tgindex
جایی برای من(محبوبه زمانیان)

جایی برای من(محبوبه زمانیان)

Статистика
@jaiibarayemanперсидский

نوشتن، خِرَدِ شونده است. گاهی نفسی تازه کردن. هراس را زدودن. به میانه ی میدان در آمدن. و با اینهمه، تنهایی را برگزیدن. محبوبه زمانیان/ دانش آموخته علوم اجتماعی تماس با ادمین: @Darya_1979

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
39
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
818
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
278
39 постов
Вовлечённость
34,0%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 39
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
71
1/48двое суток
81
1/72трое суток
87

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • https://t.me/nahidestan/793 این شب به یاد ماندنی را فراموش نخواهم کرد. پای درس استاد ناهید نشستن ساعت‌ها را بر مدار درست می‌نشاند و من دیشب لذت فراموش‌ناشدنی از گفتگو با خواهر و استاد عزیزم در چهار ساعتِ درست تجربه کردم. از دوستانی که این شب را با اشارات مهم و دانش و بینش‌شان غنی‌تر و زیباتر کردند سپاسگزارم. سپاس که بودید و هستید مثل همیشه 🎼🌹 به امید طلوع خورشید بازار آزاد بر آسمان ایران، و دیدار در ایرانی سراسر راست‌گرا؛ چه حتی افراطی😅😌

  • 10 авг.214185из nahidmusicroom

    نیچه عامدانه از نام زرتشت استفاده کرد تا یک وارونه‌سازی تاریخی انجام بده. به این نکته‌ی عجیب توجه کنید تا اهمیت ایران رو دریابید. " کسی که زمانی خیر و شر را در مرکز جهان قرار داد، اکنون باید آموزگارِ عبور از این دوگانه باشد. " چرا نیچه، سقراط یا مسیح رو برای این‌کار انتخاب نکرد؟!‌ " اگر زرتشت نخستین کسی بود که خیر و شر را به‌صورت یک تقابل بنیادی صورت‌بندی کرد، پس چه کسی بهتر از خودِ زرتشت می‌تواند این تقابل را در نهایت پشت سر بگذارد؟" فهمیدید چی شد؟! این شد که کسی‌که اولین‌بار پایه‌ی خیر و شر مطلق رو گذاشت، خودش باید صورت‌بندی جدید بده. فقط بنیان‌گذار می‌تونه بنیان متافیزیکی این نظام دوآلیته‌ی مطلق رو فروبریزه. نیچه می‌خواد پیامبر تاریخی رو به ضد پیامبر تبدیل کنه.

  • در ادامه بخوانید.

  • در ادامه بخوانید.

  • 7 авг.1769из nahidestan

    درود و مهر به دوستان عزیز هفته‌ی گذشته قرار بود نشستی با حضور دریاجان و با موضوع صنایع‌دستی و هنر برگزار کنیم. محور اصلی این نشست، طرح یک پرسش بنیادین بود: چرا صنعتی مانند فرش، که در ایران همواره یکی از پایه‌های اقتصادی و فرهنگی به شمار آمده است، همچنان فاقد شناسنامه‌ای روشن و جامع است؟ در ذیل این پرسش، قرار بود به موضوعات و پرسش‌های دیگری نیز بپردازیم؛ از جمله این‌که: مفهوم کالای فرهنگی چیست؟ تبدیل کالای فرهنگی به اسطوره‌ی مدرن، چه خطراتی برای صنایع دستی ایجاد می‌کند؟ آیا اصالت‌سازیِ صنایع دستی توسط بازار ممکن است؟ نشانه‌شناسی چه پاسخی برای فهم این مسئله دارد؟ و چگونه می‌توان رابطه‌ی میان هنرمند، اثر، هویت و روایت را در صنایع‌دستی بازخوانی کرد؟ متأسفانه نشست هفته‌ی گذشته به دلیل فرصت کوتاهی که برای ثبت‌نام در اختیار دوستان قرار گرفت، برگزار نشد. با این حال، پرسش‌ها، پیام‌ها و استقبال دوستان در این چند روز، ما را بر آن داشت تا این بار زمان بیشتری برای ثبت‌نام و هماهنگی در نظر بگیریم تا بتوانیم این نشست را برگزار کنیم. بر همین اساس، سه‌شنبه ساعت ۲۰:۰۰ در فضای Meet در خدمت شما خواهیم بود تا در کنار یکدیگر درباره‌ی این پرسش‌ها گفت‌وگو کنیم و ابعاد مختلف آن را مورد بررسی قرار دهیم. از دوستانی که مایل به حضور در این نشست هستند، خواهشمندم جهت ثبت‌نام و دریافت اطلاعات جلسه به آیدی دریاجان مراجعه کنند. @Darya_1979 منتظر حضور و همراهی شما هستیم. ناهید زمانیان

