مجله ادبی هنری اجتماعی توتم
Статистикаسال تأسیس:آذر ماه۱۳۹۹ صاخب امتیاز و سردبیر: @ro_ya_mo_la_kh_ah دبیر اجرا و روابط عمومی: @Saramohamadinotarki دبیرشعر: @simin_babaei آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com:
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 156
- 1/48двое суток
- 178
- 1/72трое суток
- 192
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
باید هر چه سریعتر ناامید شد. امیدواری ریشه نابسامی و کسالت فجیع سیاسی ماست. حداقل شعر امروز فارسی دیگر چرا "شعر امیدواری" است! امید وار به زبان، به بیمعنایی و به هر چیزی که دارد دست و پا می زند. اخوان شاید سهوا یا عمدا حداقل زودتر از دیگر شاعران اقرار کرد که:" نا امیدم گرچه امیدم". شاید راز نا امیدی اش در حذف زمان از لایه آخر شعر زمستان باشد که همه فعل ها حذف می شوند و شعر در بی زمانی امتداد می یابد. هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين درختان اسكلتهاي بلور آجين زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است اخوان با حذف زمان ، این نا امیدی را به خوانشگر نشان می دهد تا از کسالت فجیع سیاسی موجود پرده برداری کند. درست یا نادرستی عمل سیاسی اش بماند اما هر چه هست حداقل در شعر توانسته این را بر ملا سازد. زمان ، همان قافیه دیکتاتور و کلاسیک زبان ماست...( شعر و نا امیدی) مراد قلیپور @totemmag
⭕️ اگر دیگر نتوان دست به عمل زد، علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟ فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعهشناسی ایران) پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آیندهای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از دادهها، تصاویر، روایتها و تفاسیر غرق شود، بیآنکه فهمی روشنتر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز میتوان از عاملیت سخن گفت؟ شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعهشناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعهشناسی ایران) منتشر میشود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گرهگاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند میزند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمانیابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است. فلات میخواهد قلمرویی باشد برای شدتبخشی به ایدهها، مفاهیم، تجربهها و آزمونهای خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریهها و گشودن راههای تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بیتفاوت نیستیم؛ بلکه میخواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحرانها و به امکانهای دگرگونسازی وضعیت بازگردانیم. این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بیپایان برای گودو، برای مداخلهای بیرونی که هرگز از راه نمیرسد؛ با دلکندن از حسرت گذشتههای ازدسترفته و وعدههای خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبودهایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد. از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقهمندان علوم اجتماعی دعوت میکند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفتوگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخلهگر در این پرونده مشارکت کنند. ما از شما نمیخواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت میکنیم امکانهای عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه میتوان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه میتوان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بنبستها بیرون کشید. این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشهای معاصر نخواهد بود. چنانکه جورجو آگامبن میگوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسبوکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نهتنها توانایی خیرهشدن به تیرگیهای زمانه، بلکه مشاهدهی نوریست که در بطن این تیرگیها سوسو میزند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله میگیرد.» *** 🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد. 🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است. 