Volupté(جستارهایی دربارهی هنر و فرهنگ)
Статистика"نقطهی آغازين هميشه كامجویی(وولوپته) است؛ تكانهی لذتی كه در رويارويی با اثر هنری به انسان دست میدهد. بعد منتقد گامی جلوتر میگذارد تا چرايی اين لذت را تحليل كند." اینستاگرام: @volupte_art_and_culture @hooman_honarmand_71 ادمین: @hoomi1371
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 59
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/251181/%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE
https://www.ibna.ir/news/552788/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87
هنرمند نوروژی، مِته ترونوُل در اواخر دههی ۱۹۹۰ راهبرد نظاممندش به عکاسی پرتره را که در استودیوی خود پرورده بود به فضای باز آورد. او چندین مجموعه عکس از جوامع دوردستی در گرینلند و مغولستان خلق کرده که مردم و محیطشان را تصویر میکنند. خیابانها در این پرترههای تکی یا جمعی نقش پسزمینه را ایفا میکنند. زاویهی عکسبرداری دقیقاً روبهروی افراد است. این قاعدهی عکاسان سرد که از تنوع زوایای دوربین صرفنظر کرده، سادهترین و سرراستترین موقعیت را نسبت به سوژه اتخاذ میکنند، بیننده را در رابطهای مستقیم با افرادِ به تصویر درآمده قرار میدهد، گویی همچنان که ما به آنها مینگریم، آنها نیز به ما مینگرند. متن: عکاسی به منزلهی هنر معاصر، شارلوت کاتن، ترجمه هلیا دارابی، نشر نظر #مته_ترون_ول#شارلوت_کاتن @volupte
شیزوکا یوکومیزو نامههایی به ساکنان خانههایی که میتوانست از خیابان عکاسی کند، فرستاد و از آن افراد غریبه خواست در زمانی خاص در شب پردهها را باز و چراغ را روشن بگذارند و رو به پنجره بایستند. عکسها افرادی را نشان میدهد که در انتظار شخصی ناشناس که از آنها عکاسی خواهد کرد، رو به پنجره ایستادهاند. ... همدستی میان عکاس و سوژهی او در عکسهای شیزوکا یوکومیزو، هنرمند ژاپنی، ضروری است. مجموعهی غریبهها نوزده تکپرتره از افرادی است که شبانه از پشت پنجرهی خانهشان در طبقات پایین ساختمان عکاسی شدهاند. یوکومیزو پنجرههایی را که از خیابان میتوانست مشاهده کند انتخاب کرد و سپس به ساکنان آن خانهها نامه نوشت و از آنها خواست اگر مایلاند در ساعتی معین پرده را کنار بزنند و رو به پنجره بایستند. در این عکسها با غریبههایی روبهروییم که در واقع به خودشان مینگرند، زیرا پنجره در شب طی زمانی که آنها منتظر لحظهی عکاسیشدن هستند، همچون آینهای عمل میکند. عنوان مجموعه نهتنها به بیگانگی سوژهها از هنرمند و نیز از ما برمیگردد، بلکه به عکاسی از آن وضعیت شگفتِ بهجای آوردن _ یا بهجای نیاوردن _ خود اشاره دارد هنگامی که ناغافل نگاهمان به خودمان میافتد. متن: عکاسی به منزلهی هنر معاصر، شارلوت کاتن، ترجمه هلیا دارابی، نشر نظر #شیزوکا_یوکومیزو #شارلوت_کاتن @volupte
