کتب روانکاوی
Статистикаمعرفی کتابهایی با موضوع روانکاوی Psychoanalytic Books ادمین: @hosseinvfn
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 394
- 1/48двое суток
- 451
- 1/72трое суток
- 486
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ظرفیت باقی مانده : ۲ نفر شروع جلسات از همین یکشنبه
سختی ارتباط برقرار کردن با افراد مبتلا به نارسیسیزم پاتولوژیک و اختلال شخصیت نارسیسیستیک، و همچنین دشواری درمان آنها، بیشتر اوقات یا به انعطاف ناپذیری فرافکنی های منفیشان به دیگران یا به محصورسازی خودشان در فانتزی اوتیستیک نسبت داده می شود؛ فرافکنــی هــای مـنفـی ایــن افـراد «آسیب پذیری نسبت به همانندسازی فرافکنانه در درمانگر» را فعال می سازد و محصورسازی در فانتزی اوتیستیک به شکل امتناع آنها از فرافکنـی هـیـچ وجهی از دنیای درونیشان به چارچوب درمان تجربه میشود. محصورسازی در فانتزی اوتیستیک، نوع ظریف تری از ناارزندهسازی است که باعث میشود درمانگر احساس نادیده گرفته شدن، دلسرد شدن و ناامیدی کند. با این وجود، با گذر زمان به موازاتی که وجوه خودِ بزرگ پندار آرمانی شده و ناارزنده شده به مثابه انتقالهای آرمانی و ناارزنده کننده در رابطه با درمانگر پدیدار می شوند، دوپاره سازی دفاعی ویژگیهای خود منفی از ویژگیهای آرمانی شده همهتوان تشخیص پذیرتر میشوند و برای تأویل در دسترس قرار می گیرند. دایانا دایموند @psychoanalytic_books
ناخودآگاه توسط زبانهای خاصی ساخته شده است که از دنیایی فرا میگیریم که در آن زندگی میکنیم. از بیرون از آنچه میبینیم و میشنویم از ساختار روابط گذشته و حال میآید و در فضایی که ما در آن سکنی گزیده ایم طنین انداز و آشکار میشود؛ بنابراین به عنوان یک گفتمان برآمده از «دیگری» عمل میکند همواره حاضر است [حتی] اگر همیشه مورد توجه قرار نگیرد. به طور همزمان دیالکتیکی بیرونی و درونی است؛ ما را احاطه کرده و از ما عبور می.کند. دقیقاً در درون ماست همان طور که همیشه بوده است و هنوز هم هست. همچنین در خارج از ما نیز وجود دارد زیرا ما در آن هستیم، زیرا جایی است که ما هستیم.ما در حالت بیرونی ناخودآگاه زندگی میکنیم. در اینجا، در این میدان ساختار یافته ی بیرونی ،وجود گویی هر فردی باید جایگاه خود را اشغال کند. جایی که با او مطابقت دارد، چیزی که او را از دیگران متمایز میکند و سپس این امر باعث میشود انطباق افراد با جامعه در یک زمان اتفاق بیفتد. ناخودآگاه ما را به معنای واقعی کلمه در جای خود قرار میدهد و در عین حال ما را نا آرام می.کند به ما یادآور میشود که ما نه تنها آن چیزی هستیم که میپنداریم بلکه چیزی بیش از خود کوچک بیگانهمان هستیم چیزی که به تفکر در ایگویمان خلاصه میشود گویی که نماینده دیپلماتیک ما در جهان دیگران است. ایان پارکر @psychoanalytic_books
تکمیل یک درمان روانکاوی فقط در صورتی امکان پذیر است که به اصطلاح زمان نامحدودی در اختیار فرد باشد. بنابراین من با کسانی موافقم که معتقدند هرچه زمان نا محدودتر باشد، شانس موفقیت درمان بیشتر است. منظورم زمان فیزیکی ای که بیمار در اختیار دارد نیست، بلکه عزم درونی او به ثبات قدم تا هر زمانی که لازم باشد است، صرف نظر از این که این مدت ممکن است چقدر طول بکشد. @psychoanalytic_books
