خوب زيستن|بابک عباسی
Статистикаآموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است. مهر ۱۳۹۶ @BabakAbbaasi
- Последний пост
- 3 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 528
- 1/48двое суток
- 605
- 1/72трое суток
- 652
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آب کم جو تشنگی آور به دست (نه برای اینکه آب از بالا و پستم بجوشد) فقط برای امروز میکوشم با پرسشها [هم] زندگی کنم. و به سمت پاسخها یورش نبرم. @mashghesiah
معرفی کتاب بلندپروازی اخلاقی (از مجموعهٔ خوب زیستن نشر کرگدن) در صفحه اینستاگرام کتابسرای مهرگان https://www.instagram.com/reel/DbWFHLGNKlF/?igsh=MThkNXNld2FlMHNjNQ== @eudemonia
یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس چندان که خاک را بود و باد را بقا #مراقبت_از_ایران #به_نام_ایران @benameiran404
https://jomhourifalsafe.com/magazine/metaphysicalanimals/
برای بازگشایی کانال تلگرام نشر کرگدن، پس از جنگ و قطعی اینترنت و مواجهه با بسیاری سختیها و دشواریهای دیگر در راه انتشار کتاب، چیزی مناسبتر از این فایل صوتی نیافتیم. کتاب سرگذشت فلسفه غرب به روایت مدرسه دوباتن، به همت دکتر بهنام اکبری عزیز، وارد کلاسهای درس فلسفه ایشان در دبیرستان شده و مورد استقبال دانشآموزان قرار گرفته است. سیدمحمد پارسا عمادی، از شاگردان این کلاس، در این پادکست درباره این کتاب حرف زده است. اینکه کتابهایمان، خصوصا از سوی نسل جوان، خوانده شود، بزرگترین انگیزهمان در ادامه مسیر است. به امید روزهایی روشنتر #نشر_کرگدن
🎉🎉 در دست انتشار معرفی کتاب از زبان هوشواره (هوش مصنوعی) بلندپروازی اخلاقی استعدادت را هدر نده و تغییر ایجاد کن روتگر برگمن ترجمۀ رضا یعقوبی مجموعۀ «خوب زیستن»/ دبیر مجموعه: بابک عباسی ۲۷۶ صفحه/ قیمت پشت جلد: ۷۰۰۰۰۰ تومان قیمت کتاب در ایام پیشخرید: ۵۹۰۰۰۰ تومان بازدید و خرید از سایت نشر کرگدن: www.kargadanpub.com 🔸 کتاب بلندپروازی اخلاقی اثر روتگر برگمن مانیفستی جسورانه است که از ما میخواهد استعدادهای خود را صرف حل بزرگترین چالشهای جهان (مانند تغییرات اقلیمی، فقر و بیعدالتی) کنیم. مفاهیم و پیامهای اصلی این کتاب شامل موارد زیر است: 🔸 بازتعریف موفقیت: معیارهای سنتی موفقیت را به چالش میکشد و پیشنهاد میکند نخبگان و افراد بااستعداد باید انرژی خود را صرف ایجاد تغییرات مثبتِ واقعی کنند؛ 🔸 تلفیق ایدئالگرایی و کارآفرینی: بیان میکند برای نجات دنیا به چیزی فراتر از نیت خوب نیاز است. شما به بلندپروازی و رویکرد کارآفرینانه برای ساخت سازمانها و جنبشهای تأثیرگذار نیاز دارید؛ 🔸 تغییر مسیر شغلی: نویسنده بررسی میکند که ما چگونه ساعات ارزشمند کاری خود را صرف کارهای بیاهمیت میکنیم و استدلال میکند که تصمیمگیری دربارۀ نحوۀ گذراندن عمر در محیط کار یک انتخاب مهم اخلاقی است. #نشر_کرگدن، #در_دست_انتشار، #بلندپروازی_اخلاقی، #تغییر_سبک_زندگی، #رشد_فردی_و_اجتماعی
🎉🎉 در دست انتشار معرفی کتاب از زبان هوشواره (هوش مصنوعی) بازدید و خرید از سایت نشر کرگدن: www.kargadanpub.com
دیروز سالگرد قمری تولد کانال خوب زیستن بود (عاشورای سال ۱۳۹۶ شمسی). به یک حساب ۹ ساله شدیم! از امروز و بعد از وقفهای چند ماهه، فعالیت کانال را از سر میگیریم. با درود و امید
🔸بازگشت به اصول اولیه و بدیهی در این نه ماهی که از جنگ قبلی گذشته، بارها نوشتم و پاک کردم. در این دو ماهی که از کشتار دی گذشته، صدبار نوشتم و پاک کردم. در این چند روزی که از آغاز تجاوز به ایران گذشته، هی نوشتم و هی پاک کردم. عقل و دلم آرام نبود برای نوشتن. نه عقل و تدبیری در حکومت دیدهام برای اصلاح و جبران، و نه عقل و منطقی در طرفداران تجاوز به ایران. کمکم به عقل و احساس خودم هم شک کردهام! گاهی حس میکنم هر چه در این کانال نوشتهام بیهوده بوده. کانالی که با هدف خیلی خاصی شروعش نکردم. فقط دعوت برخی دوستان را اجابت کردم تا فکر و خیال خصوصیام را عمومی کنم. نوعی دفتر یادداشت شخصی در ملأ عام. بهجز معدود آشنایان اولیه کسی را به این کانال دعوت نکردم. حتی از فوروارد و تبلیغ آن هم پرهیز کردم. اما وقتی آدم شروع میکند به حرف زدن یک توقع شکل میگیرد که باید ادامه دهد. اگر آدم دربارهٔ «ایکس» حرف بزند، این توقع پیش میآید که دربارهٔ «ایگرگ» هم صحبت کند. اگر آدم «الف» را نفی کند، این تصور به وجود میآید که «ب» را اثبات کرده است، و آدم مجبور میشود توضیح دهد که منظورش اثبات «ب» نیست! بعد از حرف زدن، دیگر حتی سکوت آدم هم معنا پیدا میکند. حس میکنم باید بگویم که میخواهم سکوت کنم! شبیه سکوت جان کیج پشت پیانو. وقت حرفهای فلسفی سرآمده. فرصت بالا رفتن و روانگردی نیست. وقت پایین آمدن است و بازگشت به اصول اولیه. به بدیهیات. مثل این که عدل خوب است. جنگ بد است. عقل خوب است. جهل بد است. صبر خوب است. جوگیری بد است. دشمن بد است. ویرانی بد است. دوست خوب است. نان خوب است. آب خوب است. وقت آن است که کسی دعا کند: خدا بیامرزد کسی را که هر جا هست و هر کاری میکند، با عقلی سلیم و دلی آرام انجام دهد. فارغ از حب و بغضهای هیجانی. برای کارش یا دلیلی خردمندانه داشته باشد یا محبتی بیحساب. اگر میتواند سنگی از جلوی پای کسی بردارد و مرهمی بر زخمی بگذارد. اگر نمیتواند و یار نیست، لااقل بار نباشد و نمک بر زخمی نپاشد. اگر میتواند خشمش را با دانش و فهم بیامیزد، و اگر نمیتواند صبر پیشه کند. اگر حرف حساب دارد بزند و اگر ندارد سکوت کند. از کینه دوری کند چون کاری که بر جهل و نفرت متکی باشد، جز جهل و نفرت نمیزاید. خدا بیامرزد کسی را که فهمیده دنیا هیچوقت بهشت نخواهد شد. خدا رحمت کند کسی را که فریب «بهشت فردا به قیمت جهنم امروز» را نمیخورد. رستگاری اگر باشد، همینجاست. همین اکنون. باقی همه افسانه است. با آرزوی رستگاری برای خودم و شما با آرزوی کوتاه شدن دست متجاوز از ایران با آرزوی صبر و مقاومت برای هممیهنهایم با آرزوی پایان زمستان و ماندن روسیاهی به زغال ▫️حدود هفت سال و نیم پیش چراغ این کانال را به یاد خدا روشن کردم. امروز با یاد خدا آن را خاموش میکنم، به امید اینکه جایی دیگر چراغی نو برافروزم از شعلۀ آتشی که همیشه در دل ماست و هرگز نمیمیرد. برای اینکه کسی گمان بد نبرد که این خاموشی از سر یأس و افسردگی است، شعر مولوی را در زیر بخوانید. با حماسیترین لحنی که بلدید. @sadeghekazeb
