علی سرزعیم (دوستدار سقراط)
Статистикаیادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد تماس مستقیم با من alisarzaeem@ www.sarzaeem.irسایت شخصی من/@sarzaeembotربات تعریف شده روی سایت شخصی
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 133
- 1/48двое суток
- 1 298
- 1/72трое суток
- 1 400
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قوم سلمان فارسی علم قیام انبیاء را بردوش گرفتهاند
به سنت هر جمعه تلاوتی تقدیم می شود که امیدوارم بپسندید
без подписи
ترجمه کار سختیه ولی دم دستیش این میشه: تواضع چاپلوسانه مقابل اغنیا دو سوم دین را نابود میکند هیچ قومی مشورت نکرد الا اینکه به راه رشد خودش رهنمون شد عبادت کثرت نماز و روزه نیست، عبادت به طور ویژه کثرت تفکر در امر الله است.
تضعضع یعنی در برابر اغنیا خود را کوچک و حقیر نمایاندن
سلام علیکم وقت بخیر به مناسبت وفات رسول الله و امام حسن بن علی و علی بن موسی الرضا 🌹 قال رسول الله: من أتي غنياً فتضعضع له ، ذهب ثلثا دينه (ص ٩) کلید واژه ، تضعضع قال امام حسن بن علي: ما تشاور قومٍ الا هُدوا الي رشدهم (ص ٢٣٦) كليد واژه : گفت وگو ، رشد قال امام علي بن موسى الرضا: ليس العبادة كثرة الصيام و الصلاة، و إنما العبادة كثرة التفكر في أمر الله (ص٤٦٦) کلید واژه: تفکر ------------------------------------------‐----------------------- منبع: شیخ شعبه الحرانی ، ترجمه محمد باقر کمره ای، ناشر انتشارات کتابچی
без подписи
چهار شنبه ظهر - 1405/05/21 بیست و هشتم صفر 1448 مدت 19:02 دقیقه ذکر مصیبتی در رابطه با رحلت پیامبر اکرم (ص)، #حاج_آقا_سعادت_فر #مسجد_الرسول_کرمان @alrasool14 alrasool.ir
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم یا ایّها الرّسول بدون دعای تو از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم . . . رحلت حضرت رسول اکرم و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام را به مخاطبان گرامی تسلیت می گویم 🏴🏴🖤
در عنوان انتسابی کلمه سابق فراموش شده است
🎥 انرژی تاکز 9 🔹نقد و بررسی کتاب برق و ثروت ملل با حضور: 1️⃣ علی سرزعیم، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی 2️⃣ جعفر خیرخواهان دکترای اقتصاد و مترجم کتاب 3️⃣ محمدحسن واقف دکترای اقتصاد انرژی و مترجم کتاب 🔗 رسانه رسمی تدکو 🆔 @tedcoco 🌐 Www.tedco.co
https://otet.ir/%d8%a8%d8%b1%d9%82%d8%9b-%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b4%d8%b1%d8%b7-%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b3%db%8c/
قانون و شریعت: پاسخ دوم به نقد⭕ ✳️از پاسخ وارده مشخص شد که اصل نکته نوشته من روشن نشد. عرض من این بود وقتی خبرگان قانون اساسی که اکثراً روحانی بودند، قانون اساسی را نوشتند و شورای نگهبان بر مصوبات مجلس نظارت دارد، دیگر بحث دین در نظم اجتماعی منتفی است. تاکید بر دین و احکام دینی به جای تاکید بر قانون، موجب تضعیف جایگاه قانون شده است. ای کاش به جای دین دین کردن، قانون قانون بکنیم تا حق دین هم آنقدر که در قانون جمهوری اسلامی آمده ادا شود. وقتی هی روی دین تاکید شود حتما قانون محترم نخواهد شد و دین هم جایگاه خود را از دست خواهد داد کمااینکه داده است (نگاه عملگرایانه). ✳️روشن است که وقتی روی دین تاکید شود، نمی شود همدلی بخشی از جامعه که با دین زاویه دارند را کسب کرد تا حداقل وفاق را برای تمشیت امور به دست آورد ولی وقتی روی قانون تاکید شود، می توان همراهی بخش غیرمتدین را هم به دست آورد. ✳️اینکه دین احکامی دارد و قابل تفسیر است شکی نیست مسئله این است که مراجع تفسیر دین متعدد هستند ولی مرجع تفسیر قانون واحد است و التزام به قانون موجب تعیین تکلیف جامعه می شود ولی تاکید روی دین می تواند موجب سرگشتگی شود. اینکه از هر دین برداشتهای مختلف می شود نقطه ضعفی است که در قانون مطرح نیست. یک سازوکار اجرایی در مورد تفسیر قانون هست که بالاخره کار را تعیین تکلیف می کند (شورای نگهبان که در واقع دادگاه قانون اساسی است). اینکه تفسیر همیشه با انسانهاست حرف درستی است که نتیجه گیری غلطی از آن می شود. در سازوکار شورای نگهبان بالاخره با رای گیری تعیین تکلیف می شود ولی بین مراجع تقلید ممکن است اختلاف باشد و تعیین تکلیف نشود! ما مکلف به اجرای قانون هستیم نه مراجع تقلید! اگر مراجع نظری مخالف قانون داشتند باید این نظر از سوی نمایندگان مجلس به اصلاح قانون تبدیل شود ولی خود به تنهایی و فی نفسه ملاک عمل نخواهد بود (حتی برای متدینان)! ✳️اصرار بر قانون ناشی از سوگیری سیاسی نیست! مشکل اصلی کشور دینی بودن حکومت نیست مشکل نبود حاکمیت قانون و نقض قانون به اسم دین است. تمام علت حساسیت من روی بیان کلمه دین توسط مسئولان همین است. ✳️اینکه در دین امر به مشورت شده یا نشده در عرصه عمومی دیگر اهمیت ندارد. این قضیه وقتی به قانون اساسی رای دادیم توجه شد و تمام شد. اینک باید دید قانون اساسی تصمیم گیری را با مشورت تعریف کرده یا مخالف مشورت! ✳️تصویب قوانین با حاکمیت قانون فرق دارد. در ایران انبوه قانون تصویب می شود ولی آیا این قوانین اجرا می شوند؟ خصوصا وقتی با موضوعات سیاسی اصطکاک پیدا می کند؟ ✳️اینکه در شعام بحث کوچک کردن اختیارات رهبر مطرح شده یا نه خبر ندارم ولی دور از ذهن و غیرمنتظره نیست که این موضوع مطرح شود. چرایش روشن است. ✳️اینکه در کشورهای دیگر به جای قانون به قانون دین عمل می شود را خبر ندارم. کاش توضیح می دادند. ✳️در مورد مشروطه اطلاعات کافی ندارم لذا تایید یا رد نمی کنم. کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
نقد به نوشته بدفهمی حاکمیت قانون واقعا تعجب میکنم. هسته اصلی بحث بنده، این بود که «دین» در برابر «قانون» نیست!!! ولی باز هم فرض شده که طرف مقابل، «دین» را جایگزین یا رقیب «قانون» میداند و میگن مشکل شما با «قانون» چیه؟!! ما که میگیم هردوش باشه. مشکل شما به «دین» چیه؟ در واقع طرف مقابل را هر طور دلشان میخواد تصور میکنند و باهاش میجنگند (دشمن فرضی)! وقتی علیرغم تصریح، این هسته اصلی بحث فراموش شده یا عمدا به فراموشی سپرده شده و به جنگ دشمن فرضی پرداخته شده، اگر باز هم توضیح بدهم، آیا این بحث نتیجه خواهد داشت؟ «دین» خودش حاوی قانون است دیگه. بخش عمده ادیان الهی، «شریعت» و «کتاب» است؛ باید دقت کنیم مفهوم «کتاب» در زبان عربی، تکست نیست و دقیقا معادل مجموعه قوانین است. پیامبر صاحب کتاب، یعنی پیامبر صاحب شریعت مستقل اینکه گفته میشود، از منابع دینی برداشت مختلف هست، خوب از هر قانونی هم برداشتهای مختلف هست لذا اینکه اصرار هست که این دو را معارض و رقیب هم معرفی کنند، یعنی یک سوگیری سیاسی در بحث است. یعنی دلمان میخواهد مشکلات کشور را ناشی از دینی بودن حکومت بدانیم!! ما که میگیم از مزایای هر دو استفاده کنیم. در خود دین هم «شاورهم فیالامر» و همچنین «امرهم شورا بینهم» آمده است و اجازه داده که بدنه جامعه مشورت کنند و قانونگذاری کنند. فقط این قوانین نباید مخالف قوانین دین باشه که در حکومتهای دیگر هم میگن نباید مخالف قانون اساسی باشه تشخیص این که چه چیزی مخالف قانون اساسی یا قوانین دین است هم همیشه با انسانها بوده والا خود کتابچه قانون یا کتاب دین که حرف نمیزنند در شورای نگهبان، هم فقیه داریم هم حقوقدان؛ تعارض قوانین عادی، هم با شریعت چک میشه هم قانون اساسی واقعا اینکه در ساختار جمهوری اسلامی، به خوبی هر دو دیده شده است، خیلی روشن است و این که عرض کردم بحثهای دهه ۶۰ است و در دوره دبیرستان، از این بحثها عبور کردیم، یک واقعیت است. این که اعتراض کردم که چرا این بحثهای نخنما و ابتدایی دوباره در یک گروه اندیشهورزی مطرح میشه، به خاطر این است که واقعا شرایط زمانی نشاندهنده اغراض سیاسی است؛ چرا همزمان با این بحثها، کاهش اختیارات ولی فقیه در شعام هم توسط دیگران مطرح شده؟ در دهه 60 بحث میشد که جمهوری اسلامی، از نظر سرعت تصویب «قانون اساسی» توسط مردم پس از پیروزی، و درصد رای مردم به آن، رکورددار است. از همان ابتدا هم مجلس قانونگذاری در ساختار نظام دیده شد و این حجم قوانین که تصویب شده نشان میدهد که از عنصر قانونگذاری، چه اساسی، چه قوانین عادی، استفاده بهینه شده است لذا این وصلهها به جمهوری اسلامی نمیچسبد اینکه گفته میشه در مقام اجرا به قوانین دین یا قوانین دیگر عمل نشده، خوب در کشورهای دیگر هم همین است ایراد از مسلمانی ماست. یک مقداری اگر مجریان قانون، اغراض سیاسی و باندی خودشان را کنار بگذارند و به حرف ولی فقیه و به حرف مردم گوش بدهند، این مشکل کمتر میشه اینکه مزیتهای دینی بودن حکومت چیه، در یک پیام دیگه باید عرض کنم، هرچند اکثر اعضای گروه فکر کنم میدانند و تجربه امریکا و کشورهایی که ساختار غیر دینی دارند هم نشان میده
کتابهایی برای انس و همنشینی⭕ ✳️کتابهایی هست نه برای خواندن بلکه برای همنشینی و زندگی کردن. این کتابها کتابهایی نیست که از اول شروع کنی و ظرف یک هفته تا ده روز تمامش کنی. اینها کتابهایی است که هر روز باید یک صفحه را بخوانی و چند روز به آن فکر کنی. باید با این کتابها انس گرفت. معمولا لازم است کسی موجبات انس آدم را فراهم کند و سخت است که آدمی مستقیما خودش با آن انس بگیرد. کتابهایی چون نهج البلاغه، مثنوی معنوی، کیمیای سعادت، شاهنامه، چنین گفت زرتشت (نیچه)، فصوص الحکم و شرحهایش، ... همه چنین اند. باید مدتها همنشین نویسندگان بزرگ این کتابها شد تا انس گرفت. ✳️ثمره این انس این است که آدمی به تدریج شخصیتش رنگ و بوی این بزرگان را می گیرد و خواهی نخواهی کمال همنشین بر آدمی اثر می کند. به قول سعدی (علیه الرحمه) تو اول بگو با کیان زیستی/پس آنگه بگویم که تو کیستی یکی از موثرترین راههای اصلاح شخصیت و تعالی روح، همنشینی با بزرگان زنده و مرده است. همنشینی با بزرگان مرده جز با انس با نوشته هایشان مقدور نیست. کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
عشق کتاب⭕ ✳️هرچند قرارم نبوده در اینجا از خودم بنویسم ولی بد نیست که اقرار کنم عشق کتابم. از دوران راهنمایی عشق خرید کتاب و خواندن کتاب بودم و از همان زمان تا الان تعداد خرید کتابم بیشتر از تعداد خواندن کتابم بوده است. همیشه با خودم جنگیده ام که از انقلاب رد نشوم یا اگر رد شدم پیاده نشوم و توقف نکنم. من هر وقت پولی به دستم می رسد خود را مجاز می دانم که در اولین فرصت به خرید کتاب بپردازم. ✳️این ملامت که چرا اینهمه کتاب می خری را با یک پاسخ ساده جواب می دهم؟ مگر کسانی که زیاد لباس می خرند همه آنها را مرتب می پوشند؟ کسانی که انبوهی کفش می خرند همه آنها را می پوشند؟ کسانی که بلوریجات و کاسه بشقاب گران می خرند از آنها سال به سال استفاده می کنند؟ مگر اغنیا سال به سال به ویلایشان سر می زنند؟ ✳️این پاسخ سلبی است، اما پاسخ ایجابی این است که هر کتاب خوب با یک حال روحی سازگار است. لزومی ندارد هر کتاب خوبی را در هر حالی خواند. مثلا چند سال قبل کتاب تاریخ بیداری ایرانیان متعلق به ناظم الاسلام کرمانی را خریدارم ولی این روزها وسوسه عجیبی دارم که آن را بخوانم. مترصد هستم تا کتاب در دستم را بخوانم و تمام کنم و به سوی این کتاب شتاب کنم. ✳️می دانم که تا آخر عمرم همه کتابهایم را نخواهم خواند و نمی خواهم به این فکر کنم که بعد از مرگم چه بلایی سر این کتابها خواهد آمد. به جایی پیشنهاد کرده ام که همه کتابهای اقتصادیم را اهدا کنم. احتمالا بخش دیگری را به بخشهایی از دانشگاه شریف اهدا خواهم کرد (دفتر مطالعات فرهنگی یا گروه فلسفه علم). ببینم چه می شود. ✳️کسی که کتاب نخواند را تحسین نمی کنم هرچند می دانم کار درستی نیست ولی باور دارم فرهیخته بودن یا همان چیزی که در انگلیسی scholar می گویند جز با کتاب خواندن مقدور نمی شود. ✳️روشن است که کتاب خواندن بر اینستاگرام دیدن حتما برتر است. اما هیچ وقت با رمان خواندن کنار نیامدم و هنوز که هنوز است حیفم می آید رمان بخوانم و وقتم را از کتابهای جدی و آموزنده دریغ کنم و صرف داستان کنم. در میان کتابهای مختلف، تاریخ و ادبیات شیرین و آموزنده است. فکر می کنم خواندن کتابهای ممتاز دینی برای کسب بصیرت در دین و تعمیق شناخت دینی برای یک زندگی متدینانه و در عین حال مدرن لازم است. از پراکنده خوانی و خواندن کتابهایی به سبک محتواهای chanel B منزجرم و اینها را فقط کمی بهتر از ور رفتن در اینستاگرام می دانم. ✳️برای تربیت ذهن، خواندن کتابهای جدی در علوم انسانی و خصوصا علوم اجتماعی را توصیه می کنم. در همه عرصه های علوم انسانی کتابهای درسی خوب به کتابهای زرد اولویت دارند. مثال بزنم. کلی کتاب بی ارزش یا کم ارزش روانشناسی هست که نباید خواند ولی کتابهای اصلی روانشناسی را مشتاقم که بخوانم و خواندن آنها را توصیه می کنم. کلی کتاب بی ارزش یا کم ارزش در حوزه سیاست هست (مثل عالیجناب سرخپوش اکبر گنجی یا کتابهای حکومتی) که نباید خواند ولی باید کتاب های اصیل علوم سیاسی را تا مطالعه کرد. با شدت بیشتری همین چیز در حوزه مدیریت مطرح است. ✳️به تجربه دریافته ام که در علوم اجتماعی در هر گرایش، چند کتاب اصلی وجود دارد که باید آنها را عمیق و درست خواند و برای همین توصیه می شود نزد استاد خوانده شود. مثلا نظریه های شخصیت در روانشناسی، اقتصاد خرد یا کلان در اقتصاد، فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی در علوم سیاسی، نظریه های جامعه شناسی در جامعه شناسی. این ستون فقرات علوم اجتماعی هستند. در این موارد خواندن عمیق و درک کامل یک کتاب خیلی مهم به خواندن چند کتاب مشابه توصیه می شود. ✳️من اصولا نوشته های نویسندگان ایرانی را نمی خوانم مگر اینکه به راستی اثبات شود کتاب خوبی است. شهوت عجیبی وجود دارد که افراد سعی می کنند کتابی منتشر کنند تا خود را یک نویسنده جا بزنند و کتابشان را به رخ بکشند. واقعا بیشتر کتابهایی که توسط ایرانیان در حوزه حقوق، مدیریت مالی یا اقتصاد خرد یا کلان یا حسابداری یا مبانی مدیریت و امثالهم نوشته شده کتابهای بی ارزشی هستند که کپی ناقصی از یک کتاب مطرح خارجی است. افراد یا برای ارتقا گرفتن کتاب سازی می کنند یا برای فروختن اجباری به دانشجویان یا ادای نویسنده بودن یا متفکر بودن. واقعا کتاب نوشتن با کتاب سازی فرق دارد. ✳️به تجربه فهمیدم ایده جدید خیلی نایاب است و بیشتر ایده ها مربوط به غربیها یا گذشتگان ماست. لذا کسی که حرف جدیدی داشته باشد ندرتا گیر می آید. در بهترین حالت کسی که ایده های نوین یا ایده های گذشته را به خوبی فهمیده باشد و بتواند به ما بفهماند شاید ارزش خواندن داشته باشد. در این موارد من به منبع اصلی مراجعه می کنم تا به چنین واسطه هایی. کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
آلودگی بصری⭕ ✳️اخیرا در کتابی به این اصطلاح برخوردم. سالها پیش دیدم که نمای یک ساختمان چند طبقه در میدان انقلاب به تابلوی تبلیغاتی تبدیل شده و آن زمان، تبلیغ گاج روی آن بود. تصویر آنقدر بزرگ بود که هر کاری می کردی نمی توانستی آن را نبینی. گویی می خواست به جشمان آدمی تجاوز کند و خودش را به زور وارد چشمان هر رهگذر کند. مدام با خودم می گفتم آیا کسی حق دارد تابلوی خود را آنقدر بزرگ بزند که همه مجبور شوند آن را نگاه کنند؟ آیا شهروندان و رهگذران حقی در این رابطه ندارند؟ بدتر از همه لامپهای نئون چشمک زن است که به شکل وحشتناکی روی اعصاب است. من اصلا یادم نمی آید که در اروپا چنین تابلوهای چشمک زنی دیده باشم. پارچه نوشته های زردرنگ مثل گوسفند زنده در اینجا عرضه می شود! نمونه فاجعه بار دیگری است که می توان بیان کرد. ✳️یادم هست که وقتی از ایران برای ادامه تحصیل رفتم به تنها چیزی که توجه نداشتم معماری بود و وقتی برگشتم ناخودآگاه از راه رفتن در شهر تهران احساس عذاب می کردم. به یک دوستم که معمار بود مسئله را گفتم پاسخ داد این به خاطر این است که در ایتالیا و بلژیک تحصیل کرده ای و نظم شهری حاکم بر آن ناخودآگاه ذهنت را نسبت به شلختگی فوق العاده نمای شهری تهران حساس کرده است. من هی احساس بی قراری می کردم که باید کاری کرد. عکسهایی از بی قواری نمای شهری گفتم و به یک اسلاید تبدیل کردم تا به شهردار وقت بدهم ولی تحویل نگرفت. هر شهرداری رسیده این حرفها را منتقل کرده ام و الان دنبال واسطه ای هستم تا آن اسلاید را به زاکانی نشان دهم و راه برونشوی عرضه کنم. دوستم به این تقلاها لبخندی می زد و می گفت کمی تحمل کن، عادت می کنی، تا حدی راست می گفت به مرور از آن عذاب راحت شدم ولی هیچ وقت به این وضعیت بهم ریخته شهری کنار نیامدم. ✳️خوب به خاطر دارم که تابلوی بانکها در اروپا کوچک و دراز بود مثلا به ارتفاع 40 سانت و به طول کل بانک. تابلوی وکلا، ثبت اسناد و غیره همگی در حد یک تابلوی 30 سانت در 20 سانت بودند. کسی تلاش نمی کرد با تابلوهای خیلی بزرگ، کسب و کار خود را در چشم شما بکند. به خاطر دارم که یک ایرانی که در شهرداری تورین کار می کرد برای من تعریف می کرد که راز چشم نوازی شهر تورین در یکنواختی بناهاست. او می گفت نمای ساختمان در اختیار شهرداری است و داخل در اختیار سازنده. ما اجازه نمی دهیم هر مصالح و هر رنگی را استفاده کند و یکنواختی نمای شهری را بر هم بزند! یک لحظه به یکی از میادین تهران نگاه کنید که چطور ساختمان آجری، سنگ مرمر، ساختمان تمام شیشه ای و ساختمان با نمای فلزی کنار هم ساخته شده اند و همه با رنگهای مختلف! ✳️البته تنها استثناء مهم در حقوق بصری شهروندان، تابلوهای تبلیغاتی بود که عمدتا پر از تصاویر زنان با لباس کم بود. گاه این تصاویر آنقدر بزرگ بودند که هیچ راهی نداشتی تا آنها را نبینی. برایم هنوز این پرسش هست اگر آلودگی بصری مسئله ای جدی است و تابلوهای ادارات، مغازه ها و غیره نقض حقوق شهروندی است، چرا تابلوهای تبلیغاتی که مملو از تصاویر جنسی است مشمول این قاعده نمی شوند. (بماند که متاسفانه در برخی شهرهای اروپا تصویر کاملا لخت هم در خیابان در تبلیغات وجود داشت). یا فراموش نمی کنم که وقتی با قطار تردد می کردم تلویزیون های نصب شده در ایستگاه قطار یک تبلیغ را آنقدر تکرار می کرد که به آدمی حالت تهوع دست می داد. یعنی غیرممکن بود سوار قطار شوی و حداقل ده بار این تبلیغ را ناخودآگاه نبینی چون توی قطار هم همین تلویزیونها وجود داشت و همان محتوا را تکرار می کرد. هیچ وقت این تناقض را نتوانستم بفهمم و درک کنم. خدا کند صنعت تبلیغات، ایران را هم به سرنوشت اروپا مبتلا نکند. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempv کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate
زنده کردن جامعه حمیدرضا رجبزاده، مداح جوان را وحشیانه کشتهاند. هیچ نشانهای در دست نیست که بگوید او رهبر یک جریان سیاسی یا اجتماعی یا چهرهای با شهرت بالا بوده است. در عین حال پیدا است که به احتمال تقریبا ۱۰۰٪ او را بر اساس هواداریش از انقلاب و مقاومت انتخاب کردهاند. او فقط یکی از هواداران مردمی انقلاب اسلامی بود؛ کسی که در مجالس اهلبیت میخواند و در میان مردم زندگی میکرد. ربایش او سیاسی بود و انتخابش نسبتاً تصادفی. قاتلان با برنامهریزی و خونسردی عمل کردند، از عملیات شکنجه و قتل فیلم گرفتند و آن را به خانوادهاش رساندند. این جنایت، تکرار الگویی است که پیشتر آزموده شده و شکست خورده است. در ابتدای دههی شصت، فرقهی رجوی موجی از ترورهای «انتخاب بر اساس دسترسی» را به راه انداخت. کشتگان اغلب نه از میان مسئولان ارشد، که از میان مردم عادی و معتقد بودند. همان منطق تصادفی بودن، همان برنامهریزی و همان تلاش برای ایجاد رعب عمومی در دل جامعه. آن موج به هیچ نتیجهای نرسید. نه ارادهی ملت را شکست و نه مسیر انقلاب را منحرف کرد. امروز هم نشانههایی از همان الگو دیده میشود؛ گروههای ضد انقلاب با حمایتهای خارجی، با روش و حمایت اسراییلی، وقتی از رویارویی مستقیم ناتوان شدهاند، به ترور کور روی میآورند. اما تاریخ نشان داده که این روش محکوم به شکست است. دردناک است که رسانهها خبر قتل حمیدرضا رجبزاده را مثل یک اتفاق حاشیهای اعلام کردند. امروز که خبر تأیید شد، روز خبرنگار بود. فضای رسانهای پر از پیامهای رسمی دربارهی جایگاه خبرنگار و آزادی بیان بود، همچنین آکنده از انشاهایی بیمحتوا و زشت که هیچ محتوایی ندارند جز این که «خبرنگار خوب است و ما خبرنگار را دوست داریم»، اما قتل یک انسان با چنین انگیزههایی جایی در اولویتهای رسانهای نیافته است. این به حاشیه راندن، خود چرخدندهای از ماشین خودکاری ناآگاه است که ناخودآگاه به کار منطق ارعاب و تروریزم میآید.خداوند در آیهی ۱۷۹ سورهی بقره میفرماید در قصاص برای شما حیات است، ای صاحبان خرد. قصاص زندگی میبخشد. سپس در آیهی ۳۲ سورهی مائده میفرماید هرکس انسانی را جز به قصاص یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی مردم را کشته است. تروریسم با پراکندن ترس دقیقاً میکوشد جان جامعه را بگیرد و همان قتل جمعی را محقق کند. ادامهی آیهی ۳۲ سورهی مائده میگوید و هرکس انسانی را زنده کند، چنان است که گویی همهی مردم را زنده کرده است. زنده کردن فرد و جامعه با قصاص ممکن است؛ همان حیاتی که آیهی ۱۷۹ سورهی بقره وعده داده و آیهی ۳۲ سورهی مائده آن را به عظمت نجات همهی انسانها پیوند زده است. اینجا توجه به این نکته شایسته است، که تروریزم تنها حرکتی علیه گروه هدف نیست، فراتر از آن، گسترندهی ناامنی ذهنی و بعد عینی در تمام اقشار و بخشهای جامعه است.همهی اینها یعنی در برابر قتل انسان نمیتوان بیطرف بود. بیطرفی در اینجا پذیرش کشتار جامعه است. او تنها مدافع انقلاب نبود، یک انسان و یک شهروند و علاوه بر آن مدافع وطن و انقلاب بود. دفاع از خون او، دفاع از اصل حیات اجتماعی است. باید پیگیری حقوقی جدی خواست، خانواده را تنها نگذاشت و هوشیار بود؛ نه با ترس، که با اطمینان به این که الگوهای شکستخوردهی گذشته، امروز هم به نتیجه نخواهند رسید. این ترور، اقدام به قتل تمامی جامعه است و باید با آن با دقت و جدیت برخورد شود. فراموش کردن هر یک از این دو رکن میتواند به قاتلان در رسیدن به اهداف خود کمک کند. ✍کورش علیانی ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ @makshufat
یعنی مجریان اینترنشنال هم دیگه از این ادبیات نخنما برای زدن ولایت فقیه استفاده نمیکنند یاد دهه 60 افتادم که این حرفها را رادیو منافقین یا بی بی سی میزدند و در کانون فرهنگی دبیرستان، برای سال پایینیها توضیح میدادیم که: *دینی بودن یک حکومت و قوانین آن، ضعف نیست بلکه قوت است؛ یعنی تمام مزایای حکومت مشروطه را اعم از مشورت و رای مردم و تفکیک قوا و غیره میشه حفظ کرد، ضمنا این الزام که قوانین منطبق با دین باشد، باعث میشه جلوی سوء استفاده قدرتمندان و ثروتمندان را بهتر بشه گرفت* این که دین را مقابل قانون میگذارند، مغلطه و بیمعنا است؛ چون دین حاوی شریعت (قوانین لازم برای اداره جامعه) است دیگه ضمنا اینکه قدرت حاکمان را با «حدود شرعی» محدود کنیم، خودش بهترین سپر در برابر «تمامیتخواهی بشر» است همانطور که «اخلاق» بدون پشتوانه ایمان به خدا و معاد، لقلقه زبان است و پشتوانه ندارد، «قانون» هم اگر صرفا توسط حزب پیروز در انتخابات نوشته بشه و هیچ حدی وجود نداشته باشه، براحتی میتواند در خدمت منافع همان حزب و ثروتمندان اسپانسرش قرار بگیره اگر منظورشان این است که ولایت فقیه، ولایت یک شخص است و نه ولایت قانون دین، باید ازشون پرسید که مگر حکومتهایی که قبله آمال شما هستند، یک فردی به اسم رییس جمهور و غیره ندارد که اختیارات بسیار بالا دارد؟ بلخره قانون که بدون مجری نمیشه. الان مگه اختیارات رییس جمهور آمریکا کم است؟؟!!! از نظر این آقایان اگر رییس جمهور امریکا برای منافع یک اقلیت یهودی صهیونیست به کشورهای مختلف حمله کنه و حتی از تغییر تصمیمات روزانهاش هم نوسانگیری کنه، "قانونی" است!!! ولی رهبری که زندگی شخصی و خانوادگیش مشخص است و بر اساس فقه حکم میکنه، فراتر از قانون است!!! و اینکه به قضایای مشروطه استناد کرده، که خیلی عجیبتر است؛ حکایت "خسن و خسین دختران معاویه" است
b. لیبرالیسم و نارضایتیهای آن، نوشته فوکویاما، (در ترجمه های دیگر لیبرالیسم و ناراضیانش، چالشهای نوین لیبرالیسم، لیبرالیسم و انتقادات وارده بر آن آمده) c. نظم و زوال سیاسی، نوشته فوکویاما (فصل مربوط به آمریکا) 11- چیزی که نمی فهمم چرا بسیاری از اصول گرایان و ارزشمداران از قانون و قانون گرایی بدشان می آید؟ آیا حواسشان نیست که قانون اساسی موجود، قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟ از دید من هر کس قانون اساسی را قبول دارد می تواند در حکومت مسئولیت اجرایی بگیرد و هر کس قبول ندارد نمی تواند ولی می تواند از سازوکارهای قانونی برای اصلاح قانون اقدام کند. همه آنها شهروند جمهوری اسلامی هستند و از حقوق برابر برخوردارند. علت اینگونه مخالفت با قانون گرایی و کم اهمیت دادن به قانون اساسی معمولا دو چیز است: یا افراد نمی خواهند به محدودیتهای قانونی تن دهند و می خواهند در عمل گشاده دست باشند یا تعلق خاطر شدید به یک شخصیت سیاسی موجب می شود تا هرگونه محدودیت قانونی بر وی را نپسندند و حاضر نباشند بپذیرند که همه ارکان حکومت ذیل قانون اساسی است نه فوق آن. 12- جوهر مشروطیت محدود و پاسخگوکردن قدرت و غیرشخصی کردن سیاست از طریق حاکمیت قانون است. هر کس با این دو امر مخالف باشد، نمی تواند طرفدار مشروطه خود را جا بزند. طرفداران سلطنت پهلوی و بسیاری از برادران ارزشی امروزه با محدود و پاسخگوکردن قدرت یا حاکمیت قانون مخالفند. ادله طرفداران مشروطیت روشن است. خوب است آنها هم ادله خود را بدون پرده پوشی بیان کنند. 13- نکته پایانی این که هر مطلبی را نخ نماشمرده و به رسانه اینترنشنال یا بی بی سی نسبت دهیم ترفندی تبلیغاتی است نه استدلالی. می توان به شکل مشابه هر نقدی را روزنامه کیهانی یا حرفهای نمازجمعه ای یا صداوسیمایی تلقی کرد. روشن است که این شیوه پسندیده ای نیست. جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: @Ali_Sarzaeempv کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate