tgindex
سایت محمدجعفر مصفا

سایت محمدجعفر مصفا

Статистика
@MossaffaDotComперсидский

کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera ‌

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 208
+7 за 4 дн.
Сутки
+10
+0,19%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
788
22 постов
Вовлечённость
15,1%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
371
1/48двое суток
425
1/72трое суток
458

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • ‌ «خشم» محمدجعفر مصفا از جلسات بهار ۱۳۸۲ پونک، تهران @Mossaffadotcom

  • ‌ فریب "دوبینی" اگر فکر این واقعیت را درک می‌کرد و می‌پذیرفت که خالق آن چیزهایی که به آن می‌اندیشد و می‌خواهد آنها را حاصل کند خود فکر است، مسئله‌ای پیش نمی‌آمد. مسئله از اینجا شروع می‌شود که فکر خود را فریب می‌دهد و حرکتش طوری می‌شود که گویا واقعاً دو پدیده وجود دارد. تمام رنج‌ها، ناتوانی‌ها، ناکامی‌ها، حقارت‌ها و حسرت‌های انسان نتیجهٔ این فریب است - فریب "دوبینی". این دوبینی باعث می‌شود که انسان مدام بدود و بجایی نرسد. زیرا اصولاً رسیدنی وجود ندارد. فکر می‌خواهد به چه چیز برسد؟ می‌خواهد به سایهٔ خودش برسد، غیر از این است؟ از کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌ جدیت حالا آمده‌ایم به اصطلاح خودشناسی کنیم، و آنچه نهایتاً در خودشناسی مطرح است خارج شدن از این بازی و درگیری سه شاهی و صنار است، اما چگونه؟ ‌ ما به سه شاهی و صنار جامعه معتاد شده‌ایم، اسیر و آلودهٔ آن شده‌ایم. بنابراین باورمان نمی‌شود بتوانیم یک کار جدی کنیم، کاری که همت والا می‌خواهد، کاری که از اشتغالات سه شاهی و صنار نیست. کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

