Jiddu Krishnamurti
Статистикаگزیدههایی از آثار جیدو کریشنامورتی به فارسی و انگلیسی ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/krishnamurti.persian نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom نیکول لپرا: @NicoleLePera
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 459
- 1/48двое суток
- 526
- 1/72трое суток
- 567
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Karma is the process of time, the past moving through the present to the future; this chain is the way of thought. Thought is the result of time, and there can be that which is immeasurable, timeless, only when the process of thought has ceased. Stillness of the mind cannot be induced; it cannot be brought about through any practice or discipline. If the mind is made still, then whatever comes into it is only a self-projection, a response of memory. With the understanding of its conditioning, with the choiceless awareness of its own responses as thought and feeling, tranquillity comes to the mind. This breaking of the chain of karma is not a matter of time, for through time, the timeless is not. Jiddu Krishnamurti From "Commentaries on Living Series 2" کارما، فرایندِ زمان است؛ گذشتهای که از خلالِ اکنون بهسویِ آینده حرکت میکند. این زنجیره، همان راه و رسمِ اندیشه است. اندیشه، حاصلِ زمان است، و آنچه بیکران و بیزمان است، تنها هنگامی میتواند حضور یابد که فرایندِ اندیشه به پایان رسیده باشد. آرامشِ ذهن را نمیتوان بهوجود آورد یا بر آن تحمیل کرد؛ این آرامش از راهِ هیچ تمرین یا انضباطی حاصل نمیشود. اگر ذهن بهزور آرام شود، آنچه در آن پدیدار میشود چیزی جز فرافکنیِ خویشتن، یا واکنشی برخاسته از حافظه نیست. با درکِ شرطیشدگیِ ذهن، و با آگاهیِ بیگزینش از پاسخهای خودِ آن، که بهصورتِ اندیشه و احساس آشکار میشوند، آرامشِ ژرف به ذهن فرامیرسد. گسستنِ این زنجیرهٔ کارما، مسئلهای مربوط به زمان نیست؛ زیرا از راهِ زمان، هرگز نمیتوان به بیزمان دست یافت. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
If political action is separate from the total action of man, if it does not take into consideration his whole being, his psychological as well as his physical state, then it is mischievous, bringing further confusion and misery; and this is exactly what is taking place in the world at the present time. Cannot man, with all his problems, act as a complete human being, and not as a political entity separated from his psychological or spiritual state? A tree is the root, the trunk, the branch, the leaf and the flower. Any action which is not comprehensive, total, must inevitably lead to sorrow. There is only total human action, not political action, religious action, or Indian action. Action that is separative and fragmentary always leads to conflict both within and without. From Commentaries on Living Series 3 اگر کنشِ سیاسی از کنشِ تامِّ انسان جدا باشد، اگر تمامِ هستیِ او، یعنی هم وضعیتِ روانیاش و هم وضعیتِ جسمانیاش را در نظر نگیرد، آن کنش زیانبار خواهد بود و جز آشفتگی و رنجِ بیشتر به بار نخواهد آورد؛ و دقیقاً همین چیزی است که امروز در جهان روی میدهد. آیا انسان، با همهٔ مسائل و دشواریهایش، نمیتواند همچون یک انسانِ کامل عمل کند، نه صرفاً بهمثابه موجودی سیاسی که از وضعیتِ روانی یا ساحتِ درونیِ خویش جدا افتاده است؟ درخت، مجموعهای یکپارچه از ریشه، تنه، شاخه، برگ و گل است. هر کنشی که فراگیر و تام نباشد، ناگزیر به اندوه خواهد انجامید. تنها کنشِ تامِّ انسانی وجود دارد؛ نه کنشِ سیاسی، نه کنشِ دینی، و نه کنشِ هندی. هر کنشی که بر جدایی و تکهتکهشدگی استوار باشد، هم در درونِ انسان و هم در جهانِ بیرون، همواره به تعارض و کشمکش میانجامد. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
It is one of the most difficult things to be free, to forget everything that one has known, inwardly of yesterday, to die to every experience one has had, pleasurable or painful. But only then is the mind free to live, to act totally. To do this requires an awareness without choice, a passive awareness in which all the secret longings, urges, compulsions, wishes and desires are revealed, where the mind does not choose but merely observes. The moment you choose, you have subtly established authority, and therefore the mind is no longer free. To be aware inwardly of every movement of thought, the implications of every word, the significance of every desire and wish, and not to deny or accept, but pursue, watch choicelessly, this frees the mind from authority. It is only when the mind is free that it can discover what is true and what is false, and not before; and this freedom is not at the end but at the beginning. Jiddu Krishnamurti From Collected Works, Vol. 12 آزاد بودن، و از آن دشوارتر، در درون از هرآنچه تا دیروز شناختهای رها شدن، و نسبت به هر تجربهای ــ خواه لذتبخش و خواه دردناک ــ مُردن، از دشوارترین کارهاست. تنها در چنین حالتی است که ذهن آزاد میشود تا زندگی کند و بهگونهای کامل و یکپارچه عمل نماید. تحققِ این امر، مستلزمِ آگاهیِ بدونِ انتخاب است؛ آگاهیِ آرام و پذیرندهای که در آن، همهٔ اشتیاقهای نهفته، کششها، اجبارهای درونی، آرزوها و امیال، خود را آشکار میکنند؛ آگاهیای که در آن، ذهن نه انتخاب میکند و نه داوری، بلکه فقط مشاهده میکند. همین که دست به انتخاب میزنید، بهگونهای ظریف و پنهان، مرجعی از اقتدار را پذیرفتهاید؛ و از همان لحظه، ذهن دیگر آزاد نیست. آگاه بودن از هر حرکتِ اندیشه، از دلالتهای هر واژه، از معنای هر میل و هر آرزو، بیآنکه آنها را انکار کنید یا بپذیرید، بلکه فقط با پیگیری و مشاهدهٔ بیطرفانه و بیگزینش، ذهن را از سلطهٔ اقتدار رها میسازد. تنها هنگامی که ذهن آزاد باشد، میتواند دریابد چه چیز حقیقت است و چه چیز ناحق یا نادرست؛ و پیش از آن، چنین امکانی وجود ندارد. و این آزادی، چیزی نیست که در پایانِ راه به آن برسیم؛ بلکه نقطهٔ آغازِ راه است. جیدو کریشنامورتی + دربارهٔ «آگاهیِ بدونِ انتخاب» این ویدیو را تماشا کنید. @Krishnamurti
Awareness implies observing the world as it is, to know the world, the trees, nature, the beauty and the ugliness, to be aware of your neighbour, what they are wearing, and also to be aware of what you are, inwardly. If you are so aware, you will see that there are a great many reactions – like and dislike, punishment and reward – in that awareness. Can you be aware without any choice, a choiceless awareness, just to be aware without choosing, without prejudice? To become totally aware of your consciousness means: can consciousness become aware of itself? Which means also can thought, your thinking, become aware of itself? Jiddu Krishnamurti From Meeting Life آگاهی یعنی مشاهده کردنِ جهان همانگونه که هست؛ شناختنِ جهان، درختان، طبیعت، زیبایی و زشتی؛ آگاه بودن از همسایهتان، از آنچه بر تن دارد، و نیز آگاه بودن از آنچه در درونِ خودتان هست. اگر چنین آگاهیای داشته باشید، خواهید دید که در آن آگاهی، واکنشهایِ فراوانی وجود دارد؛ مانندِ دوست داشتن و دوست نداشتن، پاداش و تنبیه. آیا میتوانید بدونِ هیچ انتخابی آگاه باشید؟ آگاهیِ بیگزینش؛ یعنی فقط آگاه بودن، بیآنکه انتخاب کنید، بیآنکه با پیشداوری بنگرید. آگاه شدنِ کامل از إشعارِ خود، یعنی این: آیا إشعار میتواند از خودش آگاه شود؟ و این همچنین بدان معناست که آیا اندیشه، یعنی فرایندِ اندیشیدنِ شما، میتواند از خودش آگاه شود؟ جیدو کریشنامورتی از «دیدار با زندگی» @Krishnamurti
What is essential is to see that one is confused, that all activity, all action which springs from confusion, must also be confused. It is like a confused person seeking a leader– his leader must also be confused. So it is essential to see that one is confused and not try to escape from it, not try to find explanations for it, but be passively, choicelessly, aware. Then you will see quite a different action springs from that passive awareness. If you make an effort to clarify the state of confusion, what you create will still be confused. But if you are aware of yourself, choicelessly, passively aware, then that confusion unfolds and fades away. You will see, if you experiment with this – and it will not take a long period of time because time is not involved in it at all – that clarification comes into being. But you must give your whole attention, your whole interest, to it. Jiddu Krishnamurti From Collected Works, Vol. 5 آنچه اساسی است، این است که انسان ببیند دچارِ سردرگمی است؛ و هر فعالیت، هر عملی که از این سردرگمی سرچشمه بگیرد، ناگزیر خود نیز سردرگم خواهد بود. درست مانندِ فردی سردرگم که در جستوجویِ یک رهبر است؛ رهبرِ او نیز ناگزیر سردرگم خواهد بود. پس ضروری است که انسان ببیند دچارِ سردرگمی است و نکوشد از آن بگریزد، نکوشد برایِ آن توضیح و توجیهی پیدا کند، بلکه فقط با آگاهیِ منفعل و بیگزینش نسبت به آن حضور داشته باشد. آنگاه خواهید دید که از دلِ آن آگاهیِ منفعل، کنشی کاملاً متفاوت پدید میآید. اگر برایِ روشن کردنِ وضعیتِ سردرگمی تلاش کنید، آنچه پدید میآورید همچنان سردرگم خواهد بود. اما اگر نسبت به خودتان، بیگزینش و بهگونهای منفعل، آگاه باشید، آن سردرگمی بهتدریج خود را آشکار میکند و سپس فرو مینشیند. اگر این را خودتان بیازمایید، خواهید دید ــ و این کار اصلاً به زمانِ طولانی نیاز ندارد، زیرا زمان هیچ نقشی در آن ندارد ــ که روشنی و وضوح خودبهخود پدید میآید. اما باید تمامِ توجه و تمامِ علاقهٔ خود را به این امر معطوف کنید. جیدو کریشنامورتی از مجموعه آثار، جلدِ پنجم @Krishnamurti
Any system, any method, that teaches you how to meditate is obviously false. One can see why, intellectually, logically, for if you practise something according to a method – however noble, however ancient, however modern, however popular – you are making yourself mechanical; you are doing something over and over again in order to achieve something. In meditation, the end is not different from the means. But the method promises you something; it is a means to an end. If the means is mechanical, then the end is also something brought about by the machine; the mechanical mind says, ‘I’ll get something.’ One has to be completely free from all methods, all systems; that is the beginning of meditation; you are already denying something which is utterly false and meaningless. And there are those who practice ‘awareness’. Can you practise awareness? If you are practising awareness, you are all the time being inattentive. Be aware of inattention; do not practice how to be attentive. If you are aware of your inattention, out of that awareness there is attention; you do not have to practise it. Jiddu Krishnamurti From "The Flight of the Eagle" هر نظام و هر روشی که به شما بیاموزد چگونه مراقبه کنید، آشکارا نادرست است. دلیلِ آن را میتوان از نظرِ عقلانی و منطقی دریافت؛ زیرا اگر چیزی را مطابقِ یک روش تمرین کنید ــ هرقدر هم آن روش والا، کهن، نو یا محبوب باشد ــ خودتان را به موجودی مکانیکی تبدیل میکنید؛ کاری را بارها و بارها تکرار میکنید تا به چیزی دست یابید. اما در مراقبه، مقصد از مسیر جدا نیست؛ پایان با وسیله تفاوتی ندارد. درحالیکه هر روش، چیزی را به شما وعده میدهد؛ یعنی وسیلهای است برای رسیدن به هدفی. اگر وسیله مکانیکی باشد، هدف نیز چیزی خواهد بود که ماشین پدید آورده است. ذهنِ مکانیکی میگوید: «من به چیزی دست خواهم یافت.» انسان باید کاملاً از همۀ روشها و همۀ نظامها آزاد باشد؛ این، آغازِ مراقبه است. در همان آغاز، شما چیزی را که کاملاً نادرست و بیمعناست، نفی کردهاید. و کسانی هم هستند که «آگاهی» را تمرین میکنند. مگر میتوان آگاهی را تمرین کرد؟ اگر مشغولِ تمرینِ آگاهی باشید، در تمامِ آن مدت، در حقیقت بیتوجه هستید. از بیتوجهیِ خود آگاه باشید؛ تمرین نکنید که چگونه توجه داشته باشید. اگر از بیتوجهیِ خود آگاه باشید، از دلِ همان آگاهی، توجه زاده میشود؛ دیگر نیازی نیست آن را تمرین کنید. جیدو کریشنامورتی از کتابِ «پروازِ عقاب» @Krishnamurti
طبیعت چه مهربان هستیم بهطور طبیعی؛ بهویژه وقتی از شهرها دوریم، در میان دشتها و روستاهای کوچک. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
What is meditation, and why should one meditate? Is it natural? Like breathing, like seeing, like hearing, is it natural? And why have we made it so unnatural, taking postures, following systems of Buddhist meditation, Tibetan meditation, Christian meditation, Tantric meditation, and the meditations set by your favourite guru? Aren't all those really abnormal? Why should I take a certain position to meditate? Why should I practice, practice, practice? To arrive where? Can I follow a system – twenty minutes in the morning, twenty minutes in the evening – to have a quiet mind? Having achieved a quiet little mind, I can go off and do other mischief all day long. Is there a way of meditating that is none of these things? Jiddu Krishnamurti From "Total Freedom" مراقبه چیست، و چرا انسان باید مراقبه کند؟ آیا مراقبه امری طبیعی است؟ همانگونه که نفس کشیدن، دیدن و شنیدن طبیعیاند، آیا مراقبه نیز طبیعی است؟ پس چرا آن را تا این اندازه غیرطبیعی کردهایم؛ با اتخاذِ حالتهای خاصِ بدن، با پیروی از نظامهای مراقبۀ بودایی، مراقبۀ تبتی، مراقبۀ مسیحی، مراقبۀ تانتریک، و مراقبههایی که استادِ محبوبتان تجویز کرده است؟ آیا همۀ اینها در واقع اموری غیرطبیعی نیستند؟ چرا باید برای مراقبه در وضعیتِ خاصی بنشینم؟ چرا باید مدام تمرین کنم، تمرین کنم، تمرین کنم؟ برای رسیدن به کجا؟ آیا میتوانم از یک نظام پیروی کنم ــ بیست دقیقه صبح، بیست دقیقه عصر ــ تا ذهنی آرام به دست آورم؟ و بعد، وقتی به چنین ذهنِ آرامِ کوچکی دست یافتم، باقیِ روز را بروم و هرگونه خرابکاریِ دیگری بکنم؟ آیا شیوهای برای مراقبه وجود دارد که هیچیک از اینها نباشد؟ جیدو کریشنامورتی از کتابِ «آزادیِ کامل» @Krishnamurti
Systems imply repetition, practice, following a method. If you follow a method, a system, a practice, it becomes a routine. And when the mind becomes a mechanical thing, then you have conflict, then there is an escape through sex, or through other forms of activity. Therefore, at all costs, avoid any system of meditation, because a mechanical mind can never find out what truth is. The mechanical mind can become very disciplined and orderly, but that orderliness is in contradiction to the order we were talking about. In the orderliness of repetition, there is contradiction between what you are and what you should be, between the ideal, the perfect, and all the rest. There is contradiction in that, and where there is contradiction there is distortion, and therefore a tortured mind. And a tortured mind can never find out anything. So don’t belong to any system; don’t follow any guru. Jiddu Krishnamurti From "Inward Revolution" نظامها و روشها، مستلزمِ تکرار، تمرین و پیروی از یک شیوهاند. اگر از یک روش، یک نظام یا یک تمرین پیروی کنید، آن کار به عادتی تکراری تبدیل میشود. و هنگامی که ذهن به چیزی مکانیکی بدل شود، آنگاه تعارض پدید میآید؛ و در پیِ آن، انسان از راهِ سکس، یا از راهِ شکلهای دیگرِ فعالیت، به گریز روی میآورد. بنابراین، به هر قیمتی که شده، از هرگونه نظامِ مراقبه پرهیز کنید؛ زیرا ذهنِ مکانیکی هرگز نمیتواند حقیقت را کشف کند. ذهنِ مکانیکی ممکن است بسیار منضبط و منظم شود، اما آن نظم، در تضاد با نظمی است که دربارهاش سخن میگفتیم. در نظمِ حاصل از تکرار، میانِ آنچه هستید و آنچه باید باشید، میانِ آرمان، کمال، و همهٔ آن چیزهای دیگر، تعارض وجود دارد. و هرجا تعارض باشد، تحریف نیز هست؛ و در نتیجه، ذهنی رنجدیده و عذابکشیده پدید میآید. و ذهنِ رنجدیده هرگز نمیتواند چیزی را کشف کند. پس به هیچ نظامی وابسته نشوید؛ از هیچ مُرشدی پیروی نکنید. جیدو کریشنامورتی از کتابِ «انقلابِ درونی» @Krishnamurti
@PanevisAdmin
One of the results of fear is the acceptance of authority in human affairs. Authority is created by our desire to be right, to be secure, to be comfortable, to have no conscious conflicts or disturbances, but nothing which results from fear can help us to understand our problems, even though fear may take the form of respect and submission to the so-called wise. The wise wield no authority, and those in authority are not wise. Fear, in whatever form, prevents the understanding of ourselves and of our relationship to all things. The following of authority is the denial of intelligence. To accept authority is to submit to domination, to subjugate oneself to an individual, to a group, or to an ideology, whether religious or political; and this subjugation of oneself to authority is the denial, not only of intelligence, but also of individual freedom. Jiddu Krishnamurti From "Education and the Significance of Life" یکی از پیامدهای ترس، پذیرشِ اُتوریته در امورِ انسانی است. اُتوریته از میلِ ما به برحق بودن، احساسِ امنیت، آسودگی، و نداشتنِ هیچ تعارض یا آشفتگیِ مشعرانه پدید میآید. اما هیچچیز که از ترس برخاسته