🚨 مطالب ارسالی پیشتر در جای دیگری منتشر نشده باشد. 🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالبهای یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ارسال کنید. 📮 ایمیل فلات: falaat.mag@isa.org.ir #انجمن_جامعه_شناسی_ایران @iran_sociology
📢 فراخوان ارسال اثر برای سیودومین شمارهی مجلهی ادبی، هنری، اجتماعی مستقل «توتم» 🔹 ویژهنامهی «مردم» هانا آرنت سیاست را نه قلمرو فرمانروایی، بلکه عرصهی ظهور انسانها در کنار یکدیگر میدانست؛ جایی که انسان، با سخن گفتن و کنش، از انزوای فردی بیرون میآید و جهانی مشترک میآفریند. از این منظر، «مردم» صرفاً نام یک جمعیت یا یک واحد آماری نیست؛ مردم، امکانِ پدیدار شدن سوژههایی هستند که با حضور، گفتوگو و عمل، تاریخ را از نو مینویسند. آنچه جامعهای را زنده نگه میدارد، نه صرفِ همزیستی انسانها، بلکه توانایی آنان برای ساختن فضایی مشترک از اندیشه، روایت و کنش است. «مردم» نه تودهای خاموشاند و نه مفهومی از پیشتعریفشده. آنان در مرز میان فرد و جمع، حافظه و فراموشی، قدرت و مقاومت، پیوسته در حال شکل گرفتناند. هر دوره، مردمِ خود را میآفریند و هر مردم، زبان، روایت و امکان تازهای برای فهم جهان پدید میآورند. از همین رو، اندیشیدن به مردم، اندیشیدن به نسبت انسان با آزادی، مسئولیت، تاریخ و آینده است. سیودومین شمارهی مجلهی مستقل توتم با محوریت «مردم»، از همهی نویسندگان، شاعران، پژوهشگران، مترجمان و منتقدان دعوت میکند تا از منظرهای فلسفی، اجتماعی، تاریخی، ادبی، هنری و فرهنگی، در این پرونده مشارکت کنند و خوانشهای خود را از این مفهوم بنیادین با مخاطبان مجله به اشتراک بگذارند. 🖋️ موضوعات قابل پذیرش: • شعر • داستان کوتاه • مقاله، نقد و یادداشت تحلیلی 📄 شرایط ارسال: • آثار باید در قالب فایل Word ارسال شوند. • حجم هر اثر از سههزار کلمه بیشتر نباشد. • ارسال عکس نویسنده و در صورت امکان، تصاویر مرتبط با مطلب الزامی است. آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ 📜 این شماره بهصورت الکترونیکی و در شمار محدودی نسخهی کاغذی منتشر خواهد شد. 📬 راههای ارسال آثار: از طریق ایمیل رسمی مجلهی توتم totemmag2020@gmail.com یا ارسال به آیدی تلگرام مدیر اجرایی مجله، سرکار خانم سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki برای بخش شعر، ارسال آثار به خانم سیمین بابایی، دبیر بخش شعر @simin_babaeiSadegh 🪶 «توتم» بر استقلال، کیفیت و پیوند اندیشه و هنر پای میفشارد. منتظر صداها، روایتها و خوانشهای شما از «مردم» هستیم؛ همان سوژهای که تاریخ، فرهنگ و آینده، بیحضور او معنایی نخواهد داشت. @totemmag آدرس سایت: http://totem-mag.com @totemmag
