سروش دباغ
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 768
- 1/48двое суток
- 880
- 1/72трое суток
- 949
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. زمزمۀ 8. پیشتر در سه نوشتار و جستار " نوبت عاشقی"، " هبوط در هیچستان" و " از « شاهد» سعدی تا « دچار» سپهری"، دربارۀ مفهوم «عشق» و انواع پنجگانۀ آن به روایت خویش، به عنوان یکی از ستونهای « سلوک اگزیستانسیل در روزگار کنونی» نوشته ام: « عشق رمانتیک-اروتیک»، « عشق افلاطونی»، «عشق عرفانی»، «عشق نوع دوستانه» و « عشقِ اگزیستانسیل». همچنین، در جستار « برخورد انگشتان با اوج»، شقوق هشت گانۀ مفهوم « تنهایی» را به تصویر کشیده ام: « تنهایی بین فردی»، « تنهایی درون فردی»، « تنهایی اگزیستانسیل»، « تنهایی مخملین»، « تنهایی تلخ»، « تنهایی خویشاوندی»، « تنهایی عرفانی» و « تنهایی میان جمعی». عمیق ترین و عافیت سوزترین نوع تنهایی، «تنهایی اگزیستانسیل» است؛ تنهایی ای که ناظر به « سرشت سوگناک هستی» است و با بود و باش من و تو سخت گره خورده و از میان رخت بربستی نیست، که « آدم اینجا تنهاست/ و در این تنهایی سایۀ نارونی تا ابدیت جاریست». هر چند تنهایی اگزیستانسیل از بین نمی رود و از بین رفتنی نیست؛ در عین حال میتوان از حجم آن کاست و بر میزان « تاب آوری» خود افزود. در این میان، « عشق رمانتیک-اروتیک»، « عشق افلاطونی» و «عشق نوع دوستانه»، ابزارهای سه گانه ای اند که در مناسبات و روابط انسانی یافت می شوند ومی توانند از میزان و شدتِ تنهایی اگزیستانسیل کم کنند. فصل مشترک عشق های سه گانۀ یاد شده، عبارتست از از خود بدر آمدن و متوجه و معطوف به دیگری شدن؛ «دیگریِ» گوشت و پوست خون داری که در حوالی من و تو زندگی می کند و نفس می کشد. عشق رمانتیک-اروتیک از جنس رابطۀ عاطفی- بدنیِ میان دو نفر است که سخت یکدیگر را دوست دارند و از بودن با هم و سپری کردن ساعات به اتفاق، اوقاتشان سخت خوش می شود. عشق افلاطونی، از سنخ رابطۀ اگزیستانسیل و عاطفیِ عمیق میان دو نفرست که همدل، همدرد و هم نوایند، محرم دل یکدیگرند، زیست-جهانشان به یکدیگر نزدیک است و از پشت یک پنجره به دنیا می نگرند؛ که « ما هیچ، ما نگاه». رابطۀ میان شمس و مولانا از این دست بود. عشق نوع دوستانه که در فلسفۀ یونان از آن به «آگاپه» تعبیر می شود؛ از سنخ محبت ورزیدنِ بی علّت، بی رشوت و بدون چشمداشت در حقّ دیگر انسانهای پیرامونی است و «سر هر دیواری میخکی کاشتن» و « پای هر پنجره ای شعری خواندن» و "«گره زدن چشمان با خورشید، سایه ها با آب و شاخه ها باد» و« آشتی دادن و نور خوردن و دوست داشتن.» به میزانی که ساغر وجود من و تو از « عشق رمانتیک-اروتیک»، «عشق افلاطونی» و « عشق نوع دوستانه» پر شود و از آن بنوشیم و بنوشانیم؛از حجم و بسامدِ «تنهایی اگزیستانسیل »کاسته می شود. نقل از: «زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل»، جلد دوم نویسنده: سروش دباغ https://www.instagram.com/reel/DcB_nTeqpGA/?igsh=MTY0bXZ2dWNla2tmMw==
🏛 مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند 🔹 مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در فلسفۀ ویتگنشتاین متقدم و متأخر 📌 از «سکوت پرمعنای رساله» تا گستردگی «بازیهای زبانی»؛ لودویگ ویتگنشتاین چگونه مرزهای واقعیت، معنا و زیستجهان انسانی را بازتعریف کرد؟ در ادامۀ سلسلهنشستهای علم، فلسفه و الهیات، میزبان دکتر سروش دباغ خواهیم بود تا سیر دگردیسیِ یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم و پیوندِ عمیقِ اندیشههای او با دغدغههای اگزیستانسیل، زبان و معنای زندگی را واکاوی کنیم. 👤 سخنران: دکتر سروش دباغ دکترای داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهران دکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه واریک انگلستان 🗓 زمان برگزاری: شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (مصادف با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶) ⏰ ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران ⏰ ساعت ۱۷:۰۰ به وقت انگلستان 📍 مکان/بستر برگزاری: LMS: https://vc14.sbu.ac.ir/scitheo/ 📌 نکته: دوستان با وارد کردن نامشان میتوانند به صورت مهمان وارد اتاق شوند. 🔸 میزبان: مرکز علم و الهیات، پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center
. « عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی، یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آن که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق... یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.» سخن حکیمانۀ فوق، یکی از چهل قاعدۀ شمس تبریزی به روایتِ الیف شافاک دربارۀ صوفیانی است که دلی باز دارند و « پرنده تر از مرغان هوایی» در سپهرِ معنا سیر می کنند. عالم انسانی، پیچیده، توبرتو و رنگارنگ است. عشق و تجربۀ عاشقی یکی از مختصات دنیای انسانی است. چه اینسری باشد، چه آن سری، چه این سویی باشد چه آنسویی؛ چه زمینی باشد، چه آسمانی؛ تجربه ای در برگیرنده و منحصر به فرد است؛ چرا که تحولی غریب در فردِ عاشق پدید می آورد و وجود تازه ای بدو می بخشد که پیش از این ندیده بوده و نمی شناخته. شمس از دوگانۀ در میان آتش عشق بودن و سوختن و یا در بیرونِ آن بودن و حسرتش را کشیدن سخن گفته. می توان شقِ سومی را هم بدان افزود، هنگامیکه تو خاطرات عشقی سپری شده را با خودت و یا با « خویشاوند» ی همدل و صمیم مرور می کنی و غرق در روزگار سپری شده هستی، نه در میانش هستی و نه در حسرتش. این روایت گری، از جنس دمیدن در خاکستر سردی است که در جایی از وجود و روانت سخت خزیده و پناه گرفته و به محاق رفته؛ اکنون پیش چشمت حیّ و حاضر شده، شعله ور گشته و افسانه ای شیرین را فرا یادت آورده، که: « من ترا مشغول میکردم دلا/ یاد آن افسانه کردی عاقبت»... درست است که آن اوقات لطیف که ترا از تو می ربود و بیخود می کرد، دیگر تکرار نمی شود؛ در عین حال بخاطر آوردنش، لذت و غمی غریب را به سمت ات می وزاند. رند رواقی اندیشِ شیراز نشین که می گفت: « از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب/ رجعتی می خواستم لیکن فراق افتاده بود»، از همین از همین احوال غریب و متضاد پرده بر می گرفت و در خاکستر بر جای مانده از « از آن خوش حال ها» می دمید. میخواست به سروقت معشوقِ دورانِ جوانی برود، اما امکان و توان و مجالش را نداشت. نقل از کتابِ: " زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل" نوشته سروش دباغ پاییز 1404 خورشیدی نشر سهروردی https://www.instagram.com/reel/Db_PuJWRBk3/?igsh=MTAzamtweTAyYjVlMw==
hey - you should join us sep 5 at 2:00pm for "شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیال / سروش دباغ". https://www.clubhouse.com/i/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%BA/RNv8evmk
🏛 مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند 🔹 مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در فلسفۀ ویتگنشتاین متقدم و متأخر 📌 از «سکوت پرمعنای رساله» تا گستردگی «بازیهای زبانی»؛ لودویگ ویتگنشتاین چگونه مرزهای واقعیت، معنا و زیستجهان انسانی را بازتعریف کرد؟ در ادامۀ سلسلهنشستهای علم، فلسفه و الهیات، میزبان دکتر سروش دباغ خواهیم بود تا سیر دگردیسیِ یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم و پیوندِ عمیقِ اندیشههای او با دغدغههای اگزیستانسیل، زبان و معنای زندگی را واکاوی کنیم. 👤 سخنران: دکتر سروش دباغ دکترای داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهران دکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه واریک انگلستان 🗓 زمان برگزاری: شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (مصادف با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶) ⏰ ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران ⏰ ساعت ۱۷:۰۰ به وقت انگلستان 📍 مکان/بستر برگزاری: [لینک ورود به جلسه و بستر برگزاری متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد] 🔸 میزبان: مرکز علم و الهیات، پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center
✨در هوای بوستان جلسه چهلم دکتر سروش دباغ
https://t.me/theopensociety?livestream=39e0285a19bc617e54 ✨ “در هوای بوستان” جلسه چهلم بازخوانى هرمنوتيكى بوستان سعدى امروز یکشنبه ساعت ۴ عصر بوقت آمریکای شمالی و ۲۳:۳۰ بوقت تهران
. « سهراب از « سورۀ تماشا» سخن گفت و آیات روح نواز آنرا در کتاب « حجم سبز» به تصویر کشید: « به تماشا سوگند/ و به آغاز کلام/ و به پرواز کبوتر از ذهن/ واژه ای در قفس است/ حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود/... پی گوهر باشید/ لحظه ها را به چراگاه رسالت/ ببرید/...هر که با مرغ هوا دوست شود/ خوابش/ آرامترین خواب جهان خواهد بود/ آنکه نور از سرانگشت زمان بر چیند/ می گشاید گره پنجره ها را با آه». بر همین سیاق، نگارنده سرود «سورۀ حضور» را خوانده و بر کشیده: حضوری که با دست ردّ زدن به سینۀ گذشتۀ از میان رخت بربسته و آیندۀ نیامده و به محاق راندن پریشانی و پاشانی، میتوان لمس اش کرد. حضوری که به مدد «تراوش بی واسطۀ نگاه» و نظاره کردنِ نابِ امور پیرامونی در فضای « سکوت معنوی»، میتوان استنشاق اش کرد. حضوری که با خاموش کردن تموّجات ذهنی و قیل و قالهای درونی، آرامشی آبی رنگ را در روان من و تو می کارد. حضوری که تماما دربرگیرنده است و افزون بر جان و روان، بدنت را هم احاطه می کند و در کام می کشد؛ بسان موجی که به ساحل می رسد و همۀ خانه ای را که کودکی سه ساله با ماسه ساخته، فرا می گیرد، در خود می شوید و فرو می برد و چیزی از آن بر جای نمی گذارد. حضوری که از جنس آب و خرد و روشنایی است، با «تنهایی مخملین» و « مرگ آگاهی» در می رسد و سبکباری و سبکبالی را برای سالک مدرن رقم می زند. حضوری که بسان نسیمی که میان شاخه های درخت بید می وزد و با برگهایش معاشقه می کند، در تار و پودِ بدن و روان من و تو می تند و آنرا به اهتزاز در می آورد. حضوری که با « زمان-در» و زمانیدن عجین گشته، پس زنندۀ ملال است و تازگی و طراوتی انبوه را به سمت ات می کوچاند. حضوری که از غم و شادی های متعارف عبور می کند، فراتر از « خوشحالی» می نشنید و با «خرسندی» و «دل خرّم» در می رسد و « اصلِ اصلِ شادمانی» را در زیست-جهان ات می کارد تا سبز شود. حضوری که .....» نقل از کتاب « زمزمه های مخملین: نجواهای اگزیستانسیل» نوشته سروش دباغ نشر سهروردی پاییز 1404 خورشیدی https://www.instagram.com/reel/Db095BbRdci/?igsh=MWY1bHV6eHhvbmxkNg==
без подписи
