tgindex
شب شعر
@sherdoostanперсидский

گلچینی از زیباترین شعرها

Последний пост
7 июл.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
469
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
546
21 постов
Вовлечённость
116,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جز هیچ که صرف هیچ دیگر کردیم دنبال چه ایم و چه بدست آوردیم؟! کافیست نگرد، نیست، گشتیم،نبود ای عشق بیا به زندگی برگردیم @sherdoostan

  • کِشمش از انگور و از کِشمش عَرق هم ساختیم سروها را قطع کردیم و ورق هم ساختیم بی‌مُجوز، خانه‌ی ما را زَمین زد، موشکی! کار ما راحت شد و چندین طبق هم ساختیم شُد گِران با اینکه سنگ و آهن‌آلات و مواد خلق را با سیخ و سنگ و زَروَرَق هم ساختیم معده‌ی ملت اگر به غور غور افتاده است یعنی آنجا پرورشگاه ِ وَزق هم ساختیم از عدالت‌ورزی ِ ما مملکت یکدست شد از همین قشر ِ مُرَفه، مُستَحَق هم ساختیم چوب توی پاچه و حلق ِ شما کردیم تا... استوار و راست قامت، شَقّ و رَق هم ساختیم طالبی را قاچ باید زد، سپس تُخمَش کِشید زین سَبب آشوب‌گرها را دو شق هم ساختیم دست ِ آخر، برگ ِ آس ِ خویش را رو می‌کنیم با عَدو روزی که برگردد وَرق هم، ساختیم محمود برزین

  • غزل قاصد روزان ابری! خوش خبر باشی الهی هم صدای مردم خونین جگر باشی الهی داغ ما را تازه تر کردی دعا کردم برایت ناله سر کن ناله کن مرغ سحر باشی الهی کاشکی پیغامی از آغاز فروردین بیاری با پرستوهای عاشق همسفر باشی الهی ای وطن ای خانه‌ی آبا و اجدادی پس از این شادتر، آبادتر، آزادتر باشی الهی هیچ کس حالی نپرسید از تو و از دشت‌هایت باغ بی برگی الهی پر ثمر باشی الهی شعر و شور و زندگی می‌بارد از انگشت‌هایت تا همیشه تا ابد مهد هنر باشی الهی نازنینا! تلخکامت کاشکی هرگز نبینم پای تا سر کشتزار نیشکر باشی الهی دوست دارم بر فراز کوه «ای ایران» بخوانم خاک من ای مرز روشن پر گهر باشی الهی قاصد روزان ابری «داروگ!» باران نیامد خوش خبر باشی الهی خوش خبر باشی الهی.... سعید بیابانکی قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران؟ نیما یوشیج @sherdoostan

  • ذهنم شده درگیرِ سؤالی جذّاب آنقدر که نصفه‌شب پریدم از خواب یک بَرّه طرفدارِ که باید باشد در جنگ میانِ گرگ و اصغر قصاب؟! شروین سلیمانی @sherdoostan

  • راه‌گم‌کردگانِ در به‌ دریم دائما در گریز و در گذریم لاک‌پشتانِ خانه بر دوشیم کولیانِ همیشه در سفریم عابرِ کوچه‌های بن‌بستیم وارثِ رنج‌های بی‌ثمریم سنگِ زیرینِ آسیابیم و وارثِ قرضِ مستیِ پدریم گرچه از نسلِ جنگلیم ولی چوبه‌ی دار و دسته‌ی تبریم سرخوشِ چند خشتِ اجدادی به هر آنچه نکرده مفتخریم راویانِ روایتِ فتح‌یم گرچه از اصلِ قصه، بی‌خبریم شاعرک‌هایِ مسخِ درباری دلقکانِ علیلِ بی‌هنریم ریزه‌خوارانِ سفره‌ی تزویر بردگانِ ذلیلِ زور و زریم پای‌لیسانِ کاسه در دستیم دلخوشِ لقمه‌های مختصریم میهمانی تمام شد، اما ما کماکان هنوز پشتِ دریم حسن‌روشان @sherdoostan

  • آشفته و درمانده و بیمار و سرگردان بازیچه‌ی مشتی حرامی‌‌های بی‌وجدان یادم نمی‌آید چه روزی یا چه سالی بود که خنده‌هامان از ته دل بود، ای ایران ایران! عزیز بی‌کسم! ایران من! ایران! ایران! تو ای بنیاد بنیان‌های بی‌پایان ایران من! تبریز! ای بوشهر و آبادان ای بلخ! ای قونیه! ای شیراز! ای تهران ای طوس! ای شیران نر پرورده در دامان ای مادر فردوسی ای در دامنت اخوان... ما را ددان چون گله‌ها از هم رمانیدند هم از سگان دزد خوردیم و هم از چوپان نه زنده‌ی این زندگی هستیم نه مرده چون لاشه‌ای در رود در جریان ولی بی‌جان بستند و پاییدند... محضرهاش جاویدند با دشمنان خونی تاریخ تو پیمان آن روز... روز قادسیه قوس یا عقرب... آن روز یادت هست؟ روز چندم آبان... ما چند جان باید به دنیا پس دهیم ای دوست؟ تا کی دمادم اشک و گریه تحت هر عنوان؟ ما زندگی کردیم؟ یا که زندگی ما را...؟ کی یا کجا جان کندن ما می‌شود جبران؟ نه با هزاران چشم بر رویش زمین پر شد نه سنگسار مفتی مشتاق در کرمان از سهرورد ای کاش اشراقی عیان می‌گشت یا زنده می‌شد از تنور پیر زن توفان بادا که باد از داد و آبادی شمیم آرد بادا درون خود شکوه دشمنت ویران! علی شیبانی @sherdoostan

  • ای روزهای با هم و بی هم گریستن دق کرده ایم با که بخندیم یک دهن ما بچه های خاکی از یاد رفته ایم ای دلخوشی به کوچه ی ما هم سری بزن ما را ببر میان ترَک های زندگی جایی کنار حسرت شعر و شراب و زن روزی به وقتِ خوبِ تو چرخید اگر زمان از سختی زمانه ی ما هم بگو سخن چیزی بگو که با کلمات آشتی کنیم فرقی نمی کند سخن تازه یا کهن پایان خط به اول جمله رسیدن است برخیز و باز ادامه بده سرزمین من روزی مباد آنکه ببینیم نیستی بی زندگی چگونه توانیم زیستن بسیار گفته ایم و شنیدید و باز هم کم گفته ایم هر چه که گفتیم از وطن رحیم رسولی @sherdoostan

  • ای تنگهٔ هرمز! تو محلِ گذری از ارزش واقعیِ خود بی‌خبری هرچند که بیست مایْل پهنا داری از نصفِ مدیرانِ وطن تنگ‌تری! شروین سلیمانی @sherdoostan

  • مثلِ روز ِ روشن است اما تو خاموشی بگیر جان ِ خود را حفظ کن، یعنی فراموشی بگیر کبک باش و مدتی سر را به زیر برف کن لااقل آرامش از این خواب ِخرگوشی بگیر درد دارد زندگی؟ آمپول ِ بی‌حسی بزن درد دارد دیدنش؟ داروی بی‌هوشی بگیر یک دهه سگ دو زدی تا پول ماشین جور شد با همین مبلغ ولی حالا برو گوشی بگیر توی کافی‌شاپ تا افتاد چشمم به مِنو همسرم دستم فِشُرد و گفت: دمنوشی بگیر! دخترم یک شال دید و گفت اینرا می‌خَری؟ گفتم: اَکرم! لااقل چیزی که میپوشی، بگیر بارالهی! یا نَکُن هِی آزمایش روی ما یا برای آزمایشگاه ِ خود موشی بگیر بویی از بهبود اوضاعت نیامد ای جهان! بوی گندت آمده بالا برو دوشی بگیر محمود برزین @sherdoostan