داستان کوتاه خوشحالی📚 نوشتهٔ آنتون چخوف @totemmag حدود نیمههای شب بود. دمیتری کولدارف، هیجان زده و آشفته مو، دیوانهوار به آپارتمان پدر و مادرش دوید و تمام اتاقها را با عجله زیر پا گذاشت. در این ساعت، والدین او قصد داشتند بخوابند. خواهرش در رختخواب خود دراز کشیده و گرم خواندن آخرین صفحهی یک رمان بود. برادران دبیرستانیاش خواب بودند. پدر و مادرش متعجبانه پرسیدند: ــ تا این وقت شب کجا بودی؟ چهات شده؟ ــ وای که نپرسید! اصلاً فکرش را نمیکردم! انتظارش را نداشتم! حتی … حتی باور کردنی نیست! بلند بلند خندید و از آنجایی که رمق نداشت سرپا بایستد ، روی مبل نشست و ادامه داد: ــ باور نکردنی! تصورش را هم نمیتوانید بکنید! این هاش، نگاش کنید! خواهرش از تخت به زیر جست، پتویی روی شانههایش افکند و به طرف او رفت. برادران محصلش هم از خواب بیدار شدند. ــ آخر چهات شده؟ رنگت چرا پریده؟ ــ از بس که خوشحالم، مادر جان! حالا دیگر در سراسر روسیه مرا میشناسند! سراسر روسیه! تا امروز فقط شما خبر داشتید که در این دار دنیا کارمند دون پایهای به اسم دمیتری کولدارف وجود خارجی دارد! اما حالا سراسر روسیه از وجود من خبردار شده است! مادر جانم! وای خدای من! با عجله از روی مبل بلند شد، بار دیگر همهی اتاقهای آپارتمان را به زیر پا کشید و دوباره نشست. ــ بالاخره نگفتی چه اتفاقی افتاده؟ درست حرف بزن؟ ــ زندگی شماها به زندگی حیواناتِ وحشی میمانَد، نه روزنامه میخوانید، نه از اخبار خبر دارید، حال آنکه روزنامهها پر از خبرهای جالب است! تا اتفاقی میافتد فوری چاپش میکنند. هیچ چیزی مخفی نمیماند! وای که چقدر خوشبختم! خدای من! مگر غیر از این است که روزنامهها فقط از آدمهای سرشناس مینویسند؟ … ولی حالا، راجع به من هم نوشتهاند! ــ نه بابا! ببینمش! رنگ از صورت پدر پرید. مادر، نگاه خود را به شمایل مقدسین دوخت و صلیب بر سینه رسم کرد. برادران دبیرستانیاش از جای خود جهیدند و با پیراهن خوابهای کوتاه به برادر بزرگشان نزدیک شدند. ــ آره، راجع به من نوشته اند! حالا دیگر همهی مردم روسیه، مرا میشناسند! مادر جان، این روزنامه را مثل یک یادگاری در گوشهای مخفی کنید! گاهی اوقات باید بخوانیمش. بفرمایید، نگاش کنید! روزنامهای را از جیب در آورد و آن را به دست پدر داد. آنگاه انگشت خود را به قسمتی از روزنامه که با مداد آبی رنگ، خطی به دور خبری کشیده بود، فشرد و گفت: ــ بخوانیدش! پدر، عینک بر چشم نهاد. ــ معطل چی هستید؟ بخوانیدش! مادر، باز نگاه خود را به شمایل مقدسین دوخت و صلیب بر سینه رسم کرد. پدر سرفهای کرد و مشغول خواندن شد: «در تاریخ ۲۹ دسامبر، مقارن ساعت ۲۳، دمیتری کولدارف …» ــ میبینید؟ دیدید؟ ادامهاش بدهید! ــ «… دمیتری کولدارف کارمند دون پایهی دولت، هنگام خروج از مغازهی آبجو فروشی واقع در مالایا برونا (ساختمان متعلق به آقای کوزیخین) به علت مستی …» ــ میدانید با سیمون پترویچ رفته بودیم آبجو بزنیم … میبینید؟ جزء به جزء نوشته اند! ادامهاش بدهید! ادامه! ــ «… به علت مستی، تعادل خود را از دست داد، سکندری رفت و به زیر پاهای اسب سورتمهی ایوان دروتف که در همان محل متوقف بود، افتاد. سورچی مذکور اهل روستای دوریکین از توابع بخش یوخوسکی است. اسب وحشت زده از روی کارمند فوق الذکر جهید و سورتمه را که یکی از تجار رده بالای مسکو به اسم استپان لوکف سرنشین آن بود، از روی بدن شخص مزبور، عبور داد. اسب رمیده، بعد از طی مسافتی توسط سرایدارهای ساختمانهای همان خیابان، مهار شد. کولدارف که به حالت اغما افتاده بود، به کلانتری منتقل گردید و تحت معاینه پزشکی قرار گرفت. ضربه وارده به پشت گردن او …» ــ پسِ گردنم، پدر، به مال بند اسب خورده بود. بخوانیدش؛ ادامهاش بدهید! ــ «… به پشت گردن او، ضربهی سطحی تشخیص داده شده است. کمکهای ضروری پزشکی، بعد از تنظیم صورت جلسه و تشکیل پرونده، در اختیار مصدوم قرار داده شد.» ــ دکتر برای پس گردنم، کمپرس آب سرد تجویز کرد. خواندید که؟ ها؟ محشر است! حالا دیگر این خبر در سراسر روسیه پیچید! آنگاه روزنامه را با عجله از دست پدرش قاپید، آن را چهار تا کرد و در جیب کت خود چپاند و گفت: ــ مادر جان، من یک تک پا میروم تا منزل ماکارف، باید نشانشان داد … بعدش هم سری به ناتالیا ایوانونا و آنیسیم واسیلیچ میزنم و میدهم آنها هم بخوانند … من رفتم! خداحافظ! این را گفت و کلاه نشاندار اداری را بر سر نهاد و شاد و پیروزمند، به کوچه دوید. داستان کوتاه #خوشحالی📚 نوشتهٔ #آنتون_چخوف ترجمهٔ حسین فرجیراد