در رابطه با این سؤال که چگونه نمادها را برای کودکان ترجمه کنیم، میتوانم بگویم که به طور کلی این ما هستیم که باید نمادها را از کودکان بیاموزیم تا آنها از ما. نمادها زبان کودکان هستند. نیازی ندارند به آنها آموزش داده شود که چگونه آنها را درک کنند. آن ها فقط باید احساس کنند که دیگری همان درکی از آنها را دارد که خودشان دارند و این وقتی است که تأیید بی واسطه صورت میگیرد. شاندور فرنزی @psychoanalytic_books
رابطه بین مادر و نوزادش پر از کنجکاوی است. از همان اولین برخورد نگرش مادر هم با کنجکاوی و هم با علاقه همراه است. او می خواهد این موجود کوچک را بشناسد و اگر به صحبتهای او با نوزاد گوش دهید، سؤالات کنجکاوانه اش را خواهید شنید: آیا درد میکند؟ آیا طعم بدی دارد؟ گرسنه ای؟ آیا از خواهرت بزرگتر خوشت میآید؟ ترسیدی؟ آنقدر عصبانی بودی؟ خوش گذشت؟ فرایندهای ذهنی مورد سؤال قرار میگیرند مانند اینکه چه احساساتی کودک تجربه میکند قصد کودک چیست و کودک این موقعیت خاص را بر اساس تجربیاتی که دارد چگونه تجربه کرده است. به این ترتیب، مادر نشان میدهد که از کودک انتظار دارد حالات ذهنی درونی داشته باشد. این شروع یک فرآیند طولانی است که در آن کودک یاد میگیرد حالات درونی خود را بشناسد. @psychoanalytic_books
چگونه میتوان رویدادهای گذشته را به وقایعی تبدیل کرد که بتوان برای آنها سوگواری کرد؟ بازمانده به تنهایی قادر به روایت وقایع تاریخی خود نیست مگر آنکه شاهدی همدل حضور داشته باشد. بدون حضور این شاهد رویدادهای آسیب زا از زمان خارج میشود در شکافهای گسست روانی معلق و در وضعیتهای ناپایدار باقی میماند و در چرخه ی تکرار گرفتار میشود. برخی روانکاوها تروما را به عنوان وضعیتی تعریف میکنند که فراتر از ظرفیت آگاهی زبانی قرار میگیرد؛ به گونه ای که رویدادهای آسیب زا امکان ثبت شدن در ذهن را از بین میبرند. از این دیدگاه، فرد فقط زمانی می تواند تروما را درک کند که شهادت او توسط دیگـــری هـمــدل شنیده و دریافت شود. به بیان دیگر، تروماهای مخرب رویدادهایی بدون شاهد هستند و به همین دلیل برای فرد آسیب دیده ناشناخته باقی میمانند. جیل سالبرگ @psychoanalytic_books
گیلبرت رز در مقاله خود با نام «نیروی فرم» عنوان میکند که هنرمندان از طریق هنرشان به دنبال بازیابی حالتهای از دسترفته ایگو هستند، به ویژه تجربیات ابتدایی امیختگی با ایگوی ارمانی و همچنین مادر نخستین. او بر این باور بود که هنرمندان توانایی بیشتری برای یکپارچه شدن با واقعیت و سپس جدا شدن از ان را دارند. انها خود را در یک فرایند روانی ناهشیار غرق میکنند که در ان همزمان حالتهای نابودی و یکپارچگی به صورت ریتمیک وجود دارد. @psychoanalytic_books
خودِ بزرگ پندار، ساختاری دفاعی است که از افراد در برابر وابستگی و ناکامی هر نیازی که ممکن است احساسات پیچیده عشق، نفرت یا رشک را نسبت به دیگران برانگیزد محافظت میکند. منشور تحریف کننده خودِ بزرگ پندار، واقعیت را میشکند، تا از دیدن خود برتر و منحصر به فرد اطمینان یابد. این امر به رد هر گونه واقعیت جایگزین دربارۀ خود و حتی در برخی موارد به افزایش تحریف هایی در واقعیت آزمایی اجتماعی به خودی خود می انجامد. به طور خلاصه خود بزرگ پندار بیمارگون با دور کردن هر گونه تجربه منفی خود از جمله احساس حقارت، بی کفایتی ،آسیب پذیری، پرخاش و رشک ثباتی ظاهری به دست میدهد، اما ظرفیت فرد برای رابطه متمایز با دیگران پایین میماند. این افراد از رابطه با دیگران از جمله افراد گروه ها و مؤسسات در صورت آرمانی بودن، بهره می گیرند تا خود را تقویت کنند یا روابط برای آنها مخزن هر آنچه میشوند که در خود پذیرفتنی نیست و انکار میکنند، به طوری که به شکل اجتناب ناپذیری تمایز ناقصی بین بازنماییهای خود و دیگران برقرار میکنند. اتو کرنبرگ @psychoanalytic_books
