tgindex
فلسفه های روان‌گردان ( چرندیات پست مدرن ، فلسفه زبان )

فلسفه های روان‌گردان ( چرندیات پست مدرن ، فلسفه زبان )

Статистика
@ZIRsigari_kohnперсидский

نقد فلسفه های ضد روشنگری سوفسطاییان پست مدرن مبلغان قبیله پرستی ، زبان‌نفهمی ، فاشیسم ، شارلاتانیسم ارتجاع منکران حقیقت باوری ، بیطرفی و پیشرفت شروع مطالب t.me/ZIRsigari_kohn/2 کتابها: t.me/ZIRsigari_kohn/399 @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
335
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
119
35 постов
Вовлечённость
35,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 35
Упоминаний
12
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
52
1/48двое суток
59
1/72трое суток
64

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 💠حکایت💠 استادی منطق را به شاگردان خود تعلیم داد و از ایشان خواست تا به بازار شهر بروند و ببینند که مردم تا چه اندازه با منطق آشنا هستند؟ شاگردان پس از بازگشت گفتند : هیچ کس در بازار منطق نمی دانست. زیرا کسی حتی یک اصطلاح منطقی نیز در بازار به کار نمی برد. استاد گفت: « پس از منطق را به خوبی نیآموخته اید» و یک بار دیگر مباحث منطقی را به آنها تعلیم داد و مجدداً درخواست خود را تکرار کرد. این بار شاگردان پس از بازگشت گفتند: که تمامی مردم به طور طبیعی منطق می‌دانند و بیش و کم از آن استفاده می کنند استاد گفت: اکنون منطق را به خوبی آموخته اید. منبع: "منطق دهم دبیرستان" پ‌ن: کاش نخبگان هم برای جلب توجه و نمایش خاص بودن و ارضای عقده ها از منطق و عقل عرفی فاصله نگیرند و ابزار دست اراذل و اوباش چپ و راست افراطی نشن #داستان #منطق_کاربردی #فلسفه_تحلیلی #فلسفه_زبان @persian_organon | ایوان‌چراغانی‌دانش @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Rfekri || نخبگان معاصر ملت @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @mghlte | عصر روشنگری ▪️قیمت بازار را قبول نداریم: t.me/JAAMEbaaz/5666 ▪️عقل سلیم: https://t.me/persian_organon/1866 https://t.me/persian_organon/1868 https://t.me/persian_organon/1871

  • وقتی من میگم : مبلغان پست مدرنیسم و فلسفه قاره‌ای همه فلان و بهمان هستند بعضیا ناراحت می‌شن شما اگه تونستی دو جمله معنی‌دار و درست حسابی توی این حرفا پیدا کنی . خودم یه جمله درست پیداکردم ادامه @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان

  • وقتی من میگم : مبلغان پست مدرنیسم و فلسفه قاره‌ای همه فلان و بهمان هستند بعضیا ناراحت می‌شن شما اگه تونستی دو جمله معنی‌دار و درست حسابی توی این حرفا پیدا کنی . خودم یه جمله درست پیداکردم ادامه @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان

  • 🔰 در باب معنا ▪️در روزگار ما از «معنا» زیاد صحبت شده. خصوصا اگر کسی به سمت مطالعه‌ی فلسفی رفته ، به احتمال قوی انگیزه‌ش این بوده یا اینطور عنوان می کرده که (به قول خودش) میخواسته معنای زندگی رو کشف کنه یا برای زندگی معنایی پیدا کنه . - از این موضوع زیاد صحبت شده که « مشکل جهان امروز فقدان معناست » . ▪️فضای فکری دیگه ای که راجع به معنا بحث شده ، فضای معرفت شناسی و فلسفه زبان بوده. اینکه « یک گزاره چه وقت معنا داره ؟ » : بحث پوزیتیویستی و تجربه گرایی یا اینکه - « کدوم دال به کدوم مدلول اشاره می کنه » و - « یک دال به چند مدلول می تونه اشاره کنه یا فقط به یک مدلول؟! » - «همه چیز ذهن و زبان و روان و جهان ، به دال و مدلول قابل تقلیل ست » : بحث پست مدرنی و لکانی ▪️ برای من سوال پیش اومد که -اصلا «معنا» یعنی چی؟! - اینکه کسی دنبال معنای زندگیه ، یعنی دنبال چیه؟! - پوزیتیویست ها یه دوره ای بر این عقیده اتفاق نظر داشتند که « گزاره ای که قابلیت تجربی یا لااقل استدلال بی‌طرفانه نداره بی معناست » این یعنی چی؟! اگر منظور اینه که گزاره‌های این چنینی ارزش معرفتی نداره که حرف درستیه . چرا بعضیا ( از جمله بسیاری از هواداران پوزیتیویسم ) منتقد این ادعا شدند ؟! ▪️ این سوالات باعث شد که فکر کنم اساسا «معنی» چه معنی ای می‌ده ؟! اولین چیزی که برخورد کردم این بود که معنی یعنی مقصود/هدف این توضیح به هیچ وجه من رو راضی نکرد. از هر کس هم که خیلی حرف از « معنای زندگی » می‌زد یا منتقد پوزیتیویسم بود می پرسیدم اصلا معنا یعنی چی که تو دنبال معنای زندگی هستی یا می پرسیدم اصلاً معناداری گزاره یعنی چی که تو منتقد اون ادعای پوزیتیویست‌ها هستی جواب درست حسابی بهم نمی‌داد . ▪️این پرسش که « معنا یعنی چی ؟!» ماهها و شاید سالها در ذهن من بدون پاسخ مونده بود تا چند روز پیش دوباره بهش فکر کردم و ناگهان چیزایی که از روانشناسی - خصوصا بحث های مربوط به مکانیسم های دفاعی و طرحواره ها خونده بودم - اومد تو ذهنم و باین پاسخ رسیدم که کسانی که حرف از معنا برای زندگی یا معنای گزاره می زنن در حقیقت مقصودشون ، تفسیر و تجویز هست و دنبال چنین چیزی هستند . یک چیز زمانی برای انسان معنا داره که بشه ازش تفسیری بیرون کشید که به نحوی ارزش یا جهت‌گیری عملی و اخلاقی ( اخلاق شخصی : معیار ارزش در زندگی فردی ، اخلاق اجتماعی: خوب و بد اجتماعی) رو هدایت کنه ▫️ مکانیسم‌ های دفاعی در روانشناسی این بحث مطرح هست که : ذهن و روان انسان همون قدر که توانایی های منحصر به فرد داره ، ضعف های خاص خودش رو هم داره . یکی از این ضعف ها ، حساسیت و آسیب پذیری فوق العاده بالا - خصوصا در دوران کودکی - هستش هر مصیبت ، فقدان ، احساس ناامنی و ..‌. می تونه زخمی بزرگ بر روان کودک ایجاد کنه . ذهن برای تحمل پذیر کردن رنج ، به مکانیسم های دفاعی متوسل می‌شه . مکانیسم های دفاعی به رنج معنی می دن. مکانیسم های دفاعی چیزی از جنس تفسیر هستند ‌و به یک تجویز منتهی می شن. ▪️مثال: بسیار دیده شده که کودکانی که احساس خلا یا رنج‌های خاصی در کودکی و نوجوانی داشتند ، رنج رو اینطور برای خودشون معنی /تفسیر/تحمل پذیر می‌کردند: من انسان متفاوت/خاص/ انتخاب شده ای هستم. این رنج‌ها - نه بصورت تصادفی بلکه - به صورت هدفمند از سوی خالق جهان/طبیعت به من تحمیل شده تا من برای کارهای بزرگ پخته و تربیت بشم. وقتی که من به سن بزرگسالی برسم چنان انسان بزرگ و مهم و موفقی خواهم شد که این رنج‌ها جبران خواهد شد. چنین تفسیری بصورت اتوماتیک به این تجویز ( اخلاق شخصی ) منجر می شه که: من باید با این اراده‌ی الهی/طبیعی ، همراه بشم و ضمن ابا از شکایت و نق زدن هایی که مخصوص کودکان عادیه ، تلاش مضاعفی انجام بدم که شایستگی خودم رو ثابت کنم و به هدفی که برای من در نظر گرفته شده ، نزدیک و نزدیکتر بشم. ▪️ در بحث‌های مربوط به معرفت شناسی و فلسفه زبان هم می‌شه شبیه همون توضیح رو ارائه کرد : «معناداری یک گزاره» یعنی گزاره‌ای که بتواند تفسیر معتبر تولید کند و صرفاً الفاظی کنار هم نباشد. گزاره‌ای که قابلیت آزمون تجربی یا لااقل استدلال بی‌طرفانه عقلی نداره ، قابلیت تفسیر نداره ، و نمی‌شه ازش تجویز و توصیه ( اخلاق اجتماعی) بیرون کشید ... این گزاره رو در نظر بگیرید: هستی، عدم است. هگل گزاره ای که از نظر منطقی مغالطه آمیز و خود متناقضه و امکان تفسیر همه‌فهم و قابل دفاع نداره‌. ازین گزاره به چه اخلاقی می توان رسید جز بی اخلاقی ؟ نظیر اونچه در حکومت های انقلابی ابتدای قرن ۲۱ ( آلمان و شوروی) ایجاد شد : توجیه جرم و جنایت و جهل و خرافات #فرهاد_صبا ✍ #فلسفه_زبان @NOWzayesh | نوزایش فکری @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان

  • 🎈 ماجرای من و بیژن!؟ #زیدآبادی ➖ #عبدالکریمی از ساینس گرایی افراطی تا ذات گرایی افراطی ➖ نقش بیژن در نمایش حکومت مرتجع #فلسفه_قاره_ای چند سال پیش یه فایلی از عبدالکریمی پخش شد که در تلویزیون به انتقاد تند از حکومت پرداخته بود ( با این عنوان هیجانی که : شانس بیاره ممنوع الکار نشه ) همون روز گفتم جوگیر نشیم با عبدالکریمی نمیشه رفت سیزده بدر این لینک ش : t.me/Rfekri/297 @Rfekri || نخبگان معاصر ملت @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @mghlte | عصر روشنگری @Nviolence2 | اوضاع گردون ▪️مطالب مربوط به عبدالکریمی : t.me/Rfekri/777 t.me/Rfekri/778 t.me/Rfekri/674 t.me/Rfekri/416 t.me/Rfekri/406 t.me/Rfekri/391 t.me/Rfekri/390 t.me/Rfekri/297 t.me/Rfekri/264 t.me/Rfekri/213 t.me/Rfekri/156 t.me/Rfekri/115 t.me/Rfekri/81 t.me/Rfekri/57 t.me/Rfekri/53 t.me/Rfekri/31?single t.me/Rfekri/11

  • 🔰 خودکشی فرزند اروین یالوم ادامه از t.me/Me_and_therapist/633 ▪️ از زمان فروید و بعد از او ، انواع روش‌های روان درمانی ابداع شده که همگی در چند ویژگی ظاهری و عملی مشترک هستند: ➖ همه با اعتراف گیری کشیشان قرون وسطی مشابه ند : بنده‌ی خدا را می‌کشن توی یه اتاق و بهش می‌گن : حرف بزن ➖ اخلاقی/اقتصادی بودن هیچ کدوم از این روش‌ها به صورت بی‌طرفانه ثابت نشده. چه بسا اگر طرف پولش رو برای - گرفتن مرخصی بدون حقوق -خرید -رفتن به یک مسافرت یا - مَتْرَس خرج کنه خیلی حالش بهتر بشه. ➖ همگی مشابه ملایان هستند : اول ادعاهای بزرگ می‌کنند : مثلاً طوری وانمود می‌کنند که مثلاً نقایص و ضعف های دارودرمانی رو هم پوشش می‌دن. اما بعد تغییر موضع میدن: ما نگفتیم همه مشکلات رو حل می‌کنیم ، ما نگفتیم اضطراب را حل می‌کنیم ما به طرف خودآگاهی می‌دهیم حالا #پیدا_کنید_پرتقال_فروش_را این خودآگاهی چی هست که براش جلسه‌ای دو تومن از مراجع بدبخت پول می‌گیرید؟ چرا اول کار نمی‌گید قرار نیست من اضطراب یا افسردگی رو رفع کنم؟ ➖ فلسفه‌های قاره‌ای ( هگل و اسلاف او ) از بیخ و بن دارای مشکل هستند. - اصول موضوعه ندارند. - ادعاهای اجتماعی مثل ادعاهای فلسفی و معرفتی (علمی) و درمانی می‌کنند اما عموماً هنر هم نیستند . یعنی فاقد مشخصاتی هستند که بشه بدون تعصب و بدون مواد روانگردان و سیخ و سنگ اون‌ها رو خوند و لذت برد . البته به نظر و سلیقه شخصی من : خود اروین یالوم از این موضوع استثناست و من شخصاً از دو کتاب « نیچه گریست » و « درمان شوپنهاور» لذت بردم. اما اصل موضوع عوض نمی‌شه : فلسفه‌های قاره‌ای ، فلسفه‌های روانگردان هستند. اگر سخنی هم در میان گفته‌های اون‌ها باشه که ارزش معرفتی/اجتماعی داره صحبت جدیدی نیست و در کلام فیلسوفان تحلیلی آنگلوساکسون وجود داشته. ⚠️ جا داره موضوع خودکشی فرزند یالوم این سوال رو مطرح کنه که اساساً - این به اصطلاح روان درمانی ها ( اگزیستانسیال ، روانکاوی، سی‌بی‌تی ، طرحواره درمانی) به چه دردی می‌خورن ؟ - چه فایده‌ها و هزینه‌هایی رو به مراجعین تحمیل می‌کنن؟ - روان درمانگران روی چه حسابی پول می‌گیرند چه مسئولیتی دارند؟ - آیا ممکن نیست به کسی آسیب‌های بزرگ بزنند و هزینه‌های غیرقابل جبران تحمیل کنند؟! در این صورت شخص چطور می‌تونه پیگیر حقوقش باشه؟ چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ ▪️ چرا انقدر خودکشی و دیوونگی و عضویت در گروه‌های اراذلی و حمایت از جنایتکاران ، در بین این رفقا زیاده ؟! اساساً آیا آدم نسبتا نیمه سالمی توشون بوده؟ @Me_and_therapist | روانشناسی و روان‌درمانی @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @SHARRomid | برهان شر ▪️ شخصیت و عاقبت فیله‌سوفان قاره ای : t.me/ZIRsigari_kohn/450

