جرئت دانستن داشته باش
СтатистикаSapere aude Quintus Horatius Flaccus Immanuel Kant اندکی دانستن دربارهی غروب آفتاب، آسیبی به عاشقانه بودنِ آن نمیزند. «کارل سِیْگن» بنیاد: سهشنبه، یکمِ دیِ ۱۳۹۴ اینجا کجاست و چه کسی مینویسد؟ https://t.me/REsearchers/2186
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 435
- 1/48двое суток
- 498
- 1/72трое суток
- 537
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
عکس بالا مربوط به کرم ابریشمبافِ ناجور یا پروانهی سفید اشجار (چرا اشجار؟ و درختان نه؟!) یا پروانهی سفید آمریکایی است. احتمالاً هر سه از یک گونه و از جوره / رقم (واریته) یا زیرگونههای متفاوتاند. من سه روایت از زمان ورود یا گزارش این پروانه را در ایران خواندهام: سال ۱۳۱۶، دههی ۵۰ و دههی ۸۰ از راه چوبهای آلودهی روسی. حالا زمان ورودش هرگاه که باشد، امروزه هم در رویشگاههای زاگرسی، بهویژه برای درخت بلوط، و هم رویشگاههای هیرکانی، این کرمها تبدیل به آفتی بسیار خطرناک شدهاند که هرساله به هزاران درخت حمله میکنند و همهی برگهاشان را میخورند و باعث کاهش رشد یا خشک شدن برخی از درختان میشوند. متأسفانه راه مبارزهی خاصی هم با این کرم نیست و تنها راه مبارزه با آن حذف فیزیکی آن است. یعنی اگر آن را در جایی دیدیم، باید حتماً آن را بُکُشیم. هر پروانه حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ تخم میگذارد. در سالهای دور اینها یک دوره در سال داشتند؛ اما در سالهای اخیر در برخی مناطق حتی سه دورهی تخمگذاری و کرم شدن دارند و به درختان حمله میبرند و این بسیار نگرانکننده است. ما در گیلکی به آن مَـٚمۊج میگوییم. @REsearchers
دیلمان سرزمینی متفاوت با دیگر جاهای گیلان است و آغشته به رازناکیهای ویژه. از گذشتهی پر از مبارزه و ایستادگیاش بگیرید تا آبوهوای نسبتاً خشک و بسیار خنکش تا محصولات متفاوت کشاورزیاش (مورجه یا عدس و جو و گندم) تا چشماندازهای گستردهی دشتمانندش. دیلمانیها به هرجایی پایینتر از بلنداهای خودشان «گیلؤن» (همان گیلان) میگویند. از قدیم هم چنین میگفتند و منظور از گیلان، مناطق پاییندست و جلگهای و کوهپایهای و منظور از دیلمستان هم بلنداهای دیلمان، با میزان گستردگی بیشتر در گذشته، بودهاست. گیلان خواندنِ مناطق پاییندست از سوی دیلمانیها بابت حس جدایی نیست؛ بلکه یک جبر جغرافیایی و نبود دسترسی و توصیف مکانی بودهاست و به این معنا نیست که آنان خودشان را از گیلان سیاسی کنونی جدا بدانند. بیشتر رعایت یک سنت نامگذاری است. گیلکی دیلمان هم با گیلکی جاهای دیگر متفاوت است. عسل آن هم درکنار دیگر محصولاتش عسلی مرغوب است. دیلمان از یک سمت به لاهیجان و از سمتهای دیگر به رودبار و ییلاقات اشکورات در رودسر و از سوی دیگر هم به الموت پیوسته است. شگفتیهای این خطه بیش از آن است که در یادداشتی بگنجد. @REsearchers
عزت روحبخش (زادهی ۱۲۸۷ و درگذشتهی ۱۳۶۸) از خوانندگان خوبخوانِ ایران بود. احتمالاً بیشترِ ما روحبخش را با ترانهی گیلکیِ گل پامچال میشناسیم (شرح این ترانه در آینده خواهد آمد)؛ ولی تصنیف گشته خزان (متن) با نام دیگر خزان عشق (با خزان عشقِ بدیعزاده معروف به شد خزان اشتباه نشود) هم از زیباترین و ماندگارترین کارهای او است. آهنگساز این تصنیف زندهیاد عباس شاپوری است. این تصنیف همان تصنیفی است که استاد فرهاد فخرالدینی در سال ۱۳۷۸ با تنظیمی دوباره آن را در آلبوم فیلم کیف انگلیسی ارائه داد و علیرضا قربانی هم بخش نخست این تصنیف را خواند. سرایندهی این تصنیف ناصر رستگارنژاد است؛ ولی برخی سرایندهاش را تورج نگهبان و... دانستهاند که احتمالاً درست نیست. سال اجرای اثر با توجه به فعالیت دهسالهی استادان شاپوری و روحبخش در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ باید در این میانه باشد. نکتهی بسیار مهم این است که گویا این کار را نخستین بار «قاسم جبلی» (خوانندهی لالهزار) خوانده بود؛ ولی کوشش بسیار من برای بهدست آوردن اجرای آقای جبلی ناکام ماند. امیدوارم اگر کسی آن را دارد، دراختیار ما بگذارد تا به گوش همگان برسانیم. @REsearchers
و «آسمان» هم آمد. دوازدهم تیر ۱۴۰۵. اینک زمین و زمانه پیش روی او و جهان و جهیدن پیش پای اوست. این چهارمین خواهرزادهی من و نخستین فرزند خواهر کوچکم است. مادر شدنش کمی حس عجیبی دارد. هنگامی که خواهران بزرگتر از خودم مادر شدند، این حس را نداشتم؛ ولی این خواهرم که مادر شد، حسوحال عجیبی دارم. هرچه باشد از کودکی همیشه مرا گول میزد. من در کل زندگیام یک بار دعوا گرفتم (دعوا گرفتن درست است.) و آن هم در ابتدایی و عالم کودکی ازبرای این خواهرم بود! 😊 اما مادر شدنش یک حس غریبی هم دارد و آن نبودنِ مادرمان و ندیدن نوهاش است. چهقدر که مادرم شادان و شورمند میشد، اگر میبود! گاهی که حرف از ازدواج میشود، من در ته دلم خلأ و بیمیلیای به آن احساس میکنم (منظورم به امر ازدواج است؛ وگرنه فعلاً قرار بر ازدواج من نیست) و دلیلش هم نبودن مادرم است. اینکه ذوق و شعف او را در رخدادهای مهم و بزرگ زندگیام نداشته باشم، مرا به هر رخداد بزرگ و مهمی بیمیل میکند. بههرروی پساز سالها دوباره با نوزادی جدید در خانوادهمان مواجه شدیم. تماشای بزرگ شدنش به موازات پیر شدنمان هم خودش آمیختهای از لذت و اضطراب است! @REsearchers
گُل! میگفت دوست دارد همیشه گل هدیه بگیرد. و گرفت و میگرفت؛ ولی افاقه نمیکرد. ایران نزدیکبه ۸۵۰۰ گونهی گیاهی دارد (متنوعتر از کل اروپا). از این شمار حدود ۱۶۰۰ گونه در گیلان میروید. نمیدانم! شاید باید گُلِ هر ۱۶۰۰ گونهی روینده در گیلان را برایش میچیدم. گلهای گلفروشی و جلگهها و کوهستانهای گیلان که راه به جایی نبُرد. بگذار پس کمی گُلسَرایی کنم به یادت: همشهریام حکیم فیاض لاهیجانی چنین سرودهاست: شکفتهروییِ گُل از شکفتهروییِ توست ابوسعید ابوالخیر در ابیوَرد برایت چنین میگفت: بر گل نگرم روی تواَم یاد آید و صائب اینگونه لطافت اندام گلوارت را میسرود: چنان نازکبدن باشد که گر آری به گلزارش به پا از سایهی مژگانِ بلبل میرود خارَش! و حافظِ جانی از گل فراترت میخواست: قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند و فروغی بسطامی چنین میدیدت: که گُل نشسته به خون از لطافتِ بدنش و اوحدی مراغهای: نمیباید دل ما را بهار و باغ و گُلْ بی تو و من برایت چنین گفتم: و تنی که بوی گُل میداد. و تنی که مانندهی گُل بود. و تنی که گُل بود. و گلی که بود. و گُلی... . @REsearchers
متأسفانه هرسال که آیین و رویداد کجچینی را برگزار میکنم، شمار فراوانی از دوستان و علاقهمندان تماس میگیرند و پیام میدهند و میگویند چرا به آنان نگفتم و یا درخواست دارند که یک بار دیگر آن را برگزار کنم تا آنان نیز تجربهی حضور و مشارکت در چنین رویداد سنتیای را داشته باشند. ازاینرو من نیاز و لازم میبینم که چند نکته را یادآوری کنم: ۱. پرورش کرم ابریشم در استان گیلان از دههی دوم اردیبهشت آغاز میشود و بسته به زمان آغازش، تا اواخر خرداد یا اواسط تیر ادامه مییابد. کل این فرایند از تخم تا پیله ۴۵ روز است و آیین کجچینی مرحلهی پایانی کار است. ۲. آیین و رویداد کجچینی برای هر پرورشدهندهی کرم ابریشم فقط یک بار در سال اتفاق میافتد و تغییر تاریخ آن هم ممکن نیست. ۳. احتمالاً من تنها کسی در گیلان و مازندران هستم که به همان سبک قدیمی و سنتی به پرورش ابریشم مشغولم که درعینحال امکان بازدید از فرایند پرورش کرم ابریشم و شرکت در رویداد کجچینی را هم در همان محل پرورش در باغ با مؤلفههای سنتیاش (دورهمی و آشنایی و گپوگفت و ناهار فسنجان در باغ و...) فراهم آوردهام. یعنی هستند کسانی که مشابه من سطحی از پرورش سنتی کرم ابریشم را داشته باشند؛ ولی هیچکس به سبک من رویداد عمومی و همگانی با مهمانانی از سراسر ایران با امکان اقامت و پذیرایی و... برگزار نمیکند. درنتیجه علاقهمندان و دوستان باید خودشان را حتماً با تاریخی که اعلام میکنیم منطبق کنند. چون من هم باید تمام مقدمات و تدارکات کار را با تاریخ پیله شدن کرمها تطبیق بدهم و درکل یک بازهی زمانی بسیار محدود است که شمار فراوانی کار باید انجام شود؛ درنتیجه احتمال اینکه من بخواهم و بتوانم از افراد دعوت شخصی و فردی به عمل بیاورم، خیلی کم است (بهدلیل شلوغ بودن سر و فراموشی)؛ درنتیجه دوستان و عزیزان هرسال از اواسط خرداد باید پیگیر باشند و مطالب کانالم را دنبال کنند که تاریخ رویداد را از دست ندهند. این نکته را از سر ناچاری عرض میکنم؛ وگرنه عزیزانی که از نزدیک تشریف آوردهاند شاهد بودهاند که من چهقدر خوشحال میشوم از حضورشان. ۴. اینک برخی دوستان میپرسند چه برنامههای دیگری ممکن است برگزار کنم؟ راستش در کوشش و تلاش هستم که رویدادهایی منحصربهفرد در حوزهی دیگر محصولاتی که داریم (چای و برنج و بادام زمینی) برگزار کنم؛ ولی برگزاریاش مستلزم رفعورجوع برخی مسائل شخصی من است. فصل برنج و بادام زمینی نزدیک است. اگر برگزار کنم، حتماً با تجربههایی کاملاً نو و دستِیک و خاص مواجه خواهید شد. چون من مؤسسهی گردشگری یا بلاگر نیستم؛ بلکه این کارها سبک زندگی من بودهاست و با این چیزها بزرگ شدهام و درنتیجه تجربهای که خواهید داشت همان چیزی است که ۱۰۰ سال پیش و ۵۰ سال پیش پدر و مادر من و امثال من انجام میدادهاند. گویی که شما را به گذشته برده باشم. ۵. اینک چه چیزهایی ممکن است؟ دو فعالیت است که این روزها و زمانهایی که کار سنگین کشاورزی نمیکنم، میتوانم بابتش در خدمت شما باشم: الف: طبیعتگردی (جنگلنوردی و دشتپیمایی و کوهنوردی گلگشت و... متناسب با توانایی جسمانی شما) با تمرکز بر گونهشناسی گیاهان بومی گیلان و گونههای خاص و ناب جنگلهای هیرکانی که همزمان با آن به روایتها و خوراکها و غذاها و باورها و نیز موسیقی مرتبط با این گیاهان نیز خواهیم پرداخت. در طی این مسیرها اگر به جانورانی مانند حشرهها و خزندگان و پرندگان هم بربخوریم، دربارهی آنان نیز بهتفصیل گفتوگو خواهیم کرد و همزمان وجه تفریحی و گردشی و ثبتوضبط خاطرهها را هم از دست نخواهیم داد. ب: بافتگردی در بافت تاریخی لاهیجان متمرکز بر خانهها و بناهای تاریخی از دل کوچهپسکوچههای