tgindex
معکوس
@reverse131313Книгиперсидский

لینک اون‌ یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
775
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
426
22 постов
Вовлечённость
55,0%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
239
1/48двое суток
273
1/72трое суток
295

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • فقط اگر کسی علاقه به طراحی جلد داره خوشحال می‌شم پیام بده

  • شد شد نشد ۱ شهریور خودم صفحه‌آرایی می‌کنم رمانم رو می‌ذارم اینجا

  • 13 авг.82из CottageOrgудалён 14 авг.

    🔴 وقتی به دوست مجازیم گفتم اومدم شهرتون فقط گفت خوشبگذره @MovieCottage

  • 12 авг.128удалён 14 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • به اُخُوَت گفتم اَخوَت

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • #ببینیم_یا_نه Minions and monsters سومین فیلم مینیون‌ها (با despicable me متفاوته) بهترینش بود! بعد از مینیون‌های یک که واقعا دیدنی بود و بارها دیدمش و اون فاجعه مینیون‌های دو فکر نمی‌کردم نسخه سوم نه تنها خوب، بلکه بهترینش دربیاد. مینیون‌ها سه کاملا از داستان گرو و اون سمت فاصله می‌گیره و مینیون‌ها رو می‌بره سمت هالیوود کلاسیک. فیلم پر از ادای دین‌های هوشمندانه به سینمای کلاسیکه که اگر دنبال کرده باشید کلی با دیدن ادای دین‌هاش کیف می‌کنید. شاید بشه گفت نیمه دوم کااااااملا کلیشه‌ای داشت و پرداخت بعضی شخصیت‌ها خیلی تیپیکال و سطحی بود (انیمیشن هالیوودیه توقع غیر از این نمی‌ره) اما در کل انیمیشن خوبی بود برای کسایی که سینمای کلاسیک دیدن تازه بهتر هم می‌شه.

  • 9 авг.3601из Soranotanjo

    بغل پارکی که می‌ریم تمرین یه بلال‌فروشیه که مشتری‌هاش بیشتر مردایی‌ان که با ماشین میان یه بلال سفارش می‌دن، روی لبه‌ی یه سنگ اون‌طرف می‌شینن یا سرپا تندتند می‌خورن، حساب می‌کنن و می‌رن. همیشه هم عجله دارن ولی همون چند دقیقه بلال خوردن رو با چنان لذتی می‌خورن که تو هم هوس می‌کنی بری بگیری. خیلی جالبه برام چون خودمم خیلی وقتا این‌جوریم. وسط روزایی که دارم تقلا می‌کنم برای ادامه دادن، می‌رم پیاده‌روی بعد از یه مسیر طولانی یه‌چیزی می‌خرم و می‌رم تو پارک تنهایی می‌خورم و برمی‌گردم. حس می‌کنم یه‌روزی تو آینده‌ای نه‌چندان دور خودمو می‌بینم که مثل همین مردا می‌رم ماشینمو پارک می‌کنم بغل بلا‌ل‌فروشی‌ها و با فکر درگیری کار و بقیه‌ی مشغله‌ها، اون بلال رو با کیف می‌خورم. همه‌ش همین مکث‌های کوتاهه. چند دقیقه‌ای که هیچ‌کاری از دنیا برنمی‌آد جز این‌که بذاره مزه‌ٔ یه بلال داغ، یه لیوان چای یا یه پیاده‌روی کوتاه، یادت بندازه هنوز می‌شه از روز سهم کوچیکی برای خودت برداری.

  • هر روز حس می‌کنم در فردایی بهتر، یا شاید همین امروز، می‌توانم انسان جدید و مفیدتری درونم خلق کنم؛ اما یکی درونم هر روز می‌پلاسد و همه‌چیز فردا صبح از ابتدا شروع می‌شود. زندگی، زندگی، زندگی. خودم را نیمه‌شب به دست سوز سپردم. رد نورها را سخت دنبال می‌کنم. عادت دارم گاهی اوقات با لباس کم، نصفه‌شب، بیایم داخل حیاط و از سرما بلرزم و به آسمان نگاه کنم. حس می‌کنم زنده‌ترم. خب، چه کار می‌شود کرد جز دست‌انداختن دور ضیافت‌های احمقانه و کوچک این‌چنینی؟ زندگی، زندگی، زندگی. امروز حس کردم از دیگران بسیار دورم. حس کردم پشت پنجره، رو به غروبی بی‌انتها، نشسته‌ام؛ درحالی‌که ظهر داشت درون بدنم حل می‌شد. حس کردم باید پناه ببرم و نمی‌دانستم کجا. باز هم دارم حرف تکراری می‌زنم. زندگی، زندگی، زندگی. امشب نگاهی به جمله‌هایم انداختم؛ به دست‌نوشته‌ها. عده‌ای را از سطل درآوردم و چروکشان را باز کردم و دوباره دیدمشان. هیچ‌چیز جدیدی آنجا نبود. کم‌کم باید به نوعی مرگ خودم را اعلام کنم. حداقل به برگه‌هایم بگویم که دیگر تمام شده‌ام و چیزی باقی نمانده. شاید نم‌نم از قصه‌های جدید هم خسته شوم. زندگی، زندگی، زندگی. خودم را چسبانده‌ام به لیوان داغ درون دستم. انگشتانم را که بینشان گره خورده‌اند دوست دارم، اما دلم می‌خواهد انگشتان بقیه را دور لیوان‌ها ببینم. ده، یا حداقل هشت انگشتِ گره‌کرده دور یک لیوان داغ و سرانگشت‌های متورم. رد سرخ زندگی رویشان افتاده. خودم را گم کنم بین همان‌ها. اما حالا به دست‌های خودم نگاه می‌کنم. انگشت‌های کوچکی دارم. حس می‌کنم یک روز به انگشت‌های کسی که می‌خواهد مرا نجات دهد، یا من او را نجات دهم، نرسد. زندگی، زندگی، زندگی. -اسفند ۴۰۴

  • دلت برای چیزی که اسمشو نمی‌دونی تنگ می‌شه و دلت می‌خواد پخش بشی روی چمن‌هایی که از بغلشون رد می‌شی یا سرتو بکوبی به جدولی که کنارشونه بعد به تموم روزهایی که در پیش داری فکر می‌کنی و از همه‌چیز می‌ترسی و بعدش فقط کلید می‌ندازی و در خونه‌رو باز می‌کنی و ایرپادت…

  • بعد از ظهر درحالی که تو پیاده‌رو راه‌ می‌ری و یه آهنگ از J E sunde پخش می‌شه می‌بینی هوا ابری شده و تموم زندگی یهو می‌خوره تو صورتت

  • بعد از ظهر درحالی که تو پیاده‌رو راه‌ می‌ری و یه آهنگ از J E sunde پخش می‌شه می‌بینی هوا ابری شده و تموم زندگی یهو می‌خوره تو صورتت

  • видео или голосовое, без подписи

  • #ببینیم_یا_نه Elephant man «لینچ با ما چه کرد-بخش دوم» شاید عامه‌پسندترین فیلم لینچ. نه به معنی اینکه ساده‌ست بلکه چون یکی از دو فیلم رئال لینچه و براساس واقعیته و مخاطب ساده‌تر می‌تونه با جهانش ارتباط بگیره. داستان مردی که از بیماری رنج می‌بره که ظاهر…

  • تو نگاه اول یه آهنگ قدیمی (برای سال ۸۸) و ساده و حتی بچگونه از زدبازیه ولی این آهنگ رسما بازتاب هرچیزیه که از دست دادیم و این زندگی ماست که هیچ‌وقت بدست نیومده

  • اینکه هر انسانی دغدغه‌های ناراحت کننده‌ی خودش رو داره و دائم رنج می‌کشه از یه موضوعی انکار نشدنی و مخصوص ما نیست. ما خسته‌تریم ولی. و بین این خسته‌ترها بعضی‌ها خسته‌ترترن

  • #ببینیم_یا_نه Eraserhead «لینچ با ما چه کرد-بخش اول» سال ۱۹۲۷ کتاب نادیا از آندره برتون منتشر شد و ژانر سورئال مستقیم و غیرمستقیم دنیا رو تسخیر کرد. برتونی که اگر نبود شاید خیلی از بزرگ‌های ادبیات نبودن. اما این تاثیر خیلی غیرمستقیم بود و امروز شما چیزی…

معکوس — tgindex