✍ فیلمی از تجمعات ایرانیان حامی جنگ در خارج ازکشور در پیامرسانهای داخلی دست بدست میشود که در آن به انگلیسی از تجمعکنندگان میپرسند به نظر آنان «کشته شدن این تعداد کودک تا امروز در حمله نظامی آمریکا واسرائیل به ایران ارزشش را داشت؟» و آنها با چهرههای هیجانزده میگویند:«صددرصد». *** کسی نوشته بود در تجمع ایرانیان مخالف جنگ در یکی از کشورهای اروپایی فردی از کشورمیزبان از او پرسیده «چرا مخالف جنگی؟» و وقتی او از خسارتها و کشتهشدن کودکان دبستانی گفته، آن فرد پاسخ داده «خب دوباره بچه میسازید. عوضش به آزادی و دموکراسی میرسید» *** یکی از دوستانم تعریف میکرد صبحِ اولین روز حمله نظامی، خواهرش به او زنگ زده و گفته به مدرسه دخترش برود و بچه را بیاورد چون زانوهای خودش از اضطراب قفل شده و حتی نمیتواندروی پا بایستد. میگفت تا به مدرسه برسد و ماهرخ را در آغوش بگیرد مثل آدمیکه در باتلاقی پر از گل قدم بردارد وزن بدن خودش را بر زمین میکشیده و وقتی بچه را بغل کرده انگار زمین رهایش کرده باشد. هیوم دربخش اخلاق رساله درباره طبیعت بشر به این مسئله، یعنی اهمیت «منظر» افراد در قضاوت اخلاقی، اشاره میکند و این واقعیت که دوری و نزدیکی ما به وقایع و پیوندهای احساسی ما با دیگر انسانها بر قضاوتهای ما موثرند. مثلا اگر از همان حامیان جنگ میپرسیدند آیا ارزشش را دارد که فرزند خودشان، همین دختر یا پسر کوچکی که در چمنهای محوطه تجمع بازی میکند، در این جنگ کشته شود؟ احتمالا با همان هیجان که درباره «کودکان میناب»، تکرار نمیکردند «صددرصد». همانگونه که بنا به گفته شاهدان عینی موضع جنگطلبان داخلی هم اغلب تحت تاثیر موقعیت جغرافیاییشان در ایران و میزان حملات متغییر است. گذشتن از «منظر جزئی» افرادِ مشخص مثل دایی ماهرخ و رسیدن به دیدگاهی «کلی و انتزاعی» مثل آن آقایِ غربیِ معتقد به صدور آزادی و دموکراسی از راه جنگ و تجاوز، یکی از دغدغههای برخی فیلسوفان اخلاق کلاسیک بود. برخی از این فیلسوفان میخواستند با بیاثر کردن عواطف، «سوگیریها» را«اصلاح» کنند، و دلیلی هم نداریم برای اینکه خیال کنیم مانند اغلب سیاستمداران یا رسانهها نیات شومی در سر داشتهاند. در دنیای معاصر ولی، فیلسوفان اخلاق درمورد میزان اعتبار اصول کلی تردید کردهاند: بواسطه تجربیات تلخ بشر از «اصلاح» و هم شک درباره ادعای بیطرفی عقلِ سرد، ایستاده در فاصله دورو ایمن. انواع پژوهشهای عصبشناختی، روانشناختی، اجتماعی و فلسفی نشان دادهاند نه اصول کلی آنقدرها که ادعا میکنند بیطرف و جهانشمول هستند و نه عواطف آنقدر که ادعا میشود کور و گمراهکننده. از قضادر جهانی انسانی، اراده بر پرورش عواطف مثبت در آدمیان میتواند به کمک عقلی بیاید که «کور-شفقت» و «بیپروا» است و بهراحتی ابزار توجیه قساوت میشود. عواطف زبان مشترک همه انسانها هستند. میتوانند «قضاوتهای ارزشی» ما را عمیقتر کنند و وجدانها را بیدارتر. تا بچههای هیچ کجای دنیا فقط عددهای «قابل جایگزین» نباشند: هنا دهقانی، زهرا بهرامی، آتنا چملینژاد، فاطمه درازهی، فاطمه سالاری، رضا جمشیان، اریا بهادری، علی اصغر زارعی، احمد سلطانی، حامد پریتقینژاد، مهدیس نظری، امیرقاسم زائی، آراد احمدیزاده، سامان کریمزاده، فاطمه شهدادی، نادیا شهمیری، پرهام رنبری، محمود غلامیانی، فاطمه رهدار، امیر حسین رسولی، زهرا بهروزی، محمدحسام رئیسی، آتنا رئیسی، بنیامین جنگجو، محمدصدرا زارعیپور، مریم پازرک، لینا محمدی، ماندانا سالاری، سارا شایسته، ضحی پسند، اسرا ذاکری، سلمافرازی، فاطمه طاهریفرد، زهرا انصاریفرد، فاطمه فدوی حکمی، محمد زاری