دغدغههای محیط زیستی و دانشگاهی - حسین آخانی
Статистикаهدف این کانال انتشار نگرانیهای محیط زیستی و دانشگاهی کشورمان ایران و جهان است.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 649
- 1/48двое суток
- 743
- 1/72трое суток
- 802
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پایان یک رویا؟ عمر مفید هر محقق برای انجام یککار بزرگ محدود است. من از سال ۱۳۷۹ که وارد دانشگاه تهران شدم تصمیم داشتم یک باغ گیاهشناسی برای دانشگاه تهران و شهر تهران درست کنم. از زمان قالیباف شروع کردم. ابتدا تلاش کردم پارک لاله را به باغ گیاهشناسی تبدیل کنم. مذاکرات را شروع کردم. در دوره شورای قبلی و شهرداران آن دوران پر حاشیه موافقت اولیه را کسب کردم. ولی افراد بسیاری مخالفت کردند و از جمله یکی از کسانی که مانع شد فردی بود که من افتخار شاگردیش را داشتم. بعد از مدتها بررسی و مذاکره و به پیشنهاد خود آقای مختاری پارک در حال احداث شمال پارک گفتگو برای این کار در نظر گرفته شد. هدف این بود که در دوسمت اتوبان چمران دو فضای شهرداری و دانشگاه تهران به این پروژه اختصاص یابد. طراحی اولیه انجام شد و سپس طی تفاهم نامه ای بین شهرداری تهران و دانشگاه تهران در ۲ خرداد ۱۴۰۰ این پروژه کلنگ خورد و اولین درختان باغ کاشته شد. احداث باغ در شورای شهر مصوب شد، قرارداد تنظیم و برای امضا به شهرداری فرستاده شد. مدیران شهرداری که می دانستند شهردار عوض می شود مانع امضای قراداد شدند و یک سال من تلاش کردم که قرارداد را دوباره فعال کنم. دستهای پنهانی در شهرداری - که من عامل اصلی را شخص علی محمد مختاری می دانم - مانع آن شد. امروز من به این محل رفتم و داستانش را بصورت چند کلیپ در اینستاگرام منتشر کردم: https://www.instagram.com/p/DcA0MasCjrg/?igsh=MThmdjUwamtxMm45MQ== لطفا این کلیپها را که برای ثبت در تاریخ گذاشتم را ببینید. بماند برای آیندگان و کسانی که تاریخ ناکامی های یک ملت را روایت می کنند. #حسین_آخانی
مدرسه خالی، آیندهی سوخته: تحلیلِ یک شکستِ تمدنی چرا کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، زنگِ پایانِ یک رویاست؟ به قلم: پیام رسیده از مخاطب اعداد همیشه دروغ نمیگویند، اما گاهی در دلِ خود فاجعهای را پنهان میکنند که هیچ سخنگویی جرئتِ واکاویِ صادقانهی آن را ندارد. وقتی علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزشوپرورش از کاهش ۳ میلیونی جمعیت دانشآموزی در هفت سال اخیر سخن میگوید، با یک «تغییر آماری» ساده روبرو نیستیم؛ ما با یک «شکستِ تمدنی» مواجهیم. این آمار، گواهیِ کالبدشکافیِ جامعهای است که موتور محرکهاش، یعنی امید به آینده، از کار افتاده است. اقتصادِ فقیرسازی: قاتلِ خاموشِ نسلها در نظامهای دموکراتیک، آموزشوپرورش بازوی اصلی توسعه است. اما در ایرانِ تحتِ حاکمیت جمهوری اسلامی، آموزشوپرورش به حاشیهایترین بخشِ بودجه و سیاستگذاری تبدیل شده است. کاهش جمعیت دانشآموزی، خروجی مستقیمِ استراتژیِ «اقتصاد فقیرسازی» است. وقتی تورم افسارگسیخته، قدرت خرید را بلعیده و «زندگیِ حداقلی» به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است، پیوند میان «معیشت» و فرزندآوری به شکلی خشونتبار قطع میشود. اما همهی این کاهش را نمیتوان به کاهش زاد و ولد نسبت داد. بخشی از خالی شدن صندلیهای مدارس، حاصلِ ترک تحصیل کودکان و نوجوانان است؛ کودکانی که خانوادههایشان زیر فشار فقر، تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید، دیگر توان تأمین هزینههای مستقیم و غیرمستقیم تحصیل را ندارند یا ناچارند فرزندان خود را برای کمک به اقتصاد خانواده وارد بازار کار کنند. بنابراین، پشت عدد کاهش سه میلیونی دانشآموزان، دو واقعیت همزمان پنهان است: بخشی از کودکان اساساً متولد نشدهاند و بخشی دیگر، متولد شدهاند اما به دلیل بحران اقتصادی و فروپاشی معیشت خانوار از چرخه آموزش خارج شدهاند. این تفاوت، عمق بحران را دوچندان میکند؛ زیرا مسئله فقط کاهش جمعیت آینده نیست، بلکه از دست رفتن فرصت آموزش برای بخشی از نسل موجود نیز هست. خانوادههای ایرانی، با درکی غریزی از آیندهای که پیشروست، داوطلبانه یا از سرِ ناچاری، راهِ گذار از دورانِ پیریِ جمعیت را با سرعتِ نور طی میکنند. این یک «انقلاب جمعیتی» نیست، این یک «عقبنشینیِ استراتژیک» از سوی نسلی است که میداند در این جغرافیا، آوردنِ فرزند به معنای محکوم کردن او به زیستن در ویرانهای است که افقِ روشنی برای آن متصور نیست. از تراکمِ کلاسها تا تراکمِ ناامیدی تلاش برای توجیهِ این آمار با آمارهای معکوس (مانند نسبتِ معلم به دانشآموز)، نادیده گرفتنِ اصلِ ماجراست. مشکل نه در مدیریتِ کلاسهای درس، که در تهی شدنِ ظرفیتِ حیاتی کشور است. وقتی صندلیهای مدرسه خالی میشود، یعنی بازوی کارآمدِ اقتصاد در دو دههی آینده فلج شده است. ما با بحرانِ «پیریِ زودرسِ ساختارِ جمعیتی» روبرو هستیم که هزینههای آن، سنگینتر از هر تحریم یا بحرانِ سیاسیِ دیگری است. این کاهش سه میلیونی، در کنارِ سیلِ مهاجرتِ نخبگان، نشان میدهد که کشور از دو سو در حال تخلیه است: از پایین (نسلِ جدید که متولد نمیشود) و از بالا (نسلِ آموزشدیده که کشور را ترک میکند). مسئولیتِ اخلاقی و سیاسی: پایانِ یک توهم جمهوری اسلامی سالها با سیاستهایِ تبلیغاتیِ «فرزندآوری» تلاش کرد مهندسیِ معکوس بر پیکرهی جامعه انجام دهد. اما «بحرانِ کاهش دانشآموزان» ثابت کرد که تا وقتی «اقتصادِ رانتمحور» و «سیاستِ سرکوبگر» بر فضای عمومی کشور حاکم است، هیچ مشوقِ حکومتی نمیتواند «عشق به بقا» را به جامعهای که درگیرِ نبردِ روزمره برای زنده ماندن است، تزریق کند. مردم ایران برای بقای نسلِ خود، «اعتراضِ مدنی» را نه تنها در خیابان، که در «اتاقخوابها» و با «عدمِ تولیدِ نیروی کار برای حکمرانیِ موجود» نشان دادهاند. این یک کنشِ سیاسیِ بسیار عمیق و دردناک است. نتیجهگیری: به عقب نگاه کنید اگر امروز از «زنگ خطر» حرف میزنیم، برای بیدار کردنِ مسئولان نیست؛ چرا که باور داریم این سیستم، ظرفیتِ اصلاح ندارد. این هشدار برای ثبت در «حافظهی تاریخیِ ملت ایران» است. کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، اعترافِ غیرمستقیمِ حکومتی است که خود میداند دیگر نمیتواند روی «فردا» حساب کند. کشوری که مدارسش خالی میشود، در واقع دارد سندِ «انحلالِ خود» را امضا میکند. برای تغییر این وضعیت، پیشنیازِ اول، نه تغییرِ متونِ درسی و نه افزایشِ سرایدار، بلکه «تغییرِ بنیادین در ساختارِ حکمرانی» است؛ تغییری که در آن، «انسان» به جای «ایدئولوژی»، در مرکزِ سیاستگذاری قرار گیرد. تا آن زمان، هر عددی که از آموزشوپرورش بیرون میآید، تنها شمارشگرِ عمقِ فاجعهای است که ما در آن زندگی میکنیم. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
برای خواهرم پری و همسر مهربانش خواهر گلم، پری عزیزم. دیشب تا صبح درست نخوابیدم. کابوس می دیدم. نیمه شب بلند شدم و گفتم حتما کسی طوریش شده. این روزهای جنگ لحظه به لحظه و حتی چند بار در شب بیدار که می شم، خبرها را چک می کنم. صبح زود پا شدم دیدم زری پیام گذاشته، محمد تقی دیگه بینمان نیست. پری گلم، می دانم چه دوران سختی داشتی، می دانم که در همسری کم نگذاشتی، می دانم که سالها از محمد تقی مهربان و سختگوش مراقبت کردی، تو یک فرشته واقعی هستی. آخرین باری که روز پدر را جشن گرفتیم، انگار آخرین خدا حافظی بود. امروز من هم یکبار دیگه بدون پدر، بدون برادر شدم. چه خوب شد که سفر انگلیس من به هم خورد و می تونم بیام پیشت. می دونم پا گذاشتن تو خونه تو بدون محمد تقی خیلی سخته. دوستت دارم، حسین، ۹ مرداد ۱۴۰۵
видео или голосовое, без подписи
ممنوعیت تردد آفرود در عرصه های طبیعی هر چند هنوز از جزئیات بخشنامه سازمان منابع طبیعی اطلاع دقیقی ندارم، ولی خود خبر به حدی برایم شیرین و جذاب است که امیدوارم اصل خبر و اجرای آن در این روزهای تلخ، دل ایران دوستان را شاد کند. در این سالها دو معضل بزرگ در عرصه های طبیعی و شهری آسیب های شدیدی وارد کرده اند، یکی رشد آفرودبازی و دوم سگ های ولگرد است. این دو پدیده زایده اقتصاد ناسالم، بی عدالتی، سود جویی و از همه مهمتر برتری جویی بخشی از جامعه ایران است که پولش زیاد شده ولی آگاهی و فرهنگش فاصله زیادی با امکانات جیبش دارد. قشری در این سالها در جامعه ایران رشد کردند که برای تفریحات خود به هیچ جنبنده و اثر طبیعی رحم نکردند. "آفرود بازان" و "سگ طلبان" شباهت های زیادی با هم دارند، اغلب از یک طبقه اجتماعی تغذیه می شوند و بشدت ضد انسان و ضد محیط زیست اند. البته من بخش محققان و یا طبیعت دوستان و کاشفان را از بدنه غالب مخربان محیط زیست جدا می کنم و امیدوارم که با کمک مردم و سازمان های مسئول بساط این نوکیسه ها جمع و در این روزهای سخت، آسیب کمتری به سرزمین زخمی و غمبارمان وارد شود. حسین آخانی