  • 1 авг.458157

    ویژگی مهم روشنفکرِ دستگاه تحمیق‌سازی در ایران که باعث شده اینگونه از تحقیر شدن و "دروغ و تحریف سازمان‌یافته" لذت ببرد این است که روشنفکر در ایران اساسا بر پایه‌ی شأن خِرد و عقل به وجود نیامده است. درواقع روشنفکر غربی قرون وسطایی ویژگی مهمی داشت که از "اهمیت خِرد و عقل در هر انسان به صورت ذاتی و فطری" آغاز می‌شد. آن روشنفکر غربی نقطه‌ی شروع اندیشیدن خود را از این مقطع آغاز کرد که "انسان می‌اندیشد" و هستی انسان را به قوه‌ی اندیشیدن آن گره زد. روشنفکرِ دستگاه تحمیق‌سازی اما در ایران در جهت مخالف همتای خود آغاز به کار کرده است که در آن انسان را در پایین‌ترین مرتبه‌ی هستی قرار می‌دهد. اما داستان همین‌جا تمام نمی‌شود بلکه این مرتبه‌ی پست هستی انسان برای روشنفکر مایه‌ی مباهات و افتخار است. روشنفکر ایرانی از این‌که بتواند به هر شکلی اثبات کند که انسان اساسا هیچ و پوچ است ارضای روانی و مالیخولیایی می‌شود. آن‌چه روشنفکر در تمام این سال‌ها تلاش کرده است انجام بدهد، برخلاف آن‌چه تصور می‌شود رواج فرهیختگی نیست؛ بلکه رساندن جامعه به این باور است که در مرحله‌ی پستی از وجود و هستی قرار دارد. اگرچه در ظاهر مشغول ترویج کتاب‌خوانی و دانش‌پرستی و قدسی‌سازی علم بوده است، اما آن را نه بر اساس ارزش درونی خود علم و دانش و هنر، بلکه بر اساس این فرض اولیه است که انسان ایرانی در پایین‌ترین مرحله‌ی انسانیت است. قسمت ترسناک‌تر این موضوع این است که به همین مقدار نیز راضی نیست بلکه تلاش می‌کند این جایگاه پست را تقدیس کند. او بودن در چنین جایگاه پستی را نه دون شأن انسان و خلاف واقعیت هستی و وجود فردی و اجتماعی او به عنوان موجودی با قابلیت اندیشیدن، بلکه جایگاهی بس رفیع می‌داند. این همان انحراف از جمله‌ی سقراط یعنی "می‌دانم که نمی‌دانم" است. اعتراف به ندانستن در اندیشه‌ی سقراط اگر قرار بود به نازل‌ترین سطح گفته شود همین است که روشنفکر می‌زند؛ که به ندانستن خود افتخار کند. تمام استدلال این گفتگو بر همین مبناست. ببینید چگونه رذیلت دروغگویی را نقد می‌کند و سپس آن را به عنوان مهارتی خارق العاده تعریف می‌کند‌. فارغ از این که تمامی این استدلال‌ها بر پایه‌ی دروغ و توهم است و هیچ پشتوانه‌ی پژوهشی و داده‌ی تاریخی و آماری ندارد (او حتی می‌گوید همه‌ی محققان که چنین گزاره‌ای نشان می‌دهد با چه سطحی از تحریف واقعیت و آمار دروغین و ادعای بی‌پایه و اساس و گزافه‌گویی روبروییم) باید به این مساله توجه کرد که روشنفکر موجودی است که از این‌که هیچ نباشد نگران نمی‌شود، بلکه دانستن چنین موضوعی او را خوشحال نیز می‌کند، و حتی این هیچ بودن را نیز تقدیس می‌کند، مانند این گفتگو که در آخر نفهمیدیم آیا دروغگویی بد است یا خوب است؟ از بین بردن تمامی معیارهای ارزش‌گذاری و عقلانی با ویژگی‌های فردی و روانی روشنفکر ارتباط مستقیم دارد. ما صرفا با ملت‌ستیزی آن‌ها روبرو نیستیم، بلکه با انواع اختلالات شناختی روبروییم که در آن تنها چیزی که وجود ندارد عزت‌نفس است. برای همین عزت‌نفس شما را نیز مورد تهاجم قرار می‌دهد. چرا که پس از این است که شما را دوست خواهد داشت. همانگونه که نوع پست‌تر خود را می‌پرستد. @jaiibarayeman