کوهستکی، اطهره زارعی، علیرضا زارعی، محمدرضا شهسواری، سمیرا بسارده، احسان سالمینیا، فاطمهزهراکریمی، زینب بهرامی، محمد شهدوستی پور، رضا بارانی، آتنا احمد زاده، خدیجه درویشی،رقیه کریمی، رضا رنجبر، مرضیه بصیری، محمد مهدی چگینینیایی، محمد کیان بهرامی، علیاکبرقربانی پاک، حنانه مهدیخواه، فرشته سنگرزاده، محمدعلیقربانی، پارسا مختارینسب و... در کنار بیش از صدو شصت دانشآموز کشتهشده در حوادث دیماه در سراسر کشور در کنار سیوچهار دانشآموز کشته شده در جنگ دوازدهروزه خردادماه که زندگی کوتاهشان در تاریکی سال 1404 گم شد. @neocritic
#گزیده_های_ایران ☑️ من «وسطم» دلنوشته محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش به نام خدا 🔹از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! 🔹و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم». «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود. 🔹وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند… 🔹و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند. اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! 🔹در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… 🔹در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند، نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند. 🔹در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. 🔹در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… 🔹و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که "سوییس کشور خوبی نیست" اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… 🔹آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند… 🔹به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند! 🔹دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!! 🔹تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند، همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند. 🔹دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم… 🔹برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم… «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است. و براستی خدا برای ما بس است… 🔹اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! 🔹و آن عده! آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست! 🔹این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان… 🔹من ترجیحم این است که در همین وسط بایستم و بمیرم. وسط مدرسه میناب، وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابانهای شهرم… 🖋 محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴ ➕ آهنگ جدید چاوشی با نام حسبی الله را اینجا بشنوید و بنیوشید: t.me/yekhezaran/50119 @yekhezaran
⭕️ برای محسن چاوشی و ارزش تن به آب زدنش برای ایران محسن چاوشی در هر دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان خوش درخشید و با دو اثر «علاج» و «حسبیالله» زبان حال میلیونها هموطنش شد. چرا هنرش توانست چنین نقشی ایفا کند؟ آنهم در شرایطی که عموم هنرمندان شاخصمان از ترس گرفتن دیسلایک ترجیح دادند سکوت کنند و حتی تعدادی از آنها از ترامپ برای تجاوز به ایران دعوت کردند؟ به نظرم یکی از دلایلش همین است که محسن چاوشی به خاطر سبک زندگی و فعالیتهای خیریهٔ مستمر و غیرنمایشیاش واقعا با طیف وسیعی از «مردمِ معمولی» و متکثر کوچه و بازار و دردها و مسائلشان تماس دارد و دمخور است، برج عاجنشین نیست، فارغ از غوغای رسانهها و شبکههای دوقطبی میبیند که به قول خودش «این وسط جای بزرگی است»، خردِ تجربهپایه و عقل سلیم و وجدانش زیر آوار لایکبارگی و بمباران رسانهای مدفون نشده و فهمی انضمامی از امر ملی و خیرِ جمعی میلیونها هموطنش دارد. تجربهٔ توفیق و تأثیر کمنظیرِ این دو اثر محسن چاوشی برای سایر هنرمندان و صاحبان تأثیر و آبرو هم درسآموز است: وقتی پای امر ملی و خیر همگانی هموطنانتان در میان است از شکستن سکوت و کنش مؤثر و خیس شدن و داوری و دیسلایک نترسید! عافیتجویی و تنزهطلبی نکنید و در حد وسعتان برای آنچه درست و ارزشمند و اقتضای عدالت و شرافت میدانید تن به آب بزنید! از قضا عزیزتر هم میشوید، همانطور که محسن چاوشی از بسیاری از هنرمندان و مؤثرانی که در این دو جنگ سکوت کردند عزیزتر شد. @jalaeipour
بر دلم گَرد ستمهاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینهی مهر آیینم هموطنان عزیز از هر گروه و سلیقه و اندیشه: جایی که امروز دارد بمباران میشود، «ایران» نام دارد. مختصات جغرافیایی این مکان در نقشه، در نیمکره شمالی، در غرب آسیا مشخص است. این سرزمین یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع وسعت دارد. مدارس، ورزشگاهها، درمانگاهها، ادارات، شهرداریها و خانههایی که دارند بمباران میشوند، (و با کاهش اهداف ارزشمند نظامی متناسبا قرار است تعدادشان بالا رود تا دیگر چیزی باقی نماند) همه در جغرافیای فوقالذکر (ایران) قرار دارند. انسانهایی که در مکانهای مورد بمباران در جغرافیای ایران کشته و مجروح میشوند، ایرانی و هموطن ما هستند. تلاش روانشناختی خارقالعادهای لازم است تا ما حقایق بسیط بالا را نبینیم یا فراموش کنیم یا نادیده بگیریم و با فرض ایجاد یک ایران بکلی متفاوت با گذشته و آینده، در لحظهای از عمیقترین بحرانهای جهانی، این ایران فیزیکی را برای ویرانی «حلال» تلقی کرده و تا قربانگاه بدرقه کنیم. تاریخ به ما نشان داده از به مسلخ فرستادن «ایرانِ موجود» تا حذف «موجودیت ایران» یک قدم بیشتر فاصله نیست. @dr_iman_fani
✍🏻 ✅ زبان فارسی هیچ وقت به اندازه امروز کتاب و آدم کتابخوان نداشته است. ایران هیچ وقت به اندازه امروز زن و مرد تحصیلکرده و اهلفکر نداشته است. امکانات فضای مجازی هم هست. برای همین راحت نمیشود قصه ساخت. قصهها شوقی برنمیانگیزند و راحت باور نمیشوند. رسانه مثل گذشته کافی نیست، صدای بلند مثل سابق ساکت نمیکند، انحصارطلبی راحت پذیرفته نمیشود. تقسیمبندی ما (خوبها) /دیگران (بدها) مثل گذشته کار نمیکند که همکار من اهل سنت است و دوست من عرب است و شوهر او ترک است و این دوستم حجاب کامل دارد و روزه میگیرد و آن یکی هیچ حجاب و اعتقاد ندارد و همه کنار هم زندگی میکنیم و هم را «به چهره» میشناسیم. تعداد آدمهایی که بسادگی حاضر نیستند همرنگ جماعت شوند بیشتر از هر زمان دیگری است. برای همین حمله و هجوم و ارعاب هم قدرت سابق را ندارد. اساساً ترس قدرت سابق را ندارد، نه برای ساکت کردن و نه برای جلب همراهی و مشارکت. ✅ کار سخت شده است، برای همه سخت شده است. هر استعارهای که