در جریان انتقال میان نسلی ترومای دلبستگی, کودک ریتمهای هیجانی نامنظم مادر را بازتاب میدهد و با آنها هماهنگ میشود... به تعبیر گرند:«جستجو برای یافتن والد و در نهایت، مواجهه با ترسی نهفته در مشتی غبار: ولع رسیدن به خودِ آسیبدیده والد». این بستر رابطهای که مانع رشد سالم کودک می شود، زمینه را برای انتقال یک آسیب پذیری پایدار به ترومای دلبستگی فراهم میکند. در چنین شرایطی کودک به طور ناخودآگاه از گست روانی به عنوان راهی برای دفاع در برابر حالات عاطفی تنظیمنشده و آشفته کننده استفاده میکند. برای برقرای رابطه و حفظ دلبستگی در شرایطی که به طور فزایندهای دچار آشفتگی است، کودک ناچار میشود با پیامهای ناآشکار مرتبط با روایت تروما همسو شود. او برای برقراری رابطه ی دلبستگی، این روند را دنبال میکند و در نتیجه هم زمان به حضور و غياب والد دلبسته میشود. هماهنگی و تنظیمی که کودک در قالب یک«رقص» انجام میدهد همان چیزی است که پژوهشگرانی مانند لیونز-روث (۲۰۰۲، ۲۰۰۳) آن را «وارونگی نقش» می نامند. یعنی به جای اینکه والد کودک را تنظیم کند این کودک است که تلاش می کنند والد را از لحاظ عاطفی تنظیم کند. این تلاشی مداوم برای ترمیم والد از بیرون است اما تلاشی که هرگز به طور کامل موفق نخواهد شد؛ زیرا آسیب در درون والد ریشه دارد. این همان چیزی است که من آن را «بافت دلبستگی تروما زا» نامیده ام. بافت دلبستگی تروما زا به این معناست که کودک چگونه احساس پیوند با والد خود را تجربه میکند. این تجربهی عاطفی شکلی دارد که در آن کودک خود را طوری تطبیق میدهد که با زخمهای تاریخی والد هماهنگ شود، خواه جنگ، ،تجاوز، برده داری و مرگ که این فهرست ادامه دارد. این وضعیت می تواند زمینه ای برای شکل گیری نوعی تاب آوری در کودک باشد؛ زیرا در وارونگی نقش، از او انتظار میرود که زودتر از حد معمول بالغ شود و به شکلی زودرس، نقش فردی را ایفا کند که از نظر عاطفی تنظیم یافتهتر است. پیوند عمیق والد با کودک و شدت عاطفی این رابطه ممکن است از دل یک صحنهی ترومای پردازش نشده شکل بگیرد. بنابراین کودک برای ایجاد دلبستگی با این والد و متقابلا واداشتن او به دلبستگی ناچار است وارد این صحنهی تروما شود و در آن گرفتار بماند. با بازتاب همدلانه و آنچه هوپن واسرا (۲۰۰۸) آن را همسویی گسسته نامید، روایت ترومای والد به صورت پیشزبانی یعنی پیش از شکل گیری روایتی مشخص در ساختار سلولی کودک حک میشود. هریس (۲۰۰۶) در بحث درباره ی ارواح، به این ویژگی تسخیرگونه ی انتقال میان نسلی تروما اشاره می کند و معتقد است که ارواح در جایی حضور دارند که فرایند سوگواری سرکوب شده و به سرانجام نرسیده است. جیل سالبرگ @psychoanalytic_books
روانکاوی، خود یکی از بازماندگان هولوکاست است و از این موضوع دچار تروما شده. این مکتب در مراکز اروپای مرکزی بنیان گذاری شد و رشد کرد؛ اما نازیها آن را ویران کردند. گروهی از پناه جویان که آزار و تبعید را تجربه کرده بودند، نقشی اساسی در بازسازی این جنبش در سرزمینی بیگانه ایفا کردند . @psychoanalytic_books