چگونه آن خوانشی - که آن را فراگون خوانده ام - می تواند صدای حیوانات را در قصه ها و داستان ها به آنها بازگرداند تا خود باشند، خودانگی کنند، خود بگویند، در حالیکه در نهایت آنکه می خواند نه یک حیوان بلکه یک انسان است! جورجو آگامبن در کتاب " باقی مانده های آشویتس؛ شاهد و بایگانی " در جستجوی فاجعه ی آشویتس و کوره های آدم سوزی، پرسشی را مطرح می کند : نجات یافتگان چگونه می توانند صدای سوخته شدگان باشند و به جای آنها شهادت دهند، در حالیکه خود سوخته نشده اند؟۰۰۰ 🦩آیا می توان بر اساس استفهامی که آگامبن مطرح کرده، چنین پنداشت که برای بیان آنچه بر حیوانات گذشته می باید حیوان بود ( که در این صورت نمی توان سخن گفت ) و برای سخن گفتن، باید انسان ماند ( که در این صورت نمی توان از تجربه ای گفت که خود تجربه نکرده است) ؟ #خوانش فراگون #حسین_رسول_زاده نشر راه طلایی، ۱۴۰۵ @totemmag
اخلاق نوشتن رویامولاخواه @totemmag جهان، بیش از آنکه از کمبود شاعر رنج ببرد، از فراوانیِ شاعرانی رنج میبرد که پیش از آنکه خوانده باشند در حال نوشتن اند ، ما در اکنونی در حال زیستنیم که هر صفحهای پیش از آنکه چیزی برای عرضه داشته باشد میل دارد تریبون باشد،یا به تعبیر کوندرا رقاصِ صحنهای زیر پرژکتورهای تحسین و تایید باشد. کمتر کسی حاضر است سکوتِ یک خواننده را تاب بیاورد. انگار نوشتن، پیش از آنکه نتیجهی انباشتِ جهان باشد، به کنشی برای دیدهشدن تقلیل یافته است. و خوانندگان در این صحنه ی کمدی_تراژیک پیش از آنکه خواننده باشند ، بدل به مدعوین صحنه ای تهی از ارائه گشته اند. من همیشه گمان کردهام شعر، پیش از آنکه بدل به نوشته شود، و سرایش به فعلیت نگارش برسد، در حافظهی زبان نوشته میشود. شاعر، نخست نویسنده نیست؛ وارث است. وارثِ هزاران استعاره، شکست، وزن، حذف، سکوت و امکان. هیچ صدایی از خلأ آغاز نمیشود. آنچه اصیل مینامیم، نه انکار گذشته، بلکه شیوهی تازهی عبور از آن است. هر شاعر بزرگ، ناگزیر با شاعران پیش از خود در حال گلاویزی و کشمکش است؛ نه برای تقلید، بلکه برای آنکه بتواند از زیر سایهی آنان عبور کند . اما چگونه میتوان از سایهای گذشت که هرگز آن را ندیدهایم؟ چگونه میتوان از چیزی رها شد که هرگز به درون ما راه نیافته است؟ هیچ شاعر را نمیتوان به تنهایی سنجید؛ و پیش از آن از فضاهای متاثری که در کلمات وی نشت کرده ،عبور نکرد. در این عبور می توان شاهد بود ، هر شعر تازه، جای خود را در نظمی از آثار گذشته پیدا کرده و همزمان آن نظم را نیز دگرگون ساخته است . بنابراین نوشتن، نه آغازِ دیسکورس، بلکه ادامهی مکالمه ای است که قرنها پیش آغازیده است. به تعبیر باختین، زبان ذاتاً چندصدایی است. از این منظر می توان گفت: هر واژه پیش از آنکه به دهان ما برسد، از دهان دیگری گذشته است. در این صورت شاعر کسی نیست که صرفاً سخن میگوید؛ شاعر کسی است که میداند از میان چه صداهایی سخن میگوید. خواندن، تمرینِ شنیدنِ این همهمهی تاریخی است. رولان بارت، با اعلام «مرگ مؤلف»، اقتدار نویسنده را از متن پس گرفت و آن را به شبکهای از ارجاعات و نقلقولهای بیشمار واگذار کرد. خواندن به مثابه ی معاشقه با دیگری در متن است. در این تعریف، متن، جزیرهای مستقل نیست؛ بلکه مجمعالجزایری است که مدام در حال شدن و گسترش است.هر جزیره در حال بازآفرینی جزایر دیگری است. و این مداومت، شبکه ای از جزایر را به یکدیگر متصل میکند. شعر پیرو این نگاه، از این قاعده مستثنا نیست. از این رو، اخلاق در نوشتن یعنی بیش از آنکه گفته باشیم، باید شنیده باشیم. بیش از آنکه نوشته باشیم، باید خوانده باشیم. زیرا نوشتن، اگر بر خواندن استوار نباشد، اغلب بازتولیدِ ناآگاهانهی همان کلیشههایی است که گمان می کردیم ما نوشته ایم ،یا ما کاشف اقلیم گسترده ی این شعر تازه ایم . بسیاری از تصاویر، تخیلات ،ارجاعات ، بینامتنیت فراموش شدهی متنی دیگرند که سالها پیش در زبان اتفاق افتادهاند. تنها حافظهی ما از امکان وجود آنها پاک شده است. من گاه به گاه شعرهای خوب را میان انبوه متنهای مداوم خاموش پیدا میکنم؛ شبیه چراغهای نئونی که در تاریکیِ خیابانی فراموششده ناگهان روشن میشوند. گاهی لازم نیست به تماشای ویترینها رفت. گاهی تنها یک سطر بی پروا ، یک شعر منسجم لابه لای تلنباری از تولیدات فرسایشی متن هایی مصنوع ،شبیه چراغ نئون ،خودش را از تاریکی بیرون می کشد ،خوانده می شود ، این دست نوشته ها که فارغ از شاعر خود، درخشیده اند ،از صدها صفحه نوشتنِ شتابزده روشنترند. شعر واقعی، خود را تبلیغ نمیکند؛ بی صدا و بی آرایش پدیدار می شود و در میان ازدحام تاریکی نورش را حفظ میکند. خواندن، فروتنیِ اندیشه است. اعتراف به این حقیقت که جهان، پیش از حضور ما ،گفتن را آغازیده است.نویسندهای که نمیخواند، بیشتر از آنکه مؤلف باشد، زندانیِ زبانِ خود است. او مدام همان اتاق را از زاویههای مختلف توصیف میکند و گمان میبرد اقلیم تازه ای کشف کرده است. من هر بار که شعری بزرگ میخوانم، میل نوشتن در من کمتر نمیشود؛ وسواس ام عود میکند ،آن وقت دشواری وظیفه بر دوشم کمتر به گفتن های پی در پی می آلاید. و این دشواری، نعمتی است. زیرا شعر، محصولِ عجله نیست؛ محصولِ حافظهای است که از هزاران صدای دیگر گذشته و هنوز توانسته است صدای خودش را حفظ کند. شاید به همین دلیل است که خواندن، نه مقدمهی نوشتن، بلکه خودِ نوشتن است. نوشتنی که هنوز به زبان در نیامده، اما آرامآرام در تاریکترین لایههای ذهن، واژههای آینده را تربیت میکند. #رویا_مولاخواه @royamolakhaH
без подписи
▪️شهرنوش پارسی ـــ کتاب خاطرات زندان ـــ چنین گمان میکردم ـــ و هنوز هم بر همین عقیدهام ـــ که یکی از رازهای نویسندگی صمیمیت با خود است. یک نویسنده ممکن است به بدترین گناهانی که مرتکب شده اعتراف کند و یا ضعفها و گرفتاریهائی داشته باشد. نویسنده ممکن است ترسو باشد و یا خودخواه، اما اگر درگیر دروغگوئی بشود در مسیری میافتد که نور قلمش برای همیشه خواهد چکید و ذهنش تاریک خواهد شد. ▪️Shahrnush Parsipur — 17 February 1946 – 3 July 2026. @totemmag
از بینشام که دچار اسب شده تا خواهشام که یورتمه میرود چشمانت را حفظ میکنم و مثل ابری شاد از روی گونههای زرد زمین میگذرم قرار نیست کسی همیشه نباشد کافیست برای تنهاییام تنهایی دیگری جور کنم ساعت، زرد است به وقت رنگها و این همان دقیقهایست که باید ببارم #نادرجابری https://t.me/totemmag
🔴 مرگ ویکتور یالوم به مثابه یک نظریه آیا این رخداد، پارادوکس حلنشدنی رواندرمانی اگزیستانسیال است؟ ✍سینا جهاندیده در چند روز گذشته، پس از اعلام خبر خودکشی ویکتور یالوم، فرزند اروین یالوم، موجی از واکنشها شکل گرفت. بسیاری دانش، تجربه، آثار، رویکرد و حتی توانایی پدری اروین یالوم را به پرسش کشیدند. عدهای نیز پا را فراتر گذاشتند و این رخداد را دلیلی بر شکست رواندرمانی اگزیستانسیال دانستند؛ گویی این مرگ، نه فقط یک زندگی، بلکه یک دستگاه فکری را نیز فرو ریخته است. اما آیا واقعاً چنین است؟ آیا اروین یالوم با پارادوکسی روبهرو شده که اندیشهاش قادر به پاسخ دادن به آن نیست؟ یا اینکه این پرسش، بیش از آنکه دربارهی یالوم باشد، دربارهی تصوری است که ما از دانش و نظریه ساختهایم؟ شاید پیش از هر پاسخی، باید خودِ پرسش را به پرسش بگیریم. چرا ما انتظار داریم که یک نظریه، زندگی را از تراژدی نجات دهد؟ چرا گمان میکنیم اگر رواندرمانی یا فلسفه حقیقتی را دربارهی انسان کشف کرده باشند، باید بتوانند انسان را از رنج، بیمعنایی، نومیدی یا حتی خودکشی مصون کنند؟ این انتظار از کجا آمده است؟ به گمان من، مرگ ویکتور یالوم بیش از آنکه بحران رواندرمانی اگزیستانسیال باشد، بحران تصور ما از دانش است. جهان مدرن، آرامآرام دانایی را با رستگاری یکی گرفته است. زمانی انسان از دین انتظار نجات داشت؛ امروز همان انتظار را از علم، روانشناسی، فلسفه، فناوری و رواندرمانی دارد. منجی تغییر کرده است، اما ساختار انتظار تغییری نکرده است. ما هنوز به دنبال نیرویی هستیم که بتواند انسان را از تراژدی معاف کند. از همین رو، وقتی تراژدی به زندگی یک پزشک، فیلسوف یا رواندرمانگر راه پیدا میکند، نخستین واکنش ما این است که بگوییم: «پس دانش او چه ارزشی داشت؟» اما آیا هیچ شاخهای از معرفت، چنین وعدهای داده است؟ آیا پزشکی وعده داده است که هیچ پزشکی به بیماری مبتلا نخواهد شد؟ آیا فلسفه وعده داده است که هیچ فیلسوفی دچار نومیدی نخواهد شد؟ آیا رواندرمانی وعده داده است که هیچ رواندرمانگری یا هیچ عضو خانواده او هرگز با رنجی ویرانگر روبهرو نخواهد شد؟ پاسخ منفی است. اشتباه ما آن است که از اندیشه، چیزی را مطالبه میکنیم که هرگز در قلمرو آن نبوده است. اندیشه، زندگی را تضمین نمیکند؛ آن را فهمپذیرتر میکند. دانش، مرگ را لغو نمیکند؛ آن را به مسئلهای برای تأمل تبدیل میکند. رواندرمانی، رنج را از جهان حذف نمیکند؛ بلکه میکوشد انسان را در مواجهه با آن تنها نگذارد. در اینجا، معنای عمیق اندیشهی اگزیستانسیال آشکار میشود. این سنت فکری هرگز وعدهی رهایی از مرگ، تنهایی، اضطراب یا بیمعنایی را نداده است. برعکس، از آغاز بر این حقیقت تأکید کرده است که اینها ساختارهای گریزناپذیر هستی انساناند. اگر اروین یالوم تمام عمر دربارهی مرگ و اضطراب نوشته است، نه برای آنکه مدعی نابودی آنها باشد، بلکه برای آنکه نشان دهد زندگی اصیل از دلِ رویارویی با این واقعیتها میگذرد، نه از انکار آنها. از این منظر، مرگ ویکتور یالوم نه ابطال اندیشه یالوم است و نه اثبات آن. این رخداد، نظریه دیگری را آشکار میکند؛ نظریهای دربارهی محدودیت همهی نظریهها. زندگی، همواره از مفاهیم ما بزرگتر است. هیچ دستگاه فکری، هر اندازه منسجم، نمیتواند تمام پیچیدگیهای وجود انسان را در خود جای دهد. انسان نه یک مسئلهی فنی است که بتوان آن را حل کرد و نه ماشینی است که با شناخت سازوکارش، دیگر هرگز از کار نیفتد. او موجودی است که در مرز میان آزادی و جبر، امید و نومیدی، عشق و فقدان، معنا و پوچی زندگی میکند. اگر این رخداد چیزی را فرو میریزد، رواندرمانی اگزیستانسیال نیست؛ بلکه اسطورهای است که مدرنیته درباره دانش ساخته است؛ اسطورهای که میگوید هرچه آگاهی بیشتر شود، تراژدی کمتر خواهد شد. شاید حقیقت درست برعکس باشد. آگاهی، تراژدی را از میان نمیبرد؛ فقط اجازه نمیدهد انسان با چشمانی بسته در دل آن زندگی کند. به همین دلیل، مرگ ویکتور یالوم را میتوان به مثابه یک نظریه خواند؛ نه نظریهای علیه یالوم، بلکه نظریهای علیه این توهم که دانش میتواند جایگزین زندگی شود. این رخداد به ما یادآوری میکند که هیچ دانشی انسان را از آسیبپذیری وجودی معاف نمیکند. آنچه دانش به ما میبخشد، مصونیت نیست؛ فروتنی است. شاید فروتنی، آخرین و عمیقترین دانشی باشد که انسان در برابر هستی تراژیک میتواند به دست آورد. @tabarshenasi_ketab @totemmag
без подписи
📢 فراخوان ارسال اثر برای سیودومین شمارهی مجلهی ادبی، هنری، اجتماعی مستقل «توتم» 🔹 ویژهنامهی «مردم» هانا آرنت سیاست را نه قلمرو فرمانروایی، بلکه عرصهی ظهور انسانها در کنار یکدیگر میدانست؛ جایی که انسان، با سخن گفتن و کنش، از انزوای فردی بیرون میآید و جهانی مشترک میآفریند. از این منظر، «مردم» صرفاً نام یک جمعیت یا یک واحد آماری نیست؛ مردم، امکانِ پدیدار شدن سوژههایی هستند که با حضور، گفتوگو و عمل، تاریخ را از نو مینویسند. آنچه جامعهای را زنده نگه میدارد، نه صرفِ همزیستی انسانها، بلکه توانایی آنان برای ساختن فضایی مشترک از اندیشه، روایت و کنش است. «مردم» نه تودهای خاموشاند و نه مفهومی از پیشتعریفشده. آنان در مرز میان فرد و جمع، حافظه و فراموشی، قدرت و مقاومت، پیوسته در حال شکل گرفتناند. هر دوره، مردمِ خود را میآفریند و هر مردم، زبان، روایت و امکان تازهای برای فهم جهان پدید میآورند. از همین رو، اندیشیدن به مردم، اندیشیدن به نسبت انسان با آزادی، مسئولیت، تاریخ و آینده است. سیودومین شمارهی مجلهی مستقل توتم با محوریت «مردم»، از همهی نویسندگان، شاعران، پژوهشگران، مترجمان و منتقدان دعوت میکند تا از منظرهای فلسفی، اجتماعی، تاریخی، ادبی، هنری و فرهنگی، در این پرونده مشارکت کنند و خوانشهای خود را از این مفهوم بنیادین با مخاطبان مجله به اشتراک بگذارند. 🖋️ موضوعات قابل پذیرش: • شعر • داستان کوتاه • مقاله، نقد و یادداشت تحلیلی 📄 شرایط ارسال: • آثار باید در قالب فایل Word ارسال شوند. • حجم هر اثر از سههزار کلمه بیشتر نباشد. • ارسال عکس نویسنده و در صورت امکان، تصاویر مرتبط با مطلب الزامی است. آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ 📜 این شماره بهصورت الکترونیکی و در شمار محدودی نسخهی کاغذی منتشر خواهد شد. 📬 راههای ارسال آثار: از طریق ایمیل رسمی مجلهی توتم totemmag2020@gmail.com یا ارسال به آیدی تلگرام مدیر اجرایی مجله، سرکار خانم سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki برای بخش شعر، ارسال آثار به خانم سیمین بابایی، دبیر بخش شعر @simin_babaeiSadegh 🪶 «توتم» بر استقلال، کیفیت و پیوند اندیشه و هنر پای میفشارد. منتظر صداها، روایتها و خوانشهای شما از «مردم» هستیم؛ همان سوژهای که تاریخ، فرهنگ و آینده، بیحضور او معنایی نخواهد داشت. @totemmag آدرس سایت: http://totem-mag.com @totemmag
без подписи
مجله ادبی هنری اجتماعی توتم pinned a photo
اطلاعیه انتشار مجله ادبی، هنری و اجتماعی مستقل توتم در شمارگان سی و یکم با موضوع "آینده" منتشر شد. این شماره که در ششمین سال فعالیت مجله و با محوریت «آینده» تهیه شده است، به صورت الکترونیکی در سایت قابل دانلود و در قسمت گالری قابلیت تورق دارد. بنا بر درخواست و استقبال همراهان و مخاطبان گرامی، تعداد محدودی نسخه کاغذی از این شماره نیز صرفاً برای افرادی که پیشاپیش ثبت سفارش نمایند، منتشر خواهد شد. علاقهمندان برای هماهنگی، ثبت سفارش و دریافت اطلاعات تکمیلی میتوانند با مدیر اجرایی مجله، سرکار خانم سارا محمدینوترکی در ارتباط باشند. تلگرام: @Saramohamadinotarki مجله ادبیهنریاجتماعی مستقل توتم شماره ۳۱ | سال ششم فعالیت ویژهنامه «آینده» @totemmag
без подписи
. ✳️ سیویکمین شمارۀ مجلۀ ادبیهنریاجتماعیِ مستقل «توتم» ویژۀ «آینده» منتشر شد. در این شماره میخوانید: 🟢 بخش شعر به کوشش سیمین بابائی ۱۵. دو شعر کوتاه از احسان براهیمی حالا که از تهدیدهای زنانۀ زمان چون مار میخزد همزادم در خِشخِشانۀ خشمهای جوانی عشق با عشوههای عقربهای از خزانِ رابطهها برگشته است تا در کافۀ خرابات مرا به فنجانی دمنیش دعوت کند و به بیدهای ولگرد قاهقاه بخندد! ------------ تباری که تبَش را بریده است نیشِ مار عار ندارد از کشیدن بارِ دروغها بر دوش تا فتحِ قلۀ نوشدارو و جشن پوستاندازی در جهانی مجازی #احسان_براهیمی مطالب را در سایت بخوانید . لینک دانلود از سایت: https://totem-mag.com/dp-34-2014-1 سال تأسیس: آذر 1399 صاحب امتیاز و سردبیر: رویا مولاخواه دبیر اجرا و روابط عمومی: سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki دبیرشعر: سیمین بابائی @simin_babaei I آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com: .
