- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 292
- 1/48двое суток
- 334
- 1/72трое суток
- 360
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شاگرد : ذهن بسیار متغیر است . چه باید بکنم؟ ماهارشی : توجه خود را بر هر موضوعی متمرکز کنید و سعی برای حفظ بر آن کنید . شاگرد : من میبینم که تمرکز ذهن سخت است . ... ماهارشی : به تمرین ادامه دهید . تمرکز شما به همان آسانی تنفس خواهد شد . و آن تاج موفقیت شما خواهد بود . باگوان شری رامانا ماهارشی از گفتگوی شماره 31
گفتگو با آنامالای سوامی آنامالای سوامی : بگوان یکبار گفتند " اصلاح کردن خود، اصلاح کردن تمامی جهان است " . وقتی که انسان خود را کاملاً اصلاح کند میبیند که در آنجا هیچ کس دیگری به جز خویشتن برای اصلاح کردن وجود ندارد . آدم در درون آرام و صلحآمیز میشود و به طور خودجوش خوشبختی را برای همه موجودات زنده پرتوافکنی میکند . اگر که نور پرقدرتی بدرخشد نیازی برای گفتن به تاریکی ندارد: " لطفاً دور شوید ".... در حضور نوری پرقدرت ، همه تاریکی فوراً محو میشود. به همین ترتیب نیز، فرد به اشراق رسیده (Jnani) نوری معنوی را پرتوافکنی میکند که بهطور خودکار نور جهالت معنوی را دفع میکند. سؤال: چرا خداوند این جهان را اینقدر ناکامل ساخت؟ هدف از جهانی که هر کسی در آن بطور مداوم رنج میکشد چیست؟ چرا در آنجا برای فرد به اشراق رسیده (Jnani) ، تاریکی برای دفع کردن هست؟ آنامالای سوامی : هدف نهایی زندگی ، تفحص درباره ماهیت خویش و در آنجا بهطور مستحکم استوار گشتن است. از همه تولدها ، این تولد انسانی گرانبهاترین است زیرا که در این تولد است که به ما استعداد ( تفحص خویش) داده شده است. از راه این استعداد ، قادر هستیم که درباره ماهیت واقعی خویش پژوهش کنیم. این تولد گرانبها به ما داده نشده است که در لذتهای حسی تلف شود. او به ما داده شده است تا فقط خویش واقعی خود را بشناسیم. قدیس تامیلی تایوماناوار [Tayumanavar] در بیتی خوانده است : من در این جهان فقط برای تجلی دادن خویشتن آمدهام اما من آن هدف برای آنچه را که آمدم فراموش کردم ذهن من با انباشته کردن ثروتها و با غرق شدن در لذتهای حسی منحرف شد. من گمراه شدم، در این جهان توهمی (Maya) ، در جستجوی برای لذتهای فانی ثروت و زن گم شدم. برای کشتن این توهم، استاد معنوی من شمشیر زیبای شناخت (Jnana) را داد. از کتاب : Living by the Words of Bhagavan
چشمان خود را ببندید. متوجه آگاهیِ خود باشید. آگاهی را مشاهده کنید. توجه را از جهان، بدن و افکار بردارید و به سوی آگاهی معطوف کنید، از آگاهی آگاه باشید. اگر متوجه شدید که در حال فکر کردن هستید، توجه خود را از افکار بردارید و دوباره به سمت آگاهی ببرید، و از خودِ آگاهی آگاه باشید. بر آگاهیای تمرکز کنید که افکار در آن پدیدار میشوند. بر افکار تمرکز نکنید. افکار میآیند و میروند؛ اما آگاهیای که افکار در آن پدیدار میشوند، نمیآید و نمیرود. از آگاهیای آگاه باشید که نمیآید و نمیرود. هنگامی که افکار حضور دارند، ناظر بر آگاهی باشید، نه افکار. هنگامی که هیچ فکری نیست، ناظر بر آگاهی باشید. چه فکری باشد و چه نباشد، به مشاهدهٔ خودِ آگاهی ادامه دهید، نه افکار. به آرام گرفتن در آگاهیِ خود و آگاه بودن از آن ادامه دهید. همانجا