احساس حضور مادر در ذهن نوزاد تا مدت x دقیقه دوام دارد. اگر مادر بیش از این مدت دور بماند، تصویر ذهنی او به تدریج محو میشود و همراه با آن توانایی نوزاد در استفاده از نماد پیوند نیز از بین میرود. در این مرحله نوزاد احساس ناراحتی میکند؛ اما این ناراحتی به سرعت جبران میشود زیرا مادر در x + y دقیقه باز میگردد و تعادل روانی نوزاد همچنان حفظ میشود. اما اگر مادر پس از x + y + z دقیقه بازگردد نوزاد دیگر صرفاً ناراحت نیست؛ بلکه دچار تروما شده است و بازگشت مادر دیگر قادر به ترمیم این وضعیت تغییر یافته نیست. تروما زمانی رخ میدهد که نوزاد شکافی در تداوم تجربه ی زندگی خود احساس کند؛ به گونه ای که برای محافظت از خود در برابر تکرار این اضطراب تصور ناپذیر سازوکارهای دفاعی اولیه در او شکل میگیرد. این حالت میتواند به آشفتگی حاد ذهنی منجر شود که نتیجه ی آن ازهمگسیختگی ساختار نوپای ایگو خواهد بود. دانلد وینیکات @psychoanalytic_books
جیکوبسن معتقد بود که درمان آسیبشناسی پیشادیپال مستلزم تعدیل موضع تأویلی است. برای مثال او فرصت انتقال ارمانیشده را به بیماران افسرده میداد و این انتقال ارمانیشده مدت زیادی بدون اینکه تأویل شود، تداوم داشت؛ زیرا او معتقد بود که چنین بیمارانی در تلاش برای بهبود توانایی از دست رفتهی خود در عشق ورزیدن با «عشق جادویی» درمانگر هستند. تأویل سریع چنین انتقالی با نیاز بیمار برای استفاده از درمانگر به روشی که درنهایت منجر به بازیابی عملکرد شود، تداخل میکند. @psychoanalytic_books
«خانگی کردنِ روانکاوی»؛ برخی روانکاوان به این موضوع افتخار میکنند که گوش کردن روانکاوانه شان همیشه «فعال» است. آنان به چیزهایی که همسر ،فرزندان و سایر اعضای خانواده یا دوستانشان میگویند مثل یک روانکاو گوش میدهند و بی هیچ تردید و تعللی به همان شیوه به آن پاسخ…
«خانگی کردنِ روانکاوی»؛ برخی روانکاوان به این موضوع افتخار میکنند که گوش کردن روانکاوانه شان همیشه «فعال» است. آنان به چیزهایی که همسر ،فرزندان و سایر اعضای خانواده یا دوستانشان میگویند مثل یک روانکاو گوش میدهند و بی هیچ تردید و تعللی به همان شیوه به آن پاسخ میدهند. این کار تقلیدی مسخره از ایستار واقعی روانکاوانه است؛ در حالی که روانکاوی واقعی به موضوعات اخلاقی مانند رضایت، مشارکت و مراقبت احترام میگذارد. واقعیت آن است که اغلب اظهار نظرهایی که این روانکاوان به عنوان «تأویل» به اطرافیانشان میکنند در جهتی است که بدی دیگران را نشان بدهد که خود گواهی سادیستیک بودن نیتشان است. این نوع سوء استفاده از روانکاوی شبیه این است که یک جراح از چاقوی جراحی اش برای پوست کندن سیب زمینی استفاده کند. سلمان اختر @psychoanalytic_books
هم ثروت چشمگیر و هم فقر مفرط دشمن روانکاویاند. ثروت چشم گیر امکان بازسازی نارسیسیستیکگونه واقعیت را ایجاد میکند که میتواند منجر به بی علاقگی فرد به زیست درون روانی عمیق ترش شود. فقر مفرط به دلایلی دقیقا برعکس، توجه فرد را از دنیای درونیاش منحرف و دور میکند؛ مشکلات موجود در واقعیت بیرونی باعث اشتغال ذهنی بیش از حد فرد میشوند و توان ذهنی اش را تحلیل میبرند. یکی از این حالتها بیمار را وسوسه میکند تا برای مشکلات هیجانی خود دنبال راه حلهای هیجان انگیز و پیچیده (مانند تفریحگاههای لوکس، خلوتگاههای عجیب و غریب، رهبران معنوی مشهور) برود؛ دیگری باعث میشود که فرد امکان برخورداری از چهار تا پنج جلسه ی درمانی در هفته را که برای روانکاوی لازم است نداشته باشد. در نهایت روانکاوی تبدیل به درمانی میشود که که عمدتاً برای طبقه ی متوسط رو به بالا است حرفهی ما باید با این واقعیت غم انگیز روبه رو شود و به آن توجه داشته باشد. سلمان اختر @psychoanalytic_books
