کلمات
Статистикаمیزبان معجزهی کلماتی که به کمینگاهِ قلب و اندیشهام مینشینند. اگر نقدی بود: @zohre_saber
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 184
- 1/48двое суток
- 210
- 1/72трое суток
- 227
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«ما در این جنگ خدا را دیدیم». این تعبیر سیدحسن عزیز را نباید صرفاً به عنوان یک تجربه عاطفی یا بیانی شاعرانه فهمید. در الهیات اسلامی، خداوند با چشم سر دیده نمیشود؛ اما آثار فعل و تدبیر او، در جان و جهان آدمی قابل مشاهده است. پس خدا را میتوان یافت هنگامی که شجاعت با خونت درآمیخته و در رگهای عروقی قلبت میدود. او در لحظهای که دستهایت را امیدوارانه به دعا برافراشتهای و دعا میکنی، حضور دارد و کلماتت را میشنود. خدا در اطمینانی که به آینده داریم، دیدنی است و در ادراکی که از سنتهای الهی شکل گرفته؛ تجلی میکند. خدا را دریابیم؛ توجه قلبی به او باید یکی از دستاوردهای ما در نبردهای هر روزه باشد. آیا چنین هست؟ #انسان_مقاومت | به مناسبت سالگرد پیروزی درخشان مقاومت اسلامی مردم لبنان در جنگ ۳۳ روزه @kalamat_ir
شفیع: [شَ] پایمرد، شفاعتگر، فریادرس، میانجی، واسطه. از القاب والاترین پیامدار. شفیع کسی است که به حق تعالی وصل است و به مقام وحدت و فنا رسیده است؛ ما نیز از طریق شفیع به حق متصل میشویم. #کلمه
از صادقانهترین اعترافهای دنیاست: «فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا لِذَلِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِكَ». در آخرین فرازهای اذن دخول، میخوانی و دلت قرص میشود که صادقانه و صریح اعتراف کردی و همهچیز را به امام سپردهای. میگویی من حد خودم را برای خواستن، نگاه نکردم. نگاهم به لطف کریمانهی شماست که بپذیرید، بِرهانید، ببخشید و به تکامل برسانید. میگویی و وارد حرم أمن الهی میشوی و از آن پس آرام میگیری و از عمق جان دعا میکنی: دنیا و آخرتم در امتداد رضایت شما باشد. مثل سیدعلی حسینی خامنهای مایهی روشنیِ چشمتان بشوم؛ حق شما را بهخوبی بشناسم و از جام ولایت بنوشم. فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا لِذَلِكَ فَأَنْتَ أَهْلٌ لِذَلِكَ. @kalamat_ir
حسن مطلع شعرش سراسر عاطفه است و حسن ختامش حماسه: 00:32
استاد علی معلم، در شرح فرازی از ترکیببند عاشورایی «با کاروان نیزه» میگوید: اکبر و اصغر داشتن، صفت همه نیست. همهکس اکبر و اصغر را ندارند و چون پای امتحان عشق به میان آید، بسیاری اصغر را میگذارند و اکبر را نگاه میدارند؛ یا اگر خیلی فداکار باشند، اکبر را قربانی میکنند تا اصغری بماند. یعنی برای خودشان حداقلی را نگه میدارند. تنها این عاشقِ شیفته و پاکباز است که در عالم خود از هر دو میگذرد. اگرچه عشق او به دستِ خون هم کشیده است؛ یعنی آنسوی اصغر و اکبر، مرتبهای است که او آن را درنوردیده است. و من اینطور میفهمم که پس از گذشتن از «اکبر» و «اصغر»، نوبت به فانی شدنِ خودِ عاشق میرسد؛ آن لحظه است که امام جانش را به کف دست میگیرد، به قتلگاه میرود و از بخشیدنِ مُهجهاش برای هدایت خلق، هیچ باکی ندارد. فنا فیالله یعنی سپر حقیقت شوی، تیری سهشعبه سینهات را بشکافد، در خون بغلتی و ذکر بگویی تا دین حق بماند و هزار و چهارصد سال پس از تو، مردمان ذلت را نپذیرند، دفاع کردن از عقیده و باور را از تو بیاموزند و مجاهدان در واپسین لحظات عمرشان، با آخرین تاب و توانِ باقیمانده در جان، مشت گره کنند و پیامآور استقامت شوند. میان قتلگاه کربلا و قتلگاه کشور دوست هیچ فرقی نیست وقتی بَذَلَ مُهجَتَهُ «فِيكَ» انتخاب عاشوراییان باشد. باری رازِ رهیدن خلق از جهالت و ضلالت، در خون پاک مجاهدان است. خون شهید خامنهای، رازِ بعثتِ ما است! @kalamat_ir
بِمُوالاتِکُم تَمَّتِ الکَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِعمَة
نوزادی را به آغوشم سپردند و گفتند: «مادرش تویی» و ناگهان همگان رفتند و من ماندم و دو چشم بسیار زیبا به رنگی که تا کنون مشابهاش را در جهان ندیدهام. نوزاد لبخند میزد و صورتش مثل ماه میدرخشید. من محو تماشای زیباییاش بودم که صدایم زدند: بیا! مهیای رفتن شدم و میدانستم به محضر کسی میروم که همیشه برای او مینویسم. اندکی منتظر ماندم و سپس قنداق بهدست به اتاقی وارد شدم؛ اینبار بدون هیچکاغذ و قلمی. زانو به زانوی او، نشستم. به من نگاه کرد و مهربانانه پرسید: نامش چیست؟ و من که تا آن لحظه نامی برای کودکم انتخاب نکرده بودم نمیدانستم چه بگویم. ثانیهای درنگ کردم. زیباییاش آیهای از سوره یوسف را در ذهنم تداعی کرد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ». آیه با سرعت نور از خاطرم گذشت. آن را زمزمه کردم و گفتم: نامش یوسف است. و چشمهای زیباترین داستان جهان را دیدم که به من خیره شده و نگاهم میکند. داشتم از مهر مادری لبریز میشدم که ناگهان به عالم ناسوت بازگشته و از خواب پریدم. همهچیز یک رؤیا بود، در عالمی دیگر. امروز خوابم را با جزئیات بیشتر برای کسی تعریف کردم. گفت: کلمات زندهاند و حیات دارند. یوسف کلمه بود و [...]. خداکند که از غافلان نباشیم. همین. @kalamat_ir
سوره تکویر با روایتی از فروپاشی جهان آغاز میشود: خورشید بیفروغ، ستارگان خاموش، دریاهای برافروخته و نشانههای برپایی قیامت. اما در میان این صحنههای هولناک، خدا ناگهان همه توجهات را به دختران زنده بهگور جلب میکند و به جای آنکه مستقیماً از بیگناهی آنان یا سفّاکی جنایتکاران «خبر» بدهد؛ با یک «پرسش» کلمات را جوری کنار هم میچیند که پیش از آنکه قاتلان جنایتکار در دادگاه عدل الهی محاکمه شوند، همه انسانها در سرتاسر تاریخ به بیگناهی لالههای خونین شهادت بدهند. امروز ناله سوزناک مادران مینابی، قامت خمیده پدران، داغ نشسته بر دل پدر و مادر ماکان، کفنهای شکلاتپیچ و کلمات سرخِ نوشته شده بر سنگ مزار شهیدان ایرانی، فلسطینی، لبنانی و... جلوهای از همان پرسش الهی است. آدمی از این پرسش هیچگاه رهایی نمییابد و وجدانش آسودگی را تجربه نخواهد کرد مادامی که گواه بر خونهای به ناحق ریخته شده نباشد، برایشان قیام نکند و منتقم نباشد. صدای خدا بهگوش میرسد تا هنگامی که خون بر زمین جاری است و این پرسش در حافظه بشریت باقی خواهد ماند: «بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؟» @kalamat_ir
عکس از: آقای حمید وکیلی
در روانشناسی بحثی وجود دارد به نام خطاهای شناختی. یکی از انواع رایج آن سوگیری تائید است. یعنی ذهن انسان معمولاً شواهد هماهنگ با باورها و علایق خود را میپذیرد و نشانههای مخالف را نادیده میگیرد یا برای رد آنها دلیل میتراشد. این نوع مواجهه مخدر است برای انسان و موجب کرختی. این روزها بسیاری از ما دچار سوگیری تائید هستیم. همهچیز را با تمایلات خودمان میسنجیم، میپذیریم و باور میکنیم؛ غافل از اینکه اساساً شاقولمان امکان خطا دارد. آدمی موجود عجیبی است که به راحتی خود را با تمام نقصها، کمبودها، اشتباهات و شهوات محور قرار میدهد اما حاضر نیست برای اعتلای خود، حق را محور قرار بدهد، بر این اساس بیندیشد و تصمیم بگیرد. میخواهید از این دام نجات پیدا کنید؟ راهش پیروی از حق است. یعنی به جای اینکه حقیقت را با امیال و افکار خود بسنجیم، خود را با حقیقت بسنجیم و اصلاح کنیم. باری، عقل به کمال نمیرسد مگر در پرتو پیروی از حق. @kalamat_ir
فسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَىٰ الظِّلِّ فقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْـرٍ فَقِيرٌ این تلاوت خیلی زیباست. شیخ مصطفی اسمائیل فراز اول آیه را تلاوت میکند، مدتی ساکت میماند و مردم موسی را با خوشحالی تشویق میکنند: الله اکبر، آفرین موسی، آفرین! در ستایش ظرافت آیات و شخصیت مودب مرد جوان همین بس که خداوند نفرمود «ثمّ ذهب»، بلکه فرمود «ثُمَّ تَوَلَّىٰ: روی برگرداند و کناره گرفت»؛ یعنی موسی پس از نیکی، خود را از صحنه کنار کشید تا مورد تقدیر واقع نشود و دختران شعیب احساس شرمندگی نکنند. او در اوج نیاز، چشمانتظار تشکر نبود و تنها به کرامت و سخاوت بیانتهای خدا چشم دوخته بود. #رهوا
مرد جوان، هراسان و مفلس به مدین رسید. سربازان تعقیبش میکردند، تشنه بود و خسته و بیسرپناه. از دور چاهی دید. شادمان، به سمتش روان شد. وقتی نزدیک چاه آب مَدیَن رسید، چوپانها را دید که مشغول آبدادن به دامهایشان هستند. در رواق چشمهایش دو دختر محجوب را هم دید که جلوی گلّۀ خود را میگیرند تا به چاه آب نزدیک نشوند. جلو رفت و از آن دو پرسید: «چرا کنار ایستادهاید؟» آندو گفتند: «پدرمان پیری سالخورده است و نمیتواند چوپانی کند. ما هم تا چوپانها گلّههایشان را نبرند، گلّه را آب نمیدهیم». مرد جوان گفت: «پس حالا که من هستم، کمکتان میکنم». گلّه را برایشان آب داد و سپس برای رفع خستگی به سایهای پناه برد و زیر لب با خدا چنین نجوا کرد: «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ». در همینحال یکی از دختران را دید که با حجب و حیایی مثالزدنی به او نزدیک میشود. پس از جای برخاست. دختر پیش آمد و گفت: «پدرم شما را دعوت کرده تا زحمتتان را برای آبدادن به گلّۀ ما جبران کند». انتهی قصهی تنهایی و سرگشتگی مرد جوان. آفتاب هنوز غروب نکرده بود و عرق خستگی او خشک نشده بود که با پیامبری دیدار کرد، خانواده تشکیل داد، آرامش و قرار یافت و برای کاری استخدام شد. خدا مجیب است؛ اگر اراده کند همهچیز کن فیکون میشود. اگر طعم اجابت را نچشیدهایم برای این است که هنوز موسی نشدهایم. موسی اگر شویم از پیکار نمیترسیم، به راه بادیه میرویم اما قلب را متوجه خدا میکنیم و... . گاهی در احوالاتی که تجربه میکنم دنبال پیامبری میگردم که بتوانم زندگی و زمانهاش را در خاطرم مرور کنم و از او بیاموزم. انگار دنبال خودم میگردم در اذکار و افکار و احوالات و تصمیماتشان. جناب موسی غالباً در ذهنم حضور دارد و من فکر میکنم برای عبور از معرکههای سخت زندگی باید موسی باشیم؛ قوی، متوکل، امیدوار، أمین و باورمند به نظام سنتهای الهی. هستیم؟ پینوشت: داستان مرد جوان اقتباسی از آیات ۲۲ تا ۲۸ سوره مبارکه قصص است.
قرآن کریم، وقتی میخواهد مؤمنان را در نسبت با یکدیگر توصیف کند، به الفت و دوستی میان آنان اشاره میکند: بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ (توبه،۷۱) و وقتی میخواهد کافران را وصف کند، از پراکندگی دلهایشان میگوید: تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ (حشر، ۱۴). گویی راز تفاوت اهل ایمان و اهل کفر، در قلبهایشان نهفته است. مؤمنان توان دوستی، مهرورزی، أخوت و همدلی دارند؛ آنچه آنان را به یکدیگر پیوند میدهد، عشق و ایمان و آرمان الهی است؛ اما آنچه کافران را گرد هم میآورد، ترس و منفعت و بدگمانی است. با این مقدمه، پیامِ امام عزیزِ ما به ملت شریف عراق، فراتر از یک قدردانی، حامل یک خبر مهم است: ما [به تعبیر ایشان] در آستانه فصل جدیدی از بیداری و نقشآفرینی برای تغییر معادلات از پیشساختهی مستکبران قرار گرفتهایم. فصل جدید، فصل دوستی علیه استبداد است و چه موهبتی بالاتر از این که ما فرصت یافتیم اهل ولایت باشیم و دوستی را آنسوی مرزها و آبها، فراتر از رنگ و نژاد تجربه کنیم. پس در این معرکه سخت، باید نقشآفرین باشیم و مجهز شویم به دوستداشتن حقخواهان و تعامل هرچه بیشتر با آنان تا بتوانیم، با تمام قوا به مصاف استکبار جهانی برویم؛ بدون ادراک تولّی و تبرّی، هرچه سعی کنیم، بیحاصل است! ر.ک: پیام قدردانی رهبر انقلاب اسلامی از ملت عراق بهپاس حماسه تشییع امام مجاهد شهید @kalamat_ir
آنگاه كه زندگی، جز با قبول بندگی یزید، میسر نیست، چه باید كرد؟ و مگر یزیدیان، راه دیگری نیز باقی میگذارند؟ آنها جهان را در حاكمیت خویش میخواهند و اگر ما نیز سر در آخور خواب و خور و شهوت فروبریم، صلح بر جهان حاكم میگردد، كه صلح در قاموس ائمۀ كفر، معنایی جز این ندارد. اگر كسی سر در آخور حیوانیت خویش نداشته باشد، حیات دنیا را بدین بهای سنگین نخواهد خرید. آنكس كه میپندارد صلح در قاموس اهل دنیا، معنای دیگری جز این نیز دارد، بداند كه گمگشتۀ برهوت وهم است و حجاب آراستۀ ظاهر، چشم او را از باطن بریده. و اگر جز این بود، چرا قدارهبندها و سفاكان، خود داعیهدار صلح جهانی شدهاند؟ و در زیر این علم، جز غفلتزدگان جمع نخواهند بود. اهل شمشیر، شمشیر بر من و تو برداشتهاند و دارالامارۀ خویش را در سایۀ آن ساختهاند؛ در سایۀ بمب و موشک. و اگر من و تو نیز از جنگ بهراسیم، دیگر چگونه كار جهان راست شود؟ دیگر چگونه حكومت، به اهل آن باز گردد؟ #شهید_آوینی
وقتی یک اصل [مکرّراً و مؤکّداً] تذکر داده میشود باید آن را فراتر از یک تکلیف فردی و به عنوان یک مسئولیت اجتماعی قلمداد کرد. وحدت در بیان رهبر عزیز ما یک ضرورت تمدنی و راهبردی برای دستیابی به فتح و ظفر است. تشریفاتی و شعاری نیست. همگراییِ افراد و گروهها حول یک حقیقت مشترک است. از منظر جامعهشناسی، سرمایه اجتماعی میسازد؛ از منظر روانشناسی، با تقویت احساس تعلق و حمایت اجتماعی، کاهش اضطراب و تنهایی، افزایش اعتماد و تابآوری، بهبود انگیزه و عملکرد جمعی همراه است و از منظر علوم سیاسی، توان حکمرانی و قدرت ملی را افزایش میدهد. پس بیایید در اندیشه و عمل موحد باشیم، در هر سطح و جایگاهی که هستیم، به هرشکلی که میتوانیم. اتحاد هم شفای روح است و هم کیفیتی از دفاع مقدس. #ما @kalamat_ir
آقای عزیزی که میگفت: «والله العظیم، از روز اول جنگ تا الان حتی یک روز ناامید نشدهام»، خوب میدانست که آتش دشمن، پیش از آنکه بر خاک فرود بیاید، بر ذهن و قلب انسان فرود میآید. او میدانست ناامیدی، پاشنهآشیل آدمی است؛ از همینرو، در بیانیه گام دوم انقلاب، پیش از بیان توصیههای هفتگانه، از «نخستین و ریشهایترین جهاد» سخن گفته است: مبارزه با ترس و ناامیدی. این جهاد را دستکم نگیرید. دشمن میخواهد محاسبات ذهنی من و شما را بر هم بزند؛ میخواهد ما را از آینده بترساند و به یأس بکشاند. همه این بازیها برای آن است که قدرت تشخیص را از ما بگیرد، ما را سست کند و نگذارد خرد و عزم خود را به کار ببندیم. جهاد نخستین ما، شکستن محاصره تبلیغاتی دشمن، مقابله با ترس و امیدآفرینی است. هر اتفاقی که افتاد، شانه از زیر بار این مسئولیت خالی نکنید. این، نخستین و آخرین توصیه امام مبارز ما بود. @kalamat_ir
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ. اما بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت كه خدا به روى گزيده دوستان خود گشوده است، و جامه تقوى است، كه بر تن آنان پوشيده است. زره استوار الهى است كه آسيب نبيند، و سپر محكم اوست كه تير در آن ننشيند. هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند، خدا جامه خوارى بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند، و در زبونى و فرومايگى بماند. دل او در پرده هاى گمراهى نهان، و حق از او روى گردان، به خوارى محكوم و از عدالت محروم. #نهجالبلاغه | خطبه ۲۷، ترجمه استاد دکتر سید جعفر شهیدی(ره)
📢 #اطلاع_رسانی | #رونمایی 💭 روایت سوگ و حماسه 🪑همنشینی و رونمایی از یازدهمین شماره نشریه عین؛ #خون با حضور: 🔸 جناب آقای دکتر محمدامین باقری برادر شهید مصباحالهدی باقری 🔹جناب آقای علی درستکار مجری 🔸 جناب آقای محمدحسین پویانفر مداح اهل بیت علیهم السلام 🔹جناب آقای دکتر وحید یامینپور نویسنده و استاد دانشگاه 🕔 زمان: پنجشنبه ۲۵ تیرماه؛ ساعت ۱۷:۰۰ 📍مکان: بزرگراه حقانی شرق، بعد از تقاطع بزرگراه بزرگراه شهید حقانی، خروجی کتابخانه ملی، بلوار دکتر حسن حبیبی، بلوار شهدای بانک مرکزی، خانه شعر و ادبیات 📝 لطفاً جهت حضور ثبتنام کنید. 📕 لینک تهیه شماره یازدهم؛ خون 📚 نشریه عین سایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | بهخوان | طاقچه
گفتم: تا ابد دوستت دارم. تا ابد با تو خواهم بود. تا ابد دلم برایت تنگ میشود. تا ابد کلمه به کلمه تو را میخوانم. تا ابد رد حضورت را جستجو میکنم. تا ابد داغت چون خنجری بر قلبم میماند. تا ابد به عهدی که با تو بستهام وفادار میمانم. تا ابد در خاطرم تو را مرور میکنم. تا ابد از خونت پاسداری میکنم. تا ابد منتظر دیدارت میمانم. و نمیدانستم اندیشیدن به ابدیت چقدر دهشتناک است وقتی قرار است محبوبی را تا روز موعود نبینی و نداشته باشی. پس دریافتم که اندوهم ابدی خواهد بود. تا آن گاه كه خداوند سرايى را كه او در آن است، برايم برگزيند. من ابدیتم را در جوار او میخواهم و نمیدانم آیا او نیز ابدیت خود را با من میپسندد؟ آه اگر شایستگی ادراک حضور او را نداشته باشم! «اللهُمَّ احْشُرْنَا مَعَهُ، مَعَ عِنَايَتِكَ وَ عِنَايَةِ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِين». @kalamat_ir
وداع، لحظهی جدا شدن از دیگری نیست؛ لحظهای است که حقیقت زندگی - پیوسته در آستانه بودن و نبودن - برایت آشکار میشود. وداع، لحظهی عمیقِ درک یکدیگر است. در میان اندوه و اشک، پردههای غفلت کنار میرود و آدمی ارزش وجودی کسی را که بدرقه میکند، دریافته؛ و در نهایت ملاطفت وجودش را در آغوش گرفته و تمام سکنات و رفتار و آمال و تأملات او را بهخاطر میسپارد [تا آن هنگام که بازگردد]. وداع لحظه مواجهه با خویشتن است. در این لحظه، اگر مأیوس شوی، تنهایی و ناتوانیات را ببینی، زندگی پس از او را میبازی؛ اما اگر آگاه باشی و صبور و مسئول، و نیز بدانی چرا عزیزت به سفر میرود؛ خود را میسازی و به هنگام وداع بر میخیزی. وداع لحظه برخاستن است؛ فرصتی است برای ساختن انسانی وفادارتر، مقاومتر، صادقتر و مشتاقتر. بزرگترین وفاداری به آقای شهید ایران؛ ساختن خویشتنی بهتر است. خویشتنی که بتواند حافظ یاد او باشد و دنبالهرو خواستههایش. پس وداع آبستن عصر جدیدی از زیستن است؛ عصر جوشیدن خون شهید در رگها، عصر تپیدن قلب مجاهد أمین در سینه مجاهدان، عصر قیام انسان برای خدا، عصر امید و باور به توانایی ساختن جهان. وداع لحظه بیان حرفهای در گلو مانده است: دوستت داریم و از خونت نمیگذریم. @kalamat_ir