tgindex
مولاداد رستمی

مولاداد رستمی

Статистика
@ml_rustamiКнигиперсидский

دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من https://t.me/ml_rustami

Последний пост
19 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 050
+1 за 3 дн.
Сутки
+2
+0,19%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
933
35 постов
Вовлечённость
88,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 35
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
323
1/48двое суток
370
1/72трое суток
399

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • اول به این عکس‌ها نگاهی بیندازید، تا ماجرای‌شان را بگویم! . . . خوب، نگاه کردید؟ این عکس‌ها از باغ لودی است در دهلی کشور هند. این باغ ۹۰ هکتاری را مردم هند با نام باغ لودی ( لودهی گاردین) یا باغ پنج حس می‌شناسند. این باغ یادگار حکومت لودی‌هاست، لودیان پشتون‌مآب که اتفاقا سهمی در رشد و شکوفایی زبان فارسی دری در شبه قاره داشتند. آنان بین سال‌های ۸۵۵ تا ۹۳۲ هجری در شمال هند حکومت کردند. پایتخت‌شان دهلی و زمانی آگرا بود. بنیادگذار حکومت لودی بهلول خان لودی است، او در زمان حکومت سادات، فرماندار سرهند و لاهور بود. بهلول خان برای استحکام مسلمانان و قدرت آن‌ها در هند با حاکمان جونپور ( حاکمان هندو بودند) جنگید و آنان را در ۸۸۱ هجری از قدرت بر افکند، پس از بهلول پسرش به نام اسکندر دوم به تخت دهلی تکیه زد. آخرین زمام‌دار لودی ابراهیم بود در منطقه‌ی پانی پت در سال ۹۳۲ هجری با ظهیرالدین محمد بابر والی کابل جنگید و کشته شد. با مرگ او سلسله‌ی لودی‌ها در هند به پایان رسید و جایش را بابریان/ مغولان هند گرفت. باغ لودی مقبره‌ی محمدشاه چهارم، حاکم سلسله‌ی سادات و اسکندر لودی است. @ml_rustami

  • 14 июл.8374912

    در کشور ما بین برخی یک برداشت نادرست از نام سه کشور تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان که هم‌سایه‌های شمالی ما هستند، وجود دارد مبنی بر این که چون اقوامی به همین نام ( تاجیک، ازبِک، ترکمن) در افغانستان نیز زندگی می‌کنند پس این اقوام مهاجراند و باید به کشورهای خود برگردند. این برداشت آن قدر کودکانه است که نیازی به پاسخ ندارد اما برای زدودن غبار تعصب و خودبرتربینی از ضمیرشان شاید سودمند افتد. چند نکته: ۱. وقتی آفریننده‌ی همگان یکی است و ما را چتر بزرگی به نام انسانیت زیر سایه‌ی خود می‌تواند گرد بیاورد، پس چه مرگ‌مان است که بر شیپور تفرقه می‌دمیم، آخر این انکرالاصوات را با گوش آدمی چه کار؟ ۲. سنجیدن قضایای ریشه‌دار و گاه پیچیده‌ی تاریخ با عینک مرزهای امروز و ایده‌ی دولت_ملت کاری است بس اشتباه، کما این که هویت و گذشته‌‌ی اقوام را نمی‌شود از نام‌های برآمده از منافع استعماری روس و انگلیس بدرآورد؛  ۳. کشورهای شمال افغانستان در گذشته‌ی نه چندان دور نام‌هایی غیر از نام‌های اکنون‌شان داشتند، تاجیکستان همان سُغد قدیم است، ازبکستان بخشی از سُغد است و بخشی از خوارزم، ترکمنستان بخشی از خراسان است و بخشی از خوارزم و اندکی از ناحیه‌ی گرگان، هم‌چنان که زبان تاجیکی همان فارسی دری است و ازبِکی همان ترکی چغتایی و ترکمنی همان ترکی؛ ۴. خیلی دور نمی‌رویم، چنگیز را که حتما می‌شناسید، پیش از مرگش در سال ۶۲۴ هجری، تمام سرزمین‌های مفتوحه‌اش را بین چهار پسرش ( چغتای، اوگتای، جوجی و تولی) تقسیم کرد، این سه کشور یا همان ماواءالنهر به چغتای رسید، آن زمان می‌گفتند اولوس چغتای، اولوس اوگتای، اولوس جوجی و اولوس تولی، اولوس همان ولس همان ولسوالی و ولسوال و ولسی جرگه‌ی خودمان است؛ ۵. سال ۷۳۶ هجری در کش سمرقند در اولوس چغتای کودکی به نام تیمور زاده شد که امپراتوری عظیم تیموری را بنیاد نهاد، سال ۸۰۷ هجری هم در همان سمرقند درگذشت؛ ۶. بچه‌های تیمور خان آن کاریزمای او را نداشتند و سرزمین‌های محروسه‌ی پدر را از کف دادند، سال ۸۳۱ هجری شیبانی‌ها شمال مملکت ما را از تیموریان گرفتند و خود حکومتی به پا کردند، البته شهرهایی چون خوقند و فرغانه هم‌چنان تابع تیموریان بود ( تا این‌جا هنوز نامی از تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان نیست؛ توجه که دارید؟)؛ ۷. برادران شیبانی زحمت کشیدند و از آن سر ماواءالنهر در سال ۹۱۳ هجری به هرات آمدند و تیموریان را سرنگون کردند و خودشان هم با صفویان و شاهِ جوان‌‌شان که عبارت باشد از شاه اسماعیل صفوی( سال ۹۰۷ هجری در تبریز تاج‌گذاری کرده بود) به فحش و بزن و بخور پرداختند؛ ۸. از سال ۱۰۰۷ هجری به بعد شیبانی‌ها حکومت‌شان چند پارچه شد و خانات بخارا، خانات خیوه و خانات خوقند به عنوان سه امارت جدا از هم ظهور کردند؛ ۹. سال‌ها بعد سر و کله‌ی روس‌ها پیدا شد، آن‌ها ابتدا لاک‌پشتی پیش می‌آمدند اما در نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم میلادی ساده‌تر از ۱۸۵۰ میلادی به بعد با زور و زر و تزویر خاک این امارت‌ها را اشغال کردند و شدند هم‌سایه‌ی ما؛ ۱۰. سال ۱۹۱۷ میلادی/ ۱۲۹۶ هجری خورشیدی، در روسیه انقلاب شد و بلشویک‌‌ها به جای تزارها به امر و نهی پرداختند، رهبرشان که بود؟ ولادیمیر لینن، رفقای چپ‌گرا از همان ابتدا شروع به تغییر آوردن در همه کارها کردند، مهم‌ترین کار سیاست روسی‌سازی و یک‌پارچه کردن تمام قلمرو بود که نام خدا کم هم نبود، بیست و دو میلیون کیلومتر مربع؛ ۱۱. سال ۱۹۲۴ میلادی/۱۳۰۳ هجری خورشیدی لینن مرد و مردی با دماغ عقابی و سبیل‌های چخماقی به نام جوزف استالین شد رهبر، او سیاست روسی‌سازی را با شدت و حدت به پیش‌ برد، دریاچه‌ی خوارزم شد اورال، الفباء شد سیریلیک، نام‌ها شد عزیزاف و نیازاف و باقی اف‌ها، استالین‌آباد هم آباد شد ( همان شهر دوشنبه)، مهم‌ترین کاری که از سال ۱۹۲۲ میلادی/ ۱۳۰۱ هجری خورشیدی آغاز شده بود به پایان رسید، جمهوری‌هایی با نام قومی تشکیل شد، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان و پانزده تا دیگر؛ ۱۲. سال ۱۹۵۳ میلادی/ ۱۳۳۲ هجری خورشیدی استالین مرد، گئورگی مالنکوف، نیکیتا خروشچف، لئونید برژنف، یوری آندروپوف، کنستانتین چرنینکو و میخائیل گورباچف یکی پس از دیگری آمدند و رفتند. شوروی و نظام کمونیستی‌اش در ۱۹۹۱ میلادی/ ۱۳۷۰ هجری خورشیدی سقوط کرد و جمهوری‌های هم‌سایه‌ی ما هم مستقل شدند، اما هم‌چنان سایه‌ی شوم سیاست استالینی بر سر شان باقی ماند. پس چون کشوری به نام تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان داریم، دلیل نمی‌شود که تاجیک‌ها از تاجیکستان، ازبِک‌ها از ازبکستان و ترکمن‌ها از تر‌کمنستان آمده باشند که بالفرض اگر چنین هم باشد که نیست عیبی نخواهد بود، چه می‌شود که ما هم در این دیر خراب‌آباد روزی به معنی واقعی کلمه ملت شویم؟ مولاداد رستمی @ml_rustami