کتاب انقلاب رابطهای در روانکاوی و رواندرمانی، مفاهیم روانکاوی ارتباطی رو تعریف و بررسی میکنه و راجع به موضوع مهم ذهن و ذهنیت درمانگر صحبت کرده که کمتر در کتابهای بالینی دگیه بهش پرداخته میشه آیا هر چیز که به ذهن درمانگر در جلسه درمان میاد باید به مراجع نشون داده بشه؟ ایا درمانگر نباید از ذهن خودش در جلسه درمان صحبت کنه؟ ایا به موضع بیطرفی در جلسه درمان باید وفادار موند؟ و …. ترجمه متوسطی هم داره و کتاب نسبتا جدیدیه (۲۰۲۱) از معدود کتابهای ترجمه شده در حوزه روانکاوی ارتباطی @psychoanalytic_books
آنچه از منظر موضع افسردهوار به منزله تفسیر دید میشود، در موضع پارانوئید_اسکیزوئید به منزله تلاش برای «پیچاندن و تحریف واقعیت». پرت کردن حواس، فریب دادن و گیج کردن از طریق «استفاده از چرندیات روانشناختی» تجربه میشود. برای مثال بیمار به درمانگر ممکن است بگوید : «نمیتوانی به من بگویی چیزی را که میبینم، نمیبینم» و یا بعد از فراموش کردن یک نام توسط درمانگر ، بیمار بگوید:«واقعیت این است که برای مدتهای مدید در مورد تو خودم را فریب دادم. ولی حالا دیگر برایم روشن شده که تو مطلقا هیچ شأن و احترامی برایم قائل نیستی، وگرنه نکات اساسی را درباره من، مثل اسم پارتنرم که هزار بار به زبانش آوردهام، فراموش نمیکردی» تامس آگدن @psychoanalytic_books
در شیوه افسرده وار از آنجا که فرد از تکیه اش بر دفاعهای همه توان دست میکشد، تاریخ مندی خلق میشود. در شیوه پارانوئید - اسکیزونید هنگامی که شخص نسبت به یک ابژه احساس یاس یا خشم دارد، آن ابژه دیگر نه به صورت همان ابژه ای که بوده بلکه به صورت ابژه ای جدید تجربه میشود. این تجربه ناپیوستگی «خود» و ابژه در طول زمان از ایجاد تاریخ مندی ممانعت میکند. در این حالت به جای تاریخ مندی با نوعی بازقالبریزی مداوم و تدافعی گذشته مواجه میشویم. در شیوه افسرده وار شخص در تاریخی ریشه دوانده است که آن را از رهگذر تفسیر گذشته خویش خلق میکند، اگرچه تفسیرهای او از گذشته همواره در حال تطور و دگرگونیاند، گذشته به عنوان امری تغییر ناپذیر فهمیده می شود. چنین شناختی غم و اندوهی را به همراه می آورد، اندوه از این که گذشته شخص هرگز کاملاً آن چیزی نیست که آرزویش را داشته است. مثلاً روابط او با والدینش در اوایل زندگی هرگز کاملاً آن چیزی نخواهد بود که او بدان امید بسته است. ولی در عین حال، این ریشه داشتن در زمان نوعی ژرفا و ثبات را نیز به تجربه شخص از «خود» میبخشد. رابطه شخص با تاریخی که آن را از طریق تفسیر خلق کرده بعد مهمی از سوبژکتیویته است؛ بدون چنین رابطه ای با تاریخ، شخص احساس میکند تجربه اش از من بودن دل بخواهی، آشفته و غیر واقعی است. تامس آگدن @psychoanalytic_books
شیوه افسرده وار پشتوانه سوژه ای تفسیرگر است که از توان خودنگری و درک تاریخ مندی برخوردار است؛ در شیوۀ پارانوئید - اسکیزوئید، «خود» عمدتاً به صورت ابژه ای در میان دیگر ابژه ها درک میشود که در معرض حمله افکار و احساسات است؛ در شیوه اوتیستیک - مجاور، «خود» بدون قابلیت خودنگری و از رهگذر حسهای بدنی خصوصاً در نسبت با بدن مادر شکل میگیرد. در عین حال هر یک از این شیوه ها با اضطراب ها و دفاع های خاص خودش شناخته میشود و در فرایند بالینی نیز به صورتی متمایز بروز مییابد. همۀ آنها در پیدایش وضعیتهای روانی آسیبناک یا بهنجار و در رشد و بلوغ روانی نقش دارند و خصلتی چندوجهی به تجربه انسانی میدهند که دیالکتیک حاصل از آن زمینه ساز پیدایش سوژه و معنادار شدن تجربه است. @psychoanalytic_books