رواندرمانی متمرکز بر انتقال
СтатистикаOtto_kernberg'theory @reza_psy رضا شعبانی
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 47
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Психология (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 232
- 1/48двое суток
- 265
- 1/72трое суток
- 286
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
رواندرمانی متمرکز بر انتقال pinned a photo
کرنبرگ خوانی بررسی مقالات و کتاب های اتوو کرنبرگ،به شیوه ای طبقه بندی شده،منسجم به همراه بررسی مسیر نظری تا کاربرد بالینی جلسات ماهی یک بار برگزار می شود. هر ماه یک مفهوم را بررسی می کنیم. تاریخ شروع دوره۱۴۰۵/۰۶/۲۰ مهلت ثبت نام تا ۱۴۰۵/۰۶/۰۶ می باشد. برای…
وقتی از نظر حرفهای موفق میشویم، ناگزیر با فقدانهایی نیز مواجه میشویم. نزدیکترینِ این فقدانها، از دست دادنِ امید و فانتزیِ این است که روزی شخص دیگری از نظر مالی از ما مراقبت خواهد کرد. وقتی بتوانیم خودمان از نظر مالی از خود حمایت کنیم، دیگر دلیل چندانی باقی نمیماند که باور داشته باشیم شخص دیگری خواهد آمد و ما را از وضعیت محرومیت نجات خواهد داد. من معتقدم حمایت مالی برای بسیاری از ما میتواند چیزی شبیه عشق تجربه شود و پایان یافتن آن حمایت، غیرقابلتحمل به نظر برسد. این، در واقع، شکلی از ترس از خودمختاری و جدایی است؛ جدایی از خانواده و از دیگران. وقتی مستقل میشویم، باید با این ناامیدی روبهرو شویم که خودمان منبع تأمین خود هستیم. منبع تأمین خود بودن به معنای برخوردار بودن از عاملیت است و امکانات تازه و بسیاری پیش روی ما میگذارد. آزادی در آن وجود دارد، اما برای رسیدن به این آزادی، ابتدا باید آمادگیِ پشت سر گذاشتنِ فقدان را داشته باشیم. تا زمانی که خودمان با خودکفایی مالی تعارض داشته باشیم، برای کمک به بیمارانمان در مسیر استقلال مالی چندان مجهز نخواهیم بود. درک ترسهای خودمان از موفقیت میتواند به ما کمک کند تا با همین مسائل در کار با بیماران مواجه شویم. ریمان گفته که درمانگر وسواسی ـ جبری احتمالاً دقیقترین فرد در بررسی وضعیت مالی بیمار برای تعیین هزینه است. در مقابل، درمانگر هیستریک ممکن است هزینهٔ بالاتر را با ارزش حرفهای بیشتر یکی بداند و برای برآورده کردن نیازهای نارسیسیزمگونه خود، هزینهای بیش از حد تعیین کند. درمانگر اسکیزوئید ممکن است آنقدر از نظر عاطفی از مسئله هزینه فاصله گرفته باشد که عملاً هیچ فرصتی برای گفتوگو دربارهٔ آن به بیمار ندهد. درمانگر افسرده نیز ممکن است تعیین هزینه را به خود بیمار واگذار کند؛ دربارهٔ مسائل مالی سؤال نکند و بعد، وقتی متوجه شود بیمار توانایی پرداخت مبلغ بیشتری را داشته است، نسبت به او احساس کینه کند. من معتقدم سفری که بیمار برای رسیدن به بازشناسی و پذیرش نیازهای مستقل درمانگر طی میکند، خود میتواند یکی از اهداف مهم درمان باشد؛ زیرا این فرایند، پایه و اساس صمیمیت واقعی را شکل میدهد. نیاز به اعتباربخشی، نیازی اساسی است. همهٔ ما میخواهیم به خاطر آنچه واقعاً هستیم دیده شویم. اما آنچه ممکن است برای بیماران کمتر آشکار باشد، ارزش و اهمیت تواناییِ اعتباربخشی به دیگری است؛ دیگریای که ممکن است نیازهایی متفاوت و حتی متعارض با نیازهای ما داشته باشد. اعتباربخشی به ذهن دیگری یعنی دیدن و پذیرفتن این واقعیت که ذهن دیگری خارج از کنترل ماست. اما چرا چنین چیزی مطلوب است؟ نخست اینکه اگر از یکدیگر جدا نباشیم، اگر تمایزی میان ما وجود نداشته باشد، اساساً نمیتوانیم توسط یکدیگر دیده شویم. افزون بر این، جایگزینِ پذیرفتن خواستههای دیگری، نوعی مردگی، انقیاد و دوپارهسازی است. ناراحتی ناشی از دیدن و پذیرفتن جدایی دیگری، بیتردید بهتر از مردگیای است که از تسلیم شدن به دیگری یا وادار کردن دیگری به تسلیم در برابر ما حاصل میشود. هنگامی که بیماران میکوشند افراد زندگیشان، از جمله ما، را کنترل کنند، خود را از تجربهٔ اصالت و خودانگیختگیای که از دیگری سرچشمه میگیرد محروم میکنند. آنها همچنین امکان شناختن واقعیِ دیگری و دیدن او آنگونه که هست را از دست میدهند. زمانی استاد راهنمایی داشتم که به من گفت: برای بیمار بهتر است که او از من به خاطر هزینهٔ درمان کینه داشته باشد تا اینکه من از او کینه داشته باشم. (آرتور گاتدینر، ارتباط شخصی، ۱۹۹۵) #پول #روانکاوی @TFP_Kernberg #money_talks
دیدگاه ریویر درباره واکنش درمانی منفی واکنش درمانی منفی الزاماً ناشی از تاویل خوب نیست؛ گاهی واکنش بیمار به "تاویل نادرست" است و باید تحلیلگر را به جستوجوی علتهای عمیقتر هدایت کند. در بیماران نارسیسیستیک و بسیار مقاوم، باید به دنیای درونی روابط ابژهای و بهویژه "افسردگیِ پنهان در زیر نارسیسیزم"توجه کرد. دفاع اصلی بیمار، "دفاع شیدایی و کنترل همهتوان"است؛ بیمار با انکار عواطف، تحقیر و بیارزشسازی ابژهها و کنترل آنها، از مواجهه با ناامیدی و اضطراب افسردگی فرار میکند. واکنش درمانی منفی زمانی تشدید میشود که وضعیت بیمار شروع به تغییر کند؛ زیرا تغییر، کنترل همهتوان او را تهدید میکند و او میکوشد وضعیت قبلی را بازگرداند. ریشه عمیق این مقاومت، از نظر ریویر، "عشق و اضطراب ناهشیار نسبت به ابژههای درونیِ آسیبدیده یا در حال مرگ" است؛ ابژههایی که با احساس گناه و رنج شدید همراهاند. بیمار ممکن است احساس کند شایسته دریافت کمک نیست؛ گویی ابتدا باید ابژههای درونیِ آسیبدیده خود را نجات دهد و سپس حق دارد به بهبود خودش بپردازد. هشدار مهم به تحلیلگر:نباید هر واکنش منفی را به پرخاشگری یا تلاش برای شکست دادن تحلیل نسبت داد. تمرکز افراطی بر پرخاشگری میتواند واکنش درمانی منفی را تشدید کند. @TFP_Kernberg #بنبست_و_تاویل #هربرت_روزنفلد
هورنای در مقالهاش با عنوان مسئله واکنش درمانی منفی به این موارد میپردازد: #نارسیسیزم ۱.پس از تفسیر خوب بهوجود میآید: واکنش درمانی منفی اغلب پس از یک تاویل دقیق و موفق رخ میدهد؛ زیرا بیمار آن را نشانه برتری و هوش تحلیلگر تجربه میکند و در پاسخ، با رنجش، تحقیر و کوچکشماری تحلیلگر واکنش نشان میدهد. ۲.نارسیسیزم بیمار: بیمار نیاز شدیدی به کامل، بینقص و فراتر از سرزنش بودن دارد. تاویل خوب با آشکار کردن نقطهضعف او، نارسیسیزماش را زخمی میکند؛ بنابراین برای بازگرداندن برتری خود، تحلیلگر را بیاهمیت و ناکارآمد جلوه میدهد. ۳.