. ✳️ سیویکمین شمارۀ مجلۀ ادبیهنریاجتماعیِ مستقل «توتم» ویژۀ «آینده» منتشر شد. در این شماره میخوانید: 🟢 بخش شعر به کوشش سیمین بابائی ۱۴. شعری از محمد باغبان تمام رؤیاهای خاک، چشم بخورکردۀ گیاه و شستوشوی میراث خانوادهای متبرک در طراوت بوسههای زهرآگین تمنا هشدار میدهند: به ستاره به تابش پرتویی در گودال حیات به گوارش آسان یک تجسم که زبانه میکشد به دهان بلعیدۀ طعمهای مسموم. نامت چه بود، قسمت دوم بودن؟ آخر زمان، زیر پایم فرسوده به فراتر به ستاره به تابش پرتویی در گودال حیات لطفاً برایم ترجمه کن حروف «چگونه» را ابهام دارم تا رسیدن به پرسش شب تا رسیدن به قسمت دوم پایان #محمد_باغبان مطالب را در سایت بخوانید . لینک دانلود از سایت: https://totem-mag.com/dp-34-2014-1 سال تأسیس: آذر 1399 صاحب امتیاز و سردبیر: رویا مولاخواه دبیر اجرا و روابط عمومی: سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki دبیرشعر: سیمین بابائی @simin_babaei I آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com: .
. ✳️ سیویکمین شمارۀ مجلۀ ادبیهنریاجتماعیِ مستقل «توتم» ویژۀ «آینده» منتشر شد. در این شماره میخوانید: 🟢 بخش شعر به کوشش سیمین بابائی ۱۳. دو شعر کوتاه از معصومه داداش بهمنی ژرف فاجعه بوسه بر دست اجل رخت بربستن و کوچ عمق یک فاجعه شد راه با توشۀ پوک با زبانهایی سرخ همۀ اندوختهها میسپاریم به باد سرسبزی، ای داد نقص در آینه بود غرق در فخر زبون عیبجویی از که؟ حسرت، آبستن بود در نظرها اتفاقی ساده... که بهواقع ژرف یک فاجعه بود... ----------------- آنگاه که فهم کوتاهی روزهای حیات در باور انسان نقش بست در شب طویل مرگ، دهلیزها از کابوس خالی و مملو از رؤیا شدند. #معصومه_داداش_بهمنی مطالب را در سایت بخوانید . لینک دانلود از سایت: https://totem-mag.com/dp-34-2014-1 سال تأسیس: آذر 1399 صاحب امتیاز و سردبیر: رویا مولاخواه دبیر اجرا و روابط عمومی: سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki دبیرشعر: سیمین بابائی @simin_babaei I آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com: .
. ✳️ سیویکمین شمارۀ مجلۀ ادبیهنریاجتماعیِ مستقل «توتم» ویژۀ «آینده» منتشر شد. در این شماره میخوانید: 🟢 بخش شعر به کوشش سیمین بابائی ۱۲. اشعاری کوتاه از خالد بایزیدی چند چامک: ۱. مشغولم به چیدن تنهاییهای خودم چه پربار است شاخههای این درخت ۲. چترها را جمع کنید آدمهای امروزی اینقدر دلهایشان غمگین است که مدام دوست دارند بدون چتر زیر باران قدم بزنند ۳. بر چهرهام صورتکهاییست هرکدام رسالتی دارند صورتک خنده سالهاست لبهایش بر تابوت مرگ آویزان شده است ۴. زنان زخمهایشان را لای موها پنهان میکنند باد با ناز دست میکشد به رنجنامهها ۵. زیر سیل اشکها و باران سنگها زنی فریاد میزند؛ نیمۀ جهانش را ۶. شعر تکیه به درخت داده است تا که در آرامش جنگل ریشهدارترین سرود را بسراید ۷. تنهایی گلولۀ سرگردانیست که بیصدا.... به شقیقهات میخورد در ازدحامی از سکوت #خالد_بایزیدی (دلیر) مطالب را در سایت بخوانید . لینک دانلود از سایت: https://totem-mag.com/dp-34-2014-1 سال تأسیس: آذر 1399 صاحب امتیاز و سردبیر: رویا مولاخواه دبیر اجرا و روابط عمومی: سارا محمدینوترکی @Saramohamadinotarki دبیرشعر: سیمین بابائی @simin_babaei I آدرس سایت: totem-mag.com ایمیل دییرخانه: totemmag2020@gmail.com: .