  • без подписи

  • امروز گذرم به فروشگاه فرش دستباف محلی افتاد و توانستم از فروشنده سوالی که همیشه به آن فکر می‌کردم را بپرسم. در ادامه بخوانید...

  • امروز گذرم به فروشگاه فرش دستباف محلی افتاد و توانستم از فروشنده سوالی که همیشه به آن فکر می‌کردم را بپرسم. در ادامه بخوانید...

  • https://www.instagram.com/reel/DbVRBS2vTWY/?igsh=MWYwdnBzeWtjZGtlNg== به نقطه قوت‌تون میگن ضعف!!!! اگه همچین‌ اخلاقی نداشتید الان نمی‌تونستید متون کهن‌تون رو بخونید. بس کنید اینقدر این حرف رو تکرار نکنید :/ عادتواره‌های زبانی ما از ابتدا حتی بر تلفظ صحیح فارسی هم وجود داشته و بعد بر روی تلفظ صحیح واژگان غیرفارسی هم بارگزاری شده. اگه عادتواره‌ها و موتیف‌های زبانی و فرهنگی‌ رو درست می‌شناختید برچسب خودتحقیری به اونها نمی‌زدید! 🔹در پیج اینستاگرام درباره‌ی ادعای خاصی صحبت کردم. دوست داشتید می‌تونید از این لینک بشنوید و ببینید.

  • فهرست کارگاه‌هایی برگزار شده تا امروز به‌روزرسانی شد و به صورت فایل صوتی قابل خریداری است. 🔹 کارگاه هویت 🔹 کارگاه "جامعه چیست؟" 🔹 کارگاه جامعه‌ی مدنی 🔹 کارگاه "شهر و شهروند لیبرال" 🔹 کارگاه "فردیت و فردگرایی" 🔹 کارگاه "طبقه‌ی اجتماعی" 🔹 کارگاه "فضای خصوصی" 🔹 کارگاه "فضای عمومی" 🔹کارگاه "جامعه‌پذیری" 🔹کارگاه "انسان اجتماعی" 🔹کارگاه "ادبیات همچون مفهومی اجتماعی" 🔹کارگاه "فرهنگ" همچنین ترم دوم مبانی مقدماتی جامعه‌شناسی یکشنبه یازدهم مرداد ساعت هشت شب؛ و ترم سوم خوانش نظریات (ریتزر) شنبه دهم مرداد ساعت هشت شب آغاز خواهد شد. برای تهیه‌ی دوره‌های آفلاین و آنلاین، و جزئیات بیشتر به این آدرس @Darya_1979 پیام بدهید. @jaiibarayeman