رونمایی میشود ظرف چند روز ترک میخود؛ مثلا مدتی «جنگ تمیز» باب شده بود. تازگی پیامی در اینستاگرام دستبه دست میشود که «موافق حمله نظامی دو سه هفتهای به ایران» است چون سرطان بدخیمی به جان ایران افتاده است که احتمالاً درمانش فقط یک «جراحی» است با درد و رنج، ولی خوب میشویم (قلب سبز، قلب سفید، قلب قرمز) ✅ استعارۀ «بیماری»، استعاره محبوبی است و از میان بیماریها «سرطان» از همه محبوبتر است چون مستلزم درمان تهاجمی و آسیبهای جدی و جبرانناپذیر است. سانتاگ در بیماری به مثابه استعاره مشخصاً درباره استفاده از استعاره «سرطان» برای توجیه خشونت ریشهسوز نوشته است و در ضمن به این نکته هم اشاره کرده که استفاده از چنین استعارههایی چگونه بر فهم مردم از بیماری سرطان تأثیر منفی میگذارد. ✅ صرفنظر از اینکه رای ما مردم عادی چه اهمیتی برای تصمیم برجنگ دارد؛ آنقدر که من دیدهام توجیهها «نمیگیرند»، ولی تلاش برای ساختن قصه ادامه دارد. قصههایی مثل آنچه خالد حسینی برای افغانستان نوشت و تصویری که از آمریکا ساخت. قصههایی مثل آنچه درباره ضرورت نجات زنان افغانستانی نوشتند تا حمله نظامی از آنسر دنیا را موجه جلوه دهند و مثل امروزی فراموش کنند کدام قصه از کی و چی بود. ✅ قصه نوشتن سخت شده، زیر آفتاب هیچ قصه تازهای نیست و از بختِ بدِ قصهگوها آدمها بیش از آنچه مصلحت باشد خواندهاند؛ آنهم به فارسی با ترجمه خوب و چاپ تمیز. @neocritic
این تصور که «رسانه» (از رسانههای بزرگ و سنتی تا صفحات شخصی ما در شبکههای اجتماعی) ابزاری خنثی برای انتقال «پیام» است و بهراحتی میشود به آنها اعتماد یا به آنها استناد کرد، خطایی رایج و مهلک است. در جهانی که بخش بزرگی از شناخت ما از واقعیت بهواسطه رسانهها شکل میگیرد، برخورداری از «سواد رسانهای» شرط ضروری شهروندی آگاهانه است. مهارت سواد رسانهای به افراد کمک میکند در برابر اخبار جعلی، پروپاگاندا، دستکاری افکار عمومی و قطبیسازی سیاسی آسیبپذیر نباشند، انتخابهای فرهنگی و سیاسی سنجیدهتری داشته باشند، و در فضای دیجیتال مسئولانهتر مشارکت کنند. تعریف سواد رسانهای توانایی مواجهه آگاهانه با رسانهها، تحلیل و ارزیابی نقادانه پیامهای رسانهای، تشخیص اهداف و منافع پشت آنها، و نیز تولید مسئولانه پیام در بسترهای مختلف ارتباطی است. فرد دارای سواد رسانهای میتواند میان خبر و تبلیغ، واقعیت و تفسیر، اطلاعرسانی و اقناع تمایز بگذارد و نقش ساختارهای قدرت، اقتصاد و ایدئولوژی را در شکل دادن به پیامهای رسانهای تشخیص دهد. اهمیت یونسکو سواد رسانهای را یکی از مهارتهای بنیادین قرن بیستویکم میداند و تأکید میکند که این مهارت شامل توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی، تولید و انتشار اطلاعات بهصورت خلاقانه و مسئولانه است. بسیاری از اسناد آموزشی بینالمللی سواد رسانهای را در کنار تفکر نقادانه، سواد دیجیتال و یادگیری مادامالعمر قرار میدهند. پنج اصل سواد رسانهای ۱. همه پیامهای رسانهای برساخته هستند (ساختگی بودن پیامها): هیچ پیام رسانهای بازتاب خنثای واقعیت نیست؛ هر پیام حاصل انتخاب، حذف، زاویهدید و نوعی شیوه روایت خاص است. ۲. رسانهها از زبان و فنون و ابزار خاصی استفاده میکنند: تصویر، موسیقی، تدوین، تیتر، قاببندی، آمار و روایتپردازی ابزارهاییاند که معنا را شکل میدهند و بر