رواندرمانی پویشی
Статистика[مقالات-رواندرمانی آنلاین-پادکست-ویدئو] www.dpsychotherapy.com 09224857787 [واتسپ-تلگرام-تماس]
- Последний пост
- 30 мар.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 87
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هویتِ گروهِ بزرگ، روابط بینالملل و روانکاوی نویسنده: وامیک دی. وولکان ترجمه: رواندرمانی پویشی ━━━━━━━━━━━ این مقاله به بررسی روانشناسیِ گروههایی میپردازد که بر پایهی قومیت، ملیت، مذهب یا ایدئولوژی سیاسی شکل گرفتهاند و از هزاران یا میلیونها نفر تشکیل شدهاند. در چنین گروههای بزرگی، اغلب افراد هرگز در طول زندگی خود یکدیگر را ملاقات نمیکنند. با این حال، آنها احساسی پایدار از «همانندی» را با یکدیگر تجربه میکنند؛ احساسی که میتوان آن را «هویتِ گروهِ بزرگ» نامید. این مقاله بررسی میکند که چگونه این مفهومِ انتزاعی، یعنی هویتِ گروهِ بزرگ، میتواند به نیرویی مرکزی تبدیل شود که بر روابط بینالملل اثر میگذارد. روانکاوانی که مایلاند در فعالیتهای میانرشتهای مشارکت کنند، میتوانند شناختی از روانشناسیِ گروههای بزرگ در اختیار دیپلماتها قرار دهند و، بر این اساس، راهبردهایی برای کاهش تنشها و حرکت بهسوی راهحلهای صلحآمیز در منازعات بینالمللی پیشنهاد کنند. ━━━━━━━━━━━ اگر یک منازعهی بینالمللی شدید یا مزمن شود، مسائل مربوط به هویتِ روانیِ یک گروه بزرگ، تمام مشکلات دنیای واقعی، مانند اقتصاد یا حقوق، و همچنین تلاشهای دیپلماتیک برای حل آنها را آلوده میکند. اگر استعارهی سفیر هاول را گسترش دهیم، میتوانیم تصور کنیم که مقدار زیادی روغن روی زمین بسکتبال ریخته شده است. در این صورت، بازی بههمریخته و آشوبناک میشود. نخستین کاری که باید انجام شود، پاک کردن این روغن و تمیز کردن زمین است. در یک رابطهی بینالمللی، این «نشت روغن» که اجرای بازیِ معمول را ناممکن میکند، عمدتاً حول هویتِ گروهِ بزرگ و حفاظت و حفظ آن شکل میگیرد. زمانی که مسائل مربوط به هویتِ گروهِ بزرگ ملتهب و مسئلهساز میشوند، پیشبرد روابط بینالملل تنها از طریق تلاشهای دیپلماتیکِ «متعارف» بسیار دشوار و گاه ناممکن میشود. من نام مشخصی برای «حرفهی دوم» خود ندارم؛ شاید بتوان آن را با پاک کردن نشت روغن از زمینهای بسکتبال مقایسه کرد. بدیهی است که این «حرفه» کاری دشوار است، و یادآور توصیف فروید از روانکاوی بهعنوان «حرفهای ناممکن» است. ━━━━━━━━━━━ 📖 نسخهٔ کامل این مقاله را در 🔗 سایت رواندرمانی پویشی بخوانید.