📝 *-شریعتی، شاندل و مسلمانی* ✍ دکتر "سروش دباغ"، فیلسوف و روانشناس، در واکنش به اظهارات موسی غنینژاد، در مورد مرحوم دکتر "علی شریعتی" در مقالهای نوشت: ✍ پس از انتشار مطلب هفتۀ گذشتهام در نقدِ صریحِ «شیاد» خوانده شدنِ علی شریعتی توسط موسی غنینژاد و تاکید بر «سخنان غرضورزانه، خصمانه و سستِ» متعددِ پیشین ایشان دربارۀ شریعتی و دیگر نواندیشان دینی، پرسشهای حقیقت جویانه متعددی دریافت کردم. سطور پیش رو را در پاسخ به این عزیزان مینویسم. برای دیگرانی که فرصت را برای هتاکی و فحاشی و عقدهگشایی مناسب دیدند و به یمین و یسار زدند و دوغ و دوشاب را به هم آمیختند، پاسخی جز بیاعتنایی و دعا کردن ندارم: *۱-* دوازده سال پیش، مورخۀ اول اسفند ماه سال ۱۳۹۲ خورشیدی، در روزنامۀ «اعتماد»، پاسخی مکتوب به سخنان موسی غنینژاد دربارۀ میراث نواندیشی منتشر کردم. نقد آثار دیگر اهالی فکر و قلم، کار نیکویی است و به غنای فضای معرفتی و مباحث روشنفکری البته کمک میکند. ✍در همین راستا، به قدر وسع، طی بیست سال گذشته، بارها به صورت شفاهی و مکتوب، به آثار متفکران و اندیشهوران پرداختهام. سخنان و مکتوبات انتقادیِ متعددی نیز طی این سالیان دربارۀ آثار و کارهایم منتشر شده، که حقیقتا از نقدهای عالمانۀ دیگران بهره بردهام. در عین حال، شرط اول برای قدم گذاشتنِ رهگشا در این وادی، آشنایی مکفی با ادبیات هر بحث است. ✍ نقدهای غنینژاد، انصافا از این شرط اولیه برخوردار نیست و آشکارا حکایت از این مهم میکند که ایشان با تکیه بر آشنایی اجمالی و تورق کردن آثار نواندیشان دینی و بیخبری از حجم انبوه کارهایی که طی نیم قرن اخیر در این حوزه انجام شده، پای در این میدان نهاده، گز نکرده بریده و سخنان ناسنجیدۀ متعددی گفته است. *۲-* دربارۀ استفادۀ دکتر شریعتی از «شاندل» و سخنان خود را بر دهان او گذاشتن، عدهای مراد و منظور مرا درست در نیافتند و اشاره به «پروفسور» بودن شاندل کردند و یا به نحوۀ انتشار مقالات آکادمیک و تقلب کردن ( plagiarism) در دنیای کنونی پرداختند؛ گویی که امئال بنده دستمان در کار نیست و از این امور بیخبریم! ✍صورت مسئله از این قرار است. کسی، برخی از ایدههای خودش را، بنا به هر علت و انگیزه و ملاحظهای تحت نام دیگری منتشر کرده و سخنانش را بر زبان شخص دیگری گذاشته است. نه ادعای انتشار مقالۀ و کتاب آکادمیک کرده، و نه ایدهها و سخنان دیگران را سرقت کرده است. ✍در این باب چه میتوان گفت؟ پاسخ ساده است. در تاریخ فلسفه و ادبیات، به علل گوناگونی این کار طی چند سده اخیر توسط نویسندگان برجستهای صورت گرفته، از "اسپینوزا" و "کِیر کگور" گرفته تا "سن زون پرس"، شاعر فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات در سده بیستم. ✍ روشن است که با هر انگیزه و علتی این نویسندگان از اسامی مستعار برای نشر آثارشان استفاده کرده باشند، اطلاق صفت «شارلاتان» بر آنها زشت و سخت غیرمنصفانه است؛ قصۀ شاندل و شریعتی هم از این سنخ است. ✍اگر کسی با تاریخ ادبیات، هنر و فلسفه و چند و چون انتشار آثار خلّاقه آشنا باشد، نیک میداند که برخی از نویسندگان، گویندگان و هنرمندان از سدههای گذشته تا امروز از چنین شگردی بهره بردهاند. اگر غنینژاد این مطلب را میدانست، مرتکب چنین خطای سهمگینی نمیشد و مشت خود را باز نمیکرد. *۳-* افزون بر خطای زشت و زنندۀ «شارلاتان» خواندن علی شریعتی، موسی غنینژاد ابراز تردید در اسلام و مسلمانی او کرده و تلویحا حکم به خروج او از دایرۀ اسلام او داده؛ عملی به غایت دلآزار، غیراخلاقی و خطرناک. بگذریم از اینکه یک اقتصاددان که کارش اقتصاد است، نه الاهیات و فلسفه و دین شناسی؛ چه صلاحیتی دارد که دربارۀ چند و چون مسلمانیِ فلانی و بهمانی اظهار نظر کند؛ بپرسیم ایشان چگونه به این نتیجه رسیده و از ما فی الضمیر نویسندۀ « کویریات» با خبر گشته؟ ✍شیخ اجلّ میگفت: « در باطنش غیب می نمیدانم» و رند رواقیِ شیراز نشین میگفت: «ناامیدم مکن از سابقۀ لطف ازل/ تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟» ✍اگر موسی غنینژاد با میراث حکمی- عرفانیِ مروّت محور ما قدری آشنایی داشت و اهل مدنّیت و مدارا بود؛ بر بغض و کینتوزیِ ریشهدار خود مهار میزد، پا در کفش جماعت اهل تکفیر نمیکرد، چنین اتهام درشت و سخیفی به کسی که دستش کوتاه از دنیاست نمیزد و چنین بدنامیای را به جان نمیخرید: چون غرض آمد، هنر پوشیده شد صد حجاب از دل، بسوی دیده شد __ 📢 #خبرستان | #دیلیتلگرام 【صحت✦دقت✦سرعت】 📲 تلگرام: https://t.me/khabarestan_ir 💬 واتساپ: https://chat.whatsapp.com/FwlbOGIITib4o69VukOKC0 🗨 بله: https://ble.ir/khabarestan_dailytelegram
. زمزمۀ 7. « زندگی یعنی : یک سار پرید/از چه دلتنگ شدی ؟/دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید/کودک پس فردا/کفتر آن هفته/یک نفر دیشب مرد/ و هنوز، نان گندم خوب است/و هنوز، آب می ریزد پایین اسب ها می نوشند/قطره ها در جریان/برف بر دوش سکوت.» روزگاری که مشغول درس و مشق فلسفی بودم و رسالۀ دکتری خود درحوزۀ فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ زبان را می نوشتم، روی آراء دیوید راس، فیلسوف انگلیسی معاصر و مکتبِ « اخلاق در نظر اولِ» اش و بصیرت هایی که در آن موج می زد،کار می کردم. به روایت او « سپاسگزاری»، یکی از وظایف اخلاقیِ در نظر اولِ( prima facie) من و توست؛ که اگر مانع و رادعی در میان نباشد و با وظیفۀ اخلاقی در نظر اول دیگری تعارض نداشته باشد، بدل به « وظیفۀ واقعی( actual duties) می گردد و قوام بخش داوری و کنش اخلاقیِ موجه. دو دهه گذشت و مجددا با مفهوم سپاسگزاری ( gratitude) مواجه گشتم، اما این بار در حوزۀ روان درمانی و سلامت روان. « سپاسگزاری از خود»، « سپاسگزاری از دیگران» و « سپاسگزاری از هستی»، به رغم همۀ کژیها، کمبودها و کاستی هایی که من و تو در زندگی داریم و به رغم تمام بادهای ناموافق و تلخی که در پیرامون می وزد، بر حجم سلامت روان ما می افزاید. ثبت کردن و نگاشتنِ آنها برای خود، در قالب نامۀ سپاسگزاری (gratitude journal)، چنانکه روان درمانگران توصیه می کنند، در جای خود روحنواز است و بر میزان هیجانات مثبت می افزاید؛ سپاسگزاری های واقع بینانه ای که داشته ها و برخورداریهای خرد و درشت را در خود، دیگران و هستی می بیند، برجسته می کند و فرا یاد می آورد. سهراب، در فقراتی از شعرِ « پاکی خوشۀ زیست» که در پیشانیِ این زمزمه قرار گرفته، با یاد کردن از خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته، نان گندمِ خوب، آب نوشیدنِ اسبان، «سپاسگزاری از هستی» را به تصویر کشیده؛ همچنان که در دفترهای «صدای پای آب» و «حجم سبز»، «سپاسگزاری از خود» را با خویش زمزمه کرده و بر صفحۀ کاغذ آورده؛ سپاسگزاری هایی که بر میزان سلامت روان و « آرمیدگی» او البته افزوده: « روزگارم بد نیست/تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی/ مادری دارم، بهتر از برگ درخت» و « من چه سبزم امروز/ و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی سر رسد از پس کوه...» روزگاری که دلمشغول مفهوم «سپاسگزاری» در حوزۀ اخلاق بودم؛ هیچ تصور نمی کردم که دفتر روزگار ورق آشکاری می خورد و در حوزۀ روان پژوهی و روان درمانی، مجددا با مقولۀ «سپاسگزاری» مواجه می شوم و سر و کار پیدا می کنم. زندگی و تجربۀ زیستۀ آدمیان، بسان طوماری است که رفته رفته باز میشود و متضمنِ نادیده ها، ناشنیده ها، ناخوانده ها، ناگفته ها و شگفتی های فراوانی است؛ ناشنیده ها و ناخوانده هایی که گاه من و تو را غافلگیر میکند، در کام میکشد و لبخندی بر لبانمان می نشاند.» نقل از : کتاب « زمزمه های مخملین»، جلد دوم نویسنده: سروش دباغ https://www.instagram.com/reel/Dbtac_aK_sa/?igsh=MWFwdGMxZmIxdWRkNQ==
