شهرام یاری
Статистикаدوست داشتم و دارم سفرنامهها و خاطرات بهطور منظم و طبقهبندی شده، نمایهسازی و فیشبرداری موضوعی بشه. برای این هدف تلاش میکنم ارتباط با ادمین: @shahramyari shs.yari@gmail.com 09394078921 .
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 33
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Путешествия
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 51
- 1/48двое суток
- 58
- 1/72трое суток
- 63
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کبابچلو به آذربادگان ویژه به شهر تبریز در بازار پزند، بس نیکو. اکنون به شهرهای دیگر ایرانزمین نیز پزند، نه چون تبریز. و این خوردنی همه گاه از سال در بازار پزند. و آن چنان باشد که چلو نیکو پزند و گوشت راستهٔ گوسپند برگها بُرند به اندازه. یک گونهٔ آن با دَم کارد بر روی تختهٔ چوبین زنند که نیمکوفته شود. و گونهٔ دیگر همچنان برگ بریده با پیاز کوفته روزی نهند که نازک گردد. پس کرهٔ تازهٔ بینمک به زیر نهند و چلو گرماگرم بر زبر کِشند، و کبابها به سیخهای پهن زنند، به آتش نرم پزند و بر روی چلو چینند که چلو بپوشد و کباب پدیدار باشد. نمک و پلپل و سماق جداگانه بُوَد، هرگَه خواهند به اندازه افشانند و خورند. تبریزیان با پشمک خوردند و سرکنگبین نوشند. اکنون به خانهها نیز پزند، بهتر از بازار. چهار سال پیش از این، این چلو در بازار با برنج مشکین پختندی، اکنون همه عنبربو پزند به خوبی. کدبانو گفت «پستهٔ تازه نیز بخشکانند و چون پلپل بکوبند، با این کباب خوردن بس نیکو و بویاست.» دیگر گفت «این چلو با کباب پرندگان یا برّهٔ شیرمست با ترشیهای خوب، چون انبهٔ هندوستان و ترشیهای ایران و نارنج تازه و آبلیمو، بهتر از گونهٔ نخست است، مگر اینکه از نخست این چلو با کباب خوردهاند و پخته و گاه با گوشت شکارهای دشت و کوه پزند. اگر شکار به تبریز آرند، چلوپزی آن بخرند و روزی پوستنکنده پیش دکان بیاویزند گرمی بازار را. تبریزیان گوشت شکار دشت را دارو دانند، و بدان دکان چند روز بیشتر روند. اوستاد، گوشت گوسپند یا گاو یا پارچهای از آن گوشت به خَرنده و خورنده به نام شکاری فروشند و سودها برند.» (قاجار، 1399: 140) مأخذ: قاجار، نادرمیرزا. 1399. کارنامه خورش: دستور غذاهای نادرمیرزا قاجار. بهکوشش نازیلا نظمی. تهران: نشر اطراف. @SofreNegar .
از زنان هستند که گردنبند شپشین باشند! روزگارِ مرد را اگر نیکو شمری، دو نیمه با زن سرآید. اگر خدای نخواهد مرد را جفت بیدانش دهد و دو نیمهٔ زندگانی او چنان بود که به دوزخ باشد و چاره نیارد کردن. از همین روی وَخشور گزین فرماید «إِنَّ مِن النساءِ غَلا قَملاً یقذفِهِ اللَّهُ على عُنُق مِن يَشاء» کدبانو چون این جای همی نوشتم، از سخن پیغامبر پرسید. گفتم همی فرماید «از زنان هستند که گردنبند شپشین باشند، خدای آن را به گردن هرکه خواهد اندازد.» گفتم «گردنبند شپشین چه باشد؟» گفتم «به روزگار گذشته اگر پادشاه یا بزرگی کشوری بر کسی خشم آوردی، او را به زندان فرستادی و به گردن او از چرم گاو تازه گردنبندی نهادندی، آن پوست بوی ناک شدی و شپشها از آن زاییدی و آن گناهکار را بخوردندی، آن بیچاره را فکار کردی تا بمردی و این سختترین پاداش بُدی که زندانیان را دادندی. بیدست و پای بسته و شپش که دشمن تن آدمی است بر آن چیره. به هر دَم زدن، مرگ بهتر از آن زندگانی خواهد بود. اگر آفرینندهٔ جهانیان مردی را خواهد زن فرمانبردار هشیوار پارسا بدو بخشد، چنان باشد که در زندگانی مر او را مینوانِ مینو بخشوده.» نیکو گوید سعدی پارسی: زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشا بر او پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بُوَد در برت (قاجار، 1399: 9/48) مأخذ: قاجار، نادرمیرزا. 1399. کارنامه خورش: دستور غذاهای نادرمیرزا قاجار. بهکوشش نازیلا نظمی. تهران: نشر اطراف. @Shsyari .
چون نی منال کز تو صدائی شود بلند هردَم صدای ناله ز جائی شود بلند معمار خود مشو که کنی خانهها خراب ویرانه شو که از تو بنائی شود بلند "مرتضی قلیخان سلطان" (نصرآبادی اصفهانی، بیتا: 27) مأخذ: نصرآبادی اصفهانی، میرزا محمدطاهر. بیتا. تذکره نصرآبادی. طهران: چاپخانه ارمغان. @Shsyari .
من فکر میکنم رویکرد ما به مشروطیت ایران در بسیاری از نشستها و کنفرانسهایی که به مناسبت سالروز آن برگزار میشود، تا حدی رویکردی «موزهای» است؛ گویی با واقعهای در گذشته مواجهیم که زمانی رخ داده، به پایان رسیده و اکنون تنها باید آن را روایت و بررسی کرد. در حالی که فهم من از مشروطیت چیز دیگری است. بازی مشروطه هنوز تمام نشده است. کنشگریِ هیچیک از بازیگران آن پایان نیافته و هر کدام همچنان برای سهم و جایگاه بیشتر در ساخت قدرت و در تعیین سرنوشت جامعه، به شیوههای گوناگون کوشش میکنند. از این منظر، مشروطه را نباید صرفاً از فاصلهای تاریخی و بهعنوان یک «واقعهٔ پایانیافته» نگریست؛ بلکه باید آن را از این زاویه دید که ما هنوز در فضای مشروطهخواهی نفس میکشیم و با مسئلههای آن زندگی میکنیم. به گمان من، جانِ مشروطه در یک عبارت خلاصه میشود: تقسیم واقعی قدرت، نه تقسیم صوری و تشریفاتی آن. مشروطه، در معنای عمیق خود، تلاشی برای محدود کردن قدرت مطلق و به رسمیت شناختن سهم جامعه در قدرت و سرنوشت خویش بود. این دستاورد، فارغ از فراز و فرودهای تاریخی و سیاسی پس از آن، برای همه و بهویژه برای ملت ایران و تاریخ ایران، اتفاقی مبارک و ماندگار است. شاید به همین دلیل است که مشروطه هنوز یک «موضوع تاریخی» صرف نیست؛ مسئلهای زنده است که همچنان ادامه دارد. @Shsyari .
فرودگاه همدان نظر به اینکه موقع فرود و پرواز هواپیمای پستی از میدان همدان جمعیت زیادی ازدحام مینمودند و باعث مزاحمت متصدیان پست هوائی میشدند، از طرف اداره یونکرس به وزارت پست مراجعه شده از وزارت مزبور هم شرحی به وزارت داخله نوشتهاند که دستور مقتضی به…
شرکت مظفری جواهری برای پیشرفت کار خود عموم جواهرات را عادلانه خریدوفروش میکند. آدرس: طهران - بازار – شرکت مظفری جواهری - نمره تلفن 219 عنوان تلگرافی شرکت مظفری شعبه در لندن دائر است. نمره اعلان 924 1-5 مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 180. سال دوازدهم. چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه 1306 – 2 ذیقعده 1345 – 4 مه 1927. @Shsyari .
تخفیف – کتابخانه مظفری در این موقع که امتحانات مدارس تجدید و متعلمین محتاج به کتاب میشوند در قیمت کلیه کتابهای کلاسیکی تخفیف کلی داده، شاید بدینوسیله اسباب تشویق اولیاء و پیشرفت تحصیل اطفال گردد. سفارشات ایالات ولایات هم به اسرع اوقات انجام داده میشود. عنوان تلگرافی مظفری- مدیر کتابخانه غلامحسین مظفری نمره اعلان 925 1-2 مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 180. سال دوازدهم. چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه 1306 – 2 ذیقعده 1345 – 4 مه 1927. @Shsyari .
به مخبرین ولایات و خارجه و عموم قارئین محترم – برای ما عکس بفرستید! از مخبرین محترم ولایات و خارجه خواهشمندیم هر کدام که وسائل عکاسی یا وسیله تهیه عکس را داشته باشد در هر موقعی که اتفاق مهمی در نقطه اقامت ایشان روی میدهد فوراً عکس آن واقعه یا اشخاص مربوط به قضیه را برداشته (یا تهیه کرده) برای اداره بفرستند که در صورت میل اداره گراوور و منتشر شود، اشخاصی نیز که مخبر رسمی اداره نیستند. (خواه از مشترکین گرام و خواه از قارئین دائمی یا اتفاقی) میتوانند همین کار را بکنند و عکسهای اشخاص معتبر یا وقایع مهم یا چیزهای تاریخی و جالبتوجه را که در محل اقامت خود در دسترس دارند برای ما بفرستند صرفنظر از تشکرات ما - برای هر عکسی که بدرد بخورد و گراوور آن در روزنامه طبع شود حقالزحمة مناسبی به فرستنده آن تقدیم خواهد شد. در خاتمه توضیح میدهیم که طبع عکس اشخاص در روزنامه دلیل بر تعریف ایشان نیست و ممکن است عکس یک جانی و دزد معروف هم طبع شود. مقصود از نشر گراوور اینست که قارئین با قیافهٔ اشخاص معروف (معروف بهخوبی یا به بدی) آشنا شوند و همچنین جریانات یومیه را به شکل گراوور زنده مشاهده نمایند، پس مادامی که در زیر گراوور یک شخص یا راجع به همان شخص در متن مندرجات روزنامه تمجید یا تنقیدی نباشد باید دانست که مقصود ما فقط شناساندن قیافه آن آدم بوده و نظر خوب یا بدی نسبت به او نداریم. (شعبه گراوورسازی ستاره ایران) 1-3 مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 179. سال دوازدهم. دوشنبه 11 اردیبهشت ماه 1306 – 29 شوال 1345 – 2 مه 1927. @Shsyari .
لاطار 15000 لیره انگلیس – تا دوم ذیقعده برای خرید بلیط نزد آقای نورالله خان گلستانی در وزارت پست و تلگراف بشتابید تا دوم ذیقعده بیشتر وقت نیست بهعلاوه زود تمام خواهد شد. نمره اعلان 904 2-5 مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 176. سال دوازدهم. پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه 1306 – 25 شوال 1345 – 28 آوریل 1927. پ.ن: لاتاری + لیره انگلیس + نوراللهخان + وزارت پست و تلگراف + تا دوم ذیقعده! خیره انشاءالله @Shsyari .
زمین ورزش – مؤسسات ورزشی بیست و چهار ذرع زمینی که سابقاً از طرف وزارت معارف به جهة محل ورزش در خارج شهر خریداری شده اخیراً تعمیرات لازمه آن خاتمه پیدا کرده و از طرف وزارت معارف امر شده که کلیه مؤسسات ورزشی را به آنجا انتقال دهند. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 176. سال دوازدهم. پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه 1306 – 25 شوال 1345 – 28 آوریل 1927. پ.ن: تا جایی که اطلاع دارم در نوع خودش اولین است. @Shsyari .
بسیار جالبتوجه است – تماشای فوتبال مهمترین مسابقه فوتبول بین کلوپهای طهران و ایران در جمعه ۸ اردیبهشت ساعت چهار و نیم بعدازظهر در زمین لینچ خواهد بود. علاقهمندان با یک قران میتوانند بازیکنان را دیده و تشویق نمایند. مجمع ترویج و ترقی فوتبول مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 176. سال دوازدهم. پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه 1306 – 25 شوال 1345 – 28 آوریل 1927. پ.ن: پیش از این جایی نخواندم که تماشای فوتبال پولی بوده باشد. اگر هم اولین نباشد جزو اولینهاست. @Shsyari .
اعدام سارق – شوشتر شوشتر 3 - امروز عصر دو نفر از سارقین که دستگیر شده بودند یکی از آنها را مقابل اداره ساخلوی به دار عبرت آویخته و دیگری را به ششماه حبس محکوم نمودند. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 175. سال دوازدهم. چهارشنبه 6 اردیبهشت ماه 1306 – 24 شوال 1345 – 27 آوریل 1927. پ.ن: بخت هم خوب چیزی است! اما تنها بخت دخیل نیست و به احتمال فراوان نفر دوم پولِ کلفتی را تعارف داده که خوشبخت واقع شده! جنسِ معامله با مجرمان از این قرار است. @Shsyari .
یک پیشنهاد – وسیله ترقی معارف و پیشرفت تمدن ملت ایران چون امروزه وسایلی که سبب توسعه معارف و پیشرفت تمدن ایران گردد در دست نداشته و این معارفی که اکنون در ایران معمول است تا یکصد سال دیگر ما را به مقصود نخواهد رسانید و با این بودجه غیر مکفی معارف هم که برای تعلیم و تربیت افراد ایرانی تعیین شده بههیچوجه برای وزارت معارف میسر نخواهد شد که معارف را بهاندازه لزوم توسعه و ترقی داده که روزی ملت ایران بتواند در مقابل ملل متمدنه جهان که به اسرع اوقات در جاده تمدن و علم سیر مینمایند عرضاندام نموده و اظهار حیات نماید لذا حقیر که یک فردی از افراد ایرانی و علاقهمند به ترقی و سرفرازی وطن خویش بوده و میباشد پیشنهاد ذیل را مینماید: 1- حق انتخاب وکیل مجلس شورای ملی از اشخاص بیسواد سلب گردد. 2- کسانی که تصدیقنامه شش کلاسه ابتدائی را گرفته حق دادن یک رأی داشته. و اشخاصی که تصدیقنامه سه کلاسه متوسطه را تحصیل نموده حق دادن دو رأی. و شش کلاسه حق سه رأی. و نُه کلاسه عالی حقی چهار رأی داشته باشد. 3- درجاهائی که عجالة مدرسه نیست فقط اشخاص باسواد آن محل حق یک رأی داشته و مردمان بیسواد هم هر پنج نفر حق دادن یک رأی داشته باشند. چنانچه نمایندگان محترم مجلس شورای ملی پیشنهاد فوق را تصویب نمایند بدیهی است که معارف ایران به اندک زمانی ترقی محیرالعقول نموده که در نتیجه جامعه ایرانی اقلاً بتواند از حقوق خود استفاده کرده و باکمال شجاعت و شهامت خود را در ردیف ملل عالم و متمدن دنیا قرار دهد. جعفر روانشاد «عضو تفتیش کل وزارت مالیه» *** اگرچه به موقع انتخابات مدت مدیدی باقی است ولی عیب ندارد که از حالا با این قبیل پیشنهادات چشم و گوش مردم باز شود. «ستاره» مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 167. سال دوازدهم. جمعه 25 فروردین ماه 1306 – 12 شوال 1345 – 15 آوریل 1927. @Shsyari .
نزاع گاریچیها – گردنه اسدآباد اسدآباد - روز قبل بالای گردنه گاریچیان سریانچی که اسدآباد میآمدهاند با گاریچیان تبریزی سر عبور نزاعشان میشود. سه نفر سرایانچی بهسختی مجروح، یک نفر تبریزی هم مختصر جراحتی برداشته مرتکبین را به امنیه همدان بردهاند. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 166. سال دوازدهم. پنجشنبه 24 فروردین ماه 1306 – 11 شوال 1345 – 14 آوریل 1927. @Shsyari .
فرودگاه همدان نظر به اینکه موقع فرود و پرواز هواپیمای پستی از میدان همدان جمعیت زیادی ازدحام مینمودند و باعث مزاحمت متصدیان پست هوائی میشدند، از طرف اداره یونکرس به وزارت پست مراجعه شده از وزارت مزبور هم شرحی به وزارت داخله نوشتهاند که دستور مقتضی به حکومت و نظمیه محل بدهند که رفع مزاحمت از متصدیان پست هوائی بشود. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 165. سال دوازدهم. چهارشنبه 23 فروردین ماه 1306 – 10 شوال 1345 – 13 آوریل 1927. @Shsyari .
صندوق اعانه – از جزئیاتِ عادات و اخلاق ما ایرانیها به من خواهید گفت عنوان صندوق اعانه دیگر علامت استفهام و تعجب لازم ندارد، ولی این صندوق یا صندوقهایی که من میخواهم برای شما موضوعش را شرح دهم هم قابل توجه و فهمیدن است و هم اینکه حقیقة موجب تعجب میباشد. وقتیکه از دروازهٔ شهرنو خارج شده از پل روی خندق عبور مینمایید. یعنی ماوراء خندق سمت غربی طهران میروید به یکیک مؤسسات بلدی طهران، مؤسسات معاونت عمومی پایتخت ایران برمیخورید، وقتیکه از درب یک مؤسسه مثلاً دارالرضاعه میخواهید وارد شوید صندوق کوچکی خواهید [دید] که درب آن را مهروموم کرده مقفل و به دیوار آویخته است. زیر قفل صندوق نوشته: «وجوهائی که در این ریخته میشود به مصرف دارالرضاعه میرسد» آن وقت شخص وارد بنا به قوه و استطاعت خود، بنا به حس و عاطفۀ نوعپروری که دارد وجوهی در صندوق مذکور خواهد ریخت. مؤسسات خیریه بلدی هر کدام دارای یک همچه صندوق کوچکی میباشد. این معنای صندوق اعانه بود که نویسنده آن را عنوان این مقاله قرارداده، حالا چرا تعجب کردهام؟ آیا شما میل ندارید بفهمید هر چندی به چندی که درب این صندوقها در برابر چند نفر مفتش و نمایندهٔ محاسبات و اشخاص دیگر که باز میشود چه مبلغی را محتوی میباشند؟ ... اگر شده برای فهمیدن عاطفۀ همشهریان خودمان هم باشد باید این مطلب را فهمید، و من فهمیده و تعجب کردهام. روز دوشنبه، همین دوشنبه گذشته بنا به وظیفه مخبری که دارا هستم به ادارهٔ صحیه و معاونت عمومی بلدیه رفتم. آقای رئیس صحیه را دیدم که با چند نفر دیگر نشسته و صندوقهای معهود هم حاضر و میخواهند قفلهای آن را باز و مهروموم آن را بردارند، صندوقها صدا میکردند. معلوم بود وجه نقدی در آنها وجود دارد، درب یکی از آنها را باز و روی زمین خالی کردند. دومی همانطور و سومی هم به همچنین و حالا شما به هوش خودتان حدس بزنید این سه صندوق چقدر وجه داشته؟ وجوه آن چه رقمی را در راپورتی که به جهة رئیس مالیه دکتر میلسپو تهیه میشود. تشکیل میدهد؟! تمام این سه صندوق اعانه فقط بیستوهفت قران و یک عباسی وجه داشت. بزرگترین ارقام آن در یک صندوق سیزده قران و یک شاهی بود! راپرت این کار برای ملاحظه و رسیدگی دکتر میلسپو خواهد رفت، یک نفر آمریکائی این رقم اعانه را که نمونهای از عاطفه و ترحم ما میباشد از زیر نظر خواهد گذارند، و بالاخره در راپرتهای سهماههٔ خود که روزی مجلدات ضخیمی را تشکیل خواهند داد و به کتابخانههای امریکا منتقل میشود تا ابد این رقم شرمآور در صفحات آنها باقی خواهد بود. وقایع فتوحات و جنگهای نظامی، شرححال بزرگان و ترجمهٔ آنها، جریان تجارتی یک قرن ملتی، اینها همه قسمتی از صفحات تاریخ را تشکیل میدهد. همینطور هم راپورتهای سهماهه مستشاران آمریکائی تاریخ امور مالی اقتصادی ما را ضبط میکنند. در این تاریخ به یک جزئیات عادات و اخلاق ما ایرانیها برمیخورید که آن رقم بیستوهفت قران و یک عباسی یکی از آن جزئیات است! آری! من وقتیکه این چند قران را دیدم از میانه این سه صندوق به زمین اطاق ریخت و صدای پول در فضای محدود اطاق رئیس صحیه به تموج درآمد یک ارتعاش خفیفی اندام مرا احاطه کرده در هر مرتبه که درب یکی از صندوقها را باز میکردند انتظار رفع خجلت خود را داشتم؟! آنجا کسی نبود که من از آنها شرمنده شوم. آن چندنفری که در آنجا بودند از خیلی وقت به اینطرف به اینگونه مناظر عادت کرده بودند. لذا از آنها خجلتی نداشتم فقط یک دورنما و منظرهٔ رقتآوری در نظر من مجسم گردید که تنها از آن منظره شرمندگی داشتم: قیافهٔ زرد و ضعیف مرضای فقیر، بیچارگی و بدبختی اشخاص نابینا و فلج. چهرههای [رنگ] پریده و گونههای ضعیف اطفال یتیم، آن کودکانی که در مؤسسهٔ بلدی زندگانی کرده هیچکس در عالم نشناخته از بوسههای گرم مادر و محبتهای فناناپذیر پدری محروم بوده. سعادت خانوادگی را ندیده فقط یک چیزی را در آسمان جستجو میکنند. آن بچههای نوزادی که هر کدام را یک نفر آژان از سر کوچه و خیابان برداشته تسلیم دارالرضاعه کرده است. آنها که حتی موقع تولد و گشودن چشم در این دنیای پُرهمهمه تبسم مادر را ندیدند. این نوزادکانی که از گوشهوکنار معابر دستهای کوچک و معصوم خود را بهطرف آژان پست دراز کرده تسلیم آغوش آنان گردیده که به دارالرضاعهشان برد و حیات آنها تأمین شود. اینها در نظر من مجسم گردید. از تمامشان شرمنده و خجلتزده شدم. اگر برای تو، توئی که یک عباسی بهعنوان تصدق به صندوق اعانه ریختهای نیز این منظره مجسم میشد از رقم بیستوهفت قران و یکم باسی خجالت میکشیدی! ع . هاشمی حائری مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 165. سال دوازدهم. چهارشنبه 23 فروردین ماه 1306 – 10 شوال 1345 – 13 آوریل 1927. @Shsyari .
مشروطیت، گامی بزرگ و آغازی مبارک چهاردهم مرداد 1285 خورشیدی، مهمترین روز در تاریخ معاصر ایران است. 110 سال از آن روز باورنکردنی میگذرد؛ روزی که قدرت مطلقه تن به مشروطیت داد. نهضت مشروطیت، سرآغاز تحولاتی شگفت در ایران بود. قدرت پادشاهی که تا آن روز، ایران…
مشروطیت، گامی بزرگ و آغازی مبارک چهاردهم مرداد 1285 خورشیدی، مهمترین روز در تاریخ معاصر ایران است. 110 سال از آن روز باورنکردنی میگذرد؛ روزی که قدرت مطلقه تن به مشروطیت داد. نهضت مشروطیت، سرآغاز تحولاتی شگفت در ایران بود. قدرت پادشاهی که تا آن روز، ایران را ملک شخصی خود میپنداشت، بخشی از اختیارات خود را به مجلس شورای ملی واگذار کرد. پس از آن بود که اندکاندک تعاملات بینالمللی نیز رونق گرفت؛ مطبوعات آزاد به میدان آمدند؛ چراغ قانون در ایران روشن شد و سخن از دادگاه و محاکمه و آیین دادرسی و انتخابات و خزانۀ ملی و بودجۀ سالانه و دهها مفهوم جدید برای ایرانیان به میان آمد. مشروطه به همۀ آنچه میخواست، نرسید؛ اما شکست هم نخورد. خواستۀ نخست مشروطه، کاستن از قدرت پادشاه و تقسیم آن میان شاه و ملت بود. تفکیک قوا خواستۀ دیگر مشروطهخواهان بود که به آن نیز رسیدند؛ اگرچه ناقص. آنان که از شکست مشروطه سخن میگویند، آیا هیچ تفاوتی میان دودمان پهلوی و سلسلۀ قاجار نمیبینند؟ آیا دستگاه قضایی ایران را در دوران پس از مشروطه که دستکم دو بار توانست پادشاه قدرتمندی مانند رضا شاه را به دادگاه بکشد و علیه او حکم دهد، با محکمههای قرون وسطایی قاجار یکسان میانگارند؟ آیا اگر کشور همچنان در دست قجریهای عیاش و کوتهفکر بود، ایران میتوانست در زمانی کوتاه صاحب قانون اساسی، دانشگاه، راهآهن، آیین دادرسی، بهداشت و اشتغال زنان بشود؟ بله؛ مشروطه اگر پیروز هم نمیشد، دولت قاجار یا هر دولت دیگری، سرانجام به دانشگاه و راهآهن و بهداشت ملی و... تن میداد؛ اما چند دهه دیرتر و با گامهایی سستتر و با هزینهای بیشتر. (تا روز چهاردهم مرداد، فقط دربارۀ مشروطه مینویسم و از دوستان تاریخدان یا آشنا با مسائل تاریخی ایران نیز میخواهم که در این روزها یادداشتی دربارۀ مشروطه بنویسند) رضا بابایی @rezababaei43 95/5/10
تقاضای رادیو – از ارامنهٔ جلفای اصفهان – کنسرتهای اروپا یک نفر از ارامنه جلفا بهوسیله حکومت اصفهان از وزارت داخله تقاضا کرده است به او اجازه داده شود یک دستگاه ماشین بیسیم رادیو که بهوسیله آن کنسرتهای اروپا را نمایش دهد از خارجه وارد کند به وزارت فواید عامه مراجعه شد. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 164. سال دوازدهم. دوشنبه 21 فروردین ماه 1306 – 8 شوال 1345 – 11 آوریل 1927. @Shsyari .
وضعیات صحی قم طبیب صحی قم راپرت میدهد اغلب مردم مبتلا به سفلیس و سوزاک بوده. آب چاهها دارای میکروب امراض مسریه است. کوچهها در منتهی درجه کثافت. دواخانهها دواساز دیپلمه نداشته؛ از دواهای مهمه در آنها یافت نمیشود. اموات را در شهر دفن کرده در تابستان از عفونت شهر را احاطه میکند. آقایان علماء هم حاضر به مساعدت نیستند. مأخذ: روزنامه ستاره ایران. شماره 163. سال دوازدهم. یکشنبه 20 فروردین ماه 1306 – 7 شوال 1345 – 10 آوریل 1927. @Shsyari .