tgindex
Reza Nassaji
@RezaNassajiперсидский

پارگفتارهایی از جامعه، تاریخ و ادبیات رضا نساجی: دانش آموخته فیزیک و علوم اجتماعی داستان نویس (سال سی ام: آرما،1396) پژوهشگر انسان شناسی فرهنگی و تاریخ شفاهی علوم انسانی ایران مطالب کانال صرفاً برای شبکه های اجتماعی است ارتباط: Reza.Nassaji@gmail.com

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 060
+2 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 110
23 постов
Вовлечённость
69,0%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 23
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
314
1/48двое суток
359
1/72трое суток
388

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • [ادامه] مدعیان اپوزیسیون و طرفداران خارج‌نشینش که بی‌خبر از زندگی مردم عادی، و بلایی که بر اثر تحمیل و توجیه تحریم‌ها و جنگ بر سرشان آورده، انتظار دارد زیر بمباران سکوت کنند یا در حمایت از جنگ به خیابان بیایند تا کار یکسره شود. اما مردم عادی نه چپ هستند نه راست، نه طرفدار تسلیم به آمریکا و نه تسلیم آخوند، بلکه می‌خواهند زندگی کنند و این اولین و مهم‌ترین حق تمام آن‌هاست که تمام حقوق دیگر ذیل آن و از طریق همان تعریف و محقق می‌شود. و در این میان، مردم طبقات فرودست، استحقاق بیشتری برای رسیدن به این تجربه از زندگی را دارند که تاکنون از آنان دریغ شده؛ البته اگر طبقۀ مسلط و ذی‌نفع از حکومت و نیز اپوزیسیون خارج‌نشین که هیچ نسبتی با این فرودستان ندارند، بگذارند. حکومت مستقر که نتواند به مردم «کیفیت» واقعی از «زندگی» عرضه بدارد، محکوم است به شکست. اینکه چقدر طرفدار دارد، چقدر موشک و پهپاد و چقدر نفت یا اینکه چند پیامبر، امام و شهید را برای خود بسیج می‌کند، چندان تفاوتی در نتیجۀ ماجرا نخواهد کرد. چنانکه نیروی مخالف حکومت اگر نتواند «امید» واقعی به «زندگی» را به مردم عرضه بدارد، نیرویی است محکوم به شکست. اینکه چقدر سیاستمداران خارجی را برای خودش بسیج کند، چقدر موشک بر سر مردم بریزد و چقدر صندوق اعانه برای خود جمع‌آوری کند، و چقدر سلبریتی اینستاگرامی و ماهواره‌ای بسیج نماید، همگی بی‌اهمیت است. مردم می‌خواهند زندگی کنند و این چیزی است که هر نیروی سیاسی و اجتماعی باید بدان توجه کند. تعریف از زندگی و امکانات تحقق آن، باید در اولویت هر برنامۀ اجتماعی و سیاسی باشد؛ وگرنه کاسبی حکومت با «خون شهدا» برای بازداشتن مردم از میل به زندگی یا کاسبی اپوزیسیون با «خون جاویدنام‌ها» جهت تحقیر و تخطئۀ میل مردم به زندگی دور از خطر جنگ و فشار تحریم، دو روی یک سکه است. چرا مردم باید برای مطالبۀ حق زندگی احساس بدهکاری به کسانی داشته باشند که خود عوامل اصلی فروکاست زندگی‌شان به رنج دائمی هستند؟ درک این مسائل بدیهی برای اپوزیسیون نوظهور راستگرای عمدتاً خارج‌نشین که سیاست را به شکل هیجانی و ناگهانی در فضای مجازی آغاز کرده و پیش برده، دشوارست، چرا که باید دانست که مبارزه طولانی و پرهزینه است و نمی‌توان انتظار داشت با توهم دو شب حضور خیابانی با دست خالی، یا توهم تسخیر شهر با چند گروه کوچک مسلح و بی‌برنامه، یا حتی مداخلۀ خارجی آن، مبارزه را تمام‌شده و کم‌هزینه فرض کرد. اما تجارب تاریخی چپ، خاصه کنشگران چریکی خود که خود را نیروی آوانگارد و پیشمرگ تودۀ عادی مردم تلقی می‌کردند (استراتژی مبارزۀ مسلحانۀ اقلیتی از نیروهای چپ جامعه، بدیل استراتژی تحریک و سازماندهی تودۀ مردم بود) می‌تواند درس‌های جالبی پیش روی ما قرار دهد. چنانچه یکی از کنشگران چپ مائوئیست در سال‌های پیش و پس از انقلاب، در باب دگماتیسم در مبارزه به بهای ناچیز شمردن زندگی رزمندگان از جلال طالبانی، از رهبران آن‌زمان اپوزیسیون کرد عراق، نقل می‌کند: «شرایطی فراهم کنید که اگر رفیقی خسته شد بدون آنکه به تسلیم‌طلبی متهم شود، کنار بکشد. ما کردها برای این حالت بیان خاصی داریم. می‌گوییم "دانشتن"، یعنی می‌خواهد بنشیند. چرا چنین امکانی را از یکدیگر سلب می‌کنید؟ ما پیشمرگه‌ای داشته‌ایم که سال‌ها مبارزه کرده بود. وقتی خسته شد، پول و آذوقه‌اش را گرفت و رفت پیش زن و بچه‌اش. یکی دو سالی گذشت خودش بازمی‌گردد و اگر بازنگشت مانعی ندارد؛ انتخاب خودش است. شرایطی را فراهم سازید تا اگر بچه‌ها خسته شدند بتوانند بدون سرشکستگی کنار بکشند و اگر خواستند بتوانند به مبارزه بازگردند.» (شوکت: ۱۳۸۶، ۲۸۳) فراتر از منع انتخاب میان زندگی دو مبارزه به خود کنشگران انقلابی، درک این مطلب اهمیت دارد که نباید مبارزۀ دائمی را به مردم تحمیل کرد و آنان را از زندگی، که نه بدیل مبارزه که خود هدف مبارزه است، بازداشت. چنانچه میرحسین موسوی، بیانیۀ شمارۀ ۱۳ خود گفته بود: «مبارزه امری مقدس است، ‌اما دائمی نیست. آنچه دائمی‌ است، زندگی است.» شاید برخی طرز تفکر موسوی را اصلاحطلبانه یا محافظه‌کارانه بخوانند، اما گذشت زمان نشان داد که او و همسرش با تحمل سال‌ها حصر خانگی و نیز رنج کشتن‌شدن خواهرزاده‌اش در خیابان، هزینۀ این مبارزه را شخصاً پرداختند، اما به مردم تحمیل نکردند. با همین طرز فکر بود که او سیل جمعیت معترض خرداد ۱۳۸۸ را از افتادن به کام مرگ‌‌اندیشان بازداشت؛ حال آنکه مانع مشابهی برای جلوگیری از کشتار سیل مردم معترض دی ۱۴۰۴ وجود نداشت و همان کشته‌شدگان بدل به بهانه‌ای برای دخالت خارجی و مرگ‌های بیشتری شدند که نه براندازی، که سزارین حکومت اسلامی را در پی داشت. اما آنچه در نهایت می‌تواند این سیستم مرگ‌اندیش و ماشین مرگ را از کار بیندازد، تفکری است که زندگی را در بستر عدالت و آزادی برای عموم ارج می‌نهد؛ بدین‌سان پیروزی از آن زندگی است. @RezaNassaji