  • ‌ اصل کاش همه ما انسانها با عمق بینش خود درک می‌کردیم که مهمترین مسأله موجود ما رهایی از اسارت نفس است. اگر عمق فاجعه را درک می‌کردیم، همهٔ اشتغالات و ترکه‌سواری‌ها را کنار می‌گذاشتیم و تمام همت و علاقه و انرژی خود را در این کار می‌نهادیم. کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌ ‌ارتباط با طبیعت (متن کامل) مصفا: حسن، توجه کن که در این وقت که آسمان تـاریک و روشن است نوشوندگی زندگی، حرکت مستمر و گونه‌گونه شدن چیزهای دوروبر انسـان بهتر از هر وقت دیگر مشهود است. دیده‌ای که فضا و اشیاء اطـراف انسـان لحظـه لحظـه رنگ متفاوتی پیدا می‌کنند!؟ بنشینیم و رنگ به رنـگ شـدن چیزها را یکدله نگاه کنیم. آشنای هر روزی، خورشید، از پشـت کـوه بـالا آمـد. حضـور شكوهمندش را حس می‌کنی؟ حسن، راستی احساس نمی‌کنی که این آشنای توست؛ بیست سال است همزنـدگی توست؟ نـه فقـط خورشید، همـه چـیز. بیست سال است که به مهمانی زندگی آمده‌ای. آیا با صحنهٔ مهمانی، با سایر مهمان‌ها، با ایـن چشمه‌ای که هر روز از آن آب برمی‌داری، با این راهی که هر روز در آن قدم می‌نهی، با این پرندگان و با همـه چـیز آشنایی بـه هـم رسانده‌ای؟ تو زندگی می‌کنی و چیزهایی هم دوروبر تو هست که با تو همزندگی هستند. هر روز آنها را می‌بینی، هر روز در رابطه با آنها هستی. آیا ادراکت از آنها و رابطه‌ات با آنها طـوری هست که حس کنی اینها آشنای بیست سالهٔ تو هستند و تو با آنها اخـت هستی؟ اصولاً با زندگی قهری یا آشتی؟ دیده‌ای آدم‌هـایی که از هم دلخوری دارند و با هم قهرند وقتـی بـه هـم می‌رسند با یک ژست و چهرهٔ تلخ رویشان را از هـم برمی‌گردانند و همدیگر را دیده و ندیده رد می‌شوند؟ ولی اگر آشتی باشند درنگ می‌کنند، می‌مانند، به هم تبسم می‌کنند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند. تو به زندگی اخم کرده‌ای، یا به آن تبسـم می‌کنی؟ هر روز با چه احساس و چهرهٔ روحی به استقبال زندگی می‌روی؛ وارد زندگی می‌شوی و در مهمانی شرکت می‌کنی؟ امروز صبـح و وقتـی بـرای وضو به چشمه رفتی، احساس نکردی که می‌گوید: "خـوب، پسر امـروز هـم آمـدی؟ خوب کـردی آمـدی، خـوش آمـدی؛ بنشین، بشوی، نگاه کن، لمس کن، با من باش"؟ لابد می‌گویی باز هم زد به مخش؛ دیوانه شد و به ادبیات‌بـافی افتاد؛ نه؟ کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌‌ چرا اهانت کودکان برایمان مهم نیست ثقل شخصیت انسانی که از اصالت خود دور نشده است در وجود خودش است، نه در قضاوت این و آن. عوامل خارجی نمی‌توانند با الفاظی اعتباری معنویت او را زیر و رو کنند، نمی‌توانند با او بازی کنند. شاید توجه کرده‌اید که وقتی یک کودک به ما اهانت می‌کند حساسیت و آزردگی نشان نمی‌دهیم. علتش این است که کودک نمی‌تواند در رابطه با ما یک عامل تایید‌کننده یا لطمه‌زننده به ارزش‌هایمان باشد. اگر ما ارزش‌های اعتباری را از ذهن خود خارج کنیم و در بند آنها نباشیم، اهانت همه کس برایمان کیفیت اهانت یک کودک نابالغ را پیدا خواهد کرد. کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌ حرف من این است که از" تفکر زائد بپرهیز". هر جا و هر قدر لازم است فکر کن، آنقدر فکر کن تا به آنسوی کرهٔ ماه برسی، ولی از فکر کردن بیهوده و غیرلازم خوداری کن. کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • 6 авг.1 2942

    @PanevisAdmin

  • ‌ ارزش، ابزار خشم میل انتقام گرفتن و نفرت ورزیدن از کودکی به ذهن ما چسبیده است و هم اکنون نیز وجود دارد. وسیلهٔ این انتقام گرفتن نیز هویت ارزشی ماست. در آخرین تحلیل باید بگویم ما این سنگر ارزشی، این حربهٔ ارزشی را نگه داشته‌ایم تا آنرا به سر و صورت دیگران بکوبانیم. توجه نکرده‌اید که چگونه ارزشهای خود را بیست و چهار ساعته به رخ یکدیگر می‌کشیم؟ «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌ رضا غُدُد محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

  • 2 авг.1 04410

    ‌ ارتباط با زندگی یکی از خصوصیات هویت فکری اینست که به محض تماس با هر چیز، لحظات کوتاهی را در رابطه با واقعیت آن می‌ماند و بلافاصله ارتباطش با آن قطع می‌گردد و با تعبیر و معنای آن چیز خود را مشغول می‌کند. معنای این امر آن است که ما فقط لحظات کوتاهی در واقعیت قضایای زندگی هستیم. برگرفته از کتاب "رابطه" محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

  • 1 авг.1 08514

    ‌ چیزی شدن یکی از ظالمانه‌ترین و مخرب‌ترین تحمیلاتِ محیط بر انسان، ضرورت "چیزی شدن" است. در جریان "شدن"، انسان بی‌بنیاد میگردد، بی"علت" می‌گردد. چیزی را که می‌خواهد بسازد یا بشود، فکر خودش است. "علت" و "معلول" فکر خود اوست. کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • 31 июл.1 19818