بمانید. همانجا باشید. — مایکل لانگفورد بخش دوم: اشعار و آموزههای باگوان رامانا ماهارشی (از کتابِ گورو واچاکا کوای / Guru Vachaka Kovai) ۷۶۳. تنها ذهنی یکسویه و متمرکز که به درون روی آورده باشد، در تفحص خویش کامیاب میشود. ذهنهای ضعیف و متزلزل، همچون درختان موزِ سبز مرطوب، هیزم مناسبی برای افروختن این آتش نیستند. ۱۰۱۶. نور درون، که خودْتابان (خودروشن) است، همواره به صورت «من، من» میدرخشد. برای جستجوی «آن» از جایی به جای دیگر رفتن مانند این است که در روشناییِ نیمروز، با مشعلی در دست، در پی خورشیدِ درخشان بگردی؛ همان خورشیدی که با نور خود، ماهِ کامل را از دیدگان ما پنهان میکند. ۱۰۰۷. ای تو که با اشتیاق در جستوجوی حقیقت، در سراسر جهان به دنبال قدیسان میگردی، اگر آنچه را که آنان بهعنوان تعلیمِ نهایی عرضه میکنند بهدقت بررسی کنی، خواهی دید که چیزی جز آسمانِ بیکرانِ آگاهیِ محض نیست. ۱۰۰۸. جویندگانی که شتابان دنیا را در پیِ استادان میگردند، سرانجام درمییابند که آن موهبتی که از آغاز با خود داشتهاند، چیزی نبود جز آسمانِ شگفتانگیزِ آگاهیِ محض. — باگوان در گورو واچاکا کووای (Guru Vachaka Kovai مجموعه مکتوب تعالیم رامانا ماهارشی)
موجی را تصور کن که میگوید: «من فردیتی مجزا هستم.» موج، شکلِ مخصوص به خود را دارد، ارتفاعِ خاصِ خود را دارد، و طولِ عمرِ ویژهٔ خود را. با این حال، ماهیتِ حقیقیِ آن همواره آب بوده است. اگر روزی موج دریابد که: «من هرگز از اقیانوس جدا نبودهام»، آنچه محو میشود، خودِ موج نیست؛ بلکه آنچه محو میشود، توهمِ وجود داشتن بهعنوان موجودیتی مستقل است. این همان چیزی است که رامانا به آن میگوید: « از دست رفتن یا زوال فردیت» این امر همچنین توضیح میدهد که چرا پاسخِ او تا این حد کوتاه و فشرده است. از دیدگاهِ رامانا ماهارشی، نیروانا دستیابی به یک حالتِ ویژه و خاص نیست؛ دستیابی به قدرتهای خارقالعاده نیست؛ انباشتنِ تجربیاتِ عرفانی نیست؛ بلکه پایان دادن به این احساسِ عمیقاً ریشهدار است که: «من فردی مجزا هستم که در حالِ از سر گذراندنِ این تجربیات است.» نکتهٔ شگفتانگیز این است که پاسخِ رامانا، به آموزهٔ بوداییِ آناتا ( Anattā / بیخویشی) بسیار نزدیک است. با این حال، این دو سنت، این ادراکِ عمیق را به شیوههای متفاوتی بیان میکنند. در آیینِ بودا، تأکید بر دیدن و دریافتِ این حقیقت است که هیچ «خودِ» دائمی و مستقلی وجود ندارد تا بتوان به آن چنگ زد. اما رامانا، کار را با یک پرسشِ واحد و مستقیم آغاز میکند: «من کیستم؟» در طیِ این فرآیندِ «تفحص خویش»، آنچه فرو میریزد خودِ زندگی یا آگاهی نیست، بلکه باور به وجودِ یک «منِ» مجزاست که مالک و کنترلکنندهٔ هر تجربه است. بنابراین وقتی از رامانا پرسیده میشود: «نیروانای بودا چیست؟»- او پاسخ میدهد: «زوال یا از دست رفتنِ فردیت.» او نیروانا را بهمعنای نابودیِ وجودِ انسانی تعریف نمیکند؛ بلکه به پایانِ توهمِ «خودِ مجزا بودن» اشاره دارد. هنگامی که آن توهم به پایان میرسد، زندگی همچنان به سیر و جریانِ خود ادامه میدهد، اما دیگر کانون و مرکزیتِ روانیای وجود ندارد که مدام نیاز داشته باشد از خود دفاع کند، خود را تعریف نماید، یا از خود محافظت کند. Imagine a wave saying: “I am a separate individual. The wave has