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم، وقتی میخواند نمی شنیدم... وقتی دیدم که نبود... وقتی شنیدم که نخواند...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال، در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب... و چشمه که خشکید، ... تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش، و بعد ِعمری گداختن از غم ِنبودن کسی که، تا بود، از غم نبودن تو میگداخت. #علی_شریعتی #کویر_علی_شریعتی #کویریات #عبدالکریم_سروش #سروش_دباغ
کارگاه خودکاوی فلسفی ✍️وقتی زندگی دیگر مثل گذشته بدیهی و معنادار به نظر نمیرسد، چگونه باید ادامه داد؟ رنجهای ناشی از مصائبی چون جنگ، فقر، مرگ عزیزان... را چگونه میتوان تحمل کرد؟ چطور میان رفتن و ماندن تصمیم بگیریم؟ آیا فرزندی به جهانی نامطمئن بیاوریم؟ تنهایی، شرم و نگاه دیگران چه اثری بر انتخابهای ما دارند؟ 📌در «کارگاه خودکاوی فلسفی» با تدریس سروش دباغ، این پرسشها را با نگاهی فلسفی و با بهرهگیری از روانشناسی اگزیستانسیال بررسی میکنیم. 🖌سروش دباغ، پژوهشگر فلسفه، نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه است. 🔴این دوره بهصورت کارگاهی برگزار میشود و در کنار مباحث نظری، فضایی برای گفتوگو، مشارکت هنرجویان، نوشتار تأملی و تمرینهای فردی دارد. 📌جلسات در پلتفرم اختصاصی هنرستان برگزار میشوند و پس از برگزاری آنلاین، فایل هر جلسه نیز در پنل هنرجویان قرار میگیرد تا بعداً امکان مشاهده دوباره آن را داشته باشند. 👈 ثبتنام برای فارسیزبانان داخل و خارج از ایران امکانپذیر است. 🔗مشاهده جزئیات و ثبتنام: https://honarestan.org/courses/129 پلتفرم آموزشی هنرستان وبسایت | یوتیوب | اینستاگرام |
همچنین بخاطر می آورم سخن داریوش شایگان فقید را، در یکی از دیدارهایی که به اتفاق دوست نازنینم محمد منصور هاشمی با او داشتیم و مهمانش بودیم. وقتی صحبتمان گل انداخته بود، دکتر شایگان که از انس عمیق من با زیست-جهان سپهری با خبر بود، ما را به یکی ازاتاقهای منزلش برد و تابلوی نقاشی ای را که سهراب کشیده و به او یادگاری داده بود، به من و منصور نشان داد. خوب خاطرم هست برای لحظاتی سکوتی عمیق در اتاق برقرار شد. پس از آن شایگان نگاهی به ما کرد و گفت: به قول هندوها، این دنیا از جنس عالم « مایا» است؛ بسان خواب خیال انگیز بلندی که داریم می بینیم و وقتی روی در نقاب خاک می کشیم، از این خواب بلند بیدار می شویم. سپهری در دفتر « شرق اندوه» با خود زمزمه می کرد: « و شکستم آویز فریب/ و دویدم تا هیچ/ و دویدم تا چهرۀ مرگ/ تا هستۀ هوش». شعر سهراب برایم تداعی کنندۀ رباعی خیام و خاطرۀ منزل شایگان است و سخت بر دلم می نشیند. این روزها، مشغول بسامان کردنِ فرزند معنوی جدیدم «روایت های رنج و جنگ» به اتفاق ویراستار محترم هستیم. کتاب متضمنِ جستارها و نوشتارهایی است که طی سیزده ماه گذشته طی دورانِ جنگ دوازده روزه، کشتار دیماه، جنگ چهل روزه و پس از آن، بر قلم ام جاری گشته است. وقتی به سالیان سپری شده نظر می کنم؛ از منظری جزئیاتِ تتبعات و تاملات و جدّ و جهد و اوقاتی که صرف نوشتن، ویرایش و نهایی شدن کتابهای سی و سه گانه ام طی بیست و دو سال گذشته شده را بخاطر می آورم. در عین حال، از منظری دیگر، تو گویی این سالیان بسرعت باران بهاری رعد آسایی که می بارد و زود بند می آید، سپری گشته و بخشی از یک خواب خیال انگیز بوده است. احوال غریبی است و طرفه موجودی ست آدمیزاد!...