  • پیروزی از آنِ زندگی است علیه سیاست مرگ در جمهوری اسلامی و اپوزیسیون راست   هفت سامورایی کوروساوا با دیالوگی درخشان به پایان می‌رسد؛ جایی که یکی از دو سامورایی بازمانده از جنگ فاتحانه کنار دهقانان در مقابل راهزنان، به کار شادمانۀ دهقانان روی زمین (و همرزمشان که به آنان پیوسته) و به گور رفقای کشته‌شدۀ خودشان می‌نگرند و سامورایی پیر به جوان می‌گوید: «در نهایت، ما این جنگ را هم باختیم. پیروزی از آن این دهقان‌هاست.» کسانی که روی زمین کار می‌کنند، چیزی می‌آفرینند، از زندگی و کار لذت می‌برند و به دیگران زندگی عرضه می‌دارند، پیروزند و سامورایی‌های سرگردان که کارشان کشتن و کشته‌شدن است، نصیبی از این زندگی توأم با مرگ نمی‌برند. کشاورزان هستند که معنی زمین، آب و آفتاب را می‌فهمند و این معانی فراتر از «راز سنگر و ستاره» است. تمام جنگ‌ها برای دست یافتن به منابع زمین و آب است؛ و جنگ به‌خودی خود ارزشی ندارد که مردن در آن داشته باشد. هدف به وسیله بدل نمی‌شود. کسی که تنها به مقاومت و مبارزۀ کورکورانه می‌اندیشد و میل طبیعی مردم را به زندگی کردن درک نمی‌کند (چه این میل ویرانگر را با خودخواهی خود توجیه کند، چه آن را به پی‌جویی منافع جمع نسبت دهد)، عاقبت خودش را به کشتن خواهد داد و شاید دیگران را هم. کسی که شیوۀ معقول و معتدل زیستن نمی‌داند و ارزش آن را پاس نمی‌دارد، در میان کشتن و کشته شدن سرگردان خواهد ماند: اگر جنگ او را نکشد، خود از گرسنگی و پوچی خواهد مرد، بی‌آنکه بفهمد معنای غایی و ارزش الوهی در کار نبوده است، بلکه همه‌چیز همان درک ضرورت سهل اما ممتنع زیستن است؛ فراتر از «شستن یک بشقاب» در تعبیر سهراب، که «دشواری وظیفه» در بیان شاملو: «توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن / توانِ شنفتن / توانِ دیدن و گفتن / توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن / توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان ...» که همانا خواستن زندگی باکرامت برای خود و دیگری است. کسانی که هرگز نتوانسته‌اند دیگری را دوست داشته باشند و حق زیستن او را پاس بدارند، در حفظ زندگی خود و درک ضرورت پاسداری از آن هم عقیم خواهند ماند. چنانکه دیالوگ دیگری از همان فیلم می‌گوید که طبیعت جنگ این است: «با حمایت از دیگران، خود را هم حفظ خواهی کرد. اگر تنها به خودت بیندیشی، خودت را هم ویران خواهی کرد.» این همان معنای همکاری اجتماعی در ایدۀ «یاری متقابل، عامل تکامل» کروپتکین است که در مقابل منطق جنگ و رقابت تنازع بقا و تکامل داروینی قرار می‌گیرد. میل کورکورانه به جنگ و مقاومت بی‌نهایت، نمود «رانۀ مرگ» (Thanatos) است که در مقابل «رانۀ زندگی» (Eros) قرار می‌گیرد و نتیجه‌ای جز نابودی برای روان فرد و نیز جامعه ندارد. چنین کسی اگر روزی فرصت زیستن در آزادی و صلح به دست آید، نمی‌تواند از آن لذت ببرد و ممکن است خودش یا دیگران را بکشد. شخصیت بروکس در رمان استیون کینگ و فیلم رستگاری در شائوشنگ، پیرمرد زندانی که پس از آزادی در پیری، نتوانست با آزادی کنار بیاید و خودکشی کرد، چیزی بیش از شخصیت داستانی و سینمایی است؛ همچون شخصیت‌‌های کهنه‌سرباز ویتنام در هالیوود که نمی‌توانند با زندگی و جامعه کنار بیایند. اما در ایران هم مصادیقی واقعی از آن روحیات را می‌شد از همان زمان جنگ یافت که گروهی از رزمندگان در روزهای مرخصی از جبهه در خیابان‌ها دست به خشونت علیه زنان می‌زدند. رزمندگانی که پس از پایان جنگ، سرخورده از عدم توفیق «شهادت» خود که آمادۀ زندگی نبودند و می‌خواستند مثل شخصیت فیلم آژانس شیشه‌ای زندگی مردم عادی را به نام «شاهد»، گروگان بگیرند. کسانی که با پذیرش قطعنامه و زندگی در شهر کنار نیامدند و گروه وحشت (و نه تعبیر نادرست «گروه فشار») «انصار حزب‌الله» را تشکیل دادند تا مبادا مردم روزهای جنگ را فراموش کنند و از زندگی لذت ببرند، از همان قماش مرگ‌اندیش‌ هستند. البته ریشۀ چنین جریانی به ماهیت «مرگ‌سالار، مذهب‌‌سالار و مردسالار» انقلاب اسلامی بازمی‌گشت که نزدیک به پنج دهه بعد، جریان «زندگی‌محور، آزادی‌محور و زن‌محور» جنبش ژینا در تقابل با آن شکل گرفت، هرچند جای خود را به جریان راست برانداز دحول «سلطنت‌طلبی، جنگ‌طلبی و مردسالاری» داد که با انقلاب اسلامی تفاوت ماهوی نداشت؛ اپوزیسیونی سلطنت‌طلب علیه رژیم اسلامی که همچون اپوزیسیون اسلامگرا علیه رژیم سلطنت، از همان ابتدا بوی مرگ برای تمام دیگری‌‌ها می‌داد و مرگ خودی و غیرخودی را در مقیاس وسیع در اعتراضات دی و جنگ چهل‌روزه دامن زد، بی‌آنگه گشایشی در زندگی مردم پدید آید و بی‌آنکه مسئولیت تحمیل این مرگ‌ها و تشدید رنج‌ها را بپذیرد. همان‌طور که حکومت و طرفداران و ذی‌نفعانش که همیشه از مردم وظیفۀ شرکت در مقاومت و پذیرش هزینه‌های آن را، به بهای از دست رفتن تمامی کیفی زندگی، انتظار دارند، بی‌آنکه درکی از اولویت «زندگی» برای مردم داشته باشند، [ادامه دارد] @RezaNassaji

  • 1 авг.84719из RezaNassaji

    مطالب پیشین این کانال در باب «مجازات مرگ» و «سیاست اعدام» (اعم از اعدام حکومتی علیه انقلابیون و اعدام حکومتی‌ها در دوران پساانقلاب) را در اینجا فهرست خواهم کرد. با این موخره که اگر بابت این مطلب بازداشت شوم، بعید نیست که متهم به ترغیب خشونت و اعدام مقامات نظام شوم. و اگر بگویم که من مخالف اعدام و خواستار لغو مجازات مرگ هستم، اتهام مخالفت با حکم شرع مقدس هم به پرونده‌ام اضافه خواهد شد. (What the hell!) طبیعتاً احمق‌تر از اینند که تضاد این دو اتهام را بفهمند. حقیقتا وضع بامزه‌ای است هر دو سوی ماجرا. ولی Sheiß egal! عدالت علیه عدالت (دستگاه عدالت چگونه مردم را به مجرم اعدامی بدل می‌کند) https://t.me/RezaNassaji/1241 کامنتی درباره‌‌ی لغو اعدام در فرانسه https://t.me/RezaNassaji/1242 به بهانه‌ی مسئله‌ی اعدام در ایران https://t.me/RezaNassaji/2004 درباره‌ی روبسپریسم و سیاست اعدام در انقلابیون https://t.me/RezaNassaji/2665 ارزیابی شتاب‌زده از اعدام انقلابی https://t.me/RezaNassaji/2576 انقلاب مرگ، انقلاب زندگی: درباره انقلاب اسلامی و انقلاب آینده (این متن چند ماه قبل از شروع انقلاب ژینا منتشر شد) https://t.me/RezaNassaji/2517 درباره‌ی خشونت انتقام‌جویانه‌ی معترضان خیابان https://t.me/RezaNassaji/2661 گفت‌وگو با آدمکشان (درباره «چرخه‌ی خشونت»): https://t.me/RezaNassaji/2741 درباره‌ی اعدام شیخ فضل‌الله در مشروطه (مختصری در تاریخ صعود و نزول عمامه) https://t.me/RezaNassaji/2694 پیشنهاداتی برای مقابله با ماشین اعدام حکومت 1. جنگ نیابتی با عوامل دستگاه اعدام https://t.me/RezaNassaji/2795 2. اتاق تبلیغ اعدام را هدف بگیریم https://t.me/RezaNassaji/2797 3. یک سفیر به ازای هر اعدامی https://t.me/RezaNassaji/2798 4. به بانک‌ها پاتک تحریم بزنیم! https://t.me/RezaNassaji/2799

  • 31 июл.95119из RezaNassaji

    توحش و تمدن یان کرایب در نظریه‌های اجتماعی کلاسیک در شرح آرای دورکیم در باب مجازات می‌نویسد: «توجه به مجرم علامت تمدن است، و معنی ضمنی آن این است که صرف توجه به مجازات علامت جامعه‌های عقب‌مانده است.» (کرایب، ص. ۱۴۹) در مملکتی که هر هفته خبر اعدام سیاسی - که قربانیان شهوت سیری‌ناپذیر خون‌خواری ضحاک‌ عمامه‌پوش هستند - می‌رسد و لابه‌لای اخبار هر روزه‌ی اعدام متهمان پرونده‌های مواد مخدر و قتل - که بسیاری از آنان قربانی شرایط اجتماعی‌ نابسامان‌‌اند؛ بدون اینکه بخت دادرسی عادلانه داشته باشند - گم می‌شود، سخن گفتن از تمدن‌سازی در عین عقبگرد هر روزه، یادآور سخنان وزیر گردشگری در باب عقب‌ماندگی کشور در زمینه‌ی مستراح‌سازی است. با این‌همه، نشانه‌‌ای از پیشرفت اجتماعی در جامعه، به‌رغم پسرفت شتابان حاکمیت، دیده می‌شود؛ و آن حساسیت روزافزون به مساله‌ی اعدام - حتی اعدام متهمان پرونده‌های مواد مخدر و قتل - است. این آگاهی کنونی و مخالفت گسترده با حکم غیرانسانی اعدام را مقایسه کنید با شهوت نخبگان سیاسی جامعه در اوان انقلاب در ستایش دادگاه‌های بدوی و اعدام‌های وحشیانه‌‌ی سیاسی سران حکومت سابق و نیز برخی مخالفان جمهوری اسلامی. چرا که مواضع نشریات گروه‌های چپ همچون حزب توده و چریک‌های فدایی تا به‌اصطلاح لیبرال مسلمانی چون ابراهیم یزدی در مصاحبه‌ی معروف با رادیو بی‌بی‌سی جهانی در دفاع از اعدام‌های خلخالی مجنون و جانی، همگی مایه‌ی شرم بوده‌اند. البته باید مخالفت جبهه ملی با حکم قصاص در لایحه‌ی در حال تصویب مجازات اسلامی و دعوت به تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ را که منجر به صدور حکم ارتداد جبهه ملی شد، نقطه‌ی عطف و استثنایی بر قاعده‌ی توحش سیاسی توده و نخبه در نظر بگیریم. @RezaNassaji

