tgindex
نُـکتـورا | بـانـوامـیـری

نُـکتـورا | بـانـوامـیـری

Статистика

«عاشقِ هنر، و شیفته‌ی نوشتن؛ تا آن‌جا که جان را فدا کنم بر سرِ معشوقِ کلمات.» سخنِ شما🧚🏻‍♀️ @bano_writer_Bot پیج انستاگرام 🧚🏻‍♀️ https://www.instagram.com/writer_banoo_amiri?igsh=MWQ0djBsa2k3Zjl6eg==

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 419
−8 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,14%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
233
36 постов
Вовлечённость
16,4%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 36
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
126
1/48двое суток
144
1/72трое суток
155

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چقدر ذوق کردم من برا شما...🥹👏🤌🏻 #بانو_امیری

  • گفت: بخشیدن با اجازه دادن به تکرار اشتباه فرق دارد. من می‌توانم کسی را ببخشم، اما مرزهایم را هم حفظ کنم. محبت اگر بدون مرز باشد، گاهی خودش را به بی‌احترامی تبدیل می‌کند. #بـانـو_امـیـری

  • 14 авг.4762из dafn_shodee

    📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🪭 -پناهگاهِ عاشقای وایب استتیک!🫕✨

  • 14 авг.41удалён 14 авг.

    بانوجان مبارکککککککک😭👏🏻

  • 14 авг.42удалён 14 авг.

    بانوجان مبارکککککککک😭👏🏻

  • 14 авг.31удалён 14 авг.

    یعنی باید واقعاً افتخار کرد آفرین خانم نویسنده! ❤‍🔥🫠

  • 14 авг.38удалён 14 авг.

    سخنی، سوالی بفرمایید! 🙃🫧 @bano_writer_Bot

  • 14 авг.41удалён 14 авг.

    بالاخره.... 💘

  • خستگی، فقط وقتی نیست که بدنت از راه رفتن و کار کردن خسته شود؛ نه! خستگی شکل‌های مختلفِ دارد مثلاً: یک وقت‌هایی هست که از بس فکر کردی و نگران بودی، مغزت دیگر رمق ندارد، این می‌شود خستگی ذهنی. یک وقت‌هایی هم هست که دلت گرفته گویا یک سنگ بزرگ روی سینه‌ات گذاشتند، این می‌شود خستگی روحی. یا وقتی همه چیز دور و برت تکراری شده و حس می‌کنی هیچ چیز جذاب نیست، این هم نوعی خستگی است؛ خستگی از زندگی. گاهی هم خسته‌ای ولی نمی‌دانی چرا؛ نه بدنت درد می‌کند نه ذهنت پر از فکر است. فقط یک حس سنگینی در وجودت است که نمی‌شود راحت توضیح‌ا‌ش داد؛ بعضی وقت‌ها حتی با خودت حرف می‌زنی که "چرا اینقدر خسته‌ام؟" ولی جوابش را پیدا نمی‌کنی. خسته‌ای اما هنوز باید ادامه بدهی، باید بخندی، باید حرف بزنی، باید زندگی کنی. اینجاست که سخت‌ترین نوع خستگی خودش را نشان می‌دهد؛ وقتی دلت تنگ است اما مجبور به شاد بودن است، وقتی چشمانت پر از خواب است اما باید بیدار بمانی. پس اگر روزی دیدی کسی گفت "خسته‌ام"، بدان فقط جسم‌اش نیست که فرسوده شده؛ شاید دلش شکسته، شاید ذهن‌اش درگیر هزار فکر کوچک و بزرگ است، یا شاید فقط دارد با خودش دست و پنجه نرم می‌کند تا دوباره نفس بکشد... #بـانـو_امـیـری

  • می‌خواستم وقتی سرم درد می‌کند، کسی بفهمد. وقتی از چیزی می‌ترسم، مسخره‌ام نکند. وقتی زیادی حرف می‌زنم، فکر نکند دیوانه‌ام. وقتی هیچ حرفی نمی‌زنم، فکر نکند بی‌احساسم. می‌خواستم یک نفر بفهمد که پشت این همه "خودم از پسش برمی‌آیم"، یک آدم خسته ایستاده است. اما خب آدم‌ها معمولاً فقط چیزی را می‌بینند که به دردشان می‌خورد. اگر خنده‌ات را بخواهند، خنده‌ات را می‌بینند. اگر بدنت را بخواهند، بدنت را. اگر تنهایی‌شان را پر کنی، تو را می‌خواهند. اما کمتر کسی حوصله دارد روح آدم را هم ببیند. روح، دردسر دارد. روح سؤال دارد. ترس دارد. خاطره دارد. زخم دارد. شب‌هایی دارد که تا صبح به سقف خیره می‌شود و نمی‌داند چرا هنوز زنده است. و من، با تمام این آشفتگی، باز هم می‌خواستم دوست داشته شوم. شاید احمقانه بود. شاید هم انسانی‌ترین چیزی بود که می‌توانستم بخواهم. گاهی خودم را سرزنش می‌کردم که چرا این‌قدر محتاجم. چرا یک پیام ساده می‌تواند حالم را خوب کند؟ چرا نبودن یک نفر می‌تواند تمام روزم را خراب کند؟ چرا وقتی کسی می‌گوید" مواظب خودت باش"، برای چند دقیقه احساس می‌کنم هنوز برای کسی مهمم؟ بعد فهمیدم آدم برای محبت ساخته شده است. حتی سرسخت‌ترین آدم‌ها هم شب‌هایی دارند که دلشان می‌خواهد سرشان را روی شانه‌ی کسی بگذارند و هیچ توضیحی ندهند. من هم داشتم. فقط بدشانسی آورده بودم. به آدم‌هایی دل بسته بودم که بلد نبودند چیزی را که در دست دارند، نگه دارند. و این بدترین نوع تنهایی است؛ تنها بودن در اتاقِ پر از آدم. آن‌جا دیگر نمی‌توانی حتی به تنهایی‌ات افتخار کنی. چون تنهایی‌ات انتخاب تو نیست. نتیجه‌ی این است که هیچ‌کس حوصله‌ی شناختنت را ندارد. با این حال، هنوز گاهی دلم می‌خواهد کسی بیاید. نه شاهزاده باشد، نه قهرمان، نه آدمی بی‌نقص. فقط یک آدم معمولی باشد که دروغ نگوید. وقتی دلش برایم تنگ شد، بگوید. وقتی ناراحت شد، بگوید. وقتی خسته بود، بگوید. و اگر روزی دیگر مرا نخواست، مردانه برود. من از رفتن آدم‌ها کمتر می‌ترسم تا از ماندن آدم‌هایی که دیگر دوستم ندارند. این یکی آدم را آرام‌آرام می‌کشد. و شاید بالاخره یاد گرفته‌ام: نباید برای چند قطره محبت، خودم را مثل گدای کنار خیابان به پای کسی بیندازم. من هنوز دلم می‌خواهد دوست داشته شوم. هنوز دلم می‌خواهد کسی باشد که نبودنم را حس کند. اما دیگر نمی‌خواهم برای این خواستن، خودم را بفروشم. اگر قرار باشد کسی مرا دوست داشته باشد، بگذارد واقعی باشم. با موهای به‌هم‌ریخته، با روزهای بد، با سکوت، با بدخلقی، با ترس، با آن قسمت‌هایی از خودم که هیچ‌کس برای‌شان کف نمی‌زند. #بـانـو_امـیـری

  • نوشته بود: لبخندش عطرِ انارهای قندهار را داشت... #بـانـو_امـیـری

  • دلم می‌خواهد وقتی نزد منی، لازم نباشد آن مردِ قوی باشی که همه به او عادت کرده‌اند. می‌توانی خسته باشی، کودک باشی، لجوج باشی، ساکت باشی، حتی گاهی از تمام جهان بدت بیاید. من دوستت خواهم داشت! #بـانـو_امـیـری

  • نگذار تنهایی تو را به سمت آدم‌هایی برگرداند که روزی برای نجات خودت از آن‌ها فرار کردی. تنها بمان! گریه کن! غر بزن! بخواب! بیدار شو! قهوه بخور! به دیوار خیره شو! یک هفته هیچ‌کس را دوست نداشته باش! اما دوباره به کسی که تو را خرد کرده، اسم «پناه» نده! #بـانـو_امـیـری

  • اگر مجبور باشم برای اینکه کنارم بمانی، مدام ثابت کنم که دوست‌داشتنی‌ام، ترجیح می‌دهم تنها باشم! #بـانـو_امـیـری

  • 11 авг.удалён 13 авг.

    خدایا شکرت!

  • گفت: تو آدمی. نه سنگ. قرار نیست هرچه بر سرت آمد، لبخند بزنی و بگویی "اشکالی ندارد". بعضی چیزها اشکال دارند. بعضی آدم‌ها واقعاً ما را می‌شکنند. بعضی رفتن‌ها واقعاً درد دارند. بعضی خداحافظی‌ها تا مدت‌ها در جان آدم می‌مانند. #بـانـو_امـیـری

  • خیلی وقت‌ها آدم از خدا چیزی را با اشک می‌خواهد و سال‌ها بعد، همان خدا را بابت ندادنش شکر می‌کند. #بـانـو_امـیـری

  • 9 авг.342253

    با خودم می‌گویم: «تو آن‌قدرها هم بد نبودی. فقط زیادی تنها بودی، و زیادی از آدم‌های اشتباه انتظار داشتی.» #بـانـو_امـیـری

  • 9 авг.291302

    عشق فقط با حرف ثابت نمی‌شود. کسی که تو را می‌خواهد، باید در آرامش و آشفتگی، در روزهای خوب و بد، در حضور و فاصله، رفتارش را طوری انتخاب کند که تو مجبور نباشی مدام معنای دوست داشتنش را حدس بزنی. #بـانـو_امـیـری

  • 9 авг.344376

    من با هوش مصنوعی دشمن نیستم؛ اتفاقاً گاهی از آن استفاده می‌کنم، برای پیدا کردن ایده، مرتب‌کردن ذهنم، یا دیدن چیزی از زاویه‌ای که خودم ندیده‌ام. اما یک چیز را نمی‌فهمم؛ چرا بعضی‌ها تمام احساس، فکر و قلم‌شان را می‌سپارند به یک ماشین و بعد، نوشته‌اش را با افتخار به نام خودشان منتشر می‌کنند؟ نوشتن فقط کنار هم گذاشتن کلمات زیبا نیست. نوشتن یعنی بخشِ از خودت را روی کاغذ جا بگذاری؛ یعنی جمله‌ای را بنویسی که شاید از نظر ادبی کامل نباشد، اما بوی خودت را بدهد. اگر قرار باشد هوش مصنوعی به جای من احساس کند، به جای من فکر کند، به جای من بنویسد و در آخر من فقط نامم را زیر نوشته بگذارم، پس دقیقاً من کجای این نوشته‌ام؟ گاهی یک متن ساده و پر از نقص، برای من هزار بار ارزشمندتر از شاهکاری‌ست که هیچ تکه‌ای از نویسنده‌اش در آن نیست. از هوش مصنوعی استفاده کن؛ اما نگذار جای قلمت را بگیرد. چون روزی که ماشین به جای تو بنویسد، دیگر نویسنده نیستی؛ فقط صاحبِ یک صفحه‌ای! #بـانـو_امـیـری