کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
Статистикаبنده نادر اربابی ادمین کانال و پزشک متخصص پوست هستم. علاوه بر رشته تخصصی خود به فلسفه و علوم انسانی نیز علاقه دارم لذا مطالب کانال به همین منوال علاوه بر پوست و بیماریهایش شامل پیوستهای پوست ( مثل ذهن و روان و جامعه و فرهنگ..!)نیز میشود!
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 305
- 1/48двое суток
- 349
- 1/72трое суток
- 376
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دانلود شماره نخست مجلهی LifeSpan فایل پیدیاف کانال «آپدیت اِم دی» در تلگرام: https://t.me/updatemd آپدیت اِم دی در یوتیوب: https://www.youtube.com/@UpdateMD
راهاندازی سایت و مجلهی «لایفاسپن» توسط دکتر دیوید سینکلر: اولین رسانهی لانجویتی ✍️ دکتر علیاصغر هنرمند دیوید سینکلر، استاد ژنتیک دانشکدهی پزشکی هاروارد و یکی از شناختهشدهترین چهرههای علم لانجویتی در جهان، روز گذشته از راهاندازی سایت جدیدی به نام «لایفاسپن» در آدرس Lifespan.com خبر داد. او این خبر را در پادکست «جو روگان» (پرشنوندهترین پادکست جهان) اعلام کرد؛ درست همان روزی که تصویرش روی جلد مجلهی نشنال جئوگرافیک هم نشسته بود، آن هم به خاطر هدایت اولین کارآزمایی بالینی انسانی جهان در حوزهی لانجویتی. اگر نام سینکلر برایتان آشناست، احتمالا به خاطر کتاب پرفروش «لایفاسپن: چرا پیر میشویم و چرا مجبور نیستیم» است که سال ۲۰۱۹ منتشر شد و به یکی از تاثیرگذارترین کتابهای عمومی دربارهی علم پیری تبدیل شد. حالا او همان نام را روی یک مجموعهی رسانهای کامل گذاشته است: یک مجله، پادکست، بنیاد پژوهشی و یک جامعهی جهانی از علاقهمندان به طول عمر سالم. 🔬 چرا این خبر برای دنیای لانجویتی مهم است؟ پیام اصلی سینکلر در بیانیهی راهاندازی این پلتفرم، حرف دل بسیاری از ماست: یافتههای زیستشناسی پیری با سرعتی بیسابقه از آزمایشگاه به زندگی روزمره میآیند، اما درک عمومی مردم از این علم عقب مانده است. فضای مجازی پر شده از توصیههای ضدونقیض، ادعاهای اغراقآمیز و «مکملهای معجزهآسا» که هیچ شواهد محکمی پشتشان نیست. لایفاسپن قرار است پلی باشد بین مردم و خود دانشمندانی که آیندهی این علم را میسازند. تفاوت اصلی این رسانه با مجلههای سلامتی معمولی همینجاست: تمام مطالب آن را دانشمندان فعال حوزهی لانجویتی مینویسند، نه روزنامهنگاران! به قول خود سینکلر، هدف این است که «علم بررسیشده باشد، ادعاها منبع داشته باشند و توصیهها با دادههای واقعی سنجیده شوند.» 📖 در اولین شمارهی مجله چه میخوانیم؟ شمارهی نخست «مجلهی لایفاسپن» همزمان با راهاندازی سایت منتشر شده و ۱۳ مقاله دارد. نگاهی به فهرست مطالب آن نشان میدهد که قرار است با یک مجلهی جدی طرف باشیم: سرمقالهی افتتاحیه را خود سینکلر نوشته و در آن توضیح داده که این مجله برای چه کسانی است: «اگر عاشق زندگی هستید و میخواهید تا جای ممکن طول بکشد، اگر میخواهید سالم، تیز و توانمند بمانید و اگر نمیخواهید باری بر دوش عزیزانتان باشید، این مجله برای شماست.» مقالهی مفصلی دربارهی «تئوری اطلاعاتی پیری» (نظریهی معروف خود سینکلر که میگوید پیری در واقع نوعی «فراموشی سلولی» است و سلولها به مرور هویتشان را گم میکنند)، گفتوگویی با پژوهشگر پیشگام «ساعتهای اپیژنتیک» دربارهی سنجش سن بیولوژیک، مقالهای دربارهی موشهای کور بیمو (جانورانی که عملا پیر نمیشوند!)، گزارشی از هورمونی که طول عمر موشها را ۷۳ درصد افزایش داده، نتایج یک کارآزمایی سنولیتیک روی پوست انسان، مقالهای دربارهی بازسازی غدهی تیموس و حتی مطلبی با این پرسش جذاب که آیا استفادهی زیاد از هوش مصنوعی میتواند به شناخت ما آسیب بزند؟ از معماری پیری در زنان هم یک پروندهی ۱۶ صفحهای در این شماره هست. ⚖️ نگاه آپدیت اِم دی: آیا این اتفاق خوبی است؟ از زاویهی لانجویتی، راهاندازی لایفاسپن یک نقطهی عطف رسانهای است. پیری مهمترین عامل خطر بیماریهای مزمن است و هر رسانهای که این پیام را با زبان علمی و بدون اغراق به گوش مردم برساند، به نفع سلامت عمومی است. اینکه دانشمندان به جای واسطهها مستقیم با مردم حرف بزنند، همان اتفاقی است که سالهاست جای خالیاش حس میشود. اما به نظرتان همهچیز به همین سادگی است؟ منتقدان دکتر سینکلر (که کم هم نیستند!) سالهاست میگویند او گاهی مرز بین «دانشمند» و «کارآفرین» را کمرنگ میکند؛ از جنجال مکمل رزوراترول گرفته تا ادعاهای خوشبینانه دربارهی بازگرداندن جوانی. حالا که او هم رسانه را در اختیار دارد، هم شرکتهای بیوتک و هم بنیادی که پژوهشها را تامین مالی میکند، این پرسش جدیتر میشود که آیا یک رسانه میتواند دربارهی علمی که خودِ صاحبش در آن ذینفع است، بیطرف بماند؟ پاسخ این پرسش را زمان مشخص خواهد کرد. فعلا آنچه مسلم است این است که علم لانجویتی، پرمخاطبترین دوران تاریخ خودش را میگذراند و از این پس یک صدای بلند دیگر هم دارد. https://updatemd.com/health-longevity/sinclair-lifespan-media-launch/ کانال «آپدیت اِم دی» در تلگرام: https://t.me/updatemd آپدیت اِم دی در یوتیوب: https://www.youtube.com/@UpdateMD
Sccاسکالپ آقای ۷۴ ساله با زخمی که از ۳ ماه پیش در سر ایجاد شده و پاتولوژی SCCرا تایید کرده است نکات: تومور sccنسبت به bccازتباط بیشتر و خطی تری با آسیب نور آفتاب دارد اگر در تصویر دقت کنید پوست اطرافرتومور هم به شدت دچار Photo damage ناشی از نور آفتاب شده است تومور bccمعمولا در اسکالپ ایجاد نمیشود مگر در افرادی که قبلا تحت درمان با رادیواراپی قرار گرفته اند به عنوان یک قانون کلی هر زخمی که طی یکماه بهبود پیدا نکرد بیوپسی برای بررسی بدخیمی لازم است @dermedu
نکته طلایی:تشخیص سریع و راحت ریزش ارثی مو ✍️نادر اربابی ریزش موی ارثی در زن و مرد بسیار شایع است به طوری که در مردان حداقل ۸۰ درصد و در زنان حداقل ۵۰ درصد شیوع دارد در عین حال تشخیص آن بایک قانون سرانگشتی خیلی راحت است اما این قانون مهمترین نکته بالینی در ریزش ارثی هر دو جنس الگو دار بودن آن است این الگوها در کتاب ها به نام لودویک و آمده ولی لازم نیست این اسمهای گیج کننده را حفظ کنیرد و به خاطر سپرید به جای آن جملات ساده زیر زیر را به خاطر بسپارید "هرگاه دانسیته مو ها در جلوی سر یعنی ناحیه فرونتال کمتر از پشت سر یعنی ناحیه اکسیپوت باشد و پوست سر اسکار نداشته باشد احتمال زیاد با ریزش ارثی طرف هستیم " قانون طلایی بالا خصوصا برای تشخیص در خانمها بسیار کارگشاست کافی است تراکم موها در جلوی سر را با پشت سر مقایسه کنید اگر دانسیته جلوی سر کمتر بود و پوست سر اسکار نداشت احتمال زیاد ریزش ارثی موجود است همه چیز در مورد ریزش مو @dermedu
ماینوکسیدیل بیگناه است! در میان مردم این باور وجود دارد که «ماینوکسیدیل وابستگی میآورد» و در صورت قطع مصرف، ریزش مو از روز اول هم بدتر میشود. آیا چنین حرفی از نظر علمی درست است؟! متأسفانه در حوزه ریزش مو، باورهای نادرست و غیرعلمی که از جنس شایعه هستند معمولاً دست بالاتر را نسبت به حقایق علمی و پزشکی دارند؛ باورهایی که ریشهها و دلایل گوناگونی دارند. حقیقت این است که اغلب ریزشهای مو در زنان و مردان منشأ ارثی دارد و در حال حاضر، محلول ماینوکسیدیل معتبرترین داروی تأییدشده برای درمان آن است.و تایید FDAرا هم برای این درمان دارد اما چرا اینهمه نگرانی پیرامون ماینوکسیدیل وجود دارد؟ دلیل اصلی، بیتوجهی به یک اصل ساده است: علت ریزش، «ژنتیک» است. نه ماینوکسیدیل و نه هیچ داروی دیگری نمیتواند ژن انسان را تغییر دهد؛ دارو فقط میتواند تا زمان مصرف، اثر ژن را مهار کند. بنابراین، اثر ماینوکسیدیل تا زمانی که مصرف میشود برقرار است و این قاعده برای هر داروی مؤثر دیگری نیز صدق میکند. آیا وقتی ماینوکسیدیل قطع شود، موها بیشتر از قبل میریزند؟ پاسخ قاطعانه «خیر» است. در اینجا یک سوءتفاهم و خطای شناختی رخ میدهد که با یک مثال ساده روشن میشود: فرض کنید دو سال است که از ماینوکسیدیل استفاده میکنید و طبق برنامه ژنتیکیتان قرار بوده در این مدت ۲۰ درصد از موهاتان بریزد، اما به خاطر اثر ماینوکسیدیل نریخته است؛ در مقابل، ۱۰ درصد هم موی جدید به دست آوردهاید. حالا اگر مصرف محلول را ناگهان قطع کنید، تمام این اثرات حفاظتی و افزایشی از بین میرود و شما یکجا ۳۰ درصد مو از دست میدهید. در این لحظه، به نظر میرسد حجم عظیمی از مو از دست رفته است؛ در حالی که واقعیت این است که اگر از روز اول هم ماینوکسیدیل مصرف نمیکردید، موهاتان دقیقاً به همین نقطه میرسید!اینجاست که تفکر عوامانه و غیرعلمی، ماینوکسیدیل را مقصر میداند، در حالی که مقصر اصلی همان روند پیشرونده ریزش ارثی است. انگیزههای پشت پرده و فرصتطلبی بازار گاهی پشت این شایعات، اهداف تجاری و انگیزههای دیگری هم نهفته است؛ بهویژه از سوی رقبا و مدعیان درمانهای جایگزین. فرصتطلبی آنجاست که ادعا میکنند محصولی ارائه میدهند که برخلاف ماینوکسیدیل «بدون بازگشت» یا «بدون وابستگی» است! غافل از اینکه ماینوکسیدیل دستکم تا زمان مصرف مؤثر است و برای این تاثیر پشتوانه محکم علمی و تحقیقاتی دارد، در حالی که محصولات جایگزین معمولاً فاقد کارآزماییهای بالینی معتبرند و حتی معلوم نیست در زمان مصرف هم تأثیری داشته باشند. مطالب تکمیلی در مورد ریزش مو @dermedu
کورتون، وقتی سپر بی سوادی میشود اساتید پزشکی به درستی میگویند کورتونها شمشیر دولبند یعنی در صورت استفاده درست بسیار مفیدند و در صورت استفاده نادرست بسیار مضرند ولی کسی نگفته است که گاهی کورتونها برای بعضی پزشکان سپر دفاعی در مقابل ناتوانی از تشخیص درست هستند و گاهی ابزاری غیر اخلاقی، برای جلب خشنودی بیمار ولی به بهای ضربه به سلامتی او هستند ! @dermedu
وقتی پوست معتاد میشود اعتیاد فقط محدود به مواد مخدر و وابستگی فقط در اعتیادهای متعارف ایجاد نمیشود گاهی پوست هم معتاد میشود و واکنشهایی از جنس اعتیاد نشان میدهد. کورتونهای موضعی که در درماتولوژی کاربردهای فراوان دارند گاهی باعث دردسر میشوند!خصوصا آنجا که نابجا تجویز میشوند و آنجا که قرار است به عنوان تسکین موقت پوششی باشند بر تشخیصی که داده نشده یا احیانا تشخیصی که اشتباه داده شده است! از جمله شایع این حالت بیماری روزاسه هست در ابتدای کار بیماران روزاسه ممکن است با سوزش و خارش و قرمزی صورت مراجعه کنند اگر این موقعیت را پزشک تشخیص ندهد و برای تسکین موقتی بیمار کورتون موضعی خصوصا انواع قویتر آن را تجویز کند بیمار موقتا بهبود میابد ولی در زیر پوست کورتون با تاثیراتی که بر عروق پوستی دارد به جای انکه به بهبود بیماری کمک کند یار و یاور روزاسه میشود! و به تشدید آن کمک میکند نتیجه اینکه تا موقعی که پماد کورتون دار مصرف میگردد سوزش و خارش پوست موقتا مرتفع میگردد ولی وقتی اثر کورتون از پوست میرود سوزش بیشتر و بدتر میگردد و اینجاست که مقدار مصرف پماد باید بیشتر گردد تا همان اثر تسکینی قبل حاصل شود یعنی به نوعی پوست به کورتون معتاد میشود و قطع کورتون باعث ملتهب شدن بیشتر پوست میشود گویی نوعی سندرم قطع مخدر اتفاق افتاده است به این حالت پوست stroid addiction میگویند و به این نوع رزاسه Stroid induced rosace میگویند جهت درمان اولین کار قطع مصرف کورتون قوی است ابتدا باید آن را با کورتون موضعی ضعیف تر بعد با ترکیبات ضد التهاب غیر کورتونی مانند مهار کننده های کلسینورین(مانند تاکرولیموس و پیمیکرو لیموس)تعویض کرد @dermedu
دروغ شیرین و راست تلخ در ریزش مو شایعترین علت ریزش مو چه در مردان چه در زنان زمینه های ارثی و ژنتیک است تشخیص آن معمولا با معاینه کلینیکی و مشاهده پزشک داده میشودو اغلب تشخیص هم ساده است ولی علی رغم آن اغلب ریزش مو توسط پزشکان به مواردی چون مشکل هورمونی ،کمبود ویتامین کمبود مواد معدنی نسبت داده میشود امتناع از اعلام تشخیص اصلی و صحیح فقط به خاطر نا آشنایی پزشک با این تشخیص نیست! بلکه گاهی پزشکان دوست دارند حامل پیام ناخوشایند(منظور ارثی بودن ریزش ) نباشند چون میدانند بیمار پذیرفتن این حقیقت را دوست ندارد مثل همه جاهایی که انسانها دروغ شیرین را بر راست تلخ ترجیح میدهند ! مطالب مشابه همه چیز در مورد ریزش مو @dermedu
💥تاملی در مورد کاربرد واژه "جوش" برای "بیماری آکنه "در زبان فارسی #پوست_پیوست ✍️نادر اربابی در زبان فارسی آکنه را معمولا" جوش" مینامیم البته این لغت را کلا برای بثورات پوستی هم به کار میبریم ولی نکته جالب این است که همین لغت را موقع بروز بعضی هیجانهای منفی مانند خشم و اضطراب و غلیانهای عاطفی به کار میبریم شاید این نام یکسان یک ضایعه پوستی،و بعضی هیجانات منفی اتفاقی نباشد چرا که امروزه میدانیم اگر جوش به معنی آکنه باشد این بیماری تا حد زیادی روانی تنی و سایکو سوماتیک است یعنی با تجربه احساسات منفی ایجاد یا بدتر میگردد احتمالا فارسی زبانان گذشته ناخودآگاه به این همراهی دقت میکردند از این رو هر دو را تحت عنوان یک واژه برده اند از طرف دیگر میتوان گفت این نمونه ای از خردهای پنهان است که زبان فارسی در دل خود دارد. به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید 👇 @dermedu
💥دموکراسی به عنوان قویترین ابزار مهارقدرت! #پوست_پیوست #پیوست_سیاست ✍️نادر اربابی قدرت قدرت یعنی توانایی استیلا بر دیگران و به همراه ثروت یکی از خواسته های آشکار و پنهان بسیاری از انسانهاست که کمتر کسی لااقل در ته دل خود دست رد بر آنها می زند و از آنها رویگردان میشود عیب این هر دو مطلوب انسانی این است که اولا مثل آب شور و آدم تشنه میمانند بیشتر خوردن آنها باعث بیشتر خواستن آنها میشود و ولع را بیشتر میکند و دوما برخورداری از آنها خصوصا قدرت، احتمال فساد را بالاتر میبرد خصوصا در حیطه سیاست که نکته سنجانه گفته اند" قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق فساد مطلق". مساله این است که تاثیر فسادآمیز قدرت به فرد صاحب قدرت ختم نمیشود و این فساد به تاثیر منفی بر دیگران هم میکشد و چه بسا برای آنها تبدیل به ظلمی سنگین نیز میشود از این جهت بوده که هر جا حرف قدرت علی الخصوص قدرت مطلق بوده به مهار آن هم فکر شده است ! در طول تاریخ فکر و اندیشه متفکران چه در سنت دینی چه غیر دینی به عنوان یک دغدغه ضروری به مهار قدرت اندیشیده اند و راه حلهایی ارائه داده اند از جمله راه حلهایی که برای مهار قدرت پیشنهاد شده است مهار درونی خود شخص است! در این نظریه به صورت روشن گفته میشود بهتر است قدرت به دست کسی باشد که خود بر خود مسلط باشد یعنی توانایی مهار و بازدارندگی بر قدرت خود را داشته باشد یعنی خویشتندار یا به زبان دینی کسی باشد که با تقوی باشد ظاهرا حرف خوبی است و مهاری درونی تضمین پیشگیری از فساد انگاشته میشود ولی در عمل چند مشکل سر راه آن هست که آن را در مقابل فساد منبعث از قدرت ناکار مد میکند اولا قدرت و جذابیت آن از جنس مسائل وسوسه بر انگیز و اغواگر است در همان زمینه و بستر دینی هم گفته میشود جز معصومین جایی تضمین نیست که انسانی هر چند معنوی و اخلاقی بتواند همیشه در مقابل این وسوسه مقاومت کند نظری به بعضی داستانهاو روایتهای دینی مثل داستان بلعم با عورا این مساله را تایید میکند ثانیا همیشه حق و باطل برای انسان به صورت واضح مشخص نیست و انواع زمینه های خطرساز ممکن است مساله درست را برای انسان غلط جلوه دهد و بالعکس! هر انسانی در معرض انواع خطاهای شناختی شامل خودفریبی ها هست بماند که طبق ادبیات دینی- عرفانی ما "هوای نفس" راه پنهان و مخفی بروز این خطاهاست ! راه دوم مهار بیرونی قدرت است حال که در هر حالت مهار درونی قدرت تضمین بردار نیست منطقا باید به راه حل دیگری اندیشید در طول تاریخ به اندازه زیادی به مهار بیرونی قدرت اندیشیده شده است و راه های مشخص و تجربه شده ای برای آن پیشنهاد شده است یک دلیل عدم مهار قدرت تمرکز و تجمع آن در یکجاست با این نظر تمرکز زدایی قدرت و تقسیم آن آن میتواند از طغیان آن جلوگیری کند در ثانی قدرت را میتوان با قدرت دیگری مهار کرد این ایده در نظریات مونتسکیو که قائل به تفکیک قواست بهتر و بیشتر مشخص شده است !در نظر او تفکیک قوای حکومتی هم از تمرکز قدرت جلوگیری میکند هم مهاری علیه قدرتهای دیگر ایجاد میکند. راه دیگر توسل به آزادی بیان است قدرتی فاسد میشود که نقد نشود!" نقد "ابزار بسیار موثر ولی نرم مهار قدرت و اصلاح آن است راه دیگر" انتخابی بودن و انتخاباتی کردن چرخش قدرت "است راه دیگر "حاکمیت قانون" است در واقع فردی که قدرت آن هم از نوع سیاسی دارد دنبال حاکم کردن" تمایلات و منویات نفسانی" خود است و در اختلافات معیار را" تمایلات" از پیش نامعلوم خود میداند در حالی که در "حکومت قانون: این تمایلات و منویات ملوکانه حاکم نیست که معیار است بلکه معیار از قبل با" قانون" مشخص شده است همه اینها با همدیگر میشود دموکراسی یعنی مهمترین راه حلی که انسانها بعد از قرنها تجربه و اندیشیدن به آن رسیده اند این نیست که در دموکراسی به مهار درونی قدرت توجه نشود ولی مساله این است که به آن اکتفا نمیشود! از این جهت دموکراسی اصیل آن سیستمی است که باید برای مهار قدرت و مهار شرارتهای برخاسته از آن اجرا شود ایرانیان حداقل از مشروطه به این طرف دنبال دموکراسی بوده اند ولی متاسفانه هنوز بعضی جریانهایی استبدادخواه و اقتدار گرا قصد ندارند اجازه دهند این مسیر سعادت به روی جامعه ایرانی باز شود به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید @dermedu
💥آکانتوزیس نیگریکانس #پوست_پیوست #پوست پلاک مخملی هایپرپیگمانته پشت گردن در نوجوانی ۱۴ ساله همین نگاه کافی است که بفهمیم با مقاومت به انسولین و ارث دیابت طرفیم که در شرح حال وجود دیابت ارثی تایید شد و همین نگاه به اندازه کافی ما را مطمئن میکند که الان وقت مناسبی است که در مورد سبک زندگی سالم خصوصا ورزش و تغذیه توضیح لازم را ارائه کنیم همین توصیه های به ظاهر ساده که حاصل شنیدن پیام پوست تیره پشت گردن است ممکن است سالها به طول عمر کودک و جلوگیری از ناتوانی زودرس آن بسیار موثر باشد درماتولوژی رشته ای لوکس و محدود به زیبایی نیست در جای خود میتواند نقش مهمی در ارتقای سلامتی فرد و جامعه داشته باشد به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید @dermedu
⚡️سیاست ورزی عامیانه یا عالمانه؟! #پوست_و_پیوست #پیوست_سیاست ✍نادر اربابی زندگی روزمره همه ما در ایران بسیار متاثر از،سیاست هست به صورتی که همه جا و از همه کس میتوان حرف سیاسی شنید از تاکسی و اسنپ گرفته تا دانشگاه و مدرسه و فضای مجازی ولی نکته این است که با اینکه همه جا میتوان تحلیل سیاسی دید و شنید ولی این تحلیلها همه عالمانه و آگاهانه نیستند کما اینکه به صورت مشابه همه جا از مهمانی ها گرفته تا مجالس رسمی و غیر رسمی علی رغم وجود تخصص و تحصیل پزشکی میتوان اظهار نظرهای تخصصی در حیطه پزشکی و درمان شنید اینجاست که باید پزشک باشید که متوجه شوید این اظهار نظر عامیانه چه فرقها با اظهار نظر عالمانه دارد تشبیه بالا به این قصد آمد تا که متذکر شویم در تحلیل و ارزیابی سیاسی هم مبادا به دام عوام اندیشی و سطحی نگری بیافتیم بدون اینکه بخواهیم و بدانین طبیعتا افراد تحصیلکرده دوست ندارند تحلیل عوامانه داشته باشند ولی صرف تحصیل کردگی تضمینی برای رهایی از عوام زدگی در سیاست نخواهد بود به این منظور این متن قصد دارد معیارها و نشانههایی برای سیاست ورزی و تحلیل آگاهانه در مقابل عوامانه ارائه کند در سیاست ورزی عوامانه فرد به" ظاهر داستانی" ماجرا بیشتر علاقه دارد تا فهم علتهای دخیل در ماجرا .مثلا دوست دارد بشنود چه کسی دزدی کرده چه کسی پشت صحنه اختلاص کرده تا اینکه بشنود علت این نابسامانی فقدان آزادی بیان یا عدم رعایت حقوق شهروندی و انسانیت بوده است در تفکر عوامانه به دنبال کردن سیر خطی و ساده روایتها و جنبه های احساسی ماجراها علاقه هست تا تحلیل ریشه های عمقی ماجراها .مثلا علت افزایش جُرم فقط مجازات نشدن مجرم دانسته میشود و به شرایط اجتماعی موجِد جرم مثل فقر اقتصادی و عدم آموزش دقت نمیشود در تفکر عامیانه راه حلها هم ساده و خطی است تورم را میتوان با مجازات گرانفروش و نه اصلاح بنیانهای کلان اقتصادی کنترل کرد یا با چند اعدام قاطعانه میتوان از بروز جرمهای بزرگ پیشگیری کرد در تفکر عامیانه به افراد نه سیستمها توجه میشود مثلا فلان رهبر و فلان مسئول بوده که بد کار کرده و اوضاع بد شده به جای اینکه فکر شود که این فردِ بد نیست که عامل مشکل بوده بلکه سیستمی بوده که آمادگی داشته چنین افرادی را باز تولید کند در نتیجه راه حلهای عوامانه فقط محدود به تغییر افراد و نه سیستمهاست مثلا تفکر عوامانه نمیتواند بفهمد که استبداد تاریخی بوده که مانع توسعه شده است از این جهت هم در راه حل او نه سیستم استبداد هدف قرار میگیرد بلکه فقط،شخص تغییر میکند بدون آنکه فکری به حال سیستم استبداد پرور شود ! در نتیجه تولید و باز تولید مجدد مشکل، نتیجه عمل و اندیشه فرد عامی اندیش است او در شبکه های اجتماعی هم دنبال تحلیل نیست بلکه دنبال خبرهای کوتاه و هیجانی است ولی فرد عالم اندیش دنبال تحلیل و مقاله است و سعی میکند با فهم بنیانها مساله را درست ببیند و تحلیل کند. نمیتوان از مردم عادی توقع داشت همه در سیاست تحلیل عمیق داشته باشند کتاب و مقاله بخوانند ولی از نخبگان و تحصیلکردگان میتوان انتظار داشت در سیاست عالمانه فکر کنندو به جای نگاه به ظاهر اعماق را بکاوند همه مشکل سیاسی با خشمگین شدن و فحش دادن و احساسی شدن حل نمیشود سیاست تفکر میخواهد و تحلیل و تامل عالمانه در همین راستا انشالله سعی است در حد وسع و توان به پایه های تحلیل سیاسی پرداخته شود به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید 👇 @dermedu
# پوست_ و _پیوست پیوستِ سیاست 💥چگونه پزشکی حرفه ای و سیاست بهم پیوند میخورند ✍️نادر اربابی شاید در نگاه اول طنز و خنده دار به نظر برسد که بیماری و طبابت و سیاست را جز در موارد استثنا مرتبط بدانیم که ظاهرا دو قلمرو جداگانه و بی ربط هستند که بیماری خصوصا در پزشکی مدرن به ژنتیک و ملکول و هورمون و آنزیم ارتباط،دارد و دیگرییعنی سیاست به نوع حکومت و سیستم حکمرانی و راه برد کلان و استراتژیهای عمومی . ولی این ظاهر قضیه است خصوصا اگر با نظریه های جدیدتر که سعی در تبیین بهتر بیماریها دارند آشنا نباشیم ! پزشکی مدرن در ابتدا خصوصا آغاز قرن بیستم رویکردش به بیماری صرفا بیولوژیک و فیزیکال بود یعنی در یک تلقی کلان انسان موجودی صرفا مادی و بیولوژیک است که بیش از همه ژنها در تکوین آن نقش داشته اند و همین ژنها هستند که ساختارهای آناتومیک و فیزیولوژیک او را پایه ریزی میکنند که طی آن در بدن بر ساخته از این ژنها مواد شیمیایی مختلف چون هورمون و آنزیم با تعادلی که با هم پیدا میکنند سلامت او را تامین میکنند در این رویکرد بیماری چیزی نیست جز بر هم خوردن تعادل این مواد زیستی و بیمار کسی نیست جز یک ماشین بسیار پیشرفته که فعلا خرابی پیدا کرده است .بنا به دلایلی که مجال بسط آن در این نوشته فراهم نیست این رویکرد به روان و اجتماع اطراف انسان توجه نمیکرد و نقائص زیادی را در عمل و در راه تبیین و توضیح قابل قبول بیماریها بروزمی داد شرایطی که نیاز به لزوم ارائه نظریه ای بهتر را نشان میداد . بعدا از نیمه دوم قرن بیست به بعد این نقیصه با ظهور نظریات کل نگری که علاوه بر بیولوژی به نقش عامل روان و جامعه در انسان توجه میکردند به سمت اصلاح و ترمیم پیش رفت یکی از مهمترین نظریات در این راستا نظریه Biopsycosocial اِنگل بود در این نظریه بیماری نه فقط مربوط به المانهای بیولوژیک مانند ژن و هورمون بود بلکه حالت روان و مسائل اجتماعی فرد و جامعه نیز در ایجاد بیماری دخیل دانسته میشود برای روشن شدن بهتر منظور مثالی از بیمارانی که شخصا با آنها برخورد داشته ام می آورم ویتیلیگو یکی از این نوع ییماریها ست . در ویتیلیگو از یک طرف در حدود سی درصد موارد مسائل ژنتیک و فامیلیال نقش دارند از طرف دیگر نوع شخصیت و حالت روان اگر به سمت اضطرابی باشد و محیط اگر حاوی شرایط استرس زا باشند نقش دارند گاهی در بچه هایی که ویتیلیگو دارند دقت میکنم میبینم خانواده از فقر رنج میبرد و فقر علاوه بر نقشش در تغذیه خود عامل فشار روانی مضاعف میشود گاهی پدری زورگو جو خانواده را به بحران میکشد آموزش ناکافی و آگاهی کم هم به استرسهای کودک کمک کرده است خوب دقت کنید چه موارد ظاهرا دوراز همی روان گرفته تا سیاست و اقتصاد در بیماری به هم میرسند بیشتر دقت کنیم عواملی مثل فقر ،کاهش آگاهی عمومی میتواند به سیاستهای کلان حکومت و جامعه ارتباط داشته باشد به جز این راهبردهای کلان سیاست و فرهنگ مثل استقرار یا عدم استقرار عدالت و دموکراسی سیاستهای کلان فرهنگی از جهت درجه سختگیری دخالت یا عدم دخالت در حیطه خصوصی همه در جای خود میتواند به افزایش یا کاهش استرس و از آن راه به بروز یا عدم بروز بیماری کمک کند مسائل اقتصادی مثل فقر علاوه بر اینکه واجد فشار روانی واضحی بر افراد هستند به تغذیه نیز ربط دارد تغذیه نیز به وضوح با بیمارشدن یا نشدن ارتباط دارد پس وقتی ما هنوز در جایگاه پزشک هستیم بدون آنکه پارا از رشته تخصصی خود بیرون کرده باشیم میتوانیم به سیاست فکر کنیم و درمورد آن تحلیل کنیم بماند که حق ما به عنوان شهروند حتی اگر هیچ تحصیلی نکرده باشیم برای تحلیل سیاسی همیشه محفوظ است به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید @Dermedu
⭕️ جمهوریت به مثابه خودآگاهی دموکراتیک: (با ارجاع به رساله «فن حکمرانی» سیسرون) ✍ محمدامین سلیمانی «جمهوری» و «دموکراسی» هر دو از واژگانی هستند که در عرصه سیاست بیشترین مقبولیت و کمترین دقت مفهومی را دارند. تقریباً همه جریانهای سیاسی خود را مدافع یکی از این دو میخوانند، حال آنکه مرز میان آنها همواره روشن نیست. شاید بتوان نخستین تلاش جدی برای تفکیک این دو مفهوم را در آرای ارسطو یافت. او میان حکومت اکثریتِ تابع امیال و منافع زودگذر و حکومت شهروندانی که خیر عمومی و حاکمیت قانون را ملاک عمل قرار میدهند، تمایز میگذارد. سیسرون با الهام از این سنت فکری، دموکراسیِ محض را مطلوب نمیداند. از منظر او، حکومتی که تنها بر اراده متغیر اکثریت استوار باشد، همچون بادی است که هر لحظه به سویی میوزد و تودهها را به انبوهی هیجانزده و بیثبات بدل میکند؛ وضعیتی که در آن میدان سیاست به عرصه زورآزماییهای عوامفریبانه و کشمکشهای پایانناپذیر تبدیل میشود. در مقابل، سیسرون «جمهوری» را نظامی میداند که غایت آن تحقق عدالت و پاسداری از «حق» است. از دیدگاه او، منشأ این حقوق نه اراده فرمانروایان و نه رأی اکثریت، بلکه قانون طبیعی است؛ قانونی که ریشه در عقل جهانشمول دارد و حقوقی سلبناشدنی و تفویضناپذیر را برای همه انسانها به رسمیت میشناسد. ازاینرو، مشروعیت هر حکومت در گرو پاسداری از همین حقوق بنیادین است، نه صرفاً در کسب رضایت اکثریت. حال جامعهای را تصور کنید که اکثریت شهروندان به لغو چنین حقوقی رأی دهند یا اختیار تعیین، تحدید یا سلب آنها را بهطور نامحدود به حاکمان واگذار کنند. از منظر سیسرون، چنین حکومتی هرچند ممکن است از رأی مردم برخوردار باشد، اما دیگر «جمهوری» نیست؛ زیرا جمهوریت زمانی معنا مییابد که اراده عمومی، خود را مقید به عدالت، قانون طبیعی و حقوق بنیادین انسان بداند، نه آنکه خویشتن را منشأ مطلق حق و باطل تلقی کند. به این اعتبار، جمهوریت را میتوان خودآگاهی دموکراتیک دانست؛ یعنی آگاهی دموکراسی به حدود خویش. جمهوریت نه نفی حاکمیت مردم، بلکه نفی مطلقانگاری اراده اکثریت است؛ بدین معنا که رأی مردم، تنها تا آنجا مشروعیتآفرین است که در چارچوب حقوق طبیعی و عدالت عمل کند، نه آنکه خود معیار نهایی حق و عدالت باشد.
توهم مدرنیسم: بازتولید استبداد زیر نقاب تجدد ✍️نادر اربابی بسیاری از نسل جوان و تحصیلکرده، اگر به زبان نیاورند، در ضمیر خود مفتخرند که به طیف «امروزی» و «مدرن» تعلق دارند. آنها در تصویری که از خویش میسازند، خود را بیشک انسانی مدرن میدانند و در این تقابلِ خودساخته با نیروهای سنتی، با نوعی غرور و نخوت به دیگران نگاه میکنند؛ غافل از اینکه خود، بیش از هر کس دیگری در بندِ گذشته و سنت گرفتارند. فارغ از اینکه «مدرن بودن» ارزش است یا ضد ارزش، لازم است به مفهوم واقعی مدرنیته بازگردیم. واژه Modern از ریشه Modo به معنای «همین اواخر» و «گذشته نزدیک» مشتق شده و در تقابل با ارزشهای کهن قرار میگیرد. مدرنیسم، نهضتی فکری، فلسفی و علمی بود که در برابر جمودِ قرونوسطایی اروپا قد علم کرد و ارزشهایی بنیادین را پیریزی کرد. در حالی که اروپا این مسیرِ دشوار را طی میکرد، جوامعی چون ما در رکود و رخوتِ خویش باقی مانده بودند تا اینکه حوادثی، توجه ما را به مظاهر تمدن غرب جلب کرد. نکته کلیدی اینجاست: تغییرات غرب «زیربنایی» بود، اما آنچه ما دریافتیم، «روبنایی» بود. ما شیفته ظواهر جذابِ تکنولوژی (مثل اتومبیل و راهآهن) شدیم، بیآنکه درک کنیم این روبناها، ثمره تحولات عمیق در عالمِ فکر، اندیشه و فرهنگ است. متأسفانه، این نگاه سطحی تا به امروز باقی مانده و درک ما از مدرنیسم، در حد همان پوسته و ظاهرِ جذاب متوقف شده است. مهمترین ویژگیِ زیستِ مدرن، اصالتِ «خردباوری» و «روحیه انتقادی» است. روحیه انتقادی یعنی بازنگری در گذشته و تغییر آن بدون تعصب. اما در جوامع ما، گذشته با دو ویژگی «جزماندیشی» و «استبداد» گره خورده است. جامعهای که در دامن استبداد رشد کرده، در ناخودآگاهِ خود «مستبدخو» میشود و به اشکال مختلف، آن را بازتولید میکند. بعضی از جریانهای سیاسی -از جمله طیفهایی از سلطنتطلبان - با وجود ادعای تجددخواهی، در بنیادها حافظ همان ارکانِ پیشامدرن (اربابورعیتی و اقتدارگرایی) هستند. این جریانها، اگرچه ظاهری مدرن دارند، اما در عرصه فکر، نه میانه ای با «مدارا» دارند و نه اهل «همزیستی مسالمتآمیز» با رقیبان فکری هستند. برخوردِ حذفی، تخریب و تحقیر مخالف در فضای مجازی، گواهی روشن بر این مدعاست که جزماندیشیِ کهن در کالبدی جدید حلول کرده است. انسانگرایی و دموکراسیخواهی از ارکانِ جداییناپذیر مدرنیته است. جریانی که نیروی محرکه و انگیزه پنهانش بازگشت به استبداد است، هرگز نمیتواند مدرن باشد، حتی اگر دموکراسی را ستایش کند یا خود را به زینتِ تجدد بیاراید. اگر این رویکرد در جامعه غالب شود، نتیجه نه دموکراسی، که «جایگزینیِ استبدادی با استبداد دیگر» خواهد بود. ما برای عبور از گذشتهی پرمسئلهی خود، پیش از هر چیز نیازمندِ خروج از این «توهمِ مدرنیسم» هستیم. مطالب مرتبط عشق پنهان به استبداد به کانال پوست و پیوست بپیوندید @dermedu
🖋شهرنوش پارسیپور، نویسنده، داستاننویس و مترجم ایرانی درگذشت خانواده شهرنوش پارسیپور، نویسنده نامدار و خالق رمانهایی چون «زنان بدون مردان»ُ، عصر جمعه ۱۲ تیر از درگذشت او خبر دادند. بر اساس اطلاعیه خانواده خانم پارسیپور، این نویسنده ۸۱ ساله در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشته است، جایی که از هفته گذشته در آن به علت سکته قلبی بستری بود. شهرنوش پارسیپور اسفند ماه گذشته به واسطه ترجمه انگلیسی جدیدی که از رمان «زنان بدون مردان« او شده بود به فهرست نامزدهای اولیه جایزه بوکر بینالمللی سال ۲۰۲۶ راه یافت، رمانی ستایششده که دهه ۱۳۶۰ پس از انتشار در ایران، ممنوع و از کتابفروشیها جمعآوری شد. شیرین نشاط سالها بعد فیلمی بر اساس این رمان ساخت که شیر نقرهای شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز برای بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. شهرنوش پارسیپور متولد ۱۳۲۴ در تهران بود و اوایل دهه ۱۳۷۰ به دلیل فشارهای سیاسی از ایران مهاجرت کرد و به ایالات متحده رفت. با این همه او به هنگام حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران به شدت با این جنگ به مخالفت برخاست و آن را محکوم کرد. آخرین ویدیوهای او در شبکههای اجتماعی نیز برای حمایت از تیم ملی ایران در رقابتهای جام جهانی بود که به ستایش از بازیکنان و تیم ملی در برابر حملات طیفهایی از اپوزیسیون به آنها پرداخت. «طوبا و معنای شب»، «سگ و زمستان سرد»، «عقل آبی» و «خاطرات زندان» از جمله دیگر آثار اوست. https://neemaad.com/nmd10033266.htm 🖋Ellinne
میرزادۀ عشقی درواقع ترجمان روح منقلب عاصیشدۀ ایران و تراکم و تعدد مصائب آن است. زبانش، گردنده به دشنام و نفرین است. میخواهد همهچیز را درهم بریزد و «عید خون» بر پا کند. پیشنهاد میکند که هرساله، سالی پنج روز کارگزاران مملکت را به محاکمۀ صحرائی بکشند و آنها را به کیفر اعدام برسانند. گویا یقین دارد که همۀ آنها مستوجب این مجازات خواهند شد. آنگاه بقیۀ سیصدوشصت روز را آسوده زندگی کنند. نحوۀ تفکر او حاکی از روحیۀ آنارشیستی زمان است که عادتاً برملتهای کارد به استخوانرسیده عارض میگردد. #محمدعلی_اسلامی_ندوشن کتاب روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو #میرزاده_عشقی 🌎@flowwithmusic
دوازدهم تیرماه، سالروز ترور شاعر آزادیخواه، #میرزاده_عشقی (۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)، با نام اصلی سیّدمحمّدرضا کردستانی، شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. عشقی از خانوادهای کُردتبار بود و از جمله مهمترین شاعران عصر #مشروطه به شمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در تودهٔ مردم بهره میگرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند. |جریان| شعرخوانی از #رشید_کاکاوند 🌎@flowwithmusic
فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می کنند؟ 1⃣ قسمت اول ✍سیمین کاظمی @drsiminkazemi 🔻 فاشیسم با خصلت هایی همچون ضدیت با سنت عقلی و روشنفکری، نژادپرستی، قدرت پرستی، محافظه کاری، سنت گرایی، جنگ طلبی، ناسیونالیسم افراطی و امپریالیسم، رهبرپروری…
فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می کنند؟ 3⃣ قسمت سوم ✍ سیمین کاظمی @drsiminkazemi فاشیسم، زنان و پهلوی 🔻در ایران اوج گیری جنبش فاشیستی را باید واکنشی دانست به ظهور جنبش زن، زندگی آزادی، که یک جنبش دموکراتیک، نفی کننده ارزش های سنتی، ضدمحافظهکاری، خشونت پرهیز و با محوریت حقوق زنان و عاملیت نوظهور زنان در میدان مبارزات اجتماعی بود. برآمدن جنبش فاشیستی محصول احساس ناامنی مردانه ای بود که جایگاه برتر و هژمونیک خود را در جنبش زن زندگی آزادی در خطر می دید. جنبش فاشیستی که به حاشیه رفته بود و یکی از ارکان آن یعنی هژمونی قدرت مردانه مورد تهدید قرار گرفته و ارزش های مردسالاری را در خطر می دید با احساس ناامنی و سرگشتگی تلاش هایی را برای به دست گرفتن این جنبش جدید یا به عبارتی کنار زدن زنان، با جعل شعار مرد، میهن آبادی آغاز کرد، شعاری که آشکارا حامل مردسالاری، ناسیونالیسم افراطی و قدرت طلبی مردانه بود. با فروکش کردن جنبش زن زندگی آزادی، تلاش های جنبش فاشیستی با حمایت قدرت های خارجی و بازنمایی رسانه ای تشدید شد و این جنبش به تدریج ماهیت خشونت طلبی، ضدیت با دموکراسی و حمله به نیروهای مستقل و دموکراسی خواه و به خصوص نیروهای چپگرا، جنگ طلبی، سرسپردگی به امپریالیسم و دشمنی با فمینیسم را عیان ساخت. 🔻حال با وجود رویگردانی گروه پهلوی از جنبش زن زندگی آزادی و حملات بی امان به فمینیست ها و فعالان حقوق زنان، جای تأمل است که برخی زنان از این گروه و ایدئولوژی آنها حمایت می کنند. پهلویگرایان با ارائه تصویری گزینشی از دوره پهلوی و تکیه بر برخی اقدامات شاه سابق مثل اعطای حق رای به زنان خود را مدافع زنان جا می زنند اما واقعیت آن است که این مراحم ملوکانه به معنای باورمندی به برابری جنسیتی و حقوق زنان نبوده و از راهبردهایی است که ضد زن ترین سیاستمداران هم بنا به اقتضائات زمانه و برای اهدافی دیگر اتخاذ می کنند؛ چنان که در ایتالیای فاشیست هم موسولینی برای کسب حمایت زنان کارگر و طرفداران حق رأی، به زنان حق رای داده بود ولی همو بود که باور داشت زنان نباید جدی گرفته شوند، زنان باید اطاعت کنند، زنان باید فرزند بیاورند و همسران و مادران خوبی باشند - ماموریت اصلی آنها باید مراقبت از خانواده و زایمان باشد. زنان باید تابع اقتدار شوهران خود باشند، زنان نباید کار کنند زیرا این امر موجب انحراف از تولید مثل میشود و شروع به محدود کردن فرصتهای شغلی برای زنان کرد تا مشاغل بیشتری برای مردان فراهم شود. 🔻در دوره پهلوی هیچگاه برابری جنسیتی به رسمیت شناخته نشد و زنان نتوانستند در هیچ حوزه ای به برابری با مردان دست یابند. اقداماتی که برای زنان انجام شد محدود به زنان شهری و طبقه مرفه بود و سایر زنان از آن بی نصیب. هر دو شاه پهلوی جنبش مستقل زنان را سرکوب کردند و فعالیت در حوزه زنان تنها در صورتی امکان پذیر بود که تحت کنترل حکومت و با تایید حکومت باشد. حق رای زنان که از دوره انقلاب مشروطه مطالبه زنان بود و سالها پیگیری شد، بعد از بیش از نیم قرن به زنان داده شد. پهلوی گرایان منش واقعی شان در مواجهه با مسأله زن را عیان و آشکار کرده اند. نفی جنبش زن زندگی آزادی، حمله به فمینیست ها و فعالان حقوق زنان، فحاشی و خشونت کلامی جنیست زده، مشارکت حداقلی زنان در فضاهای رهبری، سکوت درباره ستم جنسیتی و به حاشیه بردن مسائل زنان و درک ناچیزشان از فمینیسم همگی نشان می دهد که این جنبش پایبندی و تعهدی به حقوق زنان ندارد و زنان تنها سیاهی لشکر مطیع و سرسپرده این گروه در فضای مجازی و تجمعات شان در خارج از کشورند. 🔻مانوسفر[1] فارسی زبان با اوباشگری اعضای جنبش فاشیستی پهلوی گرا، فضایی است که با هدف مرعوب کردن فعالان مستقل حقوق زنان شکل گرفته و محیط را برای فعالیت فمینیستها و زنان مستقل ناامن می کند، اما فمینیستها باید با درک خطر فاشیسم، برای جلوگیری از به یغما رفتن دستاوردها و مبارزات زنان و زنده نگهداشتن چراغ مطالبه گری و گام برداشتن در مسیر برابری جنسیتی تلاش کنند و اجازه ندهند یک جریان ضد زن، جنبش فمینیستی ایران را به سکوت یا انحراف بکشاند. [1] Manosphere منابع: در فایل pdf https://t.me/drsiminkazemi/1352