چهار خطی
Статистикаرباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی (این صفحه روز پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ش راهاندازی شده است.)
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 320
- 1/48двое суток
- 366
- 1/72трое суток
- 395
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
خیام پرومتهی ایران در راه ....
به سخن رسیده باشد دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست: چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است: پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد (غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰). بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی: به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد (کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹). باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است: چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد (سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲) در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است. کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰). در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است. پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست: دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است. .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
فهرستی از کانالهای سودمند در زمینهٔ فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران: ابن سینا؛ حکیم هزارهها @avicenna370_428 ادب و فرهنگ @aaadab1397farhang از گذشته و اکنون @azgozashtevaaknoon از ویرایش @azvirayesh استاد دکتر محمّدعلی موحّد @movahed1302 امید طبیبزاده @OmidTabibzadeh انجامه @Anjaame ایرانشناسی @Iranistics_UT بزمآورد @bazmavard بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار @AfsharFoundation بیاض @atefeh_tayyeh بیهقی (درسگفتارها و مقالات) @SeyediBeyhaghi پارسیجوی @ParsiJoy پریشانخوانی @post_book تاریخ بیهقی @thehistoryofbeyhaqi تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات ایرانزمین @tarikhfarhanghonariranzamin تالار آینه @talar_ayne ترجمان علوم انسانی @tarjomaanweb تنیده ز دل بافته ز جان @Tanideh_az_del جامعه و فرهنگ @peymaneshaghi110 جستارهای ابوالفضل خطیبی @dr_khatibi_abolfazl چراغ ناافروخته @hamidrezatavakoli_literature چشموچراغ @cheshmocheragh چهارخطّی @Xatt4 حافظخوانی @hafezxany حاصل اوقات @HaseleOwqat حدیثِ آرزومندی @mr_moshtaqian خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی @iranianhht خردسرای فردوسی @kheradsarayeferdowsi خشت و خیال @kheshtbekhesht خوانش متون استاد مهدی سیدی @seyedimotun خوانشها @Khanishha خوشنویسی قدما @khoshnevisi_Qodama دستنویسها و متون کهن فارسی @PersianManuscripts دکتر بهرام پروین گنابادی @dr_bahram_parvin دکتر رحیمی واریانی @r_varyani دکتر محمّد دهقانی @dmdehghani دکتر محمّد مرادی @drmomoradi دکتر مهدی محبتی @doctormohabati دکتر مهدی نوریان @dr_mehdi_nourian دورنما @doornamaa دیوار مهربانی نسخ خطّی @nosakhekhati راحُ الأرواح @rahearwah رجبعلی لباف خانیکی @Labbafkhaniki رسول جعفریان @jafarian1964 رضا موسوی طبری @rezamousavitabari زین قند پارسی @qande_parsi سایهسار @Sayehsaar سخنرانیها @sokhanranihaa سرو سایهفکن @sarve_saye_fekan سیرجاننامه @sirjanname شاهنامه کودک هما @shahnameh_kodakan شفیعی کدکنی @shafiei_kadkani شکفتن در آفتاب @shekoftandaraftab شهرام یاری @Shsyari فرهنگ مکتوب و شفاهی گلپایگان @farhangegolpayegan فنّ ادبیات @fanneadab قدحهای نهانی @qadahha قطب علمی فردوسی و شاهنامه @ghotbeelmiferdowsi قلمانداز @QalamAndaz کاروند پارسی @karvandparsi کانون پژوهشهای شاهنامه @shahnameh_ferdowsi کانون خوانش آثار ادبی @kanonekhanesheasareadabi کتاب ابروباد @Abrobad_Books کتابخانهٔ ادب و فرهنگ @divaanha کتابخانهٔ ایرانشناسی @ketabxaneiranshenasi کتابخانهٔ تخصّصی ادبیات @eliteraturebook کتابخانهٔ تخصّصی تاریخ اسلام و ایران @Historylibrary کتابخانهٔ سپهسالار @sepahsalaar کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران @UT_Central_Library گاهنامهٔ ادبی @gahnameyeadabi ماهروز @mah_rooz87 مباحث ایرانشناسی @IranologyTopics مجلّهٔ سفینهٔ تبریز @Safinehyetabriz مجمع پریشانی @majmaeparishani مرتضی کریمینیا @kariminiaa مردمنامه (تاریخ مردم) @mardomnameh مشهدشناخت @mashhadshenahkt مطالعات اسلامی @islamicstudies مقالات دکتر علیاشرف صادقی @aliashrafsadeqi مقطّعه @moqattae مؤسّسهٔ پژوهشی میراث مکتوب @mirasmaktoob ناف تهرون @nafetehroon نسخ خطّی فارسی در کتابخانههای جهان @n_kh_f_j نسخهٔ خطّی @manuscript_ir نقش بر آب @naghshbarab نور سیاه @n00re30yah والایش @bahmanbanihaashemi هزار بادهٔ ناخورده @Hezar_bade یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی @YaddashtQaemmaqami یادداشتهای شاهنامه استاد خالقی مطلق @shahnameh1000 Al News @Ancientirannews اگر شما هم کانال سودمندی در این حوزه میشناسید معرفی کنید. سلمان ساکت ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵ @Avaze_Sorkh instagram.com/Salmansaket.Official
سرگشته چو باد میدوم در عالم یادداشتی در معرفی دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی (پژوهش مهدی دهقان، تبریز، ۱۴۰۵ شمسی) مهستی دبیر، شخصیتی ویژه در تاریخ رباعی فارسی است. تقریباً اغلب آنچه دربارۀ او نقل کردهاند، در حالتی از افسانه و ابهام است و قابل راستی آزمایی نیست. عطار در الهینامه، در حکایتی، او را «مهستی دبیر» و از مقرّبان سلطان سنجر خوانده است. اگر مهستی در دستگاه سلطان سنجر دبیر بود یا با سلطان ارتباط ویژه داشت، این پرسش باقی است که چرا منابع تاریخی دربارۀ او سکوت کردهاند؟ بعضی منابع، او را همسر و به تعبیر حمد مستوفی «منکوحۀ» پور خطیب گنجه دانستهاند. در مورد پورخطیب گنجه نیز چیز زیادی نمیدانیم. ولی به واسطۀ تضمین شعری از او در غزلیات سنایی، حدس میزنیم که لااقل همعصر سنایی بوده است (در نیمۀ دوم قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری). داستانی در مورد روابط عاشقانۀ مهستی و تاجالدین امیر احمد یا همان پور خطیب گنجه در دست است که احتمال میرود عبدالله جوهری تبریزی (زنده در ۶۸۶ق) در اواخر قرن هفتم هجری آن را پرداخته باشد. جوهری، بر زبان شخصیتهای داستان (پور خطیب، مهستی، خطیب، پیر عثمان، شاه گنجه، محتسب و دیگران) رباعیاتی گذاشته که هر کدام از منبعی اخذ شده است و ممکن است تعدادی هم سرودۀ خودش باشد. اما عدهای فکر کردهاند که رباعیات مندرج در داستان، سرودۀ همین اشخاص است. در هیچ منبع معتبری از زادگاه مهستی یاد نشده، برخی او را گنجوی و عدهای او را خجندی میدانند. منبع هر دو گروه، نسخههایی از قصّۀ امیر احمد و مهستی است. هیچ دفتر مستقلی از رباعیات مهستی گنجوی به دست ما نرسیده، اما رباعیات منسوب به او در سفینهها و جُنگهای شعر، ظَهر و هوامش و انتهای نُسَخ خطی، کتب لغت، تواریخ و تذکرههای شعر نقل شده است. در منابع