tgindex
در بابِ فراموشی

در بابِ فراموشی

Статистика
@ofoblivionКнигиперсидский

ـــــ حرف‌های زنی که تظاهر را تمام کرده‌است. https://www.instagram.com/elhamtarin_ https://x.com/nimekhali @WatersMarch |🎶 برای شنیدن

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 325
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 077
22 постов
Вовлечённость
46,3%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 22
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
353
1/48двое суток
404
1/72трое суток
436

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 авг.3982014

    والتر بنیامین شاید صریح‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تعریف از «امید» را رقم زده باشد؛ آنجا که می‌نویسد: «تنها به‌خاطر بی‌امیدترین‌هاست که امید به ما داده شده است.» این جمله، ستونِ اخلاقیِ زیستن پس از فاجعه است. امید در نگاه بنیامین، نه آرامشی ساده است و نه تسلایی برای فراموشی؛ بلکه تعهدی است سنگین که زنده‌ماندگان را به وفاداری به یادِ قربانیان فرامی‌خواند. امیدی که پیش از هر چیز، ریشه در آگاهی دارد: آگاهی از آنچه ویران شده، و در عین حال، ضرورتی برای ادامه دادن. ما برای خویشتنِ خود نیست که امیدواریم، بلکه بارِ امانتِ امیدی را بر دوش می‌کشیم که دیگر دستِ رفته‌گان به آن نمی‌رسد. @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی

  • 11 авг.36462из prague_7

    شب بر چهره‌ی شهر نشسته. یک فروشگاه آمده روبروی خانه که نور پروژکتورش خانه را مثل روز روشن نگاه می‌دارد، اما هر طور شده چشم‌هایم را می‌بندم؛ باید تاریکی بر چشمانم غلبه کند، تاریکی از چشمانم فروبریزد در جانم، در رگ‌هایم، ضربان‌ تنم برای لحظاتی خاموش شود، باید امروز را فراموش کنم، تنم را از امروز برهانم و بلغزم سوی فردا انگار که امروز از ابتدا آغاز نشده بود. یک روز را با تمام جزییات فریبنده‌اش از تقویم زندگی حذف کنم، مطمئنا به جایی برنخواهد خورد. @prague_7

  • 11 авг.378511из aboutabassom

    видео или голосовое, без подписи

  • تاریکی نه پناه است و نه دعوتی نرم برای خواب؛ تورِ پهن‌شده‌ای‌ست برای صیدِ تمامِ حسرت‌های خاموش. باز شب است، و زن هنوز با خودش کنار نیامده. تن، بارِ امروز را هم کشید، اینک فقط می‌خواهد به تاریکی و تنهایی خو کند، بی‌آن‌که کسی از او توضیحی بخواهد. زن، رخوتِ روزِ طی‌شده را چون پیراهنی نازک از تن بدر می‌آورد و در بسترِ ناکامی‌هایش غرق می‌شود. درد، موذیانه از ساق پاهایش بالا می‌کشد و تمامِ خیالات را می‌بلعد. اما در این تاریکیِ غلیظ، میان بودنی ناچیز و غیابی بزرگ، او هنوز درگیرِ همان تمنای پنهان است؛ تمنای نجاتی که ناگهان از راه برسد، پرده را از روحی مه گرفته بردارد، و پیش از آنکه شب همه‌چیز را تمام کند، بگذارد قدری نفس بکشد… ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــــــ در باب فراموشی

  • 10 авг.5261418

    [ عزیزم برایت خاکستر می‌فرستم. از تو می‌خواهم آتش بخوانی. | الن سیکسو ـ حسین مکی‌زاده ] | در باب فراموشی

  • 7 авг.7561352

    مینی‌سریال مدیسون را اردیبهشت دیدم. برای من که ترس از دست‌دادن بخشی از قلبم را پر کرده است و همیشه با آن چشم در چشم می‌شوم تا خودم را از چنگالش بیرون بکشم، دیدنش کمی سخت، دلتنگ‌کننده اما بسیار خوب بود. این مینی‌سریال ۶ قسمتی تازه‌ترین اثر تیلور شریدان و اسپین‌آف مستقل جهان «یلوستون» است. با بازی درخشان میشل فایفر، روایتی عمیق و تماشایی از سوگ، پیوند خانوادگی و تاب‌آوری ارائه می‌دهد. داستان درباره زنی ثروتمند و نیویورکی است که پس از یک تراژدی سهمگین خانوادگی، برای التیام دردهای روحی به قلب طبیعت بکر مونتانا پناه می‌برد. نقطه قوت اصلی سریال، عبور از درام‌های مرسوم قدرت‌طلبی و تمرکز بر لایه‌های روان‌شناختی انسان پس از فقدان است. تقابل ملموس میان فرهنگ مرفه شهری و صراحتِ خشن زندگی روستایی، فیلم‌برداری چشم‌نواز از مناظر ایالت مونتانا، مدیسون را به اثری مستقل، هوشمندانه و اثرگذار تبدیل کرده که دیدنش حتی برای کسانی که سری اصلی یلوستون را ندیده‌اند، لذت‌بخش و پیشنهادکردنی است. #فیلم @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی

  • 5 авг.654616из WatersMarch

    «تنها وقایع چشمگیر زندگی گسستن‌ها است که دیرتر از همه هم از حافظه‌ی ما محو می‌شوند.» @WatersMarch

  • 3 авг.8821122

    «شايد بايد نگويم كه اشک توی چشم‌های من چرخيد، ولی چرخيد. چرايش را نمی‌دانم. هنوز هم نمی‌دانم اما ديدم باز از آن وقت‌ها شد كه بی‌اختيار اشک می‌آيد. هرگز كتک مرا به گريه نينداخت، دردهای شديدِ تن و ناخوشی هم نه. نزديكی‌ها و دوری‌های انسانی، چرا. زياد.» | ابراهیم گلستان

  • 2 авг.1 1242320

    ‏«تو زن عجیبی هستی و برای بیان عجیب بودنت، کافی است این را بگویم: تو یک زن هستی و همیشه ناامیدی دست نیافتنی را به عشق ترجیح می‌دهی.» @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی

  • 1 авг.1 110439

    ‏خانم «امید رهایی»، ۱۱ سال از نوشتن این کامنت گذشته و من امروز، سرِ صبحانه خواندمش و بی‌اختیار گریستم. ‏نمی‌دانم امروز کجایید و زندگی با شما چه کرده، اگرچه هنوز هیچ‌چیز در این مملکت درست نشده... امیدوارم دست‌کم سرنوشت با شما و خواهرتان مهربان‌تر شده باشد.

  • 29 июл.1 233519

    ‏«کسانی که شاهد اعدام بوده‌اند می‌گویند هیچ صدایی دردناک‌تر از شیون مادری نیست که به مرگ پسرش می‌نگرد. ‏آن‌ها اشتباه می‌کنند. صدایی هست که از آن هم بدتر است. ‏سکوت.» | Carolee dean

  • 28 июл.1 11910из WatersMarch

    @WatersMarch

  • 28 июл.1 521626

    «رستگاری امری است جمعی.» — تئودور آدورنو، اخلاق صغیر در کشوری که بامدادش با طنابِ دار در ملاءعام آغاز می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند به تنهایی نجات یابد. تماشای جان‌دادنِ انسان بر دارِ سرِ خیابان، شلیک مستقیم به روانی است که همه‌ی ما را به هم متصل می‌کند. آن‌ها می‌خواهند ترس را همگانی کنند، اما آنچه بر زمین می‌ریزد تنها تاریکیِ بی‌انتهای سکوت است. مادامی که یک انسان، یک مادر، یا یک جامعه در آستانه‌ی این تباهی به سوگ می‌نشیند، هیچ‌کدام از ما رستگار نشده‌ایم. آزادی و انسانیت، جز در رهاییِ همگان معنا نمی‌یابد. @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی

  • 24 июл.1 5683429

    خسته‌ام و خاموش. توانِ نوشتن، شوقِ زیستن، جانِ ادامه دادن، صبرِ حوصله کردن و رمقِ آغاز کردن ندارم. آدمی که تمام زندگی‌اش ستایشِ لذت‌های ساده بوده، وقتی بسیار خسته و درمانده می‌شود، خودش را چون زمینی که سال‌ها از هر کشتی خالی مانده شخم می‌زند، به امیدِ سبز شدنِ دانه‌ای... اما خب، این هم در حال و روزی که ما دچارش هستیم، بسیار نشدنی می‌نماید. برای همین امشب در حق خویش شفقت می‌کنم و می‌آویزم به گذشته؛ تا خاطره‌ها مثل یک آغوش امن، امشب من را از هجومِ هولناکِ دنیا دور نگه دارند. پناه می‌برم به ساعت‌هایی که غم اندکی دور می‌شد، رنجِ زیستن خلاصه در کارهای احمقانه بود، نه غصه‌ی کشتار و جنگ و بیکاری و بیماری و مرگ... به قولِ خانم سانتاگِ عزیزم: «آدم نمی‌تواند حال را تسخیر کند، اما می‌تواند گذشته را به تملک درآورد.» ـــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی

  • 24 июл.1 13228

    داشتم شرح حال این روزهای ملال‌زده را می‌نوشتم، سر بالا کردم، دیدم، ساعت ۲۳:۲۳ است و عزیزانِ اینجا هم ۲۳۲۳ نفرند. ✨❤️

  • 21 июл.1 4991233

    ‏ همه‌چیز در آخرین آدمی خلاصه می‌شود که ‏در تنگنای شب به‌یاد می‌آورید؛ قلب شما آنجاست… . | در باب فراموشی

  • 16 июл.1 6601513

    ‏آدم به‌خاطر عشق یک زن خود را نمی‌کشد، بلکه به این خاطر که عشق _هر شکلی از عشق_ ما را به شکلی برهنه، در فلاکتمان، آسیب‌پذیری‌مان‌و پوچی‌مان برملا می‌کند. | در باب فراموشی

  • 15 июл.1 8532721

    [ ‏سلام به آنانی که در خاموشی دوستمان دارند. ]

  • 14 июл.1 8931827

    عزیزِ دیروز و هنوز و همیشه‌ام؛ تا پایانِ امروز، اندوه لحظه‌ای سینه‌ام را رها نکرد؛ پیوسته آواز خواند، گریست، و روحِ زنانه‌ام را در ساعت‌های خستگی به شکلی دیگر نواخت و گداخت، تا این زن دلتنگ‌تر شود. در این بی‌حوصلگی و رخوتِ بی‌حاصلِ تابستان، تا کِی می‌توان دهانِ دلتنگی را دوخت؟ دلتنگت هستم و تصویری تازه از این دلتنگی پیشِ رویم جان گرفته است. می‌بویمت و دلتنگم. در آغوشت می‌کشم و می‌سوزم و دلتنگم. می‌بوسمت، می‌بینمت، و باز هم دلتنگم. آن‌قدر در تو آمیخته‌ام که گاهی فکر می‌کنم باید برایت، برای این صمیمیتِ عاشقانه، کاری بکنم که تا امروز نکرده‌ام. شاید جنونِ داغِ دوست‌داشتن باشد، یا این جغرافیای سیاه، که چنین بی‌رحمانه و در عینِ حال فریبنده، اندوه را در رگ و پوست و تنِ این زن می‌دواند. در میانِ این اندوه‌های خانگی، تنها تویی که باقی می‌مانی. گاه با خود می‌اندیشم که این دلتنگی تنها از آنِ من نیست؛ ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که هر چیزِ درخشان، زودتر از موعد از دست می‌رود. زنی که هیچ‌گاه از پسِ دلتنگی‌هایش برنمی‌آید. ـــ الهام اسدی #نامه_آزاد_است_در_باد_بدود | در باب فراموشی

  • 13 июл.1 4211123

    ‏«آرشی که می‌خواست تیری از جان خود رها کند تا مرزهای آزادی انسان فراتر رود، یا مانند سهراب جوانمرگ و یا مانند سیاوش در غربت اسیر افراسیاب دیوسیرت شد یا خود از نادانی، رستم را در چاه شغاد افکند. ‏این چه عاقبتی است؟ این چه سرنوشت شومی است که ایران ما دارد؟» | شاهرخ مسکوب

در بابِ فراموشی — tgindex