فکرکهای من | موسوی عقیقی
Статистикаمحمد موسوی عقیقی ـ متولد ۱۳۷۴ پژوهشگر دین، تاریخ و فلسفه [نقد/نظر/پیشنهاد: دایرکتچت] لینک دانلود کتابها: https://t.me/fekr_rak/1147?single لینک کانال بله: https://ble.ir/fekr_rak اینستاگرام: www.instagram.com/mousavi_aghighii
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 223
- 1/48двое суток
- 255
- 1/72трое суток
- 275
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خیریهی شمارهی ۹۵، مردادماه ۱۴۰۵ توضیحات خانمی ۳۸ ساله، همسر فوت شده (بر اثر تصادف) و دارای ۳ فرزند: دختر ۱۴ و ۱۰ ساله و پسر ۸ ساله. ایشون در خانهی پدر همسرشون زندگی میکردن که بعد فوت همسر، به دلیل اختلافات زیاد قرار شده خونه تنهایی بگیرن و برای رهن ۶۵۰ میلیون تومان نیازه که ۳۰۰ میلیون تومان خودشون دارن، ۲۷۰ میلیون تومان برخی از افراد خیّر تقبل کردهاند. صاحبخانه هم همراهی کرد و برای یکسال مبلغ ۲ میلیون تومان اجاره میگیره که خود خانم میپردازن. انتظاری برای کمک نیست، ولی اگر کسی توان مالی دارد، خیری برساند؛ تا مثل همیشه دستی گرفته بشه و برای خانوادهای شادی بسازه. اگر کسی میتواند بخشی از مبلغ یا تمام آن را یکجا تقبل کند، به آیدی زیر در همین تلگرام پیام بدهد: @Mousaviaghighi (( فرصت : ۸ روز )) 🔸مبلغ مورد نیاز : ۸۰ میلیون تومان🔸 🔺مبلغ باقیمانده : ۴۳ میلیون تومان 🔺 (مبلغ ۳۷ میلیون تومان جمعآوری شده) 🔹 شماره کارت: 6104337427804677 (بانک ملت)
آزادی در روایات و قرآن #محمد_موسوی_عقیقی در روایت صحیحالسندی عمار بن أبیالأحوص از امام جعفرصادق(ع) نقل کرده است که خداوند ایمان را در مراتب هفتگانهای قرار داده: ۱. نیکوکاری ۲. راستگفتاری ۳. یقین ۴.خشنودی ۵. وفاداری ۶. دانش ۷. بُردباری. پیشوای شیعیان سپس ادامه میدهد که اگر کسی این هفتمرتبه را داشته باشد «کامل» است: «فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ اَلسَّبْعَةَ اَلْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ». اما امام صادق(ع) اگر کسی مراتبی از این هفتگانه داشت را هم از دینداری خارج نمیکند و باور دارد خداوند به برخی هم یک، دو یا سه سهم بخشوده است: «قَسَمَ لِبَعْضِ اَلنَّاسِ اَلسَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ اَلسَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضٍ اَلثَّلاَثَةَ». اما در ادامهی روایت، نکتهی مهمی بیان میشود؛ اینکه نباید به عنوان مثال به کسی یک یا دو بخش از مراتب هفتگانه را دارد، بخشهای دیگری را اجبار و الزام کرد. به عبارتی اگر انسانی «نیکوکار و راستگفتار» است، نباید مرتبهی «یقین» یا مراتب بعدی را به او اجبار و الزام نمود و اگر انسانی «یقین» دارد و در کنار آن دارای «دانش و بُردباری» است، نباید «نیکوکاری» را با اجبار و الزام به شخصیت ایمانی او اضافه کرد: «قَالَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی اَلسَّبْعَةِ». (الکافی، ج۲، ص۴۲؛ وسائلالشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹) علاوه بر این، روایتی که خواندید هیچیک از علائم ایمان را در مناسک و ظواهر شرعی نمیداند و بیشتر «ایمان» را به مثابهی «انسانیت» / «انسانِ خوبتر» عنوان میکند. در روایت دیگری این تفاوت مراتب برای انسانها دو صورت دارد: یکم، کسی که مراتبی از ایمان را دارد؛ دوم، کسی که مراتبی را ندارد ولی حق بهدست آوردن آن را خواهد داشت: «وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی اَلْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَی اَلْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ». (الکافی، ج۲، ص۴۰؛ تفسیر البرهان، ج۵، ص۲۹۴) در روایت دیگری امام جعفرصادق(ع) ایمان را مانند نردبانی دهپلهای دانسته و بیان داشته که کسی که در پلهی دومِ ایمان دانسته را نباید راند و به او گفت که فاقد ایمان است: «فَلاَ يَقُولَنَّ صَاحِبُ اَلاِثْنَيْنِ لِصَاحِبِ اَلْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَيْءٍ» و اگر کسی که به عنوان مثال در مرتبهی سوم است چنین کاری انجام دهد، شخصی که در مرتبهی چهارم است با او چنان میکند. امام سپس دستور میدهد در این مراتب ایمانی، به کسانی که پایینتر از شما قرار دارند چیزی را که طاقت معرفتیاش را ندارد اجبار و الزام نکنید: «وَ لاَ تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لاَ يُطِيقُ». (الکافی، ج۲، ص۴۴؛ الوافی، ج۴، ص۱۳۱) تمامی این روایات سه اصل کلی را تأیید و تعیین میکند: (۱) ایمان مراتب متعددی دارد و هر انسانی با توجه به معرفت، دانستهها و توانایی در مرتبهای ایستاده است. (۲) نباید در فرآیند ایمان و مصادیق جزئی (روایت اول)، به اجبار و الزام روی آورد. (۳) مراتبی از ایمان هستند که لزوماً با مترهای شرعی ساخته نشدهاند. بر اساس این روایات و اصلهای مستخرج از آن، اگر افراد جامعه انسانهای پایینرتبهتر از خود به لحاظ ایمانی را تقبیح کنند، باعث سقوطِ ایمانی است. از سوی دیگر، اگر بر پایهی این روایات، اصل رفتارِ ایمانی را «عدم اجبار و الزام» بدانیم، اتفاقاً دینداریِ مؤمنانه زمانی پدید میآید که هر انسانی نسبت به مرتبهی خود، با انسانِ در رتبهی پایینتر رفتار غیرتحمیلی داشته باشد و خود او و دیگران با ارادهی آزاد ایمان در مرتبهی بالاتر را «انتخاب» کنند. چهبسا از همین جهت باشد که قرآن به پیامآوراسلام(ص) گوشزد میکند که تو تنها یادآورندهای و حق ایجاد سلطه بر انسانها را نداری: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه : ۲۱و۲۲)؛ نیز در آیهی دیگری به پیامآوراسلام تأکید میکند تو نگهبان و وکیل ایمان مردم نیستی: «وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (انعام : ۱۰۷). 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۱ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
без подписи
درس خارج ریاضی ولایی #محمد_موسوی_عقیقی اخیراً روحانیای به نام محمدباقر خرازی، خلاف اتحادِ لازم برای جنگ، مواضعی را بیان کرده و حتی طرحهایی برای زمینزدن دولت چهاردهم، درگیری با نیروهای نظامی در تهران و تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» از او منتشر شده است. این سخنان و طرحها، توهین به رئیس جمهور و نقل قول از رهبری، آنقدر در فضای سیاسی زمینهساز اختلاف شد و مورد استفادهی رسانههای حامی جنگ علیه ایران گردید، تا اینکه توسط دفتر آیتالله مجتبی خامنهای تکذیب شد. تصاویر ضمیمه شده به این پُست، بخشی از «درس خارج ریاضی ولایی» او در سایت مؤسسهی حوزویاش است. او در فضای سیاسی همانقدر جدی بوده که در فضای حوزوی جدی گرفته میشود. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۵۰ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
اختلاف در کربلا و معضل امنیت ملی #محمد_موسوی_عقیقی اربعین حسینی در این سالها فضای معنوی به خصوصی را برای بخش زیادی از مردم، با تمام تفاوتهای مذهبی، ایجاد کرده است. تجربهی شنیداری من از مردمی که در این مناسبت اجتماعی - دینی شرکت کردهاند، در اکثریت موارد خوب بوده است. زنانِ مذهبی یا غیرمذهبی که در ایران پوشش متفاوتی دارند، در آنجا به احترام فضای مشاهد مشرفه، حداکثریت پوشش در فقه را رعایت میکنند و در حداقل مسائل به سبک خود هستند. علاوه بر این، در تمامی حالات، عراقیها میزبانی خوبی به عمل میآورند. اما در ۳-۴ سال اخیر، جریانی اندک و معدود، هر ساله سعی میکند میان مهمانِ ایرانی و میزبان عراقی تفرقه اندازد. به این صورت که، در کربلا و مسیر حرم امام حسین(ع)، وقتی به موکب آیتالله صادق حسینی شیرازی میرسد، توقف میکنند و شعارهایی چون «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر میدهند یا برای رهبر عالیِ ایران دعا میکنند. این رفتار البته یک پیشینه و یکسری عواقب به همراه دارد. پیشینهها (۱) خاندان حسینی شیرازی در یکصد سال اخیر شماری از مراجع تقلید را درون خود جا داده است، از جمله میرزای شیرازی، مهدی شیرازی، عبدالهادی شیرازی و... . در سال ۱۳۴۰ خورشیدی آیتالله محمد شیرازی اعلام مرجعیت و رفتهرفته مقلدان زیادی پیدا کرد. پس از وفات او در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، برادر کوچکاش آیتالله صادق شیرازی بار مرجعیت خاندان شیرازی را بر دوش گرفت و مقلدان بیشتری از برادر خود پیدا کرد. شیرازیها دو باور دارند که در این سالهای اخیر، برخی مذهبیها با آن زاویه پیدا کردهاند: ۱. باور به ولایت فقیهِ شورایی در مقابل فردی؛ ۲. جواز قمهزنی و تیغزنی در عزاداری. (۲) آیتالله خامنهای بعد از رسیدن به رهبری در سال ۱۳۶۸ خورشیدی و شروع مرجعیت گسترده از سال ۱۳۷۳ خورشیدی، دو مسأله را نهی کرد: ۱. اجرای علنی قمهزنی؛ ۲. مسائلی که باعث تضعیف یا حذف اتحاد میان شیعیان و اهل سنت میشد. (۳) سالها قبل روحانی جوانی به نام یاسر الحبیب کتابی نوشت به نام «الفاحشة الوجه الآخر لعائشة» و در این کتاب تهمتهای جنسیای و توهینهایی به عایشه دختر ابوبکر و همسر پیامآوراسلام(ص) نسبت داد و با توجه به اینکه شبکهی ماهوارهای پُرمخاطبی (فدک) داشت، موج اعتراضات زیادی را علیه شیعیان در کشورهای سُنینشین درست کرد. در این شرایط آیتالله خامنهای این جریان را «شیعهی انگلیسی» خواند و در فتوایی، هرگونه توهین به همسران پیامبر را حرام اعلام کرد. اما از آنجایی که یاسر الحبیب از ترویجکنندگان مرجعیت آیتالله شیرازی بود، الحبیب به بیت شیرازیها منتسب شد و در لایهی مقلدین این دو مرجع تقلید نزاعهایی پیش آمد؛ به خصوص تعدیهای مجازی یا فیزیکی در برخورد با بیت شیرازیها از جمله ساخت کلیپها در فضای مجازی و نصب بنرها در خیابانها و سعی بر رد اجتهاد شیرازیها و از آنسو، اجرای قمهزنی در قم و پخش سخنرانی برادر (مجتبی شیرازی) و فرزند (حسین شیرازی) آیتالله شیرازی در نقد ولایت فقیه و شخص ولیفقیه و نقد سیاست جمهوری اسلامی در شبکهی ماهوارهای امام حسین(ع) که از سوی آیتالله شیرازی مدیریت میشود، از سوی بیت شیرازیها. با این حال در سطوح بالا، هیچگاه این اختلافها علنی و منجر به درگیری و نزاع نشد. در واقع آیتالله شیرازی با کنارهگیری از سیاست داخلی و توجه به تبلیغات دینی خارج از ایران و آیتالله خامنهای با پذیرفتن مرجعیت شیرازی، این نزاع را کنترل کردند. به این صورت مجوز چاپ توضیحالمسائل آیتالله شیرازی باطل نشد، حسابهای وجوهات او در قم مسدود نگردید و دفاترش در شهرهای ایران هم تعطیل نشد. حتی در سال ۱۳۸۰ خورشیدی که آیتالله محمد شیرازی درگذشت، آیتالله خامنهای او را «عالم مجاهد» و بیت او را «بیت شامخ و معظم شیرازی» خواند. اکنون هم با وجود جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه، ترورها و کشتار مردم و...، آیتالله شیرازی سکوت کرده، و رهبر جدید ایران آیتالله مجتبی خامنهای و نهادهای حوزوی و امنیتی، برخورد علنی یا غیرعلنی با این مرجع تقلید نداشتهاند. عواقب آیتالله شیرازی و به صورت کلی خاندان شیرازی، در عراق و به خصوص کربلا، مقلدان زیادی دارد و چهرهای محبوب و مورد احترام است؛ نیز آیتالله خامنهای در میان عراقیها (به خصوص پس از تشییع جنازهی چند میلیونی در عراق)، چنین جایگاهی دارد. چنین جدالهایی میتواند باعث پنج مسأله شود: ۱. رادیکالتر شدن بیت شیرازی در مقابل حکومت؛ ۲. سوءاستفادهی نیروهای اسرائیلی و آمریکایی و وهابی از این تنش بین شیعیان، به خصوص در زمان جنگ؛ ۳. بدنامی زائرانِ مهمان ایرانی در نزد میزبان عراقی؛ ۴. کشاندن اختلاف به وضعیت نابسامان سیاسی عراق؛ ۵. نقض اتحاد بین شیعیان در شرایط جنگی؛ 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۹ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
امام حسین(ع) و جهاد علیه ایرانیها #محمد_موسوی_عقیقی برای من هنوز مشخص نیست که چرا نخوانده و ندیده، یک کتاب تاریخیِ مرجع را باز میکنند و به پَرتگویی تاریخی مشغول میشوند. نمونهاش همین سخنان گویندهی ویدیو با نفرت از دین، بازیِ سیاسی میکند و میگوید امام حسین(ع) از عمر بن سعد درخواست کرد به ایران بیاید و علیه مردمِ دیلم جهاد کند. اولاً مورخین متعددی این نقل را نیاوردهاند و تنها إبن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ قمری) آن را بیان کرده است. در نتیجه نقل منفرد بوده و اعتباری ندارد. ثانیاً دیلمیان چندان مردم همنوعدوستی هم نبودهاند. برخی تاریخنگاران گزارش قتل، غارت و راهزنی آنها علیه ایرانیهای قبل و بعد از اسلام را نقل کردهاند. ثالثاً دیلم هیچگاه به دلیل سپر بودن کوهها فتح نشد. برخی شیعیان در طی سالها، از دست خلفای عباسی به آنجا فرار کرده و اینگونه به مرور دیلمیان، بدون زور و اجبار، شیعه شدند. علاوه بر این، حکومت آلبویه از مردم همین شهر نشأت گرفت و همینها عزاداری برای امام حسین(ع) را رواج دادند. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۸ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
без подписи
محسن کدیور چند سال پیش دربارهی عبدالکریم سروش سخنانی گفت که به نظرم دربارهی پیامدهای فقهی آن، توجه نداشت و هنوز هم ندارد. او در آخرین پُست تلگرامیاش مجدداً بحث تکفیر کردن یا نکردن سروش را پیش کشیده است، لذا مناسب دیدم مطلب او را بخوانید: https://t.me/Mohsen_Kadivar_Official/3656 با این حال هنوز به نوشتهی ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ خودم پایبندم که «کدیور، سروش را تکفیر فقهی» کرده است؛ پس مناسب است این مطلب یادآوری شود: https://t.me/fekr_rak/813 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۷ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
اضطراب بالینی در حجاب اجباری #محمد_موسوی_عقیقی بنا به احتمال خیلی زیادی، در این مثال تجربهای دارید؛ اینکه وقتی با خانواده به سفر میروید و رانندگی را برعهده دارید که البته رانندهی خوب و ایمنی هم هستید، پدر خانواده در سمت شاگرد نشسته و به صورت مداوم استرس و اضطراب دارد. یا فرض کنید شما به عنوان فرزند یک خانواده، به صورت مداوم در رفتوآمد هستید و زمان کمی را کنار پدر و مادرتان سپری میکنید، اما والدینتان به جای پرسش از شما با نگاه «نگرانی واقعبینانه»، بنا دارند که با مداخله در رفتوآمد، شما را کنترل کنند. در فرض دیگر، اگر اهل سیگار کشیدن هستید، به این اضطراب خانواده برخوردهاید که چون سیگار میکشید، پس قطعاً / ممکن است به دنبال استعمال مواد مخدر هم هستید / باشید؟ این رفتارهای خانواده «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» (Loss of Control Anxiety) نام دارد. این آشفتگی ذهنی یا رفتاری، اگر ذیل «نگرانی واقعبینانه» باشد، در طی فرایند رفع نگرانیها، حل خواهند شد؛ اما اگر واقعبینی کنار گذاشته شود و فرد صرفاً به دنبال کنترلگری باشد تا بتواند خواستهها و باورهای خود را اجرایی کند، «اضطراب بالینی» تعریف میشود. حال به روز و روزگار خودمان نگاه کنیم، جامعه نسبت به افراد یا حاکمیت نسبت به جامعه، چقدر دچار اضطراب بالینی است؟ دو مثال بگویم: (۱) اکثریت جامعهی ایران، باورهای فرهنگی سنتیای به زنان دارد. به عنوان مثال گمان میکند که زنان باید ذیل مرد تعریف شده و او زنان خانوادهی خود را کنترل کند تا سَرکِش نشوند و اگر راهی از آزادی یا استقلال راه هموار کند، زنان بیشتر طلب و ارادهی این دو را میکند. (۲) حاکمیت گمان میکند که شبکههای اجتماعی خارجی، باید از دسترس عموم دور شده و فیلتر شوند؛ زیرا در دسترسی به اطلاعات فراوان، توانایی کنترل جامعه تضعیف شده یا از دست میرود یا فرهنگهای مهاجم، جایگزین فرهنگ مطلوب میشود. در موضوع حجاب که این روزها، هنوز بعد از ۴۷ سال با آن درگیریم، حاکمیت گمان میکند که حجاب زنان و نحوهی پوشش آنها، یا حتی سبک پوشش مردان، باید به هر زوری که شده، کنترل شود؛ از گشت ارشاد تا قوانینِ سخت؛ زیرا اگر پوشش زنان از کنترل خارج گردد، جامعه به سمت برهنگی میرود. البته مسألهی حجاب، امروزه از سمت نهادهای بالادستی نظام، دنبال نمیشود؛ اما گروههایی از طرفداران حاکمیت که اتفاقاً در بخشهای مختلف دارای قدرت سیاسی و تصمیمگیری هستند، هنوز این موضوع را اولویت خود میدانند. اگر کمی به باورهای تند، رفتارهای خشن و خواستههای سرکوبگرانهی این گروه نگاه کنید و حرفهایشان را بشنوید، خواهید دید که آنها به صورت جمعی، دارای «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» هستند؛ یعنی حجاب که برایشان نماد دوست و دشمنی بوده امروزه در رعایتهای جامعه تضعیف یا کنار زده شده و آن دسته از باحجابها که نسبت به این گروه در اکثریتاند، این همزیستی را پذیرفتهاند. از همین رو مدام به دنبال نزاع جدیدی در مسألهی حجاب هستند تا بتوانند کنترل از دسترفتهی خود را در دست بگیرند. اگر کمی با آنها صحبت کنید، خواهید دید که در دلایل خود برای الزام زنان به حجاب، به صورت نَوَسانی میان «قانون»، «شریعت» و «حق اجتماعی»، میچرخند، یعنی با پاسخ در یکی از این وجوه، به دلیل دیگر دست میآویزند، با این نکته که اگر از آنها دلایل موجه و روشمند جامعهشناختی / روانشناختی، حقوقی و دینی را برای دغدغهیشان بپرسید، به عنوان مثال عمدتاً حتی نمیدانند چرا در اسلام باید حجاب برای زنان الزامی و اجباری باشد؟! به عبارتی به دلایلی روی میآورند که به اندازهی کافی و موجه، از آن اطلاعاتی ندارند و صرفاً از روی «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» موضوع حجاب را پیگیری میکنند. البته اگر وجود این اضطراب را برای آنان بپذیریم، نوعی اضطراب بالینی است که برآمده و برساخته از نسلهای گذشته بوده و درون آنان ناخودآگاه شکل گرفته یا تقویت شده است. راه حل چیست؟ اگر بپذیریم آزادیِ حجاب ذیل «حق شخصی» (امر شخصی) یا «اخلاق عمومی» (امر اجتماعی» باید تعیین تکلیف شود، اصرار آنان بر کنترل میلیونها زن نقض حقوق فردی یا اجتماعی بوده و از جهت اختلال در همزیستی میان مردم نقض امنیت ملی است و باید این روحیهی کنترلگری اصلاح یا چنین افرادی از نهادهای تصمیمگیرنده کنار گذاشته شوند. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۶ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
حرام اندر حرام! در تصویر پیوستشده محمدمهدی فاطمیصدر، روحانیِ تندرو مدعی است برای زنی که «شالش روی شانهاش بود» بوق زده تا حجاباش را رعایت کند و وقتی با مخالفت زن روبهرو شده در «خلوت صبح» و «وسط خیابان» ماشین را خاموش کرده و دهها ثانیه بوق ممتد زده است. این توییت (تا الان) ۱٫۵ میلیون بار بازدید خورده ولی تنها ۳۰۷ بار تأیید (لایک) شده است. پیشتر نشان دادهام واجب بودن حجاب یا حداقل وجوب با اختیار حکومت برای الزام به حجاب مناقشات بسیاری دارد. اگر این نظر را کنار بگذاریم، حال چه میشود که یک روحانی برای رفع یک حرام از جامعه، سه کار حرام را انجام میدهد؟ یعنی اولاً به جای امر به معروف و نهی از منکر که شرطهای خاصی دارد مزاحم یک زن میشود؛ ثانیاً با اینکه در فقه سنتی نگاه ممتد و مداوم به زنان حرام شده، نگاهاش را برنمیدارد و ثالثاً نه تنها برای آن زن، بلکه برای ساکنین و دیگرانی که از خیابان رد میشوند، در صبح زود، مزاحمت صوتی ایجاد میکند؟ چطور میشود سه کار حرام را برای اجرای یک واجب مناقشهدار توجیه کرد؟ 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۵ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
صدای حوزه : (۱) / شراب نجس نیست #محمد_موسوی_عقیقی شراب در در باور فقیهان سنتی علاوه بر اینکه خوردناش به دلیل مستکنندگی حرام است، نجاست شرعی هم دارد؛ یعنی اگر شراب روی بدن، لباس یا اشیائی ریخت، میباید آن را با روشهای طهارت شرعی، تمیز کنید. این دو مورد، عامل حرمت خوردن شراب هم محسوب میشود. چندی قبل روزهایی را مشغول مطالعهی جزوهی درس خارج فقه طهارت آیتالله مجتبی خامنهای بودم. موضوع درس پیرامون اینکه شراب جزو نجاسات محسوب میشود یا نه است. جزوه متن پیاده شده از فایلهای صوتی است، ولی نگارش به شدت نامطلوبی دارد و تحقیق هم نشده است. نتیجهی تحقیق هم چنین است که دلایل نجاست شرعی شراب ناتمام بوده و مطابق با عدم دلیل، عدم شهرت و روایاتی که اشعار به عدم نجاست شراب دارند، این نوشیدنی هرچند حرام ولی پاک بوده و نجس نیست. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۴ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
در دام بازیها #محمد_موسوی_عقیقی یکی از ویژگیهای فضای سیاسی و حتی علمی ایران، این است که شخص (الف) برای اثبات نظر و تفکر خود، شخص (ب) را تقلیل شخصیت و هویت میدهد. این ویژگی را حتی میتوان در روابط خانوادگی یا اجتماعی هم مشاهده کرد. در فضای سیاسی، یک سیاستمدار یا کسی که تنهای به سیاست مالیده، برای اینکه نشان دهد طرفدار و حامیان زیادی دارد، تعداد طرفدار و حامیان شخص مقابل و رقیب خود را مداوماً تقلیل میدهد و تعدد فکر و کثرت نظرات را انکار میکند. در فضای علمی نیز چنین است. شخص (الف) به جای اثبات یا تثبیت خود به عنوان یک شخص علمی که با کارنامهی مقبول و قابل ارائه باید باشد، شخص (ب) یا تفکرات مقابل خود را سرکوب میکند و سرکوفت میزند. در فضای مذهبی هم میبینید که برخی جریانهای مذهبی به جای ارائهی دلیل و مستندات متقن و موجه به سود باورهای خود، چوب تکفیر بلند میکنند و فریاد «وا اسلاما» سر میدهند. اینها از ویژگیهای آلودهی فضای فکری ایران در سطوح و موضوعات مختلف است. به جای اینکه بار و وزن جدال سیاسی و نزاع مذهبی و اختلاف فقهی روی اقناع قشر خاکستری برود، دعواهای ایدئولوژیک میشود و نزاع صرفاً به این سمت میرود که الان چه کسی قدرت یا تعداد بیشتری از حامیان دارد. در فضای سیاسی، این روزها این عددسازی را میبینید، به عنوان مثال تقلیل تعداد تشییع کنندگان آیتالله علی خامنهای به چند صد هزار نفر یا تکثیر مشایعتکنندگان به تعداد ۲۵ الی ۴۲ میلیون نفر و در مقابل تخمینِ بیمبنای تقلیلیافتهی مخالفان یا معترضان به حاکمیت یا بازیِ عددی چندین ماهه بر روی کشتهشدگان ۱۸و۱۹ دیماه را میتوانید ببینید. این عددبازیها که توسط رسانههای جناحیِ بودجهدار و بلاگرهای سیاسی دنبال میشود، دو ضرر به همراه دارد: (۱) خارج شدن صدای مطالبات اصلی و شروع درگیریهای فرعی؛ (۲) تبدیل یک فعالیت سیاسی یا نمادین، به یک بازی؛ (۳) تضعیف سرمایهی اجتماعی - ملی در مواقع بحرانهای نظامی یا سیاسی. در فضای مذهبی نیز این ضرر چنین قابل ترسیم است: (۱) خارج شدن فضای مذهبی از ثُبات در اصول و افزایش نزاع در فروعات؛ (۲) برآمدن تریبون به عنوان مستند دینی به جای مستندات اصیل و کاهش ارجاع به متون دست اول؛ (۳) فرصت بر اختلافانگیزیهای خارجی در نوسانات هیجانیِ دینی. در اینجا ذهن انسان در حد یک کودک ایستا میشود و سپس به فرد کودکشده، اسباببازی میدهند. حال نتایج این بازیها، یعنی نتایجی که ثمرات مثبتی ایجاد کنند، چه خواهد بود؟ تقریباً هیچ. مانند همان بازی دو کودک با شمشیر پلاستیکی که نتیجهی واقعیاش، سرگرم شدن دو کودک است. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۳ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
چرخهی شبههآفرینی #محمد_موسوی_عقیقی چندی پیش در ویدیوی «نماز به فارسی» توضیح دادم که لزوم و وجوب «خواندن نماز به عربی» توجیه شرعی و عقلی ندارد. بعد از آن یکی از اساتید بنده که از فقیهانِ نواندیش محسوب میشود بر این مطلب خورده گرفت و چند انتقاد را مطرح کرد: 1) فلسفهی نماز خواندن به عربی، وحدت دنیای اسلام است و نباید این وحدت شکسته شود؛ 2) یاد گرفتن حمد و سوره برای غیرعربزبان، امری پیچیده و سخت نیست، گفتن چند عبارت عربی مشقتی ندارد و کسی را دچار عسر و حرج نکرده است. آن فقیه محترم در آخر بیان نمود که «اینکه ما بیاییم و نماز خواندن برای هر غیرعربزبانی را تئوریزه کنیم ... نوعی شبههی رماندن مردم از وحدت عبادی هم اذهان منتقل میکند». این نقد گذشت و من هم جوابی به این انتقاد دادم. اخیراً دیدم که یکی دیگر از فقیهان قم، برای نوشتهای قرآنی از این فقیه محترم نقدی نگاشته و بیان داشته: «نگاه به ترجمه و شرح آیاتی مانند ...، نشان میدهد که چگونه این ... [نوشته] ... از باورهای مشترک و مستند شیعی فاصله گرفته و خاستگاه قرآنی ولایت و امامت و جایگاه اهل بیت(ع)، گرفتار کژتابی و انحراف از مبانی شده است». مقایسهی چنین موضعگیریهایی که شخصاً هردوی این فقیهان را میشناسم، من را به تأمل کشاند. قطعاً این اساتید خود را دغدغهدار اسلام و آیندهی اسلام میدانند و از جانب خودم هم میتوانم بگویم که به عنوان یک مسلمانِ پیرو علی بن أبیطالب (ع)، چنین دغدغهای را دارم، اما هر کدام به زعم، نظر و نگاه خود این دغدغه را دنبال میکنیم. تأمل من چنین بود، استادی که بر من خوردهای گرفت که حرفت تو میتواند وحدت مسلمانان را برهم زند و شبههای برسازد، بر اساس برخی نظریاتش، خود با موضعی اتهامساز، مواجه شد. به عبارتی چرخهی «شبههآفرینی» از یکی به دیگری میرسد؛ درحالیکه کافی است اختلاف نظر را صرفاً در ذیل «اختلاف روش» و «تفاوت خوانش» ببینیم و آن زمان یک نظر متفاوت، هرچند متفاوت با اجماع متکلمان و فقیهان مسلمان یا شیعه، صرفاً ابراز نظر اختلافی بر پایهی جوازی است که اسلام برای تأمل کردن و تفکر نمودن پیرامون خود را داده است. این چرخهی شبههپنداریِ نظر متفاوت، آخرش دامنگیر همگان میشود، به عنوان نمونه فقیهان مورد نظر، به خصوص فقیه دوم که ناقد فقیه اول است، خود در نوشتههای سیاسی و فقهیاش، از سوی دینداران سنتی، همیشه یک شبههانداز معرفی میگردد. البته میپذیرم که زدودن اخلاقِ شبههبینی، نیاز به دیدن و شنیدن به صورت دیگری دارد که ابزارهای متفاوتی هم برای آن وجود خواهد داشت؛ به عنوان مثال، کاستنِ پیشفرضهای اثبات نشده، قدیمی، اجماعی، مشهور و... میتواند ما را به این گزاره نزدیک کند که فقیه و متکلم قرنِ چهارم قمری نظری بر اساس دانستهها و یافتههای خود ارائه کرده، اما دلیلی وجود ندارد که در قرن پانزدهم قمری، بخواهیم به آن یافتهها و دانستهها به عنوان «تحقیقِ تمام شده» نگاه کنیم و میتوانیم در یک بازخوانیِ مجدد از موضوع، نظر متفاوتی داشته باشیم. زدودن این اخلاق ثمراتی هم دارد، از جمله اینکه من تابع نتایج تحقیقات خودم هستم و در این موضوع، هرچند از نقاط موجه نظرات دیگران بهرهای میبرم، اما در انتخاب نظر، استقلال رأی و فکر دارم و لزوماً مسائل حاشیهای را بر اصل موضوع بار نمیکنم. اینگونه تکلیف خودم با گفتهها مشخص است و نقدهای آن را هم شخصاً بر دوش میکشم؛ به جای اینکه از رأی گذشتگان و مسائل حاشیهای دفاع کنم و مداوماً رأی خود را نادیده بگیرم، که اگر ناتوان از دفاع باشم، تمام این تاریخ را به مسلخ بردهام. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۲ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
مخالفان مذاکره و مثال خودی! #محمد_موسوی_عقیقی (این نوشته بیشتر نقد طنزگونه است) روزهایی که مذاکرات میان ایران و آمریکا در جریان است، عدهی اندکی حالا به هر دلیلی، مخالف سخت مذاکرهاند. کفن میپوشند، خیابان میبندند، با مسئولان بالادستی حاکمیت اتهام کودتا میزنند و آنها را خائن میدانند. باور دارند که مذاکره نیازی نیست و همین الان باید انتقام خون «رهبر شهید» را بگیریم. برای ذهنی که در رابطهی خود با حاکم جامعه، نسبتی شرعی اتخاذ میکند، فکر کنم بیان مثالی درونشرعی بهتر جوابگو باشد. صورت اول) در متون فقهی اسلامی، پدر بر فرزند خود ولایت دارد. حال فرض کنید دختری بنا دارد با یک پسر ازدواج کند، اما پدر او نظر دیگری دارد، یعنی در اصل با ازدواج دخترش مخالف نیست، ولی به هر دلیلی گزینهی مورد نظر دختر خود را نمیپسندد یا برای او کافی نمیبیند و پسر دیگری را برای ازدواج با دخترش مدنظر دارد. با این حال، به دلیل خواستهی دخترش به محضر میرود و پای عقدنامه را امضاء میکند. با این فرضیه، در اینجا امضای عقدنامه به پدر تحمیل شده است؟ آیا دختری که اجازهی کتبی پدر را دارد ولی نتوانسته یا نخواسته که رضایت قلبی پدر را برآورده کند، کار خلاف شرع یا حرامی انجام داده است؟ بعدها پدر میتواند بگوید از زیر بار مسئولیت امضای خود، شانه خالی کند؟ صورت دوم) شخصی مالک یک زمین است، ولی در یک بحران میباید این زمین را بفروشد و هزینهی آن را صرف حلوفصل بحراناش کند. خریدار مبلغ تعیین شده را نقداً دارد و حاضر است برای خرید آن ملک، پرداخت نماید. فروشنده برخلاف رضایت قلبی خود، زمین را به نام او سند میزند. آیا برای اعتبار امضای فروشنده، رضایت قلبیاش شرط است یا صرف امضای او کفایت میکند؟ آیا خریدار کار حرامی انجام داده است؟ گمان کنم این دو مثال فقهی، نشان میدهد برای رسیدن به چیزی که نیاز به اجازه و امضای ولیّ و مالک دارد، صرف امضاء کافی و معتبر است. مگر اینکه گفته شود دختر یا خریدار بلوغ اجتماعی یا معاملی ندارند که در این صورت، پای امضاء کننده بیشتر گیر خواهد افتاد. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۱ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
علی الأصول #محمد_موسوی_عقیقی این روزها عدهای که مدعی شدهاند تفاهمنامهی ایران و آمریکا و مذاکرات پس از آن خارج از نظر، تصمیم و رأی رهبر سوم است و رئیس جمهور با تحمیل اجازهی این مذاکرات را گرفته؛ لازم است این را توجه کنند که ۲۹ تیر ۱۳۶۷، آیتالله خمینی در نامهای، قطعنامهی ۵۹۸ را «جام زهر» خواند ولی کمی پس از آن، آیتالله علی خامنهای در سخنانی بیان کرد «قبول قطعنامه، ابتکار امام بود». در مرتبهی پایینتر آیتالله علی خامنهای در زمان رهبری خود مذاکرات با آمریکا را «غیرشرافتمندانه» خواند و صرفاً به آن «خوشبین» نبود. «بنده علی الأصول نظر دیگری داشتم» در پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ آیتالله مجتبی خامنهای که به مراتب از سخنان دو رهبر فقید پایینمرتبهتر و به طور کلی مبهم است، دیگر در میانهی جنگوصلح و هر لحظه نزدیکتر شدن به شروع جنگ دوباره، این بازیهای کثیف سیاسی را ندارد. همانطور که عبارت «جام زهر» با «ابتکار امام بود» جمع میشود، همانطور هم عبارت «علی الأصول» با «همهچیز با رهبری هماهنگ است» جمع خواهد شد. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۴۰ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
در دین عمیق باش! #محمد_موسوی_عقیقی چند وقت قبل به دیدن یکی از علمای محترم قم رفتم و دو جلد کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و «پروندهی سگ در فقه و شریعت» را برای مطالعهی انتقادی به ایشان دادم. در حین صحبتهای مختلف، از سابقهی تحصیلیام پرسید و من آنچه که بود و روزگار گذراندم بیان کردم. راستاش را بخواهید من در زمینهی تحصیلی مشقت کشیدم. از ۱۶ که سالگی مداوم مشغول در درس خارج فقه و اصول شدم تا ۲۳ سالگی، تقریباً روزانه، بدون تعطیلی و با استفاده از تدریس اساتید مختلف، ۵-۶ ساعت چندین درس فقه و اصول را گوش میدادم و در یک دفتر رحلی نکات مهم را یادداشت میکردم. این گذراندن دروس، جدای از مطالعهی آثار فقهی و اصولی بود. شاید اگر روزگاری این آثار را لیست کنم، از بُلندبالایی و البته تنوع آن در ذیل مکاتب مختلف شگفتزده شوید. در عین حال از ارتباط مداوم با اساتید سر باز نمیزدم. حتی همین الان که سالیانی است خودم را فارغ از گذراندن دروس خارج میدانم، هنوز به صورت پارهوقت ولی برنامهریزی شده، دروس خارج را گوش میدهم. به عنوان مثال من برای نوشتن کتاب «بازنگری در اوامر و نواهی» حدود ۲۵۰ درس خارج اصول در بحث اوامر را از اساتید فارسزبان و عربزبان گوش دادهام یا خواندهام و نکتهبرداری کردهام. اما توصیهی آن استاد محترم چه بود؟ «عمق» و حال چگونه آن عمق دستیافتنی بود؟ شرکت در دروس حضوری. همین توصیه را چند سال پیش از یک روحانیِ نواندیش هم داشتم. با این حال من سبک سنتی دروس حوزوی را قبول نداشته و ندارم، به دو دلیل: (۱) فرسایشی بودن دروس حضوری؛ به عنوان مثال یک دوره درس خارج اصول در کمترین حالت ۶-۷ سال طول میکشد و برخی اساتید دورههای ۱۰-۱۲ ساله و حتی ۲۵-۳۰ ساله هم دارند. رفتوآمد بر سر این دروس با توجه به مشغولیتهای کنونی، وقتگیر و خستهکننده است. از همین رو خروجی دروس خارج، دیگر بازدهی حتی چند دههی گذشته را هم ندارد. (۲) درس حضوری نیازمند رفتوآمد، تقریرنویسی و سپس مباحثه است که این موضوعات در کنار اشتغالات یا نشدنی است یا فرصت مطالعهی مکاتب فقهی و اصولی دیگر را میستاند. در عین حال همهی این موارد جایگزین دارند، رفتوآمد به دروس ضبطی، تقریرنویسی به پیادهسازی دروس و مباحثه به مطالعهی شرحها و حواشی بر متون متقدم یا اصلی، قابل جایگزینیاند. از آن سو، گذراندن دروس به صورت غیرحضوری مزایایی هم دارد: (۱) تعدد اساتیدی که مکاتب فقهی و اصولی متفاوتی دارند. (۱-۱) فرصت نکتهبرداری از دروس متنوع و تأمل برای ایجاد یک مبنای فکری و پژوهشی. (۱-۲) عدم تقدس و تشخص استاد در روند آموختن. (۲) امکان گوش فرا دادن به بیش از ۲ درس، بر اساس تجربه بین ۵-۶ درس در طول یک روز. (۳) فرصت مطالعات خارج از درس و فرصت کافی برای رجوع به حواشی و کتابهای شرح برای رفع اشکالات. به عنوان مثال من بحث کتاب النکاح را با آرشیو صوتی آیتالله یوسف صانعی گذراندم که ویژگیاش تفکر نوسنتی استاد بود و در کنار آن دروس مکتوب آیتالله موسی شبیری زنجانی را با آن نکتهبینی و حواشی رجالی استاد خواندم و سپس آموختهها را با مطالعهی ۲۰ اثر در موضوع نکاح به صورت موضوعات کلی یا جزئی پیگیری کردم و در عین حال دهها مقاله یا درسگفتار را با رویکرد نوینتری از حوزه، دنبال نمودم و همهی این فرایند، کمتر از یکسال طول کشید. درحالیکه بنا به رویهی حوزه، اگر میخواستم دروس مکتوب شبیری زنجانی را حضوری بگذارنم، ۹ سال تمامِ تحصیلی وقت میگرفت. به عبارت دیگر شرکت حضوری به خودیِ خود، فکر را عمیق نمیکند؛ بلکه باید در کنار مباحثههای دقیق و با حوصله، با افراد اهل تأمل، تفکر و متخصص میتواند همراه شود. کافی است به جلسات حضوری بروید و میبینید در دروس چند صد نفره، کم نیستند افرادی که حضور مستمرِ بعضاً چند سالهای دارند، اما هیچ عمقی در فهمشان دیده نمیشود و حتی بعضیشان سطحی یا با خطاهای واضحی مطالب را میفهمند. اما چطور میتوان عمیق بودن یک شخص را متوجه شد؟ هر دانشآموختهای که خود را در تحصیل جدی میداند، باید آثاری برای قضاوت داشته باشد و این مکتوبات و دروس او باشد که جدیت او در تفکر کردن بر مسائل دینی را نشان دهد. غیر از این تعدد سالهای تحصیل، اساتید متعدد ولی منحصر به یک مکتب فقهی و تدریسها یا نوشتههای عمدتاً تکراری و شرح بر شرح نوشتن و عدم مطالعه و خوانش انتقادی، چگونه میتواند نشان از عمیق بودن داشته باشد؟ به عنوان مثال اگر کتابهای فقهی دوران متقدم، میانه و معاصر را نگاه کنید، پُر از تکرارِ مکررات، بازنویسی نظرات گذشتگان و شرح و توضیح آنها است. آیا این بازنویسیهای مداوم، دانش فقه برای دانشآموختگان را عمیق کرده یا صرفاً آن را وسیع مینماید و فرد یک وسعت بیانتها سردرگم میشود؟ 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۳۹ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
من مدتهای زیادی است که به شنیدن آوازهای عربی روی آوردهام و به نظرم در این یکنواختیِ نسبی موسیقی ایرانی، موسیقی و آواز عربی میتواند دنیای جدیدی را از سلیقهی موسیقایی، به نشان دهد. به عنوان نمونه، آواز «نور قمر» را گوش دهید که چگونه صدا و شعر آن گوش را نوازش و روان را آرامش میدهد. این آواز در بخش مسابقهی آواز عربی به صورت زنده خوانده شده است. خلاصه اینکه موسیقی عربی را تجربه کنید. کانال «شبهای عربی» موسیقی عربیِ معاصر و مستقل را به گوش شما میرساند: https://t.me/arabian_nights_101
نواندیشیِ بیهوده #محمد_موسوی_عقیقی [ نقدی بر نواندیشیِ دههی هفتاد ] 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۳۸ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
بردهگیری و مسئولیت فقیهان مسلمان #محمد_موسوی_عقیقی کلیسای کاتولیک در طول تاریخ در ترویج یا تثبیت بردهداری نقش داشته است، به خصوص وقتی که دو فرمان «Dum Diversas» در سال ۱۴۵۲ میلادی و «Romanus Pontifex» در سال ۱۴۵۵ میلادی از پاپ نیکولاس پنجم (توماسو پرنتوچلی) صادر شد و پادشاهی پرتغال بر اساس آن مُجاز شد سرزمینهای غیرمسیحی را فتح کرده و مردممانشان را به بردگی بگیرند. با این حال، همین مدتی پیش بود که پاپ لیؤی چهاردهم در اولین مقالهی بلند خودش به نام «Magnifica Humanitas» (انسانیت باشکوه)، برای نخستین بار از جانب کلیسا، نقش کلیسا در ترویج و تثبیت بردهداری را پذیرفت و از آن عذرخواهی کرد. او در بند ۱۷۶ چند موضوع را مطرح نموده، از جمله تأخیر کلیسا در محکومیت بردهداری، استفاده و تصاحب کلیسا از بردگان، دستورات کلیسا در مشروعیتدهی به بردهداری و در آخر از همهی این موارد عذرخواهی و طلب بخشش میکند: For this, in the name of the Church, I sincerely ask for pardon. برای این امر، به نام کلیسا، صمیمانه طلب بخشش میکنم. چنین رویکردی هرچند با تأخیر نسبتاً طولانیای همراه بوده، اما بالاخره یکی از بالاترین نهادهای دینی در دوران کنونی، مسئولیت را پذیرفته و برای آن، از جامعه و طبیعتاً همانهایی که نسلهای گذشتهیشان برده بودند، انتظار بخشودگی دارد. تا جایی که من اطلاع دارم، فقیهان مسلمان، هرچند در دوران معاصر برخیشان به نقد بردهداری رویآوردهاند، اما در خصوص ترویج و تثبیت بردهداری در طول تاریخ، هیچگاه عذرخواهی نخواسته و طلب حلالیت نکردهاند. در میان فقیهان شیعه، تنها عبدالکریم موسوی اردبیلی (متوفای ۱۳۹۵ خورشیدی) بود که صرفاً بابت عملکرد شخصی و مسئولیتهای حکومتیاش عذرخواهی کرد. در خصوص بردهداری، فقیهان سنتی مسلمان که در طول تاریخ و در دوران معاصر و کنونی، اکثریت قریب به اتفاق را تشکیل میدهند، موافق بردهداری بوده و البته جالب است بدانید، هستند. به صورت کلی فقیهان باور دارند که بردهگیری از مردان شرایطی دارد، از جمله اینکه نامسلمانِ بیدین (کافر حربی) در هر صورت باید کشته شود، مگر اینکه قبل از برده شدن، مسلمان گردد. نیز نامسلمان دیندار (کافر کتابی)، یا باید کشته شود، یا برده یا اینکه جزیه پرداخت کند. (۱) اما زنان و کودکان در هر دو صورت به بردگی گرفته میشوند. (۲) در میان فقیهان نیز همین نظرات قبول شده است. آنها قبول دارند که در زمان کنونی هم میتوان افراد نامسلمان را به بردگی گرفت (۳) و این حکم مادامالعمر است. (۴) ابوالقاسم خویی (متوفای ۱۳۷۲ خورشیدی) باور دارد بردهگیری از میان مردان، زنان یا کودکان در زمان جنگ یا حتی صلح جایز است؛ به عنوان مثال اگر مسلمانی زن یا کودکی را بِرباید، میتواند او را بردهی خود کند. (۵) در میان فقیهان اهل سنت هم نظرات چنین است. به عنوان مثال حق بردهگیری به شیوهی آدمربایی را جزء حقوق حاکم اسلامی برای تاوانگیری از نامسمانان میدانند. (۶) حتی برخی فقیهان باور دارند هرچند بردهگیری «مفسدهدار» است، اما بر اساس مصالح مسلمانان، در حق غیرمسلمانان (مثل آزادی او از جامعهی کفر) جایز و حکمی ثابت است. (۷) من پیشنهاد میکنم، هرچند بعید میدانم که مورد قبول واقع شود، اینکه باید در اقدامی مشابه، فقیهان بلندپایهی شیعه و نهادهای فتوایی اهل سنت، از مردم به عنوان تثبیت و ترویج بردهگیری، به خصوص از جوامعی که در این خصوص حافظهی تاریخی دارند، عذرخواهی کنند و با توجه به قوانین بینالمللی و لزوم عقلی تمکین به این قوانین که حداقل این حکم فقهی را قابل اجرا شدن نمیکند و البته با توجه به قاعدهی عقلانی «حرمت تنفیر دین»، به تغییر فتوا روی بیاورند. پینوشتها ۱. شرائع الإسلام، ج۱، ص۲۸۸؛ إیضاح الفوائد، ج۱، ص۳۶۰. ۲. الدروس الشرعیة، ج۲، ص۳۶. ۳. مهذب الأحکام، ج۱۵، ص۸۵و۱۴۵؛ منهاج الصالحین (الوحید)، ج۳، ص۳۵۶؛ منهاج الصالحین (الروحانی)، ج۱، ص۴۹۶و۵۰۴؛ منهاج الصالحین (الرحمتی)، ج۱، ص۳۷۴. ۴. منهاج الصالحین، ج۳، ص۱۲۳. ۵. منهاج الصالحین (الخویی)، ج۱، ص۳۷۳؛ منهاج الصالحین (التبریزی)، ج۱، ص۳۸۴؛ منهاج الصالحین (المفتی)، ج۱، ص۳۸۰-۳۹۲؛ منهاج الصالحین (الهاشمی)، ج۲، ص۴۴۱. ۶. المغنی، ج۸، ص۳۷۲. ۷. قواعد الأحکام فی مصالح الأنام، ج۱، ص۱۱۲. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۳۷ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii
علامهی مجلسی در تورات!! #محمد_موسوی_عقیقی خوب است بدانید که ضیاءالدین عراقی یکی از اَبَرفقیهانِ اصولی معاصر در شیعه است؛ یعنی مسائل پیچیدهی زبانی اصول فقه را میفهمد و با نقدهای متعددی میفهماند. اما چطور دربارهی یک نقل، چنین بیاحتیاط است؟ در نگاه برخی، حقیقت یا امر واقع ممکن است با اعتماد به یک فرد، ثابت شود؛ فارغ از اینکه دربارهی آن موضوع شاهدی زنده، متصل به واقعه یا سند مکتوب متقدمی وجود داشته باشد. از همین رو، گاهی افسانهها تبدیل به حقیقت میشوند. به عبارتی گاهی فقیهان بزرگ یا دانشمندان، مسائل را با سادهانگاری میبینند. به عنوان مثال، آنجایی که موضوع یک بحث عقلی است، مو را از ماست میکشند، اما جایی که بحث گفتههای این و آن میشود، ممکن است به یک فرد، هرچند معاصر، دربارهی تاریخ چند هزار سال قبل، اعتماد کنند. چه سادهانگاریای؟ اعتماد به افراد موجه = موجه بودن گفتههایشان. غیر از این، طبیعتاً در قرن ۱۰-۱۱ خورشیدی، حداقل عالمان شیعی باور داشتهاند که هیچ نسخهای از تورات تحریف نشده وجود ندارد. 🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۳۶ ✅ http://t.me/fekr_rak 📷 instagram.com/mousavi_aghighii