هنر مفهومی از عکس در حکم ابزاری برای ثبت و انتقال ایدهها یا کنشهای هنری میرا استفاده میکرد تا جانشین شیء هنری در گالری یا در صفحات کتابهای هنرمندان و مجلهها شود. این چندمنظورهبودن موقعیت عکاسی، که هم هنر را مستند میکرد و هم تنها چیزی بود که از آن بر جای میماند، واجد نشاط اندیشگی و ابهامی بود که عکاسی هنری معاصر بهخوبی از آن استفاده کرده است. این شکل عکاسی، همانطور که معیارهای قراردادی چیستیِ فعل هنر را واژگون کرد، شیوهی پیشپاافتادهتری از هنرآفرینی را هم به نمایش گذاشت. هنر به روند سرسپاری به اشیای معمولی و روزمره تبدیل شد و عکاسی هم ابزاری شد برای دور زدنِ نیاز به خلق «تصویر خوب». متن: عکاسی به منزلهی هنر معاصر، شارلوت کاتن، ترجمه هلیا دارابی، نشر نظر #شارلوت_کاتن @volupte
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/240202/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%AA
هنر براستی دارای نوعی ارزش اخلاقی است. این سخن بیاساس است که هنر میتواند جهان را بهطور مستقیم دگرگون سازد یا میتواند خودبهخود منشهای ما را تغییر دهد. هنر از این راه که ما را از بینشی تخیلی نسبت به دیگران برخوردار میکند و از طریق القای ارزشها و نگرشها، اغلب به شیوههای ظریف و غیر مستقیم، تأثیر اخلاقی دارد. درست به دلیل آنکه تأثیر هنر بر ارزشها و نگرشهای ما ظریف و غیر مستقیم است، بسادگی میتوان از آن غافل گردید. اگر آثار هنری را با مقداری دقت مطالعه کنیم و تجارب [یا حالات] زیباشناختی خود را مورد تأمل قرار دهیم، میتوانیم نسبت به تأثیرات آن آگاهتر باشیم. ... غنای تجربه و دریافت زیباشناختی ما با پرورش قوای تخیل و فهم ما ملازمه دارد. هنر، هم عواطف را به کار میگیرد و هم عقل را، و مطالعهی هنر مستلزم ترکیبی از انعطاف نیروی تخیل و انضباط عقلی است. اگر توانایی خود را برای واکنش نشان دادن در برابر هنر بپرورانیم، بیگمان استعدادهای انسانی خود را پرورش دادهایم. متن: مبانی فلسفهی هنر، آن شپرد، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی #آن_شپرد @volupte
جان سرل استعاره را همچون کنش گفتاری غیر مستقیم میانگارد، یعنی میگوید در کنش گفتاری استعاری، منظور گوینده از گفتارش با معنی جملاتی که ادا میکند متفاوت است. الگوی سرل مربوط به کنش گفتاری غیرمستقیم از آن مواردی است که وقتی میگویم "شما پایتان را روی پای من گذاشتید" منظورم این است که "لطفاً پایتان را از روی پای من بردارید" ؛ به عبارت دیگر، "شما پایتان را روی پای من گذاشتهاید" کنش گفتاری غیر مستقیمی است که از شما میخواهد که حرکتی انجام دهید. سرل میگوید استعاره، مورد خاص و پیچیدهی یک کنش گفتاری غیر مستقیم است، یعنی مورد خاصی که چیزی میگوییم اما معنی و مقصودمان چیز دیگری است. از دیدگاه، وقتی میگویم "زندگی جز سایهای گذرا نیست" ، چیزی میگویم که به مفهوم حقیقی، کاذب است؛ لیکن معنا و منظورم این است که زندگی سست و بیپایه است و چندان نمیپاید. سرل فکر میکند که مجموعهی پیچیدهای از اصول وجود دارد که طبق آن استعارات ایجاد و فهمیده میشوند و میکوشد آن اصول را ارائه دهد. متن: مبانی فلسفهی هنر، آن شپرد، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی #جان_سرل #آن_شپرد @volupte
هر مد نقدی جدیدی... با چنین باوری همراه است که نقد سرانجام توانسته است تکنیکی معین و قطعی برای ارزیابی و تشخیص درجات اعلایی [آثارادبی] به وجود آورد. ولی همیشه معلوم شده است که این امر فقط وهمی از شرح ذوقیات است. ارزش _ داوریها بر مطالعهی ادبیات مبتنی هستند، [ولی] مطالعهی ادبیات هرگز نمیتواند بر ارزش _ داوریها مبتنی باشد. میگوییم شکسپیر فردی از گروه نمایشنامهنویسان انگلیسی بوده است که آثار خود را در حدود سال ۱۶۰۰ میلادی نگاشته است، و نیز یکی از بزرگترین شاعران جهان است. نخستین بخش این سخن یک گزارهی امر واقع است، و دومین بخش آن یک ارزش _ داوری است که چنان پذیرش عام یافته است که بهعنوان یک گزارهی امر واقع تلقی میشود، ولی گزارهی امر واقع نیست. آن همچنان یک ارزش _ داوری باقی میماند و سر سوزنی از نقد سیستماتیک [یا مدون] در سرشت آن نیست. نورثروپ فرای متن: مبانی فلسفهی هنر، آن شپرد، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی #نورثروپ_فرای @volupte
نقد فرمالیستی نهتنها توجه را به رابطههای بین عناصر یک اثر هنری جلب میکند، بلکه اغلب همبستگی آن عناصر را در یک کل متحد همچون فضیلتی عالی در نظر دارد. هنگامی که راجر فرای میکوشد نظریهی فرم معنیدار را به ادبیات اطلاق کند، ایدئال ادبی را همچون آفرینش یک ساختارِ همبستهی خودبسنده مینگرد و میگوید: "در دید نسبی، تاکنون کمتر داستانپردازی داستان را یک کل زیباشناسانهی انداموارِ کامل دانسته است." همچنین از «انسجام اندوار کامل» یک تراژدی موفق سخن میگوید. بر همین سیاق مونرو سی. بیردزلی یکی از برجستگان نقد نوین امریکا میگوید که انسجام [یا وحدت] یکی از سه «ملاک کلی» است که بر اساس آنها آثار هنری باید داوری شوند، دو ملاک دیگر پیچیدگی و شدت است. پیشتر ارسطو در فن شعر گفته بود که یک تراژدی یا اثر حماسی خوب باید یک طرح داستانی منسجم داشته باشد که اجزاءِ آن برای ایجاد یک کل منظم در کنار یکدیگر قرار گیرند. متن: مبانی فلسفهی هنر، آن شپرد، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی #راجر_فرای #مونرو_سی_بیردزلی #ارسطو #آن_شپرد @volupte
در تابلوهای مارک شاگال [نقاش روس] چیزهایی آشنا همچون گاوها، ویولنها، عشاق، و دستههای گل میبینیم، ولی این چیزهای آشنا به شیوههایی خاص و گاه عجیب با هم پیوند مییابند. عشاق را معمولاً دستههای گل، و گاوها را ویلنها همراهی میکنند؛ برخی اوقات گاوی در واقع ویولن مینوازد. این پیوندهای خاص مجموعه قراردادهایی را تشکیل میدهند که ویژهی مارک شاگال است. دقیقاً به علت نحوهی خاص استفادهی شاگال از چنین قراردادهایی است که وی را هنرمند بازنما نمیخوانیم. درست همانگونه که نقاشیهای انتزاعی و سورئالیستی قراردادهای خود را دارند، شعر خیالانگیز و داستان رؤیاانگیز نیز قراردادهای خود را دارند. بیشتر قطعات موسیقی نه نسخهبرداریند و نه بازنمایی، ولی قرارداد نقشی مهم