- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
عهد مصطفی عهدی بود که از سنگ و گِل، بوی «دل» میآمد، و اکنون عهدی است که از دل بوی «سنگ» میآید. • شیح احمد سمعانی روحالأرواح في شرح أسماء المَلِك الفتّاح، به تصحیح نجیب مایل هروی، ص۲۶۱.
видео или голосовое, без подписи
«تا جهان بوده است، چنین میبوده است. و حق همیشه حق باشد و باطل باطل.» - تاریخ بیهقی.
کاش بتوانیم کمی انصاف داشته باشیم. این روزها به هر طرف که نگاه میکنم، بیانصافی میبینم. انگار همهمان کموبیش درگیرش شدهایم؛ در روابط اجتماعیمان، در مناسبات سیاسیمان، در عشق و محبتمان، در دوستیهایمان، در بیمهریهایمان؛ در خیلی چیزها. اما این چند تای آخر بدجور توی ذوق میزند؛ هیچجور نمیشود توجیهش کرد. یک وقتی با دکتر عالیخانی رموز اشراقی شاهنامه را میخواندیم، جا به جا میگفت قدیمیترهای ما همیشه مهر را میگذاشتند کنار داد، کنار عدل، کنار انصاف (مهرداد)؛ ما بدجور بیانصافی کردیم، خودخواه شدیم، از همین جا کارمان لنگ شد. ذرهای خودمان را بگذاریم جای بقیه، ببینیم اگر ما جای آنها بودیم چه میکردیم؟ اگر در وضعیت آنها بودیم انتظار داشتیم بقیه چه برخوردی داشته باشند؟ یا در مسائل مربوط به خودمان میتوانستیم بیطرفانه درباره خویش قضاوت کنیم و احیانا در جایی که خودمان مقصریم، علیه خود حکم صادر کنیم! حق که همیشه گرفتنی نیست، بعضی وقتها هم دادنی است. در روایاتی که میشود درباره انصاف پیدا کرد این نکته خیلی جالب است که گفته شده: أَنْصِفِ مِنْ نَفْسِکَ. یعنی از خودت «حق کِشی» کن. روزگار بدی شده! کاش «مردی از خویش برون آید و کاری بکند»
видео или голосовое, без подписи
“Adapt yourself to the life you have been given; and truly love the people with whom destiny has surrounded you.” — Meditations 6.39 شاید آرامش از همینجا شروع شود؛ از اینکه دست از جنگیدن با زندگیای که سهم ما شده برداریم و آدمهایی را که تقدیر کنارمان نشانده، واقعاً دوست بداریم. — مارکوس اورلیوس، تأملات، ۶.۳۹
видео или голосовое, без подписи
غمی هست که از همهی غمها پررنگتر است؛ غمی که نه هضم میشود، نه هرگز التیام مییابد. هر بار که اتفاقی تو را غمگین میکند یا زخمی تازه بر دلت مینشیند، دوباره به همان غم برمیگردی. انگار از همهی اندوههای تازه به کهنهترین غمت پناه میبری؛ به جانکاهترین غمی که هنوز در گوشهای از وجودت زنده است. #استتوسهایی_برای_زندگی
هر انسانی باید خودش انتخاب کند که چه مقدار حقیقت را میتواند تاب بیاورد. ـ اروین یالوم؛ وقتی نیچه گریست.
видео или голосовое, без подписи
«از تهران راه افتادم و رفتم جنوب، رفتم اهواز، رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه... وقتی برگشتم واقعاً دلم تلنبار شده بود. برادرم هم کشته شده بود، دیدم چه مصیبتی را دارم تحمل میکنم و مردم چه تحملی دارند و چه آراماند مردم دیگر شهرها. چون تهران تا موشک نخورد جنگ را حس نكرد. درد من این بیحسی و بیتفاوتی مناطق دور از جنگ بود. دلم میخواست لااقل مناطق دیگر مملكت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همين فكر وادارم کرد که بنشینم زمين سوخته را بنویسم.» ـ احمد محمود در گفتوگویی با لیلی گلستان
видео или голосовое, без подписи
در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک بهجز مِهر، بهجز عشق، دگر تخم نکاریم ـ مولانا
видео или голосовое, без подписи