دیدار با وزیر کشور ازبکستان دیروز ۶ مرداد ۱۴۰۵ دفترم دانشگاه بودم. رئیس دانشگاه به من گفت که وزیر کشور می خواد بیاد دانشگاه، شما تو اتاقت باش می خوام بیارمش شما را ببینه، ساعت ۷ عصر بود. جناب وزیر و همراهانش آمدند. براشون از تحقیقاتم گفتم. در مورد یک گیاه بومی که شیرین بیان بخارایی است - که بسیار معطر است - توضیح دادم. ازم پرسید چه احساسی داری در ازبکستان. گفتم راستش من ۲۶ کشور دنیا بودم، ولی ازبکستان تنها جاییه که احساس می کنم تو خونمه. گفت مگه غیر از اینهم باید می بود. در ایران چند سال تلاش کردم برای مشکل سگهای ولگرد معاون وزیر کشور را ببینم، حتی یکیشون که به من لوح تقدیر داده بود، آخرش نشد که نشد که نشد که نشد. https://t.me/environ_concerns
✔️ جامعه موازی و چهرههای ناشناخته ✍🏻سهند ایرانمهر شخصاً تا پیش از این، نام «نیما تکیدو» را نشنیده بودم؛ هرچند او بیش از یک میلیون دنبالکننده در اینستاگرام و رقمی نزدیک به همین میزان در یوتیوب دارد. اما طول نکشید که دریافتم او اصولاً در میان افراد بزرگسال شناختهشده نیست. حالا خبر رویدادی که با هجوم ۱۵ هزار نفر از کنترل خارج شده تعجب بسیاری برانگیخته شده است. البته این تعبیر که «کسی او را نمیشناسد»، شاید ناشی از نوعی قضاوت خودبرترپندارانه باشد؛ این باور غلط که نسل بزرگسال تنها زمانی کسی را به رسمیت میشناسد که یا همنسل خودش باشد یا دغدغههایش با دغدغههای آنان همسو گردد. معمولا واکنش کلیشهای ما به چنین خبرهایی، بی هیچ تقلای ذهنی، در همین یک جمله خلاصه میشود: «دیگر نسل جدید است؛ کاری نمیشود کرد!» حال آنکه این ماجرا را نمیتوان با یک جمله ساده و تحقیرآمیز از سر گذراند که «نسل جدید سطحی شده است». آنچه رخ داده، نشانهای روشن و بیتعارف از یک دگرگونی آرام اما عمیق در ساختار مرجعیت اجتماعی است؛ تغییری که اگر نادیده گرفته شود، فهم ما از جامعه امروز بسیار ناقص و بیارزش خواهد بود. وقتی یک بلاگر با یکونیم میلیون دنبالکننده میتواند تنها با یک فراخوان، پانزده هزار نوجوان را به نقطهای مشخص بکشاند، در حالی که بسیاری از بزرگسالان حتی نام او را نشنیدهاند، این اتفاق حامل چند پیام مهم است. اولین پیام این ماجرا، شکاف نسلی در مرجعیت است به این معنا که مرجعیت دیگر از رسانه ملی، نهادهای رسمی، دانشگاه یا حتی چهرههای شناختهشدهی اجتماعی، سیاسی یا هنری دیروز نمیآید. نوجوان امروز در زیستجهان دیجیتال زندگی میکند؛ جایی که الگوریتم اینستاگرام و تیکتاک و یوتیوب برایش مرجع میسازند. ممکن است فردی برای والدین کاملا ناشناخته باشد، اما در جهان نوجوانان قدرت بسیج اجتماعی داشته باشد؛ قدرتی که نسلهای دیگر حتی از وجودش خبر ندارند چون اصولا دغدغههایش همسنگ دغدغه آنان نیست. کافی است به صفحه نیما تکیدو در اینستاگرام بروید و زاویه دید او از منظر یک نوجوان و چالشهایش با والدین یا نظام اجتماعی و فرهنگی پیرامونش را ببینید تا متوجه نزدیکی ذهنی و روحی نوجوانان با او شوید.( در محتواهای او رگه پررنگی از رویکرد سیاسی معناداری وجود ندارد). پیام دوم این رویداد، پیدایش «جوامع موازی» است. جامعه ایران دیگر یک فضای عمومی مشترک ندارد. هر نسل در شبکهای جداگانه زندگی میکند. میلیونها نوجوان در جهانی فرهنگی رفتوآمد میکنند که نسلهای دیگر تقریباً به آن راهی ندارند و به همین علت است که بسیاری از بزرگسالان با حیرت میپرسند: «این آدم اصلا کیست؟» پیام سوم این ماجرا، کمبود فضاهای هویتساز برای نوجوانان است. در جامعه ایران که امکان مشارکت اجتماعی، تفریح سازمانیافته و تجربه جمعی برای نوجوان محدود و مشمول اما و اگر است، یک گردهمایی ساده حول یک اینفلوئنسر، به فرصتی برای دیده شدن، احساس تعلق و تجربه هیجان جمعی تبدیل میشود. بسیاری از نوجوانان شاید بیش از آنکه برای دیدن بلاگر آمده باشند، برای حضور در یک «رویداد اجتماعی» آمدهاند؛ برای اینکه لحظهای از انزوای روزمره بیرون بیایند و در جمعی همسنوسال خود نفس بکشند آن هم در محیطی که سیاست یا جریانهای سیاسی در آن دست نبرند. این نوجوان البته آنقدر دقیق و سیاسی نیست که بنشیند و تحلیل کند که مبادا ماجرا سیاسی نباشد اما غریزه او این اطمینان را میدهد که وقتی دعوت به این رویداد در هیچ شبکه تلویزیونی داخلی و خارجی یا توسط فلان نهاد و موسسه نیست بلکه یکی مثل خودشان دعوتشان کرده مطمئن میشود که: «این یکی داستان نمیشود!» نکته و پیام چهارم هم اهمیت و قدرت اقتصاد توجه است. مفهوم اقتصاد توجه را نخستینبار هربرت سایمون، مطرح کرد: «وقتی اطلاعات فراوان میشود، توجه انسانها کمتر به سوی چیزها جلب میشود.» اینجاست که شبکههای اجتماعی و رسانهها برای خریدوفروش توجه انسان دست به کار میشوند و هرکس بتواند توجه بیشتری را به خود جلب کند، به قدرت اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی بیشتری دست پیدا میکند . قدرت در جامعه ایران همچون سایر نقاط جهان در حال جابهجایی است. زمانی نهادهای رسمی، رسانههای سراسری و چهرههای فرهنگی توان بسیج اجتماعی داشتند اما امروز بخشی از این قدرت به شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده و حتی نهادهای قدرت سنتی نیز در همین فضا دنبال مخاطب میگردند. هر نخبه، سیاستگذار یا پژوهشگری که هنوز با الگوهای دهههای گذشته جامعه ایران را تحلیل میکند و میپندارد از مختصات فکری آن مطلع است یا نمایندگی مطلق آن را برعهده دارد عملا بخش بزرگی از واقعیت را نمیبیند. @sahandiranmehr
گیاهی که در دمای ۴۶ درجه می رقصد گیاهان چهار کربنه معجزه طبیعت اند. این تصاویر زیبا را از ترمز، گرمترین بخش ازبکستان ثبت کرده ام. گیاه Saccharum spontaneum از خویشوندان نیشکر از زیبا ترین و به گرما مقاومترین گونه های گیاهی اند. یاد می کنم از جنوب ایران که خانه این گیاهان چهار کربنه است. در کنار این گیاهان انسانهایی زیست می کنند که این روزها آماج حملات سنگین و وحشیانه ای هستند که ارمغان جنگ طلبان خاورمیانه و دلالان اسلحه است. این جنگ طلب ها را همه می شناسیم، اینها هم در لس آنجلس اند، هم در تل آویو و هم متاسفانه در کشور خودمان، اینها غلطی های بشریت اند. حسین آخانی، ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ترمز ازبکستان
رونمایی ترجمه انگلیسی کتاب خاطرات اسکندر فیروز همزمان با یکصدمین سال تولد او در لندن نهم مرداد ۱۴۰۵ یکصدمین سالروز بنیانگذار سازمان حفاظت محیط زیست ایران است. به مناسبت انتشار ترجمه فارسی خاطرات او، مراسمی در موزه باغ لندن در ساعت ۱۶ برگزار میشود. در این مراسم فیلمی دربارۀ طبیعت نمایش داده خواهد شد و ویراستار این ترجمه آقای جان ادموندسون و حسین آخانی، استاد دانشگاه تهران سخنرانی میکنند. کتاب توسط آقای ابراهیم عامل محرابی ترجمه شده و در مقایسه با نسخه فارسی حاوی عکسهای چاپ نشده و توضیحات تکمیلی ویراستار است. علاقهمندان با مجری مراسم تماس بگیرند. درصورت تمایل به خرید ــبرای خود یا اهدا به دوستان غیر فارسیزبانــ همین حالا اقدام کنید. a.books@mac.com جزییات بیشتر در پست اینستاگرام: https://www.instagram.com/p/Daz9sGSCo_4/?img_index=6&igsh=N2J5NjJvYjZ4Ynhq
جفری ساکس اقتصاددانی که تیپهای فتوسنتزی گیاهان را می شناسد حسین آخانی در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ برابر ۲۰ تیر ۱۴۰۵ مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه سبز آسیای میانه در تاشکند برگزار شد. مهمان ویژه این مراسم آقای جفری ساکس ( Jeffery Sachs) اقتصاد دادن برجسته آمریکایی، رئیس مرکز توسعه پایدار دانشکاه کلمبیا، دانش آموخته هاروارد و از دانشمندانی که با ۱۹۳هزار ارجاع از سطح علمی بسیار بالایی برخوردار است. او در سخنانش و پاسخ به سوالات دانشجویان به حدی زیبا و حرفه ای به مطالبی اشاره کرد که آدم را به فکر فرو می برد. او در ستایش جایگاه سمرقند در علم به خدمات علمی الغ بیک اشاره داشت که در ۷۰۰ سال پیش در سمرقند دانشگاه ستاره شناسی داشت. در زمانی که غرب اسیر قرون وسطی و تسلط کلیسا بود، او بهترین محققان ستاره شناسی جهان را در مدرسه خود جمع کرده بود. جفری ساکس در پاسخ دانشجویی که از او در مورد اهمیت آموزش در توسعه پایدار پرسید به دونالد ترامپ اشاره کرد که بدون آموزش به جایگاه ریاست جمهوری آمریکا رسیده و چه بلایی سر کره زمین و آمریکا می آورد. سپس در مورد هوش مصنوعی و خطراتش صحبت کرد که حاکمیت هوش مصنوعی در کنترل سرمایه دارانی چون ایلان ماسک افتاده است که با بیش از یک تریلیون دلار ثروت چگونه بر دنیا حاکمیت می کنند. او به جنگ ایران و اکراین اشاره کرد که این جنگها طراحی ابر سرمایهداران برای تست کارآیی تکنولوژی نظامی با کمک هوش مصنوعی است. وقتی او صحبت می کرد، داشتم به حماقت جنگ طلبان خودمون فکر می کردم که خودشان را دام چه کسانی انداخته اند. جنگی که تا امروز سیصد میلیارد دلار خسارت مالی و هفت هزار کشته و تعطیلی گسترده در آموزش وپژوهش و بنگاههای اقتصادی برای ما داشته است با اصرار برخی در حاکمیت در ادامه دان به آن، آرزوی امثال ایلان ماسک و کارخانه های تولید سلاح را در ثروتمندتر شدن و تسلط بر جهان هموارتر می کند. به خود گفتم اگر حاکمان ما از فرصت تفاهم نامه استفاده نکنند و این جنگ را تمام نکنند به تاریخ ایران خیانت می کنند چرا که درست در راستای خواست شرورترین جنایتکاران تاریخ به تخریب ایران می پردازند. پایان جلسه با هم گفتگو کردیم، در مورد تحقیقات خود گفتم و شگفت زده شدم که یک اقتصاد دادن در مورد گیاهان چهار کربنه و سه کربنه هم آگاهی دارد. حسین آخانی، ۲۱ تیر ۱۴۰۵ تاشکند.
