Exegesis
Статистикаیادداشتهای پراکنده در فرهنگ عموما نوشته شده توسط #فاطمه_کریمخان، کمتر برداشته شده از جاها و کسان دیگر
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 37
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 367
- 1/48двое суток
- 420
- 1/72трое суток
- 453
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شانس خانوم نیکوکو گفته٬ ۲۰۲۱ ٬ آیومو واتانابی
شانس خانوم نیکوکو گفته٬ ۲۰۲۱ ٬ آیومو واتانابی
بشر چشم تنگ ایرانی به طور کلی از دیدن مساله فلسطین بدون سایه حماس و دیدن حماس به عنوان هر چیزی غیر از آن که راست کله خر جهانی توصیفش می کند عاجز است. حالا اگر به او بگویید به کرانه باختری نگاه کن، به آنجا که حماس در آن حضور ندارد نگاه کن، کف به دهان می آورد و به غش می افتد ولی نمی تواند نگاه کند. شما نگاه کنید. نگاه کنید که چگونه برانگیختگی « احساسات» در خدمت سرکوب قرار می گیرد و تروریست را به « نوجوانان مساله دار» تقلیل می دهند. نگاه کنید که استعمار چگونه انسان را از انسانیتش خالی می کند و از آن ابزاری برای « اشغال زمین» می سازد و مهم تر از آن، نگاه کنید که وقتی از تجاوز طرفداری می کنید از چه چیزی طرفداری می کنید. مستند جدید الجزیره، در اصل تلاشی برای نشان دادن چگونگی تامین مالی شهرک نشینانی غیرقانونی برای ادامه تعدی شان به ساکنان فلسطین اشغالی است، اما آن خشونتی که در زیر داستان جریان دارد، مساله بررسی یک فساد مالی را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد و چیزهای زیادی در مورد «ظرفیت هیولا سازی روایت» به شما می آموزد. مستند را اینجا ببینید @anexegesis
پوپوی فیلم باز، تاکایوکی هیراو، ۲۰۲۱ اگر «عشقت را بکش» یک تصویر خالص سینمایی داشته باشد، پمپوی فیلم باز قطعا آن تصویر است. فیلم در مورد فیلم کم ساخته نشده، و کمتر فیلم در مورد فیلمی هست که آشفتگی اصلی فیلم سازی را تصویر کرده باشد و از آن بهتر کمتر فیلمی هست که نشان دهد فیلم بازی، و به طور کلی عشق به هر چیزی، هر نوع هنرخلاقهای مسألهی بریدن از زندگی عادی نیست، مسالهی نداشتن زندگی عادی است @anexegesis
با جنوب که صحبت میکنم یک حرف بیشتر از همه تکرار میشود، حملات بر کشتیها، اسکلهها و کارخانههای کشتیسازی متمرکز است، کشتیهای مسافری که هیچی، حتی قایقهای کوجک ماهیگیری را هم درو میکنند، هر کسی که میگوید جنگ اخیر بدون درک ترامپ از تلاش ایران برای مسدود…
با جنوب که صحبت میکنم یک حرف بیشتر از همه تکرار میشود، حملات بر کشتیها، اسکلهها و کارخانههای کشتیسازی متمرکز است، کشتیهای مسافری که هیچی، حتی قایقهای کوجک ماهیگیری را هم درو میکنند، هر کسی که میگوید جنگ اخیر بدون درک ترامپ از تلاش ایران برای مسدود کردن تنگهی هرمز رخ داده مشخصا نمیفهمد چه میگوید. به مثال تاریخی توجه کنید، در فصل اول کتاب نابودی فلسطین نابودی زمین است، آندراس مالم برای توضیح مسالهی فلسطین از حملهی بریتانیا به عکا یاد میکند، وقتی پادشاهی مصر توانست پنبهی ارزانتر از پنبهی انگلیسی تولید کند، برای حفظ منافع نساجی باید کل پادشاهی از بین میرفت، و حمله به عکا، با آتش زدن کشتیهایش و نابودی انبار اذوقهاش چنین دلیلی داشت حمله به ایران هم همین است، حذف نفت ایران از بازار، و کنترل هرمز که بیشترین نفتی که از آن عبور میکند به چین میرود، دلیل اصلی تمام این غوغا بوده و هست، امروز تلاش برای نابودی حتی قایقهای کوچک صیادی، اسکلهها و تصرف زمین برای حکم.رانی به هرمز همان نقشی را برای آمریکا دارد که نابودی عکا برای بریتانیا داشت درک تاریخی از این مسأله البته اصل آن را برطرف نمیکند، ولی اقلا به کسانی که میخوانند نشان میدهند واقعا چه اتفاقی در حال وقوع است. @anexegesis
لاکپشت قرمز، مایکل دودوک دو وت و استدیو جیبلی، ۲۰۱۶
لاکپشت قرمز، مایکل دودوک دو وت و استدیو جیبلی، ۲۰۱۶
شب کوتاه است، راه برو دختر، ساتوشی کون
شب کوتاه است، راه برو دختر، ساتوشی کون
دویستوپنجاهوششمین جلسه از وبینارهای روانپزشکیِ پویاییشناختی 💢 بار تقصیر و امکان مسؤولیت 👤 پرهام خانمختاری 👥 پنل: فاطمه کریمخان زهرا میرزاده 🗓 چهارشنبه، ۱۰ تیر ۱۴۰۵ ساعت ٢٢ تا ٢۴ «این واقعیت که آگاهیِ صادقانه و حسننیتْ نخستین راهنمایان ما بودند، ناگزیر سرخوردگی و نومیدیِ بعدیِ ما از خودمان را ژرفتر میسازد. این امر ما را بر آن میدارد که حتی بهترین نیّاتمان را هم مورد پرسش قرار دهیم؛ زیرا ما در قبالِ توهّماتِ خویش مسؤولایم—در قبالِ هر توهّمی که تسلیم آن میشویم.» کارل یاسپرس 💻 وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی ▪️ حضور در جلسات وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی فقط برای روانپزشکان و دستیاران روانپزشکی که عضو «گروه وبینارهای پویاییشناختی» شدهاند ممکن است. 🔉 کانال تلگرامی روانپزشکی پویاییشناختی 🌄 صفحهی اینستاگرامی روانپزشکی پویاییشناختی
- با گذشت ۱۸ ماه از انتشار کتابم «زورگا» که به صورت زیرزمینی و ممیزیگریز منتشر شد تصمیم گرفتم که نسخهی پیدیاف کتاب را منتشر کنم. - نسخهی کاغذی این کتاب از مزایای پخش در کشور بیبهره بود و تنها خودم در کتابفروشی ام این کتاب را به مخاطبان رمان فارسی تقدیم میکردم. - حالا امیدوارم ایرانیان خارج از کشور یا عزیزانی که نتوانستم نسخهی کاغذی کتاب را به دستشان برسانم، از خواندن نسخهی پیدیاف بهره ببرند و من را از نقد و نظرشان بهرهمند کنند. * خواهشم این است که این فایل را به دست کسانی که کتابخوان هستند برسانید. #زورگا
من کتاب آرش رمضانی را نخواندم، شاید بخوانم، شاید نخوانم. ولی به عنوان کسی که ناچار به عرصهی نشر الترناتیو یا جایگزین غلطیده از این که میبینم دیگران هم در این مسیر میافتند خوشحال میشوم. به امید روزی که سانسور پیش از انتشار به خاطرهای در دوردستها تبدیل شود.
لوبوسکی بزرگ، یارو، ۱۹۹۸ آنجا که رامین رضاییان با گریه میگفت نمیدانم چرا هر کاری میکنیم نمیشود یاد فیلم لبوسکی بزرگ افتادم. فیلم یک کمدی جنایی کالت است که تلاش کرده ادای احترامی به ریموند چندلر باشد. از این نظر باید در دیالوگها دقت کنید تا مزه فیلم برای مدت بیشتری زیر زبانتان بماند. اما داستان فیلم هم قابل توجه است. یک بدبخت مادرمردهای در فیلم هست که کسی او را با یکی دیگر با همان نام اشتباه میگیرد و از این جا به بعد سلسلهای از «هر کاری میکنیم نمیشود» ها اغاز میشود که در خلال حل یک معمای جنایی وضعیت زندگی یک نسل را به نمایش میگذارد٬ شاید مترادفش در ایران نسل دهه شصتیها باشند اما از آنجا که در ایران همه ادعا دارند نسل سوخته هستند احتمالا تمام گروههای سنی خودشان را به نوعی با «دود» هم سرنوشت میبینند. @anexegesis
جنگ را معمولاً با اعداد روایت میکنند. با تعداد کشتهها، تعداد موشکها، تعداد خانههایی که فروریختهاند. در خبرها، مرگ به آمار تبدیل میشود؛ به ردیفی از ارقام که پشت سر هم میآیند و از برابر چشم میگذرند. اما سوگ هرگز با عدد آغاز نمیشود. سوگ همیشه در یک جزئیات خانه میکند؛ در چیزی کوچک، ظاهراً بیاهمیت، که ناگهان تمام وزن فاجعه را بر دوش میکشد. برای من، سوگ از لاکهای روی ناخنهای مهرسا آغاز شد. از دست کوچکی که از میان سفیدی پارچه بیرون مانده بود. از این مواجههی هولناک میان زندگی و مرگ؛ میان رنگ و خاموشی. خشونت عظیم تاریخ، با همهی ابعاد سیاسی و نظامیاش، سرانجام بر دستهایی فرود آمده بود که روزی میان انگشتان من جا میشدند. دستهایی که نه برای جنگ ساخته شده بودند، نه برای فرار، نه برای مردن. دستهایی که باید مداد در دست میگرفتند، نقاشی میکشیدند، عروسک بغل میکردند و بیوقفه به جهان اشاره میکردند. آن لاکها را من برایش خریده بودم... هنوز میتوانم صورتش را به خاطر بیاورم؛ اشتیاق کودکانهاش را وقتی رنگها را انتخاب میکرد، بیقراریاش را وقتی منتظر خشک شدن لاکها بود، و آن غرور شیرین و کوچک را وقتی دستهایش را بالا میآورد تا همه ببینند. آن روز، مثل هر روز دیگری، گمان میکردم این فقط یکی از لحظههای معمولی زندگی است؛ یکی از هزاران صحنهی کوچکی که میآیند و میگذرند. نمیدانستم روزی همان لاکها به آخرین نشانهی پیوند ما تبدیل خواهند شد. حالا هر بار که به آن تصویر فکر میکنم، نمیتوانم فقط به مرگ بیندیشم. ذهنم پیش از آنکه به فقدان برسد، به رابطه بازمیگردد. به مراقبت. به عشقهای کوچک و روزمرهای که اغلب دیده نمیشوند. به لحظهای که یک بزرگتر برای خوشحال کردن کودکی چهار ساله، چند شیشه لاک رنگی میخرد. به زمانی که تمام دغدغهی جهان این است که رنگ صورتی قشنگتر است یا بنفش. شاید فاجعهی واقعی جنگ دقیقاً همینجاست. جنگ فقط بدنها را از میان نمیبرد؛ شبکهی ظریف مراقبتهایی را نابود میکند که زندگی را ممکن میسازند. رابطههای کوچکی را که جهان بر آنها استوار است. دستی را که موهای کودکی را شانه میزند. صدایی را که قصهای پیش از خواب تعریف میکند. خندهای را که در پاسخ به هدیهای کوچک شکوفا میشود. جنگ نه فقط انسانها، که این رشتههای نامرئی عشق را پاره میکند؛ رشتههایی که شاید از هر ساختمان و هر مرزی ارزشمندتر باشند. و آنچه امروز مرا میشکند، تنها این نیست که مهرسا دیگر نیست. این است که جهان باید جایی میبود که او بتواند در آن بزرگ شود. باید فرصت میداشت زمین بخورد و دوباره بلند شود، به مدرسه برود، آرزوهایش عوض شوند، عاشق رنگ دیگری شود، از لاک زدن خسته شود، بزرگتر شود و به خاطرهای که امروز مرا میسوزاند بخندد. اما تاریخ، با تمام خشونت کورش، این آینده را از او گرفت. با این همه، در آن تصویر، چیزی هنوز مقاومت میکند. آن لاکها. ردی کوچک از زندگی بر پیکر مرگ. گواهی خاموش اینکه پیش از آنکه نام مهرسا در شمار قربانیان جنگ گم شود، دختربچهای وجود داشت که کسی دوستش داشت. دختربچهای که خندیده بود، بازی کرده بود، رنگها را دوست داشت و دستهای کوچکش روزی در دستهای من آرام گرفته بود. شاید سوگ یعنی همین: تلاش برای نجات دادن یک انسان از تبدیل شدن به عدد. تلاش برای آنکه جهان فراموش نکند پشت هر آمار، زندگیای یگانه وجود داشته است؛ با دستهایی کوچک، با رؤیاهایی ناتمام، و با لاکهایی که هنوز بر ناخنهایش ماندهاند.
без подписи
چند خطی دربارهی مهرسای عزیزم.
در این گوشه از جهان ۲۰۱۶ سختی تماشای فیلم در این گوشه از جهان طولانی بودنش نیست فیلم حدود دو ساعت است، سختی تماشای فیلم این است که از لحظهی اول میدانید این فیلم قرار است کجا و چطور ختم شود و باز تماشا میکنید. در این گوشه از جهان، در ستایش زندگی است. فیلم جنگی که تصویری از آنچه زیر آتش آدمکشی بمب های آتش زا و اتمی آمریکاییها پنهان شده بود را به نمایش میگذارد. نقاشیهای که میسوزد، بچهای که روی مین منفجر میشود، مادری که با نبود کودکش کنار نمیآید، شهرهایی که یکی بعد از دیگری به خاکستر تبدیل می شود و همچنان شکوفه زدن عشق از دل سنگ، دست یاری به هم دراز کردن، تاب آوردن تماشای آب شدن عزیزان و باز زنده ماندن و زندگی. @anexegesis
گور شبتابها، ۱۹۸۸، استدیو جیبلی
گور شبتابها، ۱۹۸۸، استدیو جیبلی