دستنویسها و متون کهن فارسی
Статистикаارتباط با گردانندهٔ کانال: @ali_ashayeri_1998
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 486
- 1/48двое суток
- 556
- 1/72трое суток
- 600
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مرصاد العباد اثر نجم رازی دستنویس شمارهٔ Or. 3242 مجموعهٔ سیدنی چرچیل در کتابخانهٔ موزهٔ بریتانیا، کتابت ۷۷۹ق در روستای کجور از ناحیهٔ رویان، ۱۳۲ برگ (فاقد برگ نخست)، فیلم نگاتیو. https://t.me/PersianManuscripts
دل چیست درون سینه؟ سوزیّ و تفی جان چیست؟ غم و درد و بلا را هدفی القصّه پی شکست ما بسته صفی مرگ از طرفیّ و زندگی از طرف مؤمن یزدی تقیّالدّین کاشی، محمّدبن علی حسینی. خلاصةالاشعار و زبدةالافکار (نسخهٔ خطّی)، دستنویس شمارهٔ ۴۰۷۸ کتابخانهٔ ملک، نستعلیق محمّدشرف شریفبن میرزانظام، کتابت ۱۰۱۳ هق، ص۴۳۱. @Tanideh_ze_del
مرد باید... مرد باید به هر کجا باشد عزّتِ خویشتن نگه دارد (ابن یمین) مرد باید که در کشاکشِ دهر سنگِ زیرینِ آسیا باشد (سعدی) مرد باید که گیرد اندر گوش ور نوشتهست پند بر دیوار (سعدی) مرد باید که راستگو باشد ور ببارد بلا بر او چو تگرگ (جمالالدّین عبدالرّزاق) مرد باید که قوتِ جان جوید هر چه گوید همه ز جان گوید (سنایی) مرد باید که مارِ گَرزه بُوَد نه نگار آورد چو ماهیِ شیم (اسکافی: تاریخ بیهقی) مرد باید که دهدِله باشد تا بُوَد سرخروی چون نارنگ (مسعود سعد) https://t.me/PersianManuscripts
مهر جالب کتابخانهٔ سلیمانجاه، از جُنگی متأخر که اکنون با شمارهٔ MS 645 در کتابخانهٔ دانشگاه منچستر نگهداری میشود: خوش است مُهرِ کتبخانهٔ سلیمانجاه به هر کتاب مزیّن چو نقشِ بسم الله https://t.me/PersianManuscripts
https://t.me/aaadab1397farhang/7271
نغمه کردن آوازِ خوش از کام و دهان و لبِ شیرین گر نغمه کند ور نکند، دل بفریبد ور پردهٔ عشّاق و حسینیّ و حجاز است از حنجرهٔ مطرب مکروه نزیبد (گلستان، تصحیح دکتر یوسفی، ص ۹۵) مرحوم دکتر یوسفی در توضیح «گر نغمه کند ور نکند» نوشتهاند: «نغمهگری کند و اگر نکند؛ آواز بخواند یا نخواند.» (همان، ص ۳۴۵). سالها پیش که گلستان میخواندم به نظرم رسید که این معنی درست و دقیق نباشد. از روی تنبلی یا خامی یا اعتماد کامل به دکتر یوسفی، به شرحهای دیگر گلستان که پیش از دکتر یوسفی تألیف شده بودند نیز مراجعه نکردم، چون فکر میکردم که ایشان برای رعایت پیشینهٔ کار، آن شرحها را دیدهاند. چندی پیش مقالهای از مرحوم محمدجواد شریعت خواندم که در آن نویسنده ضمن نقد دکتر یوسفی، به معنی عبارت مورد نظر اشاره کرده بود که دقیق مینماید: «نغمه کردن یعنی در مقامی از مقامات موسیقی و بر طبق ضوابط و اصول این علم بودن.» (سیری در گلستان، محمدجواد شریعت، ص ۴۰۳). بر آن شدم که شرح مرحوم خطیب رهبر را هم ببینم. جالب بود که مرحوم شریعت نیز پیشینهٔ پژوهش را رعایت نکرده بودند و پیش از ایشان و دکتر یوسفی، مرحوم خطیب رهبر تا حدودی به معنی «نغمه کردن» اشاره کرده بوده است: «آوای دلپذیر از دهان مطرب خوشخوان چه زیر بخواند چه بم، دل میبرد، ولی اگر نوای عشّاق و خراسان و حجاز از نای خنیاگری ناخوشآواز و زشتدیدار برآید، نیکو نمینماید.» (گلستان، شرح خطیب رهبر، ص ۱۸۴-۱۸۵). گفتنی است که مرحوم خزائلی نیز به نام این گوشهها و مقامات اشاره کرده اما معنی را به احتمال اینکه کاملاً روشن است ارائه نکرده است (ص ۳۷۶). و کاملاً روشن است که فاعل بیت که «آواز» است و صدای مطلق است، نمیتواند چنانکه مرحوم یوسفی نوشته بودند به سکوت تعبیر شود. پس سعدی «نغمه کردن» را به معنی «در پرده و طبق موازین علم موسیقی خواندن» و «نغمه نکردن» را به معنی «خارج از پرده و به قول امروزیها فالش خواندن» در نظر داشته است. روان هر چهار استاد شاد و یادشان گرامی باد. https://t.me/PersianManuscripts
کاتب بازیگوش (یادی از زندهیاد دکتر خالقی مطلق) ز زین برگرفتش به خمّ کمند ببستند بیمایه دستش به بند (شاهنامه، ۸: ۱۵۴) «در این مصراع و برخی بیتهایی که پس از این میآید، نمونههای دیگری از بیدقّتی کاتب ل۲ [= دستنویس کتابخانهٔ بریتانیا، ۸۹۱ق] دیده میشود. برای مثال، در بیت ۲۰۲۱ به جای خمّ کمند، نوشته است تخم کمند. این کاتب بازیگوش را میبایست به جای دادن مزد، فلک میکردند!» (جلال خالقی مطلق، یادداشتهای شاهنامه، بخش چهارم، ص ۸۶). https://t.me/PersianManuscripts
«نقدی بر تصحیح رستمنامهٔ نقّالان» دکتر عبّاس پارساطلب نامهٔ فرهنگستان، دورهٔ ۲۴، شمارهٔ ۴ (پیاپی ۹۸)، مهر و آبان ۱۴۰۴، ص ۱۲۱-۱۴۰
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
پس از نمونهخوانی جلد هشتم تصحیح و گزارش مرحوم عزیزالله جوینی توسط اینجانب، به پیشنهاد معاون محترم انتشارات دانشگاه تهران، جناب آقای دکتر منصور نظامآبادی، کار تدوین بیتیاب برای ۸ جلد آن را از ابتدای تیر ۱۴۰۴ آغاز کردم. مهمترین انگیزۀ تدوین بیتیاب برای این تصحیح را برخی توضیحات گرهگشای مرحوم دکتر جوینی بر ابیات شاهنامه میدانستم. پس از این، بر آن شدم تا علاوه بر ارائۀ نشانی ابیات در دورۀ هشتجلدی، نشانی ابیات در خود دستنویس را نیز بیاورم تا پژوهشگران برای دیدن ابیات در اصل نسخه کار آسانتری داشته باشند. پیشنهاد میشود برای دستیابی آسان به صفحههای دستنویس طبق شمارهٔ صفحات چاپ عکسی، از فایلی که مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران آن را در سایت خود به نشانی https://press.ut.ac.ir/book_4027.html منتشر کرده است استفاده شود. در پایان بر خود لازم میدانم که از دوست ارجمندم، جناب آقای علی گودرزی، که در مقابلۀ همۀ مصراعها با اصل دستنویس یاریگر بنده بودند، صمیمانه سپاسگزاری کنم. https://t.me/PersianManuscripts
🔹بیتیاب شاهنامۀ فلورانس توسط دانشگاه تهران منتشر شد کتاب «بیتیاب شاهنامۀ فلورانس برپایۀ تصحیح و گزارش هشتجلدی زندهیاد دکتر عزیزاللّه جوینی و چاپ عکسی دستنویس آن»، بهکوشش علی عشایری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، توسط مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. https://news.ut.ac.ir/fa/news/52628 @UT_NEWSLINE
چند نقل قول از ترجمهٔ کتاب طوق الحمامه اثر علی بن حزم اندلسی (درگذشتهٔ ۴۵۶ق) اَبدَلتَ اَشخاصَنا کُرهاً وَ فَرطَ قَلی کَمَا الصَّحائِفُ قَد یُبدَلنَ بِالنُّسَخِ محبت ما را به نفرت و کینهٔ فراوان تبدیل کردی، چنانکه گاه کتابها را هنگام نسخهبرداری تغییر میدهند (ص ۸۳). بدان که زنان در شناختن چهرهٔ فردی که به آنان مایل است، از فردی که نشانهها را شبهنگام مییابد زبردستترند! (ص ۲۶۹). گاهی عشق بنا به دلایلی پدید میآید اما با از میان رفتن سبب، عشق نیز از بین میرود، زیرا هر که تو را برای امری دوست داشته باشد، با پایان یافتن آن امر از تو روی برمیتابد (ص ۵۱). از عوارض عشق، بدگمانی، متهم کردن کلام یکدیگر و تأویل آن برخلاف معنای صحیحش است. من فردی را میشناسم که خوشگمانترین، باگذشتترین، شکیباترین و پرطاقتترین مردم بود و بیش از هر شخص دیگری سعهٔ صدر داشت، لکن از جانب محبوب خود هیچ چیز را برنمیتابید و به مجرد آن که کوچکترین مخالفتی از او سر میزد، بدیهای وی را برمیشمرد و گونههای مختلفی از بدگمانی را بروز میداد (ص ۷۴). اگر سبب عشق، زیبایی ظاهری جسمانی بود، نباید آنانی که نقصی در ظاهر دارند نیکو شمرده شوند. لکن بسیاری از مردم کسانی را برمیگزینند که بهرهٔ چندانی از زیبایی ندارند و راهی برای تغییر میل قلب خود نمییابند، در حالی که از برتری و زیبایی دیگران آگاه هستند. همچنین اگر عشق سبب همانندی در اخلاق بود، هیچ گاه انسان فردی را که به او یاری نمیرساند و با او همراه نیست، دوست نمیداشت. بنابراین دانستیم که عشق از خود روح سرچشمه میگیرد (ص ۵۱). در آثار پیشینیان آمده است: هر که عاشق شود و عفت پیشه کند تا آن که از دنیا برود، شهید محسوب میشود (ص ۲۷۹). من نزد خلفا حضور و در دربار آنان بار یافتهام؛ اما هیچ عظمتی را همانند عظمت محبوب نزد محب نیافتم. همچنین من غلبهٔ افراد بر سران، قاطعیت وزیران، و قدرت عمل گردانندگان حکومتها را دیدهام؛ لکن هیچ کس را همانند عاشقی که ایمان دارد که محبوب به او دل سپرده است و از تمایل به خویشتن و درستی پیمانش مطمئن است نیافتم که به وضعیت خود فخر بفروشد و شادمان باشد (ص ۱۹۱). عَینی جَنَت فی فُؤادی لَوعَهُ الفِکَرِ فَاَرسَلَ الدَّمعَ مُقتَصَّا مِنَ البَصَرِ چشمم در حق قلبم مرتکب جنایت شد و قلبم را به سوز و گداز عشق مبتلا کرد. قلبم نیز اشک را برای انتقام گرفتن، به چشم فرستاد (ص ۸۸). زنان ریاحینی هستند که اگر به آنها توجه نشود پژمرده میشوند، و بنایی که اگر به آن رسیدگی نشود ویران میگردند. به همین سبب گفته شده است: زیبایی مردان راستتر، پایدارتر، و بهتر است. زیرا در برابر برخی عوامل همانند گرما، بادهای گرم، وزش باد، تغییر آب و هوا، و پوشش نداشتن مقاومترند. حال آن که اگر زنان با گوشهای از این عوامل رویارو شوند، چهرهشان بهشدت دگرگون میشود (ص ۲۷۳). اگر امور در نهایت تضاد و انتهای اختلاف قرار گیرند، همانند میشوند. اگر یخ را به مدّت طولانی در دست نگه داری، مانند آتش عمل میکند. شادمانی اگر از حد بگذرد کشنده است، و اندوه نیز. خنده اگر بسیار شود و شدّت یابد، اشک را از چشمان جاری میکند. امور اینچنین در جهان بسیار است (ص ۶۵). روزی در شهر مَریّه [=Almeria] در دکان اسماعیل بن یونس طبیب اسرائیلی در جمع دوستان نشسته بودیم. او از علم قیافهشناسی آگاه بود و در آن دستی داشت. مجاهد بن حصین قیسی بدو گفت: دربارهٔ او چه میگویی؟ و به مردی اشاره کرد حاتمنام با کنیهٔ ابوالبقا که در آن نزدیکی نشسته بود. اندکی در او نگریست سپس گفت: او عاشق است. مجاهد بدو گفت: راست گفتی، چگونه به عشق او پی بردی؟ پاسخ داد: از حیرت مفرط وی که تنها در چهرهاش آشکار است، نه در دیگر حرکاتش (ص ۷۵). منبع: طوق کبوتر، ترجمهٔ علی گنجیان خناری و سمیه سادات طباطبایی، انتشارات دانشگاه علّامه طباطبایی (۱۳۹۶). https://t.me/PersianManuscripts