و مگر من نگفتم که به چشم خود در يونسکو ديدم تمام روشنفکران موبور و چشم آبی غربی، چه آنان که شبها «کاپيتال» در بغل میخوابند و چه آنان که «انجيل» را هميشه به سينه میفشارند، طرفدار اسرائيل بودند؟ اين نکته ربطی به «حکومت»های غربی ندارد. روشنفکران به هر حال، از «مردم»اند. و مگر باز من نگفتم که سارتر، که در غرب به عنوان يکی از نمايندگان روشنفکران «ضد حکومت» شناخته شده است و در خيلی موارد در صدد بوده است که از «آزادیها» دفاع کند، درمورد اسرائيل، مثل ساير روشنفکران اروپايی، کر و کور است و از حکومتی دفاع میکند که اساس آن بر ظلم و ستم نسبت به مردم فلسطين استوار است؟ مگر سارتر و همفکرانش نمیدانند که اسرائيل بهطور کلی نژادپرست است؟ مگرنمیدانی که در اسرائيل بايد «يهودی» به دنيا آمد تا بتوان تبعهی اين کشور شد؟ و مگر نمیدانی که، در اسرائيل نه تنها «يهودی» از «غير يهودی»، بل که، حتی «يهودی غربی» نيز از «يهودی شرقی» تفکيک میشود؛ ... در کشوری همچون فرانسه، «افکار عمومی مردم» است که، به رهبری فرانسوا ميترانها و ژانپل سارترها، از اسرائيل دفاع میکند و حاضر نيست کوچکترين امتيازی به مردم فلسطين بدهد. اين همان آزادی آتنی است: «متروپول» آزادی «پریفری» را نابود میکند. البته برای اينکه سوءتفاهمی پيش نيايد، لازم میدانم در همينجا اضافه کنم که يهوديان در شرق، به خصوص در فلسطين و در کشورهای عربی، قرنها با مسلمانان در صلح و صفا زندگی کردهاند و هيچوقت در شرق احساس غير يهودی، به نوعی که در اروپا ديده شده، بهوجود نيامده است. غرب بود که با يهوديان جنايتکارانه رفتار کرد. و اکنون نيز، همين وجدان بيمار و معذب غربی است که ضديهود بودن گذشتهی خود را، به صورتی بيمارگونهتر، تبديل کرده است به يک يهودنوازی ضد عرب! طبيعت بيمار تمدن غربی، هميشه، در طول تاريخ، يا افراط کرده است يا تفريط. و همهی اينها از اينجاست که غرب به «حق» و «عدالت» توجهی ندارد. اگر غرب اسرائيل را به حال خود وامیگذاشت، مشکل فلسطين، قطعاً، حل میشد؛ و مثلاً، کنفدراسيونی از اسرائيل و اعراب بهوجود میآمد. علت اينکه اسرائيل حاضر نيست به هيچ قيمتی با اعراب کنار بيايد، در حقيقت، همين حمايت بيمارگونهايست که غرب از اين کشور میکند. ... » ـ احسان نراقی؛ آزادی،حق و عدالت؛ ص۱۶۷-۱۷۰.
هر بار که دکارت، اسپینوزا یا لایبنیتس را میخوانم، احساس میکنم وارد لحظهای از تاریخ شدهام که عقل تصمیم گرفت جهان را از نو بفهمد. گویی آنان در آستانهٔ جهانی تازه ایستادهاند؛ جهانی که دیگر نمیخواهد حقیقت را تنها از سنت و اقتدار به ارث ببرد، بلکه میکوشد آن را با نیروی عقل از نو بنا کند. اینان نسلی از فیلسوفان بودند که از دلِ تردید، در جستوجوی یقین و نظمی عقلانی برآمدند؛ متفکرانی که باور داشتند اگر اندیشه از پیشداوریها پالوده شود، میتواند به بنیانی استوار برای شناخت دست یابد. در آثارشان شورِ شگفتانگیزی برای فهم جهان موج میزند. از نگاه آنان، جهان آشفته و بیقاعده نبود، بلکه نظمی ژرف و عقلانی داشت؛ نظمی که میشد آن را کشف کرد، توضیح داد و فهمید. از «میاندیشم، پس هستم» دکارت تا «هماهنگیِ از پیش برقرارشده» لایبنیتس، بارها این امید دیده میشود که عقلِ انسان توانایی گشودنِ بزرگترین رازهای هستی را دارد. امروز، پس از قرنها نقد عقل و آگاهی از محدودیتهای آن، شاید دیگر نتوان با همان اطمینان سخن گفت. بااینهمه، مواجهه با این نسل از فیلسوفان همچنان الهامبخش است؛ نسلی که جرئت کرد همهچیز را زیر سؤال ببرد؛ نه برای ویران کردن، بلکه برای بنا کردن بنیانی استوارتر. شاید همین جسارتِ اندیشیدن است که هر بار مرا به خواندن دوبارهٔ دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس بازمیگرداند؛ یادآوریِ این امکان که هنوز هم میتوان جهان را از نو اندیشید. #اندیشینـراـدرـتلاشـباش
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
«اگر شیشه را شکستی، باید زمین را هم تمیز کنی.» من این را بهای آزادی مینامم. میزان آزادیای که در زندگی از آن برخوردارید، با احساس مسئولیت شما نسبت مستقیم دارد. بهای آزادی مسئولیت است. ـ اُم سوامی؛ پرسشهای بزرگ زندگی.
видео или голосовое, без подписи