- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 338
- 1/48двое суток
- 387
- 1/72трое суток
- 417
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
سلام خانم دکتر ممنون و قدردان میشم جواب سوالم را با راهکار بدهید🙏 گاهی سوال های افراد شبیه داستان زندگی من هست و شاید کمی اختلاف و چالش ها برای افراد فرق کنه ولی سعی میکنم داستان ها رو بخونم شاید جواب سوال من هم باشه من دو فرزند پشت سرهم با ۳ سال تفاوت سنی دارم و همسرم شغل راه دور که دو هفته جنوب هست و دو هفته خونه هست و من خیلی دور از خانواده ها نیستم این دوربودن شغل همسرم خیلی چالش ها و مشکلات برای زندگی شخصی من داشت و خیلی درک نشدن ها از دوطرف و دلخوری های ریز و بالاخره طولانی که حل کردن انها به تنهایی و یطرفه ممکن نیست و چون من مسئولیت نگه داری دو فرزند که اینجا نمیشه فرصت نمیشه بگم چه مشکلات و خستگی ها برای یک مادر داره و چه عواقب روحی و جسمی بجا میذاره که ادامه زندگی ک روابط ما رو به هم میزنه و مارا از هم جدا میکنه و دلسرد و همیشه شاکی و دلخور.اینجا من مسئولیت هایی دارم که باید به تنهایی انجام بدم و حتی به شغلی خم نمیتوانم فکر کنم انقدر غرق در زندگی و مدیریت خانه و بچه شده ام که توان رسیدگی به خودم رو ندارم و بعد حتی همسرم یکسال شده بعد از تولد فرزند دوم و با وجود شرایط جنگ در جنوب حتی دیگه فکر این که نقل مکان کنم و به سمت جنوب برم نمیشه و مجبورم با این شرایط تنهایی زندگی را پیش ببرم اقوام نزدیک من هر کدوم زندگی و شرایط خاص خودشون را دارند و من نمیتونم روی کمک هیچی حساب کنم من فقط روزهایی که همسرم هست میتونن کمکم کنن اون هم فقط در خرید و حالا نگه داری بچه ها اما رابطه بین ما مثل یه هم خونه شده که فقط برای بچه ها کنار هم هستن اما من دوست ندارم اینطور باشه همسرم منطق خودش رو داره که نمیتونم باهاش به تفاهم برسم اون از دیدگاه مردم و خودش داره به زندگی نگاه میکنه اصلا متوجه زندگی خودش نیست و نمیدونه چه اسیبی داره به تربیت بچه ها میزنه پدر خوبیه اما راه زندگی رو اصلا بلد نیست مشاور رو هم قبول نمیکنه و فکر میکنه همین که داره کار میکنه و نظر مالی تامین میکنه کافیه اما اون نمیخواد شریک زندگی و شرایط سخت هم باشه همش با گوشی و اخبار رو پیگیری میکنه اصلا متوجه این که چه بلایی به سر زندگی و بچه و همسر میاد نیست مشاوره هم نمیاد و صحبت کردن با اونتیجه بخش نیست و یه شخصیت حساس و زود رنج و درونگرایی داره که ما اذیت میشیم و حتی خودش درصورتی که ما میتونستیم خانواده خوشبختی باشیم فقط او بخواد و کمی دل بده به زندگی سوالم طولانی شد ببخشید لطفا راهنمایی کنید چطور من این شرایط سخت و یطرفه رو باید پیش ببرم؟
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
استاد افسانه ی عزیز سلام. ممنون بابت تمام ویس هاتون که باعث میشه دانش و آگاهی ما نسبت به مسائل مختلف افزایش پیدا کنه.🌺 یه سوالی ذهن من رو خیلی درگیر کرده. من دختری هستم که وضع مالی پدرم خیلی خوبه و خودم هم شاغل هستم. کسانی که برای ازدواج پیشنهاد میدن معمولا یا از نظر مالی با ما هم سطح هستن و یا یک سطح پایین تر هستن. میخواستم بدونم برای جلسات آشنایی که نیاز هست برای مدتی به طور مداوم بیرون برم با آقا (معمولا کافه) و همچنین برای چندین جلسه مشاوره ی قبل از ازدواج، تمام هزینه ها ی کافه و مشاوره رو باید آقا پرداخت کنه یا بین هردو ی ما تقسیم بشه؟ بعضی ها میگن همه ی هزینه ها باید با آقا باشه چون اون مسئولیت های مالی رو باید حتی قبل از ازدواج به عهده بگیره. از طرفی خرج کردن برای مرد نشون دهنده ی قدرته و شاید براشون خوشایند نباشه یا اینکه درست نباشه خانم دست کنه تو جیبش وقتی با مرده. از طرف دیگه خیلی مهمه تو دوران آشنایی از این بابت مطمئن بشیم که آقا خسیس نیست. اما بعضی ها معتقدند چون هزینه ها خیلی بالاس بهتره که به طور توافقی تقسیم بشن. اگر مورد دوم درست باشه، من چطور میتونم اطمینان پیدا کنم که اون آقا خسیس نیست؟
без подписи
без подписи
از من خواست یه فرصت دوباره به زندگیمون بده و من هم گفتم فکرامو بکنم و با قبول کردن شرگگوطم نظر به موافقت بود و از من خواست که یک مسافرت یه روزه بریم و من قبول کردم اما امروز بعدازظهر به خودم اومدم که چته تو چرا تینجوری شدی تو مه به خونش تشنه ای تو مه ممتر از یکماهه پیش که باهاش توی رابطه بودی و حالت بد شد میخوای باهاش مسافرت یه روزه بری و بعدشم به خودم اومدم که ممکنه تجربه قبلی اتفاق بیفته و کلا مسافرت یه روزه رو کم کنسل کردم اما در کل با توجه به اتفاقاتی که تفتاده کلا نمیدونم چکار کنم با توجه به شناختی که ازش دارم ممکنه شور جدایی که اتفاق افتاد یادش بره و دوباره همون آش و همون کاسه الان نمیدونم چکار کنم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
سلام استاد وقتتون بخیر من حدود 8 ساله که با همسرم ازدواج کردم و از همسر قبلیم یه دختر دارم که سرش که باردار بودم همسرم فوت کرد و الان دخترم 15 سالشه و حدود 6 سال و نیم داشت که ازدواج مجدد کردم خوشم اومد ازش اما متاسفانه مدت زمانی نگذشت که مچ همسرم رو به جرم خیانت گرفتم البته از اونجاییکه رشته تحصیلیم کامپیوتر بود و به عمسرم مشکوک شده بگدم با نصب یه اپلیکیشن بر روی گوشبش متوجه شدم با کیسی که قبلا در رابطه بوده مجددا وارد رابطه شده خوبکارمون به جای باریک کشیده شد و من ازش خواستم که میخوام جدا بشم از یه طرف چون خونه من تامین کرده بودم مدتی از خونه بیرونش کردم اما بعدش به من قول شرف داد که دیگه جبران نمیکنه و متاسفانه بعد از گذشت چند هفته و اروم شدن من و قول دادن ایشون من از خطاش چشم پوشی کردم اما متاسفانه چند ماهی گذشت و دوبتره خطای خودش رو تکرار کرد این بار خانواده همسرم در جریان قرار گرفتن و من سفت و سخت منقاصی طلاق بودم اما اینبار داداش و پدرشش واسطه شدن گفتن درست میشه و من شروط و خط قرمزهام رو به طور شفاهی بیان کردم ودوباره به زندگی برگشتم اما متاسفانه همسرم به سکس گروهی و لذتهایی که براش داشت علاقمند بود و من متاسفانه این رو از اون زمان که اپلیکیشن روی گوشیش نصب کرده بودم متوجه شدم خوب شهر محل سکونتمون رو جابجا کردیم و خوب بود و من کلا سعی کردم هیچ وقت گوشیش رو کنترل نکنم و همین کار رو رو کردم حدود 2 سال بر همین منوال گذشت اما متاسفانه از اونجایی که هر از گاهی یادم به این میافتاد که همسرم چه خطایی کرده و مهمتر اینمه وقتی سر حرف میشد تمیخواست قبول کنه که خطا کرده، بسیار تذیت میشدم به گونه ای که عصبی میشدم و از سویی همسرم خرجی خونه نمبداد و یا حتی خرجی من رو و من از اونجایی که شاغل بودم خرج و مخارج خودم خونه و