  • آیا همه‌ی ادیان مانند یکدیگرند؟

  • بخش دوم می‌توان اینگونه متوجه شد که مسیحیت برخلاف دیگر ادیان ابراهیمی با تولد انسان پرسشگر آغاز شد. چنین انسانی البته پیش از آن نیز آمادگی ظهور خود را داشت. دنیای باستان یونان و فلسفه که پیش از عصر مسیحیت متولد شده بود طرحی از انسان پرسشگر را آفریده بود که این توانایی را پیدا کرده بود تا پرسش‌های وجودی هستی‌شناختی داشته باشد. انسان مسیحیت انسانی بود که هم بلد بود پرسش کند، هم پرسش کردن را آموخته بود، و هم پرسش او سبب شده بود شکل خاصی از دین را طراحی کند. دینی که در آن هنر و روایت ادبی شکل گرفت و اومانیسم یا انسان‌گرایی ظهور پیدا کرد. از سوی دیگر و به جز مسیحیت، باقیِ ادیان نه از پرسش انسان از جهان، بلکه از پاسخ آماده‌ی آسمان به انسانی که پرسشی نداشت آغاز شده بودند. اگر در مسیحیت انسان پرسشگر جهان را به سخن گفتن و پاسخ دادن وامی‌دارد، در ادیان دیگر این جهان است که پاسخ را پیشاپیش می‌دهد تا انسان سکوت پیشه کند و پرسش نکند. نکته‌ای که تیلیش بدان اشاره می‌کند آنقدر دقیق و کامل است که می‌توان به دو سوی تشکیل‌دهنده‌ی مسیحیت یعنی فلسفه و الوهیت پی بُرد. درواقع تیلیش با ذکر این نکته که مسیحیت هدف ندارد، بلکه پرسش دارد آن را از بیخ و بن از دیگر ادیان ابراهیمی مجزا کرد و فلسفه را جزو اصلی تشکیل‌دهنده‌ی مسیحیت می‌داند. برخلاف دیگر ادیان که فلسفه‌ گاهی پای چوبین در راه حقیقت، یا حتی کفر تلقی می‌شود، در مسیحیت بدون فلسفه حتی خدا نیز پاسخی برای انسان ندارد. پایان @jaiibarayeman

  • آیا همه‌ی ادیان مانند یکدیگرند؟ بخش اول اگر از رویکرد تاریخ اجتماعی به ظهور ادیان بپردازیم صرفا نگاهی تاریخ‌گرایانه و تکامل‌گرایانه خواهیم داشت که در آن همگی ادیان ساختار یکسانی خواهند داشت و تفاوت‌های آن مشخص نخواهد شد. همین رویکرد باعث شد علوم‌انسانی به خطاهای خطرناکی دچار شود و با این ایده که ادیان ابراهیمی یکسان هستند تحلیل و تفاسیر نادرست به جوامع منتقل کرد. مساله این بود که این خطا پایه‌ی نظری علوم دیگر مانند سیاست، جامعه‌شناسی، حقوق، انسان‌شناسی، تاریخ و ادبیات و روانشناسی را نیز به خطر خطای شناختی از تاریخ انسان مبتلا کرد. همه‌ی این‌ها صرفا به یک دلیل اتفاق افتاد و آن این بود که رویکردی که از آن برای شناخت ادیان ابراهیمی استفاده شد رویکرد ناقص و ناکاملی بود؛ یعنی رویکرد تاریخ تکامل اجتماعی. اما رویکردهای دیگر به مرور توسط برخی متفکران متکلم مسیحیت توانست این شائبه را از بین ببرد که ادیان ابراهیمی یکسان هستند. به عنوان مثال فیلسوف متکلم، پل تیلیش درباره‌ی تفاوت مسیحیت با دیگر ادیان را با این تحلیل درون‌متنی مسیحیت روشن می‌کند که مسیحیت با یک پرسش آغاز شد‌ او معتقد است تفاوت اصیل مسیحیت با دیگر ادیان در این دست که نقطه‌ی آغاز اندیشه‌ی مسیحیت پرسش‌های وجودی بود که انسان با آن‌ها روبرو شده بود و پاسخی برای آن‌ها نمی‌یافت. این پرسش‌ها اما توسط الهیات مسیحیت پاسخ داده شدند. درواقع نقطه‌ی آغاز مسیحیت نه تفسیر جهان و نقاط کور آن مانند چگونگی خلقت یا مضامین کتب دینی، بلکه مساله‌ی انسان بود. این پرسش‌های وجودی بودند که مسیحیت را به بار آورند. مسائلی مانند مرگ، تنهایی، درد و رنج، بیماری و از این قبیل مسائلی که انسان به صورت معمول با آن‌ها روبرو می‌شود و معنای آن‌ها را درنمی‌یابد را در مسیحیت یافت. این همان فلسفه بود. درواقع مسیحیت با پرسش‌های فلسفی انسان درباره‌ی سوژه‌ی فردی خودش آغاز شده بود. نقطه‌ی شروع کاملا سکولار که از انسان آغاز می‌شود و حالا نیاز است تا خدا یا ایده‌ی الوهی به آن‌ها پاسخ بدهد. پایان بخش اول @jaiibarayeman