  • 14 июл.3 055138

    ترامپ و نتانیاهو چگونه غول شیعه را از چراغ جادو آزاد کردند در میانۀ جنگ نوشته بودم: «آخوند شیعه موجود عجیبی است: ترجیح می‌دهد در جنگ با دشمن خارجی به‌شکلی تحقیرآمیز کشته شود، تا اینکه با مردمِ به‌قول خودش شیعه به‌نحوی آبرومندانه آشتی کند که برای خودش و مردمش کرامت و سلامت بماند. و تازه از این لجاجت با مردم بی‌سلاح و مرگ با سلاح سنگین دشمن حماسه‌ها هم خواهد ساخت.» شاید به‌زعم بسیاری چون ما مرگ رهبر و خانواده‌اش با اولین شلیک‌های بیگانگان در محل اقامتشان مرگی سهل و بی‌اعتبار به نظر برسد، اما طرفدارانی که زندگی و کرامت مردمِ جز خود را به هیچ می‌گیرند، برعکس خواهند گفت: رهبر خلاف ادعای شما و جنگ قبلی زیر زمین پنهان نبود؛ خود و خانواده‌اش اولین قربانی بودند و کسی را سپر انسانی نکردند؛ مرگ (شهادت) را بر فرار و تسلیم ترجیح دادند؛ و... در یک کلام، مثل امام حسین بودند که خانواده‌اش را با خود برد و در معرض جنگ و اسارت برای هدفی بزرگ قرار داد. ایدۀ شهادت در متن «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» می‌تواند زمان اکنون را با زمان قدسی پیوند بزند؛ آن‌هم برای شیعه که اتوپیایش در گذشته است و اکنون با زحمت ۱۴۰۰ساله حکومتی ساخته‌اند و به هر قیمتی (خود تأکید می‌کنند؛ هر قیمتی) آن را حفظ خواهد کرد تا به حکومت جهانی و ابدی امام زمان متصل شود. فیلم‌های تشییع جنازه در عراق را بنگرید؛ خاصه زمانی که آخرین و کوچک‌ترین تابوت وارد حرم می‌شود؛ زاری زنان گواه آن است که ذهن اسطوره‌ای شیعه که بلافاصله میان تابوت نوۀ چهارده‌ماهۀ رهبر پیشین و قنداق طفل شش‌ماهۀ امام حسین ارتباط برقرار می‌کند و حیات و ممات خود را در امتداد حیات و ممات قدیسین صدر اسلام می‌بیند. «شهید جاوید» صالحی نجف‌آبادی، «حماسۀ حسینی» مطهری و «حسین وارث آدم» شریعتی مثل فیلمی کوتاه اجرا می‌شوند و جنگ‌های داخلی و خارجی پسا انقلاب اسلامی را تا منازعۀ حسین و یزید که هیچ، تا دعوای هابیل و قابیل می‌برند؛ قصیدۀ «مدارس آیات» دعبل خزاعی، زیارت عاشورا و زیارت وارث اسامی کشته‌شدگان و نشانی قبرهایشان را روایت می‌کند و بیت قبرهای بی‌نشان حس مظلومیت را مضاعف می‌کند. ذهن اسطوره‌ای در مذهب شیعه با قصه‌ها بارور می‌شود و مرز تاریخ و قصه بی‌رنگ است: قیام‌های سادات شورشی و دیگر شیعیان پیرو امامان زیدی - که رقبای امامان محافظه‌کار شیعۀ دوازده‌امامی بوده‌اند - بر خلفای اموی و عباسی؛ قصه‌های عامه‌پسند «روضه‌الشهدا»ی واعظ کاشفی - به اعتراف خود او که بیش از قصه‌های ساختگی برای اشک گرفتن از مردم نیستند - و دیگر کتب فرق غلات شیعه؛ و حتی محتوای جعلی سریال «مختارنامه» درباب مختار ثقفی که هیچ التزامی به امام چهارم شیعیان نداشت و روایات فرقۀ کیسانیه که پیرو امامت محمد حنفیه بوده‌اند نه امام سجاد؛ و.... به تاریخ رسمی شیعۀ دوازده‌امامی افزوده می‌شوند. اما تمام این قصه‌‌ها وقتی با حوادث امروز پیوند بخورند، به ایدئولوژی سیاسی مدعیان ولایت شیعه بدل می‌شوند و رانۀ عظیمی را آزاد می‌کنند که می‌تواند توجیهات محافظه‌کارانه برای سرکوب هر نوع رانۀ اصلاحگرایانه و نوگرایانه شود. توجیهات ایدئولوژیکی که با ایدئولوژی ناسیونالیسم و آنتی‌امپریالیسم هم به‌خوبی درمی‌آمیزد و هر آن چیزی را به حکومت استبدادی، ارتجاعی، استثماری حکومت روحانیون شیعه می‌دهد که تاکنون از دست داده‌اند. بدین ترتیب، حماسه‌های عاشورایی بدل به ابزاری برای ری‌برندینگ حکومتی شد که هم عدالت و هم آزادی را سلب کرده است. البته ماجرا فراتر از قصه و روضه است: تقدیس حق داشتن «انرژی هسته‌ای» چونان حق مالکیت فاطمه زهرا بر «فدک» کم بود، حالا تقدیس هزینۀ حفظ تنگۀ هرمز همچون حفظ تنگۀ احد هم در کار است. جرج بوش پسر با حمله به عراق، عملاً قدرت شیعیان سرکوب‌شده در زمان صدام را آزاد کرد و از آن زمان تاکنون عراق به ملک طلق جمهوری اسلامی بدل شده؛ اقدامات عربستان و متحدانش در یمن شیعیان زیدی را به متحد کامل ج.ا بدل ساخت؛ برساختن داعش در سوریه و عراق به افزایش قدرت حشدالشعبی و دخالت خارجی ج.ا در منطقه انجامید؛ و حالا، ترامپ و نتانیاهو هم با حملات به ایران همان چیزی را به ج.ا دادند که می‌خواست. هر جنگ خارجی و دخالت مشابه (از جمله روی کار آوردن اسلامگرایان در مقابل نیروهای چپ، در انقلاب ایران و جنگ افغانستان با شوروی) نه غول براندازی برای برآوردن آرزوهای دول غربی، که غول اسطوره‌های تشیع را از چراغ جادو آزاد می‌کند که به این راحتی‌ها بازنمی‌گردد. اینکه نهادهای شیعه‌پژوهشی آمریکا و اسرائیل راجع به شیعیان چه فکر می‌کنند و نهادهای امنیتی-نظامی چقدر از آنان مشاوره می‌گیرند، جای پرسش دارد؛ ورنه با شناخت آیین انتقام حسینی، نباید منتظر پیام رهبر جدید برای گرفتن انتقام می‌ماندند. [امثال رضا پهلوی و احزاب کرد مسلح دلبسته به ترامپ، نتانیاهو و گراهام که اصلا در این محاسبات جایی ندارند.] @RezaNassaji

