Fallosafah | فلسفه محمد سعید حنایی کاشانی
Статистикаبازنشر فرستههای این کانال تنها به صورت مستقیم رواست. عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز Website: fallosafah.com/old Website: fallosafah.com Academia.edu: https://sbu-ir.academia.edu/Sahaka محمد سعید حنایی کاشانی
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 111
- 1/48двое суток
- 127
- 1/72трое суток
- 137
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔷 رسالت روشنفکر 🔶 یکی از ایرادهایی که امروز برخی «روزنامهنگاران» یا به اصطلاح خودشان «تحلیلگران» به توصیفکنندگان وضعیت اجتماعی امروز ایران میگیرند: «ندادن راه حل» است! به گمان آنان اگر کسی تنها واقعیت امروز جامعهٔ ایران را توصیف کرد و نگفت «پس چه باید کرد؟» او کاری نکرده است و خواننده را بلاتکلیف گذاشته است و به «صحرای کربلا» زده است! این سخن عوامفریبانه و استفاده از «برچسب» و «تمسخر» نهتنها نشان از کودکی و قیمپرستی و ولایتخواهی گویندهٔ سخن دارد بلکه نشان از تحمیق خواننده و رویگردان ساختن او از اندیشیدن و پرسشگری و دلخوش کردن او به «راه حلهای ایجابی» و دستوری دیگران دارد. اما این چیزی نیست که امروز یا حتی در گذشته مورد قبول فیلسوفانی همچون فوکو و هایدگر و نیچه و حتی روشنگران فرانسوی قرن هجدهم باشد. از نظر فوکو وظیفهٔ روشنفکر این نیست که همچون مراجع دینی «فتوا» بدهد ــــ نه شناخت و نه آگاهی به «مقلد» بدهد و نه برای او استدلال کند و نه حتی برای همتایان خودش جایی برای بحث و استدلال بگذارد! وظیفهٔ روشنفکر (اگر واقعاً روشنفکر باشد!) این است که کار خودش را در رشتهٔ خودش بهدرستی انجام دهد، یعنی: موضوع مطالعهٔ خود را بهدرستی توصیف کند و بشناسد و بکاود و در پیش چشم خواننده بگذارد تا او «خود راه را از چاه» بازشناسد. روشنفکر «عصاکش کوران یا نابینایان» نیست! روشنفکر روشنگر بینایان است! روشنفکر نمیتواند «نابینا» را «بینا» کند، همان طور که پیامبر نیز نمیتواند «کر و کور» را درمان کند! روشنفکر چراغ برمیکُند، یا دست کم «شمعی» روشن میکند، یا «کبریتی» روشن میکند یا جرقهای میزند تا در پرتو آن بتوان دید. به دیگران راه نشان دادن و گفتن اینکه از کدام راه بروید کار پیشگویان و پیامبران است. «راه را باید از راه پرسید». «هر کوهنوردی این را میداند» (نیچه). و به قول عطار «تو پای به راه درنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت»! این راه رهروان و سالکان است. پرسیدن راه از خود راه. سخنان زیر از شریعتی از جمله سخنان قابل تأمل او دربارهٔ «رسالت روشنفکر» است که خودش هم شاید گاهی فراموش کرده باشد! و البته، چنان که پیداست معلوم نیست این سخن روسو را او از کجا نقل میکند. سخنان او دربارهٔ «مشروطه» نیز جای ژرفکاوی و تأمل دارد. علی شریعتی: خلاصه بنابراین اصول، رسالت روشنفکر وابسته به چنین جامعههایی در یک کلمه عبارت است از: «وارد کردن واقعیّتهای ناهنجار موجود در بطن جامعه و زمان است [کذا، زاید] به احساس و آگاهی توده». روسو میگوید: «برای مردم راه نشان ندهید و تعیین تکلیف نکنید، فقط به آنها بینایی ببخشید، خود راهها را بهدرستی خواهند یافت و تکلیفشان را خواهند شناخت». علت ناکامی انقلاب مشروطه ما جز این نبود که، رهبران بیآنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینایی سیاسی داده باشند، به هدایت خلق و راهحل نهایی پرداختند و یک بار دیگر ـــ همچون پیش و پس از آن ـــ دیدیم که ثمرهٔ تحمیل انقلاب بر جامعهای که به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد جز مجموعهای از شعارهای مترقّی اما ناکام، نخواهد بود. اشتباه بزرگ ما این است که هنگامی که روشنفکران مترقّی ما از غربزده سخن میگویند خود را فراموش میکنند و آن را تنها در زنان و مردانی باز میشناسند که در آرایش و لباس و مصرف و سبک زندگی روزمره و ادا و اطوارهای اجتماعی و آداب معاشرت میمونوار و بیتشخیص و انتخاب، از اروپایی تقلید میکنند، درصورتی که فاجعه غربزدگی و تقلید ناآگاه از غربی شامل حال روشنفکران انقلابی و چپگرای ما نیز میشود و این گونه غربزدگی به مراتب فاجعهآمیزتر و ریشه براندازتر از بیماری آن گروه فرنگیمآب بیدفاع توخالی و خوش زرق و برق و در یک کلمه «مصرفکننده مدرن» است. بازگشت، «بازگشت به کدام خویش؟»، مجموعهٔ آثار، ج ۴، ص ۹۵. #رسالت_روشنفکر #فوکو_هایدگر_نیچه #راه_فتوا #روشنگری_پرسشگری چهارشنبه، ۲۱ مرداد، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
🔷 آیا کشتهشدگان در «جنگ» هم «قصاص» و «دیه» دارند؟ 🔶 به نظرم آمد چند پرسش از علمای اسلام و علمای حقوق بکنم: ۱) آیا کشتهشدگان در جنگ هم قصاص و دیه دارند؟ ۲) آیا میتوانیم سربازان «دشمن» را هم به جرم «محاربه» یا «فساد فیالارض» یا «تبلیغ علیه نظام» یا «تجمع و تبانی علیه امنیت ملی» یا «توهین به مقام معظم رهبری» یا «اقدام مسلحانه علیه نظام» اعدام کنیم؟ ۳) پس «اسارت» چه میشود؟ ۴) آیا اصلاً میشود در جنگ «اسیر» گرفت؟ ۵) آیا «اسیران جنگی» را میتوانیم به جرم کشتن سربازانمان «اعدام» یا «قصاص» کنیم؟ یا «اسیران جنگی» اصلا دستشان به خون سربازان ما آلوده نیست؟ خب ۶) اگر ما با «اسیران» جنگی چنین رفتار کنیم، آیا دشمنان هم حق دارند با «اسیران» ما همین کنند؟ ۷) آیا میتوانیم پس از جنگ و برقراری صلح همچنان خواهان قصاص و خونخواهی کشتهشدگان در جنگمان با «دشمن» باشیم؟ اکنون همین پرسشها را در خصوص «برادران مسلمان عراقی»مان بکنیم که نه تنها به خاک ایران تجاوز کردند و شهرهای آن را ویران یا اشغال کردند و ۸ سال با «ایرانیان» یا به قول حاکمان با «امت مسلمان» جنگیدند، بلکه حتی به گواهی خودشان به نوامیس مسلمانان نیز «تجاوز» کردند و آنان را به قتل رساندند: خب، ۱) آیا کسی از این متجاوزان محاکمه یا تعقیب و قصاص شد؟ ۲) آیا «نظام مقدس ولی فقیه» خواهان شناسایی و استرداد متجاوزان به «نوامیس» مردم به عنوان «جنایت جنگی» یا خونخواهی و قصاص شد؟ ۳) آیا «نظام» اصلاً «غرامتی بابت جنگ تجاوزکارانه» و صدمات ناشی از آن از عراق گرفت؟ ۴) یا به برادران عراقی بخشید؟ ۵) به چه حقی؟ ۶) به نمایندگی از کی؟ و سرانجام ۷) آیا «قوانین مربوط به قصاص و دیه» یا «انتقام» و «خونخواهی» و «محاربه» و «فساد فی الارض» و کذا و کذا مربوط به قوانین داخلی و مدنی یک کشور یا دین و شریعتی خاص است یا این قوانین در عرف بینالمللی هم میتوانند اعتبار داشته باشند و برای همه کشورها و همه موقعیتها، از جمله، جنگ، به کار روند؟ ۸) اگر کسی فردی از خانوادهاش کشته شود آیا میتواند خودش بهتنهایی «انتقام» بگیرد یا باید به «دادگاه» مراجعه کند و «دادگاه» حکم به قصاص دهد؟ شاید پاسخ به این پرسشها روشن کند که ما در چه نظام سیاسی و حقوقی زندگی میکنیم، در جایی که «شهروندی» به جرم انتشار عکسی یا فیلمی یا نوشتهای یا شرکت در اعتراضی یا آتش زدن سطل زبالهای بازداشت و «اعدام» میشود یا در خیابان هدف تکتیراندازان قرار میگیرد یا از یک متری به او شلیک میشود یا با باتوم جمجمهاش متلاشی میشود یا از پشت چاقو میخورد یا تنش و چشمانش پر از ساچمه میشود، آیا بهتر نیست آن شخص ناراضی و معترض همچون «بیگانهای» در «سپاه دشمن» ثبت نام کند و مسلحانه بجنگد و از خود دفاع کند تا اگر «اسیر» شد، ولو آن که کسی را هم کشته باشد، دست کم همچون «اسیر جنگی» با او رفتار شود و از حقوق «اسیران» برخوردار باشد و نه همچون شهروندان بیدفاع به «محاربه» و «فساد فیالارض» و کذا و کذا متهم شود؟ آیا شگفتانگیز نیست که در کشوری و نظامی و دین و آیینی «حقوق» دشمنان و بیگانگان مسلح و جنایتکار و متجاوز از «حقوق» شهروندان نامسلح و عادی و بیگناه و بیدفاع آن کشور بیشتر است؟ #جنگ_خونخواهی #قصاص_و_دیه #محارب_نظام #معترض_نظام #دشمن_شهروند دوشنبه، ۱۹ مرداد، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
👆👆👆 🔷 «من» و «شریعتی»: اقتراح «نسیم بیداری» دربارۀ شریعتی ▪️چرا "علی"؟ تصویر شریعتی از علی برای نسل شما چه بود؟ امام «علی» (ع)، چنانکه تاریخ برای ما روایت میکند، نماینده »فهمی» از «اسلام» و «انسان» و «جهان» است که بهندرت در میان غیرفیلسوفان یافت شده است. شریعتی با آن «قرائتهای» نبوغآمیز خودش از شخصیتهای دینی، که به اذعان خودش از روشنفکران اروپایی و «کار» آنها با اسطوره آموخته بود، توانست باز این «شخصیت»ها را به معاصران ما تبدیل کند. امام «علی» (ع)، بدین طریق، برای ما به مردی تبدیل شد که مبارزه با «ستم» را وظیفه «روشنفکران» میدانست و تعهد آنان به «خدا». برای ما، هیچکس مانند «علی» نمیتوانست چنین راهی را روشن کند. ▪️آیا "ابوذر" تنها نماد عمل و اندیشه شریعتی بود؟ مسلماً، نه. شریعتی از شخصیتهای بسیاری سخن گفته است. اما، چشمگیر بودن «ابوذر» شاید این باشد که «ابوذر» شدن، دست کم در سنت دینی، آسانتر باشد تا «علی» یا «حسین» شدن! وظیفه ابوذر را به دوش کشیدن فروتنانهتر است. ▪️شما با شریعتی زیستهاید و بالیدهاید؛ اگر او امروز در میان ما بود، مهمترین پروژه فكری خود را چگونه تعریف میكرد؟ بزرگترین ویژگی شریعتی، مانند هر مرد تاریخی بزرگی، داشتن «شم تاریخی» نافذ بود. افرادی مانند شریعتی نبض زمین را میگیرند، وزش باد را میشنوند و با گام کبوتر «طوفان» به پا میکنند. شریعتی بودن یعنی همین که بتوانیم «ندای زمانه» یا «آوای هستی» را بشنویم. حالا، یکی ممکن است در این میان بشود هگل و نیچه و دیگری هایدگر و یکی هم شریعتی. اینکه چه کسی درست میشنود و چه میکند، دیگر چیزی نیست که بتوان آن را پیشبینی کرد. به هر حال، به نظر من شاید دیگر روزگار ما کسی همچون شریعتی را برنتابد. اما من گمان میکنم، اگر شریعتی اکنون در روزگار ما بود «شریعتیستیز»ی بیباک بود: «هرچه شریعتی رشته بود پنبه میکرد». ▪️نسیم بیداری، «سه نسل سی و سه سال پس از شریعتی»، سال اول، شمارۀ ۷، خرداد ۱۳۸۹، ص ۱۱۹–۱۱۸. #علی_شریعتی #اقتراح_نسیم_بیداری #انقلاب_شریعتی #ایران_اسلام شنبه، ۱۷ مرداد، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
👆👆👆 🔷 «من» و «شریعتی»: اقتراح «نسیم بیداری» دربارۀ شریعتی ▪️ آیا شریعتی در ذهن خود به "حكومت اسلامی" میاندیشید؟ خب، هم بله و هم نه. تا از حکومت اسلامی چه مراد کنیم. یقیناً، شریعتی حکومت اسلامی را به معنای «حکومت روحانیون» نمیدانست. با این همه، شریعتی به عنوان فردی شیعه تصوری از حکومت داشت که خود حاصل تاریخ و سنت مذهب شیعه بود. شریعتی هرگز به امکانهای مفهومی و متناقض آنچه شیعه بهطور معهود از حکومت انتظار دارد نیندیشید. شریعتی هم مانند همه شیعیان دیگر به «آرمان افلاطون» معتقد بود، یعنی گمان میکرد که بهترین حکومت حکومت «دانایان»/«صالحان» یا «معصومان» است. با این همه، الگوی حکومت امام علی (ع) و برخوردش با مخالفان را به عنوان الگوی دموکراسی در نظر داشت، اما نمیتوانست ببیند که اینها بهطور تاریخی چگونه با هم به تناقض میرسند. برای این کار او باید زنده میبود و تجربه «انقلاب اسلامی» را میدید. ▪️آیا شریعتی مخالف دموكراسی، به معنای حكومت مردمی، بود؟ نه. با «دموکراسی» مخالف نبود. اما «دموکراسی» او هم آن چیزی نبود که ما امروز میشناسیم. او همیشه فکر میکرد مردم ما «شیعه»اند و «شیعه» نیز میمانند! او این امکان را در نظر نمیگرفت که «تجربه تاریخی» میتواند «مذهب» و «دین» را نابود کند. به نظر او، اگر مردم «شیعه» باشند و «انقلابی» باشند حکومت دموکراسی خوب است، اما اگر نباشند، نه. او به دین و مذهب و ایدئولوژی به صورت اعتقاداتی فینفسه مینگریست که «حق» بودن و «باطل» بودنشان فقط بر اساس مفاهیم اولیه خودشان است. او این امکان را در نظر نمیگرفت که حکومت دموکراسی، دست کم در دورههایی از تاریخ، یعنی حاکمیت بسیاری چیزها که ما دوست نداریم و «بد» میشماریم. شریعتی، بر اساس آموزه های شیعی، گمان میکرد که حکومت حق یعنی حکومتی که بر اساس «عقیده» حق است. او هم مانند بسیاری دیگر از روشنفکران آن زمان «دموکراسی» را فقط وقتی دوست داشت که مردم «آن طوری بفهمند و عمل کنند» که خودشان دوست دارند. به عبارت دیگر، او از این حیث «نخبهگرا» بود. و حال آنکه «دموکراسی»، دست کم در سیاست، به معنای حکومت میانمایگان است و مردمانی که هرروز ممکن است به سویی بچرخند. و حاکمانی که ممکن است از آرمانها بسیار فاصله داشته باشند، اما «منتخب» و «مطلوب» مردم باشند. شریعتی هم مانند بسیاری از روشنفکران قرن بیستم «یوتوپیایی» یا «ناکجاآبادی» میاندیشید و به دنبال آرمانشهر بود. ▪️شریعتی درد مسلمانان و اسلام را در این موارد میدید: متولیان رسمی اسلام، استحمار و استثمار مذهبی، خرافهزدگی و انحراف از اسلام اصیل. آیا درست تشخیص داده بود؟ خب، در شعار بله. اما این اسلام «اصیل» چه بود و چگونه باید فهمیده میشد؟ «فهم» چه کسی و چگونه؟ به هر حال، فهم خود شریعتی هم از اسلام میتوانست متصف به اینگونه صفات بشود! چگونه میتوانیم «اسلام اصیل» را از غیراصیل بشناسیم. این امر غیر از روششناسی نیازمند عرصهای است که «سیاست» باید آن را بگشاید! وقتی شما نتوانید فهم خود از «اسلام» را با این عنوان که «غیراصیل» است عرضه کنید، چگونه میتوانید «اسلام حاکم» را نقد یا حتی نفی کنید؟ این سخنان همیشه میتواند نتایج «عکس» به بار آورد. ▪️راه چاره شریعتی "بازگشت به خویشتن" بود. چرا و درك شما از آن چه بود؟ این یکی از بحثانگیزترین سخنان شریعتی است. و گمان نمیکنم بتوان آن را چنانکه باید در چندخط توضیح داد. خود او بسیار کوشیده است که این مفهوم را توضیح دهد، اما این نظر همچنان مشکلات خود را دارد. این مفهوم در زمانی که ابراز شد به معنای «غربستیزی» و احیای «سنتهای قدیم» انگاشته شد. اما مقصود شریعتی شاید دقیقا این نبود. به گمان من، او «انفعال» و «تسلیمپذیری» در برابر ارزشهای حاکم را نمیپسندید، حالا از هر سنتی که میخواهد باشد، غربی یا شرقی یا اسلامی. او خواهان انتخاب و گزینش و پالایش بود. و از نظر او این امر ممکن نبود مگر اینکه ما، به تعبیر فیلسوفان وجودی»، ابتدا امکانهای «واقعبوده» (factical) خودمان را بشناسیم. «بازگشت به خویشتن» شریعتی، به گمان من، درک همین امکانهای واقعبوده بود، یعنی، رجوع به تاریخ و سنتمان و مواجهه با آن. اکنون به واسطه وقوع «انقلاب» شاید ما بهناخواه با این «امکانها» رو به رو شدهایم و حالا شاید درستتر بتوانیم «خود» تاریخیمان را بشناسیم. 👇👇👇
🔷 «من» و «شریعتی»: اقتراح «نسیم بیداری» دربارۀ شریعتی 🔶 در سال ۱۳۸۹ مجله «نسیم بیداری» در اقتراحی با عنوان «سه نسل سی و سه سال پس از شریعتی»، سال اول، شمارۀ ۷، خرداد ۱۳۸۹، ص ۱۱۹–۱۱۸، پرسشهایی از من درباره شریعتی کرده بود که آن پرسشها و پاسخها را در اینجا میآورم. ▪️چگونه شریعتی را شناختید؟ در نخستین سالهای دبیرستان بودم، سالهای ۴۹ به بعد. پدرم اهل سیاست و مبارزه بود. مصدقی بود و از جوانی با «کانون نشر حقایق اسلامی»، در مشهد، و استاد محمدتقی شریعتی آشنا بود. با روحانیون مبارز آن زمان هم آشنایی داشت و از ۴۲ به بعد هم به مبارزه پیوسته بود. او کتابهای شریعتی را که حسینیه ارشاد منتشر میکرد به خانه میآورد. شریعتی کتابی هم برای نوجوانان داشت: یک بینهایت جلوش صفر. اما کتابهای دیگرش را هم میشد خواند، بهویژه آنهایی که کم حجم بود. به اینها اضافه کنید نوار سخنرانیها را. پدرم خیلی دوست داشت من کتابخوان بشوم، من هم شدم. تقریبا از همان وقتی که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. ▪️شما از كدام شریعتی بیشتر الهام گرفتید یا آن را تصویر اصلی او دانستید: شریعتی كویریات؟ شریعتی اسلامیات؟ شریعتی اجتماعیات؟ خب، آن زمان که آثار او را میخواندم چنین تقسیمبندیی در ذهنم وجود نداشت، یا اصلا چنین تقسیمی در کار نبود، گرچه این تقسیمبندی از خود اوست. اما میتوانم بگویم بیشتر بحثهای نظری و فکری شریعتی بود که مرا جلب میکرد، بهویژه چیزهایی که درباره نویسندگان غربی میگفت یا نقل قولهایی که از آنها میکرد. همچنین تأویل و تفسیرهایی که از موضوعات و شخصیتهای دینی میکرد. ▪️تصور میكنید تصویری كه از شریعتی داشتهاید و بر اساس آن عمل كردهاید، تا چه حد تصویر و تصور كامل و صحیحی از او بوده است؟ خب، نمیدانم چطور میشود گفت تصور صحیح از شریعتی چیست؟ به هر حال، در هر نویسندهای با توجه به تحول زندگیاش دورهها و سخنان متناقض بسیار است. خود آن نویسنده یا گوینده هم شاید در یک جایی بسیاری از کردهها و گفتههایش را حذف کند. به هر حال، من هیچ وقت «شریعتیگرا» (Shariatist) نبودهام، چنانکه به هیچ «گرا» و «گرایی» (ist, ism) دیگری نیز علاقهمند نبودهام و نیستم. من «فلسفه» را به همین دلیل دوست دارم که آدم واقعاً میتواند از هر «تعلق» آزاد باشد. شریعتی تنها کسی نبود که من آثارش را در جوانی میخواندم. من از همان ابتدای جوانی و آغاز دبیرستان با آثار دیگر نویسندگان بزرگ جهان نیز آشنا بودم. نمایشنامههای یونانی را در سالهای پایانی مدرسه خواندم (ده یازده سال بیشتر نداشتم)، رمان و داستان و نمایشنامه و شعر هم میخواندم، به تماشای فیلم و خواندن درباره آن هم بسیار علاقه داشتم. به مباحث نظری و فیلسوفان هم علاقه داشتم و آثار افلاطون و سارتر و نیچه و هایدگر را هم از همان زمان میخواندم، البته آنچه آن زمان در زبان فارسی موجود بود. بنابراین، شریعتی تنها مرجع من نبود. با این همه، در آن سالها شریعتی برای من در حوزه دین مرجع بود و نگاه او را به «دین» بسیار میپسندیدم و هنوز هم فکر میکنم او از این حیث حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. خب، از نظر شخصی فکر میکنم شریعتی در زندگی من به اندازه پدرم بسیار مؤثر بوده است و نوعی «مبارزهجویی» و «منزهطلبی» و «فردگرایی» را در شخصیت من شکل داده است. ▪️ آیاعلی شریعتی معلم انقلاب بود؟ بله، بیتردید. من شک ندارم که بدون شریعتی هیچ کس نمیتوانست بر فاصله تاریخی «دانشگاهیان» و «روحانیان» و «کارمندان دولت» و «بازاریان» چیره شود. او توانست همه را به هم نزدیک کند، نشان دهد که «روشنفکر» و «متمدن» و «انساندوست» و «میهندوست» است و در عین حال در آنچه از تاریخ و سنت کشورش میشناسد به خواری نمینگرد. او به «استخراج» سنت دست زد و سرمایههای طلایی آن را به سان نفت به ثروت کشور افزود. با این همه دریغ که خود نماند تا کارش را کامل کند، یا نتوانست شاگردانی داشته باشد که کارش را ادامه دهند. کار او را «تاریخ» ناتمام گذاشت و شاید اصلا به پایان رساند. «انقلاب»، به گونهای خلاف آمد عادت، آرزوی شریعتی را برآورده کرد اما خود او را به جا نگذاشت و «میراثش» را هم به دشمنانش سپرد. 👇👇👇
باز خوانی علی شریعتی بعد از نیم قرن
🔹 شریعتی خوانی با فیزیکدانان اگر در صحبتم ادعا کنم پنج بار قله دماوند را صعود کردهام و بعد بفهمید من فقط یک بار موفق به صعود شدهام، اسم این کار را چی میگذارید؟ اگر متوجه شوید که همان یک بار را هم در کارنامه ندارم، اسمش را چی میگذارید؟ حالا اگر بفهمید من اصلا تو عمرم تا دامنهی کوه دماوند هم نرفتهام و اصلا اهل کوه و کوه نوردی نیستم و با این حالی چنین ادعایی دارم اسمش را چی میگذارید؟ اگر در صحبتهایم به دفعات و در موارد گوناگون چنین لافهایی بزنم و آنها را با جرات مکتوب هم بکنم و حتی به خودم زحمت ندهم آنها را با یکدیگر مقایسه کنم که مشمول مشکل فراموشکاری دروغگویان نشوم، آنوقت چی؟ اگر کسی که تا حالا در عمرش حتی یکبار هم کوه نرفته، برای جوانان از تجربههای شخصی خود در جذابیت قدم زدن در کوهستان و لذت شنیدن صدای رود و نغمه پرندگان بگوید، برای آنها از لذت نوشیدن آب خنک چشمههای گوارا یا چای داغ در زمستان کوهستان و از خاطرات خیالی جذابش در کوهنوردیهای فراوان بگوید. به این هم اکتفا نکند و برای تشویق و ترغیب مخاطبان به کوهنوردی نقل قولهای انگیزشی از زبان فاتحان قله اورست که در کوهنوردیهای خود با آنها ملاقات کرده است بیاورد، آنوقت چی؟ شاید خیلی ها فکر کنند که چه اشکالی دارد. تبلیغ کوه رفتن کرده، به فساد که تشویق نکرده است، دستش هم درد نکند. شاید شما اسمش را دروغگویی نگذارید و مثلاً عبارت خالیبندی را بکار ببرید، شاید هم بگید طرف اهل لاف و گزافه یا خیالپردازی است، ولی نیتش پاک بوده. از نظر من در بهترین حالت، او یک دروغگوی عوام فریب، ولی شاید نیک خواه است. در روزهای اخیر بحثی در محافل روشنفکری و بخصوص میان روشنفکران میان سال و سالخورده در نقد شخصیت دکتر علی شریعتی در گرفته است. در این بحثها جوانها حضور چندانی ندارند. جالب است که در میان جوانها علی شریعتی اسمی است که وقتی کسی میخواهد مخاطبی را ساکت کند که دیگر از صحت و درستی مطلبی نپرسد به شوخی مطلب را به او ارجاع میدهد. ولی خیلی از هم سن های من کتابهای شریعتی را در جوانی خوانده اند و عموما تحت تاثیر کلام و گفتارش قرار گرفتهاند. ولی امروز شریعتی به دروغگویی و عوامفریبی متهم است. شاید از نوع نیکخواهش. دوست و همکلاسی قدیمی و استاد فیزیک اندیشمند، آقای دکتر احمد شریعتی که ما او را با نام شهرام میشناسیم، در طی سالهای فراوان همراه با خواندن کتابهای دکتر علی شریعتی یادداشت برداری کرده است و مجموعه ای را فراهم کرده با تمام دقتهایی که از یک پژوهشگر حرفهای انتظار میرود. مجموعه به شکل کتابی در آمده است که البته به نظر خودش هنوز نسخهی نهایی نیست و به زبان دانشگاهیها preprint محسوب میشود، ولی با توجه به بحثهای روز اجازه به اشتراک گذاری این نسخهی غیر نهایی را داده است. در این کتاب با جنبه های مختلف علی شریعتی آشنا میشویم. مطمئن هستم اگر از بخش دوم کتاب شروع کنید، نمیتوانید آنرا زمین بگذارید. حتما بر خواهید گشت و از ابتدا، کتاب را با دقت خواهید خواند. https://t.me/RezaEjtehadi
🎧 خوانش مسکوب از #اسطورهشناسی — نقد #بهرام_بیضایی بر جریان غالب روشنفکری چپ #ایران 🍂 بهرام بیضایی در مقالهای که برای ارائه به کنفرانسی درباره شاهرخ مسکوب در دانشگاه استنفورد نوشته، با اشاره به #شاهنامه و جایگاهش در تاریخ معاصر ایران، یکی از تندترین نقدهایش را به روشنفکری چپ ایران بیان کرد. او در این نقد، سیری بر برخورد جریانهای فکری معاصر با شاهنامه میکند و در این نگاه انتقادی، به ابراهیم گلستان، احمد شاملو و محمود بهآذین هم اشاره میکند و #شاهرخ_مسکوب را متفاوت از آنها میداند. . #نقد_چپ #نقد_روشنفکران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