ناامیدی یعنی رنجی که در آن انسان نتواند معنایی پیدا کنه٠ ویکتورفرانکل @dynamicpsychotherapy
رواندرمانی پویشی pinned an audio file
#ذهن_های_ناهشیار -پادکستی در روانکاوی و رواندرمانی- شمارۀ یازدهم: چهگونه آدمی آن میشود که هست؟ دربارهٔ خودِ کاذب تهیّهکننده: مجموعهٔ رواندرمانی پویشی ترجمهٔ پادکستِ آلمانیِ Rätsel des Unbewußten نویسندگان: دکتر Cécile Loetz و دکتر Jakob Müller؛ مترجمِ انگلیسی: Soliman Lawrence؛ مترجم و ویراستارِ پارسی: محسن میرزاآقا؛ خوانشگر و کارگردانِ هنری: ناصر تقوی. https://psy-cast.org https://dpsychotherapy.com https://www.instagram.com/MindsoftheUnconscious @MindsOfTheUnconscious
تحمل ابهام و سردرگمی اولین شرط فکر کردن است. نمیدانی چه شده، نه چه خواهد شد. حال سردرگمی خودش یک ویرانیست. وقتی ذهن پر از نمیدانم میشود، اغلب عجله میکنیم که پاسخی فوری دهیم. اما عجولانه است؛ مثل بستن درِاتاق تاریک، چیزی را روشن نمیکند. وقتی واقعیت فرو میریزد، #روان دنبال تکهای خیال میگردد که قابل تحمل باشد. #ابهام و #سردرگمی نه فقط واکنش به خشونت، بلکه نشانهای از محدودیت #ذهن در برابر واقعیتِ خام است. سردرگمی همیشه دشمن ما نیست. گاهی نشانه این است که موضوعی تازه دارد شکل میگیرد. اما اگر طاقت ابهام را نداشته باشیم، این موضوع تازه هیچ وقت زاده نمیشود. خیلی از ما در لحظههای ابهام به سرعت به #قضاوت پناه میبریم؛ حتماً اشتباه کردهام، همه چیز را خراب کردم. این قضاوتها فقط راهِ فرار از تحملِ نفهمیدناند. در دل #آشوب، ذهن به جای فهمیدن، فقط میخواهد جان به در ببرد. وقتی هیچ چیز معلوم نیست ذهن #دفاع میسازد نه معنا. وقتی صدای انفجار میآید ذهن نمیپرسد چرا؛ فقط دنبال #پناه میگردد. شاید بزرگترین #شجاعت روانی این باشد که بپذیریم همه چیز را نمیدانیم. و با این "ندانستن" هم #زندگی کنیم، هم فکر کنیم. رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
#رواندرمانی فقط برای "علائم" نیست. کمک میکند برای اولین بار درباره زندگیات فکر کنی، در معنای واقعیِ فکر کردن: چه میخواهی، از چه میترسی و چرا همان راهی را رفتهای که دیگران برایت نوشتهاند. #تغییر از همین جا شروع میشود. رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
#شب_روان در جهانی وسیع و بیتفاوت، بهترین آرامش و تسلی ما در ارتباطات صمیمانهای است که میتوانیم با دیگر انسانهای #آسیبپذیر برقرار کنیم. @dynamicpsychotherapy
نیاز شدید به #کنترل، نشانه اضطرابی است که از ناشناختهها داریم. انگار همیشه از پیش میخواهیم بدانیم که چه میشود. چرا نمیتوانیم گاهی بگذاریم خودش پیش برود؟ حس میکنیم چیزی کم داریم ولی به جای اینکه ببینیم این #کمبود از کجاست، آن را با خرید پر میکنیم! گاهی میان شبکههای اجتماعی میگردیم تا از #تنهایی و #بلاتکلیفی فرار کنیم، بی آنکه "اضطراب پنهان" را ببینیم. "حالا انجامش میدهم.." میگوییم و به #تعویق میاندازیم. از #شکست، شاید از #موفقیت. #اضطراب که میآید یا به یخچال پناه میبریم یا از غذا میگریزیم، بی آنکه با اضطراب روبرو شویم. انتخاب یک لباس سفارش غذا یا حتی فرستادن پیامی ساده گاهی اینقدر سخت میشود چرا که پشت این تردیدها، #ترس از #قضاوت یا اشتباه پنهان است. وقتی کاری میکنیم منتظریم کسی بگوید "خوب بود"شاید در دل این انتظار، #ترس_از_طرد نشسته است. بعضی از ما در وقت استراحت هم باید مشغول باشیم! شاید از لحظهای که هیچ کاری نماند جز روبرو شدن با خود، میترسیم. برخی همیشه جذب آدمهای دوردست میشوند! از #صمیمیت میترسند؟ شاید این هم راهی باشد برای گریز از ترس ترک شدن. چقدر میتوانیم یک ساعت بیگوشی بیموسیقی بیکار با خودمان بمانیم؟ شاید این شتاب برای پر کردن لحظات، گریزی از اضطراب و تنهایی در سکوت باشد. رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز #رواندرمانی یعنی ایستادن میانِ #گذشته و حال، تا شاید زخمهای نسلها برای اولین بار به صدای خودشان برسند. @dynamicpsychotherapy