باشد، نمیتواند به ما در فهمِ مسائلمان یاری رساند؛ حتی اگر ترس در قالبِ احترام و فرمانبری از بهاصطلاح خردمندان ظاهر شود. خردمندان هیچ اُتوریتهای اعمال نمیکنند، و آنان که صاحبِ اُتوریتهاند، خردمند نیستند. ترس، در هر صورتی که باشد، مانعِ شناختِ خودِ ما و رابطۀ ما با همۀ چیزهاست. پیروی از اُتوریته، انکارِ هوشمندی است. پذیرفتنِ اُتوریته یعنی تن دادن به سلطه؛ یعنی مطیعِ فردی، گروهی یا ایدئولوژیای شدن، خواه دینی باشد و خواه سیاسی. و این به انقیاد کشیدنِ خویشتن در برابرِ اُتوریته، نهتنها انکارِ هوشمندی، بلکه انکارِ آزادیِ فردی نیز هست. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
ناشناسی ما میخواهیم مشهور شویم، به عنوان نویسنده، به عنوان شاعر، به عنوان نقاش، به عنوان سیاستمدار، به عنوان خواننده یا هر چه دوست دارید. چرا؟ چون ما به کاری که انجام میدهیم واقعاً عشق نداریم. اگر شما به آواز خواندن عشق بورزید، یا به نقاشی، یا به نوشتن شعر، اگر شما واقعاً آن را دوست داشته باشید... ...دغدغهای ندارید که مشهور باشید یا نباشید. اینکه بخواهیم مشهور باشیم، جلف، مبتذل و احمقانه است... هیچ معنایی ندارد. اما به دلیل اینکه ما به کاری که انجام میدهیم عشق نداریم، میخواهیم خودمان را به وسیلهٔ شهرت غنا ببخشیم. آموزش کنونی ما فاسد است چرا که به ما تعلیم میدهد به موفقیت عشق بورزیم و نه به آنچه که انجام میدهیم. نتیجه بسیار مهمتر از عمل شده است. میدانید، خیلی خوب است که درخشش خود را زیر کاسهای پنهان کنیم. ناشناس باشیم. عشق ورزیدن به کاری که انجام میدهیم، و نه اینکه آن کار را در معرض نمایش بگذاریم. خوب است که بدون هیچ نام و شهرتی مهربان باشیم. شما، البته، به اینصورت مشهور نمیشوید. عکس شما در روزنامهها ظاهر نمیشود. شما فقط انسانی هستید خلاق که به طور ناشناس زندگی میکند... ...و در این حالت، غنا و زیبایی عظیمی نهفته است. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
"Speculation and imagination are a hindrance to truth. The mind that speculates can never know the beauty of what is; it is caught in the net of its own images and words. However far it may wander in its image making, it is still within the shadow of its own structure and can never see what is beyond itself. The sensitive mind is not an imaginative mind. The faculty to create pictures limits the mind; such a mind is bound to the past, to remembrance, which makes it dull. Only the still mind is sensitive." J. Krishnamurti Commentaries on Living: Second Series حدسوگمان و خیالپردازی، مانعِ حقیقتاند. ذهنی که در گمانهزنی به سر میبرد، هرگز نمیتواند زیباییِ «آنچه هست» را بشناسد؛ زیرا در دامِ تصویرها و واژههای خود گرفتار است. هرقدر هم که در تصویرسازیهای خویش دور و دراز پرسه بزند، باز هم در سایۀ ساختارِ خود باقی میماند و هرگز نمیتواند آنچه را فراتر از خودِ اوست، ببیند. ذهنِ حساس، ذهنی خیالپرداز نیست. تواناییِ ساختنِ تصویر، ذهن را محدود میکند؛ چنین ذهنی به گذشته، به یادآوری، وابسته است، و همین آن را کُند میسازد. تنها ذهنِ آرام و ساکت است که حساس است. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
امشب جلسهٔ دومِ خواندن و بررسی این کتاب است. علاقمندان به شرکت در این جمع به »مدیر ثبتنام جلسات« پیام دهند. @Krishnamurti
روشنفکر، هنرمند جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
Freedom has no authority. It has never known authority. It is not the rejection of authority, but the non-existence of it. Both authority and law, outer and inner, are put together by thought. The outer authority, sometimes rational, sometimes irrational, has its place and its responsibility; one cannot brush it aside, and the intelligence of freedom knows its limitation and its necessity. The inner authority, which is subtler and deeper, is much more complex. Guidelines, which seem to give certainty and assurance, become a pattern, the norm, which becomes the authority. This authority may be traditional, a person, a symbol or an idea. The mind, being aware consciously or unconsciously of its own disturbance and disorder, brings about both the outer and the inner authority. A disorderly group soon finds a leader, who then directs and controls it. The reaction to this is not freedom. The understanding of the nature of this disorder and the disturbance, and the going beyond them, is freedom. The acceptance of authority is caused by disturbance and disorder. The effect is authority, and the reaction to that is to conform or to deny. This very denial assumes another form of authority. Where there is no freedom, there must be authority. Jiddu Krishnamurti From "The Whole Movement of Life Is Learning" آزادی هیچ اُتوریتهای ندارد. آزادی هرگز اُتوریته را نشناخته است. آزادی، ردِّ اُتوریته نیست؛ بلکه نبودِ اُتوریته است. هم اُتوریته و هم قانون، چه بیرونی و چه درونی، ساختهوپرداختهٔ اندیشهاند. اُتوریتهٔ بیرونی، گاه معقول و گاه نامعقول، جایگاه و مسئولیتِ خود را دارد؛ نمیتوان آن را بهسادگی کنار گذاشت. و هوشمندیِ آزادی، هم محدودیتِ آن را میشناسد و هم ضرورتِ آن را. امّا اُتوریتهٔ درونی، که ظریفتر و عمیقتر است، بهمراتب پیچیدهتر است. رهنمودها، که در آغاز بهنظر میرسد یقین و اطمینان میبخشند، بهتدریج به یک الگو، یک هنجار، تبدیل میشوند؛ و همان هنجار، اُتوریته میگردد. این اُتوریته ممکن است سنّت باشد، یا شخصی، یا نمادی، یا اندیشهای. ذهن، چون مشعرانه یا نامشعرانه از آشفتگی و بینظمیِ خود آگاه است، هم اُتوریتهٔ بیرونی را پدید میآورد و هم اُتوریتهٔ درونی را. گروهی آشفته، خیلی زود رهبری برای خود پیدا میکند؛ و آن رهبر، گروه را هدایت و کنترل میکند. واکنش به این، آزادی نیست. آزادی، در فهمِ ماهیتِ این بینظمی و آشفتگی، و فرارفتن از آنهاست. پذیرشِ اُتوریته، از آشفتگی و بینظمی سرچشمه میگیرد. پیامدِ آن، اُتوریته است؛ و واکنش نسبت به آن، یا همنوایی و تبعیت است، یا انکار. امّا همین انکار نیز خود، شکلِ دیگری از اُتوریته را بهوجود میآورد. هر جا آزادی نباشد، اُتوریته ناگزیر حضور خواهد داشت. جیدو کریشنامورتی از کتابِ «تمامِ حرکتِ زندگی، آموختن است» @Krishnamurti
کریشنامورتیخوانی امشب اولین جلسهٔ لایو کریشنامورتیخوانی برای کتاب «سکون و حرکت» برقرار است. 🪷 گروه کریشنامورتیخوانی گروهی برای جمعخوانی و تأمل بر آثار جیدو کریشنامورتی است، شامل مباحث عمیق خودشناسی. کتاب حاضر: کتاب «سکون و حرکت» 💭 جلسات لایو بحث و گفتوگو: یکشنبهها و سهشنبهشبها (ساعت ۸ شب به وقت ایران) 🔍 با استفاده از اپلیکیشنهای تلگرام + گوگلمیت ⏰ فایلهای صوتی جلسات بحث و گفتگو حتی بدون شرکت در جلسات لایو، همیشه برای اعضاء قابل دسترسی هستند. 🎙آرشیو کامل فایلهای صوتی 🎁 عضویت رایگان در دو گروه مکمل: رابطهٔ عاطفی + «رمانخوانی و فیلم» برای ثبتنام، پیام دهید به: 👉 @PanevisAdmin کانال جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti + امشب اولین جلسهٔ کتاب «سکون و حرکت» است. به علاقمندان توصیه میشود از ابتدای این کتاب در مباحث شرکت کنید.