لاهیجان و بازدید از شماری از این خانههای خاص که درحالت عادی امکان دیدنش نیست. همچنین درکنار این بافتگردی از بازارگردی و تعامل فرهنگی و اجتماعی با مردم لاهیجان و اهالی قدیمی و بازاریان نیز غافل نخواهیم بود و دربارهی تاریخ لاهیجان و تحولات و حوادث آن سخن خواهیم گفت. این برنامه را میتوانم در سطح رودسر تا رشت نیز گسترش بدهم؛ ولی فعلاً تمرکز بر لاهیجان و جزئیات آن است و برای باقی شهرها به ذکر کلیات و بررسی کلی آن بسنده خواهم کرد. ۶. همهی این برنامهها درصورت تمایل شما (که من حتماً پیشنهاد میکنم) همراه با اقامت مطلوب و متفاوتی برای شما خواهد بود که از شرح جزئیات آن میگذرم. ۷. در پایان باز هم از دوستانی که موفق به حضور در آیین و رویداد کجچینی نشدند صمیمانه پوزش میخواهم. امیدوارم در طول امسال به شکلهایی دیگر و سال بعد در کجچینی در خدمتتان باشم. @REsearchers
без подписи
без подписи
без подписи
در این سه سال که پرورش کرم ابریشم را در پیش گرفتهام، هر سال تجربههای نوی بهدست آوردهام؛ ولی بیشترین چیزی که در این کار نیاز دیدهام، اراده و استمرار و پشتکار بودهاست. این کار برای من تمرین اراده و استمرار بودهاست. من اصلیترین مؤلفه در پیشبرد و گسترش هر کاری را مداومت و استمرار میدانم. از خوشنویسی و آواز گرفته تا ورزش و درس. بسیار از من میپرسند که «چرا پرورش کرم ابریشم در بسیاری جاهای گیلان برچیده شد و از میان رفت؟» تجربه و درک و دانش من این را میگوید: ۱. از میان رفتنِ نسل ابریشمکشان قهار سنتی و انتقال ندادن فرایند ابریشمکشی به نسلهای بعدی ۲. رویآوری نوغانداران به فروش پیلهی تر و از پی آن سود اندک آنان بابت نرخ اندک از فروش پیله ۳. واردات سمهای کشاورزی و افزایش مرگومیر کرمها بابت سمپاشی شالیزارها برای دفع کرم ساقهخوار برنج اینک من در آغاز این راه ایستادهام با انبوهی از اضطرابها. اندیشهگری من برای این فرایند پر از برنامه و آرزو است؛ بهویژه هدفهای فرهنگی و اقتصادی در راستای بهبود اقتصاد گیلانیان با رویکرد حفظ باغها و زمینها که یک رکن آن گردشگری خواهد بود. @REsearchers
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
و پایان! سرانجام پساز سپری کردن پنجاه روزِ پرتلاطم و پر از سختی و بیخوابی، آیین کجچینی را برگزار کردم؛ بدون حضور پدربزرگ، که در آغازْ تنها و در ادامه اصلیترین تشویقگرم برای احیای این فرایند بود؛ بدون حضور عمهی مادرم که ابریشمکِش قدیمی و قهار روستای ما بود و به همهی رازهایش آگاه بود؛ و با حضور کوتاهمدتِ پدرم که بهدلیل رنج ناشی از گذر سال و بیماری نتوانست تا پایان بماند و پساز ساعتی به خانه برگشت. و البته بدون حضور همیشگی مادرم از همیشه تا همواره. ولی حضور شمار فراوانی از دوستان خونگرم و دلسوز و پیگیر و نیز برخی میهمانان ارجمند و عزیز و خانوادهام، گرمای خاصی به آیین کجچینی داده بود. جای بسی ذوق داشت برای من. سپاسگزار همهی این عزیزان هستم. در پایان کار هم پیلههای تر را به روستای آهندان، از مرکزهای خریدوفروش ابریشم در لاهیجان، بردم و با خریدار یک دست شطرنج هم زدم و او را بردم.☺️ یک چای هم با او و دوستانم نوشیدم. هنگام خداحافظی، همسرِ خریدار سر رسید و حین سلاموتعارف پرسید: «آقا بردی یا باختی؟» مردِ خریدار مکثی کرد و با غرور محترمانهی خاصی گفت: «مٚیْمؤن بۊ» (مهمان بود).☺️ @REsearchers