بی دعوا، بی بحران، دو نفر کنار هم، همه چیز خوب است جز اشتیاق. گاهی آدمی را نه #بیمهری از پا میاندازد نه #فراق. آنچه #عشق را خاموش میکند تکرار تصویری است که دیگر تازه نیست. آدم از زیاد دیدن، زیاد شنیدن، خسته میشود. #تکرار، حتی عشق را فرسوده میکند. وقتی دیگر نپرسیم، وقتی نخواهیم بفهمیم، #صمیمیت آرام آرام میمیرد. #عادت عاشق را کر میکند، نه بیمهری میکشد نه فراق؛ بلکه تکرار چهرهای که دیگر شنیده نمیشود. تصور اینکه «او را میشناسم» یکی از خطرناکترین باورها درباره رابطه است. برای حفظ زنده بودن #رابطه، باید جا برای ناشناختهها بگذاریم. هر بار از نو دیدن یعنی پذیرفتن اینکه آدمها تغییر میکنند، حتی در رابطه نزدیک. صمیمیت واقعی یعنی هنوز هم بتوانی با کنجکاوی گوش بدهی. دو نفر بودن یعنی بتوان تنها ماند در حضور دیگری. رابطهای زنده است که در آن تنهایی هم جا دارد. اگر رابطه زنده نیست گاهی لازم است مکث کنی. چه چیزهایی را ندیدی یا نشنیدی؟ بازگشت از همین سکوتها شروع میشود. رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز ما فقط فرزندان والدینمان نیستیم، بلکه وارث اضطرابهای ناتمام آنهاییم. ترسهایی که گفتنی نبودند، درون ما ادامه پیدا میکنند. @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز برای فهمیدن #ذهن دیگری، باید با امواج #احساسات و تداعیهای او همراه شویم؛ چنان همنوا با او که خودمان بدل به سازِ فهم او شویم. #گابارد @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز وقتی #والدین را همزمان خوب و بد میبینیم، احساس #گناه میکنیم. یعنی واقعبینتر میشویم. @dynamicpsychotherapy
وقتی درمان، به دام تبدیل میشود هشدار درباره دورهها و مربیانی که با پوشش رشد فردی، وابستگی ایجاد میکنند. گاهی تبلیغها اینطور شروع میشوند:«سه جلسه تا آرامش کامل…» یا «یک پکیج تا رهایی از همه دردها». برای کسی که سالها با #اضطراب، #غم یا حس #بیارزشی دستوپنجه نرم کرده، این وعده مثل چراغی در #تاریکی است. مشکل اینجاست که زخمهای عمیق، آهسته و با زمان التیام مییابند، نه با نسخههای فوری. ولی آنها دقیقاً روی این شتاب و #ناامیدی سوار میشوند. رهبر این دورهها معمولاً چهرهای کاریزماتیک دارد. او خود را تنها کسی میداند که «راه درست» را میشناسد، و برایش مهم است که بقیه منابع و افراد را بیاعتبار کند. هر توصیه دیگری، هر نگاه متفاوتی، ناگهان به چشم «انحراف از مسیر» دیده میشود. در سطح روانی، این فضا به شکلی نادیدنی فرد را به جایگاهی کودکانه برمیگرداند؛ جایی که تنها یک «والد همهچیزدان» وجود دارد و #امنیت، به #رضایت او گره خورده است. رابطهای که در ظاهر پر از محبت و هدایت است. در یک کارگاه، نوبت به «اشتراک تجربه» میرسد. سارا، که تازه دو جلسه آمده، با تردید از اضطرابهایش میگوید. مربی با نگاهی آرام، لبخند میزند و میگوید: «آها… این همون زخمیه که همهچیز رو نگه داشته.» این جمله، ساده اما پرقدرت، درست به قلب ناامنیاش میزند. آنها استاد پیدا کردن این نقاط حساساند. گوش میدهند، سر تکان میدهند، و در لحظهای که شما احساس میکنید «کسی بالاخره فهمید»، کلید وابستگی زده میشود. ادامه مطلب رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
ما از دل رابطهها ساخته میشویم. آدم از همان #کودکی بیشتر از غذا، به دنبال دیده شدن بود. آدم در #بزرگسالی فقط به دنبال #عشق نیست، دنبال کسی است که شبیه آن #پدر یا مادری باشد که همیشه دلش میخواست داشته باشد. #مادر به اندازه کافی خوب، مادری است که قابل پیشبینی باشد. #رابطه پایدار، رابطهای است که خیال ترک شدن آرام آرام محو میشود، و دل فرصت میکند به اکنون #اعتماد کند. در رابطههای پایدار، کم کم یاد میگیریم که اگر کسی رفت، تمام دنیا فرو نمیریزد، یاد میگیریم که دوری همیشه به معنای ترک شدن نیست. وقتی دل از بودن کسی مطمئن است، یاد میگیریم که دیگری نه فرشته است و نه شیطان، آدم است؛ گاهی مهربان گاهی خسته اما هنوز هست. میفهمیم آدمهایی که دوستشان داریم بیعیب نیستند، اما هنوز دوستشان داریم، یعنی دل بالغ شده. ما هنوز با تصویرهای قدیمی زندگی میکنیم؛ با مادری که نماند با پدری که ندید. بی آنکه بدانیم زخمها را روی آدمِ امروز میاندازیم. و همین است که حتی گاهی #عشق هم میترساندمان. تنظیم وقت @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز #بخشش بر این فهم استوار است که رفتار بد، همواره نشانهای از #رنج و #اضطراب است، نه #بدخواهی. @dynamicpsychotherapy
#ذهن_های_ناهشیار -پادکستی در روانکاوی و رواندرمانی- شمارۀ دهم: ترس و اختلالاتِ اضطرابی (نسخه بدون موسیقی) تهیّهکننده: مجموعهٔ رواندرمانی پویشی ترجمهٔ پادکستِ آلمانیِ Rätsel des Unbewußten نویسندگان: دکتر Cécile Loetz و دکتر Jakob Müller؛ مترجمِ انگلیسی: Soliman Lawrence؛ مترجم و ویراستارِ پارسی: محسن میرزاآقا؛ خوانشگر و کارگردانِ هنری: ناصر تقوی. https://psy-cast.org https://dpsychotherapy.com https://www.instagram.com/MindsoftheUnconscious @MindsOfTheUnconscious
#شب_روان در روند #روانکاوی، #درمانگر به صدای خودِ در حال شکلگیریِ بیمار بدل میشود. #لووالد @dynamicpsychotherapy
دیگر شبیه خودت نیستی! عکسهای قدیمی را نگاه کردم آن روزها هم شبیه خودم نبودم. "چی میخوای؟" "نمیدونم" اگر سالها خودت را با دیگری تنظیم کرده باشی، طبیعیست که خواستههای شخصیات را فراموش کنی. گاهی "ما" آنقدر پررنگ میشود که دیگر "من" ی باقی نمیماند. اما اگر "تو" نباشی آن "ما" هم واقعی نیست. بعضیها وارد #رابطه که میشوند #تغییر میکنند: حرفهایشان، علایقشان، حتی خندیدنشان. اما وقتی رابطه تمام میشود، حس میکنند چیزی از دست دادهاند، چیزی از خودشان. در بعضی رابطهها یک نفر زیادی نزدیک میشود و دیگری پس میکشد. انگار که یکی شدن ترسناک است و فاصله گرفتن دردناک. گاهی آنقدر خودت را با دیگری هماهنگ میکنی که حتی متوجه نمیشوی چه چیزهایی را دوست نداری. بعد از مدتی نمیدانی این تویی که داری زندگی میکنی یا نسخهای که برای پذیرفته شدن ساختهای. در بعضی روابطی که #ترس از #طرد شدن زیاد است، یکی شدن با دیگری راهی برای حفظ رابطه میشود. اما این شبیه شدن، کم کم فردیت را کمرنگ میکند. #صمیمیت، یعنی کنار دیگری بودن، بدون اینکه شبیه او شوی. این همان نقطه #تعادل است که خیلیها از آن میگذرند. آدمها در گروهها رابطهها و خانوادهها نقشهایی بازی میکنند تا پذیرفته شوند. اما اگر نقابها را برداریم چه چیزی باقی میماند؟ اگر مدام شبیه دیگران شدهای شاید بد نباشد پرسیدن اینکه من که بودم؟ رزرو نوبت @dynamicpsychotherapy
#تفکر_روز آدمی نمیتواند واقعیت روانی را تاب آورد، مگر آنکه بتواند آن را "فکر" کند؛ و اگر نتواند، آن را "زندگی" خواهد کرد، اغلب به شکلی ویرانگر. #بیون @dynamicpsychotherapy