  • 8 июл.765335

    در شعر خودم تفنگ‌ها را کشتم با صلح، تمام جنگ‌ها را کشتم تا آیینه‌ها به خواب راحت باشند هی دانه به دانه سنگ‌ها را کشتم #محمدرفیع_قاضی_زاده @ml_rustami

  • چون خرندِ خشت، بی‌گِل روی هم‌دیگر قطار بافت‌های دل بدون تو نمی‌گیرد قرار زیر پایم را خبر دادند خالی کرده‌ای فرق چندانی ندارد رود با یک آبشار با دل خون آدمی را در پی خود می‌کشد گاه از دامان میان جوی می‌افتد انار مرد عاشق‌پیشه فکر هر خطر را می‌کند جای پنهان کردنی دارد که می‌دزدد منار بحث سنگ و شیشه از اول مسیرش واضح است دل‌شکستن‌های تو خیلی ندارد افتخار دست کم یک پشته هیزم می‌شود خشکیدنم حال می‌خواهی ببار ای ابر می‌خواهی نبار #مولاداد_رستمی @ml_rustami

  • 9 июн.898175

    جمعی پیش مأمون از عاملی ظالم شکایت کردند. گفت: در میان عمال من به راستی و عدالت او کسی نیست؛ از فرق تا قدم، هر عضو او پر از عدل و انصاف است. ظریفی در آن جمع گفت: ای خلیفه! چون حال چنین است هر عضوی از اعضای او را به ولایتی فرست تا همه‌ی قلمرو تو را عدل فراگیرد! مأمون را این لطیفه خوش آمد و آن عامل را معزول کرد. لطایف الطوایف؛ به اختصار @ml_rustami

  • 26 мая1 06642

    فرارسیدن عید خجسته‌ی قربان بر شما همراهان عزیز و هم‌دل، مبارک! @ml_rustami

  • 22 мая1 180337

    شخصی را پسر در چاه افتاد. گفت: جان بابا! جایی مرو تا من بروم ریسمان بیاورم و تو را بیرون بکشم. مطایبات عبید زاکانی @ml_rustami

  • 18 мая1 432366

    چپ افتادند با من مردم این شهر انگاری که از من هر چه می‌بینند در آیینه می‌بینند #مولاداد_رستمی @ml_rustami

  • 10 мая1 492422из RaazNey

    چقدر به این شعر حال مان این روزها می گیرد... احتمالش می‌رود نرخ ریا را بشکند زور باید گردن بی‌ادعا را بشکند چهره‌های عده‌ای را تا نسازند آشکار یک نفر پیدا شود آیینه‌ها را بشکند شاد بودن در سرشت مردم این شهر نیست محتسب باید که ابزار غنا را بشکند سد معبر کرده نان از شغل کاذب می‌خورد نیست مأموری که کشکول گدا را بشکند؟ دست و پا گیرند، اصلا بر حکومت لازم‌ست دست و پای مردم بی‌دست و پا را بشکند تا مبادا این رعیت‌ها دگرگونش کنند کدخدا باید که خودکار قضا را بشکند ما شبیه چوب‌های یکه یکه، پیرمرد! از کسی لطفا تقاضا کن که ما را بشکند #مولاداد_رستمی @RaazNey

  • 5 мая1 340296

    видео или голосовое, без подписи

  • 1 мая1 373531

    غزلی از دیروز که به درد امروز هم می‌خورد وابسته به تو مثل هراتم به هری‌رود با جان منی بافته چون تار که با پود ما لازم و ملزوم همیم باش بسوزم تا پخش شود بوی تو از سینه‌ی این عود بین من و تو رابطه‌ی دشت و سراب‌ است من آبله‌ی پایم و تو دوری مقصود با تور اگر در پی ماهی بدرآیی یک عمر، مرا فرض کن آن آب گل‌آلود یک لحظه هم آزردگی‌ات روح‌ خراش‌ است ِ ای قهقه خندیدن تو نغمه‌ی داوود تصویر غزل‌های مرا سخت به هم ریخت هر بار که موهای تو در باد رها بود #مولاداد_رستمی @ml_rustami

  • 1 мая892265из avayeqalam

    🔹شاعر هراتی نوشت؛ 📚 بدسگالان در پی ایران ویران‌‌اند/ این کاخ بلند را گزند انیران نخواهد رسید مولاداد رستمی، در یادداشتی با محکوم کردن حمله به ایران، از پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان ایران و خراسان سخن گفت و تأکید کرد که با وجود بدخواهی بدسگالان از گزند انیران در امان خواهد ماند. ▪️به گزارش روابط‌عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ مولاداد رستمی، شاعر اهل هرات حمله تجاوزکارانه آمریکایی-صهیونیستی به خاک کشورمان ایران را محکوم کرد و یادداشتی برای ایران و ایرانیان نوشت که در ادامه می‌خوانید: ▪️«انسان‌ها با تمام اختلافاتی که با هم دارند، هرگز نمی‌توانند بر نقاط اشتراک‌شان _ که کم هم نیست_ پل بزنند و بگذرند. جایی اگر آتش جنگی روشن باشد، دودش شاید چشم مردمان زیادی را نیازارد اما بدون تردید دل‌های زیادی را خواهد آزرد. دل مرز نمی‌شناسد، انسانیت حدود و ثغور ندارد، هم‌دردی رنگ نمی‌پذیرد و مهر و عاطفه گوینده‌‌ زبان شناخته شده‌ای نیست. ▪️اکنون با کنار هم چیدن تکه‌های این پازل تصور کنید مردمانی هم‌سایه، هم‌‌آیین، هم‌زبان، هم‌فرهنگ، هم‌تاریخ، هم‌یار، هم‌خون و هم‌تبار درگیر جنگی ناخواسته شده باشند، حال دل چون باشد؟ پشتی که بر آهن داغ چسپیده، جگری که تیر چاچی خورده، پایی که خار مغیلان خلیده و دستی که اخگری بر آن نهیده. ▪️ایران گرچه روی نقشه‌ هم‌سایه‌ غربی ماست، اما مگر می‌شود دو ربع خراسان را از هم جدا کرد؟ هرات و نیشاپور، بلخ و توس، فوشنج و جام، کروخ و بسطام و... کابل و تبریز، غزنه و اصفهان، بدخشان و شیراز، یکی سرزمین لعل و دیگری شعر، اینان دو روی یک سکه‌اند، دو روی شعر و ادب پارسی، دو روی عرفان خراسانی، دو روی نجابت آریایی. شاید کسانی بگویند که این سخن بیش از آن که تحلیل واقع‌بینانه باشد، آرمان‌ است، باشد؛ آرمانی است دوست‌داشتنی‌. زیبا و گوش‌نواز حتی اگر دروغ باشد که نیست. بدیهی است وقتی دو ملت دو سده است که از هم جدا افتاده‌اند و در دو حاکمیت سیاسی دگر از هم زیسته‌اند اکنون با هم سلایقی متفاوت داشته باشند، اندکی در لهجه، در برداشت از تاریخ مشترک، در جهان‌بینی، در سبک زیستن‌ و... هیچ یک از این‌ها دلیل موجهی برای جداسازی نیست، که از رودی دو جوی کشیده‌اند به رود که برگردند، فرقی میان این و آن نیست؛ چون دجله و فرات در اروندرود. رود کدام است؟ فردوسی، انصاری، ناصر خسرو، سنایی، فرخی، رودکی، نظامی، خیام، عطار، مولانا، سعدی، حافظ، عراقی، صائب، هلالی، ازرقی، هاتفی، جبلی، عرفی، شعر، تاریخ، فرهنگ، عرفان، زبان، ریشه، تبار، هویت، خون، نژاد و… ▪️ایران هرگز سرزمین نازپرورده‌ای نبوده، درد کشیده، جنگ دیده، آب از لبه‌ تیغ چشیده، هربار ققنوسی بوده، گلی از میانه‌ خار، رستمی گذشته از هفت‌خوان، سیاووشی بدرآمده از آتش، زالی رسیده از البرز، پیروز، سر بلند، باشکوه، استوار، یلی با شانه‌های ستبر، شمشیری به کف که از نوک آن خون بدخواهان چکیده. ▪️امروز هم که دیو سیاه جنگ چنگ و دندان نشان داده و دژخیمان آرزوی تخت کیانی کرده‌اند، ایران و ایرانی را غم مباد، این کاخ بلند را گزند انیران نخواهد رسید. دریغ است ایران... باشد که شاهنامه بخوانیم: دریغ‌ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود همه جای جنگی سواران بُدی نشستن‌گه شهریاران بُدی کنون جای سختی و رنج و بلاست نشستن‌گه تیزچنگ اژدهاست کسی کز پلنگان بخوردست شیر بدین رنج ما را بود دست‌گیر کنون چاره‌ای باید انداختن دل خویش ازین رنج پرداختن ◾️با آن که خیلی‌ها بدسگالانه در پی ایران ویران‌ و کنام شیران و پلنگان‌اند، ولی فراموش کرده‌اند ایران فقط یک کشور نیست، دل است، هویت است، تاریخ است، اسطوره است، آن‌جا که شاهنامه باشد، پارسی باشد، شعر نغز دری باشد آن‌جا ایران است، چه کابل چه خجند، چه غزنه چه بخارا، چه غور چه سمرقند، گو که پهلوان سیستان هم برای سرکوب انیران سپاه از کابل فراهم می‌آورده: سپه را یکایک ز کابل بخواند میان بسته بر جنگ و لشکر براند ◾️امید ما به دادار دادگر است تا چشم بدبینان ایران را کور کند، دست تطاول‌شان را دور بدارد و پای هجوم‌شان را بلنگاند، که: چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد مولاداد رستمی هرات، بیستم اسفند/ حوت ۱۴۰۴ هجری خورشیدی» #خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران @AvayeQalam

  • 22 апр.1 0181410

    видео или голосовое, без подписи

  • 30 мар.1 390468

    هر چند که از دید شما ناچیزم چون جام شکسته از هوا لب‌ریزم گفتید غبار باش یک‌جا بنشین من چشم به راه باد تا برخیزم #مولاداد_رستمی @ml_rustami

  • 18 мар.1 847595

    هفت سال گذشت، در این هفت سال ما پخته‌تر شدیم، باتجربه‌تر شدیم، صاحب فرزند شدیم، سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیدیم، حضور و سقوط چند حکومت را شاهد بودیم و چند گام به پیری نزدیک شدیم اما آن‌چه رنگ نباخته داغ توست. تو با ما چه کردی؟ تو که بودی؟ قسم به خدا که دارم با چشم گریان این متن را می‌نویسم، می‌نویسم و به لحظات خوش در کنار تو بودن فکر می‌کنم، به مهربانی‌ات، صبرت، نیکویی‌ات، دل‌سوزی‌ات، به وقارت به... گریه امانم را بریده، همه چیز را از ذهنم پر داده، دیگر نمی‌دانم چه بنویسم؟ فقط دل‌تنگ توام همین! پ.ن. امروز بیست و هفتم حوت/ اسفند، برابر با هفتمین سال رحلت مولانا نورالحق جامی رحمة الله عليه است. @ml_rustami

مولاداد رستمی — tgindex