جنگ انزوای دانشمندان ایران را آشکار میکند در گزارشی که امروز، ۱۶ تیر برابر ۷ ژوئیه ۲۰۲۶ در مونوگابی نیوز (Mongabay News) منتشر شده به تاثیرات جنگ بر علم و محیط زیست ایران پرداخته است. بر این اساس جنگ در ایران مانع از تحقیقات علمی شده و انزوای دیرینه دانشمندان ایرانی را آشکارتر کرده است. دهههاست که تحریمهای بینالمللی و جنگ، دسترسی آنها را به بودجه، توسعه حرفهای و همکاریهای علمی جهانی محدود کرده است. فراتر از آسیبهای احتمالی به جمعیت حیات وحش و اکوسیستمها، تلاشهای حفاظتی اغلب در زمان جنگ نادیده گرفته میشوند. حتی در بحبوحه جنگ، انجمن حفاظت از پرندگان «آوای بوم» مستقر در ایران به فعالیت خود در زمینه «پیوند دوباره مردم با تالابها از طریق پرندگان» و حفاظت از زیستگاههای حیاتی پرندگان مانند تالاب ارژن در جنوب غربی این کشور ادامه داده است. این مقاله ابتدا توسط جان کانن نوشته شده و در مونوگابی، یک سازمان رسانهای مستقل که اخبار و الهامبخشی را از خط مقدم طبیعت برای شما به ارمغان میآورد، منتشر شده است. در گزارش منتشر شده در مونگابی نیوز به فعالیتهای حامیان محیط زیست، علیرغم سختی هایش می پردازد. اگر چه این نگارنده از معدود خوش شانسهای کادر علمی بود که توانست دو هفته قبل از جنگ دوم ایران را ترک کند، ولی کم و بیش می دانم که این بحران چه آسیبهایی برای آینده ایران دارد. فاجعه بسته بودن دانشگاهها و مدارس به معنای بمباران دائم محیط های علمی است. قطع اینترنت، قطع آموزش حضوری، حذف آزمایشگاهها، کارگاهها و سفر علمی آسیبهای جبران ناپذیری به آموزش و پژوهش و آینده ایران و نسل آینده می زند. متاسفانه صدایی از جامعه علمی ایران بلند نمی شود. استادان ومعلمانی که به دلیل حقوق های کم ونبود امکانات پژوهشی و گرانی سرسام آور مواد و امکانات پژوهشی از نفس افتاده اند شاید سکوت را به شکایت ترجیح می دهند. بخش جوانتر اگر حرفی بزند باید هزینه سنگین بدهد و شاید همان لقمه نانش هم قطع شود، قدیمی ترها هم که چندان به موثر بودن حرفشان امیدی ندارند، به قول معروف می گویند سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند. بسیاری از همکاران کارهای روتین خود را ادامه می دهند و منتظرند که با تمام شدن دوران خدمتشان یا از ایران بروند، یا کار خصوصی کنند و یا به پرداختن امور شخصی و خانوادگی به انتظار بازنشستگی بمانند. در این خصوص بیشتر خواهم نوشت ولی از همکاران عزیزم می خواهم که منفعل نباشند و حاکمیت را تحت فشار قرار دهند که از فرصت تفاهم با آمریکا استفاده کرده و راه پیشرفت ایران از بن بست وحشتناک کنونی را باز کند. می دانیم که جریانهایی در خیابانها و یا در جناحی شلوغکار خواهان ادامه جنگ هستند و دولت را سخت تحت فشار قرار می دهند تا مانع توافق شوند. ولی دانشگاه باید مدافع عقلانیت در تصمیم برای پایان جنگ ویرانگر باشد و دولت را در این وادی تنها نگذارد. باید دانست که تقویت بنیانهای علمی مهمترین سد دفاعی یک سرزمین است که اگر ضعیف شد، شاید تا دهه ها نتوان آن را ترمیم کرد. حسین آخانی، ۱۶ تیر ۱۴۰۵، تاشکند https://open.substack.com/pub/mongabay1/p/war-reveals-the-isolation-of-irans?r=2b7hm2&utm_medium=ios
سکوت یا اعتراف صادقانه؟ تأملی بر روایت یک استاد و حکمرانی علم در ایران مدتها تصمیم گرفته بودم چیزی ننویسم. گمان میکردم در روزگاری که ایران هنوز از زخم جنگ، اضطراب و داغ هموطنان عزیزم آرام نگرفته است، سکوت محترمانهتر از سخن گفتن باشد. اما هرچه بیشتر با نظامهای علمی کشورهای پیشرفته، شیوه اداره دانشگاهها و فرهنگ پاسخگویی آشنا میشوم و همزمان تجربههای خود را از مدیریت علم در ایران مرور میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که سکوت، اگر در برابر کاستیهای ساختاری ادامه یابد، خود به استمرار همان آسیبها یاری میرساند. اگر دانشگاهیان تجربههای خود را ننویسند، تاریخ علم این سرزمین را دیگران خواهند نوشت؛ نه آنان که آن را زیستهاند. امروز صبح یادداشت دکتر حسین آخانی را خواندم. آنچه مرا بیش از هر چیز به تأمل واداشت، نه تلخی روایت، بلکه معنای آن بود. این نوشته را نباید تنها گلایه یا اعتراف یک استاد دانشگاه دانست؛ بلکه باید آن را بازتاب اعتراف ناخواسته نظامی دانست که در آیینه سخنان یکی از استادان برجسته خود، کارنامه خویش را به نمایش گذاشته است. وقتی استادی پس از بیستوهفت سال آموزش، پژوهش در دانشگاه تهران، تربیت دانشجو و حضور مؤثر در عرصه ملی و بینالمللی، از احساس «شکست» سخن میگوید، پرسش اصلی این نیست که او چه کرده یا نکرده است؛ پرسش این است که حکمرانی علم در ایران با سرمایههای انسانی خود چه کرده است؟ این احساس، دیگر روایت یک فرد نیست. سالهاست از زبان استادان و پژوهشگران متعددی میشنویم؛ یکی از مهاجرت میگوید، دیگری از حذف، آن یکی از بیعدالتی و اکنون استادی باسابقه از شکست خوردن واقعی. اینها نشانههای یک مسئله فردی نیستند؛ نشانههای یک بیماری ساختاری در حکمرانی علم ایران است . سالها پیش، خود نیز این مسیر را در سازمان حسن آباد خالصه تجربه کردم و چه حکایت هایی که هنوز از آن سازمان ناگفته مانده. آنچه در خبرنامه گلسنگ با عنوان نمادین «سازمان حسنآباد خالصه» از آن یاد میکنم، صرفاً نام یک سازمان علمی نیست؛ نمادی از نوعی فرهنگ مدیریت معیوب علمی است که در آن، روابط بر ضوابط، مصلحت بر شفافیت و سکوت بر نقد غلبه میکند. فرهنگی که میتواند یک پژوهشگر را از مسیر اصلی پژوهش و خدمت مستقيم به کشورش دور کند، فعالیت یک موزه علمی و تخصصی که با حفاظت از تاریخ و فرهنگ ایران زمبن گره خورده را متوقف سازد و تعالی یک رشته علمی نو پا در ایران زمین را سالها به تأخیر اندازد. اعتبار علم، با پاسخگویی و شفافیت حفظ میشود. هرگاه کارنامه پژوهشی یک مدیر ارشد برای جامعه دانشگاهی پرسشبرانگیز میشود، انتظار طبیعی آن است که این پرسشها با شفافیت پاسخ داده شوند، نه با سکوت. برای مثال در سازمان حسن آباد خالصه، اگر مدیری، در کنار مسئولیت اداره یک سازمان بزرگ، در یک سال نامش در بیش از ۳۵ یا بنا بر برخی گزارشها ۴۰ مقاله علمی ثبت میشود و همان آثار نیز مبنای ترفیع سالانه آن مدیر قرار میگیرد، ولی در مقابل تعداد کثیری (حدود ۹۰٪) از اعضای هیات علمی آن سازمان علیرغم همه تلاششان نتوانستهاند حتی سهم معمول خودشان را منتشر کنند، این طبیعی است که چنین طرح پرسشی مطرح شود و کارنامهای آن مدبر فاسد نیازمند توضیح و شفافسازی باشد. طرح این نوع پرسش ها، اتهام نیست؛ دفاع از اعتبار نظام ارزیابی پژوهش کشور است. سال تنها ۵۲ هفته دارد. حتی با خوشبینانهترین محاسبه، انتشار چنین تعداد مقالهای، در کنار مسئولیتهای مدیریتی، تدریس، راهنمایی دانشجویان و دیگر وظایف، پرسشی طبیعی را پیش روی جامعه علمی قرار میدهد. اگر پاسخ روشنی وجود دارد، انتشار آن بیش از هر چیز به اعتبار همان مدیر و نظام علمی کشور کمک خواهد کرد. هیچ کشوری با خاموش کردن منتقدان به مرجعیت علمی نرسیده است. دانشگاه زمانی دانشگاه میماند که پرسش در آن جرم نباشد، نقد به پرونده تبدیل نشود و قانون برای همه یکسان اجرا شود. شاید مهمترین پیام یادداشت دکتر حسین آخانی همین باشد؛ او اعتراف نکرد که شخصا شکست خورده است، بلکه با ادبیاتی در مختصات زمانه چگونه یک نظام مدیریتی میتواند حتی موفقترین استادان خود را نیز به نقطهای برساند که احساس کنند حاصل یک عمر تلاششان، آن چیزی نبوده است که انتظارش را داشته اند. این، شکست یک فرد نیست؛ اعتراف واضح از وضعیتی است که کیفیت حکمرانی علم در ایران برای استادان خود ایجاد کرده است. علم با ساختمانهای بزرگ، آمارهای پرشمار و گزارشهای رنگارنگ پیشرفت نمیکند؛ علم با اعتماد، شفافیت، آزادی اندیشه، پاسخگویی و احترام به حقیقت پیشرفت میکند. شاید ارزشمندترین میراث هر نسل، نه تعداد مقالههایش، بلکه شجاعتش در پرسیدن و مسئولیتپذیریاش در برابر حقیقت باشد. محمد سهرابی گلسنگشناس خبرنامه گلسنگ @lichennews