  • خیالت جمع! روزی عاقبت بی‌باک می‌رقصی که مطرب ضرب می‌گیرد تو هم چالاک می‌رقصی غزلخوان و صراحی‌درکف و خندان‌لبی آن‌ روز که زلف‌آشفته و مست و گریبان‌چاک می‌رقصی گهی پا بر زمین بر گردش ایام می‌خندی گهی سر بر سرِ افلاک با افلاک می‌رقصی دمی همراهِ برجاماندگان، شادان و دست‌افشان دمی یادِ شهیدان می‌کنی؛ غمناک می‌رقصی مرا می‌دیدی آن‌روزی که خاکت را به سر کردم تو را می‌بینم آن‌روزی که بر این خاک می‌رقصی درفشِ کاویان در دست می‌بینم تو را روزی که داری پای‌کوبان بر سرِ ضحاک می‌رقصی جواد زهتاب @sherdoostan

  • هر کس از دولت شکایت می‌کند مسئول نه! از گرانی ها روایت می‌کند مسئول نه هر که دیدم پولدار و خیّر و دلسوز هست از فقیران هم حمایت می‌کند مسئول نه معتقد هستند مردم مختلس با دزدی‌اش در خفا دارد جنایت می‌کند مسئول نه کارمندی که همیشه رشوه را را در می کند از خود احساس رضایت می‌کند مسئول نه شاعری که درد مردم را به لحن تند گفت دردمند از او حمایت می‌کند مسئول نه کارفرمایی که بوده کارگر با عدل و داد حقّ مردم را رعایت می‌کند مسئول نه پرده هایی را که دنیای مجازی رو نمود مردم ما را کفایت می‌کند مسئول نه این همه ویروس که بعد از کرونا آمده به همه دارد سرایت می‌کند مسئول نه من یقین دارم خدا روزی به راه مستقیم لا اقل ما را هدایت می‌کند مسئول نه مهدی خداپرست @sherdoostan

  • وقتی رسید ، نوبت ِ بازی به مارها چنبر زدند بر تن ِ مان نابکارها معلوم نیست آخر ِ بازی چه می‌شود سردرگم است عاقبت ِ این قمارها زخمی‌تر از همیشه ولی ایستاده‌ایم گرچه تبر زدند به ما بی تبارها سنجیده‌اید قدرت ِ این سنگریزه را در گیر و دار ِ ضابطه زیر فشارها حتی پیاده تا به فلک پیش می‌رویم بی وحشت از سیاهی ِ حجم ِ سوارها دیگر عقاب ، خام ِ مترسک نمی‌شود پوشالی است هیبت ِ این اقتدارها روزی دوباره سوی وطن بال می‌کشند این مغزهای خسته شده از فرارها ضحاک‌ها همیشه به قدرت نمانده‌اند تا زنده‌اند کاوه دلان در دیارها ما سبز می‌شویم ، اگرچه کنارتان اردی_جهنّم‌اند تمام ِ بهارها جایی رسیده‌ایم که راهی نمانده‌است غیر از به صف کشیدن ِ تان پای دارها شکیب شاکی حمید اسماعیلی @sherdoostan

  • طی شد اَیام و نرفت امّا غَم ِ اَیام که آخر اُقیانوس ِ طوفانی نشد آرام که این پیام ِ ما به اِمریکاست: ای مادر خَراب... شُد خراب اینترنت اما، رد نشد پیغام که کُند شد اینترنت و بالا نیامد بعد از آن لام تا کام ِ کسی، حتی گوگل دات کام که کار ِ بنده روی پشت ِ بام کفتربازی است من نمیدادم شعاری روی پشت ِ بام که در خیابان سوی من آمد هزاران ِ تیر ِ غیب با خودم گفتم که شد چون آبکش اندام که مادرم زنگید و گفتم: تیر ِ ناحق خورده‌ام گر چه منظورم نبود از تیر ِناحق، شام که دختری اندازه‌ی یک هندوانه تخم داشت جمع ِ نامردان ندارند اینقَدر بادام که من برای خاک ِ ایران، خون ِ دل خوردم ولی نیستم مثل شما خونخوار و خون‌آشام که حکم آمد: عفو؛ لازم نیست اعدامش کنید خواند قاضی: عفو لازم نیست؛ ...شُد اعدام که! محمود برزین @sherdoostan

  • خواب دیدم که در خیابان‌ها قاصدک‌ها گلوله می‌خوردند مادران قاصدک می‌آوردند پدران روی دوش می‌بُردند خُفتنِ خیلِ قاصدک در خون خاک و افلاک را به هم آورد آسمان هم برای بردنشان دسته‌دسته فرشته کم آورد همه رفتند جز همانی که نامش انگار رفته بود از یاد و خدا گوشهٔ بهشت نوشت: یازده‌هزار و هفصد و هشتاد... شروین سلیمانی @sherdoostan

  • از قضا بِسیار میخارد تنم اینروزها آخرش گور ِ خودم را می‌کَنم اینروزها گفتن ِ شعر ِ سیاسی کار خیلی سختی است پس به فکر ِ کار، توی معدنم اینروزها من خُودم هم از خُودم شَکّم که خود را لو دَهم با خُودم هم حرف کمتر می‌زنم اینروزها بدتر از اِسپندم و بالا و پایین می‌پَرم "پاپ‌کُورن" ِ توی دیگ ِ روغنم اینروزها محتسب فریاد زد: حرف ِ سیاسی میزنی؟... گُفته‌ای "جانم فدای میهنم" اینروزها؟ گفتمش: نَه نَه نَ مَن مَن مَن مَ مَن مَن بی‌گُنام! با زبان ِ اَل اَ اَل اَل اَلکنم اینروزها هر زمان که من به مَردی ِ خودم شک می‌کنم می‌کِشم دستی به زیر ِ دامنم اینروزها بعد ِ عُمری زحمت و سگ دو زدن، یک متر قبر... میخرم با پول ِ وام ِ مسکنم اینروزها "مَرد ِ تنهای شَبم، صد قصه مانده بر لَبم" اِی حَبیب آن مَرد ِ بی‌فردا منم اینروزها محمود برزین @sherdoostan

  • ما سبز می‌شویم ما بیشه می‌شویم ما بر خلافِ میلِ شما ریشه می‌شویم یک روز پر غرور در جای جایِ این وطنِ خسته و صبور ما وارثانِ شادی و اندیشه می‌شویم روزی نه دیر روزی نه دور... شروین سلیمانی @sherdoostan

  • گرچه دست‌بسته‌ایم خسته و شکسته‌ایم باز ایستاده‌ایم پایِ ایستاده‌ها لقمهٔ حلال بود توشه‌ای که داشتیم پس هنوز می‌رویم پابه‌پایِ جاده‌ها در میان گرد و خاک، سوگوار و خشمناک ما هنوز زنده‌ایم ای حرامزاده‌ها! جواد زهتاب «آهای حرومزاده‌ها! من هنوز زنده‌ام» دیالوگ پایانی شخصیت «پاپیون» است در فیلمی به همین نام و با بازی استیو مک‌کویین. @sherdoostan

  • گلزار وطن شد از شما خارستان ایران عزیز گشت تاتارستان صد مرتبه بر شما شرف دارد سگ سگ حمله نمی‌کند به بیمارستان سیدحامد احمدی @sherdoostan

  • دلم گرفته شدیدا، خدا به خیر کناد شکفته دلهره در من، خدا به خیر کناد دوباره قصه ی قله، دوباره شعر حماسی دوباره بحث رسیدن، خدا به خیر کناد شروع بحث حمایت، از ارتزاق ضعیفان خرید راحت مسکن، خدا به خیر کناد صدای خنده ی مستان، کنار جام پیاپی به ذوق خواری دشمن، خدا به خیر کناد نگار من که به مکتب، نرفته در همه عمر نوشته از غم میهن، خدا به خیر کناد رسیده کار به جایی، که پای منبر شیخ نشسته می زن و نی زن، خدا به خیر کناد به رسم توبه گرفته، جناب گرگ گرسنه گناه خویش به گردن، خدا به خیر کناد فشار وارده ما را، نموده شکل فنر در دو ثانیه به جهیدن، خدا به خیر کناد احمدآوازه @sherdoostan

  • 15 дек.1 0647

    نه از بازارها آمار داریم نه سیری در دل اسرار داریم نه اهل خشکه‌لاس و چس‌کلاسیم نه شوآف و ادااطوار داریم نه یک سنگ صبور باتحفظ نه یک منظور خوش‌رفتار داریم نه استیجی، نه فن‌پیجی، نه چیزی از این کمبودها بسیار داریم نه خام آرزوی پول مفتیم نه وضعی آنقدر دشوار داریم به تعبیر رئیسان اندکی کرم به زعم کاسه‌لیسان مار داریم ▫️ یکی از دوستان من رئیس است به من می‌گفت «خیلی کار داریم به نرم‌افزارها دیگر سواریم ولی بحران سخت‌افزار داریم» به من می‌گفت «این خشم قشنگی‌ست که از دنیای استکبار داریم» سپس غرید «باید پای داریم ولی از پایداری عار داریم طمع دارند روباهان دیوث به این چیزی که در منقار داریم نگو کاری به آن‌صورت نکردیم که ما در کارها معیار داریم اگر تخصیص‌ها انجام گیرد وفور نیروی پاکار داریم» ▫️ پس از او دستیارش کرد اظهار که «بر ایرادها اشعار داریم صلات ظهر اما در اداره نماز جعفر طیار داریم در این ایام کاری دست‌مان نیست ولی هفتاد سر همکار داریم محل ارتزاق ما همینجاست در این پرونده‌ها ادرار داریم به رغم فقر استعداد، هستیم از این بابت که استمرار داریم» ▫️ پریشب شاعری ژولیده مویید که «اوضاعی تأسف‌بار داریم کبد داغان و داغان‌تر پروستات نه میل می، نه شوق یار داریم سلامی و علیکی با بزرگان که آن را نیز بالاجبار داریم نه رانتی قسمت ما شد، نه ملکی بلانسبت مگر ما خار داریم نه یک می‌تو، نه یک جرم سیاسی نه یک رفتار ناهنجار داریم بلی، اقبال هم بوده‌ست در کار ولی این روزها ادبار داریم دریدیم و خریدیم و دریدیم ویار پرده پندار داریم» ▫️ ظریفی گفت «اینجا جای خوبی‌ست که رنجش را به خود هموار داریم که هرچیزش به هرچیزش می‌آید که هم برجام و هم سردار داریم که هم امکان و هم ابزار داریم که هم ناهار و هم افطار داریم که هم قشر ضعیف آبرومند که هم اقشار برخوردار داریم خداناباوران کربلارو مسلمانان ودکاخوار داریم نباید ویترین را ریخت، وقتی دو وانت جنس در انبار داریم مخالف‌خوانی و چسناله و زر چرا آخر، مگر آزار داریم» ▫️ شنیدی گفته‌های دوستان را که بر تکرارشان اصرار داریم چه باید کرد، ما هم مثل اشتر همین نشخوار این افکار داریم عمل یک جو، اراده نیم مثقال ولی توجیه صد خروار داریم الا ای ماله‌کش، ماله فرو نه نیا تکذیب کن، آمار داریم ▫️ اگر از حال ما پرسیده باشی دلی ناخوش تنی ناکار داریم خطاکار و گرفتاریم، اما خدایی غالباً غفار داریم تمام روز گر فکر گناهیم شبش تا صبح استغفار داریم اگر پیراهنی در عشق جر خورد خیالی نیست تا شلوار داریم میان مسجد و میخانه راهی‌ست در این باریکه استقرار داریم ▫️ شنیدم اسکلی می‌گفت و می‌رفت که «ما اخلاق بوتیمار داریم نباید نوع ما را گفت اسکل که ما شخصیتی تودار داریم تحمل‌دان‌مان خیلی گشاد است ولی خشمی خشونت‌بار داریم سران دائم به فکر ما تهانند خبر داریم، استحضار داریم اگر رفتند بالا موردی نیست که ما پایین‌شان را کار داریم» ▫️ پر از مضمون نابیم و قوافی خدا شاهد همین مقدار داریم اگر بی‌حال و بی‌جانیم، غم نیست که شعری محکم و جاندار داریم ▫️ امید مهدی نژاد @sherdoostan