تمثیل پنکه هنگامی که یک پنکه به سرعت در حال حرکت است، تیغهها یکی به نظر میرسند. به همین صورت «خود»، «من»، به نظر میرسد یک موجود واحد است، اما اگر فعالیتهای آن آهسته شود، متوجه میشویم که موجودی یکپارچه نیست بلکه از بسیاری از خواستهها و تمناهای جداگانه و متضاد تشکیل شده است. جیدو کریشنامورتی @Krishnamurti
The word ‘authority’ means one who originates something – as in the word ‘author’ – and people follow, making what they say into an authority. And then it is dead. This is especially true here because if you follow what I say, it is finished. You must be very careful, if you want to go into this question of meditation, to be completely, wholly, inwardly free from all authority and comparison. I don't know if you can do it. Therefore, you must be extremely aware of the importance of authority in one direction – of the doctor or scientist – and understand the total unimportance of authority inwardly, whether it is the authority of another, which is fairly easy to throw off, or the authority of your own experience, knowledge and conclusions, which becomes prejudice. You must be equally free from the authority of another and your own authority. Jiddu Krishnamurti From "What Is Meditation?" واژۀ «اُتوریته» (authority) در اصل به معنای کسی است که چیزی را پدید میآورد؛ همانگونه که در واژۀ «نویسنده» (author) نیز این ریشه وجود دارد. سپس مردم از او پیروی میکنند و آنچه را او میگوید به مرجعِ اقتدار(اُتوریته) تبدیل میکنند. و از همانجا، آن امر میمیرد. این موضوع، بهویژه در اینجا، صدق میکند؛ زیرا اگر از آنچه من میگویم پیروی کنید، کار تمام است. اگر میخواهید در این پرسشِ دربارهٔ مراقبه ژرف شوید، باید بسیار مراقب باشید که در درون، بهطورِ کامل و بیهیچ استثنایی، از هرگونه اُتوریته(اقتدار) و مقایسه آزاد باشید. نمیدانم آیا میتوانید چنین کنید یا نه. ازاینرو، باید نسبت به اهمیتِ اُتوریته(اقتدار، مرجعیت) در یک حوزه ــ مانند اُتوریتۀ پزشک یا دانشمند ــ کاملاً آگاه باشید، و درعینحال، بیاهمیتیِ مطلقِ اُتوریته(اقتدار، مرجعیت) را در قلمروِ درون دریابید؛ خواه اُتوریتۀ فردِ دیگری باشد، که رها شدن از آن نسبتاً آسان است، و خواه اُتوریتۀ تجربه، دانش و نتیجهگیریهای خودتان، که به تعصب تبدیل میشود. شما باید به یک اندازه از اُتوریتۀ دیگری و از اُتوریتۀ خودتان آزاد باشید. جیدو کریشنامورتی از «مراقبه چیست؟» @Krishnamurti
The observer, who has come into being through various images, thinks himself permanent, and between himself and the images he has created, there is a division, a time interval. This creates conflict between himself and the images he believes are causing his troubles. Then he says, ‘I must get rid of this conflict,’ but the very desire to get rid of the conflict creates another image. Awareness of all this, which is real meditation, has revealed that there is a central image put together by all the other images, and this central image, the observer, is the censor, the experiencer, the evaluator, the judge who wants to conquer or subjugate the other images or destroy them altogether. The other images are the result of judgments, opinions and conclusions by the observer, and the observer is the result of all the other images – therefore, the observer is the observed. Jiddu Krishnamurti From "Freedom from the Known" مشاهدهگر، که از خلالِ تصاویرِ گوناگون پدید آمده است، خود را موجودی پایدار میپندارد؛ و میانِ خود و تصاویرِی که آفریده است، جدایی و فاصلهای زمانی وجود دارد. این امر، میانِ او و تصاویرِی که میپندارد علتِ گرفتاریهای او هستند، کشمکش پدید میآورد. سپس میگوید: «باید از این کشمکش رها شوم.» امّا همین میلِ رهایی از کشمکش، خود تصویری دیگر میآفریند. آگاهی از تمامِ این فرایند ــ که همان مراقبهٔ واقعی است ــ آشکار ساخته است که تصویری مرکزی وجود دارد که از مجموعِ همهٔ تصاویرِ دیگر شکل گرفته است. این تصویرِ مرکزی، یعنی مشاهدهگر، همان سانسورگر، تجربهکننده، ارزیاب و داوری است که میخواهد بر تصاویرِ دیگر چیره شود، آنها را به انقیادِ خود درآورد، یا بهکلی نابودشان کند. تصاویرِ دیگر، حاصلِ داوریها، عقاید و نتیجهگیریهای مشاهدهگرند؛ و خودِ مشاهدهگر نیز حاصلِ همهٔ تصاویرِ دیگر است. بنابراین، مشاهدهگر همان مشاهدهشونده است. جیدو کریشنامورتی از کتابِ «رهایی از دانستگی» @Krishnamurti