  • 🔰 در باب خودکشی فرزند اروین یالوم ▪️خودکشی لزوما بد نیست ، لزوما نشانه‌ی ضعف هم نیست. هر انسانی اگر تحت تنش زیادی قرار بگیره ممکنه به فکر خودکشی بیفته. ▪️ ممکنه یه ریاضیدان زندگی زناشویی موفقی نداشته باشه ، چند بار ازدواج کنه و با تلخی و جنجال جدا بشه. آیا میشه گفت او ریاضیدان خوبی نیست؟ نه چون این دو موضوع به هم هیچ ربطی نداره. ▪️ ممکنه یک نفر رنج‌های روانی زیادی در زندگی تحمل کنه و این باعث بشه که دنبال روش‌هایی برای کاهش رنج بگرده و حتی روش‌هایی پیدا کنه و بخواد به دیگران هم ارائه‌ بده . اما ممکنه به هر علت نتونه رنج‌های خودش رو به صورت کامل ریشه کن کنه . اینم قابل پذیرشه اما تا یه حدی : ▪️ از زمان فروید و بعد از او ، انواع روش‌های روان درمانی ابداع شده که همگی در چند ویژگی ظاهری و عملی مشترک هستند: ادامه ▪️فایل صوتی : سخنرانی دکتر مردی‌ها راجع به «زندگی به عنوان ارزش اصیل» @Me_and_therapist | روانشناسی و روان‌درمانی @SHARRomid | برهان شر

  • ▪️دو طرف در جنگ‌ن یک طرف کلا اینترنت رو‌ قطع می‌کنه مردم‌شوو تهدید می‌کنه ک اگر چیزی خلاف اونچه من دوست دارم بگید (تبلیغ علیه نظام) پدرتونو در میارم و ما می‌دونیم که تهدیدش الکی نیست. و بعد با خیال راحت ، آشکارا برعکس واقعیت رو می‌گه. طرف دیگه هم شاید یه چاخان هایی بکنه یه جاهایی اغراق کنه یا کوچک نمایی کنه. چون رسانه ها - نه تنها در کنترل‌ش نیستن - بخاطر چپ‌گرایی ذاتی روشنفکری ، سوگیری دارند که دستاوردهاشو کوچک نشون بدن روشنفکر مدعی مخالفت ، میاد مثلا متنی در نقد جریانات جاری می‌نویسه و همه‌ی دروغگویی ها و سانسورها و اختناق ها رو در یک کلمه‌ی خنثی « روایت » خلاصه می‌ کنه. باین کار بصورت کلی می‌گن: سوء استفاده از بار ارزشی کلمات منتهی استاد اینجا برعکس‌شو انجام داد. با یه واژه‌ ای که بار ارزشی نداره اعمالی غیراخلاقی و ضد حقیقت گویی رو شستشو می‌‌ده اسم دقیق انگلیسی مغالطه: Semantic Laundering یعنی پوشاندن بار ارزشی با واژه خنثی #مثال_زنده @Tnaghad ▪️ منقل گرایی (استفاده فله‌ای از واژه روایت) ▪️ مطالب مربوط به استاد: t.me/Rfekri/1414 t.me/Rfekri/1402 t.me/Rfekri/1356 t.me/Rfekri/1413 t.me/Rfekri/1409

  • 🔰 قصه های آخرالزمانی در لباس فلسفه‌ی پسامدرن شباهت میان اندیشه‌های آخرالزمانی دینی و تاریخ‌گرایی هگلی-مارکسیستی یکی از موضوعات مهم در فلسفه تاریخ ، الهیات سیاسی و تاریخ اندیشه است : ۱. تاریخ دارای جهت است در ایده های آخرالزمانی: - تاریخ تصادفی نیست. جهان به سمت یک پایان معنادار حرکت می‌کند. این پایان از قبل در ساختار هستی نهفته است. در هگل نیز تاریخ حرکت ضروری روح به سوی آزادی است. در مارکس نیز تاریخ حرکت ضروری نیروهای مادی به سوی کمونیسم است. در هر سه: تاریخ یک مسیر دارد ، نه صرفاً مجموعه‌ای از حوادث پراکنده. ۲. رنج های بشر ، معنای نهایی دارد در ایده های مذهبی آخرالزمانی: ظلم ، جنگ ، فساد نشانه‌های نزدیک شدن رستگاری‌اند. در مارکسیسم: بحران سرمایه‌داری ، تشدید تضاد طبقاتی ، استثمار ، مقدمات ظهور جامعه بی‌طبقه‌اند. بنابراین رنج صرفاً رنج نیست بخشی از فرایند نجات است. ۳. وعده آینده در هر دو سنت فکری حال حاضر ناکامل‌ست. اما آینده نویدبخش آشتی نهایی ، عدالت نهایی ، رفع بیگانگی ، پایان تضادها ست . در مسیحیت: ملکوت خدا در هگل: آشتی روح با خود در مارکس: جامعه کمونیستی ۴. سوژه نجات‌بخش در ادیان ابراهیمی : مسیح ، مهدی ، قوم برگزیده ، مؤمنان حقیقی در نظر هگل: ملت‌های تاریخی حامل روح جهان همواره گروهی وجود دارد که حامل تحقق تاریخ است. در مارکسیسم: پرولتاریا ۵. تقسیم جهان به دو اردوگاه در همه روایت‌های آخرالزمانی ، نیروهای حق و نیروهای باطل دارند. در مارکسیسم: دوگانه‌ی پرولتاریا ، بورژوازی وجود دارد در برخی قرائت‌های هگلی: نیروهای مترقی و نیروهای ارتجاعی #فرهاد_صبا ✍ #اصالت_تاریخ #هگل #جامعه_باز_و_دشمنان_آن #قوم_برگزیده @NOWzayesh | نوزایش فکری @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی

  • 🔰 قصه گرایی از پای منقل تا دانشگاه (۲) نقد « رواج واژه‌ی روایت » و جدی گرفتن سفسطه های پست مدرن مفهوم «روایت» در علوم انسانی تا نیمه دوم قرن بیستم عمدتاً به معنای داستان ، نقل یا شیوه بیان یک واقعه به کار می‌رفت. اما با گسترش اندیشه‌های پست‌مدرن ، این واژه به‌تدریج جایگاه بسیار گسترده‌تری پیدا کرد. متفکرانی مانند نیچه، و بعدها میشل فوکو ، ژان فرانسوا لیوتار و ریچارد رورتی ، هر یک به شیوه‌ای متفاوت این ایده را مطرح کردند که آنچه ما «حقیقت» می‌نامیم ، همیشه در قالب زبان، تفسیر یا نظام‌های فکری فهمیده می‌شود. در این فضا واژه «روایت» به‌تدریج از یک اصطلاح ادبی به یکی از مفاهیم محوری فلسفه ، علوم اجتماعی و تحلیل سیاسی تبدیل شد. از اینجا به بعد ، کاربرد واژه «روایت» به‌سرعت گسترش یافت و به‌جای مفاهیمی مانند تفسیر ، تبلیغات ، چارچوب‌بندی ، مشروعیت‌سازی یا عملیات روانی ، به کار گرفته شد. به‌تدریج ، در برخی نوشته‌ها مرز میان «برداشت از واقعیت» و «خود واقعیت» نیز کمرنگ شد. به‌گونه‌ای که گاهی چنین القا می‌شود که رقابت اصلی نه بر سر کشف واقعیت ، بلکه بر سر ساختن روایت‌ها/واقعیت های رقیب است. البته میان این دو ادعا تفاوت مهمی وجود دارد. اینکه دولت‌ها، رسانه‌ها یا گروه‌های سیاسی برای شکل دادن به افکار عمومی روایت‌سازی می‌کنند، گزاره‌ای تجربی و قابل مشاهده است. اما اینکه واقعیت چیزی جز مجموعه‌ای از روایت‌های رقیب نیست، یک موضع فلسفی ( سوفسطائی ) است ، نه یک حقیقت ، آن هم حقیقتی بدیهی ✅ روایت‌ها فقط می‌توانند نحوه درک ، تفسیر یا ارزیابی آن را تغییر دهند ، نه خود آن را ✅ در مورد یک واقعه، تفاسیر و نحوه‌ی بیان های مختلفی می‌تواند وجود داشته باشد اما ارزش آنها به لحاظ - سنجش پذیری - تطابق با واقعیت - هماهنگی با اخلاق و ... یکسان نیست و گاه قابل مقایسه نیست. ⚠️نباید ایده های خطرناکی که بصورت مستقیم یا مستقیم سعی در تضعیف مرز های منطق و اخلاق را دارند ترویج کنیم . #فرهاد_صبا ✍ @NOWzayesh | نوزایش فکری @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی ▪️ نقد تکثر فرهنگی از کتاب فلسفه های روانگردان: t.me/ZIRsigari_kohn/412 ▪️ مغالطات پست مدرن: t.me/moghaletat2/278 ▪️ مغالطات زبانی: t.me/moghaletat2/3

  • ❌ نمونه ای از قصه‌ گرایی و استفاده ی فله از واژه ی روایت 👇👇👇🫱🫱 ‍ ‍ «دوگانگی واقعیت و ادراک» وقتی توافق امضا می‌شود اما واقعیت هنوز در حال مذاکره است! از اسلام‌آباد تا میدان جنگ روایت‌ها مهدی مطهرنیا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نمی‌توان صرفاً یک توافق سیاسی یا دیپلماتیک دانست؛ این رویداد را باید در سطحی عمیق‌تر، به‌عنوان ورود رسمی بازیگران به مرحله‌ای نوین از منازعه تحلیل کرد: «مرحله جنگ روایت‌ها». جایی که دیگر واقعیتِ عینی توافق، تعیین‌کننده نیست، بلکه «ادراک از توافق» به میدان اصلی رقابت تبدیل می‌شود. اظهارات محمدباقر قالیباف در باکو مبنی بر اینکه این تفاهم‌نامه «اعلام شکست آمریکا» است، در کنار سخنان دونالد ترامپ که آن را «پیروزی فشار حداکثری» می‌خواند، نه یک تناقض ساده، بلکه نشانه‌ای از یک دگرگونی راهبردی در ماهیت منازعه ایران و آمریکا است. اینجا دیگر با یک توافق کلاسیک مواجه نیستیم؛ بلکه با «دو توافق همزمان» روبه‌رو هستیم: یکی در سطح حقوقی و دیگری در سطح روایی. در سطح حقوقی، احتمالاً طرفین به مجموعه‌ای از تعهدات حداقلی برای مدیریت تنش رسیده‌اند؛ اما در سطح روایی، هر دو طرف در حال بازتعریف همان متن واحد به‌گونه‌ای هستند که با نیازهای سیاست داخلی‌شان همخوانی داشته باشد. این همان چیزی است که در چارچوب نظری موجود می‌توان آن را «دوگانگی واقعیت و ادراک» نامید. ترامپ در روایت خود، ایران را کشوری معرفی می‌کند که تحت فشار اقتصادی و تهدیدات ژئوپلیتیکی، ناچار به پذیرش شروط واشنگتن شده است؛ از باز نگه داشتن تنگه هرمز گرفته تا محدودیت در استفاده از منابع مالی. در مقابل، قالیباف تلاش می‌کند همین مؤلفه‌ها را در قالب «مقاومت فعال» بازخوانی کند و نتیجه را به‌عنوان شکست راهبردی آمریکا صورت‌بندی نماید. اما نقطه کانونی این تناقض، جایی فراتر از اختلاف در تفسیر است. در واقع، آنچه در حال وقوع است، یک «همزیستی متناقض» است: دو روایت کاملاً متضاد که بدون آنکه یکدیگر را ابطال کنند، به‌طور همزمان در حال تثبیت‌اند. این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که هزینه فروپاشی توافق برای هر دو طرف بالاست، اما نیاز به حفظ وجهه داخلی نیز به همان اندازه حیاتی است. بیانیه ترامپ در تروث، لایه دیگری از این نبرد روایی را آشکار می‌کند. او صراحتاً تأکید می‌کند که هیچ پولی به ایران پرداخت نشده و حتی دارایی‌های ایران تحت کنترل آمریکا برای تأمین کالاهای اساسی به کار گرفته خواهد شد. این روایت، عملاً تلاش دارد تصویر «وابستگی اقتصادی ایران» را برجسته کند. در حالی که در روایت ایرانی، هرگونه دسترسی به منابع یا کاهش فشار، نشانه‌ای از عقب‌نشینی آمریکا تلقی می‌شود. در این میان، یک نکته کلیدی وجود دارد: هر دو روایت، الزاماً دروغ نیستند؛ بلکه «انتخاب گزینشی واقعیت» هستند. هر طرف بخشی از واقعیت را برجسته و بخش دیگر را حذف می‌کند تا به یک «حقیقت سیاسی» مطلوب دست یابد. این همان جایی است که واقعیت، دیگر یک امر ثابت نیست، بلکه به یک «ساختار قابل مهندسی» تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، اهمیت افکار عمومی به‌شدت افزایش می‌یابد. اگر در گذشته، موفقیت یک توافق به اجرای بندهای آن وابسته بود، امروز به میزان پذیرش روایت آن در داخل کشورها وابسته است. به بیان دیگر، توافق‌ها دیگر در وزارت خارجه پایان نمی‌یابند؛ بلکه در ذهن شهروندان تثبیت یا فرو می‌ریزند. از منظر ژئوپلیتیکی، کاهش قیمت نفت و افزایش تردد در تنگه هرمز نشان می‌دهد که بازارهای جهانی، فعلاً روایت «کاهش تنش» را پذیرفته‌اند. اما این پذیرش، شکننده است. زیرا اگر یکی از روایت‌ها بر دیگری غلبه کند—برای مثال اگر در آمریکا این تصور شکل بگیرد که امتیازات کافی گرفته نشده، یا در ایران این برداشت تقویت شود که توافق به معنای عقب‌نشینی بوده—آن‌گاه خودِ توافق می‌تواند به‌سرعت بی‌اعتبار شود. در نهایت، باید گفت آنچه پس از تفاهم اسلام‌آباد در جریان است، نه یک آتش‌بس ساده، بلکه آغاز یک «نبرد شناختی» است. نبردی که در آن، سلاح‌ها نه موشک و ناو، بلکه واژه‌ها، تصاویر و تفسیرها هستند. در این میدان، پیروزی نه با آن‌که امتیاز بیشتری گرفته، بلکه با آن‌که روایت قانع‌کننده‌تری ساخته، تعیین خواهد شد، و شاید برای نخستین‌بار، سرنوشت یک توافق بین‌المللی نه در متن آن، بلکه در ذهن مخاطبانش رقم بخورد. اکنون پرسش من این است که ذهن شما کدام روایت را در تجربه زیسته شده خود، نسبت به دیگری رواتر می داند؟ نقد دقیق در ادامه‌ی مطالب @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Nviolence2 | تحلیل ، قصه @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی ▪️قصه ، از منقل قبیله تا دانشگاه t.me/ZIRsigari_kohn/596 ▪️ قصه‌گویی مانوک و مطهرنیا: t.me/Rfekri/1491