its own shape, its own height, its own lifespan. Yet its true nature has always been water. If one day the wave realizes: “I have never been separate from the ocean.” what disappears is not the wave itself. What disappears is the illusion that it exists as an independent entity. That is what Ramana means by “loss of individuality.” This also explains why his answer is so brief. According to Ramana Maharishi, Nirvana is not about attaining a special state. It is not about acquiring extraordinary powers. It is not about accumulating mystical experiences. It is the end of the deeply rooted sense: “I am a separate individual having these experiences.” ... What is fascinating is that Ramana's answer is very close to the Buddhist teaching of anattā (non-self). However, the two traditions express this insight in different ways. In Buddhism, the emphasis is on seeing that there is no permanent, independent self to cling to. Ramana, on the other hand, begins with a single, direct question: “Who am I?” Through this process of self-inquiry, what falls away is not life itself, nor awareness, but the belief that there is a separate "I" who owns and controls every experience. So when Ramana says: - "What is the nirvana of Buddha?” - "Loss of individuality." he is not defining Nirvana as the destruction of the human being. He is pointing to the end of the illusion of being a separate self. When that illusion comes to an end, life continues to unfold, but there is no longer a psychological center that constantly needs to defend, define, or preserve itself. @nazerarmesh13
"در آن حالت، فقط «بودن» وجود دارد نه تویی هست، نه منی، و نه اویی. نه اکنونی، نه گذشتهای، نه آیندهای. آن فراتر از زمان و مکان است، فراتر از هر بیان و توصیفی است و همواره و تا ابد حضور دارد." #رامانا ماهارشی @nazerarmesh13
در راستای مطلب قبل «هر آنچه فرد به دیگری میبخشد، درواقع به خود بخشیده است. اگر همگان این حقیقت را ادراک میکردند آنگاه چه کسی بود که از بخشش و یاری دیگران روی بگرداند؟» #رامانا ماهارشی @nazerarmesh13
هنگامیکه میگویم «بر خویش مراقبه کنید»، منظورم این است که همان «خویش» باشید، نه اینکه درباره آن فکر کنید. از آنی که پس از توقف افکار باقی میماند، آگاه باشید. از آن آگاهیِ محضی که سرچشمه تمام افکار شماست، آگاه باشید. همان آگاهی باشید. حس کنید که حقیقتِ شما همین است. اگر چنین کنید، درواقع بر خویش مراقبه کردهاید. اما اگر به دلیل قدرت و تواناییهای بالای «واساناها» (تمایلات، وابستگیها و شرطیشدگیهای کهنه ذهنی) نمیتوانید در این آگاهی ثبات پیدا کنید، سودمند است که به این فکر تمسک جویید که: «من خویش هستم؛ من همهچیزم.» اگر اینچنین مراقبه کنید، شما دیگر با واساناهایی که مانع خودآگاهیتان هستند، همکاری نمیکنید؛ و وقتی دست از همکاری با آنها بردارید، دیر یا زود ناچار به ترک شما خواهند بود. اگر روش بالا هم با شما سازگار نبود، کافی است با توجهی کامل، ذهن را مشاهده کنید: هر زمان که ذهن سرگردان و پرسهزن شد، مچ آن را بگیرید و از این سرگردانیاش آگاه شوید. ببینید افکار چگونه به یکدیگر زنجیر میشوند و تماشا کنید که این شبحِ نامرئی یعنی «ذهن»، چطور چنگ میاندازد و مالکیت افکار را بر عهده میگیرد و میگوید: «این فکرِ من است». رفتارهای ذهن را بدون کوچکترین همهویتشدگی با آنها تماشا کنید. اگر توجهی کامل و بیطرفانه به ذهن خود داشته باشید، کمکم به بیهودگی و پوچی تمامی بازیهای ذهنی پی خواهید برد. ذهن را ببینید که چطور به هر سو سرک میکشد و به دنبال چیزها یا ایدههای بیفایده و غیرضروری میگردد؛ اموری که درنهایت هیچ حاصلی جز رنج برای خودش ندارند. مشاهده ذهن، شناخت عمیقی از فرآیندهای درونیاش به ما میدهد و همچنین انگیزه لازم برای رها و مستقل ماندن از افکار ایجاد میکند. درنهایت، اگر به اندازه کافی ممارست کنیم، این تمرین به ما تواناییِ ایستادگی در مقام «آگاهی محض» را میبخشد؛ جایی که افکار گذرا دیگر کمترین تأثیری روی ما نخواهند گذاشت. #آنامالای سوامی When I say, "Meditate on the Self" I am asking you to be the Self, not think about it. Be aware of what remains when thoughts stop. Be aware of the consciousness that is the origin of all your thoughts. Be that consciousness. Feel that this is what you really are. If you do this you are meditating on the Self. But if you cannot stabilize in that consciousness because your vasanas are too strong and too active, it is beneficial to hold onto the thought, "I am the Self; I am everything." If you meditate in this way you will not be cooperating with the vasanas that are blocking your Self-awareness. If you don't cooperate with them, sooner or later they are bound to leave you. If this method doesn't appeal to you, then just watch the mind with full attention. Whenever the mind wanders, become aware of it. See how thoughts connect with each other and watch how this ghost called mind catches hold of all your thoughts, saying, "This is my thought". Watch the ways of the mind without identifying with them in any way. If you give your mind your full, detached attention, you begin to understand the futility of all mental activities. Watch the mind wandering here and there, seeking out useless and unnecessary things or ideas, which will ultimately only create misery for itself. Watching the mind gives us a knowledge of its inner processes. It gives us an incentive to stay detached from all our thoughts. Ultimately, if we try hard enough, it gives us the ability to remain as consciousness, unaffected by transient thoughts. #Annamalai Swami
видео или голосовое, без подписи