  • 10 июл.2 25040

    پینوکیوهای جمهوری اسلامی چگونه کره‌خرهای من‌وتو شدند؟ زیر تبلیغ جلسۀ نقد کتاب مردمنگاری اجاره‌نشینی نوشته: «چرا همۀ مهمان‌ها کمونیست هستند؟ چرا هیچ نفر از راست‌ها دعوت نشده‌اند؟» در جواب اینکه کتاب در مجموعۀ «مردمنگاری زیست روزمره» در نشر مردمنگار منتشر شده و افرادی با گرایشات خاصی (شما بخوانید چپ)، دغدغۀ فرودستانی چون مستأجران، کارگران، بیکارشدگان و... را دارند، می‌گوید: «پیشفرض شما غلط است، این تفکرات جز بدبختی نداشته» پاسخ محترمانه این است که وقتی به دغدغه‌ها و کتاب‌های حاصل از آن‌ها نگاه کنید، پیشفرض شما هم تصحیح می‌شود. محال است دوستان راست برای اجاره‌نشین، کارگر یدی و ذهنی، بیکارشدگان، بازنشستگان و دیگر اقشار فرودست جامعه دل بسوزانند و ساعت‌ها و روزها بینشان زندگی و مشاهده کنند، گفت‌وگوی همدلانه انجام دهند و کتاب مردمنگاری بنویسند. اما پاسخ صریح‌تر این است که راست‌ها دغدغه‌ای برای فرودستان ندارند؛ از نظر آن‌ها قیمت‌ها دست خدا/بازار است؛ افزایش اجاره حق مالک است و مستأجر اگر ندارد، برود. (و بمیرد.) پزشک مشهوری در توییتر هم از جوانی می‌گوید که از هزینۀ درمان ناراضی است و از عمویش شنیده در آمریکا درمان رایگان است! و وقتی می‌شنود که نیست، می‌گوید: «اگر شما چپ‌ها بگذارید، می‌شود!» (در حالی که آن پزشک اصلاً چپ نیست) از این دست مشاهدات هر روزه پیش می‌آید؛ اینکه فرودست باشی و در عین حال عاشق راست و متنفر از چپ (چپی که نمی‌دانی چیست و چقدر هوادار توست) اتفاقی نیست که یک‌شبه رخ داده باشد. جمهوری اسلامی که روی موج مذهبی‌های عامی و بیسواد (که فکر می‌کردند «کمو» یعنی خدا و «کمونیست» یعنی خدا نیست) و مذهبی‌های مهندس و مدرن‌ستیز (شاگردان مهندس بازرگان و آیت‌الله خمینی که خیال می‌کردند پاسخ تمام مسائل در قرآن، نهج‌البلاغه و رسالۀ مراجع هست و می‌شود با آن‌ها علوم انسانی غربی را باطل کرد؛ و لذا با انقلاب فرهنگی اول استادان و دانشجویان چپ را اخراج کردند و بعد دو سال بیهوده منتظر شدند مصباح یزدی و جوادی آملی روان‌شناسی و جامعه‌شناسی اسلامی بنویسند) سوار شد و شکل گرفت، طی پنج دهه فرصت داشت تا با نظام آموزشی و دستگاه‌های رسانه‌ایش احمق بپرورد. اما در لحظه‌‌ای که این پوچ بودن محتوای نظام آموزشی و بنیان ایدئولوژیک آن آشکار شده بود، دیگران به دادش رسیدند. ابتدا ‌اصلاحطلبان امنیتی با رسانه‌های چپ‌ستیزی چون «مهرنامه» که سردبیر احمقش در یک سرمقاله هم مدعی بود «مارکسیسم یعنی اشتراک زنان» و هم به‌خاطر ترجمۀ بخشی از کتاب «بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی» هوسرل در مجلۀ «ارغنون» به سردبیری اباذری و فرهادپور، نوشته بود: «از اسمش پیداست که این کتاب «ضد توسعه» است!» و در نهایت، نوبت به تلویزیون من‌وتو رسید که هم اصولگرا و هم اصلاحطلب را کنار بگذارد و مجری‌های احمقش مدعی شوند که «سوسیالیسم یعنی حسادت» و «چپ هرگز نفهمید». بدین‌ترتیب بود که پینوکیوهای ساده‌لوح تولید خانواده‌ها، نظام آموزشی و دستگاه رسانه‌ای جمهوری اسلامی بدل به کره‌خرهای بارکش شدند نه آدمیزاد. راست هرگز نفهمید؛ چه راست دیندار و چه راست بی‌دین. @RezaNassaji

  • 8 июл.1 65028из MardomNegarPub

    امروز، سالگرد ترور و مرگ قهرمانانۀ غَسّان کَنَفانی (Ghassan Kanafani)، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده چپ‌گرای فلسطینی (زادۀ۸ آوریل ۱۹۳۶ در عکا و درگذشتۀ ۸ ژوئیه ۱۹۷۲ در بیروت) است. او که بیشتر با آثار ادبی‌اش شناخته شده، همچنین از اعضای رهبری «جبهۀ مردمی / خلق برای آزادی فلسطین» (الجبهة الشعبیة لتحریر فلسطین) بود و از همین رو در سال ۱۹۷۲ در بیروت هدف موساد قرار گرفت و به قتل رسید. ترجمۀ نخستین اثر سیاسی غسان کنفانی با عنوان «انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین» در نشر مردمنگار منتشر می‌شود. این متن مشهور از غسان کنفانی با ترجمه پروانه قاسمیان، به ضمیمۀ مقالاتی از لوئیس برهونی و شارلوت کیتس به قلم احسان پورخیری و از زبان انگلیسی ترجمه شده است. معرفی کتاب: انقلاب ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین معرفی نویسنده: غسان کنفانی معرفی دیگر نویسندگان: لوئیس برهونی و شارلوت کیتس معرفی مترجم: پروانه قاسمیان، احسان پورخیری @MardomnegarPub

  • 8 июл.2 13749

    انتقاد ما از محور مقاومت و چپ محور مقاومتی نه نفی مسئلۀ فلسطین، که نقد پاسخی به آن است که مقاومت را به مواضع دولت‌ها فرومی‌کاهد؛ با برجسته‌سازی مبارزه با امپریالیسم مبارزۀ طبقاتی را هیچ می‌انگارد؛ جنبش چپ را ذیل اسلامگرایان می‌برد؛ با ستایش جمهوری اسلامی (همچون چین و روسیه) استبداد و فاشیسم داخلی را انکار می‌کند؛ و... اما وجه ایجابی توجه ما به مسئلۀ فلسطین چیست؟ جنبش چپ فلسطین نه تابع اسلامگرایان که پیشگام مبارزۀ رهایی‌بخش مردمی و دموکراتیک فلسطین بوده است و اگر امروز قافیه را به اسلامگرایان باخته، افزون بر موج بنیادگرایی در جهان پسافروپاشی شوروی، ناشی از تزریق درهم و ریال‌های نفتی قطر و جمهوری اسلامی به اسلامگرایان فلسطین و... و نیز دیگر حمایت‌های دولتی همچون ترکیه و سوریۀ سابق است. همچنان که همکاری رژیم سازش کرانۀ باختری با اسرائیل برای حذف عناصر مستقل و محبوب چپ‌گرا همچون مروان برغوثی همپای انحصارطلبی حماس و حزب‌الله لبنان (که رهبران حزب کمونیست لبنان را به‌رغم همبستگی آنان در جنگ با اشغالگری اسرائیل، ترور کردند) همچون جمهوری اسلامی (که نیروهای چپ را به‌رغم همبستگی علیه آمریکا و حمایت علنی در جنگ تحمیلی، سرکوب کرد) مانع حضور صداهای مردمی و مستقل چپ است. چپ اما می‌تواند ضدامپریالیست باشد، ولی زیر علم اسلامگرایان و دولت‌های حامی آنان نرود؛ ورنه حتی به کثافت توجیه طالبان و القاعده هم فروخواهد افتاد. این‌همه کتاب دربارۀ جنبش چپ فلسطین و حامیان مستقل و چپ‌گرای مقاومت فلسطین در جهان، که برخی از آن‌ها را به فارسی منتشر کرده‌ایم یا در دست انتشار داریم، برای فهم این مطلب کافی است. @RezaNassaji

  • 5 июл.3 27374

    اگر قرار باشد ملت ایران هم آیه‌ای از قرآن برای این جنازه بخوانند که هم وصف حال حاکم قدیم باشد هم حاکم جدید، آیۀ ۳۰ بقره کفایت خواهد کرد: «وقتى پروردگارت فرشتگان را فرمود كه من در زمين خليفه‌اى خواهم گماشت، گفتند: «آيا كسانى در زمين خواهى گماشت كه در آن فساد كنند و خون‌ها بريزند...؟!»...» فرشتگان منتقد اما معتقد، همان اصلاحطلبان، محور مقاومتی‌ها، توده‌ای‌های قدیم و جدید و... هستند که انتظار داشتند پس از جنگ اول یا دوم، حکومت به سوی مردم بازگردد و صلح و اصلاح کند. اما قرار گرفتن آقازادۀ جوان به‌جای آقای پیر، تجدید احکام روسای انتصابی و تشدید قدرت نظامی‌ها، گواهی بر پوچ بودن این آرزوها و خیال‌هاست؛ همچنان که کل این ماجرا توهمات براندازان راستگرای سلطنت‌طلب و جنگ‌طلب را رسوا می‌کند که هر چه کردند به ضد خود بدل شد، بی‌آنکه مسئولیت حماقت و خیانت خود را بپذیرند. ما اما آن شیاطین‌ایم که به خدا و خلقش سجده نمی‌کنیم؛ نه از این رو که عبادت خود را برتر از این آفریدۀ جدید می‌پنداریم، بلکه چون اهل عبادت به و اطاعت از هیچ خری نیستیم و برتری و سلطۀ هیچ‌کس را بر دیگری برنمی‌تابیم. نه خدا، نه ارباب؛ زنده باد آزادی، زنده باد برابری! @RezaNassaji