کهنی که تا پایان قرن هشتم به دست ما رسیده، نسبت زادگاهی مهستی قید نشده است. رباعیات منسوب به مهستی، اغلب حال و هوایی عاشقانه دارد و از لحاظ تکنیک اجرا و موضوع، دو گروه رباعی در آن چشمگیرتر است. نخست، رباعیاتی که در نوع ادبی شهرآشوب میگنجند و در وصف اصناف و پیشهوران است و دیگر، رباعیاتی که دارای صنعت جناس است و این جناس بیشتر در محل قافیه واقع شده است. تحقیق در رباعیات منسوب به مهستی گنجوی حدود یک قرن قدمت دارد و محققانی از ایران، آذربایجان، تاجیکستان و اروپا در این کار مشارکت داشتهاند. از میان آنها، کتاب مهستی زیبا (ویسبادن، ۱۹۶۴م) اثر فریتز مایر ایرانشناس نامدار سوئیسی جایگاهی در خور توجه دارد. اما متأسفانه هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است. در ایران، پژوهندۀ سختکوش آقای مهدی دهقان در سال ۱۳۹۳ وارد جرگۀ مهستیپژوهان شد. ویراست دوم اثر او با تغییرات بسیار امسال به بازار نشر آمد که الحق اثری قاعدهمند و با اهمیت در حوزۀ مهستیپژوهی است. دهقان، ۶۲ منبع مهم رباعیات منسوب به مهستی را به ترتیب تاریخی معرفی کرده که کهنترینش مجمع الرباعیات ابوحنیفه عبدالکریم است که در اواخر قرن ششم هجری گردآمده؛ و آخرینش، تذکرۀ شعله از عذری بیگدلی (درگذشتۀ ۱۱۸۵ق) است. یکی از این منابع، یعنی مجموعۀ خطی مورّخ ۷۲۵ق (منبع شمارۀ ۱۷) برای اولین بار توسط دهقان معرفی شده است. مؤلف در مقدمۀ کتاب، مباحث ارزندهای در نقد و معرفی تحقیقات پیشین مطرح کرده و در فصل «جعلیات و تحریفات»، مواردی از اشعار جعل شده به نام مهستی و تحریفات صورت گرفته پیرامون زندگی و اشعار او را مورد بررسی قرار داده است. مؤلف در چاپ اول کتاب، نیم نگاهی نیز به قصّۀ امیر احمد و مهستی داشت و برخی از رباعیات آن را به گزیدۀ خود راه داده بود. اما در ویراست دوم، با نگاهی انتقادی به این داستان نگریسته و چنین نتیجه گرفته که «مطالعۀ دقیق داستان مهستی و امیر احمد نشان میدهد که این اثر نمیتواند به عنوان منبع معتبری برای شناخت اشعار مهستی مورد استناد قرار گیرد». فصل پنجم کتاب به رباعیات مهستی اختصاص دارد و در آن ۱۷۴ رباعی بر اساس منابع کهن جای گرفته است. البته تعدادی از رباعیات این بخش، با وجود داشتن منبع کهن یا نسبتاً کهن، میان مهستی و شاعران دیگر مشترک است. در فصل ششم، ۸۲ قطعه شعر که اغلب رباعی است، به عنوان اشعار منسوب به مهستی که به احتمال زیاد سرودۀ او نیست، نقل شده و مورد ارزیابی قرار گرفته است. کتاب «دیوان رباعیات مهستی گنجوی» یکی از معدود تحقیقات روشمندی است که در مورد رباعیات منسوب به مهستی دبیر صورت گرفته و زحمات محقق بی ادعا و فاضل آن که بدون حمایت هیچ دستگاه فرهنگی این کار مهم را به سامان رسانده، شایستۀ قدردانی است. .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
به سخن رسیده باشد دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست: چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است: پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد (غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰). بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی: به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد (کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹). باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است: چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد (سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲) در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است. کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰). در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است. پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست: دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است. .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
🔸 آیا معماری رباعی میتواند در مسئلۀ انتساب رباعیات خیام نقشی داشته باشد؟ سیدعلی میرافضلی در بررسی بینظیر نسخهشناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافتهاند و با عنوان «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کردهاند. با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد. تقریباً در همۀ این رباعیات بیستگانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابهوار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیتهای عینی و زیسته منتقل میکند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزارههای صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیتها پنهان میکند. او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار میدهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزهیی را وامیدارد که از کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که گویی به جلسهیی دعوت شده است که تمام تصمیمهای آن پیش از ورود او گرفته شدهاند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمیشود بلکه به تجربه تبدیل میشود. در مقابل، رباعی مشهور: از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدهست، فریاد مکن بر نامده و گذشته، بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن دستکم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد. در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار میگیرد که مجموعهیی از توصیههای حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان میگذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیمتر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیشبینیپذیرتر است. البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخهشناسی و پژوهشهای تاریخی نمیشود و به خودی خود نیز نمیتواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کردهاند و مثلا گفتهاند این رباعی از نظر زبانی نمیتواند از خیام باشد. در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست: آیا میتوان در کنار نسخهشناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟ آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟ - در نوع حرکت اندیشه در متن؟ - در شیوۀ خلق موقعیت؟ - در نسبت میان تصویر و مفهوم؟ - در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟ - در زمان و محل فرود نهایی شعر؟ - در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟ - یا در شبکههای پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده میشوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک میبخشند؟ شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسشها زود باشد. اما دستکم میتوان این احتمال را مطرح کرد که همانگونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژهها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازماندهی تجربهٔ شعری خود را نشان میدهد. اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخهشناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید: آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما میگوید؟ #محمدعلی_شیوا @zhazh_o_vazh
ویراست جدید رباعیات مهستی منتشر شد. دیوان رباعیات مهستی دبیر گنجوی تحقیق و تدوین: مهدی دهقان ویرایش جدید / خرداد ۱۴۰۵ مراکز فروش و پخش: تبریز - نشر اختر ۳۵۵۵۵۳۹۳ ۰۴۱ انتشارات شایسته ۳۵۵۶۱۹۶۱ ۰۴۱ https://t.me/parniyan7rang
توضیحات تکمیلی بابت یادداشت بالا مصطفی اردوغان در پانویس کتاب توضیح داده: «احتمال زیاد دارد که این رباعی از رحمی بورسوی باشد. زیرا اولاً، مجموعۀ مذکور در سال ۱۰۰۴ق (نزدیک به زمان حیات رحمی) گردآوری شده است. همچنین، یک بیت مفرد که به طور قطع از رحمی است، کمی پایینتر از این شعر آمده است. نیز در همین نسخه (برگ ۵۱ر)، عبارت «فی الحق رحمی چلبی...» دیده میشود که اطلاعاتی در مورد رحمی چلبی ارائه میدهد. این رباعی از نظر وزن و معنا تا حدودی مشکل دارد». اردوغان، «قصهشان» را «قصّۀ نهان» و همین امر، موجب به هم ریختن وزن رباعی شده است. علت بدخوانیِ او این است که کاتب کلمۀ قصه را در کتابت اولیه از قلم انداخته، سپس علامت رادهای کنار «شان» گذاشته و قصه را بالاتر از آن کتابت کرده است. «/شان» در نگاه اول، ممکن است «نهان» هم خوانده شود. غیر ممکن نیست که رباعیی از کمال اسماعیل (درگذشتۀ ۶۳۵ق) به مرصاد العباد نجم رازی که به سال ۶۱۸ق در آناتولی نوشته شده، راه یافته باشد. ولی قدری دور از ذهن است. .. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
رباعی مرصاد العباد در دیوان رحمی پیرمحمد بورسوی متخلّص به «رحمی» از شاعران دوران عظمت امپراتوری عثمانی است. در جوانی از زادگاه خود بورسه به استانبول رفت و به تشکیلات اداری دولت عثمانی راه یافت و قاضی ینی شهر شد و در ۹۷۵ق درگذشت. مجموعۀ اشعار پراکندۀ او را مصطفی اردوغان در سال ۲۰۱۱م گردآوری و منتشر کرد. اشعار او همگی به زبان ترکی است، لیکن مصحح دیوان، این رباعی فارسی را نیز در میان اشعار او آورده است: آن را که دل از عشق پُر آتش باشد هر قصّه که گوید همه دلکش باشد تو قصّۀ عاشقان همی کم شنوی بشنو بشنو که قصّهشان خوش باشد نجم رازی رباعی فوق را در مرصاد العباد نقل کرده (ص ۱۱) و در بعضی نسخهها، به اسم خود اوست. رباعی در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی هم موجود است (چاپ ضیا، ۲۴۹). منبع اردوغان، جُنگ ۷۰۷۷ کتابخانۀ ملی آنکاراست (برگ ۴ر). در اصل نسخه، رباعی به کسی منسوب نیست. بعدها فردی ناشناس نام رحمی را در کنار رباعی مذکور و یک بیت ترکی در همین ورق نوشته است. با توجه به درج رباعی در متنی از قرن هفتم، انتساب آن به رحمی مردود است. .. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
بر خاک نویس تا بخواند بادش بيدل سخني چند که داري يادش از خلق گذشته است استعدادش امروز تو نيز حرفي از گفتۀ خويش بنويـس بهخـاک تا بخواند بادش! ــ ــ ــ شعرم که بهصد زبان فرود آمده است در چندين وقت و آن فرود آمده است تـورات نـبوده تـا بـگويـم کـه همـه يکبـاره ز آسمـان فرود آمـده اسـت این رباعی دوم هشداری است به پژوهندگان شعر که انتظار دارند بر مجموعۀ آثار یک مؤلف، سبک یکدست و دیدگاه واحدی غالب باشد. تناقض و تضاد و تنوع احوال و طرز بیان در مجموعۀ سخنانی که حاصل عمر یک نویسنده یا شاعر است امری است طبیعی. بویژه شاعران که "لحظهنگارند و کاتب احساسات": بگفت احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارم اعلا نشینیم گهی تا پش پای خود نبینیم
از سایه به خورشید امانت ندهند خوش باش تو جانا که جهانت ندهند یک ذرّه ز عمر رایگانت ندهند خوش میخور و خوش باش که آید روزی کز سایه به خورشید امانت ندهند اوحدالدین کرمانی (مجموعۀ رسایل ۲۸۱ سنا، ۸۳۵ق، برگ ۱۳۹ر) در باغ چو شد باد صبا دایۀ گل بربست مشاطهوار پیرایۀ گل از سایه به خورشید اگرت هست امان خورشیدرخی طلب کن و سایۀ گل حافظ شیرازی (دیوان حافظ، تصحیح قزوینی، ۳۸۱) اصطلاح مثل گونۀ «از سایه به خورشید امان دادن (/ندادن)» از اغلب فرهنگهای مثل و کنایه فوت شده است. شادروان دهخدا ذیل لغت سایه، اصطلاح «از سایه به خورشید (آفتاب) نگذاشتن» را ثبت و آن را «عمر کردن و زندگی کردن» معنی کرده و استناد او به بیت دوم رباعی حافظ بوده است (لغتنامه، ۹: ۱۳۳۸۱). معنی این اصطلاح آنچنان که از رباعی اوحد و حافظ بر میآید، مهلت و فرصت اندک داشتن است؛ آن قدر که بتوانی از سایه به آفتاب بروی. علاوه بر دو رباعی فوق، ما این اصطلاح را در دو متن قرن ششم نیز یافتهایم: ــ چون وقت سرآمد، از سایه به آفتاب نگذارند. (ذیل نفثة المصدور، ۱۴۸) ــ سایهپروردۀ وصل است مجیر، ارچه به دورت غم عشق تو ز خورشید به سایهش نگذارد (دیوان مجیرالدین بیلقانی، تصحیح طباطبایی، ۳۸۹) یادآوری: رباعی منسوب به اوحد، در منابع متأخر به اسم افضل کاشانی هم نقل شده است (دیوان افضل، ۸۲). پینوشت. آقای امیرحسین رحیمی، این عبارت را در تاریخ بیهقی (تصحیح یاحقی و سیدی، ۳۴۷) یافته و برای من فرستاده است: ــ «آنچه از بوالقاسم میباید ستد مبلغ آن بنویسد و به عبدوس دهد تا او را به درگاه آرند و آفتاب تا سایه نگذارند تا آنگاه که مال بدهد». مصححین فاضل، در پانویس صفحه از قول کاتب یا دارندۀ دستنویس B آوردهاند: «یعنی مهلتش ندهند». ایشان در تعلیقات کتاب در مورد این عبارت توضیحی ندادهاند. لیکن در فهرست امثال و حکم کتاب، «آفتاب تا سایه گذاشتن» را مدخل کردهاند. بنابراین، سابقۀ مثل به قرن پنجم میرسد و مفهوم آن نیز روشنتر میشود. با توجه به احاطۀ بیهقی به امثال و حکم عرب، باید دید آیا نظایر آن در کتاب امثال عرب یافت میشود یا خیر؟ .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
فردا بینی که بادِ این دولتها بیرون شده باشد از سر و سبلتها عاقل نکند به روز دولت شادی کامروز همه دو است و فردا لتها • #اوحدالدین_کرمانی | چهارخطی #رباعی خوشهگاه
فردا بینی که بادِ این دولتها بیرون شده باشد از سر و سبلتها عاقل نکند به روز دولت شادی کامروز همه دو است و فردا لتها • #اوحدالدین_کرمانی | چهارخطی #رباعی خوشهگاه
آن بت که فلک وِرا ستایش میکرد دُرهــا ز دهــان او گشـایش میکرد یک بـارهٔ لَعلِ اندرون پُر زَر و سیـم بــا دانــهی گــوهر آزمایش میکرد لمهستی فی وصف الفم والبیضة الحمراء فی ید صبی [از مهستی است در توصیف دهان، و تخممرغِ سرخ در دست پسر] ▫️نقل از: جُنگ نظم و نثر، دستنویس شماره ۲۸۰ کتابخانه سلیمانیه، مسعود بن منصور متطبّب، ۷۶۳ هجری قمری، برگ ۱۵. 🔸 این رباعی، نمونهای از شهرآشوبسرایی است و به ستایش پسری تخممرغباز اختصاص یافته است. 🔸 تخممرغبازی، که از سرگرمیهای رایج در جشنهای کهن بهویژه نوروز بود، در ادوار گذشته رواج بسیار داشت. کهنترین یادکردِ این رسم در متون فارسی، شاید همین رباعی مهستی باشد. 🔸 در این بازی، ابتدا تخممرغها را از سر (و ته) با دندانِ پیشین میسنجیدند تا پوستهی محکمتر برگزیده شود. مهستی با شگردی هنرمندانه، همین عملِ سادهی سنجش را به مضمونی لطیف بدل کرده است. https://t.me/parniyan7rang
بیداری شبهای دراز باز آی که تا سوز و نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلَطم که خود فراق تو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی این رباعی زیبای عاشقانه، به ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ۱۰۰) و مولانا (تذکرۀ هفت اقلیم، ۱: ۵۶۹) منسوب است. فروزانفر رباعی را در کلیات شمس جای نداده و مفهوم آن این است که در نسخههای کهن، به نام مولانا نیست. قدیمیترین منبعی که از این رباعی به دست ما افتاده، سفینۀ کهن رباعیات است که در اواخر قرن هفتم هجری فراهم آمده و گویندۀ رباعی را «عبدالرزاق» معرفی کرده است (صفحۀ ۲۶۶). اگر منظور جمال عبدالرزاق اصفهانی باشد، رباعی در دیوان او موجود