ترس از بهبودی: بیمار ممکن است از بهبود یافتن با کمک تحلیلگر بترسد، زیرا موفقیت را با پیروزی بر دیگران، شکست دادن و تحقیر رقیب پیوند میدهد. بنابراین موفقیت خودش را نیز خطرناک میبیند: «اگر موفق شوم، همان خشم و حسادتی را در دیگران برمیانگیزم که خودم نسبت به موفقیت دیگران احساس میکنم.» تفاوت با فروید: هورنای و فروید هر دو این پدیده را با تعارضات درونی بیمار مرتبط میدانند، اما فروید بر احساس گناه و هورنای بر ترس از تلافیِ حسادتآمیز تأکید میکند. این دیدگاه به مفهوم اضطراب آزارگرانه و دیدگاه ملانی کلاین درباره فراخود حسود نزدیک است. ۴.تمرکز بر رابطه با تحلیلگر: هورنای برخلاف رویکردی که ریشههای این واکنش را عمدتاً در گذشته و کودکی جستوجو میکند، تأکید دارد که تحلیلگر باید از میان مطالب بیمار، آن بخشهایی را انتخاب و تفسیر کند که مستقیماً به واکنش او نسبت به تحلیلگر مربوط میشوند. @TFP_Kernberg #بنبست_و_تاویل #هربرت_روزنفلد
چنان که لسینگ معتقد بود: "کسی که قادر نباشد عقل خود را از دست بدهد،چیزی برای از دست دادن ندارد". بنابراین گاهی اوقات نیاز است تحلیلگران ،عقل خود را به اندازهای از دست بدهند ،تا فرآیند انتقال متقابل بیمارگون را درک کرده و تشخیص دهند تا بتوانند پس از غلبه ، از آن برای تجزیه و تحلیل فرآیندهای انتقالی بیمار استفاده کنند.بنابراین انتقال منفی،جنسی و روانرنجوری انتقالی،نه تنها مقاومت هستند ،بلکه میتوانند مهمترین موقعیتهای کودکی را نیز بازگردانند.این امر در مورد انتقال متقابل نیز وجود دارد و ابزار مهمی برای درک روابط ابژهای بنیادین بیمار به حساب میآیند. #انتقال_وانتقال_متقابل #هانریش_راکر #محمد_محمودی_و.... @TFP_Kernberg
بیماران از زندگیشان برای ما میگویند_ بعضی جالب، بعضی عادی_در روایتهایی که توجه ما را جلب میکنند و ممکن است ما را عمیقاً متأثر سازند، هرچند ما با به اشتراک گذاشتن روایتهای مشابهی از خودمان پاسخ نمیدهیم. آنها ردپاهای نامحسوس یا نشانههای عمیقی در طول سالها برجای میگذارند. آنها در ذهن ما با هم تعامل دارند، گاهی کاملاً آشکارا، وقتی ما را به خود مشغول میکنند یا در خواب ظاهر میشوند، خیالپردازی را برمیانگیزند، یا ارتباطی با چیزی که خواندهایم ایجاد میکنند. بیماران کاری فراتر از ردوبدل شدن در اتاق انتظار انجام میدهند. آنها گروهی را تشکیل میدهند که فقط در ذهن درمانگر گرد هم میآید. همانطور که آنها با یکدیگر و با ما تعامل دارند، تا حدی نیز دربارهٔ شایستگیِ ما اظهارنظر میکنند. موفقیت و رشدشان باور ما را تقویت میکند که شکل درمانیِ ما ترمیمبخش است؛ دشواریشان حسِ خوب بودنِ ما را فرسایش میدهد. حتی وقتی بیماران با یکدیگر حرف نمیزنند، و ما دربارهٔ آنها صحبت نمیکنیم، گروهِ ابژههای درونیِ مبتنی بر آنها یک سمینار آموزشیِ درونی را تشکیل میدهد، یک کمیتهٔ ارتقا، یک گروه مرجع برای بهزیستیِ ما، و یک حلقهٔ درونی از ارتباطِ ممتاز. حتی وقتی برای آموزش به سراغ نوشتن دربارهٔ آنها با استفاده از مثالهایشان میرویم، فرایند پنهانسازی، فشردهسازی و داستانی کردن آنها به این معناست که هیچکس واقعاً نمیداند آنها چگونه بخشی از مجموعهٔ شخصیتهای درونیِ ما را شکل میدهند. و با این حال وقتی مطالبِ پنهانشده همه در کتابی گردآوری میشود، بار دیگر از واقعیتِ زندهٔ گروهی که به ما میآموزد و درک ما را عمیقتر میکند، شگفتزده میشویم. ما در