  • اگر روزی بخواهیم از این چرخه بیرون بیاییم، پیش از هر اصلاح سیاسی باید از منطق دوست و دشمن فاصله بگیریم، از خشونت مقدس عبور کنیم و اخلاق رنجورِ انتقام را با اخلاق آفرینندگی جایگزین سازیم. زیرا جامعه‌ای که آینده‌ی خود را بر انتقام بنا کند، ناگزیر گذشته را بارها و بارها تکرار خواهد کرد.

  • این‌که وطنم ایران، این سرزمین کهن و باستانی هنوز هم برای ما که نادان در حفاظت از آن در برابر شر و ناتوان در نجات آن هستیم منشأ زندگی و نقطه‌ی امید و نجات ماست را فقط با جمله‌ای از ویتگنشتاین می‌توانم توضیح بدهم. آن‌جا که او می‌گوید: 《بر زندگی نشسته‌ام مثل سوارکار ناشی بر اسب. این را که همین حالا پایین نمی‌افتم فقط به نجابت اسب مدیونم.》 🥀🖤 @jaiibarayeman

  • جنگ در ساختار اندیشه‌ی جامعه‌شناختی بالاترین و رادیکال‌ترین حد تضاد میان هنجارها در میان جوامع است. لحظه‌ای که تضاد و تعارض میان ساختارهای کلان و نهادهای حیاتی به بالاترین سطح خود می‌رسد. با آگاهی از این مساله راحت‌تر می‌شود فهمید چرا جامعه‌شناس رانتی اگرچه به ظاهر مخالف جنگ است، اما خود یکی از عوامل ظهور جنگ است. به این دلیل که تضاد در ساختار جامعه‌شناسی دولتی و رانتی ایران یک ارزش نظری محسوب می‌شود و ریشه‌ی این ارزش در پارادایم ضدسرمایه‌داری او نهفته است. او با جنگ مخالف است، اما ساختار اندیشه‌ی او لاجرم جنگ را محقق می‌کند. @jaiibarayeman

  • ادامه بخش سوم: روشنفکران ناشناخته‌ با درجاتی از بی‌اعتباری علمی هر روزه پرونده‌ی دین را برای جامعه باز می‌کنند و وظیفه‌ای بر دوش او هموار می‌کنند که دیگر توان جنگیدن برای جدایی دین از سیاست نداشته باشد. همواره بهترین راه برای جلوگیری از رسیدن به چیزی، نقد همان چیز است. احساسی که انسان‌ها در این شرایط دارند اگرچه بنظر نوعی دستاورد بزرگ است. هر ایرانی امروزه تصور می‌کند دین را با این روش به عقب رانده است؛ خصوصا با وجود بلندگوهای معلوم‌الحال نقد دین؛ اما درواقع نه تنها چنین اتفاقی نیافتاده است بلکه به حفظ بقا آن کمک کرده و زمان را برای سکولار شدن سیاست از دست داده است. همان‌طور که امروزه عموما تصور می‌کنند جامعه‌ی ایران سکولار شده است و علتش هم ازدیاد کرسی‌های نقد دین است. اما با نگاهی تخصصی به جامعه می‌توان متوجه شد که نه تنها تا این درجه سکولار نشده است، بلکه در جایگاه نخبگان دینی نشسته و مشغول تولید نوعی از توهم و خرافات جدید و غیرعلمی در ساحت سیاست است. او دیگر نمی‌تواند به سیاست علمی بنگرد چرا که مانند نخبگان دینی مسیحیت اولیه سیاست و تمامی دنیای خود را با دین فهم می‌کند. چنین چیزی چگونه قرار است به هدف واقعی این جامعه یعنی جدایی دین از سیاست بیانجامد؟ پایان @jaiibarayeman