tgindex
نزهت الملوک

نزهت الملوک

Статистика
@Nozhatolmoloukперсидский

کمی ادبیات و کمی حرفهایی که سخته جاهای دیگه ازش بگم. ارسال پیام به @Rezvannozhat

Последний пост
27 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
922
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
489
25 постов
Вовлечённость
53,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • . پرسش بعدی این است که آیا برنامه‌های مثلا اخبار شامگاهی تلویزیون در تاریخ ۱۸ دی را دیده‌اید؟ اخباری که چندین خبرنگار به جای‌جای شهر(ها) اعزام می‌کند تا نشان دهد شهر در امن و امان است و هیچ‌کس به فراخوان پهلوی و اعلام حمایت ترامپ وقعی ننهاده است. اخبار فردا صبح و ظهر سازمان یعنی ۱۹ دی را که دیگر حتما دیده‌اید. اخبار آتش‌سوزی و ویرانگری‌های قزوین و رشت و تهران و .... انگار نه انگار همین دیشب با نشان دادن خیابان‌های آرام شهرها، به وفاداران اطمینان دادند که خبری نیست و کسی دنبال پهلوی و ترامپ راه نمی‌افتد. ولی افتادند. کشته شدن ۳۱۰۰ نفر (یا ۲۴۰۰) در دوروز نشان داد آدم‌ها ممکن است با فراخوان آن اسپرم عقب‌مانده پهلوی بیرون بیایند و با ایمان به رسیدن کمک آن قهرمان جزیره اپستین، اتفاقا زن و فرزندشان را هم بیاورند و با وجود شلیک تیر جنگی در خیابان بمانند! و نشان داد بالادستی امنیتی آنقدر در خواب است که حتی اسلحه ندارد برای دفاع از خود و اگر دارد در شب اول حق تیر ندارد. پس طرفداران بی‌چون‌وچرا و بی‌پرسش جمهوری اسلامی باید از خودشان سوال کنند چه ساختاری باعث شد ما این رکب بزرگ امنیتی را با این نتیجه غیرقابل جبران بخوریم. رکب امنیتی با فاصله بسیار کم از رکب امنیتی قبلی یعنی روزهای اول جنگ ۱۲ روزه. . پرسش آخر اما درباره این است که اعتراضات ۹۸، ۴۰۱ و ۴۰۴ در نهایت با قطع اینترنت کنترل شدند. سوال این است که اگر در آشوب بعدی نتوان دسترسی به اینترنت را محدود کرد، اگر آنتن تلویزیون ایران به هر نحوی در اختیار دشمن خارجی قرار بگیرد(کمااینکه در دی ماه نقشه همین بود) ان‌وقت ما چه راه کنترلی برای اوضاع داریم؟ اگر خوش‌باورانه فکر می‌کنید کار به آنجاها نمی‌کشد باید بگویم این خوش‌باوری‌ها تا همین پارسال در شبکه امید (نوجوانان) بود که برای دفاع از نظام، برنامه‌های تمسخرکننده و خفیف‌کننده (با اجرای نوجوانانی که باز هم فقط "دهان" بودند و یک صفحه ازش نخوانده بودند) درباره حکومت پهلوی‌ها می‌ساختند و امروز همان اسپرم عقب‌مانده پهلوی خون چندهزار نفر از پاک‌ترین مردمان ایران را به زمین ریخت. همان اسپرم عقب‌مانده پهلوی راهپیمایی‌های مختلفی بر ضد مردم ایران بسیج کرد. همان که در تلویزیون به جای این‌که عقلانی و با شواهد و اسناد درباره جنایت‌ها و سقوط خاندانش بحث کنند، با والاحسرت و ربع پهلوی گفتن رو آوردند به لودگی درباره‌اش. صحبت‌های من درباره پرونده #دی_ماه_۱۴۰۴ تمام شد. پرونده‌ای که علیرغم میلم و فقط برای ادای احترام به تمام زندگان و مردگان دی‌ماه و هم به دلیل جنگی که محتمل بود نوشتمش بلکه سهمم را برای جلوگیری از وقوع آن ادا کرده باشم. در این پرونده سخت سعیم این بود که خودم حرف بزنم و به خاطر همین اول هر پست را با "تعارف نداریم" شروع کردم. در این یک‌ماه از اهمیت حفظ خاک و زمین تا مهاجران سرخورده تا لزوم پرسشگری گفتم. سعی کردم به دیگری نگویم "شما برو مطالعه‌ات رو زیاد کن" که یعنی من بیشتر از تو می‌فهمم. اما احتمالا جاهایی هم از دستم در رفته و مثلا با لحن نصیحتگرانه که در حوصله امروز هيچکس نیست، یا لحن تند و دوم شخص خطاب کردن، خاطر کسی را مکدر کرده باشم. به‌خصوص مخاطبان قسمت آخر را. از همه عذر می‌خواهم. مطالب پرونده را #دی_ماه_۱۴۰۴ جدا کرده‌ام. من‌بعد همان پست‌های ادبیاتی و روزانه‌نویسی‌ها را در کانال ادامه می‌دهم. چه جنگ بشود، چه نشود. پایان #نزهت_الملوک #نزهت_نویس #جنگ_دوازده_روزه #دی_ماه_۱۴۰۴ @Nozhatolmolouk

  • این گروه اقلیت هنوز که هنوز است از طرفی دنبال طرح‌های هزینه‌ساز برای جامعه به منظور اجرای قانون حجاب هستند (بدون هزینه از بودجه‌های هنگفت خودشان) و از طرفی در هر مناسبتی زومشان روی زنان بی‌حجاب است که یعنی گفتمان ما از همه طرف طرفدار دارد. آش آنقدر شور شد که پدر مهسا امینی بعد از ۲۲ بهمن امسال یک استوری از نمایش همین زنان کاملا بی‌حجاب راهپیمایی ۲۲ بهمن در تلویزیون ایران گذاشت و نوشت: به خاطر چند تار مو دختر بیچاره مرا فلان کردند و آن وقت خودشان .... (نقل به مضمون) گفتنی زیاد است. هر حرفی بخواهم بگویم بهترش را خوانده‌اید و شنیده‌اید و می‌دانید. اما اینها را می‌نویسم صرفا چون اعتقاد دارم بهترین راه حفظ جامعه ایرانی در قدم اول، صادق بودن با خود است. صادق بودن در دیدن وضعیت خود. صراحت و صداقت اساس هر ارتباطی است‌. حتی ارتباط شما با سیستم حکومتی محبوبتان. احتمالا شمایی که خودتان را هسته سخت نظام می‌دانید و رسانه شما فقط ایتا و صداوسیماست، الان درگیر این هستید که چرا طرفداران حمله نظامی ترامپ اینقدر کور و کر رسانه‌های خارجی و ایران‌ستیز شده‌اند. از نظر من ذات رسانه در روزگار ما این است: رسانه، اول نمی‌گذارد مسائلت را بشناسی و اگر شناختی هم نمی‌گذارد آن را اولویت‌بندی کنی و اگر اولویت‌بندی کردی و خواستی قدمی برای حل عاقلانه‌اش برداری با ارتش سایبری و هوچی‌گری‌هایش نمی‌گذارد قدم از قدم برداری‌. متاسفانه این قضیه در رسانه‌های هم داخل ایران (ایتا، صداوسیما، رسانه‌های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و تا حدی رسانه‌های سازمان تبلیغات) و هم خارج از ایران مشهود است. یک نمونه‌اش الان دعوا سر این است که ۴۰۰۰۰ تا کشته دادیم یا ۳۰۰۰ تا؟ اصلا رکب اصلی که دارید از رسانه‌های ایران‌ستیز می‌خورید این است‌ که با بالا بردن عدد روی ۴۰ هزار و ۷۰ هزار، آمار ۳۰۰۰ جان را برایتان ناچیز جلوه می‌دهند و حواستان نیست. ۳۰۰۰ جان در دوروز! ناچیز است چون ۴۰ هزار نیست؟! از نظر من، آنهایی که به‌ پابرجایی نظام حاکم اعتقاد قلبی و التزام عملی دارند برای دست یافتن به این‌ مهم، باید ابتدا در دیدن وضعیت فعلی خود روراست باشند. روراستی از پرسش (و نه شبهه) آغاز می‌شود. برای شروع بد نیست پیش خودتان به این پرسش‌ها پاسخ دهید: . در اعتراضات بنزینی آبان ۹۸ این بدعت گذاشته شد که در خیابان به مردم به حق معترض، گلوله شلیک شود و بدعت بعدی این بود که کسی خود را ملزم به اعلام آمار دقیق و اسامی کشته‌شدگان نمی‌کرد. بدعت بعدی این بود که عجله‌ای فراخوان بدهند برای راهپیمایی فرمایشی برای مبارزه با آشوبگران. اگر شما در این راهپیمایی شرکت کردید لطفا پیش خودتان فکر کنید که راه نشان دادن اعتراض به تصمیم یکباره‌ای که در آن زندگی اقشار محروم و متوسط به یکباره سقوط می‌کند چیست؟ همینطور از خودتان بپرسید واکنش ما به دادخواهی خون ۳۰۰ یا ۵۰۰ یا ... کشته اعتراضات چه بود؟ واکنش ما به شفاف‌ نبودن تعداد کشته‌های آبان ۹۸ چه بود؟ . همینطور بپرسید تعداد شفاف کشته‌شدگان از هر طیف در اعتراضات ۱۴۰۱ چقدر بود؟ و اگر از آن دسته هستید که دولت و نیروی انتظامی و مجلس را ملزم به دخالت در امر حجاب می‌دانید لطفا و حتما تحقیقی کنید درباره بودجه‌ای که همین دولت (احتمالا از نظر شما زاویه‌دار با اسلام و انقلاب) آقای پزشکیان برای سازمان‌هایی چون سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه‌های علمیه، شورای سیاستگذاری حوزه علمیه زنان، مرکز خدمات حوزه علمیه، صداوسیما و .... تعیین کرده و مقایسه کنید هرسال این بودجه‌های نهادهای فرهنگی چندهزار درصد رشد داشته (با رشد دستمزد خودتان هم مقایسه کنید). اگر فکر می‌کنید دولت‌ها در زمینه‌های فرهنگی کم‌کاری می‌کنند و مثلا تقصیر وزارت علوم یا آموزش و پرورش است که دانشجوها در دانشگاه، پرچم ایران را آتش می‌زنند، لطفا نگاهی به جدول بودجه مثلا ۱۴۰۴ بیندازید تا ببینید دولت‌ها هرسال چندهزاردرصد به بودجه نهادهای متولی فرهنگ اضافه کردند که کار به اینجاها نکشد ولی این نهادها بیشتر این بودجه را در کاری که بهشان واگذار شده بود خرج نکردند و همیشه کارهای اینچنینی را به گردن دولت و نیروی نظامی و تقابل گاها خونین‌شان با مردم انداختند و هروقت کار به فاجعه و کشتار و دستگیری و آشوب رسید، به پشتیبانی شما مردم ساده‌دل خوش‌قلب، فراخوان راهپیمایی مردمی یا تحصن مردمی دادند یا با تبلیغ درباره امضای بیانیه‌هایی چون لزوم اجرای قانون حجاب یا محاکمه ظریف و روحانی پروژه سرگرم‌سازی را ادامه دادند. (این همان کارکرد رسانه است که در بالاتر گفتم)