#آنامالای سوامی – گفتگوهای نهایی هنگامیکه خواب هستید هیچ خوشآیند و هیچ ناخوشآیندی وجود ندارد هیچ دوست داشتن و هیچ دوستنداشتنی وجود ندارد. عرفای خردمند و کودکان خردسال هنگامیکه بیدار هستند نیز به همین شیوه عمل میکنند. ذهن یک کودک خردسال خوب است، ذهن یک عارف حکیم و خردمند خوب است اما ذهنی که میگوید و باور دارد که "من این بدن هستم" بسیار بسیار بد است. پرسشگر: یعنی یک فکر سمی است؟ آنامالای: بله، بله. فکر "من این بدن هستم" بهاندازه نیش یک مار کبرا سمی است. "همهچیز خویش من است"، "همهچیز شهدِ خویشِ راستین من است" اینها تصدیقهای بزرگی هستند که اندیشۀ «من بدن هستم» را خنثی میکنند. چنگ انداختن بر یکی از این گفتهها، برابر با میلیونها فضیلت معنوی{Punyas} است. اگر بهطور پیوسته در حقیقت این عبارات مراقبه کنیم، اگر به حقیقتی که اینها به آن اشاره دارند متمسک شویم، فضیلتهای معنوی بیشماری نصیبمان خواهد شد. مانتراهای بسیار دیگری هم هستند، اما هیچکدام بهاندازۀ اینها سودمند نیستند. ریبهو گیتا میگوید: «همهچیز یکی است. همهچیز خویش است.» این حقیقتی است که باید به آن چنگ بزنید. برای آن «من حقیقی»، هیچچیز در تمام این عالم بیگانه نیست. اگر بدانی که همهچیز هستی، دیگر میلی به برگزیدن و دنبال کردن بعضی چیزها و وانهادن یا دوری گزیدن از بعضی دیگر وجود ندارد. آیا بازویت را بیش از پایت دوست داری یا مشتاق آن هستی؟ هنگامیکه بدنت تمام عالم باشد، آنگاه دوست داشتنها، بیزاریها و امیال غایب خواهند بود. #ANNAMALAI SWAMI - FINAL TALKS During sleep you have no likes and dislikes. Jnanis and babies manage this while they are awake. Baby mind is good; jnani mind is good; 'I am the body' mind is very, very bad. Question: It's a poisonous thought! Annamalai Swami: Yes, yes. The 'I am the body' thought is just as poisonous as a cobra. 'All is my Self.' 'All is the nectar of my own Self.' These are the great affirmations that counter the 'I am the body' thought. Holding on to one of these sayings is the equal of millions of punyas. If we continuously meditate on the truth of these statements, if we hold on to the truth that they are pointing towards, countless punyas will accrue to us. There are many other mantras, but none are as useful as these. Rihhu Gitu says, 'All is one. All is the Self.' This is the truth that you have to hold onto. To the real ‘I’ nothing is foreign in the entire universe. If you know you are everything, there will be no desire to pursue some things and not others. Do you like or desire your arm more than your foot? When your body is the whole universe, likes , dislikes and desires will be absent.
تنها یک وظیفه وجود دارد و آن هم بودن است. [یک حضور آگاهانه] بیدار و آگاه باش که همهچیز به خودی خود اتفاق میافتد. #رامانا_ماهارشی
رامانا ماهارشی pinned «رفتن به👈 {ابتدای کانال} 🌿کتاب صوتی 🌿 آموزه های ماهاریشی 🌻🌻🌻🌻🌻 ✍🏻)مطالب ماهارشی به صورت pdf 1. آموزه های ماهارشی 2. مصاحبه با ماهارشی 3. گورو رامانا 🌻🌻🌻🌻 🌿خوانش متنهای منتخب توسط حسین🌿 1.جستجوی خود 2. سکوت چیست؟ 🌻🌻🌻🌻🌻 🌱تفحص خویش 🌿تفحص خویش…»
رامانا ماهارشی به ماهیت آگاهیِ ناب اشاره میکند؛ آگاهیِ همواره حاضر و تغییرناپذیری که پیش از اندیشهها، ادراکات و هویتِ شخصی وجود دارد. او ما را دعوت میکند تا با کاوش در آنچه همیشه حاضر است، سرچشمهی خاموشی را که همهی تجربهها از آن برمیخیزند، کشف...
. پرسش: چگونه میتوان همواره بر اندیشهی «من کیستم؟» متمرکز باقی ماند؟ هنگامیکه افکارِ متفاوت برمیخیزند، نباید آنها را دنبال کرد بلکه باید تفحص نمود که: «این افکار برای چه کسی پدیدار شدهاند؟» مهم نیست چه تعداد فکر برخاسته باشند، همانطور که هر فکری برمیخیزد باید با پشتکار تفحص کرد که: «این فکر برای چه کسی پدیدار شده؟» جوابی که اینجا ظاهر میشود «برای من» است. پسازآن اگر فرد تفحص کند که: «من کیستم؟»، ذهن به منشأش بازگشته و فکری که برخاسته بود فروکش میکند. تا زمانی که تأثیر عینیات بیرونی در ذهن وجود داشته باشد، تفحص «من کیستم» الزامی است. همانطور که افکار برمیخیزند باید آنها را از طریق تفحص همانجا و در همان سرچشمهی پیدایششان نابود کرد. اگر فرد بیوقفه به تأمل و مراقبه بر «خویش» روی آورد تا به آن دست یابد، همین به تنهایی کافی خواهد بود. تا زمانی که دشمنان درون قلعه باشند به تهاجم خود ادامه خواهند داد اما اگر بهمحض اینکه پدیدار شدند نابود گردند قلعه به دست ما خواهد افتاد. #رامانا_ماهارشی #تفحص_خویش @nazerarmesh13
. تا وقتی «من» را بدن، ذهن و داستان شخصی بدانم، جهان همچون رؤیایی ادامه دارد — تصاویر میآیند و میروند، و من در میان آنها سرگردانم. اما لحظهای که تفحص آغاز میشود… «این من کیست؟» با بازگشتِ آگاهی به سرچشمهی خویش، فرافکنی فرو میریزد، @nazerarmesh13
. ✨ داستان یک کشف ناگهانی: دیوید گودمن و رامانا ماهارشی ✨ تصور کنید در میان قفسههای پرشمار یک کتابخانه به دنبال گمشدهای معنوی هستید، ناگهان کتابی از قفسه رها میشود و درست در آغوش شما جای میگیرد. این سرنوشتسازترین لحظه برای #آرتور_آزبورن بود؛
🍃"در دنیای واقعی چطور زندگی کنیم؟" شما در متونِ مقدسِ باستانی، چنین جملاتی را می شنوید که توسط فرزانگانِ خاموش بیان گشته اند "دنیا یک توهم است" "گذشته وجود ندارد" "شما بدنتان نیستید" اما بعد.. چشمتان را باز می کنید و می بینید که ، موعدِ اجاره خانه سر رسیده دکتر تشخیص بیماری می دهد خاطره ی فقدان یک عزیز، همچون موجی به شما ضربه میزند و دردِ کمرتان فریاد می زند که بدون شک،این یک امری واقعیست.. و بعد سوالی صادقانه، از اعماق روحتان بر میخیزد که: اگر تمام این ها توهم هستند، پس چرا این قدر دردناکند؟؟ اگر زمان وجود ندارد، چرا من اسیر پیامدِ کارهایم هستم؟؟ چگونه میتوانم در دنیایی زندگی کنم که میگویند واقعی نیست؟؟ #رابرت آدامز 📝ترجمه شده توسط کانال تفحص خویش ☆ مرتبط با پست مربوط به آلن واتس(سورپرایز) 🎙با صدای نیروانا🦋 https://t.me/Nirvanachannel1111
ایران؛ از اسطوره تا امروز. از ماه و رویا، از اسبهای سپیدِ افسانهها، از شکوهِ سنگ و تاریخ، تا قدرتِ شیر و صلابتِ ایستادن. و در نهایت… ایران یعنی مردم. من، تو، ما. ایران همیشه زنده است 💚🤍❤️✨...
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
در شامگاه آرامِ «آروناچالا»، مردی پرسید: «باگوان، چرا باورها بر زندگی من حکمرانی میکنند؟» #رامانا گفت: «زیرا تو هرگز به آن کسی که این باورها را دارد، نگاه نمیکنی.» مرد پرسید: «آیا این باورها نیستند که باعث رنج من میشوند؟» رامانا پاسخ داد: «آنها آن "منی" را خلق میکنند که رنج میکشد.» او دوباره پرسید: «چگونه به تمام این سیستمِ باوری پایان دهم؟» رامانا گفت: «باورکننده (کسی که باور دارد) را پیدا کن. بدون او، هیچ باوری باقی نمیماند.»