میان بیمارانمان و از طریق آنها زندگی میکنیم. با آنها اشتباه میکنیم، مسائل را با آنها درست میکنیم. اگرچه آنها تنها اعضای جهانهای درونیِ ما نیستند، اما از نظر حرفهای مهمترین آنها هستند. آنها با همکاران، سرپرستان، معلمان و دانشجویانِ ما شانه به شانه میزنند (بدون اینکه ببینند یا دیده شوند). آنها به جنبههایی از فرزندان، والدین و همسرانمان شباهت دارند و مانند آنها در معرض محبت، ناراحتی، حسادت، تحسین، یا واکنشِ «خدا را شکر که من جای او نیستم»ِ ما قرار دارند. آنها هر روز با ما هستند، نزدیک یا دور، پیرامونمان و درونمان. #Object_Relations_Individual_Therapy #Jill_David_Scharff @TFP_Kernberg
رواندرمانی متمرکز بر انتقال pinned a photo
کرنبرگ خوانی بررسی مقالات و کتاب های اتوو کرنبرگ،به شیوه ای طبقه بندی شده،منسجم به همراه بررسی مسیر نظری تا کاربرد بالینی جلسات ماهی یک بار برگزار می شود. هر ماه یک مفهوم را بررسی می کنیم. تاریخ شروع دوره۱۴۰۵/۰۶/۲۰ مهلت ثبت نام تا ۱۴۰۵/۰۶/۰۶ می باشد. برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به این شماره در تلگرام ۰۹۰۲۵۱۵۳۱۷۵ پیام دهید. @TFP_Kernberg
مرزبندی میان «خود» و «غیرخود» معمولاً در سالهای نوجوانی به خوبی تثبیت میشود، جز در شرایط ویژهای مانند اوج لذت جنسی (اورگاسم) در آمیزش جنسی. THE TECHNIQUE OF Psychoanalytic Psychotherapy #ROBERT_LANGS @TFP_Kernberg
هر روز را در همراهیِ ابژههای درونیمان آغاز میکنیم. آنها را با خود به مطب میبریم. نسخههای درونیشدهی همسر، فرزندان، والدین، همکاران حرفهای، سرپرستان، دوستان و دشمنانمان را با خود حمل میکنیم. درون جهان ذهنی خود، خاطراتِ بیمارانِ پیشینمان را نیز بهدنبال میکشیم؛ برخی از آنها رضایتبخشاند، برخی پرسشبرانگیز، و برخی بهسانِ ابژههایی که ما را رها کردهاند. ذهنِ ما آکنده است از تجربههایی که با بیمارانِ همان روز داشتهایم. ممکن است مورد طعنه قرار گیریم، سرگرم شویم، بهفرسودگی برسیم، اوج بگیریم، دچار ملال شویم یا شیفته گردیم. در هر سطحی، اینها همان ابژههای رویاهای ما هستند؛ امیدها و ترسهای ما؛ دلمشغولیها و تأملات ما. و سپس، افکاری ظهور میکنند که ما را بهسویِ درک و فهم هدایت میکنند؛ چراکه ایدههای تازه، که در اثر کار با این مرد یا آن زن برانگیخته میشوند، بر بستر ایدههای کهن بنا میشوند و گاه، آنها را دگرگون میسازند. #Object_Relations_Individual_Therapy #Jill_David_Scharff @TFP_Kernberg
کتاب «درسگفتارهای مقدماتی جدید در باب روانکاوی»، از مهمترین آثار متأخر زیگموند فروید، برای نخستین بار به فارسی منتشر شد. مرکز روانکاوی و هنر مان، این کتاب را بهعنوان نخستین اثر از مجموعه انتشارهای خود، بهصورت نسخهی دیجیتال و رایگان در اختیار علاقهمندان قرار داده است. نسخه دیجیتال کتاب از طریق لینک زیر در وبسایت مان قابل دریافت است. https://themaancenter.com/articles/New-Introductory-Lectures-on-Psychoanalysis @themaancenter
بسیار پیش میآید که بیمار حرفهای درمانگر را همچون «حرکتهایی جادویی» تعبیر میکند که آرزوهای کهنِ انتقالی را برآورده میسازند. در چنین شرایطی، برای درمانگر بسیار ضروری است که پیوسته و بدون وقفه، به این تلاش بیمار را تاویل دهد؛ تلاشی که در آن، بیمار میکوشد از گفتههای درمانگر برای ارضای مستقیم نیازهای انتقالی خود استفاده کند، نه آنکه آنها را همچون فرضیههایی برای کاوش عمیقتر در خود بپذیرد. تاویل نگرشهای هشیار و ناهشیار بیمار نسبت به گفتههای درمانگر، باید همپا و همزمان با تمام تاویلهایی پیش برود که به هرگونه تعارض خاص یا تحولِ انتقالی مربوط میشوند. هرچند این شفافسازی مداوم از برداشت بیمار نسبت به مداخلات درمانگر، اغلب اضطراب او را افزایش میدهد، اما همین تاویلها در عین حال این پیام را به بیمار میرسانند که وظیفهی اصلی رواندرمانگر، فعالکردنِ «خودِ مشاهدهگر» (یا بخش مشاهدهگر ذهن) بیمار است؛ و نیز اینکه درمانگر باور دارد که بیمار دستکم تا اندازهای تواناییِ فهمیدن خویشتن و ارتباطاتش را دارد، و میتواند بیاموزد که از طریقِ خودآگاهی، بر احساسات، افکار و رفتار خویش تأثیر بگذارد و آنها را جهت دهد. @TFP_Kernberg #Borderline_conditions_and_pathological_narcissism #اتو_کرنبرگ
شفافسازی برداشتهای بیمار،به این موضوع اشاره دارد که چگونه ممکن است معنیِ حرفهای درمانگر در ذهن بیمار دچار تحریف شود و بیمار آنها را به شکلی غیرواقعی یا اشتباه تعبیر کند. #کاربرد_شفافسازی @TFP_Kernberg
.........پیشتر اشاره شد که ساختار نوروتیک پیشینِ روانکاو که عموماً کنار گذاشته شده بود، در برخورد با بیمارِ خاصی دوباره پدیدار میشود و شدیداً فعال میگردد. این بازپیدایی غالباً شکلی ویژه به خود میگیرد، چنان که آسیب شخصی درمانگر در فرآیند درمانی حالت الگوپذیری پیدا کرده و به ساختار شخصیتی بیمار شبیه میگردد، یا به گونهای با آن تکمیل میشود که گویی بیمار و درمانگر از پیش، همسان یکدیگر شدهاند. چنین بنبستِ مزمنِ انتقالِ متقابل، بیگمان برای هر دو طرف بسیار زیانبار است. آنچه در این شرایط رخ میدهد، این است که دفاعهای نوروتیک روانکاو، مطمئنترین سپر او در برابر اضطرابهای بدویای است که در انتقالِ متقابلاش بروز مییابد، و ساختار مکملِ شخصیتی که او با بیمار پدید میآورد، حاصل تأثیر دوسویهی همانندسازیِ فرافکنانه در هر دو است.» @TFP_Kernberg #Borderline_conditions_and_pathological_narcissism #اتو_کرنبرگ
به هر حال، اگر به شما بگویم که تمام تاریخچهٔ تازهنوشتهی من دربارهٔ ریشههای کهن هیستری، پیشتر بارها منتشر شده بوده و چندین قرن پیش، صدها بار چاپ شده است، چه میگویید؟ آیا یادتان هست که همیشه میگفتم نظریهٔ تملّک در قرون وسطی، که دادگاههای کلیسایی از آن پیروی میکردند، با نظریهٔ ما [فروید و برویر، ۱۸۹۵] دربارهٔ «جسم بیگانه» و «گسیختگی هشیاری» یکی است؟ اما چرا شیطان که به جان بینوایان میافتاد، همیشه آنها را به شکلی زننده آلوده میکرد؟ و چرا اعترافاتشان زیر شکنجه، همانند با گفتار بیماران من در درمان است؟ به زودی باید به ادبیات این موضوع بپردازم و آن را بکاوم. همین شکنجهها باعث میشوند که برخی علائم هیستری که تاکنون مبهم بودند، قابلفهم شوند. سوزنهایی که به شگفتآورترین شکلها ظاهر میشوند، سوزنهایی که به خاطرشان بینوایان [بیماران] سینهشان را میشکافند، اما با اشعهٔ ایکس هم دیده نمیشوند – هرچند که بیشک میتوان آنها را در داستانهای اغوایشان یافت... باز هم بازجوییکنندگان با سوزن فرو میکنند تا نشانههای شیطان را بیابند، و در وضعیتی مشابه، قربانیان همان داستان کهنه و ستمگرانه را از نو میسازند (شاید با کمکِ لباسمبدلهای اغواگر). بدینترتیب، نه فقط قربانیان، بلکه شکنجهگران نیز در اینباره، کهنترین دوران جوانی خود را به یاد میآورند. #نامه_۵۶ #فروید #مارک_سولمز #ص_۲۶۹ @TFP_Kernberg
در ابتدای کار، تنها چیزی که از بیماران میخواهم این است که هر چه راحتتر و بیپردهتر، آنچه در ذهنشان میگذرد و همچنین نگرانیهای روزمرهشان را با من در میان بگذارند. من روی «تداعی آزاد» به معنای دقیق کلمه اصرار ندارم؛ بیشتر تأکیدم بر این است که بیمار هر چیزی را که خودش فکر میکند مهم است، صادقانه و کامل بیان کند. توضیح میدهم که برای اینکه بتوانم به او کمک کنم تا بخشهایی از وجودش را که خودش به خوبی نمیشناسد، کشف کند، لازم است تا جای ممکن از خودش دربارهاش اطلاعات داشته باشم. بعد از این توضیحات اولیه و ترغیب بیمار به صحبت، اگر در مسیر کار مقاومتهایی از طرف او سر بزند، به روش استاندارد و با استفاده از تفسیرهای روانکاوانه، با آنها برخورد میکنم. @TFP_Kernberg #Borderline_conditions_and_pathological_narcissism #اتو_کرنبرگ
گاهی تصورات آرمانیشدهای که بیمار از رواندرمانگر خود در ذهن میسازد، آنقدر عمیق و ریشهدار هستند که با تاویلهای درمانگر به راحتی حل نمیشوند. همچنین وقتی بیمار خودش را کاملاً تسلیم درمانگر میکند، این مسئله میتواند روند رهایی او از وابستگیهای بیمارگونش به اشخاص مهم زندگیاش را مختل کند. اما این حرف به این معنی نیست که هرگونه محدودیت یا ممنوعیتی که درمانگر وضع میکند، اشتباه است یا به بیطرفی او لطمه میزند. برعکس، بعضی از این ممنوعیتها که بر اساس واقعیتهای عینی و ضروری زندگی وضع میشوند، در واقع نشان میدهند که درمانگر با بخش عاقل و منطقی وجود بیمار همذاتپنداری کرده است. مثلاً وقتی درمانگر به بیمار میگوید که در جلسه فریاد نزند و عصبانیتش را با کلمات بیان کند، یا اجازه ندهد بیمار وسایل مطب را بشکند یا خراب کند، یا اینکه بیمار سعی نکند زندگی شخصی درمانگر را در خارج از ساعات درمان تحت کنترل بگیرد—اینها همه نمونههایی هستند که به نظر من گاهی لازم میشوند تا فضای بیطرفانه درمان حفظ شود. این محدودیتها در واقع «تغییرات قابلکنترل» در روند درمان هستند که اگر لازم باشد، میتوان بعداً آنها را هم بررسی و تحلیل کرد. @TFP_Kernberg #Borderline_conditions_and_pathological_narcissism #اتو_کرنبرگ
تاویل تکانه سرکوب شده، بیآنکه دفاع را تاویل کنیم به آشفتگی شخصیت در انتقال که نوعی دفاع بیمارگونهست ، منجر میشود. اینگونه میتوانیم برداشت کنیم که به دلیل همانندسازی روانکاو به عنوان ایگوی طردشده، هنگام تاویل تکانه طرد شده و باقیماندن مراجع با تکانهی همانندشده رابطهای بیمارگون با روانکاو پدید میآید. #انتقال_وانتقال_متقابل #هانریش_راکر @TFP_Kernberg
هرچه بیشتر روانکاو بازتابی از بخش خوب بیمار شود، مراجع بیشتر از هم گسسته میشود و بیشتر و بیشتر با بخش سانسور شده خود یکی میشود ، یا به عبارتی با بخش ناسالم خود ، همانندسازی میکند باتوجه به اینکه روانکاو بیش از پیش به ابژهای آرمانی(و در عین حال آزارگر)…