  • 3049 پرونده #دی‌_ماه_۱۴۰۴ قسمت هفتم: هسته سخت نظام یا ساده‌دلان خوش‌باور؟ سخنی با علاقمندان واقعی نظام جمهوری اسلامی ایران: تعارف نداریم. انقلاب ۵۷ حاصل حداقل دو دهه خون دل خوردن بود. دو دهه مبارزات تشکیلات دانشگاهی، تشکیلات حوزوی و تشکیلات سیاسی و ادبی. دو دهه مبارزه‌ای که با خفقان شدید از جمله شکنجه‌های سیستماتیک ساواک و چندین هزار زندانی سیاسی مواجه بود. اما این دو دهه مبارزه تشکیلاتی، نتایج درخشانی داشتند. تیراژ کتاب‌های رهبران فکری مبارزه با نظام شاهنشاهی (از هر طیفی) برای ۳۵ میلیون جمعیتی که حدود ۳۵ درصدش باسواد بودند، گاهی به میلیون می‌رسید. این دو دهه کار تشکیلاتی گروه‌های مختلف باعث شد سال ۵۷ آن روشنفکر شهری، آن روستایی بی‌سواد، آن طلبه علوم دینی، آن بازاری مؤمن مرفه، آن چپ مارکسیست، آن نظامی شاغل در ارتش شاهنشاهی یا آن زن خانه‌دار کم‌سواد همه به یک دید رسیده باشند: ایران با حکومت پهلوی به زوال می‌رود و حکومت پهلوی باید برود. خب بعد از انقلاب بلافاصله جنگ شد و فرصتی برای بازخوانی آرمان‌ها و تولید محتوای رسانه‌ای درباره انقلاب نشد. بعد از جنگ و دوران سازندگی در دهه ۷۰ و بعد اصلاحات در دهه ۸۰، انقلابی یا حزب‌اللهی آن سال‌ها همچنان برای یافتن پاسخ پرسش‌ها و تردیدهایش، در تکاپو بود. از نشستن پای سخنرانی رحیم‌پور ازغدی تا خواندن کتاب‌های آوینی و یا داوری اردکانی. هرچه بود بالاخره هنوز سنت خوب پرسشگری و خواندن و مباحثه را در خود حفظ کرده بود. در دهه ۹۰ اما این روال فروکش کرد. البته تعداد سخنرانان الا ماشاالله بیشتر شد، از رائفی‌پور و حسن عباسی تا سلیمی‌نمين و حلقه امام صادقی‌ها و پناهیان و ... اما یک تفاوت بزرگ به‌وجود آمده بود. "رویه غالب" نسل جدید سخنرانان چه بود؟ از جوانان مذهبی نمی‌خواستند دنبال پاسخ پرسش‌ها و شک‌هایشان بروند. آنها به نسل‌ جدید و قدیم انقلابی اطمینان می‌دادند که خدا با ماست و حق با ماست پس ما نیاز به چیزی به نام دیگری و به رسمیت شناختن آن نداریم. این اولین قدم‌ها بود برای کنار گذاشتن رواداری ایرانی. آن رواداری که هزاران سال زندگی مسالمت‌آمیز مردم دیندار در کنار مردم بی‌دین را در خود داشت. نسل جدید سخنرانان، یکسری جزوه "شبهه"(اسمی که روی "پرسش" گذاشته بودند) و ضدشبهه آماده داشتند و به مخاطبان مؤمن ساده‌ل خود می‌گفتند این تمام شبهه‌هایی است که ممکن است به دین شما، جهت سیاسی شما یا انقلاب شما وارد کنند، این هم جواب‌هایش. همین‌ها را بدانید کافیست. نتیجه اینکه مخاطبانشان در یک حباب رسانه‌ای "خودی" قرار گرفتند. مخاطبینی که به مرور تفکر نقادانه، ذهن پرسشگر و مطالبه‌گری را از دست دادند. از طرفی "بیشتر و نه همه" سخنرانان نسل جدید افرادی بودند غالبا دهان. یعنی چه؟ مثلا تمااااام تمرکزشان روی غرب‌ستیزی بود که تا اینجا مشکلی نیست. مشکل این بود که آن‌ها بدون کوچکترین شناختی از غرب، بدون یک صفحه مطالعه درباره فلسفه غرب، بدون شناختن سرآمدان مبارزه با استعمار غرب، بدون شناختن ادبیات و علوم انسانی غرب، فقط به غرب حمله می‌کردند و حالا اگر کسی به قول خودشان شبهه‌ای هم به سخنانشان وارد می‌کرد مثلا "اگر غرب بد است چرا هر انسانی در هر قاره‌ای از جهان برنامه‌اش این است که به غرب مهاجرت کند؟" جوابی نداشتند. اینجاست که می‌گویم "فقط دهان" بودند. این سخنرانان (تئوریسین‌ها) کم‌کم بودجه‌های دولتی و تریبون‌های رسمی زیادی به دست آوردند. کار را تا جایی پیش بردند که همه کاستی‌های نظام موجود را یا محصول نفوذغربی یا دسیسه صهیونیست یا دست‌پخت جریان فراماسونری می‌دانستند. نتیجه؟ به سینمای شریف ایران حمله می‌کردند که غربگراست. به رئیس صداوسیما حمله می‌کردند چون همه برنامه‌هایش حتی سریال‌های خانوادگیش را در راستای سیاست تهاجم فرهنگی غرب می‌دانستند. دنبال نماد فراماسونری حتی در طرح کف دمپایی‌ها می‌گشتند. مردمی که تفکری غیر از آنها داشتند، سیستم آموزش و پرورش، وزارت علوم و دانشگاه‌ها، مذاکره‌کنندگان ارشد سیاسی، فرماندهان نظامی، سفرا، وزرا، روسای جمهور و خانواده‌هایشان، اهالی هنر و سینما و و و از حملات این سخنرانان و بعدها پامنبری‌هایشان در امان نبودند. اما در طرف دیگر با فراگیر شدن اینترنت، آگاهی کاربران از اوضاع زندگی دیگر کشورها و نو شدن نسل‌ها، جامعه بی‌توجه به‌ این‌ تندروی‌ها راه خود را می‌رفت. نسل سخنرانان پرچانه برای اعتراضات ۱۴۰۱ هیچ برنامه‌ای نداشتند. یک جزوه ضدشبهه داشتند که آقا! مهسا امینی اصلا کومله بود یا اصلا اینقدر مریض بود که اگر گشت ارشاد هم نمی‌گرفتش ظرف یکساعت دیگر بر اثر ایست قلبی می‌مرد ولی حالا بدشانسی افتاد گردن نیروی انتظامی.

  • 3048 این نامه مرا ببر و به سوی آنها بیفکن، آنگاه از ایشان روی برتاب، پس ببین چه پاسخ می‌دهند. ملکه سبا گفت: ای سران کشور، نامه‌ای ارجمند برای من آمده است که از طرف سلیمان است و مضمون آن این است: "بنام خداوند رحمتگر مهربان بر من بزرگی مکنید و مرا از در اطاعت درآیید." گفت ای سران کشور، در کارم به من نظر دهید که بی‌حضور شما تا به حال کاری را فیصله نداده‌ام. گفتند: ما سخت نیرومند و دلاوریم، ولی اختیار کار با توست، بنگر چه دستور می‌دهی؟ ملکه گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند آن را تباه و عزیزانش را خوار می‌گردانند، و این‌گونه می‌کنند. و اینک من ارمغانی به سویشان می‌فرستم و می‌نگرم که فرستادگان من با چه چیزی بازمی‌گردند. از سوره نمل #قرآن #نزهت_الملوک ‌ @Nozhatolmolouk

  • 23 февр.386154из mohsenhesammazaheri

    🔸پس از چهل و چند روز🔸 🔻یک بیش از چهل روز است که در این صفحه مطلبی منتشر نکرده‌ام. نه آن‌که ننوشته باشم، یا موضعی در قبال این وقایع تلخ نداشته باشم. نوشتم و پاک کردم. نوشتم و بایگانی کردم. افزون بر ملال و تأثر، برای این سکوت چند دلیل داشتم: یکی آن‌که دیدم هرچه بگویم تکرار مکرراتی است که خودم یا دیگران پیشتر و بارها گفته و نوشته‌ایم و بازگویی‌شان فایده‌ای ندارد. دوم آن‌که فضای ملتهب و غم‌زده و سوگوار حاکم در این مدت، یا شعار و تهییج می‌طلبید یا مرثیه‌سرایی و سوگواری. که این دو هیچ‌کدام کار من نبود. و سوم و مهم‌تر آن‌که - به گمانم - پس از این وقایع، همه‌‌‌ی ما که داعیه‌ی شناخت و تحلیل جامعه را داریم، به بازنگری و بازتعریف و حتی بازاندیشی در برخی پیش‌فرض‌ها و انگاشت‌ها و پندارهایمان درباره‌ی جامعه و دستگاه‌های تحلیلی‌مان نیاز داریم. و این مهم، نیازمند مشاهده و تجربه و خواندن و درنگ و تأمل بیش از پیش است و کمتر سخن‌گفتن. * اما حالا که دوباره زمزمه‌های شوم جنگ به گوش می‌رسد، دیدم دیگر سکوت روا نیست. 🔻دو در این چهل و چند روز، بسیاری حرف‌ها را دیگران گفتند و نوشتند. شد؛ آنچه نباید می‌شد. و رسید؛ روزهایی که نباید می‌رسید. روزهایی که سال‌ها بود بسیاری از ایران‌دوستان متعهد و دلسوز، هشدارِ آمدنش را می‌دادند. و دریغ؛ که آن‌ها که باید می‌شنیدند، نشنیدند. آنچه پیش آمد، هم «قابل پیش‌بینی» بود (چنان‌که بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به هزاران زبان گفتند و شنیده نشد)؛ و هم «قابل پیشگیری» (چنان‌که هم‌ایشان نسخه‌های فراوان پیشنهاد کردند و اعتنایی نشد). نباید خیابان‌های شهر به خون جوانان و مردمان این مرز و بوم، چه معترض چه مدافع، خونین می‌شد؛ که شد. نباید از سر استیصال و خشم و سرخوردگی، چشمِ امید شماری از مردم به قدرت‌های بیگانه دوخته می‌شد؛ که شد. 🔻سه آنچه دیدیم ـ‌ و کاش نمی‌دیدیم ـ برشی کوتاه بود از کابوس جنگ داخلی. آن‌هم فقط به اندازه‌ی دو روز و نه فراگیر. (قابل تصور است که اگر این دو روز بشود دو هفته و دو ماه و دو سال و بیشتر چه خواهد شد.) جنگ خونینی که هیچ برنده‌ای در بین ایرانیان نداشت. همه در آن شکست خوردیم. هرکس به طریقی و در چیزی. 🔻چهار اما و صد اما، من هنوز و همچنان مؤثرترین و مفیدترین و پایدارترین نسخه‌ای که می‌شناسم، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی و تلاش برای آموزش و توانمندسازی و ساماندهی و تقویت جامعه است؛ همین جامعه‌ی متکثرِ شقه‌شقه‌شده‌ی زخمیِ ملتهبِ مستأصلِ نومیدِ عصبی؛ با همه‌ی اجزای گونه‌گونش. جامعه‌ای که البته بعد از دی‌ماه خونینی که گذشت، حالاحالاها قد راست نخواهد کرد. جامعه‌ای پاره‌پاره شده و بین برخی پاره‌ها چنان شکاف عمیقی افتاده که پرناشدنی می‌نماید. اما همه‌ی پاره‌هایش باید بفهمند ـ و سرانجام روزی خواهند فهمید ـ که «دیگری»شان نه حذف‌شدنی است، نه ادغام‌شدنی. جامعه‌ای که سطح بالای خشونت‌ورزی فیزیکی‌اش (در خیابان) و کلامی‌اش (در شبکه‌های اجتماعی) نشان می‌دهد حالاحالاها نیازمند آموزش و تمرین است. و این یک پروسه‌ی بسیار زمانمند و تدریجی است که صبوری می‌خواهد و استقامت می‌طلبد.  🔻پنج من هیچ‌ نسخه‌ی فوریتی و دفعتی برای برون‌رفت از بحران امروز کشور سراغ ندارم. نه تجاوز بیگانه، نه ایده‌ی ارتجاعی بازگشت به حکومت سلطنتی، هیچ‌کدام راه‌حل قابل پذیرشی نیستند. تمایل بخشی از جامعه، ازجمله شماری از فعالان سیاسی و کنشگران اجتماعی به این دو گزینه، موضوع قابل تحلیلی است و در شرایط انسداد و بن‌بست سیاسی البته قابل درک و انتظار. اما من با این گزینه‌ها مرزبندی صریح و قاطعی دارم و به‌رغم همه‌ی نقدها و ناخوشایندی‌ها، نمی‌توانم خطری که این روزها، نه فقط ایران به‌مثابه‌ی ملت، بلکه تمدن ایرانی را بیش از هر زمان تهدید می‌کند، نادیده بینگارم و صدای پای فاشیسم ایرانی - که هنوز به قدرت نرسیده کمر به نابودی بخشی از میراث تمدنی ایران بسته است - را نشنیده بگیرم. با دلی که داغدار هزاران هموطن قربانی است، نمی‌توانم غیرمسئولانه، مسیر قربانی‌شدن هزاران هزار هموطن دیگر و تبدیل کشور به ویرانه‌ای جنگ‌زده و اشغال‌شده را هموار کنم. "من خشابِ سلاحی که طرف کشورم و مردمانش گرفته شده را پُر نمی‌کنم و هیزم‌بیارِ آتشِ خانمان‌سوزی که ایران و هویت و فرهنگ و تاریخ و آینده‌اش را هدف گرفته، نخواهم شد". این را چند سال پیش، به یک پژوهشگر غربی که در پوشش تحقیقات میدانی، پروژه‌ای سیاسی را دنبال می‌کرد و می‌خواست با من مصاحبه کند، گفتم. و همچنان بر همین موضع هستم و خواهم بود. @mohsenhesammazaheri

  • 3047 امروز بعد از مدت‌ها سری به اینستاگرام زدم. آنقدری که فکر می‌کردم بد نبود. خیلی از رفقا خانمانسوزی جنگ را درک کرده و مارپیچ سکوت را شکسته بودند. حالم خوب نیست. حدود یک‌ماه است که انتشار پرونده دی‌ماه ۱۴۰۴ را در کانالم شروع کرده‌ام. تا حالا حدود ۶۰۰۰ کلمه منتشر شده. برای نوشتن هر قسمت از پرونده باید تکه‌های خودم را از اول جمع کنم و کنار هم بچینم. بعد با همدردی عادلانه و عقل سرد به همه چیز نگاه کنم و بنویسم. سخت بوده برایم و هنوز تمام نشده. حالا خسته‌ام. ماه رمضان امسال شبیه هیچ‌چیز نیست. ماهی که همه امید این سال‌های من بود، همیشه شگفت‌زده می‌شدم در کشف ریشه کلمات عجیب توی آیات، خودم را در معرض موعظه‌های اتفاقی غیرانتخابی قرار می‌دادم تا روحم نپژمرد، به هم خوردن ریتم خوابم در آن برایم شیرین بود و پربار، افطارهای آنچنانی می‌چیدم با ریسه‌های رنگی رنگی برای بچه‌ها ... فعلا خبری از هیچکدام اینها نیست. حالا بیش از هروقت دیگری محتاج رعایت ریتم منظم زندگی روزانه هستم تا فرونپاشم. بنابراین نه تا سحر بیدار می‌مانم و نه بعد از سحر. مطالعه خاصی هم ندارم. برنامه خاصی هم. تولد خواهرم و برادرم در بهمن بود که هیچکدام را نگرفتیم. حرفی هم ازش به میان نیاوردیم. تنگی نفس امانم را بریده. حرف زدنم سخت‌تر و کمتر شده. ریسه ماه رمضان اما درست کردم ولی دل و دماغ وصل کردنش به دیوار را ندارم. از آن بدتر، افطاری‌ها به دهانم مزه نمی‌دهد. نان مزه نمی‌دهد. چای مزه نمی‌دهد. آب مزه نمی‌دهد. نمی‌دانم سال پیش رو را بدون توشه خلوتی ماه رمضان، چطور دوام بیاورم. نمی‌دانم و از آمدن بهار می‌ترسم. آمدن بهار یعنی رفتن ماه رمضان. هرروز رمضان که می‌گذرد و من با ریتم روزهای عادی زندگی می‌کنم احساس بدی می‌گیرم. احساس می‌کنم آشنایان و عزیزانم زیر گوش من مهمانی بزرگی داده‌اند و فقط من را دعوت نکرده‌اند. هربار که مقداری از تکه‌های خودم را کنار هم می‌چسبانم، به سوژه قسمت جدید پرونده دی‌ماه ۱۴۰۴ فکر می‌کنم. بعد حس می‌کنم نیاز به گریه‌ای آرام و طولانی و غیریواشکی دارم. جایی برای گریه کردن ندارم. با اینکه دوست دارم کسی تماشاگر اشک ریختنم باشد، همه‌جا آدم‌هایی هستند که با دیدن گریه کردنم به شدت نگران می‌شوند. حالیشان نمی‌شود گریه، غم و اندوهی‌ست که از بدن بیرون می‌رود. این چه وضعیتی است خدایا ... دروغ نگویم تنها چیزی که کمی لبخند به لبم می‌آورد خواندن هشتگ #منبررمضان_نزهت در کانال تلگرامم است. باورم نمی‌شود اینها را من نوشته‌ام. پ.ن: دکتر پسرم دیروز پرسید "خانوم! چی میشه؟" گفتم "اسفند تموم نشده یه توافقی امضا می‌کنند و همه چی آروم می‌گیره. فقط نمی‌دونم بعدش چطور می‌خوایم تو چشم هم نگاه کنیم." #دی_ماه_۱۴۰۴ #اندوه_نزهت #نزهت_نویس #نزهت‌_الملوک @Nozhatolmolouk

  • اواخر دوره قاجاریه آنقدر اوضاع از هر لحاظ که بگویی آشفته بود که جامعه ایرانی از روشنفکر تا مردم کف خیابانش از کودتای رضاخانی استقبال می‌کردند. تعارف نداریم. از روند مدرنیزاسیون ایرانی آن زمان، استقبال فراوانی شد به امید اینکه پایانی باشد بر چشم‌های تراخمی و صورت‌های زرد و کله‌های شپش‌زده و پاهای برهنه دوره قاجار. ولو اینکه ارتش مدرن رضاخانی دوروز هم در برابر حملات مقاومت نکند. ولو ایران یکی از بزرگترین مرگ‌های دسته‌جمعی بر اثر قحطی‌ را در دوره پهلوی بچشد. ولو اینکه بی‌حجابی اجباری شود. ولو اینکه شخص اول مملکت بیسواد باشد. ولو اینکه "حکومت پهلوی تنها حکومتی در ایران باشد که دست‌نشانده یک کشور خارجی بوده باشد و تنها حکومتی باشد که به طور داوطلبانه از حاکمیت بخشی از قلمرو خود دست کشیده باشد." واقعیت این است که قاجار و پهلوی هردو روی هم چیزی حدود دو سوم خاک ایران را به فنا دادند و در این بین سهم قاجار بسیار بیشتر است. اما شرفی که قاجاریان دارند این است که نبردهای بسیاری کردند و به‌هرحال زورشان به روسیه و انگلیس نرسید (شاید الان هم زورمان نرسد) ولی پهلوی هرچه ازش خواستند را با کمال میل و بدون یک ذره اخم به دشمن زیاده‌خواه واگذار کرد. این چیزی است که نه تنها تاریخ‌نگاران که هنرمندان و نویسندگان دوره پهلوی در گفتنش کوتاهی کردند. از نظر من واگذاری ایران در دوره پهلوی بسیار ننگین‌تر از شکست‌های جنگی قاجاریه است. کافی است واکنش دردمندانه شاهان ایران و روزنامه‌نگاران و مردم و علمای قاجار را در از دست دادن ملک ایران با همین واکنش‌ها در دوره پهلوی مقایسه کنید. من خوب گشته‌ام. یک کلمه دردمندانه از هنرمندان، سیاستمداران و روزنانه‌نگاران دوره پهلوی برای واگذاری ملک ایران نیافته‌ام. جز یک دوتا دوبیتی درباره بحرین و بس! از بس که خسته بودند از قاجار و از بس که قاجار "بدنمایی" شده بود برایشان. اینها را نوشتم برای آنها که اعتقاد دارند حکومت پهلوی آنقدر قوی شده بود که غرب و انگلیسی‌ها ترسیدند و آیت‌الله خمینی را سرکار آوردند! نه! غرب نیازی نداشت! غرب هرچه از ما می‌خواست را بدون کوچکترین مقاومتی دریافت می‌کرد. ادامه دارد #تکرار_تاریخ #حافظه_تاریخی #نزهت_نویس #نزهت‌_الملوک @Nozhatolmolouk

  • 3046: پرونده #دی‌_ماه_۱۴۰۴ قسمت ششم: شاهزاده قجری یا شاهزاده پهلوی؟ تعارف نداریم. از بخش عظیمی از ما اگر بپرسند "تصورت از حکومت قاجار چیست؟" یک‌عده زن‌باره مریض و خوشگذران و غرق در مکر حرمسراها به ذهنمان می‌آید. شاهان بی‌کفایتی که با هر عطسه یک بخش عظیم از خاک ایران را به فاک فنا دادند. این تصویر آنقدر در ذهن همه ایرانیان پررنگ است که یکی از حملاتی که به علی حاتمی می‌شد (می‌شود) این است که چرا در فیلم‌هایش اینقدر نگاه نوستالژیک و شریفی به دوره قاجار دارد؟! یکی دیگر از نقدهای ما به قاجار عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای است. عهدنامه‌هایی که طی آنها بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های تحت حاکمیت ایران جدا شد. عهدنامه‌هایی که برای‌ ما با پیشوند "ننگین" تکرارش کرده‌اند. اما برویم ببینیم شاهان قاجار چقدر از خاک ایران را به فنا دادند: هرات، گرجستان، منطقه قفقاز و تا حدودی خاناتی در مناطق کردنشین غرب کشور. بخش‌هایی هم البته در تعیین خطوط مرزی و غالبا بدون جنگ از دست رفت. در حکومت پنجاه ساله پهلوی هم طی معاهده سعدآباد که بین چهار همسایه یعنی ایران رضاشاهی، عراق، ترکیه و افغانستان بسته شد، همه جیز به سود سه کشور همسایه و با ضرر کامل ایران تمام شد. ترکیه قسمتی از ارتفاعات آرارات را که دارای موقعیت سوق الجیشی بود به دست آورد؛ خط مرزی ایران و عراق هم به زیان ایران تعیین شد چون رضاشاه منابع نفتی غرب ایران و اداره کامل رود اروند را به عراق واگذار کرد و پذیرفت که بابت عبور کشتیهای نفتکش از آبادان مبالغ هنگفتی به عراق بپردازد؛ افغانستان هم با امضای این پیمان از تلاش احتمالی حرکت ناسیونالیستی ایران برای بازگرداندن مناطق تاجیک نشین این کشور در امان ماند. به‌علاوه اینکه چهار کشور، پیمان عدم تعرض به یکدیگر و یاری رساندن به هم در تجاوزات خارجی را امضا کرده بودند که اتفاقا عراق، چند سال بعد خاکش را در اختیار انگلیس گذاشت برای حمله نظامی به ایران. در پهلوی دوم هم که ایران، حاکمیت جزیره بحرین یا استان چهاردهم ایران را با بیش از ۶۰۰ حلقه چاه و موقعیت بسیار ممتاز در خلیج فارس به خودش واگذار و بحرین به عنوان یک کشور مستقل شناخته شد. هردو حکومت قاجار و پهلوی البته با حرکات تجزیه‌طلبانه داخلی هم مواجه بودند که با آن به‌شدت برخورد کردند. احتمالا الان می‌خواهید بگویید خب بابا! می‌دانیم می‌خواهی چه بگویی! می‌خواهی بگویی جمهوری اسلامی تنها حکومتی بوده که خاک نداده. ولی راستش من می‌خواهم چیز دیگری بگویم و برای گفتنش باید یکبار دیگر برگردم به دوره قاجار و عهدنامه‌های ننگینش. شاهان قاجاری کم امتیاز به خارجی‌ها ندادند و صدراعظم‌هایشان کم در بستن معاهده ننگین هنگام جنگ خیانت نکردند. اما دودمان قاجار برای حفظ خاک ایران کم هم جنگ نکردند! تصور ما این است تمام خاک عظیم ایران در دوره قاجار، با مذاکره و مصالحه واگذار شد درحالی‌که قاجاریه برای حفظ هرات، مناطق قفقاز و گرجستان، خطوط غربی کشور، دریاهای جنوب و حتی بندر خرمشهر بسیار جنگید. اما دوره‌ای بود که "بازی بزرگ" در جریان بود. بازی بزرگ یعنی رقابت شدید بین روسیه و انگلیس بر سر نفوذ در آسیای غرب و جنوب غرب و میانه. این بود که از شمال، روس‌ها سربسرمان می‌گذاشتند، از جنوب هم انگلیس، عثمانی هم که در مرزهای غربی آزارمان می‌داد و در شرق یعنی افعانستان و بلوچستان تحت حاکمیت ایران، باز هم انگلیس و روس با هم مبارزه داشتند. ما از همه طرف محصور بودیم. مثلا وقتی فتحعلی‌شاه می‌خواست ناارامی‌های هرات را آرام کند، روس از سمت قفقاز جنگی را آغاز کرد. یا وقتی محمدشاه قاجار به هرات لشکرکشی کرد تا آن را پس بگیرد، نیروی دریایی قوی انگلیس، جزیره خارک و بخشی از جنوب ایران (بوشهر) را اشغال کرد و محمدشاه عقب نشست. در اوایل دوره ناصری و تدبیرهای امیرکبیر، هرات و بزرگانش تن به پیروی از حاکمیت ایران دادند ولی با کشته شدن امیر، انگلیس تلاش‌هایش را برای بازپس‌گیری قندهار و هرات آغاز کرد و به کمک میرزاآقاخان نوری خائن، پیمان دست برداشتن بدون قید و شرط ایران از حاکمیت هرات را امضا کردند. دودمان قاجار برای حفظ بخش‌های زیاد دیگری از ایران جنگیدند. جنگ با عثمانی برای حفظ بخش‌هایی از کردستان و بندر خرمشهر، جنگ با انگلیس برای حفظ جنوب و خلیج فارس و جنگ با روسیه برای حفظ قفقاز و گرجستان و... جنگ‌هایی که علیرغم پیروزی‌های اولیه، سپاه ایران در برابر توپخانه مجهز ارتش روس شکست خورد و مجبور به تن دادن به عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای شد. عهدنامه‌هایی که زخم‌های بزرگی بر روح و روان شاهان و بزرگان قاجاری از جمله عباس میرزا گذاشت. عهدنامه‌هایی که شاید ما هم هنوز که هنوز است وقتی یادشان می‌کنیم دندان خشم روی هم فشار می‌دهیم. آنجایی که من می‌گویم تاریخ‌نویسان و ادیبان و هنرمندان دوره پهلوی، تاریخ را وارونه نوشته‌اند همین‌جاست. تعارف نداریم.

  • از کانال زهرا شکیب‌مهر در بله: @zahrashakibmehr 7. در سالهای اخیر نقدهای زیر منتتشر شده‌اند: *همدلی باعث فلج اخلاقی می‌شود. همدلی انتخابی، نابرابری را بازتولید می‌کند. همدلی بیش از حد، ساختارهای قدرت را پنهان می‌کند.* *فیلسوفان و جامعه‌شناسانی مانند Dan…

  • از کانال زهرا شکیب‌مهر در بله: @zahrashakibmehr 7. در سالهای اخیر نقدهای زیر منتتشر شده‌اند: *همدلی باعث فلج اخلاقی می‌شود. همدلی انتخابی، نابرابری را بازتولید می‌کند. همدلی بیش از حد، ساختارهای قدرت را پنهان می‌کند.* *فیلسوفان و جامعه‌شناسانی مانند Dan Zahavi و Jesse Prinz بر خطرات جایگزینی قضاوت با احساس تأکید کرده‌اند.* بخش پایانی: همدلی، ایران، و سلطنت اینستاگرام در ایرانِ هفت–هشت سال اخیر، یک گفتمان همدلی شکل گرفته که نه مدعیانش ریشه‌ی نظری می دانند و نه هیچ شناختی از تعریف دقیق برآمده از شناخت جامعه، از این مفهوم دارند. همدلی اجتماعی را هم به «دلجویی مداوم از یک اقلیت » تقلیل داده اند؛ اقلیتی که غالباً از طبقه‌ی متوسط به بالاست، گاه خارج از ایران زندگی می‌کند و به دلایل نامعلوم در فضای رسانه‌ای نفوذ بالایی دارد. این همدلی ناآگاهانه به‌تدریج باعث شد این تصور شکل بگیرد: *این گروه مهم‌تر است، صدایش تعیین‌کننده است، و باید از خشمش ترسید. در نتیجه، اکثریت خاموش جامعه به مدارا، سکوت و عقب‌نشینی دعوت شد؛ نه برای ساختن جامعه‌ای عادلانه‌تر، بلکه برای جلوگیری از حمله‌ی دیجیتال.* از کسب و کار کوچک و بزرگ گرفته تا دکتر فلانی و پرفسور بهمانی و کنشگر اجتماعی و فعال حقوق صنفی و بازیگر و نویسنده و همه و همه میدان را برای این اقلیتی که کوچکترین عقلانیتی در حرف هایش نبود و به هر حرف عقلانی ای بدترین برچسب ها را می زد و اگر فرد ساکت نمی شد اهانت را بیشتر می کرد و اگر پایداری می دید ریپورت را شروع می کرد و گزینه نهایی اش هم همیشه حذف اکانت بود. بله، چندین سال با این افراد همدلی شد تا به قول بلوم: تصمیم‌های اخلاقی‌اش بیش از حد احساسی شود، واکنش های کلی جامعه اش تحت تأثیر داستان‌های فردی قرار بگیرد، و رسانه‌های اجتماعی اش رنج را شخصی‌سازی کنند. *ما همدلی را نه به‌عنوان فهم جامعه، بلکه ابتدا بوسیله افراد بی خردی که درک درستی از این مفهوم نداشتند به‌عنوان تاوان گناه نکرده و بعد هم برای استراتژی بقا در فضای مجازی پذیرفتیم. این پذیرش، نه اخلاقی بود و نه انسانی؛ بلکه نتیجه‌ی راهبری جامعه توسط افراد غیر متخصص و تنها پر فالوئر در وهله اول و بعد به خاطر ترس، ناامنی و اقتصاد پلتفرم‌ها بود.* مسئله این نیست که همدلی بد است؛ مسئله این است که همدلیِ بی‌تعریف، بی‌مرز و بی‌قضاوت، می‌تواند جای کار درست را با غلط عوض کند. *واکنش از روی احساس درست نیست. ممکن است گاهی کسی این کار را انجام دهد. او کار درستی نکرده. ما می توانیم با او همدلی کنیم. اما او کار درستی نکرده. کار درست واکنش بر اساس عقلانیت است. ما اجازه دادیم جای درست و غلط عوض شود. * در این مورد چه فرقی دارد شازده حسرت السلطنه حاکم باشد یا جمهوری اسلامی؟ پی نوشت: برای واکنش نشان داد و مونولوگ با خودتان، چند لحظه احساسات خیلی شدید و تقسیرهای قطعی را از واقعیت های موجود جدا کنید و بعد تصمیم بگیرید. متشکرم.

  • 19 февр.315186из Nozhatolmolouk

    767 بذارید از ماجرای جالب یه آرایه ادبی براتون بگم: «فصل» یا حذف حرف ربط «واو» میان دو یا چند واژه یا جمله، معنی خاصی داره. فقدان حرف ربط به نبود فاصله مکانی یا تأخیر زمانی اشاره میکنه و نشون می‌ده بخش‌‌ها یا رخدادهای مورد نظر با هم رابطه‌ی نزدیکی دارند. این گفته مشهور جولیوس سزار (آمدم؛ دیدم؛ پیروز شدم) نشون می‌ده که آمدن، دیدن و پیروزی، سه جزء یک کنش به هم پیوسته بدون فاصله زمانی رو به تصویر می‌کشه. یا شرح مولانا از زندگیش: خام بدم، پخته شدم، سوختم. امرؤالقیس شاعر عرب هم صفت‌های چابکی و چالاکی اسبش رو این مدلی بدون حرف ربط پشت سر هم ردیف می‌کنه: مِکَرّ مِفَرّ مُقبِل مدبِر معاً                  کجلمود صخر حطّه السّیلُ من عَلِ خود ما هم تو فارسی مثلا می‌خوایم از یه موفقیت سریع تو کار اداری بگیم می‌گیم: رفتم، امضا گرفتم، اومدم! یا تاکید روی موفقیت تو کنکور : کنکور دادم، پزشکی آوردم! یا اصلا وقتی می‌خوایم لجبازی کنیم و یه کاری رو که بهمون میگن نکن بکنیم می گیم : می‌تونم، می‌کنم‌! همه اینا با حذف واو، حالت تاکیدی و حذف فاصله زمانی طولانی مدت به خودشون گرفتن. یکی از آرایه‌های ادبی قرآن هم برای تاکید و پراثرتر کردن پیام‌ها استفاده از شگرد «فصل» هست. برای نمونه عزیزٌ حکیمٌ. که نشون می‌ده خدا هم‌زمان واجد صفات عزیز و حکیم هست. قادر مطلقیه که قدرتش رو حکیمانه به کار می‌بنده۰ یا برعکس! صاحب حکمتیه که قدرت اجرای طرح‌ها و تصمیم‌های حکیمانه خودش رو داره. اما یکی از فایده‌های این شگرد می‌دونید چیه؟ به چالش کشیدن اعتقاد به چند خدایی. توی چند خدایی صفات و ویژگی‌های خدایی بین الهه‌های مختلف تقسیم میشه. یکی الهه قدرت میشه، یکی الهه آب، یکی الهه باروری و .... و الهه‌ها نمیتونن همزمان همه صفات رو داشته باشند. برعکس خدا که همه صفاتش رو بدون واو پشت سر هم ردیف میکنه. حالا حکمت قطار کردن صفات خداوند رو با حذف حرف ربط تو آیه‌های تواشیح ماه رمضونی "اسما الحسنی" فهمیدید! همون کلیپی که تا یاد داریم همه‌مون لحظه قبل از افطار پخش می‌کردند و حالا یه جورایی اذان مغرب ماه رمضون بدون این کلیپ یه چیزی کم داره. نسئلک یا من هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن الرحیم الملک القدّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار. المتکبّر الخالق الباریء المصوّر الغفّار القهّار الوهّاب الرزّاق الفتّاح العلیم. القابض الباسط الخافض الرافع المعزّ المذلّ السمیع البصیر الحکم العدل. اللطیف الخبیر الحلیم العظیم الغفور الشکور العلیّ الکبیر الحفیظ المقیت. الحسیب الجلیل الکریم الرقیب المجیب الواسع الحکیم الودود المجید الباعث الشهید. الحق الوکیل القویّ المتین الولیّ الحمید المحصی المبدىء المعید المحیی الممیت الحیّ القیوم. الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدّم المؤخّر الاول الآخر. الظاهر الباطن الوالی المتعالی البر التوّاب المنتقم العفو الرئوف مالک الملک ذو الجلال و الاکرام. المقسط الجامع الغنیّ المغنی المانع الضار النافع النور الهادی البدیع الباقی. الوارث الرشید الصبور الذی لیس کمثله شیء .......... #نزهت_الملوک #قرآن #ادبیات_در_زندگی #منبررمضان_نزهت @Nozhatolmolouk

  • 3045 تک‌بیت امروز یا از جور روزگار، پناه بر شعر: قرار بود بیتی انتخاب کنیم برای پوستر چهلمین روز همه آنها که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بر خاک افتادند. خواستم من هم یکی از همین بیت‌ها را اینجا بگذارم، بعد دیدم حیف است. همه این شعرهایی که در اتاق فکر پیشنهاد شد، به جز زیبایی و نکته‌دانی‌شان، یک‌جورهایی مرور تاریخمان هم هست. این شد که تصمیم گرفتم خروجی اتاق فکر را اینجا هم بگذارم: برای ایرانی‌های خارج کشور که درخواست بمباران دارند: حافظ: یارِ بیگانه مَشو تا نَبَری از خویشم فردوسی: تو رنجی و آسان دگر کس خورد سوی گور و تابوت تو ننگرد امیری اسفندقه: مگذار که ناکسان نجاتت بدهند یک مشت گداگشنه زکاتت بدهند لب‌تشنه بمیر در کویر و مگذار این ظلمتیان آب حیاتت بدهند * برای کشته‌شدگان: حافظ: کز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد یا بس کشتهٔ دل زنده که بر یکدگر افتاد یا در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد یا بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صُراحی گریه و بَربَط فغان کرد فردوسی: که خرم به مینو بود جان تو ز خونش بپیچید هم دشمنش به مینو رساناد یزدان تنش بهار: بارید سنگ فتنه به گهوارهٔ مسیح افتاد نار کینه به گلخانهٔ خلیل * ملک‌الشعرای بهار خطاب به کشته‌شدگان: به هوش باش که ایران تو را پیام دهد ترا پیام به صد عز و احترام دهد نسیم صبح که بر سرزمین ما گذرد ز خاک پاک نیاکان‌، ترا سلام دهد ** ز چشم مام وطن خون چکد بر این آفاق که سرخی شفقش جلوه صبح و شام دهد * قیصر: بیا و راست بگو، چیست مذهبت ای عشق که خون لاله به چشمت حلال می‌آید به لحظه لحظه‌ی این روزهای سرخ قسم که بوی سبزترین فصل سال می‌آید * فردوسی: که چندین ز ایرانیان کشته شد سربخت سالار برگشته شد چنین چیره شد دست ترکان بجنگ سپه را کنون نیست جای درنگ بر شاه باید شدن بی‌گمان ببینیم تا بر چه گردد زمان اگر شاه را دل پر از جنگ نیست مرا و تو را جای آهنگ نیست پسر بی‌پدر شد پدر بی‌پسر بشد کشته و زنده خسته جگر اگر جنگ فرمان دهد شهریار بسازد یکی لشکر نامدار بیاییم و دلها پر از کین و جنگ کنیم این جهان بر بداندیش تنگ برین رای زان مرز گشتند باز همه دل پر از خون و جان پر گداز برادر ز خون برادر به درد زبانشان ز خویشان پر از یاد کرد برفتند یکسر سوی کاسه رود روانشان ازان کشتگان پر درود طلایه بیامد بپیش سپاه کسی را ندید اندران جایگاه به پیران فرستاد زود آگهی کز ایرانیان گشت گیتی تهی #ادبیات_معاصر #ادبیات_کهن #حافظ_جان #ابوالقاسم_فردوسی #اندوه_نزهت #نزهت_نویس #دی_ماه_۱۴۰۴ #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

  • روز را به زور از رختخواب جدا می‌کنم و با چند سیب‌زمینی فراموش‌شده، نگاه کردنش و انداختنش در آب شروع می‌کنم به زندگی. بی‌شتاب. دوست ندارم میوه‌ها خراب شوند. احساس می‌کنم از دستم ناراحت می‌شوند. هر وقت گوجه‌ای یا پرتقالی یا سیبی می‌گندد‌ شرمنده‌اش می‌شوم. توی دلم به او می‌گویم اگر می‌توانی من را ببخش. در استفاده از تو دیر جنبیدم. نتوانستی کمال خودت را ببینی.

  • "از حیث تنوع و گستردگی، تحریم‌های آمریکا علیه ایران یکی از وسیع‌ترین تحریم‌های تصویب‌شده یک‌جانبه علیه یک کشور است. به دلیل ارتباطات وسیع سیاسی و تجاری با کشورهای مختلف جهان، آمریکا بسیاری از تحریم‌های یک‌جانبه‌اش علیه ایران را توانسته عملاً به دیگر کشورها…

  • "از حیث تنوع و گستردگی، تحریم‌های آمریکا علیه ایران یکی از وسیع‌ترین تحریم‌های تصویب‌شده یک‌جانبه علیه یک کشور است. به دلیل ارتباطات وسیع سیاسی و تجاری با کشورهای مختلف جهان، آمریکا بسیاری از تحریم‌های یک‌جانبه‌اش علیه ایران را توانسته عملاً به دیگر کشورها…

  • "از حیث تنوع و گستردگی، تحریم‌های آمریکا علیه ایران یکی از وسیع‌ترین تحریم‌های تصویب‌شده یک‌جانبه علیه یک کشور است. به دلیل ارتباطات وسیع سیاسی و تجاری با کشورهای مختلف جهان، آمریکا بسیاری از تحریم‌های یک‌جانبه‌اش علیه ایران را توانسته عملاً به دیگر کشورها تسری دهد. برای مثال، برخی از شرکت‌هایی که عمده سهام آن‌ها متعلق به شرکت‌ها یا سرمایه‌گذاران آمریکایی است، هم عملاً مجبور به پیروی از تحریم‌های آمریکا شده‌اند. همچنین، بسیاری از کشورها و شرکت‌های خارجی نیز از بیم اقدامات تلافی‌جویانه آمریکا، از جمله محدودیت دسترسی آن‌ها به امکانات و تسهیلات مالی و تجاری آمریکایی، به درجات مختلف از این تحریم‌ها تبعیت کرده‌اند." خود مقامات آمریکایی توی همین چند هفته چندبار به اعتراف افتاده‌اند که کمر مردم ایران را زیر فشار اقتصادی شکستیم و باید کاری کنیم که حتی کمر روستاییانشان هم زیر بار این فشار بشکند. سوال اینجاست: در تمام این چهل و اندی سال، کدام تجمع و راهپیمایی و اعتراضی از ایرانیان خارج از کشور علیه تحریم‌های ظالمانه بر ضد مردم ایران دیدید؟ کدام حرکت انساندوستانه برای اصلاح این رویه را در کشورهای مقصد از آنها دیدید؟ کدامشان به نشانه عزاداری برای جان‌باختگان تحریم‌های دارویی یک روز که نه، حتی یک ساعت کسب و کارش را تعطیل کرد؟ اصلا راه دور نرویم، همین جنگ سخت و پرتنش دوازده روزه که هزار و اندی جان باخته روی دستمان گذاشت و چندهزار زخمی، کدامشان اعتراض کردند که به کشور ما حمله نکنید؟ کدامشان برای ما عزا گرفتند که حالا مدام از ما می‌خواهند عزادار باشیم و کار نکنیم و جشنواره نرویم و نوروز نگیریم؟ روزی که پرونده دی‌ماه 1404 را شروع کردم گفتم این پرونده صرفا برای ایرانیانی است که در داخل خاک ایران زندگی می‌کنند. امروز هم می‌گویم بگذارید سرنوشت ایران و جمهوری اسلامی را مردمانی تعیین کنند که با زندگی در داخل خاک ایران، هزینه‌های بعضا گزافش را داده‌اند. نگذاریم آن ایرانیان خارج‌نشینی که هیچ هزینه مادی و روانی و جانی و کاری و ... نمی‌دهند برای ما بیشتر از این هزینه‌تراشی کنند. ما برای آنها هیچ مهم نیستیم. ما تنهای تنهای تنها هستیم. ما به خودمان مربوطیم. ادامه دارد #جنگ_دوازده_روزه #نزهت_نویس #اندوه_نزهت #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

  • 3043 پرونده #دی‌_ماه_۱۴۰۴ قسمت پنجم: فرار مغزها یا شل‌مغزها؟ تعارف نداریم. زیست اجتماعی و اقتصادی تحت لوای جمهوری اسلامی ایران کار آسانی نیست. این شد که از همان ابتدای انقلاب، ایرانیان زیادی شروع به مهاجرت کردند. ایرانیانی که لزوما دشمن جمهوری اسلامی هم نبودند اما نمی‌توانستند با آن کنار بیایند. عده‌ای از آنها بعد از چند دهه مهاجرت، حالا بچه‌ها و نوه‌ها و نتیجه‌هایی دارند که با شهروندان دیگر کشورها آمیخته شده و دیگر هموطن به حساب نمی‌آیند. این نسل نه هیچگاه ایران را دیده‌اند و نه حسرت دارند ببینند. عده‌ای از مهاجران هم افرادی بودند که شاید در یک دسته‌بندی خیلی راحت‌گیرانه بشود آنها را ناسیونالیست یا پان‌ایرانیست نامید. افرادی که میزان درهم‌آمیختگی ایران و اسلام را در حکومت جمهوری اسلامی نمی‌پسندیدند. بسیاری از این افراد گرچه هیچ دل خوشی از جمهوری اسلامی و نمادهایش ندارند اما ایران را دوست دارند. بنابراین این افراد در عین مقابله با جمهوری اسلامی، در برابر تجزیه‌طلبان، خشونت‌طلبان و مداخله خارجی برای تغییر حکومت فعلی ایران می‌ایستند. از جامعه "مهاجران نخبه" پزشکی و فنی و مهندسی و هنرمند و بازرگانی که بگذریم، در حدود یک دو دهه اخیر، هم بحران اقتصادی در غرب و هم بحران‌های اجتماعی در ایران، راه مهاجرت را برای بسیاری از ایرانیانی که جزو نخبگان محسوب نمی‌شدند اما یک چیز دیگر داشتند باز کرد. آن چیز دیگر "تمکن مالی" بود. پول. ارزش پول ملی ما حداقل از یک دهه پیش به این طرف چیزی برابر هیچ است و همین، شکاف طبقاتی شهروندان ایرانی را عمیق کرده است. پولدارها پولدارتر و فقیرها فقیرتر شده‌اند. این میان، ظهور و بروز طبقه‌ نوکیسه در ایران شدت گرفت. نوکیسه‌هایی که "عموما" از طریق نوعی رانت بارشان را بسته بودند. نوکیسه‌هایی که وقتی تمام زندگی نوکیسه‌شان را توی چشم هموطنان دوروبرشان کردند، از طریق ویزای سرمایه‌گذاری یا تحصیل در دانشگاه‌های پولی اروپا مهاجرت کردند. پس مهاجرت آنها به علت پول بوده نه نخبگی یا مثلا پناهندگی سیاسی خاصی. این قشر بعد از مهاجرت فهمیدند که زیاد هم پولدار نبوده‌اند. آنها هزینه مهاجرت را با فروش هست و نیستشان در ایران جور کرده‌اند یعنی زندگی متوسط به بالای ایران را تبدیل به یورو کرده و دودستی تقدیم یک دانشگاه کوچک گران متوسط اروپایی کرده‌اند تا همه چیز را از نقطه زیر صفر شروع کنند. تا اینجایش هیچ طوری نیست و اصلا امکان دارد خیلی از ما با دلایل مهاجرت این افراد اتفاقا همدلی کاملی داشته باشیم. اما مشکل از آنجا شروع می‌شود که مهاجرت برای این طبقه نوکیسه و نانخبه و شل‌مغز، آش دهن‌سوزی هم نبود. این گروه از مهاجران در خارج از کشور دچار انواع بن‌بست‌ها و سرخوردگی‌های مالی و کاری و اجتماعی و قانونی و روانی شدند. زندگی مرفه و توی چشم ایران جای خود را به حاشیه‌نشینی محض در غربت داد. حاشیه‌نشینی با قوانین سختگیرانه، تلاش‌های صدچندان برای معیشت، پذیرفته نشدن در طبقات حتی متوسط اجتماعی در کشور مقصد و مبهم بودن وضعیت امروز و آینده. خودتان دارید می‌بینید بسیاری از این مهاجران تنها کاری که در کشور مقصد از عهده‌اش برمی‌آیند بلاگری مسائل مربوط به مهاجرت برای "ایرانیان ساکن خاک ایران" است و کیست که نداند این دست بلاگری‌ها خیلی اوقات به زوال عقل و توهم ختم می‌شود. از بلاگری بگذریم که حاشیه است. اما اصل این است که شکست در ساخت زندگی ایده‌آل در مهاجرت، باعث می‌شود این دسته از مهاجران، به گزینه بازگشت به ایران فکر کنند. بازگشت به ایرانِ بدون جمهوری اسلامی. انگار نبود حکومت فعلی ایران، برطرف کننده تمام ناکامی‌های زندگی آنهاست. بنابراین این دسته از مهاجران که همیشه خودشان را در متن می‌بینند، باز هم سرنوشت و زندگی مردم داخل خاک ایران را که جنگ تهدیدشان می‌کند، یک حاشیه بی‌اهمیت تلقی می‌کنند و خروجی‌اش می‌شود همین تجمع خفت‌باری که در خارج کشور صورت دادند برای باز شدن راه حمله نظامی به ایران. اگر می‌خواهید بگویید سرنوشت ایران و ایرانی برای این مهاجران برزخی وحشی سرخورده مهم است فقط یک نکته می‌گویم و این قسمت از پرونده را به پایان می‌برم. امیدوارم با پایان یافتن این متن، چیزهایی در ذهن ما روشن شده باشد. و اما آن نکته: مردم عادی ایران بیش از 40 سال است که مورد سخت‌ترین و ظالمانه‌ترین تحریم‌ها هستند. از سیاسی و نظامی و هسته‌ای و بانکی تا علمی و آموزشی و پزشکی و غذایی و دارویی. از مصادره دارایی‌های مردم ایران به نفع هر ننه قمری که با ادعای دروغین شکایتی می‌کند تا تحریم شرکت‌ها و کشورهای چند ملیتی دارای رابطه بازرگانی با ایران.

  • 3042 پرونده #دی‌_ماه_۱۴۰۴: قسمت چهارم اداره عقلانی یا حسینقلی‌خانی؟ تعارف نداریم. جمله‌هایی مثل این که "سعی کنید مسالمت‌آمیز بین خودتون حلش کنید و کار به کلانتری نکشه، سعی کنید یه جوری بین خودتون توافق کنید که کار به دادگاه نکشه چون اگر به دادگاه بکشه دیگه میفته تو بوروکراسی اداری و تهشم هیچی!" فقط جمله‌های قصار نیستند، اینها تجربیات واقعی مردمان این سرزمین هستند که نتوانستند دادشان را آن‌طور که باید، از نهادهای دادخواهشان بگیرند. تعارف نداریم. قانون‌های ما را در هر زمینه که نگاه کنی، تهش باد می‌دهد. قانون خانواده و موارد ازدواج طوری تنظیم شده که زن و مرد را مقابل هم قرار بدهد. نفع کودک هرگز در این قانون در نظر گرفته نمی‌شود و اگر قانون، استثنائا موارد خوبی داشته باشد، معمولا جزو موارد مسکوت است که قاضی برای حکم دادن در نظر نمی‌گیردش. قانون مبارزه با مفاسد اقتصادی، مقابله با زمین‌خواری و آسیب به محیط زیست و رسیدگی به پرونده‌های نظام پزشکی و ... هر مورد دیگری که دست رویش می‌گذاری اگر نگوییم در بیشتر موارد، اما می‌شود گفت در موارد خیلی خیلی زیادی یا صددرصد راه فرار از قانون را برای مجرم باز گذاشته و به نفع اوست، یا می‌رود در پیچ و خم فرسایشی رسیدگی و برای همیشه فراموش می‌شود. به هر طرف که نگاه می‌کنی برای گشایش کاری و اقتصادی، با موانع قانونی یا حتی غیرقانونی از جمله ماموران باج‌بگیر، انحصار آدم‌های نورچشمی و سفارشی و کارمندان رشوه‌بگیر برمی‌خوری. تعارف نداریم. بعضی چیزها مشخصا از عمد در این مملکت درست نمی‌شوند. یک نمونه پیش پاافتاده: یادم هست اولین بار هشت نه ساله بودم که یک گزارش تلویزیونی دیدم درباره زحمت کشاورزان زعفران‌کار و فروش فله‌ای زعفران به دلالان و سپس فروش گرمی و با بسته‌بندی خاص همان زعفران در اروپا به نام زعفران ایران و گاه کشوری دیگر. گزارشی که در پایانش، چاره این کار را در این می‌دانست که کشاورز خودمان، زعفرانش را با بسته‌بندی مطابق سلیقه جهان، صادر کند. الان ۳۹ ساله هستم و هرسال در فصل برداشت زعفران، همچنان یک چنین گزارش خبری از تلویزیون پخش می‌شود! یک نمونه پیش پاافتاده دیگر: از وقتی بچه بودم یادم هست اعتراضاتی را به اینکه چرا لباس زندانیان زن، چادر است! این توهین به چادر و حجاب است و تصویر منفی در ذهن نسل‌های بعدی ایجاد می‌کند و خاک بر سر مدیران فرهنگی و .... الان ۳۹ ساله‌ام و همچنان از یک طرف جشن چادری شدن دختربچه‌ها در استادیوم آزادی را می‌گیرند و البته همچنان اراذل دستگیرشده بی‌حجاب آشوب‌های اخیر، با چادر جلوی دوربین اعتراف می‌کنند!!! صحبت را طولانی نکنم چون مطمئن هستم همه ما یک جاهایی آسیب از ساختار حسینقلی‌خانی کشور را چشیده‌ایم. اصلا نمونه‌اش همین آلودگی هوای سراسری ایران در فصل سرد! بگذریم. اما به شخص من کجا ثابت شد که ساختار، آنچنان هم حسینقلی‌خانی نیست و یک بند و بست محکمی دارد؟ جنگ دوازده روزه. صبح جمعه ۲۳ خرداد من خیلی گنگ بودم. اصلا نمی‌دانستم آیا کسانی هستند که جرئت دفاع کردن از ما (ایران) را داشته باشند؟ توانایی‌اش به کنار. واقعا گنگ بودم و ترسیده. ولی خب وقتی دیدم صرف چندساعت، برای بالاترین رده‌های نظامی که شهید شده بودند، جانشین تعیین شد، کمی نفس راحت کشیدم. بعدش که ایران عملیات‌هایش را شروع کرد، نفس راحتم بیشتر شد. اما نفس راحت اصلی را کجا کشیدم؟ در صحبت و هم تماشای مصاحبه عملکرد مدیران شهری تهران در جنگ دوازده روزه. به ذهن کداممان می‌آمد در همین ساختار از نظر ما پوسیده، مسئول بخش جمع‌آوری زباله و پسماند اگر شده به زور و تهدید، کارگرانش را سرکار بیاورد چون اعتقاد دارد "اگر زباله‌ها روی زمین بمانند، مردم روایت شکست را باور می‌کنند." یا مدیران تره‌بارها در کمبود کامیون و بار در جنگ ۱۲ روزه، روزانه چندین‌بار با خودروهای شخصی خودشان، به میدان بار بروند و میوه و سبزی بار بزنند برای تره‌بار و نیازهای روزانه آن مردمی که در تهران ماندند. مردمی که عادت کرده‌اند ۵۰۰ متر از هر طرف که بروند به یک تره‌بار برسند و باز نبودن تره‌بار باعث می‌شود روایت قحطی در جنگ در ذهنشان قوت بگیرد. اینها را بگذارید کنار آن کلیشه‌ای که از مدیران دولتی و مسئولان شهرداری در ذهن‌مان داریم: دروغگو، ریاکار، بی‌تدبیر، چاپلوس، زیرآب‌زن برای رسیدن به رده‌های بالاتر، کار نکن و و و. در کل من فکر می‌کنم جنگ دوازده روزه ثابت کرد، با وجود بی‌قاعدگی‌ها، حداقل ما در مواقع بحران، ساختار بسیار بسیار عقلانی و محکمی داریم. استحکامی که پشتوانه‌اش بلد بودن دفاع از خود، توانایی تامین نیازهای خود و داشتن نگرش خونسردانه و صبورانه به مسائلی چون جنگ و تهدید جنگ است. ادامه دارد #جنگ_دوازده_روزه #نزهت_نویس #نزهت‌_الملوک @Nozhatolmolouk

  • دسته سوپرانقلابی هم که حدود دو دهه با چشمان و گوش بسته و دهان باز به هرررررچه محصول فرهنگی تولید داخل تاخت. همه برنامه‌های تلویزیون را حاصل جریان نفوذ یا فراماسونری دانست. تمام روسای صداوسیما و سازمان سینمایی و مدیران فرهنگی را تا جای ممکن ترور شخصیتی کرد و این جریان بعد از بیست سال واقعا "پایداری" نبض مدیریت جریان فرهنگی کشور را در دست گرفت. اوج، صداوسیما، مدیران رده بالا در سازمان تبلیغات و ... همه در دست این جریان است و نتیجه را هم که ملاحظه می‌کنید! تلویزیون که می‌توانست و باید مرجع خبری، سرگرمی، آموزشی و ... می‌شد، دست گذاشت روی هرچه که مردم و خانواده‌ها را دور هم جمع می‌کرد. جمع‌های خانوادگی و دوستانه که به واسطه برنامه‌های خوب تلویزیون تشکیل می‌شد از هم پاشید. محبوب‌ترین برنامه‌های محبوب‌ترین چهره‌های تلویزیونی از جمله دورهمی و خندوانه و کتاب‌باز و نود تعطیل شدند. با کارگردانان خاطره‌ساز تلویزیون مثل مرضیه برومند قطع همکاری شد. یکی از دلایلی که می‌گوییم قدیم خیلی خوش بودیم همین برنامه‌های تلویزیونی بود که دور هم جمعمان می‌کرد و خیابان‌ها را خلوت. حالا سازمان در بخش خبر هم، مرجعیتش را از دست داده و عملا مرده است و مخاطبان، خبر را از راست و دروغ رسانه‌های دیگر می‌گیرند که توانایی موج ساختنشان بسیار بالاست (باور کنید یکی از مهم‌ترین رهبران سقوط سوریه، شبکه الجزیره بود.) درهرحال همین گروه تندرو سیری‌ناپذیر، هنوز به شبکه نمایش خانگی، سینما، خبرگزاری‌ها و خلاصه هرچیز و هرکس که در این مملکت محتوایی تولید می‌کند می‌تازند که چرا از ما نیستی! البته این تاختن دقیقا هم‌صدا با بی‌‌بی‌سی و ایران‌اینترنشنال است. حاصلش هم فجایع دی‌ماه است و آن پیامک امنیتی به خانواده‌ها که نگذارید بچه‌هایتان به خیابان بیایند. اما بچه‌ها که مرجع خبری و تامین محتوایی‌شان جای دیگر بود، به خیابان آمدند و شد آنچه نباید می‌شد. بنابراین به سلبریتی‌ها نتازید. نتازید که چرا رامبد بچه‌اش در کانادا به‌دنیا آمده! (چون مادرزنش ساکن کاناداست و جواهریان برای زایمان به کمک مادرش نیاز داشت، مثل هر دختر دیگر.) به مدیری نتازید که چرا فلان‌قدر دستمزد گرفته یا چرا فلان استوری رادر مرگ علی انصاریان گذاشته. حضور این سلبریتی‌ها که با هزاررررر سختی و سانسور، جریان صنعت سرگرمی و فرهنگی ایران را نگه می‌دارند لازم است ولو اینکه از نظر تحلیل سیاسی خنگ باشند. از نظر من افراد تندرویی که با ایجاد دوقطبی، تلویزیون ایران را به مرحله بی‌مخاطبی و مورد اعتماد و اعتنا نبودن رساندند و بچه‌های ما را پای رسانه قسم‌خورده‌ترین دشمنانمان نشاندند، سهمی در خون‌های ریخته شده فرزندان این مملکت دارند. اگر دقت کنید در دی‌ماه، هیچ سلبریتی‌‌ای دعوت به آشوب نکرد. نهایت از ترسش استوری زد همراه مردمیم. پس به سلبریتی‌ها نتازید. بگذارید سلبریتی‌های موسیقی و ورزش و ... کار خودشان را بکنند یعنی مردم داخل خاک ایران را پای تلویزیون و رسانه‌های داخل خاک ایران نگه دارند. همین خودش غنیمت است. اطمینان داشته باشید اگر مشکل امنیتی داشته باشند، بچه‌های بالا حواسشان هست! ادامه دارد #نزهت_نویس #اندوه_نزهت #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

  • 3041 پرونده #دی‌_ماه_۱۴۰۴ قسمت سوم: سلبریتی‌ یا راهبر اجتماعی: اگر شما جزو آن دسته از مردمی هستید که به "سلبریتی‌های(ورزشی، موسیقی، تلویزیونی، سینمایی و اینفلوئنسرها) شاغل در خاک ایران" می‌تازید که چرا با اعتراضات همسو شده یا چرا با اعتراضات همسو نشده، شما دارید اشتباه می‌زنید! اشتباه اولتان این است که از کسی که شغلش ورزش است یا شغلش صرفا در صنعت سرگرمی است انتظار راهبری اجتماعی یا سیاسی دارید. سلبریتی هرگز صلاحیت راهبری ندارد. سلبریتی چه ورزشی و چه سینمایی به واسطه بالا رفتن سن و مسائل دیگر، عمر شغلی بسیاربسیار کوتاهی دارد. اگر ما قبول داشته باشیم هر انسانی در هرجای زمین به خصوص در این کشور حق دارد نگران آینده شغلی خود باشد، باید برای سلبریتی‌ها نیز چنین حقی قائل شویم. یک نمونه از امنیت شغلی فیلمسازان و بازیگران بگویم. در جریان زن زندگی آزادی، برخی از کارگردانانی که مشغول فیلمبرداری بودند، شروع کردند به دو نسخه فیلمبرداری از کارشان: باحجاب و بی‌حجاب‌. چون واقعا نمی‌دانستند تکلیف نظام یکسره می‌شود یا نه! همین الان برخی از اساتید رشته بازیگری در دانشگاه‌ها به این تحلیل رسیده‌اند که نظام یا سرنگون می‌شود یا اینکه یکسری آزادی اجتماعی برای بقا خواهد داد از جمله دست کشیدن از حجاب. بنابراین به هنرجویان زن توصیه می‌کنند اگر امکان بی‌حجاب بازی کردن و تا حدی برهنگی جلوی دوربین را ندارید رشته‌تان را عوض کنید! ببینید! این را بگذارید کنار تحلیل‌های سیاسی و نظامی و روایت‌های قدرت ایران! آنقدر دنیاها متفاوت است که فقط می‌توانم بگویم از سلبریتی، انتظار راهبری سیاسی و فرهنگی نداشته باشید. (صدالبته که این وسط، استثنائاتی هم هست.) حالا حساب کنید سلبریتی که تمام تمرکزش روی گرفتن مدال ورزشی یا ساخت یک فیلم درجه یک یا بالا بردن تعداد بازدید پست‌های اینستاگرامش است، تحت فشار یا حتی جو غالب یک استوری در حمایت از اعتراضات دی‌ماه می‌گذارد. مطمئنا این شخص از طرف حاکمیت و نهادهای امنیتی تحت فشار قرار می‌گیرد و متهم به همکاری یا حتی مزدوری دشمن می‌شود. حالا فکر کنید یک سلبریتی دیگر سکوت کند، او هم توسط موافقان اعتراضات و به خصوص خارج‌نشینان، متهم به حکومتی بودن و مزدور جمهوری اسلامی بودن می‌شود. در هردو صورت عده‌ای به سلبریتی‌ها حمله می‌کنند و این یعنی فضای به شدت دوقطبی. یا با ما، یا بر ما. اولا که من فکر می‌کنم اعتراضات دی ماه به حق بود و تا ده روز، آرام و بی‌حاشیه. دوما که یک سلبریتی عموما اخبار را از شبکه‌های ماهواره‌ای یا اینستاگرام و ... می‌گیرد. وقتی تحلیل‌ها به او می‌گویند حکومت رفتنی است، وقتی برخی از معترضین اعلام می‌کنند بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ساواکی می‌شویم و به سراغ تک‌تکتان که با حکومت همکاری کردید می‌آییم، آن سلبریتی می‌ترسد. هم از جانش و هم از آینده شغلی‌اش. بنابراین ممکن است چیزهایی هم استوری کند که کیست که نداند استوری "معمولا" یک چیز احساسی و زودگذر است و نباید تا سال‌ها روی آن گیر بود. اگر می‌خواهید بگویید یک عمر پول مفت گرفتند و ... خب! من و شما هم آزاد بودیم برویم سلبریتی بشویم. هممممه جای دنیا همین است. سلبریتی‌ها درآمد‌های هنگفت و باورنکردنی دارند. حتی درجه 3 هایشان. این دلیل نمی‌شود به آنها حمله کنیم که چرا استوری گذاشتی یا چرا نگذاشتی؟ باید مشکل را در خودمان جستجو کنیم که چرا از یک سلبریتی صنعت سرگرمی، راهبری می‌خواهیم. اگر هنوز اصرار به حمله به سلبریتی‌ها دارید یک منبر دیگر برایتان می‌روم: در سال‌های اخیر دو دسته به شدت به سلبریتی‌ها تاختند. با دو انگ حکومتی و انگ وطن‌فروش. این دو جریان تازنده عبارت بودند از جریان رسانه‌های فارسی زبان ایران‌ستیز خارج از ایران از جمله من و تو و ایران اینترنشنال و دسته دوم هم جریان اصطلاحا سوپرانقلابی یا تندرو یا پایداری. خون حیات این دو جریان یعنی ایران‌ستیزان خارج‌نشین و تندروهای داخلی، در ایجاد دوقطبی است. رسانه‌های ایران‌ستیز به هیچچچچکس رحمی نمی‌کنند. حتی به وریا غفوری که او را از خودشان می‌دانند. اگر استوری تعطیلی کافه بزند تا آسمان بالایش می‌برند و اگر از برد تیمش بخندد در تمام شبکه‌هایشان شرفش را می‌برند. آنها به قدری دشمن ما هستند و به قدری می‌خواهند که ما نباشیم که سال‌هاست از اینکه شما امور زندگی روزمره‌تان را پیش می‌برید بهتان می‌تازند. چرا مسابقات فوتبال برقرار است؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا مدارس باز است؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا سینما می‌روید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا یلدا می‌گیرید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا راه می‌روید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا نفس می‌کشید؟ مگر عزادار نیستید؟