    ‌ عدم بلوغ خدایا ما دربندافتاده‌ها را دریاب. می‌بینی که چگونه به اسارت یک مشت الفاظ درآمده‌ایم. می‌بینی که چگونه به حال کودکی _ یک کودکی مسخ _ باقی مانده‌ایم! می‌بینی که بالغ‌های نابالغی هستیم! ما از فکر، یک آلت نقشه‌کشی، یک آلت زیرکی و شیطنت ساخته‌ایم که از یک طرف ما را به ماه رسانده است ولی از طرف دیگر همین آلت در زمینهٔ دیگر به حال کودکی و رشدنکردگی مانده است. انسان با الفاظ خوش است. دلش به این خوش است که صد نفر یا هزار نفر او را بشناسند و به او به به بگویند. دلش با یک لفظ خوش است و با لفظ دیگر ناخوش. و این عین نابالغی و رشدنکردگی است! فکر در یک زمینه تیز و زیرک و برنده است و در زمینهٔ دیگر گول و گنگ و خرفت و ابله. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • ‌ 🪷 گروه مصفاخوانی 📚 جمع‌خوانی کتاب‌های محمدجعفر مصفا 💭 جلسات بحث و گفت‌وگو: پنج‌شنبه‌‌شب‌ها (ساعت ۲۰ به وقت ایران) 🔍 تلگرام + گوگل‌میت ⏰ فایل‌های صوتی جلسات بحث و گفتگو حتی بدون شرکت در جلسات، همیشه برای اعضاء قابل دسترسی هستند 🎙آرشیو کامل فایل‌های صوتی 🎁 عضویت رایگان در دو گروه مکمل: رابطهٔ عاطفی + گفتگو دربارهٔ فیلم و رمان‌خوانی 📥 برای ثبت‌نام، پیام دهید به: 👉 @PanevisAdmin کانال محمدجعفر مصفا: @MossaffaDotCom

  • ‌ «این برونی‌ها» ذهن می‌خواهد "خود" را از دست بنهد، ولی عادت به "هستی" آن را مدام در "هست"ها می‌غلتاند و پیش می‌برد. می‌گوییم "عشق" و "دوستی"های فعلی كاذب است؛ فلان موسیقی تجلی یک بیماری است؛ شعر توصیفی هم تجلی توصیف‌مندى ذهن است و هم یکی از وسایل حفظ "خود" - زیرا بنیان "خود" بر توصیف است. بلادرنگ سؤال می‌کنند: "پس عشق و دوستی اصیل چیست، موسیقی یا شعر سالم چیست؟" این سؤال حکایت بر آن می‌کند که ما نگران "هستی"ایم. ما حتماً باید چیزی باشیم. می‌گوییم قبول که این عشق و دوستی و موسیقی و شعر یک بیماری است، ولی سالم و اصيلش کدام است تا من اول سالم‌اش را به عنوان "هستی" برگزينم سپس بیمارگونه‌اش را از دست بنهم! مثل این که امور ما با نیستی و نبودن نمی‌گذرد؛ حتماً باید چیزی بود؛ چیزی داشت. تصور رابطه و کیفیتی که در آن فقط انسان باشد و فطرت توصيف‌نشده و بنابراین "ناهستِ" خودش، ثقيل است. نمی‌توانیم تصوری از حالت وجودی‌ای داشته باشیم که در آن نیازی به عشق برونی، موسیقی، شعر و هیچ عامل برونی نیست. کتاب «هله» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

  • ‌ رضایت و مقایسه؟! "خود" مبتنی بر مقایسه است و تا مقایسه وجود دارد، رضایت و مسرت یک امر محال است. کتاب «هله» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

  • 26 июл.1 19012

    ‌ قمپز وضع ما مثل سربازی است که فقط سعی می‌کند سلاح خود را به دشمن پر جلوه دهد. اگر سلاحش پوچ هم بود مهم نیست. مهم فقط این است که دشمن را در این تصور نگه دارد که سلاحش پر است. "تفکر زائد" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

سایت محمدجعفر مصفا — tgindex