دخترم رو داشتم تا اینکه بهش گفتم که باید از خونه سازمانی بلند. شیم و حاصر نشد خونه خودش رو که در شهرستان بود رو بفروشه و تبدیل به واحدی در محل سکونتمون کنه به هر بدبختی که بود من یه خونه شریکی داشتم و فرختم و با پسانداز طلا و سایر چیزهاییکهذداشتن و البنه با کمک همسرم حدود 1.5 میلیارد یه خونه خریدم اما مشکلیکه همواره باهاش داشتم این بگد که من هیچ وقت توی اولویت زندگیش نبودم اول کار دوم کار اگر وقت اضاف میاورد پسرش بعدش مادرش اور وقت اصاف میاورد یادش میومد که زنی هم داره هر موقع زنگشمیزدم میگفت زودی بگو دستم بنده یا بدجایی هستم یا قطع زنگ میزنم و دیگه هم زنگ نمیزد اوایل در مورد مشکلاتمون من باهاش صحبت میکردم اما هر بار صحبتش به رختخواب کشیده میشد و یه رابطه و تمام و میرفت تا یه زمان دیگه تا مشکل دوباره سر بازکنه و این اتفاقات بارها و بارها تکرار شد به گونه ای که من اوایل در سیکل سالیانه بعد چند ماهه و بعد ماهیانه و بعد روزانه میافتادم و با اعتماد کامل میگفتم که باید از این اقا جدا شم طوری که کلا طلتق عاطفی بینمون اتفاق افتاد نه حرفی واسه گفتن داشتیم نه کنار هم میخوابیدیم و نه مسافرتی اون کلا کار کار کار و من روز بروز عصبانی تر و مصمم تر برای جدایی و هیچ وقت در مورد مشکلاتمون هم وقت نشد که حذف بزنیم الان که دارم مینویسم حدود 6 ماهه که از خونه بیرونش کردم و به مدت یکسال زیر نظر تزاپیستم جلسات مشاگره و بعدشم مصرف دارو بالاخره تصمیم رو چدی گرفتم که ازش جدا شم و مهرماه سال گذشته با درخواست مهریه به دادگاه با مشورت وکیل اقدام کردم به جد دنبال گرفتن مهریه و حق و حقوقم ن بودم و بعدشم متقاصی طلاقچرا چون این اقا برای بار چندم به من خیانت کرد که همه رو شوهر خواهرم که براش تعریف کرده بود برای من تعریف کرد و البته قبل از شنیدن این حرفها بنده مصم پیگیر طلاق بودم اما باشنیدن این صحبتها مصمم تر شدم اقا سکس گروهی میکرده و مدام به من خیانت و از طرفی خرجی خونه و خودمم که به عهده خودم بود خیلی در این امر جدی بودم اما حدود 8 ماهه که از درخواست مهریه ام میگذره و تلزه حکمش اومده و چندین بتر افرادهای مختلف وساطت کردن و خودش هم چندین بار اصرار کرده که اشتباه کردم و من متاسفانه مجدد نسبت به این امر شل شدم به گونه ای که وقتی میبینمش با وجودی که خطاهاش رو سعی میکنم یاد بیارم برام جای سواله که چرا در برابر تین اقا تینقدر ضعیف هستم احساساتی میشم شل میشم حتی یکبار هم کع برای صحبت راجع به توافق منو به باغمون دعوتم کرد من به شدت احساساتی شدم شدیدا حس داستم که باهاش رابطه برقرار کنم و همین اتفاق هم افتاد اما متاسفانه صبحش به شدت حالم بد بود و به خودم لعنت میفرستادم و حدود یک هفته طول کشید تا تونستم با خودم کنار بیام
без подписи
سلام استاد عزیز. وقت بخیر. من ۳۰ سالمه و مجردم. برای من گرفتن حقوق ضمن عقد مثل حق تنصیف، طلاق، مسکن، اشتغال و .... خیلی مهمه. اما سوالم اینه که چقدر بعد از آشنایی باید این موضوع مطرح بشه که آقا گارد نگیره و نگه که چرا از الان به فکر جدایی هستی؟ (حالا چه خواستگاری کاملا سنتی باشه و چه پیشنهاد اشنایی از طرف آقا مطرح بشه و به صورت سنتی نباشه) این موضوع به خصوص در خانواده های مذهبی و سنتی مثل خانواده ی من پذیرفته شده نیست. ممنون میشم راهنمایی کنید.
без подписи