  • 🔰 قصه‌گرایی ، از پای منقل تا دانشگاه (۱) نقد «رواج واژهٔ روایت» و جدی گرفتن سفسطه‌های پست‌مدرن ▪️یکی از نقاط تاریخ تکامل فرهنگی انسان ، مهار آتش است اهمیت مهار آتش فقط در پختن غذا یا امنیت بیشتر نبود ، آتش باعث شد انسان‌ها ساعت‌های طولانی دور هم جمع شوند ، با یکدیگر گفت‌وگو کنند، خاطره تعریف کنند و کم‌کم قصه‌ها ساخته، پرداخته و نسل به نسل منتقل شوند. پرداختن به قصه‌ یک مزیت تکاملی مهم بود. داستان‌ها باعث می‌شدند افراد بیشتری بتوانند با یکدیگر احساس نزدیکی، اعتماد و هویت مشترک پیدا کنند ،حتی اگر خویشاوند نزدیک هم نبودند. بعدها تاریخ تکامل همین سازوکار را در مقیاسی بزرگ‌تر می‌بینیم : جایی که امپراتوری‌ها زیر چتر ایدئولوژی و افسانه ها و اسطوره های مشترک ساخته شد و اهمیت این قصه‌ها در آن بود که عمدتاً درباره چیزهایی سخن می‌گفتند که دیده نمی‌شدند ، قابل اندازه‌گیری نبودند و چه‌بسا کاملاً ساخته ذهن انسان بودند مفاهیمی مانند خدا ، فرشتگان ، بهشت ، رسالت تاریخی ، #قوم_برگزیده و ده‌ها مفهوم مشابه. کارکرد اصلی این باورها ایجاد همبستگی و همکاری میان گروه‌های بزرگ انسانی بود. اما در عصر روشنگری ، تلاش بزرگی برای تفکیک این دو قلمرو آغاز شد یعنی ۱- موضوعاتی که سنجش‌پذیر نیستند و احتمالاً ساخته ذهن ، فرهنگ یا زبان‌اند ۲- دیگر فکت‌ها : اموری که مستقل از ذهن و زبان ما وجود داشته‌اند ، دارند و خواهند داشت. در مورد قطعیت این دسته بندی تردیدهایی مطرح ست ، اما آنچه مسلم ست این پیش‌فرض ها از نظر منطقی قابل دفاع و از نظر عملی بسیار مفید ند . ▪️اما در نیمه دوم قرن بیستم ، جریان‌ سوفسطائی گرایانه به اسم پست‌مدرن ، که خود را در تقابل با خرد روشنگری تعریف می‌کرد ، دوباره ایده هایی را مبنی بر « مرکزیت قصه در تفکر بشر » ( حتی تفکرات تحلیلی و بحث ها راجع به امور واقعی) تبلیغ و ترویج کردند که به مذاق خردستیزان منقلی خوشایند بود . اما با نام های متفاوت مانند روایت قصه گرایی و نقل گرایی منقلی حالا با واژگان دانشگاهی دوباره به صحنه بازگشته و با تبلیغ نظام های جماعت گرا ، مانند فاشیست ها و کمونیست ها ، به پادارایم غالب میان نخبگان و دانشگاهیان بدل شد. در این پارادایم ، مرز میان فکت و تفسیر ، میان واقعیت و داستان و میان نظریه های علمی ای که جهان را متحول کرد با سایر نظام‌های فکری نابود-شده جلوه داده می شد . و چنین القا شد که قوانین علمی سنجش پذیر مفید ، هم چیزی بیش از «یک روایت» نیستن. روایتی در کنار روایت‌های دیگر گویی بین داستان خلقت و تکامل تفاوتی به لحاظ انسجام عقلانی و فایده ی عملی ( در تبیین و پیشگویی) وجود ندارد و اگر در دوره‌هایی این دو از لحاظ ارزش عقلانی و عملی متفاوت جلوه می‌کردند به لحاظ تبلیغات نظام‌های ایدیولوژیک سرمایه‌داری و تعصبِ ناشی از جو غالب یعنی جو منطق تحلیلی بوده ❗️ ⚠️ نظریه پردازان اصلی چنین تفکراتی هیچگاه مسئولیت توضیح تعارضات این تفکر و عواقب وخیم اخلاقی و انسانی آن را به عهده نگرفته‌اند و گاه تا آنجا پیش رفته اند که واقع گرایی عرفی را تمسخر کرده و چنین بیان می‌کنند که آن کس که به وجود واقعیت خارج از ذهن اعتقاد دارد و به آن اهمیت می‌دهد متوهم است نه کسی که جهان را صرفاً ساخته ذهن می‌داند و به چیزی جز محتویات ذهن اهمیت نمی‌دهد ادامه #فرهاد_صبا ✍ @NOWzayesh | نوزایش فکری @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Nviolence2 | تحلیل ، قصه @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی ▪️ قسمتی از رمان ۱۹۸۴ جورج اورول (مربوط) t.me/ZIRsigari_kohn/247

