- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 37
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 50
- 1/48двое суток
- 57
- 1/72трое суток
- 61
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
…
خیلی از اوقات بیموقع زبان می ایستد حرفمان می آید اما در دهان می ایستد گاهی از اوقات هم آن طور ماتت میبرد. که درونت هم زمین و هم زمان می ایستد موقع باِد موافق هر چه میخواهی برو باد اگر آرام گیرد بادبان می ایستد هر چه جوشان و خروشان باشی اما آخرش «سیل ساکن میشود رودِ روان می ایستد مبحث و موضوع «مرگ» آنقدر هم پیچیده نیست ؛ ناگهان حس میکنی دارد جهان می ایستد من خودم هم روز مرگم را تصور کرده ام ؛ وای از آن وقتی که قلبی مهربان می ایستد -اصغر عظیمی مهر
فقط آن ستاره :>>>
با خنده بغضِ سنگیام را از تو پنهان میکنم این روزها دلتنگیام را از تو پنهان میکنم... مجید خاکسار
без подписи
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیام.
خوی لیلا خوی طفلان است، لیلا کوچک است! -بهرام هیمه
без подписи
«میگردی. بین فلسفه میگردی. لابهلای ادبیات میگردی. درون سينما میگردی، ميان موسيقى میگردی، بلكه فيلسوفى تو را يافته باشد، اديبی تو را نوشته باشد، فيلمسازى تو را ساخته باشد و موسیقیدانی تو را نواخته باشد. آدمی تشنه جرعهای درک شدن است؛ میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود.» - وحید عیسوی
…
تنها بودم، فراموش شده، بدون راه گریز بر بالای شاخ سخت جهان.
без подписи
همیشه سعی کرده ام مثل یک درِ بسته باشم تا زندگی وحشتناک درونیم را کسی نبیند و نشناسد.. -فروغ فرخزاد
без подписи
کاش کبوتر میبودم.
без подписи
نمیدانم چه باید بکنم. و احساس تنهایی میکنم هرچند که همهجا پرِ آدم است. از نامههای آنتوان چخوف و اولگا کنیپر
صدای پچپچِ غم… خواب من به هم خورده است دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است صدای پچپچِ غم… هیس! هیس! ساکت باش سکوت، در دلِ بیتاب من به هم خورده است تو قابِ عکس مرا دیدهای، نمیدانی نشاطِ چهرهی در قابِ من به هم خورده است غم تو را نسرودم وگرنه میدیدی که وزن، در غزلِ ناب من به هم خورده است هجای چشم تو را وزنها نمیفهمند دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است -نجمه زارع
без подписи
خدا را چه دیدی شاید پَر گرفتیم.