نیست. جمال شروانی رباعی را در نزهةالمجالس نیاورده و شاید این قرینهای باشد که سرودۀ یکی از شاعران قرن هفتم هجری باشد. در دو جُنگ قدیمی قرن هشتم، بی نام گوینده دیده میشود: سفینۀ نوحی (دستنویس شمارۀ ۹۰۰ کتابخانۀ مجلس، ۵۱۴)؛ و سفینۀ رباعیات (دستنویس ۱۷۰۶۳ مجلس، برگ ۹۲پ) که توسط سعدالدین آلهی گردآوری شده و در نسخۀ موجود، هیچ کدام از رباعیات متن، نام گوینده ندارد. تقی کاشانی رباعی را جزو اشعار سلطان ابراهیم جاهی آورده (خلاصة الاشعار، بخش قزوین، ۲۴) و رضا قلیخان هدایت آن را به فدایی لاهیجی بخشیده است (مجمعالفصحاء، ۲: ۸۸). به دلیل درج رباعی در منابع قرن هفتم و هشتم، هر دو انتساب باطل است. رباعی متن از هرکه باشد، به احتمال زیاد متأثر از این رباعی عطار است (مختارنامه، ۲۸۷): جانا! تو کجایی که نیازم بینی وین نالۀ شبهای درازم بینی از ضعف چنانم که نیایم در چشم گر بازآیی، مدان که بازم بینی .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد: ریحانة الکتّاب فی رسایل الاصحاب ریحانة الکتّاب، مجموعهای از ۵۳ نامه است که محمّد زنگی بخاری (زنده در ۷۱۳ق) به دیگران، ازجمله شیخ حسن بلغاری، نوشته یا دیگران برای او فرستادهاند. از آنجا که او یکی از مریدان شیخ حسن بلغاری است، این مجموعه برای بررسی میزان نفوذ و اعتبار طریقتِ خواجگان و شخصِ شیخ حسن بلغاری و مریدانش در میان حکّام، اصناف و مردم شهرهای مختلف اهمیت دارد. بیشتر نامهها با نثری آراسته به صنایع بدیعی و ابزارهای بیانی و با ساختاری کمابیش یکسان نوشته شده است. این متن بر اساس یگانه دستنویس موجود از ریحانة الکتّاب تصحیح شده است. [ریحانة الکتّاب فی رسایل الاصحاب، محمّد بن محمود زنگی بخاری (زنده در ۷۱۳ق)، تصحیح و تحقیق دکتر امید سروری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار] علاقهمندان میتوانند از یکم تا پانزدهم تیرماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند. تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation
«ریحانة الکتّاب فی رسائل الاصحاب؛ نامههای نورالدین محمد زنگی بخارایی»، سیدعلی میرافضلی؛ به یاد ایرج افشار، به کوشش: جواد بشری، دفتر سوم، تهران، بنیاد موقوفات افشار، ۱۴۰۴ش، ۶۲۳-۶۵۴ .. در کتابخانۀ دانشگاه استانبول دستنویسی وجود دارد (به شمارۀ FY585) که در بردارندۀ دو رساله است: رسالۀ نخست، روضةالکتّاب و حدیقةالالباب ابوبکر متطبّب قونوی ملقّب به صدر است؛ رسالۀ دوم ریحانةالکتّاب فی رسائلالاصحاب نام دارد و دربردارندۀ پنجاه و چهار نامه است که نورالدین محمد زنگی بخارایی در اواخر قرن هفتم به خواهش یکی از دوستان گردآوری کرده است. اغلب نامهها، نگاشتۀ محمد زنگی است و تعدادی نیز نامههایی است که دیگران به او نوشتهاند. در مقالۀ حاضر به بررسی این نامهها و تعیین تکلیف مؤلف رساله پرداختهایم. محمد زنگی بخاری، مؤلف شش رسالۀ موجود در زنگینامه و مترجم بُستانالعقول است. وی از مریدان شیخ حسن بلغاری بوده و مدتی با او در کرمان میزیسته است. ریحانة الکتاب اخیراً به تصحیح امید سروری منتشر شده است. .. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
از برکه درآمدم درآوردم پر هی باله زدم به رود رفتم آخر می خواستم از رود به دریا برسم از قوطی کنسرو درآوردم سر #واران
https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/khayyamane/ ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ افزونۀ خیامانه برای مرورگر فایرفاکس ⭐️⭐️⭐️⭐️ رباعیات خیام با ترجمۀ انگلیسی ⭐️⭐️⭐️بر اساس دستنویس شیخ محمود پیربوداقی 835 ق. ⭐️⭐️ ترجمۀ انگلیسی یوان کول 2020 م. ⭐️ مرور رباعیات خیام در مرورگر با امکان جستجو 🍀 طراحی و ساخت: مهدی ییلاقی