  • 🔰 مانوک و خدای مداخله گر بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ بقره ۱۱۷ [بی سابقه ماده ، مدت و نقشه] پدیدآورنده آسمان ها و زمین است. وهنگامی که فرمان به وجود آمدن چیزی را صادر کند فقط به آن می گوید: «باش» پس بوجود می‌آید .  ▪️پیشفرض « وجود عامل هوشمند در پس همه‌ی پدیده ها » یک ویژگی فرهنگیه که به قدرت سازگاری انسان در زندگی قبیله گی ، کمک می کرده. انگار که یک خط نرم افزاری که به کامپیوتر مغز داده باشن : هر صدای خش خشی از بیرون غار بیاد ، اون صدا رو ، صدای نزدیک شدن یک موجود مهاجم در نظر بگیر و اقدام کن. اضافه شدن این خط نرم افزاری ، یه اقدام احتیاطی و مفید بوده. که خطاها و هزینه ها و ضررهایی هم داشته. اما در اون شرایط ، در مجموع مفید بوده. ▪️این مم بعدا تغییر کرده و خالق « خدا » شده. انگار که آدمها باین نتیجه رسیدن که : وقتی پس هر خش خشی یه موجودی هست ، پس در پس کل جهان هم خدایی هست.[ این استدلال مصداق مغالطه ترکیب هستش ] اما نکته‌ی مهم ⚠️ بسیاری پیش فرض های غیر دقیق دوران قبیله گی ، در دوران معاصر ، خصوصا توسط فیله‌سوفان آلمانی و فرانسوی ، لباس عوض کردند و با اسم های ظاهرا سکولار و غیر دینی ، ترویج پیدا کردند. مثلا بجای خدای مداخله گر ، می‌گن: نیروی تاریخ ، روح آزادی ، پرولتاریا 😕 ▪️ وجود موجود مداخله گر ، ورای قوانین عِلی و معلولی و تصادفی جهان این موجود کیه ؟ چیه ؟ پاسخ: یه زمانی انگلیس بود الان شده آمریکا ⚠️ بسیاری افراد ، از صد سال پیش باین ور ، قبا و جبه و دستار و تنبان قدیمی رو کنار گذاشتن بعضا کراوات هم می زنن ولی جهان بینی ، پیشفرض ها و روش تفکر ، تغییر بنیادینی نکرده. چه بسا این التقاط ، از تفکرات سنتی خالص ،به مراتب خطرناک تر و مضرتره ... ✅ امثال مانوک اینطور فکر می‌کنند و القا می‌کنند که : - هیچ برگی از درخت نمیریزد مگر با خواست و برنامه‌ی آمریکا - شوروی چرا مضمحل شد؟ خواست آمریکا - شاه چرا سقوط کرد ؟ خواست کارتر  و ازون بدتر اینکه گمان می‌کنند رییس جمهور آمریکا قادر مطلقه . یعنی هرکار دلش بخواد بکنه می‌تونه و می‌کنه. دیگه زمینه و هزینه و هیچی مهم نیست ... بی سابقه بی مدت بی نقشه ( یا با نقشه) اون کار انجام می‌شه . ⚠️از دی ۹۶ ، یعنی نزدیک به ده سال پیش ، موضوع آلترناتیو بودن پهلوی بصورت جدی مطرح شده . ⛔️نتیجه‌ی این پیشفرض ها و تفکرات - که در اطرافیان‌ رضا پهلوی به روشنی پیداست - چی بوده ؟! ➖ بی توجهی به علت های واقعی پدیده ها ➖ رواج نوعی بی فکری و بی مسئولیتی در اثر اعتماد به قصه هایی که با اون پیشفرض ها ساخته شده . ➖ رفتارهای گله ای، هردمبیلی ، هیجانی ➖ ادامه‌ی روند نزول و سقوط با هزینه‌ و خسارتی بیشتر از قبل ➖ نا امیدی و انفعال ✅ پیشفرض مدرن جایگزین : هیچ پدیده ای با برنامه ریزی و عاملیت و قصدیت عامل هوشمند بوجود نیومده مگر خلافش ثابت بشه . تبصره ها : ۱- علم امروز دیگه به قطع و یقین رسیده که خلق جهان نیاز به خدا نداره . و از این جهت ، فرض وجود خدا ، یک فرض اضافه است. ۲- در عصر روشنگری ( قرون ۱۷و‌۱۸ میلادی) نظریه #خدای_ساعت_ساز مطرح شد. این نظریه نسبت به نظریه #خدای_مداخله_گر که در ادیان وجود داشت فرض بر این بود که خدا هر وقت دلش بخواد در امور جهان دخالت می‌کنه بسیار منطقی‌تر هست و جلوی پیشرفت علم و معرفت رو نمی‌گیره . ۳- در مواردی که ثابت میشه ک پدیده ( چه اجتماعی ، چه فیزیکی ) با برنامه‌ریزی رخ داده ، باید توجه داشته باشیم که قصدیت برنامه ریزان هم جزئی از عوامل طبیعیه و معلول ژن و تربیت و ... است. یعنی مثلا ، برنامه ریزی برای کودتا و اراده و میل ی که کودتاچیان نشون میدن ، خود ، معلول یک سری زمینه ست . اینطور نیست که خودشون یا یک عامل بالاتر یک هو بدون زمینه و علت ، بگه : کودتا کنید و اونها کودتا کنن و موفق هم بشن ... #تیغ_اکام #فرض_اضافه #تئوری_توطئه #منقلیات @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @Nviolence2 | تحلیل ، قصه @persian_organon | معرفت شناسی @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @Rfekri | نخبگان معاصر ملت @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان ▪️ خطای فرض عامل هوشمند: t.me/soogiri/5 ▪️ فرض اضافه در تبیین مسائل : t.me/persian_organon/1826 ▪️خدا و تئوری توطئه‌ ، فرض های اضافه: t.me/persian_organon/1832

  • ✳️ داماد من [سیدمجتبی خامنه‌ای] قبل از اینکه به خواستگاری دخترم بیاید تافل انگلیسی را گرفته بودند. آقامجتبی هر وقت نوه‌های من را می‌دیدند، می‌گفتند انگلیسی یادتان نرود. ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ ➖➖خانم حدادعادل و این از آقای علی خامنه‌ای: اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست. چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمیکنند؟ چه اصراری است؟ این میراث دوران طاغوت است، این میراث دوران پهلوی است. [مثلاً] زبان اسپانیولی؛ امروز کسانی که به زبان اسپانیولی حرف میزنند کمتر از کسانی نیستند که به زبان انگلیسی حرف میزنند؛ در کشورهای مختلف، در آمریکای لاتین یا در آفریقا کسان زیادی هستند. مثلاً میگویم؛ بنده حالا مروّج [زبان] اسپانیا نیستم که بخواهم برای آنها کار بکنم، امّا مثال دارم میزنم. ۱۳ دی ۱۳۹۵ ▪️انگلیسی ستیزی آخوند و تمجید از آلمان و فرانسه علیرغم دین ستیزی قاره ای ها : t.me/ZIRsigari_kohn/537

  • 🖊 خوانشی از مشروطیت: آزادی یا توسعه ✍️ #دکتر_مردیها حدود ۲۰ سال پیش ضمن سخنرانی‌ای در دانشکدۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران، که بعدأ مضمون آن در کتاب «در دفاع از سیاست» چاپ شد، گفتم که گمشدۀ مردم ایران که در جنبش مشروطه‌خواهی دنبال آن می‌گشتند، آزادی (در معنی جمهوری‌خواهی) نبود؛ نظم، امنیت، حکومت قانون و، بیش از هر چیز، توسعه و پیشرفت و رفاه بود. مجالس مشروطه‌ نه‌فقط کمکی به این موارد نکرد، بلکه آفات بیشتری به مدیریت سیاسی و پیشرفت کشور زد. دقیقاً به همین دلیل، کودتای سرتیپ رضاخان و ظهور رضاشاه پهلوی شکست آرمان‌های «انقلاب مشروطیت» نبود، نجات آن بود. برخی پرسشی را مطرح کرده‌اند مبنی بر اینکه مگر با جمهوری نمی‌توان به نظم و پیشرفت رسید. پاسخ من این است که البته که‌ می‌توان، کما اینکه بسیاری رسیده‌اند، اما اولاً، در زمانی که ما صحبت آن را می‌کنیم (زمان احمدشاه قاجار) انتخابات و برگزیدن کسی برای ریاست جمهوری یا حتی نخست‌وزیر منتخب مجلس، چیزی بهتر از دمکراسی سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دست نمی‌داد، که عمر متوسط هر کابینه سه-چهار ماه بود. این خود به دلیل بیسوادی گستردۀ مردم و نبود حداقل‌های نظم و امنیت و قانون و آزادی مشرف به هرج و مرج بود. دوم اینکه، من نمی‌گویم فقط اقتدار مصلح یا فقط مشروطه شمایید که می‌گویید فقط جمهوری. و طوری می‌گویید جمهوری و آزادی که گویی رأی دادن آحاد مردم بالاترین حدی است که جامعه‌ای می‌تواند به آن برسد. در حالی‌که در ۱۲ فروردین ۵۸ هم‌ مردم رأی دادند. سخیف‌ترین فکری که ما را به اینجا رساند این بود که در همۀ عالم مفسده‌ای بدتر از سلطنت و موروثی بودن آن نیست. نه انگار انتخابات می‌تواند هیتلر و پوتین و چه بسا القاعده و داعش سر کار بیاورد. پادشاهانی بوده‌اند که ستم کرده‌اند یا ناکارآمد و عیاش و کم عقل و بی‌وجود بوده‌اند، ولی بسیاری از اوج‌های تاریخ بشری را پادشاهان رقم زده‌اند. همان‌هایی که با انتخابات نیامده و نرفتند.‌ درخشش رضاشاه خیره کننده بود به تمام‌معنای کلمه ،نجات‌بخش. دشمنی با او را ➖یکی آخوندهایی رقم زدند که فرهنگ و  آموزش و قضا از چنبرۀ آنها بیرون‌ می‌آمد و ➖ یکی هم کمونیست‌هایی که برای الحاق ایران به شوروی نه مشروطه می‌خواستند نه جمهوری، و دیگری هم ➖ روشنفکرانی که تنها عُرضه‌ای که داشته‌اند نفی و نقد مدرنیته بوده است و از همه بدتر ، سواد اعظم عامه‌ای که مغزهایشان زیر فشار این دو-سه دسته کج شده بود. نمی‌دانم لازم است به برخی از قصورهای و تقصیرهای پهلوی اشاره کنم و بگویم که بله، می‌دانم و معترفم. آیا لازم است این بدیهی را یادآور شوم که «در این زمانه رفیقی که خالی از خلل‌ست صُراحی می ناب و سفينۀ غزل است» وگرنه نوبت به بنی‌بشر برسد بنا به تعریف ، با خطا و خلل مواجهید. تا جایی‌که اخیراً می‌گویند انسان موجودی واجب‌الخطا است! در مسابقۀ بوکس برای برآورد امتیاز یک بازیکن، تعداد ضربه‌هایی که زده است را ضرب در مؤلفه‌های سنگینی و حساسیت آنها می‌کنند و از تعداد و سنگینی و حساسیت ضربه‌های حریف کسر می‌کنند. با این نحوۀ محاسبه، بسا که قهرمان چندین ضربۀ نانشسته یا حتی خطا زده باشد و چندین ضربۀ سخت هم خورده باشد، ولی نهایتاً با امتیاز بالا برنده معرفی می‌شود. مهم جمع و ضرب و تفریق است، نه اشاره به این و آن خطا. آنها همین که سلطنت را از گرفتنِ خراج صرفاً به منظور ادای مخارجِ دربخانۀ شاهی، به در آوردند و مفاهیمی همچون مملکت و جامعه و نظم و پیشرفت و نوسازی و تمامیت سرزمینی و آبروی بین‌الملل را همچون دغدغه‌ای جدی «مطرح کردند» کافی بود تا قهرمان باشند، حتی اگر در عمل قدمی هم در راه آن برنداشته بودند. چه رسد که در این زمینه خارق‌العاده عمل کردند. ادمین: هدف فلسفه علت موفقیتِ غرب با مدرنیته/لیبرالیسم ش فایده گرایی ، عملگرایی ، پیشرفت اقتصاد ، و چیزهایی ازین دست بوده. آزادی ، دموکراسی مثل اخلاق و مذهب ( که پیش از مدرنیته ارزشهای رایج و بنیادین بودند ) وسیله اند هدف افزایش شانس بقا و افزایش لذت/کاهش رنج هست . #عملگرایی #فایده_گرایی @masnavi_mardiha | آثار دکتر مردیها @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @mghlte | عصر روشنگری ▪️تعارض درونی لیبرتارین ها : t.me/JAAMEbaaz/7721 ▪️ آزادی بعنوان ارزش اصیل : t.me/masnavi_mardiha/62 ▪️ تعارض روشنفکران چپ: t.me/Rfekri/611 ▪️ نوه رضا خان و رضاخان اسلامی: t.me/JAAMEbaaz/8042 ▪️ مصلحت گرایی لیبرالیسم و تفاوت ش با مصلحت گرایی دیکتاتور ها : t.me/masnavi_mardiha/126

  • مناظره عبدالکریمی ( محافظه کار فیله‌سوف ) با زرشناس ( محافظه کارِ مذهبی ) هفت سال پیش شبکه چهار ارزش دیدن داره بعدا روش حرف میزنیم. #چرندیات_پست_مدرن @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @Rfekri | نخبگان معاصر ملت @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @mghlte | عصر روشنگری @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی ▪️ مناظره زرشناس با زیباکلام با موضوع مدرنیته : t.me/Anglosphere2/24 t.me/Anglosphere2/26 ▪️بن بست فکری روشنفکری ایرانی ، شارلاتانیسم و آدرس غلط دادن به مردم : t.me/Rfekri/13