همه چیز سه شد! حسین آخانی تیمی که برای رسیدن به جایگاه سوم سه گل زد در سه بازی مساوی شد سه امتیاز گرفت سرنوشتش به سه بازی گره خورد ودست آخر این سرنوشت با یک بازی سه بر سه، آنهم در سه دقیقه آخر، با سه بزرگی به پایان تلخش رسید. حس و حال بازی کنان را می فهمم، برایشان همدردی می کنم. اما حال و روز من غریب بهتر از شما نیست. وقتی اخبار کشور را دنبال می کنم، می بینم که خوشحالی من از توقف جنگ و پایان یک اختلاف کهنه ۴۷ ساله بیخود بود. راستش همان روزی که تیم مذاکره کننده در ژنو حاضر به گرفتن عکس دست جمعی نشد، مطمئن شدم که بنا نیست این مذاکره پایان بحران باشد، صرفا تلاشی است برای کش دادن بحران و استراحت و شاید گرفتن مقداری پول. جمهوری اسلامی برای حفظ اقلیت هواداران تندرویش، سرنوشتش را به دشمنی با آمریکا گره زده، چیزی که ناتانیاهو هم دقیقا آن را می خواهد. وقتی خود سیستم با سر سخت ترین دشمن درجه یکش، خواست مشترکی دارند، پس هیچ معادله ریاضی قادر به حل آن نخواهد بود. فاکتور سوم هم حامیان پهلوی هستند که اگر چه همه چیز را باخته اند، ولی خوب می دانند چگونه حزب الهی ها را تحریک کنند تا آنها همانی را در خیابانهای ایران فریاد بکشند که دقیقا آرزوی جاوید شاهان و جنگ طلبان و آدم کشان تل آویو است. طبیعی است که ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا آتش این بحران شعله ور بماند. تلخ است و من برای ایران زار زار می گریم، به حال خودم که عمری صرف ایران کردم و بعد ۲۷ سال خدمت در دانشگاه یک شکست خورده واقعی ام، نه فارغ التحصیلانم در ایران ماندند و نه آنهایی که ماندند به جایی رسیدند. به حال ایران می گریم که مثل شمع آب می شود، سرمایه هایش در آتش جنگ می سوزد و مردمانش با نومیدی، زیر تورم، گرانی و بیکاری درد می کشند، هر از چند گاهی هم خانه هایشان و آخرین داشته هایشان که جانشان است با بمب وموشک گرفته می شود. دلم برای پدر ومادرهایی چون خودم می سوزد که آخرین راه نجات فرزندشان را، فرستادن آنها به دور دست ها می دانند که شاید در آخر عمر حتی شانس خدا حافظی با آنها را نداشته باشند. دست آخر به حال مسعود پزشکیان، صرف نظر از اینکه از اوخوشمان بیاد و نیاید، او برای صلح خیلی جان کند، ولی می ترسم که سهم او در تاریخ فقط نامی باشد در زنجیره ی ناکامان بی پایان. حسین آخانی، ۷ تیر ۱۴۰۵، تاشکند.
یکی از نشانه های فساد گسترده در شهردار های همین سنگفرش هاست. در حالی که کشور یکسال سخت جنگ را گذرانده و پدر اقتصاد را در آورده، ولی گویا برای یک عده ای جهت تخریب همیشه پول هست. لطفا امضا کنید. https://www.karzar.net/328474 حسین آخانی
سلام به صلح، سلام به زندگی قصد من کل کل با مخالفانم نیست، آنهایی که یکریز به امثال ما رای دهندگان ناسزا گفتند وچندین هزار نفری که آنفالوکردند. امیدوارم که آن رای در آینده تاریخ ایران اثر مثبت گذاشته باشد. این امضا از فانتزی هایی بود که در زمان تصمیم به رای داشتم و البته هرگز امکان بیانش نبود. ذوق زده نیستم، با نگرانی چشم به آینده دوخته ام. برای اولین بار در ۴۷ سال گذشته عقلانیت در بالاترین سطح خود می خواد فرمانی را تغییر دهد که در آینده ایران تاثیرات عمیقی خواهد داشت. ما مردمانی که وسط بودیم روزهای سختی گذراندیم ولی معتقدم که صبوری و متانت تنها راه سعادت یک جامعه است. خشونت چه فیزیکی وچه کلامی، عاقبتش کینه و نفرت و خونریزی است. خدا کند خون تک تک فرزنذانمان در دی ماه و بچه های میناب و لامرد خرج آبیاری لاله زار ایرانی بدون خشونت شده باشد. آرزو می کنم که روزی مادران بچه های دی ماه و مادران بچه های مدرسه میناب با هم در اکستر فیلارمونیک تهران، ترانه "ای ایران" را بخوانند. حسین آخانی، ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند.
مدیریت زباله در ازبکستان شک ندارم که مدیریت زباله شهری در ازبکستان از بهترینهاست. شهر تاشکند شهر تقریبا بی سطل زباله است، با این وجود شهر بسیار تمیز است. دلیلش ساده است: بجای سطل زباله، ایستگاههای زباله است که مثلا در محله مسکونی من ۴۰۰ متر با خونه فاصله داره. زباله را به ایستگاه تحویل می دهیم و در جا - اگر تفکیک نشده باشد - تفکیک می شه. خوبیش اینه که دیگه در محل مسکونی سطلی نیست تا زباله دزدی باشه، بو و آلودگی در محل نیست و دیگر سطلهای زباله محل تکثیر موش وگربه و مگس و پشه نمی باشد. کاش این روش به صورت پایلوت در یک محله در تهران و یا شهرهای کوچک اجرا می شد. البته پیشاپیش می دانم که فرهنگ مردم ازبکستان و احترام و اعتبار قانون و رابطه دولت با ملت به هیج وجه قابل مقایسه با ایران نیست. حسین آخانی، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند https://t.me/environ_concerns
ازبکها و البته خانمهای ازبک و غیر ازبکهای ساکن ازبکستان (اغلب تاجیکها و قزاقها) گل خیلی دوست دارند. البته همه خانمها در همه جای دنیا گل دوست دارند، منتهی در برخی کشورها از جمله کشور خودمان خانمها خودشان از گل زیباترند، بنابراین سخت می توان گلی یافت که آنها را راضی کند. حسین آخانی، تاشکند، ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
توضیح: فیلم پست قبلی غیر واقعی و با هوش مصنوعی درست شده است. با توجه به پیام یادداشت آن را حذف نکردم.
Everybody-Everywhere آغاز بازی های جام جهانی فوتبال درست یکسال گذشت که جنگ رسمی آمریکا و اسرائیل با ایران شروع شد. جنگی نفس گیر که زندگی ۹۰ میلیون ایرانی را سخت مختل کرد، جان بیش از ۵۵۰۰ ایرانی گرفته شد و دست کم ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مادی وارد شد. خسارتهای پنهان قطعا بسیار بیشتر است و زخمهای این جنگ که باید کشته های بیش از ۳۰۰۰ جان عزیز در دی ماه را هم به آن افزود، قرنها در دل تاریخ خواهد ماند. ترامپ اعلام کرد که جنگ پایان یافت. نمی دانم که او درست می گوید یا نه. تا زمانی که دو طرف قرارداد کتبی صلح را امضا نکنند نمی توان به پایان جنگ خوش بین بود. ولی شب گذشته با آغاز رقابتهای جام جهانی آنهم در آمریکا، با حضور ایران، می توان نظاره گر وجه دیگری از جهان بود. وجهی که در آن جنگ ها فقط در میدان های ورزشی است. بیائید اشک هایمان را پاک کنیم، رقابتهای فوتبال را ببینیم و وسط هایش چشمانمان را ببندیم و جهانی را تصور کنیم که در آن، همه انسانها (everybody) در همه جا (everywhere) فقط اجازه داشته باشند در میادین ورزشی، سالنهای کنفرانس، مناظره های تلویزیونی، جلسات تنظیم قرارداد، جشنواره های سینمایی، سالن های رقص و هنرنمایی با هم رودرو شوند. دنیایی که در آن هیچ بمب و موشکی بر روی هیچکودکی چه مسلمان و مسیحی و یهودی, چه بودایی و هندویی ریخته نمی شود. جهانی که تنها صدای بلند نوای پرندگان و موسیقی طبیعت است، جهانی که آدمها به هم بدگویی نمی کنند، کسی مرگ کس دیگر را آرزو نمی کند و همه برای صلح، دوستی، درک، احترام، عشق و پاسداشت کره زمینی که به ما همه چیز داده، رقابت می کنیم. حسین آخانی، ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، تاشکند.
نشان حافظ طبیعت ازبکستان به مناسبت روز جهانی محیط زیست، افتخار داشتم در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۲۶، نشان حافظ طبیعت (Tabiat Himoyachisi) را از دست آقای عزیز عبدحکیموف، مشاور رئیس جمهور و رئیس کمیته ملی اکولوژی و تغییر اقلیم ازبکستان دریافت کنم. راستش در روز این مراسم به دلیل آغاز جنگ، حالم بد بود و اصلا خوشحال نشدم. بعد از دو مرحله درگیری امیدوارم فرصتی باشد برای دلخوشی های کوچک. من با آقای عبدحکیموف از کاپ ۲۹ در باکو آشنا شدم. او فردی بسیار سختکوش، با سواد و پیگیر است. علاوه بر زبان مادری ازبک به انگلیسی، روسی و ژاپنی مسلط است. زمانی وزیر کار، بعد هم وزیر اکولوژی و تغییر اقلیم شد. خودش برایم تعریف می کرد که وزارت را جمع کردند چون در کابینه همیشه محیط زیست قربانی می شد. سپس آن را مستقیم زیر نظر ریاست جمهوری بردند که می تواند مصوبات هیئت دولت - اگر خلاف محیط زیست باشد - را وتو کند. از آنجائیکه مصوبات هیئت دولت زیر نظر نخست وزیر است، ریاست جمهوری مقام بالاتری شبیه رهبری در ایران است. https://t.me/environ_concerns