  • 29 июн.2 25727

    در جست‌وجوی مردم زیر آوار ونزوئلا در همان لحظات اولیۀ زلزله، به دوستی چپ‌گرا در ونزوئلا پیام می‌دهیم. می‌گوید سالم است و دور از محل زلزله. از او می‌پرسیم کاری برای زلزله‌دگان خواهد کرد؟ می‌گوید «اروپا قرارست کمک کند.» از او نمی‌پرسیم که درحالی‌که فرودگاه کاراکاس ویران شده، چطور کمک‌های اروپا قرار است برسند؛ بلکه باید بپرسیم در این ساعات حساس اولیۀ زلزله که مهم‌ترین اقدامات امدادی برای نجات باید انجام شوند، او و دوستان چپش چه خواهند کرد؟ آیا تشکیلات چپ محلی‌شان کمک جمع می‌کند یا برای امداد خواهند رفت؟ از لحن دوستمان مشخص است که چنین تشکیلاتی در کار نیست و امداد هم نخواهند بود. درحالی که این روزها، در شبکه‌های اجتماعی بحث داغی میان راست‌گرایان و چپ‌گرایان درگرفته که ساختمان‌های ویران شده در دو زلزلۀ پیاپی ونزوئلا، ساختۀ دوران حاکمیت دولت چپ‌گرای‌ چاوز (۱۹۹۹-۲۰۱۵) و مادورو (۲۰۱۵-۲۰۲۶) بوده‌اند یا سرمایه‌داران راست‌‌گرا در دهۀ هشتاد و نود که سواحل توریستی ونزوئلا را بلعیدند، آنچه مورد غفلت هر دو طرف است، ویرانی بزرگ‌تری است که چاوز و مادورو بر سر چپ ونزوئلا و مردم ونزوئلا آورده‌اند. وقتی سندیکا و حزب همچون انتخابات و مجلس بی‌معنا شوند و در مناسبات غیردموکراتیک و فسادآمیز، خواهر و برادری به ریاست دو قوۀ مجریه و مقننه برسند، فرقی نمی‌کند به دیکتاتوری مادورو خدمت کنند یا با ترامپ تبانی کرده باشند، به هر حال، مردم هیچ‌کجا نیستند. (اگر یاد احمدی‌نژاد افتادید، تعجب نکنید؛ بعد از آبرویی که این عملۀ استبداد از عدالتخواهی برد، قرار بود عملۀ استعمار هم باشد و دلسی رودریگز ایران بشود.) ماحصل حکومت طولانی و فراقانونی این دو (که با تغییر قانون اساسی برای تداوم چاوز در قدرت آغاز شد و آن را غیردموکراتیک و غیرمردمی ساخت و مقدمۀ فساد را فراهم آورد) چیزی جز قلب معنای سوسیالیسم نبود. تحریم‌های شدید آمریکا و تلاش‌های متعدد برای کودتا (که هنوز هم بیش از ۳۵.۵ میلیارد دلار ثروت‌ بلوکه‌شدۀ ونزوئلا را به آنان پس نداده است) هیچ‌کدام توجیهی برای بیرون راندن مردم از سیاست نمی‌شود، وقتی یک بار چاوز مردم را برای مقابله با کودتا به خیابان فراخواند (آپریل ۲۰۲۲) و پس از استفاده از مردم، آن‌ها را تنها به ستایشگرانی برای رأی دائم بدل ساخت و از سایر مسائل کنار گذاشت، طبیعی بود که در جریان کودتا علیه جانشینش مادورو (فوریه ۲۰۲۶) در خانه بنشینند و تماشا کنند. دوست ما مدتی در ایران هم تحصیل کرده و مبارزۀ حکومت ایران با آمریکا را می‌ستاید، هر چند به‌‌عنوان زن از رفتار حکومت با زنان وحشت داشت و آن را تأیید نمی‌کرد. اما چیزی که باید از ایران یاد بگیرد، سبک زندگی چپ و روحیۀ اندک کنشگران چپی است که به‌جای مهملات آخوندپسند محور مقاومتی و ضدامپریالیستی، سعی می‌کنند عدالت و آزادی را با هم، برای مردم ایران و به‌وسیلۀ خود مردم ایران محقق کنند. کسانی به‌رغم منع هرگونه حزب و سندیکای چپ (و حتی گروه کتابخوانی در دانشگاه یا تلگرام که حکم حبس طولانی در پی خواهد داشت) نه فقط مقابل استعمار و استبداد می‌ایستند، که اولین نفرات برای نجات مردم در بلایای طبیعی هستند (با وجود آنکه همان اقدامات باعث دستگیری‌شان می‌شود) و حتی حاضرند در نجات محیط زیست جان خودش را فدا کنند. (بنگرید به کشته‌شدگان این سال‌ها در مقابله با آتش‌سوزی‌های عمدی جنگل‌های کردستان و این بار در خوزستان، که قربانی زیاده‌خواهی حکومت مرکزی و سرمایه‌داری محلی شدند.) چپ وقتی معنا پیدا می‌کند که به سبک زندگی (و نه شعار) بدل شده باشد، و سبک زندگی به طبقۀ اجتماعی افراد برمی‌گردد، نه فلسفه‌ای که می‌بافد. پیداست که کسانی که به رنج فرودستان ایران توجهی ندارند، اما دولت ونزوئلا، کوبا، چین و... را می‌ستایند (که باید از ایشان پرسید «رفیق رودریگز»هایی که می‌ستودند و بر کنشگران گمنام ایران مرجح می‌دانستند، بالاخره قهرمان‌اند یا ضدقهرمان؟) نمی‌توانند چپ باشند. در نهایت، قهرمان جامعه آدم‌های معمولی هستند که در دل فاجعه دست به کارهای فردی و تحریک جمعی می‌زنند؛ سازماندهی و آگاهی‌بخشی می‌کنند و نهادهایی را به وجود می‌آورند که از آنِ مردم هستند. همان کاری که زنان در زلزلۀ ۱۹۸۵ مکزیکوسیتی انجام دادند. پی‌نوشت: بنگرید به روایت ربکا سولنیت از سازماندهی از پایین توسط زنان در زلزلۀ مکزیکوسیتی، در فصل سوم کتاب «ساختن بهشت در جهنم» (البته ترجمۀ منتشرشده فاجعه‌ای بدتر از خود زلزله است و باید منتظر ترجمۀ نیما م. اشرفی بود که پیشتر کتاب‌های دیگری از سولنیت را به فارسی برگردانده است.) @RezaNassaji

  • 26 июн.2 39228

    فراخواندن غول دین از قوری قصه‌های روضه‌خوانان، شاید برای خطیبان و نویسندگان کاری آسان باشد تا آرزوهای انقلابیشان را برآورده کند، اما بازگرداندنش آسان نیست، چه تشیع صاحبان و مفسران رسمی دارد که آرزوهای خودشان را دارند. شیعۀ هویت‌طلب که با کتاب‌سازی‌هایی چون «امام صادق مغز متفکر جهان شیعه» گمان می‌کرد افزون بر «دانش انقلاب» (که مجاهدین مارکسیست‌شده بابتش اسلام را کنار گذاشتند؛ با این تعبیر که «هر چه پوستین پارۀ اسلام را وصله‌های علمی زدیم، از جای دیگر پاره شد»)، تمامی علوم قدیم و جدید نزد علی، باقر و صادق موجود است، دیگر از موضع خودش کوتاه نخواهد آمد؛ همچنان که بلافاصله پس از انقلاب اسلامی‌شان با «برهان قاطع» مارکس را سر جایش نشاندند. پیامد فراخواندن حسین ابن علی و علی ابن ابی‌طالب از قرن هفتم به قرن بیستم، برای ورود به منازعات طبقاتی، ضداستبدادی و ضداستعماری، فربه شدن تصویری است که پیشتر تنها به کار عزا و غذای عاشورا می‌آمد. اما وقتی انحصار تفسیر رسمی رخ دهد، این تصویر اتساع‌یافته ناگاه منقبض و تهی می‌شود و تنها به درد عزاداری مردم با روضه‌خوانان مرتجع یا عزادارکردن مردم توسط حاکمان مستبد می‌خورد. @RezaNassaji

  • 25 июн.1 98827из RezaNassaji

    فردا پسفرداست که امام سوم شیعیان که پنج ماه پیش از مدینه خارج شده بود تا به مکه برود، در حوالی کوفه با خلیفۀ جدید اعراب درگیر بشود. من اما چند سال است که نه به‌عنوان شیعۀ سیاسی نه به‌عنوان چپ سکولار، هیچ مزاحمتی برای امام شیعیان ندارم و تفسیر و توصیه هم نمی‌کنم که بیعت بکند یا نکند. به کوفه برود یا نرود. در کربلا تغییر مسیر بدهد یا بماند. حرکتش به کوفه برای تشکیل حکومت باشد، یا جهاد، امر به معروف، یا صرفاً برای حفظ خود و خانواده. واقعاً به ما چه مربوط است و چرا برای حل مسائل امروزمان از امام توقع داریم تا جان خود و خانواده‌اش را به خاطر بیندازد؟ بنابراین، چند سالی هست که به‌جای افتادن در دام زمان‌پریشی و قصه‌های صدر اسلام، مسائل خودم و جامعه‌ام را به نحو دیگری توصیف، تبیین و تجویز می‌کنم. شیعیان هم مختارند که بر سر خودشان بزنند یا استبداد یا دشمن متجاوز؛ بر اساس آموزه‌های دینی یا دستورات حکومت دینی‌شان مهاجران افغان را به حسینیه راه بدهند یا ندهند؛ در مسیر اخراج تا مرز افغانستان مثل سپاه یزید با لشکر اسرا عمل کنند یا مثل داستان حسین با لشکر حر؛ و... . اما بیرون از حلقۀ دیوانگان حسینیه و هر کجا که خواستند با مهاجر افغان، کرد و بلوچ، بهایی و چپ، زن و ترنس و... بدرفتاری کنند، از کسی مثل من سکوت نخواهند دید. یک سیلی حداقل چیزی است که از آنارشیست و آنتی‌فاشیست نوش جان خواهند کرد. @RezaNassaji

  • 20 июн.2 41320

    تصور توده‌ای ظهور منجی از جنس ایدئال‌های گذشته در انقلاب۵۷، در اقشار و نسل‌های مختلف به اشکال متفاوت بازتولید می‌شود: خاتمی ۷۶، احمدی‌نژاد ۸۴ و موسوی ۸۸ به دهه اول انقلاب ارجاع داشتند و پهلوی پسا۹۶ به پیش از انقلاب. با این تفاوت که از بین این‌ها فقط یکی برای تصورات مردم هزینه داده. اینکه این تصورات از ایدئال‌های پیش و پس از انقلاب ۵۷ چقدر واقعی است و آن افراد با گذشت ۲ تا ۵ دهه از انقلاب ۵۷ چقدر به آن تصویر باور یا التزام داشتند (و یا دارند)، بحث دیگری است. بحث بر سر این است که مردم از بین گزینه‌های محدود یا متنوع موجود، که را برکشیدند و او چقدر صلیب این اعتماد مردم را بر دوش کشید. می‌توان با تز قرابت انتخابی وبر به این موضوع پرداخت و تحولات گفتمانی در جنبش‌های اعتراضی معاصر را هم بررسی کرد؛ از اصلاحات و جنبش دانشجویی ۷۶-۷۸؛ جنبش سبز ۸۸-۸۹؛ جنبش فرودستان ۹۸-۱۴۰۰؛ جنبش زنان ۹۶-۱۴۰۲؛ و پهلوی‌خواهی ۱۴۰۴-۱۴۰۵. در هر دوره، مردم همان مردم‌اند (البته در هر دوره طبقات، نسل‌ها و... همپوشانی کامل ندارند) اما شعارها و مصداق ایدئالشان عوض شده. @RezaNassaji

  • 19 июн.2 24912из MardomNegarPub

    حق مسکن از مسائل مورد تأکید در قوانین ملی و اسناد جهانی است. در اصل سی‌ویکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، دسترسی به مسکن مناسب، حقّ هر خانوادۀ ایرانی تعریف شده است... مادۀ ۲۵ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر‌ می‌گوید: «هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش، به‌ويژه از حيث خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود.» در مادۀ ۱۱ میثاق حقوق اقتصادی‌، اجتماعی و فرهنگی ملل متحد نیز آمده است: «کشورهای طرف این میثاق حق هر کس را به داشتن سطح زندگی کافی برای خود و خانواده‌اش شامل خوراک، پوشاک و مسکن کافی همچنین بهبود مداوم شرایط زندگی به رسمیت می‌شناسند. کشورهای طرف این میثاق به منظور تأمین تحقق این حق تدابیر مقتضی اتخاذ خواهند کرد و از این لحاظ اهمیت اساسی همکاری بین‌المللی بر اساس رضایت آزاد را اذعان (قبول) دارند.» نظریۀ عمومی شمارۀ ۴ «کمیتۀ حقوق اقتصادی‌، اجتماعی و فرهنگی ملل متحد» و مادۀ ۱۴ منشور جهانی حقّ به شهر نیز حقّ مسکن را از حقوق بنیادین بشر یاد کرده‌اند که دولت‌ها موظف به تأمین آن‌اند. از این رو، طبیعی است که در مقابل قصور دولت‌ها در باب احقاق حق مسکن، جنبش‌های مدنی از کف جامعه شکل گیرند. جنبش‌هایی نظیر اشغال خانه‌های خالی و اتحادیه‌های مستأجران. ولی خانۀ من نیست مردم‌نگاری زیست‌فرهنگ اجاره‌نشینی در تهران هانیه بنی‌هاشمی ‏مجموعۀ مردم‌نگاری زندگی روزمره، ۱ مجموعۀ شهر امید، ۱ ۲۲۴ صفحه ۴۸۰۰۰۰ تومان مشاهده صفحه کتاب در سایت نشر مردمنگار خرید آنلاین از سایت پخش چشمه و سی‌بوک خرید نسخه الکترونیک کتاب از طاقچه @MardomnegarPub

  • 18 июн.2 05337

    تجربۀ چین نشان داد گشایش اقتصادی و سیاست خارجی می‌تواند همراه با انسداد سیاسی و اجتماعی انجام شود. البته قبای دنگ شیائو پنگ برای قالیباف گشاد خواهد بود. اما برای آن طرفداران افراطی نظام که خیال کردند با حضور در خیابان به عنوان «مردم مومن و انقلابی ایران» حرفشان را به کرسی می‌نشانند، دیدار جمعه یادآور نخستین گفت‌وگوی مائو و نیکسون در اپرای نیکسون در چین اثر جان آدامز است؛ جایی که نیکسون دربارۀ «ایمان مردم چین» می‌پرسد و مائو می‌گوید اینها لاف و گزافی بیش نیست. @RezaNassaji

  • 17 июн.2 71667

    مفاد منتشر شدۀ توافق نشان می‌دهد که نتانیاهو و ترامپ نه عوامل براندازی که دست‌اندرکار سزارین موفق جمهوری اسلامی به دوران جدیدی از تثبیت خارجی و تشدید استبداد داخلی شده‌اند. رضا پهلوی هم چیزی جز قابلۀ قدیمی خانواده با قابلمۀ آب جوش نبوده که پیش از شروع درد زایمان کنارش گذاشته‌اند. @RezaNassaji

  • 16 июн.2 54740

    میان کنشگری فعال و بیشفعالی منفعلانه می‌بایست تفاوت قائل شد؛ تفاوت در آگاهی فردی است که به آگاهی جمعی بدل می‌شود و همچون «توده» از بیرون دستور نمی‌پذیرد: نمایندۀ مجلسی که در سنت «اطاعت از ولایت مطلقۀ فقیه» است و زمانی خود را با افتخار «وکیل‌الدوله» خوانده، هر چقدر هم که شلوغ‌بازی دربیاورد، چون پیشتر از خود سلب عاملیت‌ و از نهاد مجلس سلب مشروعیت کرده (بگذریم از نحوۀ تأیید و انتخابش در شورای نگهبان)، نمی‌تواند ناگهان موضع خود را مستقل و انتقادی بنمایاند. پیش از آنکه به لیست سیاه شورای نگهبان بروید، به کنج اتاق‌هایتان در مجلس – و نه صحن علنی - بازگردید. به همین ترتیب، تودۀ هوادار مطلق که به خیابان فراخوانده شده بود تا با صِرف حضورش، مانع از تجمع تودۀ مخالف نظام در خیابان شود، نمی‌تواند ناگهان موضع انتقادی به نظام یا بخشی از آن بگیرد. زیرا پیش‌تر به نام مردم از خود عاملیت‌زدایی کرده و سد عاملیت دیگر اقشار مردم شده. همان کسانی که شما را به خیابان فراخواندند، اکنون به خانه می‌فرستند. پیش از آنکه مایۀ تمسخر مردم شوید و بیش از این کتک بخورید، به کنج خانه‌هایتان بازگردید. (از این نظر بسیار شباهت دارید به طرفداران فارسی‌زبان ترامپ که با شیپور جنگ او به خیابان آمدند و با طبل توافق او باید به خانه برگردند!) @RezaNassaji

  • 15 июн.2 41128

    همچنان که نوشتم بودم، این پایانی برای نسلی از رمال‌های سیاسی در منبرهای ماهوارۀ ایران‌اینترنشنال، کلاب‌هاوس، توییتر و تلگرام است. البته برخی با عباراتی از قبیل «شیره شیرین است» همچنان اصرار دارند که رژیم‌چینج رخ داده و نسل جدیدی از سیاستمداران حاکم شده‌اند؛ اینان را باید در توهمشان رها کرد. نسل جدید را شاید در تلویزیون نوظهور ایران‌وایر خواهیم دید. در این تحلیل، جایی برای حمقای دعانویس تلویزیون من‌وتو نیست؛ اما کارکرد تینا قاضی‌مراد و امید خلیلی در تلویزیون من‌وتو برای حمله به چپ و هر نوع ایدۀ رهایی‌بخش را تینا پاکروان و محمدحسین مهدویان در سریال‌های تاسیان و کلاغ ساختۀ نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ادامه خواهند داد. اما کیست که نداند چپ‌ستیزی همان آخوندشویی است. @RezaNassaji

  • 15 июн.4 155131

    پایان جنگ مبارک ملت ایران، اما اکنون به کی بازخواهیم گشت؟ اسفند ۱۴۰۴، پیش از جنگ ۴۰روزه؟ خرداد ۱۴۰۴، پیش از جنگ ۱۲روزه؟ دی ۱۴۰۳، پیش از دولت دوم ترامپ؟ مهر ۱۴۰۲، پیش از ۷ اکتبر؟ به اردیبهشت ۹۶، پیش از پایان برجام که هرگز بازنخواهیم گشت؛ چنانکه به پیش از آبان ۹۸ و گرانی ناگهان و خونین. آن کشته‌ها بازنمی‌گردند و قیمت‌ها هم؛ جان‌های گرانی که سال‌های پیش و پس آن از ۹۶ تا ۱۴۰۱، از دست رفتند و چیزهایی که دیگر ارزان نبودند. ما خواب سال ۸۸ را هم دیگر نخواهیم دید؛ جان‌های کسانی که در خیابان کشته شدند و روزهای پر از رنج تورم ناشی از تحریم‌های خارجی که از پس کودتای داخلی طرفداران رویای هسته‌ای آمدند. (آن‌هم برای دردانۀ رهبر و سپاه که حالا دردانۀ اسرائیل و آمریکا شده و گزینۀ گذار در براندازی) چند نسل جوان خیلی زود پیر شدند و چند هزار نفر جوانی و پیری ندیدند تا به اینجا برسیم؟ @RezaNassaji

  • 14 июн.2 15028

    گمان می‌رفت پزشکیان حکم شبان را برای بلاگردانی سلطان داشته باشد. امروز ظن آن می‌رود که اصلا سلطانی در کار نباشد؛ و ای بسا نفر سومی از طرف شبح شوگان سخن می‌گوید. @RezaNassaji