✅ماکسیم گورکی ۱۰۵ سال پیش سخنی گفته که جامعه امروز ایرانی در چنین وضعیتی گرفتارش شده است: در جهان سه گونه دزد هست: ١- دزد معمولی ٢- دزد سیاسی ٣- دزد مذهبی *•دزدان معمولی کسانیاند که؛* *پول،* *کیف،* *جیب،* *ساعت،* *زر و سیم،* *وسایل خانه و … شما را برای سیرکردن شکم خودشان و فرزندانشان میدزدند.* 🔻دزدان سیاسی کسانیاند که *آینده،* *آرزوها،* *رؤیاها،* *کار،* *زندگی،* *حق،* *حقوق،* *دسترنج،* *دستمزد،* *تحصیلات،* *توانایی،* *اعتبار،* *آبرو،* *سرمایههای ملی شما و حتی مالیات شما را میدزدند و چپاول میکنند و شما را در سیهروزی و بدبختی نگه میدارند...* 🔻دزدان مذهبی کسانی هستند که *این دنیای زیبایتان را،* *جرأت اندیشیدنتان را،* *علم و دانشتان را،* *عقل و خِردتان را،* *جشن و شادمانیتان را،* *سلامتی تن و روانتان را،* *دارایی و مالتان را میدزدند و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران میفروشند!* *مانند جهل و خرافات و اندوه و سوگواری و …* این دزدان، با سخنان فریبنده دروغ میگویند، میفریبند، سواری میگیرند و شما را در جهل و فرومایگی، فقر و بدبختی، نکبت و … نگه میدارند! تفاوت جالب در اینجاست که دزدان معمولی، شما را انتخاب میکنند؛ اما شما، دزدان سیاسی و مذهبی را خودتان انتخاب میکنید و به آنها ارج میدهید و آنها را بزرگ میشمارید. تفاوت دیگر و بزرگتر اینکه دزدان معمولی، تحت تعقیب پلیس قرار میگیرند، دستگیر و زندانی میشوند اما دزدان سیاسی و مذهبی … از شما طلبکار هم میشوند... @Sahamnewsorg
🔷 «حد وسط» در بازی تاج و تخت 🔶 سیاست یکی از بیرحمترین و زشتترین و در همین حال «کثیفترین» بازیهای زندگی بشری است. سیاست در نظامهای ولایت مطلقه جنگی برای کسب قدرت و حفظ قدرت و بقاست و تنها کسانی میتوانند در آن مدتی بیشتر باقی بمانند که دست به هر کار کثیفی بزنند. اگر علی بن ابی طالب نتوانست حتی ۵ سال حکومت کند برای این بود که نمیخواست مانند برخی فقیهان با دروغ و خدعه و فریب و کشتار و فساد و پولپاشی و دونپروری و غارت ۵۰ سال حکومت کند یا اگر حسین بن علی نتوانست از پس یزید برآید شک نکنید که به این دلیل بود که برای «کسب قدرت» و «حفظ قدرت» و «بقا» دست به هر کاری نزد و دین (توحید و عدل) و شرف و انسانیت و آزادگی را مقدم بر «کسب قدرت» یا حفظ «نظام» دانست. ضروریترین چیز برای خدا و پیامبر و امام حفظ «اصول دین» (توحید و عدل) است نه حفظ «نظام» و نه «کسب قدرت». سرسی لنستر به ند استارک که سرش را به باد داد «قاعده بازی» در سیاست را بهدرستی و بهروشنی یادآوری کرد: «در بازی تاج و تخت یا میبری یا میمیری. هیچ حد وسطی نیست». Cersei Lannister tells Ned Stark, "When you play the game of thrones, you win or you die. There is no middle ground" #بازی_تاج_و_تخت #سرسی_لنستر #ند_استارک شنبه، ۱۴ تیر، ۱۴۰۴ @fallosafahmshk
🔷 گفت و گوی شمع و پروانه 🔶 یکی از جلوههای بزرگ آفرینندگی هنری وادبی توانایی در فهم «زبان حال» همه هستها، از حیوان تا جماد، است. انسانی که خردمند است به «حال» مینگرد و نه به «قال»، به «گفته» مینگرد و نه «گوینده». اما برعکس انسان مدرسی، انسان مقلد، انسان مرجعزده، انسانی که دانش خود را نه از خود «هستها» یا «آنچه هست» بلکه از کتابها و گویندگان میگیرد و به هستها توجهی ندارد و به کلام بزرگان از خدا تا پیامبر و شیوخ و استادان دانشگاه دلخوش است، رفته رفته ارتباط خود را با جهان طبیعت و هستی از دست میدهد و غرق در کتابها و گفتههای دیگران میشود. سرآغاز علم و حکمت و فلسفه در هستی و هستهاست، نه گفتهها. سعدی در شعر زیبای «شمع و پروانه» همچون «پدیدارشناسی» چیرهدست راز هستی و چیستی شمع و پروانه .... 👆👆👆 ترانهای که سیاوش شجریان از پارهای از این شعر زیبا خوانده است، یکی از زیباترین ترانههایی است که از پیش از انقلاب به یاد دارم. سعدی، بوستان، باب سوم، در عشق و مستی و شور، ۲۵، «مخاطبه شمع و پروانه» #شمع_پروانه #هستی_و_هستها #سعدی_بوستان #سیاوش_شجریان دوشنبه، ۱۲ تیر، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
🔷 گفت و گوی شمع و پروانه 🔶 یکی از جلوههای بزرگ آفرینندگی هنری وادبی توانایی در فهم «زبان حال» همه هستها، از حیوان تا جماد، است. انسانی که خردمند است به «حال» مینگرد و نه به «قال»، به «گفته» مینگرد و نه «گوینده». اما برعکس انسان مدرسی، انسان مقلد، انسان مرجعزده، انسانی که دانش خود را نه از خود «هستها» یا «آنچه هست» بلکه از کتابها و گویندگان میگیرد و به هستها توجهی ندارد و به کلام بزرگان از خدا تا پیامبر و شیوخ و استادان دانشگاه دلخوش است، رفته رفته ارتباط خود را با جهان طبیعت و هستی از دست میدهد و غرق در کتابها و گفتههای دیگران میشود. سرآغاز علم و حکمت و فلسفه در هستی و هستهاست، نه گفتههای خدایان و پیامبران و حکیمان و فیلسوفان و دانشمندان و نویسندگان و شاعران. اگر سخنان آنان را ارجی است از آن روست که با آنچه هست همنواست. سعدی در شعر زیبای «شمع و پروانه» همچون «پدیدارشناسی» چیرهدست راز هستی و چیستی شمع و پروانه را به زیبایی از زبان خود آنها بیان میکند بیآنکه نیاز داشته باشد به هیچ «آیه» و «حدیث» یا سخن «حکیم» و «فیلسوف» و «دکتر» و «پروفسور» یا «استاد تمامی» یا شرقشناسی در شرق و غرب جهان استناد کند. این است تفکر ناب: هستها خود سخن میگویند. هستی خود به هزار زبان در سخن است. گوش فرادار! ترانهای که سیاوش شجریان از پارهای از این شعر زیبا خوانده است، یکی از زیباترین ترانههایی است که از پیش از انقلاب به یاد دارم. شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من به در میرود چو فرهادم آتش به سر میرود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو میدویدش به رخسار زرد که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استادهام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت همه شب در این گفت و گو بود شمع به دیدار او وقت اصحاب جمع نرفته ز شب همچنان بهرهای که ناگه بکشتش پریچهرهای همی گفت و میرفت دودش به سر که این است پایان عشق، ای پسر اگر عاشقی خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن مکن گریه بر گور مقتول دوست برو خرمی کن که مقبول اوست اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فرو شوی دست از غرض فدایی ندارد ز مقصود چنگ و گر بر سرش تیر بارند و سنگ به دریا مرو گفتمت زینهار وگر میروی تن به طوفان سپار سعدی، بوستان، باب سوم، در عشق و مستی و شور، ۲۵، «مخاطبه شمع و پروانه» #شمع_پروانه #هستی_و_هستها #سعدی_بوستان #سیاوش_شجریان دوشنبه، ۱۲ تیر، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
🔷 ماجرای شاندل و موج نوی شریعتیستیزی سیاوش صفاری-استادتمام مطالعات غرب آسیا در دانشگاه ملی سئول 🔶 یک. بار دیگر، شریعتیستیزی در شرایطی که تهاجم خارجی و بحرانهای داخلی نفس جامعه را گرفته، بار دیگر موجی از شریعتیستیزی در فضای فکری و شبکههای اجتماعی به راه افتاده است. شریعتیستیزان دگربار به میدان آمدهاند، با طوماری از اتهامات کهنه و شماری اتهامات نو. اگر دیروز شریعتی متهم بود که بیشتر مشوق شور بوده تا شعور، امروز با اتهام سنگینتر «شیادی» روبهروست. بهانه این موج تازه، شخصیتی است به نام شاندل، که شریعتی در چندین اثر به او ارجاع میدهد. شریعتیستیزان گویی یکشبه کشف کردهاند که شاندل وجود خارجی ندارد و ساختهوپرداخته تخیل شریعتی است. پس ارجاعدادنِ شریعتی به این شخصیت جعلی، از نظر ایشان، سندی است بر شیادی او؛ گواهی بر تلاش آگاهانهاش برای فریب مخاطب، و نشانی از بیپایبندیاش نهتنها به اسلوب علمی بلکه به اصول اخلاقی. و از اینجا نتیجه گرفته میشود که شریعتی نمونه اعلای روشنفکران شیاد و بیمسئولیتی است که جامعۀ ما را به خاک سیاه نشاندند؛ هرچه امروز میکشیم از دست همین روشنفکران است، و در رأس آنان شریعتی. شریعتیستیزان نوین او را شماتت میکنند که چرا شخصیتی غیرواقعی خلق کرده و اینجا و آنجا به او ارجاع داده است. اما تصویری که خود از علی شریعتی ارائه میدهند، سراپا جعلی است و کمترین ارتباطی با شریعتی واقعی ندارد. شریعتی ساختهوپرداخته شریعتیستیزان، فردی است بیسواد و حقهباز؛ مخالف تمدن و پیشرفت و مدرنیته و هر آنچه از غرب آمده؛ هم ضد ایران و ایرانی و هم بیگانه با اسلام؛ تئوریسین استبداد دینی و حجاب اجباری؛ مخالف آزادی و موافق دولتی تمامیتخواه که همه عرصهها را قبضه کند و اقتصاد دستوری را حاکم سازد. هر کس بیحبوغرض دو یا سه کتاب از شریعتی خوانده باشد، نیک میداند این تصویر تا چه حد پوشالی و دور از واقعیت است. آری، شریعتی شاندل را جعل کرده است. اما آیا میتوان از این گزاره درست نتیجه گرفت که شریعتی شیاد است و بیاخلاق؟ آیا میتوان کل پروژه فکری او را زیر سؤال برد؟ دو. معمای حلشدۀ شاندل شریعتیستیزان چنان از شاندل سخن میگویند که گویی خود، در پی ممارستی علمی و پژوهشی، به این کشف نائل شدهاند که «شاندل» کلمه فرانسوی «شمع» است و «شمع» نیز سرواژه «شریعتی مزینانی علی». اما آیا بهراستی اعتبار این کشف را باید به نام اساتید شریعتیستیز زد؟ اگر ایشان اینهمه دغدغه دقت علمی و شفافیت آکادمیک دارند، پس چرا به پژوهشگرانی که سالها پیشتر این معما را گشودهاند ارجاع نمیدهند؟ مگر نه اینکه از ابتداییترین اصول کار آکادمیک، ارجاعدادن به منابع اصلی و پژوهشهای پیشین است؟ تا جایی که من دریافتهام، یکی از نخستین پژوهشهایی که به این موضوع اشاره میکند، رساله کارشناسیارشد عبدالله وکیلی در دانشگاه مکگیلِ کانادا در سال ۱۳۷۰ شمسی است. به گفته او، برخی از دوستان و دوستداران شریعتی از ساختگیبودن شخصیت شاندل مطلع بودند؛ ازجمله عبدالکریم سروش که در اوایل دهه ۶۰ شمسی ماجرا را با دیگران در میان میگذارد. خود وکیلی نیز بههنگام مطالعه آثار شریعتی، و با پیگرفتن نشانههایی که شریعتی در متن میگذارد -مثلا اینکه در جایی سال تولدی که برای شاندل قید شده، همان سال تولد خود شریعتی است- به این نتیجه میرسد که شاندل نه صرفا شخصیتی ساختگی، بلکه خود شریعتی است. متعاقبا، در اواخرِ دهه ۷۰ شمسی، علی رهنما در کتاب «علی شریعتی: مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد»، ساختهوپرداخته شدن کاراکتر شاندل به دست شریعتی را به تفصیل بررسی میکند. پس از او نیز پژوهشگران دیگری از زوایا و رویکردهای گوناگون به جایگاه و اهمیت شاندل در اندیشه شریعتی پرداختهاند. برای نمونه، یان ریشار، ایرانشناس و اسلامشناس مشهور فرانسوی، بر این باور است که اختراع این شخصیت خیالی به شریعتی آزادی بیان اندیشههایی را میدهد که در غیر این صورت امکان بیانشان نبود. به گفته او، نوشتههایی که به شاندل نسبت داده شدهاند، «شیفتگی» عمیق و پنهانِ شریعتی به مسیحیت را آشکار میسازند؛ بدینترتیب، شریعتی «گفتوگوهای تنهایی» و «سرود آفرینش» -که مضامین مسیحی در آنها مکررا به کار گرفته میشوند- را به شاندل نسبت میدهد تا از اتهامِ بدعت و کفرگویی مصون بماند. ادامه در زیر #شریعتی_شاندل #بازگشت_به_خویشتن #شاندل_مرجع #سیاوش_صفاری یکشنبه، ۱۱ تیر، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
🔷 غنینژاد و سروش در ترازوی هرمنوتیک و تفکر انتقادی https://youtu.be/SmS5tb9Y2fc?si=Ap-3el4pFRhHRSod
🔷 خب آخرش چی؟ (۲) 🔶 آیا آمریکا و اسراییل برای نابودی خاورمیانه و تمدن اسلامی بهتر از «اینان» کسانی را مییافتند؟ گیریم ایران را به دست آمریکا و اسراییل و کل منطقه مسلماننشین را هم به دست خودتان ویران کردید و به آتش کشیدید، به اسراییل و آمریکا چه صدمهای زدید؟ گیریم به آنها هم صدمه اقتصادی زدید و اصلا تمام جهان را به غیر از چین و روسیه و کره شمالی خاکستر یا خاکسترنشین کردید. خب از این صدمات چه به دست میآورید؟ میجنگید برای اینکه چیزی را نگه دارید یا چیزی به دست آورید یا میجنگید برای اینکه همه چیز را نابود کنید و جز چین و روسیه هیچ چیز بر زمین باقی نگذارید؟ تصور میکنید بازی «مرد دیوانه» یا «شاخ به شاخ» نتیجه میدهد؟ عاقبت «شاخ به شاخ» شدن یک پراید با یک تریلی چیست؟ این را در سوریه و لبنان و عراق و غزه و یمن و اوکراین و ونزوئلا نیازمودید و نیاموختید؟ کم در این جهان ویران کردید و سوزاندید که حالا نوبت تمامی «ایران» است؟ #جنگ_ویرانی #مرد_دیوانه #شاخ_به_شاخ #جهان_سوزی #ایران_سوزی شنبه، ۱۰ تیر، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
🔷 خب آخرش چی؟ (۱) 🔶 آیا آمریکا و اسراییل برای نابودی خاورمیانه و تمدن اسلامی بهتر از «اینان» کسانی را مییافتند؟ گیریم ایران را به دست آمریکا و اسراییل و کل منطقه مسلماننشین را هم به دست خودتان ویران کردید و به آتش کشیدید، به اسراییل و آمریکا چه صدمهای زدید؟ گیریم به آنها هم صدمه اقتصادی زدید و اصلا تمام جهان را به غیر از چین و روسیه و کره شمالی خاکستر یا خاکسترنشین کردید. خب از این صدمات چه به دست میآورید؟ میجنگید برای اینکه چیزی را نگه دارید یا چیزی به دست آورید یا میجنگید برای اینکه همه چیز را نابود کنید و جز چین و روسیه هیچ چیز بر زمین باقی نگذارید؟ تصور میکنید بازی «مرد دیوانه» یا «شاخ به شاخ» نتیجه میدهد؟ عاقبت «شاخ به شاخ» شدن یک پراید با یک تریلی چیست؟ این را در سوریه و لبنان و عراق و غزه و یمن و اوکراین و ونزوئلا نیازمودید و نیاموختید؟ کم در این جهان ویران کردید و سوزاندید که حالا نوبت تمامی «ایران» است؟ #جنگ_ویرانی #مرد_دیوانه #شاخ_به_شاخ #جهان_سوزی #ایران_سوزی شنبه، ۱۰ تیر، ۱۴۰۵ @fallosafahmshk
چهکسانی مشروطه را به انحراف کشاندند؟ ✍️فاطمه نصیری 🔺دنیای اقتصاد: مشروطه نقطه آغاز ورود ایران به حکومت قانون و محدود شدن قدرت سلطنت است؛ اما فاصله میان «مشروطه اول» و «مشروطه دوم» با رشد جریانهای افراطی و چپ، خشونت سیاسی و ترور پر میشود. 🔺از نگاه موسی غنینژاد، نویسنده کتاب «اقتصاد و دولت در ایران»، برخی مشروطهخواهان افراطی، مشروطه را صرفا مرحلهای برای عبور به سوی انقلاب سوسیالیستی میدانستند. 🔺ترور امینالسلطان و تلاش برای ترور محمدعلیشاه، فضای سیاسی را به خشونت کشاند و در نهایت به توپ بستن مجلس انجامید. پس از آن نیز مشروطه دوم با اعدام و خشونت متقابل، از مسیر اولیه خود فاصله گرفت. 🔺این تجربه زمینهساز تضعیف نهادهای مشروطه و تقویت گرایشهای اقتدارگرایانه شد؛ روندی که بعدها با قدرتگیری دولت متمرکز و گسترش اندیشههای چپ و ضدلیبرال ادامه یافت. ✅کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇 @den_ir
♦️هر روز با اذان صبح حداقل یک اعدام پرونده بابک زنجانی؛ ۲.۷ میلیارد یورو؛ حکم اعدام اولیه صادر شد اما اجرا نشد و پرونده به مسیر دیگری رفت. پرونده چای دبش؛ ۳.۴ میلیارد دلار؛ تاکنون اعدامی در این پرونده شکل نگرفته است. پرونده فساد شرکت بازرگانی پتروشیمی؛ ۶.۶ میلیارد یورو؛ اعدام اجرا نشد. تخلفات فولاد مبارکه؛ ۹۲ هزار میلیارد تومان؛ اعدام در پی نداشت. پرونده بانک سرمایه؛ ۱۴ هزار میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده صندوق ذخیره فرهنگیان؛ ۸ هزار میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده ثامنالحجج؛ حدود ۱۲ هزار میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده کاسپین و تعاونیهای وابسته؛ بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده پدیده شاندیز؛ حدود ۳۴ هزار میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده دکل نفتی گمشده؛ ۸۷ میلیون دلار؛ اعدام اجرا نشد. پرونده دو دکل نفتی؛ ۱۲۴ میلیون دلار؛ اعدام اجرا نشد. پرونده گروه عظام؛ بیش از ۶۰۰ میلیون یورو؛ اعدام اجرا نشد. پرونده ارزهای ترجیحی و دریافت ارز بدون انجام تعهد؛ دهها میلیارد دلار؛ اعدام اجرا نشد. پرونده تعهدات ارزی ایفا نشده؛ دهها میلیارد یورو؛ اعدام اجرا نشد. پرونده تراستیهای ارزی و انتقال پول نفت؛ صدها میلیون دلار تا ارقام بالاتر؛ اعدام اجرا نشده است. پرونده شهرام جزایری؛ حدود هزار میلیارد تومان (برآوردهای مختلف)؛ اعدام اجرا نشد. پرونده بانک تات؛ حدود ۵.۳ میلیارد دلار؛ اعدام اجرا نشد. پرونده واردات کنجاله و نهادههای دامی؛ حدود ۷۰۰ میلیون دلار؛ اعدام اجرا نشد. پرونده بنیاد شهید؛ هزاران میلیارد تومان و تخلفات ارزی؛ اعدام اجرا نشد. پرونده بیمه ایران؛ صدها میلیارد تومان؛ اعدام اجرا نشد. پرونده جوانان ایرانی بدلیل اعتراض خیابانی؛ هر روز با اذان صبح حداقل یک اعدام. ✍️ از ایکس حسین رزاق @tahkimmelat
دادرسی علنی پیش شرط ضروری هر مجازاتی اقناع افکار عمومی لازمه عدالت ترمیمی جنبش جهانی نه به اعدام = دادرسی علنی از اصول اولیه دادرسی است و هدف از آن حصول اطمینان از اجرای عدالت با حضور و نظارت جامعه و افکار عمومی است. استقلال قاضی، قدرت اثبات جرم، رای مستدل، نقش وکیل و احترام به کرامت انسانی همه با دادرسی علنی و شفاف آشکار می شود. دادگاه نباید از حضور شهروندان و رسانه ها در روند دادرسی هراسی داشته باشد. اصل ۱۶۵ قانون اساسی نیز به محاکمات علنی اشاره دارد. این اصل سالهاست که متروک شده و تقریبا هیچوقت اجرا نشده است. = جامعه ای که درگیر جرم و جنایت است و با ارتکاب هر جرمی زخم برداشته و آسیب می بیند حق دارد در روند رسیدگی به جرائم و دادرسی هم حضور داشته باشد و ترمیم یابد. اقناع افکار عمومی و بهبود حال جامعه از مولفه های عدالت ترمیمی است. حضور هیات منصفه در رسیدگی های کیفری در بسیاری از کشورها نیز به معنای حضور و انعکاس افکار عمومی در دادرسی، اقناع افکار عمومی و ترمیم جامعه است. = اهمیت دادرسی علنی در رسیدگی های منجر به صدور احکام سنگین و اعدام صد چندان می شود و بدون آن، دادرسی و تعیین مجازات، غیرقانونی و مغایر با هدف قانونگذار اساسی است. پیام اجرای مجازات اعدام، خصوصا اعدام علنی، پس از دادرسی غیر علنی، ارعاب عمومی است نه اقناع عمومی و اصرار بر آن چرخه خشونت، نفرت و خشم عمومی را به دنبال دارد. در دنیای امروز، اکثریت قاطع کشورها مجازات اعدام را لغو کرده و یا اجرا نمی کنند و مخالفت با اعدام به یک جنبش فراگیر مدنی تبدیل شده است. تعداد بسیار بالای اعدام جز ارعاب و سرکوب نتیجه ای در بر ندارد. در شرایط پر التهاب، پر خشم و جنگی جامعه، اعدام جزئی از راهبرد میدان نیست. تلگرام: آیا حقوق بشر؟ (رضا اسلامی) اینستا: reza_eslami1963 https://t.me/reza_eslami_hr
دادرسیِ پنهان، اعدامِ علنی؛ وقتی عدالت به نمایشِ قدرت تبدیل میشود «اعدام در ملأعام، آخرین مرحلهی دادرسی نیست؛ نخستین مرحلهی پیامرسانیِ سیاسیِ حکومت به جامعه است.» هنگامی که مرگ به نمایش عمومی گذاشته میشود، مجازات دیگر صرفاً پایان یک پروندهی کیفری نیست؛ بلکه به پیامی برای جامعه تبدیل میشود. از همین نقطه است که این پرسش بنیادین شکل میگیرد: آیا هدف، اجرای عدالت است یا نمایشِ قدرت؟ دادرسی غیرعلنی، اما اعدام در ملأعام؛ چه عقل سلیمی میتواند این تعارض را بپذیرد؟ اگر قرار است مجازات، محصول عدالت باشد، مسیر رسیدن به آن نیز باید در معرض سنجش افکار عمومی قرار گیرد. نمیتوان فرآیند دادرسی را از نگاه جامعه پنهان کرد و تنها نتیجهی آن، یعنی مرگ، را در میدان شهر به نمایش گذاشت. عدالت، اگر پشت درهای بسته شکل بگیرد و در خیابان با طناب دار آشکار شود، دیگر بیش از آنکه اعتماد بیافریند، پرسش تولید میکند. اگر هدف از غیرعلنی بودن دادرسی، حفظ حقوق متهم و سلامت رسیدگی است، چگونه همان نظام، اجرای حکم را به نمایشی عمومی تبدیل میکند؟ اگر محرمانگی برای عدالت ضروری است، نمایش مرگ برای چیست؟ این تناقض، صرفاً یک مسئله حقوقی نیست؛ نقطهی تلاقی عدالت و قدرت سیاسی است. جمهوری اسلامی سالهاست که مجازات اعدام را نه فقط بهعنوان یکی از ابزارهای کیفری، بلکه بهعنوان بخشی از سیاست جنایی خود حفظ کرده است. همزمان، گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری درباره برخی پروندهها، نگرانیهایی درباره رعایت استانداردهای دادرسی منصفانه، دسترسی به وکیل منتخب و شفافیت فرآیند رسیدگی مطرح کردهاند. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری به شفافیت دادرسی نیاز دارد، نه به علنیبودن مرگ. در نظامی که جان انسان موضوع حکم است، دادرسی باید از خودِ مجازات شفافتر باشد. زیرا اعدام، برخلاف بسیاری از مجازاتها، برگشتپذیر نیست. اگر خطایی رخ دهد، دیگر نه تجدیدنظر معنا دارد و نه جبران. اما آنچه در ملأعام دیده میشود، نه استدلالهای دادگاه است، نه کیفیت ادله، نه دفاع متهم و نه منطق رأی؛ آنچه دیده میشود، تنها مرگ است. و وقتی عدالت دیده نمیشود و فقط مرگ دیده میشود، آنچه در حافظه جامعه باقی میماند، عدالت نیست؛ ترس است. چوبهی دار هرگز نمیتواند جای خالیِ شفافیتِ دادگاه را پُر کند. اگر حکومت به استحکام احکام خود اطمینان دارد، باید از دیدهشدن روند رسیدگی استقبال کند، نه اینکه تنها آخرین صحنه، یعنی گرفتن جان یک انسان، در برابر دیدگان مردم قرار گیرد. در جمهوری اسلامی، آنچه از عدالت پنهان میماند، فرآیند رسیدگی است؛ آنچه آشکار میشود، قدرتِ گرفتنِ جان انسان است. هرچه دادرسی از چشم افکار عمومی دورتر باشد و اجرای حکم نمایشیتر شود، این پرسش پررنگتر خواهد شد که آیا هدف، اقناع جامعه است یا مرعوب ساختن آن. حکومتی که از انتشار روند دادرسی هراس دارد، اما از نمایش مرگ هراسی ندارد، این پرسش را پیش روی خود قرار میدهد که آیا هدف، اجرای عدالت است یا نمایش اقتدار؟ زیرا عدالت، برای اثبات خود به تماشاگر نیاز ندارد؛ اما قدرت، هنگامی که مشروعیتش را در معرض فرسایش میبیند، گاه میکوشد خود را از طریق نمایش اقتدار بازتعریف کند. از منظر فلسفه حقوق، تفاوت بنیادین میان قدرت و عدالت در همینجاست. قدرت میتواند جان بگیرد؛ اما عدالت باید پیش از آن، خود را در برابر عقل، قانون و افکار عمومی پاسخگو بداند. هرچه قدرت از پاسخگویی دورتر شود، فاصلهاش با عدالت بیشتر خواهد شد. در نهایت، مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله نسبتِ حکومت با کرامت انسان است. حکومتی که آخرین پاسخ خود به بحرانهای اجتماعی، امنیتی یا سیاسی را در مرگ جستوجو میکند، ناخواسته اعتراف میکند که زبانهای دیگری برای حل بحران را یا نیاموخته است یا به آنها اعتماد ندارد. عدالت، نمایشِ قدرت نیست؛ محدود کردنِ قدرت است. دادگاهی که پشت درهای بسته برگزار میشود و به چوبهی دار در میدان شهر ختم میشود، بیش از آنکه نماد عدالت باشد، نماد فاصله گرفتن قدرت از عدالت است. تاریخ، حکومتها را نه با شمار اعدامهایشان، بلکه با میزان عدالتی که پیش از صدور حکم برقرار کردهاند، قضاوت خواهد کرد. عدالت برای دیدهشدن به طناب دار نیاز ندارد؛ این قدرتِ بیپاسخگوست که برای اثبات خود، مرگ را به نمایش میگذارد. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo