tgindex
عـَدمِ‌مطلــق

عـَدمِ‌مطلــق

Статистика
@wander_the_darkперсидский

𝖲𝗈𝗆𝖾𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖻𝖾𝗍𝗐𝖾𝖾𝗇 𝖻𝗅𝗎𝖾 𝗌𝖺𝖽𝗇𝖾𝗌𝗌 𝖺𝗇𝖽 𝗀𝗋𝖺𝗒 𝗇𝖾𝗎𝗍𝗋𝖺𝗅𝗂𝗍𝗒... https://t.me/xxmrnix

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
26
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
416
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
47
40 постов
Вовлечённость
11,3%
к подписчикам
Постов в день
3,7
всего 41
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
14
1/48двое суток
16
1/72трое суток
17

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • https://t.me/wander_the_dark/26490?single

  • видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.9из moonpianist

    «سوگنـدبـه‌مهتـآبِ‌نگـاهش؛ڪه‌جـزبـراےسمفونےِ‌ݼشمـانِ‌او،نغـمه‌اےنمـےشناسم.»

  • ممنون از نگاهاتون

  • 14 авг.12из Inneremberr

    توی توصیف احساسات واقعا حرف نداری. عالی بود.

  • 14 авг.12из ymin9593x

    _

  • 14 авг.12из ymin9593x

    وای خدا چنل فیوم

  • 14 авг.13из BloodPhoneixy

    -

  • видео или голосовое, без подписи

  • تمام ترس من این است؛ که موهایم را هم قدت کنم اما نباشی تا ببافی... 00:00

  • видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.11из Octinsit

    زیر درخت نشسته بود؛ هوای گرگ و میش لرزه به جسم کوچکش می‌انداخت. آسمان بنفش و نارنجی بود؛ درست مانند یک دشت از گل‌های وحشی. سبدی که در کنارش بود حکم همدمش را داشت، در او همیشه یک سیب سرخ، قلم پر و دفترچه یادداشتی به همراه داشت. در حالی که به طلوع گوی ذرّین درست در وسط آسمان و از میان کوه ها زل زده بود آهی کشید. این اواخر چیز‌های کوچک و بزرگ زیادی را متحمل شده بود. جسمش هیچ دردی نداشت اما روحش به اندازه‌ی یک اسلحه با خشابی پر، سنگین و مملو از تیرگی بود. تقریبا فراموش کرده بود چطور می‌توانست زمانی از بوی نم خاک پس از باران ، نوشتن و حتی قدم زدن لذت ببرد؟ در چشمانش ندامت و غم در هم آمیخته بودند و دخترک را سخت آزار می‌دادند. طره‌ای از گیس‌های طلایی‌اش را پشت گوش انداخت و به بوت‌های گلی‌اش خیره شد: - "نمیدونم چطور دوباره خودم رو تو حالتی پیدا کردم که ماه‌ها تلاش کرده بودم ازش فاصله بگیرم." من نمیدونم مشکل کجاست اما احساس میکنم تمام حرف‌هام روی هم انباشته شده، زخمم کهنه شده و انگار هیچکس به زبان من صحبت نمیکنه. شاید من یک ادم فضایی‌ام که هیچکدوم از انسان‌ها قادر به فهم حرفاش نیستن. من هرگز نخواستم افکار و حالات درونیم منو به سمت سوگ سوق بده اما وقتی کلماتم رو بیان میکنم در جواب آنچنان ضربه‌ای دریافت میکنم، که بعد از اون بارها با خودم تکرار میکنم "سکوت هرچند بهای سنگین‌تری داره اما حداقل درد جدیدی رو بهم اضافه نمیکنه...." خورشید دیگر بالا آمده بود، سیب سرخ در میان دست‌های یخ زده‌‌اش مانند یاقوت می‌درخشید. آن روز تنها آسمان و زمین شاهد و شنونده تپش‌های نامنظم قلب دخترک بودند نه هیچ جنبنده ای...!

  • خب اگه بخوام نظرات رو فور کنم باید کلی خط - فور کنم

  • 14 авг.7удалён 15 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.7удалён 15 авг.

    پست اخرم

  • 14 авг.5из Strawberry1gardenудалён 15 авг.

    یک پست به دلخواهتون از اینجا فور کنید + این پیام پست مشخص کنید فور کنم اینجا 100+ ویو بگیرید. دوست داشتی جوین باش توت فرنگی

  • 14 авг.7из Strawberry1gardenудалён 15 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.7удалён 15 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 14 авг.13удалён 15 авг.

    اگر نظری بود عصر فور میکنم