در موسیقی دارد. برای مثال، در مورد چگونگی استفاده از آلات موسیقی، انواع گامها، و تسلسل موومانهای تند و آهسته قردادهایی وجود دارد. قراردادها چهبسا بر تمامی یک سنت هنری نافذ باشد، یا ممکن است ویژهی هنرمندی بخصوص یا بخشی از سبک خاص وی باشد، چنانکه در مورد گاوها و ویولنهای شاگال چنین است. متن: مبانی فلسفهی هنر، آن شپرد، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی #مارک_شاگال #آن_شپرد @volupte
без подписи
ویتگنشتاین ما را گرفتار این فرض میبیند که تمام مصادیق یک مفهوم باید در ذات مشترکی سهیم باشند. ما مصرانه باور داریم که چنین ذاتی باید وجود داشته باشد، ولو اینکه قادر به تشریحش نباشیم. ویتگنشتاین از مثال بازی، که تنها مثال او نیست منتها مشهورترینشان شده، استفاده میکند تا نشان بدهد که در واقع اینطور نیست که تمام مصادیق در ذات مشترکی سهیم باشند. اما او فرض نمیگیرد که یافتن تعاریفِ ذاتباورانه برای اصطلاحات با ناکامی بزرگی مواجه شده، یا لازم است که بشود. اگر اینگونه بود، ناکامیهای متعدد سقراط آشکارا به منزلهی مهر تأییدی بر دیدگاه ویتگنشتاین تلقی میشد. اما برعکس، ویتگنشتاین حتی در جاهایی که موفقیتهایی هم وجود دارد، میخواهد قانعمان کند که مفاهیم نباید لزوماً از طریق ذوات مشروعیت پیدا کنند. آنها تمام وحدت مورد نیازشان را از طریق پیوندها و شباهتهای متنوع و متعددی دارند که تحت عنوانِ (تقریباً گمراهکنندهی) «شباهتهای خانوادگی» جای می گیرند. («گمراهکننده» به این دلیل که چنانچه «خانواده» به معنای زیستشناختیاش گرفته شود، به هر روی دلالت بر پیوندی ژنتیکی دارد.) متن: ویتگنشتاین در تبعید، جیمز سی. کلاگ، ترجمه احسان سنایی اردکانی، نشر ققنوس #ویتگنشتاین #جیمز_سی_کلاگ @volupte
چرا باید از واژهها بر خلاف کاربرد اصلیشان استفاده کنم؟ مگر مثلاً وقتی فروید/ دانشمند حتی کابوس را رؤیای کامروایانه مینامد، همین کار را نمیکند؟ تفاوت در کجاست؟ در رویکرد علمی، کاربرد جدید [واژه] از طریق یک نظریه توجیه میشود و اگر این نظریه اشتباه باشد، آنوقت کاربرد تازهی تعمیمیافته هم باید وانهاده شود. اما در فلسفه، کاربرد تعمیمیافته را آرای درست و غلطِ مربوط به فرایندهای طبیعی پشتیبانی نمیکنند. هیچ واقعیتی توجیهش نمیکند، و هیچ [واقعیتی] هم نمیتواند آن را ساقط کند. لودویگ ویتگنشتاین متن: ویتگنشتاین در تبعید، جیمز سی. کلاگ، ترجمه احسان سنایی اردکانی، نشر ققنوس #ویتگنشتاین @volupte
طبق گزارش ملکم، ویتگنشتاین در ترم آخر تدریسش (۱۹۴۶ - ۱۹۴۷) راجع به اسلوب فلسفی خود چنین گفته است: چیزی که من عرضه میکنم، ریختشناسی کاربرد عبارات است. من نشان میدهم که عبارات استفادههایی دارند که به خواب هم نمیدیدید. در فلسفه، آدم احساس میکند که مجبور شده مفهومی را به طریقی معین بنگرد. کار من این است که راههای دیگری برای نگریستن به آن پیش بکشم، یا حتی ابداع کنم. من امکانهایی را پیش میکشم که پیشتر به آنها نیندیشیده بودید. فکر میکردید فقط یک، یا حداکثر دو، امکان وجود داشته. ولی شما را واداشتم که به بقیه هم فکر کنید. از این گذشته، شما را واداشتم که دریابید این توقع که مفهوم از همان امکاناتِ محدود پیروی کند، توقع پوچی بوده، لذا تصلب ذهنیتان رفع میشود و شما آزادید که به سیاق کاربرد عبارات بنگرید و انواع مختلف کاربردش را شرح بدهید. متن: ویتگنشتاین در تبعید، جیمز سی. کلاگ، ترجمه احسان سنایی اردکانی، نشر ققنوس #ویتگنشتاین #جیمز_سی_کلاگ @volupte
در طول دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی، ویتگنشتاین به بررسی رویکرد متفاوتی به موضوعات فلسفی پرداخت. او که در رساله روایتی واحد از معناداری زبان _ موسوم به نظریهی تصویریِ معنا _ به دست داده بود، [یعنی] روایتی که به کارِ زبانِ توصیفی میآمد و در بسیاری دیگر از قلمروهایی که زبان در آن به کار میرود سکوت را توصیه میکرد، بعداً به این نتیجه رسید که معنا را به دامنهی متنوعی از کاربردهای زبان نسبت دهد، [کاربردهایی] که هر یک متضمن «بازی زبانیِ» خود است. او به جای عرضهی نظریاتی راجع به مسائل گوناگون فلسفی، توصیه کرد تا دیدگاه بهتری از زبان و فعالیتهایی که این مسائل را به بار میآورند، حاصل کنیم؛ به این امید که آن مسائل منحل شوند. متن: ویتگنشتاین در تبعید، جیمز سی. کلاگ، ترجمه احسان سنایی اردکانی، نشر ققنوس #ویتگنشتاین #جیمز_سی_کلاگ @volupte
پاییز امسال، خانمی که در حال نوشتن یک مقاله برای نیویورک تایمز بود با من تماس گرفت. او کدهای پستی را در آمازون دات کام جستوجو کرده بود تا کشف کند در نواحی مختلف این ایالت کدام کتابها محبوباند. میگفت: «من عقیده دارم شما همان چیزی هستید که میخوانید.» پاسخ دادم: «نه. کاملاً برعکس. آدمها آن چیزی نیستند که میخوانند. بلکه آن چیزیاند که در موردش نمیخوانند. آدمهای عادی بهطرز دردناکی کتابهایی درمورد سلبریتیها میخوانند. بزدلهای منطقی دربارهی قهرمانهای مرده میخوانند. جنازههای سرپا درمورد آدمهای خوشبنیه، آدمهای خنگ دربارهی باهوشها و فقرا درمورد ثروتمندان کتاب میخوانند. آدمهایی که شبیه کوفتهقلقلیاند درمورد آدمهایی پوستواستخوانیتر از مداد و محرومانی که زندگی شخصیشان معمولیتر از ژلهی انگور است کتابهایی میخرند که شرح زندگی عیاشانی است که کشتهومردهی خاویار و دسرهای عجیبوغریب با اسمهای خارجیاند». زن فریاد سر داد: «وای خدا. شما حتماً درمورد این موضوع تحقیق کردهین». گفتم: «بله. خوششانسین که با من حرف زدین، وگرنه شرمندهی عقل و شعورتون میشدین». متن: نامههایی به یک معلم، سم پیکرینگ (نامههای ساموئل پیکرینگ: معلمِ الهامبخشِ فیلم انجمن شاعران مرده)، ترجمهی محبوبه گلافشانی، نشر کرگدن #سم_پیکرینگ @volupte
از نگاه امروزم، غیبت نکردن یکجورهایی سمبل نقص به نظر میرسد. اگر بچهها سرگرم خواندن کتابهای خوباند یا احساس خستگی میکنند، شاید بهتر باشد در خانه بمانند. باید این را اضافه کنم که خودم تنهایی به این نتیجه نرسیدم. بچههایم وادارم کردند. دو تا از آنها از ابتدایِ پایهی دهم از «مرخصی سلامت روان» استفاده کردند. ادوارد هر سه هفته یکبار و الایزا هر دو هفته یکبار. ویکی که در مدرسه درس نداده دستودلش به دروغ گفتن نمیرود. هر وقت یکی از بچههایمان خانه میماند، من با یک جور بهانه به مدرسه زنگ میزدم: گلودرد، دوباره تنگی نفس، تب خفیف، سرماخوردگی افتضاح و درد قاعدگی از بینِ کلِ امراض مطب یک پزشک عمومی. متن: نامههایی به یک معلم، سم پیکرینگ (نامههای ساموئل پیکرینگ: معلمِ الهامبخشِ فیلم انجمن شاعران مرده)، ترجمهی محبوبه گلافشانی، نشر کرگدن #سم_پیکرینگ @volupte
مسائل غمانگیز برای هر آدمی، چه کوچک و چه بزرگ، پیش میآید. یک ترم بهار بهترین شاگردم مبتلا به شیدایی _ افسردگی بود. او در تکلیفش نوشت: «ای کاش میتوانستم روی علفها بنشینم و فقط از این فصل لذت ببرم. رؤیای این را دارم که بتوانم خوشخوشک در محوطهی دانشکده راه بروم و به آواز سیاهمرغهای بالقرمز در نیزارهای کنار دریاچهی میرر گوش بدهم. رؤیای این را دارم که ذهنم آزادانه دنبال ریزموجهای زرد و آبی متلاطمی باشد که موشهای آبی به وجود آوردهاند. افسوس، هر وقت راه میروم، نمیتوانم از صدای قرصهایی که در کولهپشتیام در حرکتاند بگریزم». او در کل جلسات کلاس پنج تکلیف نوشت و برای هرکدام نمرهی الف گرفت. متأسفانه قبل از امتحان پایانی قرصهایش را گم کرد. او بهجای جواب دادن به سؤالها در دو برگهی درهموبرهم امتحانی از این اندیشه نوشته بود که چرا «زن پیشخدمت کافه» ماشینش را در نقطهی معمول هر روز صبحش پارک نکرده بود. من به برگهاش نگاه کردم، بعد آن را به گوشهای پرت کردم و به او نمرهی الف دادم. متن: نامههایی به یک معلم، سم پیکرینگ (نامههای ساموئل پیکرینگ: معلمِ الهامبخشِ فیلم انجمن شاعران مرده)، ترجمهی محبوبه گلافشانی، نشر کرگدن #سم_پیکرینگ @volupte
جان لاک مینویسد از هر ده تن نه تایشان، بهسبب آموزش خوب یا بد، مفید یا غیرمفید میشوند. آموزش حداقل در تفکر رایج جای فرشتهی نگهبان را گرفته است. هرکس با یک آموزش خوب میتواند از کوخ به کاخی برسد که خودش ساخته است. هیچ کودکی از قافله عقب نمیافتد. کودکان امروز پدر و مادر بزرگسالان آیندهاند. با آموزش متناسب، که معنایش مداخلهی زودهنگام است، تمام بچهها میتوانند به شادی و موفقیت تقریباً غیرقابلتصوری دست یابند. لوکوموتیوهای کوچکِ آبی نیروهایی را میپرورانند تا از کوهها بالا بروند و به ناممکنها دست یابند. قوهی تفکر نیروبخش است و یک معلم هرگز نباید از این باور دست بکشد که تحصیل، قدرتِ استحاله دارد. مشکل این است که مثل باقیِ باورها این یکی هم تنها تاحدی درست است. ساعتهای حضور در مدرسه بهندرت از پس جبرانِ ناکامیهای متعدد خانه و محله و خصوصیات ارثی و شانس برمیآیند. تحصیل ممکن است آنها را بهبود بخشد، اما نمیتواند کاملاً آنها را بزداید. متن: نامههایی به یک معلم، سم پیکرینگ (نامههای ساموئل پیکرینگ: معلمِ الهامبخشِ فیلم انجمن شاعران مرده)، ترجمهی محبوبه گلافشانی، نشر کرگدن #سم_پیکرینگ #جان_لاک @volupte