  • می‌شد که ما قبل اینکه مثل ژاپن و آلمان (و روسیه) ویران بشیم (یا عقب مونده نگه داشته باشیم ) وارد جهان مدرن بشیم اما نخواستیم. نخواستیم بدون اراذل بازی ، ملت مدرن بشیم - پهلویست ها وقتی مثال میزنن به جریانات جنگ جهانی اذعان می‌کنن که ما هم باید همون راهو بریم همون چیزها رو تجربه کنیم از بیخ ویران بشیم و ... ✅ما می تونستیم راه هند رو بریم. (یا مثه تایوان و سنگاپور و ... که از معدود کشورهایی ن که با هزینه کم وارد جهان مدرن شدن ، چون از آنگلوساکسون ها الگو و تاثیر مستقیم گرفتن.) ▪️هند بعد استقلال‌ هند (که یه جورایی مساوی مدرن شدن و لیبرال شدن ش هم‌ بود ) با ماجراهایی مثل جدایی پاکستان و ... مواجه شد. خب ما می تونستیم با ترفندهایی ازون ماجراها هم پیشگیری کنیم. هرچی باشه از دخیل بستن به حمله‌ی خارجی بهتر بود. اما نخواستیم نخوندیم چون نخبگان مون نخواستن یا چپ افراطی شدن ( خریعتی و ... ) یا راست افراطی شدن ( فردید و عبدالکریمی و نصر ) یا پست مدرن و از بیخ سوفسطایی ( سروش در دهه های جدید) بجای مطالعه و فهم عملگرایانه‌ی مدرنیته و روند مدرنیزاسیون سرشون رفت تو ماتحت اوباشی ضد مدرنیته مثل هگل و اسلاف‌ش ( هایدگر و مارکس و کوهن و ... ) و وقتشون رو صرف - یهودی ستیزی - لیبرالیسم ستیزی - تجدد ستیزی - علم ستیزی - بومی زدگی - عرب پرستی کردند ولی هنوزم دیر نیست. ۱- هنوز مثل آلمان و ژاپن ویران و بدهکار نشدیم. ۲- خطر روسیه ای شدن ( بازتولید مداوم دیکتاتوری و الیگارشی و عقب موندگی ) وجود داره ، اگه ازونم بتونیم جلوگیری کنیم هنره . @Nviolence2 | تحلیل و/یا قصه @Rfekri | نخبگان معاصر ملت @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @Tnaghad | شیادان بی‌شرم @mghlte | عصر روشنگری

  • 🔰 اخلاق ریاکاری و ریاکاری اخلاقی امام شهر که سجاده می‌کشید ، به دوش ز کوی میکده ، دوشش به دوش می‌بردند حافظ یک مورد نام ببرید که یه شخص یا نهاد ، مبلغ اخلاق ( فضیلت گرا ، مطلق گرا ) باشه ، و به تضاد و تعارض نیفتاده باشه . یعنی خودش مبلغ بی اخلاقی در بدترین سطح نشده باشه و به اراذل ضد اخلاق کمک نکرده نشده باشه ؟ معنی شعر امام جمعه یا جماعت شهر ، که همیشه سجاده ش روش دوشش بود ( همه‌جا فریاد می‌زد که دائم آماده‌ی نماز م ) دیشب در میکده. از فرط مستی و خرابی حال، افقی شده بود و کولش گرفتن ، خارجش کردند. #فلسفه_اخلاق #اخلاق_تکاملی #فایده_گرایی #اضافه_کاری #امر_مطلق @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های روانگردان @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @Nviolence2 | تحلیل ، قصه @mghlte | عصر روشنگری @Rfekri | نخبگان معاصر ملت ▪️تعارض اخلاق کانتی و جهانبگلو : t.me/JAAMEbaaz/8096 ▪️فایده گرایی: t.me/Anglosphere2/208

  • ✅چگونه از اخلاق مطلق گرای فضیلت گرای کانتی ، دیکتاتوری کثیف بیرون میاد ... ❌نفی اراده‌ی آزاد ( بعنوان یک واقعیت جهان) ربطی به نفی آزادی و حقوق فردی نداره. پ‌ن : تاکید به مطلق بودن اخلاق در برابر اخلاق فایده گرا : تبلیغ فضایل اخلاقی : کمک به زایل کردن اخلاق و حقوق فردی #فلسفه_اخلاق #فلسفه_حقوق @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های ضد تجدد @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @mghlte | عصر روشنگری ▪️ تعارض جهانبگلو بعنوان یک کانتی : ( بزودی لینک اضافه می‌شه) ▪️ مطالب مربوط به کانت : t.me/mghlte/26032 ▪️فایده گرایی : t.me/Anglosphere2/208 ▪️ گزیده ای از کتاب چپ داروینی : t.me/JAAMEbaaz/4930 t.me/JAAMEbaaz/5023 t.me/JAAMEbaaz/5101 t.me/JAAMEbaaz/5696

  • ذهنی را می‌توان أماده‌ی فراگیری فلسفه دانست که «پاسخ آماده»‌ای برای هیچ پرسشی ندارد. نشانه‌ی اندیشه‌ی عقلانی آن است که از تردید ترّک برمی‌دارد؛ ولی آن‌چه هیچ شک و شبهه‌ای را به خود راه نمی‌دهد ، از مکر اوهام و عقائد عوام است. #مهدی_خلجی @khalajich #خب_که_چی ؟ ‌پ‌ن: این عوام طرفدار اوباش ج.ا که تا کم میارن می‌گن: آدم نباید قطعی حرف بزنه و بدبختی مردم و رذالت و وقاحت عریان پایداری‌چی ها رو ماست‌مالی می‌کنن داستان‌شون چیه ؟! ⚠️ یکی از حرفهای مفت رایج همین حرفهای نسبی گرایانه ست. [ حرف مفت یعنی حرف بی فایده ، بی ارزش به لحاظ معرفتی ، سخنی که لزوما اشتباه نیست ، لزوما هم درست نیست ، انسان رو به معرفتی رهنمون نمی‌کنه ] هدف و ارزش فلسفه/علم/معرفت/حکمت اینه که به انسان ، یک سری قوانین کلی بده. این که این قوانین کلی با نقادی ، شک ، جرح و تعدیل و ... بهتر و مفید تر می‌شن فرع مسئله ست. این که بگیم در فلسفه هیچ پرسشی ،‌ پاسخ آماده نداره . و سخنانی ازین دست ما رو ۱- دچار پارادوکس سوفسطایی گری می‌کنه ( طرف گفت: فقط احمق‌ها به حرف خودشون مطمئن‌ند ، گفتن: مطمئنی ؟ گفت: آره) ۲- راه رو بر هرزه گویی باز می‌کنه . انسانی که مدعی فلسفه و حکمت هست ، باید بخونه ، فکر کنه ، تحقیق کنه ، نظرات مخالف رو بشنوه و به همون اندازه که فکر کرده ، محکم/روشن /سنجش پذیر حرف بزنه و مسئولیت ادعاشم بپذیره . اگر اشتباه ادعاهاش ( یا قسمتی از ادعاهاش) مشخص شد ، بیاد توضیح بده ، نظرش رو اصلاح کنه . هر دو قسمت رو باید گفت هم مسئولانه حرف زدن هم اصلاح مسئولانه‌ی سخن هر دو قسمت ، بدیهیه مگر کسی [ مثل خیلی از دروغگویان روان‌پریش تاریخ ] ادعای پیامبری و وصل به عالم غیب داشته باشه . ( امثال مانوک هم از دیوونه ترین دیوونه هان. ) علم و معرفت اینجوری پیشرفت می‌کنه نه با تکرار حرفهای سوفسطایی گرانه ... #معرفت_شناسی #روش_شناسی #تفکر_نقادانه @persian_organon | معرفت شناسی @ZIRsigari_kohn | فلسفه‌های ضد تجدد @Anglosphere2 | سنت و مدرنیته @JAAMEbaaz | فلسفه‌‌ی علوم اجتماعی @mghlte | عصر روشنگری