. یادش بخیر! همین روزها بود، در یکی از روزهای گرم مردادماه سال 1381 خورشیدی. گیوه ها را برکشیدم، رخت سفر به تن کردم و برای ادامۀ تحصیل در رشتۀ فلسفه عازم انگلستان شدم. « این قافله عمر عجب می گذرد!». طی قریب به ربع قرن گذشته، چه زیر و زبرها و بالا و پایین هایی که در زندگی ام رخ نداده؛ افزون بر تحولات و تلاطم های بسیاری که فضای اجتماع و سیاست کشورمان طی این سالیان را تحت تاثیر خود قرار داد. پس از اتمام تحصیل در دانشگاه واریک به ایران برگشتم و پنج سالی عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران بودم. در ادامه، پس از طوفان سیاسی ای که در آسمان خانوادۀ ما وزید و از قضای روزگار ساکن امریکای شمالی گشتم، پنج سالی در دپارتمان «مطالعات تاریخیِ» دانشگاه تورنتو، دورۀ پسا- دکترا را سپری کردم. پس از آن، همزمان با تدریس در «بنیاد سهروردیِ» تورنتو، دوباره لباس دانشجویی به تن کردم و سه سال در دانشگاه یورک ویل مشغول درس و مشق شدم و فوق لیسانسِ « روانشناسی مشاوره ای» را دریافت کردم. در حال حاضر، بیش از پنج سال است که در کسوتِ روان درمانگر ثبت شده ( Registered Psyhotherapist)، مشغول به کار و بار تراپی و روان درمانی در کانادا هستم. اکنون که در 52 سالگی این سطور را می نویسم و به نظارۀ سالهای سپری شده نشسته ام، تو گویی در حال دیدنِ خواب خیال انگیزِ بلندی هستم که به سرعت باد گذشته و تنها خاکستری از خود بر جای نهاده است. این روزها این رباعیِ پر مغز خیام را با خود زمزمه می کنم: « شادی بطلب که حاصل عمر دمی است هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است احوال جهان و اصلِ این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است». 👇👇👇 https://www.instagram.com/p/DboZl96qgqp/?igsh=MW52ZG9vaWF2bDA5Mg==
✨ "در هوای بوستان" جلسه سی و نهم دکتر سروش دباغ @theopensociety
https://t.me/theopensociety/1666
نسبتی با رحمت محمدی و عدالت علوی ندارد، شرط عقل و اخلاق نیز نیست؛ بازی با آتشی است که میتواند بار دیگر میهن را گرفتار شعلههای خانمانسوز کند. حاکمیت نباید از یاد ببرد که مردم همچنان داغدار خونهای بهناحقریختهشده در دیماه گذشتهاند. پس باید التیامبخشیدن به زخمها را سرلوحه سیاست داخلی خود قرار دهد، نه اینکه با اعدامها به زخم ملی نمک بپاشد و اشتباهات پیشین را در این شرایط واقعاً حساس تکرار کند و ناآگاهانه بذر فتنه و فاجعه بعدی را بکارد. پیش از این گفتهام که چند و چون آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی سال پیش گذشت، باید با تحقیقات همهجانبه یک کمیته مستقل و ملی حقیقتیاب روشن شود. تا آن زمان لازم است تکتک متهمان به وکیل مستقل، دادگاه علنی و حق دفاع واقعی دسترسی داشته باشند. صد البته خانوادههای همهی قربانیان، نه فقط وابستگان به حکومت و یا حامیان آن نیز از حق دادخواهی برخوردار گردند. روشن است که مخالفت من با اعدام بهمعنای انکار جرم یا نادیدهگرفتن رنج قربانیان نیست. اما معتقدم عدالت ترمیمی باید هم از حقوق متهمان دفاع کند، هم حقوق تمام قربانیان و خانوادههای آنها را بهرسمیت بشناسد و هم در صدور حکم و یا اجرای آن مصالح ملی را در نظر بگیرد.... اعدامها، صرفنظر از مغایرتشان با موازین حقوق بشر، دردی از ایران را دوا نمیکند و ترسی هم در دلها نمیاندازد. حتی اگر بپذیریم که ممکن است هراس موقت ایجاد کند، اما تردید نیست که مشروعیت، رضایت و ثبات پایدار نمیسازد و چرخه تخاصم و انتقام را سرعت میبخشد و عمیقتر میکند. »
. « کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد» ادیبان گفته اند تکرار و تاکید بر مطلبی، از لطف آن می کاهد و در جای خود ملال انگیز میشود. سخن درستی است، اما چه میتوان کرد وقتی کنش و رفتاری توسط حکومت تکرار می شود و مسئولان عنایتی به مطالبات و اعتراضات بحقّ بخش مهمی از مردمان و جامعۀ مدنی نمی کنند. طی ماههای اخیر، چندین بار به صورت مکتوب و شفاهی در اعتراض به حجم اعدام های چشمگیر جوانان توسط قوۀ قضائیه سخن گفته و نوشته ام. به چه زبانی باید گفت که در وضع و حال کنونی کشور، مملکتی که با جنگی خانمانسوز درگیر است؛ مملکتی که با بحران های معیشتیِ جدّی دست و پنجه نرم می کند و چند ده میلیون از شهروندانش، به گواهی منابع معتبر زیر خط فقر اند و وضعیت معیشتیِ وخیمی دارند؛ مملکتی که ... اصرار بر اجرای احکام اعدام معترضان دیماه سال گذشته، از منظر روانشناسیِ اجتماعی، والله جز انباشت و افزایش حجم بغض و نفرت مردمان و ضخیم تر شدنِ دیوار بی اعتمادی میان مردمان و حکومت، حاصلی ندارد. دوست و برادر عزیزِ دربندم مصطفی تاجزاده که غمگنانه بیش از یازده سال از عمر شریف خود را در زندان اوین سپری کرده، در بیانیۀ دردمندانه و مشفقانه ای که در زندان نگاشته و امروز منتشر شده، همین دغدغه ها را به نیکی به تصویر کشیده است. خوش دارم فقراتی از آنرا با مخاطبان عزیز همخوان کنم: « در چنین شرایطی که ایران و ایرانی بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، آرامش، همدلی، همبستگی، گفتوگو، صلح و آشتی ملی نیاز دارد، هر اقدامی که بر شدت خشم و استیصال شهروندان بیفزاید، ناامیدی را گسترش دهد و جامعه را دوقطبیتر کند، عملی بهغایت نابخردانه محسوب میشود که راه بر ظهور تضادهایی آشتیناپذیر میگشاید و زمینه را برای وقوع نزاعهای خونین داخلی و لیبیکردن ایران مساعد میکند. فاصله کوتاه شش ماهه جنگ ۱۲ روزه با اعتراضات سراسری در دیماه ۱۴۰۴ به حاکمیت زنهار میدهد که از آن تجربه تلخ و اسفبار درس بگیرد؛ با اصلاحات اساسی و فوری به جلب اعتماد، رضایت و مشارکت آحاد شهروندان همت گمارد؛ و فکر اداره کشور با راهبرد «النصر بالرعب» یا «سیاست مشت آهنین» را از سر بهدر کند؛ به وادی لجاجت و انتقامجویی نیفتد و به اعدام جوانان معترض پایان دهد. فرستادن شتابزده و سریعتر از روال معمول جوانان عمدتا کمسنوسال به پای چوبههای دار، آنهم به حکم دادگاههایی که روند رسیدگی حقوقی و قضایی در آنها با ایرادها و ابهام های جدی مواجه است و از شفافیت بی بهره اند، 👇👇👇 https://www.instagram.com/p/Dblz9fnKcIi/?igsh=bHM3dTk4eGhjc24z
neemaad.com | شریعتی، شاندل و مسلمانی https://neemaad.com/nmd10033752.htm