احساس و برداشت مخاطب اثر میگذارند. ۳. مخاطبان پیامها را متفاوت تفسیر میکنند: پیشزمینه فرهنگی، تجربهزیسته، باورها و موقعیت اجتماعی باعث میشود افراد یک پیام واحد را به شکلهای متفاوت بفهمند. ۴. رسانهها حامل ارزشها و ایدئولوژیها هستند: در پیامهای رسانهای معمولاً نگرشهایی به قدرت، جنسیت، طبقه، ملیت، اخلاق و سبک زندگی بازنمایی یا تثبیت میشود. ۵. بیشتر پیامهای رسانهای هدف اقتصادی یا سیاسی دارند: رسانهها اغلب برای جلبتوجه، سود مالی، نفوذ سیاسی یا شکل دادن به افکار عمومی تولید میشوند، نه صرفاً برای اطلاعرسانی خنثی. پنج اصل تکمیلی ۶. زمینه تولید پیام مهم است: برای فهم یک پیام باید شرایط تولید آن را شناخت: چه نهادی آن را ساخته، در چه زمانهای، با چه محدودیتها و اهدافی. بدون توجه به این زمینه، تحلیل ناقص میماند. ۷. مالکیت رسانه و ساختار قدرت بر محتوا اثر میگذارند: اینکه رسانه متعلق به دولت، شرکتهای خصوصی، گروههای سیاسی یا پلتفرمهای دیجیتال باشد، بر اولویتها، خطوط قرمز و روایتهای آن تأثیر مستقیم دارد. ۸. الگوریتمها و فناوریها در دیده شدن پیامها نقش دارند: در رسانههای دیجیتال، آنچه میبینیم صرفاً نتیجه انتخاب آگاهانه ما نیست؛ الگوریتمها بر اساس دادهها، ترجیحات و منافع تجاری محتوا را فیلتر و برجسته میکنند. ۹. تولید رسانهای نیز بخشی از سواد رسانهای است: سواد رسانهای فقط تحلیل نیست؛ توانایی تولید محتوا بهصورت مسئولانه، دقیق و اخلاقی نیز مهم است. هر کاربر امروز بالقوه یک تولیدکننده رسانه است. ۱۰. تفکر نقادانه باید با مسئولیت اخلاقی همراه باشد: هدف سواد رسانهای صرفاً شکاکیت نیست، بلکه داوری منصفانه، احترام به حقیقت، پرهیز از بازنشر اطلاعات نادرست و مشارکت مسئولانه در گفتوگوی عمومی است. ✍️ حسین شیخرضایی ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @naghdgaah
سکوت اهلنظر و صعود صداهای افراطی ✍🏻سهند ایرانمهر در روزگاری که بحران بر بحران مینشیند و دلها از بیم و اندوه انباشته است، جامعه بیش از آنکه مجال تأمل داشته باشد، به واکنش پناه میبرد. فشار معیشت، خاطره زخمهای تازه، نگرانی از آینده و سایه تهدیدها، روان جمعی را خسته و تندخو میکند. در چنین احوالی، جهان به دو رنگ فروکاسته میشود: یا اینسو یا آنسو. میانهها متهماند، جملات با بدبینی معنا میشوند، هر سخن که با تایید مطلق مخاطب بیان نشود بهانه انتقام از گوینده به جای مقصرین اصلی اوضاع است، احتیاط نشانه ضعف شمرده میشود و هر سخن مستقل، بهجای آنکه کوششی برای فهم تلقی گردد، به خیانت یا جهالت نسبت داده میشود. این وضع، نه عجیب است و نه بیسابقه. روانشناسان اجتماعی، از جمله «هنری تاجفل»، نشان دادهاند که انسان در شرایط تهدید، به مرزبندیهای سختتر پناه میبرد؛ «ما» را منزهتر میبیند و «دیگری» را خطرناکتر. بحران، تابِ شنیدن را کم میکند. ذهن خسته، پیچیدگی را برنمیتابد و به قطعیتهای ساده دل میبندد و عجیب نیست که حتی گاهی دکان پیشگویی و فال و اخبار آینده چنان با اقبال روبرو میشود که تحلیل و تدقیق با دادهها و یافتههای علمی و عقلانی در مقایسه با آن چیزی ملالآور و بیثمر جلوه داده میشود. در چنین فضایی، سکوتْ دلفریب است. آدمی میگوید چرا خود را در معرض تهمت و ترور شخصیت بگذارم؟ چرا خویشتن را آماج خشمهای بیامان کنم؟ بسیاری از نویسندگان و اهل نظر، از بیم همین هجومها، قلم بر زمین میگذارند و عدهای هم از هراس تنهایی یا تخریب یا به سودای مریدپروری ناگهان به یکی از دوسوی ماجرا تغییر مسیر میدهند اما باید از خود پرسید: اگر در هنگامهای که عقلانیت و تحلیل دقیق میدان به حاشیه رانده میشود، آنان که میتوانند به سنجش و استدلال سخن بگویند نیز خاموش شوند، چه چیزی چراغ همراهی و گفتوگو میان مردم را روشن نگاه خواهد داشت؟ سکوت در روزگار آرامش، شاید انتخابی شخصی باشد؛ اما در روزگار التهاب، کنشی است با پیامد عمومی. میدانِ سخن، خلاء را برنمیتابد. اگر زبان استدلال کنار رود، زبان حذف و تحقیر میان مردمان و در حق یکدیگر پیش میآید. با این همه، انصاف آن است که هر خشمی را در یک کفه ننهیم. همه تندیها از یک سنخ نیستند. بخشی از فحاشیها سازمانیافته و هدفمند است؛ برای بستن دهان مخالف، برای مرعوبکردن، برای پاکسازی عرصه از صدای ناهمساز. این، خشونتی است آگاهانه. اما بخشی دیگر، فریاد زخمی است که التیام نمییابد. جامعهای که ضربههای پیاپی خورده، طبیعی است که دردمند و آزرده شود. خشم، گاه چهره دیگر اندوه است. اگر این دو را از هم بازنشناسیم، به ارواح خراشیده و آدمیان دردمند نیز همچون دشمن پاسخ خواهیم داد. از همینرو، نوشتن در چنین فضایی، ادعای دانای مطلق بودن نیست. کسی که مینویسد، اگر صادق باشد، به جای فروختن توهم یا فهرست آرزوها باید از امکان و راههایی سخن بگوید که مانع زخمهای بیشتر و رافع ناکامیهاست، راهی را نشان دهد که بازیابنده رمقها و آشکارکننده افقهاست و بیش از آنکه داعیه هدایت داشته باشد، دغدغه جمع کردن پراکندگان پریشان و حفظ امکان گفتوگو دارد. ماکس وبر از «اخلاق مسئولیت» سخن میگفت اینکه کنشگر باید پیامدهای عمل و ترک عمل خویش را بسنجد. ترک گفتار نیز پیامد دارد. اگر اهل اندیشه کنار بکشند، میدان به رقابت وفاداریها واگذار میشود و عقلانیت به حاشیه تبعید میگردد. نوشتن البته بیهزینه نیست. طعنه هست، تهمت هست، سوءبرداشت و تخریب هست و تلختر که نه از یک سو که از همه سو ز منجنیق فلک سنگ فتنه بر «مردِ تحمل» میبارد. مرد مصاف در همه جا یافت می شود در هیچ عرصه مرد تحمل ندیدهام اما هر کس به نحوی بهای آزادی را میپردازد. یکی در نان، یکی در جان، یکی در آبرو. سهم اهل قلم، تاب آوردن در برابر خشونت کلامی و پایبندی به منطق است. این نه بزرگترین هزینه است و نه کوچکترین؛ اما سهمی است که اگر ادا نشود، زبانِ پیراسته عقلانیت آرامآرام بین افراد جامعه فرسوده میشود. نوشتن در بحران باید با فروتنی همراه باشد با پذیرش امکان خطا، با پرهیز از تحقیر، با تمایز میان نقد و دشمنسازی. باید خشم را فهمید، بیآنکه اسیر آن شد. باید رنج را دید، بیآنکه عقل را تعطیل کرد. اگر به خشم، با خشم پاسخ دهیم، تنها بر آتش افزودهایم؛ و اگر از بیم خشم خاموش شویم، آتش را بینگهبان گذاشتهایم. سخن گفتن در این روزگار، بیش از آنکه نمایش دانایی یا جهیدن به معرکه اهانت و اصابت باشد، تلاشی است برای نگهداشتن رشتهای باریک از معنا. شاید مخاطب اندک باشد، شاید غوغا بلندتر از استدلال باشد؛ اما همین که هنوز جملهای سنجیده در میان هیاهو جاری شود، امیدی هست که گفتوگو لااقل میان مردم جامعه یکسره نمرده است. @sahandiranmehr
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи