tgindex
هُرنو
@hornouперсидский

|هُرنو، به معنای روزن ِ نورگیر ِ سقف| 📖خواندنی‌ها، شنیدنی‌ها، و خرده‌ریزهایم. مُصطفا جواهری

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
31
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
362
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
262
31 постов
Вовлечённость
72,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 31
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
72
1/48двое суток
82
1/72трое суток
88

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • . اما شب در عین‌حال یه‌فرصتی هم هست واسهٔ نخوابیدن. چون ساکته، با خودتی، نگا می‌کنی می‌بینی داس نقره وسط آسمون، می‌گی وای جمشید چی داره می‌آد به‌سرم؟ دلم برای #رادیو_چهرازی و انتظار انتشار اپیزود جدیدش تنگ شده... #امشب‌تو‌فکر‌همه‌دیوونه‌هام #پووووفففف پ.ن: کمتر از چهار ساعت دیگه باید بیدار بشم و برم سر کارگاه. ولی مگه #شب می‌ذاره؟ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . گوشه‌ای از هزارتوی ترسناک، زیبا و لذت‌بخش پدری-مادری... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم #ماه_سوم از چهار ماه قرار است به تکمیل منزل یک خانوادهٔ #مستحق در یکی از روستاهای مرزی توابع بخش قوشخانه واقع در استان خراسان شمالی کمک کنیم. آقای امامقلی.ح ۶۴ساله دارای دو همسر است. ایشان بیماری آرتروز شدید دارد و دیسک کمر که یک مرتبه عمل نموده و قادر به کار کردن نیست و از طرفی از همسر اول بچه دار نمی‌شدند که به همین دلیل هم همسر دوم اختیار کردند. همسر دوم هم بیماری قلبی و دیابت دارند و در حال حاضر تحت درمان هستند. این خانواده به جز مستمری کمیته امداد و یارانه و کالا برگ هیچ‌گونه درآمد دیگری نداشته و فقط از همین طریق امرار معاش می‌کنند. سرپرست با توجه به بیماری هم به کارگری مشغول است. یک فرزند پسرش نیز به دلیل عمل مهرهٔ کمر تحت پوشش کمیته امداد می‌باشد. این خانواده در یک اتاق ۳متری با شرایط سخت که نه گاز، نه برق و نه آب آشامیدنی دارند زندگی می‌کنند و گهگاه این موارد را از همسایه‌ها به صورت قرضی می‌گیرند. و نکتهٔ حائز اهمیت، #آبرومندی و #سلامت_اخلاقی_و_اجتماعی این خانواده است. در حال حاضر در اتاقک تصویر پایین عکس زندگی می‌کنند. یک واحد نیمه‌ساز دارندکه با توجه به شدن تورم و گرانی مصالح، توان ساختش را ندارند. در طول این دو ماه، پیشرفت خوبی داشته‌ایم. برای اتمام این منزل به ۴۰۰ میلیون تومان نیاز است که تا الان ۲۰۰ میلیون را جمع‌آوری و پرداخت کرده‌ایم. ان‌شاءالله به لطف خدا و همراهی شما می‌خواهیم این مبلغ را ظرف ۴ ماه (هر ماه ۱۰۰ میلیون تومان) جمع‌آوری کنیم. 💚 نیت کنیم و از #امام‌حسین مدد بخواهیم دست یاری بدهیم که این خانوادهٔ شریف ان‌شاءالله در پاییز امسال، در منزل خودشان مستقر شده باشند. پرداخت از طریق شمارهٔ کارت زیر: 5892101503421816 ✅ و اگر فکر می‌کنید فرد دیگری هم ممکن است علاقمند به همراهی ما باشد، این پیام را برایش بفرستید و دعوتش کنید. دعاگو و دعاجو مصطفا جواهری @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • без подписи

  • . اگه سه تا سوال از خدا بتونم بپرسم، یکی‌اش اینه که: چجوری شد که شب رو آفریدی؟ #شبانه‌ها .

  • 9 июл.387143

    { وَ سَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا } درود بیکران بر او: روزی که به دنیا آمد و روزی که از دنیا می‌رود و روزی که دوباره زنده می‌شود. #خرم‌آن‌روز‌کزین‌منزل‌ویران‌بروم... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • 6 июл.413132

    . چه حکمتی است در این مردن؟ در عاشقانه‌ترین مردن... #ورنگ‌هاهمگان‌قرمز... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • اِی #پادشه_خوبان، داد از #غم_تنهایی دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی #دیشب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَم گفتا: «غلطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی!» صَد بادِ صَبا، این‌جا با سِلْسِلِه #می‌رقصند این است حَریف ای دِل تا باد نَپِیمایی مُشْتاقی و مَهْجوری، دور از تو چُنانم کَرْد کَز دَسْت بِخواهَد شُد پایابِ شَکیبایی ساقی! چَمَنِ گُل را بی‌‌رویِ تو، رَنْگی نیست شِمْشاد، خُرامان کُن #تا_باغ_بیارایی اِی دَرْدِ تواَم دَرْمان در بَسْتَرِ ناکامی وِی #یاد_توام_مونس در گوشِهٔ تَنهایی دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، #نقطه‌ی_تسلیمیم لُطْف، آن‌چه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آن‌چه تو فَرمایی حافِظ! #شب_هجران شُد، بویِ خوشِ وَصْل آمَد شادیت، مُبارَک باد #ای_عاشق_شیدایی #آخ... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . برای امروز هزار کار داشتم. اما فقط توانستم به یکی‌اش برسم. باقی‌اش کلنجار با مریضی خودم و دوخواهرون و همسرم بود. چند روزی است که درگیر این ویروس جدید شده‌ایم. با هرکدام‌مان یک کاری کرده. صبح خواستیم دخترها را ببریم پیش دکتر منبع جود (که واقعا منبع جود است) اما وقت نداشت. آنقدر از منشی خواهش و تمنا کردیم که وقت داد. رفتیم و برگشتیم و هرچهارتایی هلاک بودیم. عصر دخترا خوابیدند و رفتن برای خواب شب. ساعت شش، بیست‌وسومین جلسهٔ ماه‌تاب را با بچه‌های #سه‌کتاب داشتیم. به بهانهٔ کتاب #گاهی_به_قبرها_هم_نگاه_کن میزبان نویسنده‌اش #عباس_عظیمی بودیم. مجموعه داستانی که جایزهٔ جلال سال قبل را از آن خود کرد. جلسه که تمام شد، مامان محبت کردند و آمدند پیش دخترها که خواب بودند و من و همسرم رفتیم دوتایی سرم زدیم و برگشتیم. چند نکتهٔ جالب از جلسه بگویم و بروم: ۱. نویسنده هیچ کارگاه نویسندگی شرکت نکرده. ۲. از سال ۹۹ تازه نوشتن را شروع کرده. ۳. این مجموعه را سال ۴۰۱ شروع کرده و یک سال طول کشیده. ۴. روزی پنج ساعت منظم می‌نویسد. مسیر نوشتن، مشخص است. همین :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم قرار است به تکمیل منزل یک خانوادهٔ #مستحق در یکی از روستاهای مرزی توابع بخش قوشخانه واقع در استان خراسان شمالی کمک کنیم. آقای امامقلی.ح ۶۴ساله دارای دو همسر است. ایشان…

  • . ما توی تیم #مجلهٔ_مدام، دنبال یک آدم خل‌وچل مثل خودمون می‌گردیم که بهمون اضافه بشه :) اگه فکر می‌کنید شما اون آدم خل‌وچل هستید، یا ممکنه اون آدم خل‌وچل رو بشناسید، اینجا رو ببینید. ✌🏻 .

  • . حالا بامداد یازدهم محرم است. محرم‌های نوجوانی و جوانی من، از هیات حاج‌محمود به آقا فاطمی‌نیا، از آقا فاطمی‌نیا به آقا فیاض‌بخش، از آقا فیاض‌بخش به آقامرتضی، از آقا مرتضی به بیت و از بیت به حاج‌قربون می‌گذشت. حالا اما دو سه سالی است که می‌خواهیم این دو طفل معصوم محرم را طوری بگذرانند که با روضهٔ شما بزرگ شوند. همان کاری که پدر و مادرمان برامان کردند. این دهه را بدون هیچ سخنران و مداح معروفی گذراندیم. از این هیات خانگی به آن هیات محلی، از آن مسجد حیاط‌دار به آن هیات مهدکودک‌دار. آقای امام حسین... من که هیچ‌وقت بلد نبودم سیاه‌پوش به‌دردبخوری برایتان باشم. به معصومیت این دو بچه، ما را هم جزو گریه‌کن‌ها حساب کن. و بزرگ شدن و تربیت این بچه‌ها هم با خودت. به ما باشد خرابش می‌کنیم... راستی! چند رفیق و آشنای از همان سال‌های نوجوانی و جوانی دارم که از همه‌چیز و همه‌کس دور شده‌اند. می‌شود بزرگی کنی و دست‌شان را بگیری؟ شما دوربرگردان آخر هستی. نگذار از #تو هم رد بشوند... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • «فدای تن نیمه‌جونت حسین جوونم فدای جوونت حسین» به شما می‌رسه محسن‌خان... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • برای #فروش قلم نوری اکس پی.پن مدل Deco Pro M قیمت: ۲۰ میلیون تومان قیمت این قلم‌ الان در دیجی‌کالا، ۲۳.۹میلیون تومان است. کیف محافظ هم حدود ۲.۵ میلیون تومان. یعنی قیمتی که برای فروش گذاشته‌ام، حدود ۶ میلیون تومان زیر قیمت بازار است. و البته کاملا نو. در صورت لزوم، به بنده پیام بدهید. @mostafa_javaheri #موقت @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . از دیروز در حاشیهٔ این برنامه که در حکم قارچ‌وپنیر اضافهٔ ساندویچ این روزهام بود :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . در آرزوی شنیدن پاسخ‌ شفاف و روشن به پنج سوال من در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری اخیر، به سعید جلیلی رای دادم. دوستش دارم؟ خیر. سابقهٔ اجرایی داشت؟ در مقایسه با دیگران خیر. از منش و روش سیاسی و فرهنگی‌اش خوشم می‌آمد؟ خیر. اطرافیانش را قبول داشتم؟ خیر. اما با عقلم به این نتیجه رسیده بودم که آن روز باید به او رای بدهم. حالا با همان منطق، اگر همین الان یا در هر روزی از روزهای پیش‌رو، سعید جلیلی از طرف رهبر در تیم مذاکرات نماینده یا مسئول اصلی شود، محکم و مطمئن از او دفاع خواهم کرد. چون کار تشکیلاتی اصولی دارد و وضعیت جنگی، منطق خود را. این از من. اما! کاش بزرگان و تئوری‌پردازان جبههٔ پایداری یا کسانی که این روزها دل مردم را خالی می‌کنند، جواب این چند سوال را به صورت اجرایی و #ایجابی بدهند. وگرنه مواجههٔ سلبیِ صرف با مسائل که بی‌دردسرترین و غیرمسئولانه‌ترین کنش ممکن است. اگر دوست داشتید متن کامل را در شعبهٔ بلهٔ هرنو بخوانید. اینجا محدودیت تعداد کلمات پای عکس دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم قرار است به تکمیل منزل یک خانوادهٔ #مستحق در یکی از روستاهای مرزی توابع بخش قوشخانه واقع در استان خراسان شمالی کمک کنیم. آقای امامقلی.ح ۶۴ساله دارای دو همسر است. ایشان…

  • روز نودوششم جنگ؛ آب کو؟ دیشب بی‌خواب شده بودم. تا ساعت دو خوابم نبرد و نشستم روی تخت. دیدم یک ساعت تا اذان صبح مانده و دو ساعت تا شروع کار. وضو گرفتم و رفتم حرم. دیدم سحر غدیر حیف است حرم نباشم. شلوغ بود. بی‌نهایت شلوغ. داخل صف‌های نماز جا نشدم و فرادا خواندم. حال‌وهوای حرم خیلی بامزه شده بود. دسته‌دسته مردان شعر می‌خواندند و پا می‌کوبیدند و دست می‌زدند و می‌رقصیدند. زیارت امیرالمومنین در روز غدیر را خواندم. به نیت هر که می‌شناختم و نمی‌شناختم. به نیت همهٔ آنهایی که التماس دعا گفته بودند و همهٔ آنهایی که بعدتر خواهد پرسید یاد ما بودی یا نه؟ ساعت چهارونیم کار در کارگاه شروع شد. چند مورد جابجایی و اصلا چوب‌بست داشتیم که سپردم بچه‌ها انجام دهند. یک ساعتی صبر کردم تا کارگاه رونق بگیرد. برگشتم به اتاقم تا اگر بشود کمی بخوابم. ساعت هفت صبح یکی از کارگرها آمد و در زد: «مهندس بیا بریم بیمارستان.» یک تکه چوب به اندازهٔ چوب‌کبریت رفته بود توی صاعد دست راستش. دقیقا روی شاهرگ. معلوم نبود که سطحی است یا رگ را هم زخمی کرده. اول رفتیم درمانگاه هلال احمر تا اگر بشود همان‌جا به دادمان برسند. پزشک مقیم گفت: «معلوم نیست رگ را هم پاره کرده یا نه. اگر من تیغ بیاندازم و چوب رگ را هم بریده باشد نیاز به جراحی و پیوند شریانی دارد که اتاق عمل می‌خواهد و باید بروی بیمارستان.» خیابان‌های منتهی به حرم از ترافیک قفل بود. مقداری را پیاده رفتیم و تاکسی گرفتیم برای مستشفی امیرالمومنین. یک بیمارستان غول‌پیکر و نو. اما پزشک اورژانس نداشتند! راهی بیمارستان حکیم شدیم. در مسیر، رانندهٔ تاکسی دوم پمپ بنزین را نشانمان داد. صفی چندین برابر صف‌های پمپ بنزین هنگام شلوغی تهران داشت و بسیار نامنظم. به زبان بی‌زبانی سعی کرد حالیم کند که بنزین نیست‌. چند روز است که نیست. پرسیدم به خاطر جنگ ما و آمریکا؟ گفت نه. به خاطر خود آمریکا. و شروع به فحش دادن به آمریکا کرد. در این چند روز بارها برق رفته، آب قطع شده، بنزین ندارند. گاز ندارند. در مجهزترین بیمارستان‌شان پزشک اورژانس ندارند و همه در کشوری که درگیر جنگ نیست. ما صد روز است که در جنگ و محاصرهٔ دریایی هستیم و یک بار این مسائل پیش نیامده. حتی وقتی دشمن یک پست برق را در تهران را می‌زد، کمتر از دو ساعت برق وصل می‌شد. بعضی نعمت‌ها انقدر اطراف ما در ایران زیاد است که اصلا عادی شده و نمی‌بینیم‌شان. شبیه آن تشنه‌ای که وسط دریا بود و داد می‌زد: «آب کو؟» به همهٔ اینها، بهداشت، نظافت شهری، ساختارهای اداری و ده‌ها مورد دیگر را هم می‌شود اضافه کرد. دستگاه پوز و کارت‌های اعتباری چقدر در زندگی ما روتین و دم‌دستی است؟ در عراق همان‌قدر رویاست. چند دقیقه پیش داشتم در بافت اطراف حرم پرسه می‌زدم و به خودم آمدم که چقدر ناشکر و قدرنشناسم. در ایران کم، مشکل نداریم. اما کلی نعمت داریم. حالا هم شب آخر این دوره است. فردا برمی‌گردم. انتهای بازار حویش و در پاتوق این شب‌ها نشسته‌ام. دختری از آن سوی فنس سرش را آورد داخل و پرسید: «ایرانی؟» گفتم: «آره خوشگل خانوم» خندید و ادامه داد: «این‌جا گیر افتادی؟» گفتم: «آره انگاری.» گفت: «خب فرار کن.» گفتم: «اتفاقا فرار کردم اینجا.» زبانش را درآورد و گفت: «دیوونه» نایستاد که جوابش را بدهم: «کاش همینی باشه که تو میگی.» می‌خواستم بهش بگویم من همیشه میان دریا هستم و عین احمق‌ها می‌گویم: «آب کو؟» تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز نودوششمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند #شهید دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • . تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف است گوهرِ #بحرِ سخن مدحتِ شاه نجف است... #بابا_فغانی_شیرازی "مطلع قصیده‌ای در منقبت مولا علی(ع) و خب بله. نجف دریا دارد. عراقی‌ها #بحر_نجف صداش می‌کنند. و البته که دریا نیست و دریاچه است. چیزی حدود یک‌دهم دریاچهٔ ارومیهٔ خودمان. اما خب در چنین جغرافیایی، این دریاچه در حکم دریاست. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف

  • باده گاهی ز #عنب هست و گهی از رطب است این همان است که در روی تو لب روی لب است دم کشیدند همه سبزدلان در هیئت چای سادات اگر #سبز نباشد عجب است جام من هست کنون مثل دو تا عاشق مست چشمم از بادهٔ رخسارهٔ تو لب به لب است زلف در زلف و نگه در نگهند اهل نظر رفتن و آمدن ما به برت شب به شب است ابرویت حامی فرمان نگاهت شده است قتل ما را سر کویت سبب اندر سبب است شکر فارس چو تجار برم سوی حجاز فارسی شعر بخوانید که یارم عرب است خَم ابروی تو انگار خُم وارونه است فتحه و ضمه تماما طرب اندر طرب است بوسه از دور دهم نیست اگر پای سفر لب ارادت برساند چو قدم بی‌ادب است #تاک بنشان سر قبرم که مرا روز جزا چشم امید شفاعت به دخیل عنب است... #محمد_سهرابی عیدتون مبارک...💚 @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف