tgindex
کردستان نامه

کردستان نامه

Статистика

کردستان نامه کانالی است با مدیریت اسماعیل شمس، دکترای تاریخ ، هدف کانال، تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و به ویژه تاریخ کردستان و کرد است. ارتباط با ادمین: @Esmail_shams esmailshams54@gmail.com

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
ku
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
6 369
−1 за 5 дн.
Сутки
−3
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
7 111
21 постов
Вовлечённость
111,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 115
1/48двое суток
1 277
1/72трое суток
1 378

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.1 2584220

    ‍ ‍بنکەی ژین، شۆڕشێکی ئەرشیوی لە مێژووی کوردستان ئیسماعیل شەمس زاراوەی "شۆڕشی ئەرشیوی" لە مانا فەرمی و مێژوویەکەیدا ئاماژەیە بۆ گۆڕانکارییە بنەڕەتییەکان لە شێوازی کۆکردنەوە، پاراستن و گەیشتن بە بەڵگەنامە مێژووییەکان؛ وەک دروستبوونی ئەرشیفە نەتەوەییە گەورەکان لە سەدەی نۆزدەهەمدا و شۆڕشی دیجیتالیزەکردنی ئەرشیفەکان لە سەدەی بیستەم و بیست و یەکەمدا کە بووە هۆی گۆڕانی پارادایمی مێژوونووسی   بنکەی ژین، ناوەندێکی ئەرشیویی ناحکومییە و لە ساڵی ٢٠٠٤ لە شاری سلێمانی بە دەستی دوو برای دڵسۆزی مێژوو و کەلتووری کورد: مامۆستا ڕەفیق ساڵح و مامۆستا سدیق ساڵح دامەزراوە. ئامانجە سەرەکیەکەی کۆکردنەوە،  پاراستن و سکانکردنی دەسنووس، ڕۆژنامە، گۆڤار، بەڵگەنامە، کتێب، عەکس و هەر چەشنە داکیۆمێنتێکە لە سەر مێژووی کورد و کوردستان بە مانا گشتیەکەیەتی لە هەر وڵاتێکی جیهان . بنکەی ژین خاوەنی ئەرشیوێکی دیجیتاڵی دەوڵەمەندە و توێژەران دەتوانن کەڵکی لێوەربگرن. بۆ ئێمەی کورد کە ئارشیو بە مانای تازە و مۆدێڕنمان هەر نەبووە، ئارشیوی بنکەی ژین شۆڕشێکی ئارشیوی و مێژوویی بە ئەژمار دێت و بە دڵنیاییەوە دەتوانین ئەوە بسەلمێنین کە مێژووی ئەرشیو لە کوردستان بە پێش و دوای بنکەی ژین دابەش دەبێت. بێجگە ئەرشیو لە بنکەی ژین کتێبخانەیێکی دەوڵەمەند هەیە و کتێبخانەی دەیان کەس لە گەورە پیاوانی مێژووی کورد پێشکەش بەو بنکە کراوە و لە جێگای تایبەت پارێزراوە. هەر توێژەرێک کە پیویستی بە بەڵگە و ڕۆژنامە و گۆڤار و کتێب هەیە ، بەڕێوبەرانی بنکە بە بێ درێخی و بە ڕوویێکی خۆش و گەشاوە لە بەردەستی دەنێن. بنکەی ژین تەنیا مووزەخانە و ئەرشیو و کتێبخانە نیە، بەڵکوو  هاوکات کاری لێکۆڵین و توێژینەوەش دەکات و ساڵانە چەند کتێب و گۆڤار و ڕۆژنامە و توێژینەوە لە بنکەی ژین بڵاو دەکرێن. چاپی گۆڤاری ژین کارێکی گرنگی دیکەیە کە بنکەی ژین ئەنجامی دەدات. ئەم گۆڤارە کە بابەتەکانی بە سێ زمانی کوردی،فارسی و عەرەبی بڵاو دەبێنەوە، ماڵێکی گەورەی بۆ توێژەرانی کورد تەرخان کردووە کە بابەتەکانیان بە سێ زمانی کوردی، فارسی و عەرەبی بڵاو بکەن. من وێڕای دەستخۆشی لە مامۆستایانی ئازیز، کاک ڕەفیق و کاک سدیق بۆ هەموو زەحمەتەکانیان فایلی pdf ژمارەی ۱۷ گۆڤاری ژین پێشکەشی خوێنەرانی هێژای کوردستان‌نامە دەکەم. هیوادارم بە دڵیان بێت و سوودی لێوەربگرن. https://t.me/kurdistanname

  • 5 авг.3 18115139

    📜افتخار می‌کنم که نیاکانم شبانان کوهستان بوده‌اند. ✍ اسماعیل شمس 🔺در یادداشت پیشین داستان موسی و شبان را آوردم و آن را بهانه نقدی دوستانه بر برخی سخنان تفرقه‌افکنانه در شرایط خطیر کنونی قرار دادم. مع‌الاسف برخی کسان صاحب این قلم را به سخره گرفتند و با توصیفم به بزکوهی و ... پاسخی مستند دادند. به‌شخصه اگر روزی ناچار شوم بین بز کوهی بودن و انسانی نژادپرست، تفرقه‌افکن، ناسزاگو و تهمت‌زن و البته خودشیفه و همه‌چیزدان یکی را برگزینم، بدون تردید انتخابم بز کوهی است که لااقل نفعی برای مردم داشته باشم.این‌ را از نیای بزرگم شیخ محمدقسیم آموخته‌ام که ۲۵۰ سال پیش نوشته است: "ليت أُمي لم تَلِدنی، ليتنی متُّ صَبِـــيّا/ليتني كنتُ حشیشا،أَكَلَتنی البُهمُ نِيّـــــا" ترجمه: ای‌کاش مادرم مرا به دنیا نیاورده بود یا کودکی مرده به دنیا آورده بود.ای‌کاش علف هرزی بودم که گوسفندان، مرا می‌خوردند. 🔺هرچند مثل مولوی معتقدم: هر درونی که خیال‌اندیش شد/چون دلیل آری، خیالش بیش شد و مانند سعدی مطمئنم که آهنی را که موریانه بخورد/نتوان برد از او به صِیقَل زنگ/با سیه‌دل چه سود گفتن وعظ؟/نرود میخِ آهنی، در سنگ، اما در اینجا به دو نکته اشاره و بحث را تمام می‌کنم. نخست اهانت به کردان به بهانه شبانی کار امروز و دیروز نیست. ٨۰۰ سال پیش اتابک زنگی فارس که از نسل سلغور، غلام ترک اوغوز بود و با سلجوقیان به ایران آمده و در فارس حاکم شده بود، فرمانروای کرد شبانکاره را که بومی منطقه بود، اینگونه خطاب قرار داد: شبانکارگان شوم بیدادگر به یک ره بسوزانم این بوم وبر... به دست شبان چون تویی ناسپاس   نمک دزد بی‌دین و حق ناشناس نیاکان تو تا هزاراسب کو که پشت سپه بود و شاه سبو نیاکان ماشان بپرورده‌اند  سر از همسرانشان بر آورده‌اند وگرنه شبان که باشد که تاج   نهد بر سر و گوید از تخت عاج؟ تو را پایه پادشاهی نبود  ولیکن ز ما پایگاهت فزود ز نخجیر بانی رسیدی به تخت شدی در جهان شاه و پیروز بخت به پیرانه سر سرفرازی کنی ز شاهان خود بی نیازی کنی تو با شهریاری نه اندر خوری همان کلبه داری و زان کمتری شاه شبانکاره با ذکر گذشته زنگیان به سبک او پاسخی تند و تیز داد که من با حذف بخش توهین آمیز آن چند بیت زیر را می‌آورم : نیاکان ما با فریدون و جم همه شهریار اندر آوازه هم تو او را شبان همی خوانیش چنین خوارمایه همی دانیش شبانی نه عیبی بود پیش او که شاه آفریدون بود خویش او نه کیخسرو اندر شبانکارگی به سر برد چندی به ناچارگی مبر نام شاهان چنین خوارمند مکن گوهر شهریاران نژند(دفتر دلگشا) 🔺نکته دوم، افسوس که شبانی و زندگی صاف و ساده و سالم و صادقانه کوهستان را رها کردم و به شهر آمدم. از کجا می‌دانستم اینجا برای کسب ثروت، باید رانتی و حرامخوار باشم، در حالی که به خونت تشنه‌ام به گرمی در آغوشت بگیرم، در لباس دوستی و عشق به تو خيانت کنم، در خفا آرزوی مرگت را نمایم و چون به درگاهت آیم برای سلامتی و طول عمرت دعا کنم. با قسم و آوردن قرآن مهمانت کنم و سپس سفره را به خونت رنگین سازم. برای اینکه خوب ديده شوم، تو را بد نشان دهم و برای ارتقا و به عرش رسيدن خودم، نزدیکترین یارانم از جمله تو را به فرش بکشانم. 🔺افسوس و صد افسوس که متمدنان شهری و اهل زر و زور و تزویر که برخی از آنان خود روزگاری مثل من شبان بودند ولی از هول حلیم در دیگ افتادند، دیگر کوهستانی برایم نگذاشته‌اند که به آن برگردم و در دشتهای رهایش و ساحل دره‌ها و رودهایش تا قله و بلندایش برج و ویلا و تفرجگاه و ... ساخته‌اند. هوایش را آلوده‌اند و زیست بومش را به لجن کشانده‌اند و همه را به نام خود کرده‌اند. من دوست داشتم تمدن و تاریخ باشکوه شهرانه و شاهانه را رها کنم و به کوهستان برگردم و مثل نیاکانم شبانی کنم؛ تا دیگر به خاطر ثروت و قدرت و شهرت، مانند گرگان، انسان را ندرم و نانش را نبرم. مردم به من اعتماد کنند و گوسفندانشان را بدون ترس در اختیارم بگذارند. هوای معطر کوهستان را تنفس کنم، صدای پرندگان را بشنوم و با آنان نی بنوازم و ترانه زندگی بخوانم. روزها و شبها مراقب گوسفندان باشم و گرگان گرسنه‌ای را که از شرق و غرب و دور و نزدیک به طمع دریدن و خوردن آنها به کوهستان حمله‌ور می‌شوند، ناکام بگذارم و ناامید برگردانم. من می‌خواستم به کوهستان برگردم و لبنیات و محصولات بی‌افزودنی و بی‌سم و خالص تولید کنم و بی‌غل و غش و ریا و دروغ و دغل به همه بدهم و بیش از این قربانی فرآورده‌های مصنوعی شهر نگردم.افسوس که دیگر کوهستانی نیست. 🔺توضیح: بن‌مایه نکته دوم متنی با نویسنده ناشناس در فضای مجازی است که با برخی تغییرات و اضافات اینجا گذاشتم. طبیعی است که مخاطبان این متن، شهرنشینان عزیز و زحمتکش نیستند، بلکه جماعتی اندک از جمله همان شبانزادگان سابق و اکنون شهر‌ی‌اند که با فراموشی گذشته خود به مردم کرد و البته مقام والای شبانی اهانت می‌کنند. @kurdistanname

  • 2 авг.4 67312395

    ‍ 🌐داستان شاهان و شیّادان و شبانان/چند نکته درباره شبان نامیدن کردان ✍ اسماعیل شمس 🔸شاید همه داستان موسی و شبان مولوی را شنیده‌اید و می‌دانید که حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری شبان حضرت شعیب(ع) بود. براساس آیات ۲۲-۳۲ سوره قصص و ۹-۳۹ سوره طه، موسی پس از آنکه راهی مدین شد و  سر راه در آب‌دادن گوسفندان به دو دختر شعیب کمک کرد به خانه شعیب راه یافت و شعیب از او تعهد گرفت که در قبال ٨ تا ۱۰ سال شبانی یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد و پس از پایان ده سال، عصا به دست و در حال شبانی به پیامبری منصوب شد. وقتی خدا از او پرسید این چوب در دست راستت چیست؟ پاسخ داد: "قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ" ترجمه:گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست. در منابع حدیثی شیعه و سنی از جمله در صحیح بخاری، باب "رعي الغنم على قراريط" (باب چوپانی گوسفندان در برابر قیراط‌ها) از قول پیامبر اسلام(ص) آمده است: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». ترجمه: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه گوسفندچرانی کرد.» اصحاب پرسیدند: «و شما هم؟» فرمود: «بله، من هم در برابر چند قیراط (سکه‌ای به شکل تمر هندی و واحد وزن) برای اهل مکه چوپانی می‌کردم.» 🔸حضرت موسی پس از مبعوث شدن به پیامبری و کسب همزمان فضیلت و قدرت و معرفت و ورود به شهر و مدنیت، مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفت. مولوی در این باره می‌گوید: دید موسی یک شبانی را به راه کو همی‌گفت ای گزیننده اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامه‌ات شویم شپشهاات کُشم شیر پیشت آورم ای محتشم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید. وقتی موسی فهمید که شبان در حال گفتگو با خداست و او را اینگونه وصف می‌کند، خطاب به او گفت: ...گفت موسی های بس مُدبِر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی این چه ژاژست این چه کفرست و فُشار پنبه‌ای اندر دهان خود فشار شبان جواب داد : گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت... خداوند پس از مشاهده ناراحتی چوپان و سرنهادن او به بیابان، حضرت موسی را سرزنش کرد و شبان را بنده راستین خود خواند و از موسی خواست دل شبان را به دست آورد و از او عذرخواهی کند: وحی آمد سوی موسی از خدا بندهٔ ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی یا برای فَصل کردن آمدی؟ هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام هر کسی را اصطلاحی داده‌ام هندوان را اصطلاحِ هند مدح سندیان را اصطلاحِ سِند مدح... در بیابان در پی چوپان دوید.. عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو کفر تو دین است و دینت نور جان آمنی و ز تو جهانی در امان 🔸آن روشنفکران دینی مولوی خوان و آن نئولیبرالهای ایرانشهری و فلسفه‌دان که پیرانه‌سر همدیگر را شیاد خطاب می‌کردند و می‌کنند و نیز آن دوستان پان‌ترکی که همیشه نفرت‌پراکنی‌هایشان درباره کرد با یک آیه و حدیث شروع می‌شود، ای کاش فقط یکبار این مطالب را می‌خواندند. در فایل پیوست نقد مستند نگارنده بر سخنان عبدالکریم سروش درباره شبان و هیچ‌ندان خواندن کردان آمده است و عزیزان عضو کانال را به خواندن آن دعوت می‌کنم. این یادداشت را هم نوشتم تا  به دوستان کرد که گاه از شبان نامیدن کردان شرمگین و خشمگین می‌شوند، بگویم: به این صفت افتخار کنید که خدا شبان را کسی معرفی می‌کند که کفر او عین دین پیامبرش است و از عذاب هم در امان است، زیرا جهان را برای بندگان خدا ناامن و ناآرام نکرده و همچون طغرل و چنگیز و تیمور و اسکندر و دیگر پادشاهان عالم خون خلق را نریخته و خاک آنان را به زور نگرفته و رشته انسانیت را از هم نگسیخته است. آنان که باید امروز در برابر انصاف و انسانیت عرق شرم بریزند، کسانی‌اند که خود را نوادگان آن شاهان خونریز می‌دانند و به وجود آنها افتخار می‌کنند. اگر روزی در این جهان محکمه‌ای منصفانه برگزار شود طبق قوانین اسلام روشنفکرانه و حتی حقوق بشر غربی و مدنی نولیبرالانه چنان شاهانی باید به جرم نسل‌کشی و صدها جرم دیگر محاکمه شوند، نه اینکه در جهان جدید به عنوان الگوی جوانان معرفی شوند و آنان که نوای زندگی را نواخته‌اند، آماج تهمت و توهین قرار گیرند. @kurdistanname

  • 29 июл.5 42814893

    🔶تحریف قرآن برای ضدیت با کردان/ نژاد پرستی به سبک گذشتگان ✍ اسماعیل شمس 🔺منابع عربی قرون نخستین و میانه اسلامی آکنده از بسیاری توصیفات زشت و ناروا درباره مردم کرد است. این توصیفات گاه به برخی منابع دینی هم راه یافته و مبنایی برای مشروعیت جنگ با مردم کرد و قتل و غارت و تصرف سرزمین آنها شده است. این روایتها در طول تاریخ میانه روز به روز تندتر و بیشتر شدند و به منابع فارسی و ترکی هم راه یافتند و تبدیل به میراث مشترکی شدند که آیندگان را هم  تحت تٱثیر قرار داد.ضدیت با کرد در این منابع حتی به تحریف قرآن هم انجامیده است.در آیه ۹۷ سوره توبه آمده است: " ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ" ترجمه: کفر و نفاق اعراب شدیدتر و سخت تر است و در نادانی و غفلت از احکام و حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده است، سزاوارترند و خدا دانا و حکیم است. 🔺هرچند نحوه کاربرد اعراب در قبل و بعد این آیه نشان می دهد که مخاطب خداوند، منافقان عرب مدینه و بخشی از یاران پیامبر(ص) هستند که از حضور در جنگ تبوک سرباز می زدند،اما در تفاسیر عربی و منابع دینی کلمه اعراب در این آیه نه جمع عرب،بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشین و بیابانگرد[در برابر عرب شهرنشین] است.با وجود این در میان عامه مردم و منابع تاریخی این تفکیک ظریف لغت شناسانه رعایت نشده و اعراب همیشه جمع عرب بوده است.این موضوع سبب شد که برخی متعصبان عرب و حتی مفسران مسلمان نیز همواره در صدد توجیه این آیه از قرآن برآیند که خود موضوع پژوهش مفصلی است. 🔺یکی از تکاپوهای متعصبان عرب در سده های گذشته و زمانی که هنوز نژاد پرستی مدرن باب نشده بود، تحریف قرآن و قراردادن اکراد به جای اعراب در این آیه است. یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان در ذیل توضیحات خود درباره شهرزور می نویسد که یکی از متطرفین(متعصبین) آیه ۹۷ توبه را به این شکل قرائت می کرد: "الاکراد ٲشد کفرا و نفاقا..." به او گفتند که شکل درست آیه الاعراب ٲشد کفرا و نفاقا است و او پاسخ داد: " خداوند عز و جل به شهرزور مسافرت نکرده بود تا بلایایی را که اکراد در گوشه و کنار آن سرزمین بر سر مردم می آورند، ببیند". هر چند یاقوت این مطلب را جزو لطایف عربی و ساخته و پرداخته متعصبان می داند و به سبب نگارش آن از خداوند طلب بخشش می کند، اما خودش همانجا تصویری از کرد ارائه می دهد که بدتر از تلقی آن متعصب عرب است. او می نویسد که اکراد کوهستانهای شهرزور مطابق عادت خود راه را بر رهگذران می بندند؛ آنان را می ترسانند و اموالشان را می دزدند و شکنجه، دستگیری و کشتن کردها توسط فرمانروایان وقت هم سبب ترک این کار زشت از سوی آنان نمی شود.یاقوت در پاسخ به این پرسش که چرا کردها این کار را متوقف نمی کنند، می نویسد: "و هی طبیعة للٲکراد معلومة و سجیة، جباههم بها موسومه". ترجمه: این کار در ذات و سرشت اکراد است و بر پیشانیهای آنان نوشته شده است. 🔺آنچه یاقوت درباره کردان نوشته است، خاص او نیست،بلکه گفتمان حاکم بر منابع عربی، فارسی و ترکی است و کرد همیشه و همه جا به استثنای منابع تاریخی دوران ایوبیان به این صفات متصف شده است. برخی نویسندگان با اقتباس از مفهوم اعراب در قرآن و استناد به دیدگاه ابن تیمیه معتقدند که اکراد در متون عربی به معنای کلیت مردم کرد نیست، بلکه منظور، بادیه نشینان کردستان است. گروهی هم اطلاق صفات زشت به اکراد را نه به همه کردان،بلکه به مرتکبان کارهای زشت در میان آنان می دانند که امری طبیعی در میان همه ملل است.روایت یاقوت حموی اشتباه بودن چنین دیدگاهی را نشان می دهد، زیرا در این جا کردها به طور عام و مصداق موردی آنها یعنی کردان کوهستانهای شهرزور، شرور بالذات خوانده شده اند.اصطلاح شرارت ذاتی تقریبن در منابع  سلجوقی، مغول، صفوی، قاجار و عثمانی به عنوان ویژگی کردان بارها تکرار شده است و این نشان می دهد که اکراد در این منابع به معنای عام کرد آمده است.ضمن این که اگر در منابع عربی، اعرابی به عنوان مفرد اعراب آمده است در هیچ منبعی "اکرادی" به صورت مفرد اکراد نیامده است. ترجمه بادیه نشینان برای اکراد در صورتی درست است که بر اساس دیدگاه ابن خلدون کرد به طور عام بدوی در برابر شهرنشین پنداشته شود که دیدگاه حاکم بر شاهنامه فردوسی و برخی منابع فارسی است که کرد را کوچرو و دور از شهر می دانند و البته که چنین نیست،زیرا کرد در شهرها هم ساکن بود. 🔺در عصر ایوبی که کرد صاحب قدرت بود توسط منابع تاریخی بر صدر نشست، اما هرجا که در موضع ضدیت با پادشاهان و خلفا قرار گرفت، مشمول صفات زشت گردید. توضیح: این یادداشت سه سال پیش  در ۱۱ ژوئن ٢٠٢٣ برابر با ٢١ خرداد ١٤٠٢ در کانال کردستان‌نامه منتشر شده است و به توصبه برخی دوستان تنها با تلخیص پاراگراف آخر دوباره بازنشر می‌شود. @kurdistanname

  • 25 июл.8 893236110

    🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ✍ اسماعیل شمس 🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستان‌نامه می‌گذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشته‌ام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفته‌ام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که می‌توانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بی‌مزد و منت برای این کانال گذاشته‌ام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال می‌سپارم و از آنان خواهش می‌کنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم. 🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فردی به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و  همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من می‌پرسند که چرا کمتر می‌نویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کرده‌ام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم . (...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار  استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از  "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستان‌ها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از  شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...)   🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیان‌تر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور بدون هیچ سندی به خود اجازه می‌دهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همین‌طور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمی‌کند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش‌ داوری‌شده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و به‌ویژه نفرت‌پراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقه‌افکنی و کاسبان نفرت‌پراکنی آماج تهمت و توهین قرار می‌گیرند. 🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر می‌انداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلاف‌افکنی بین مردم می‌شوند،بپرسند: کجاست سند ومدرک معتبرت؟ @kurdistanname

  • 7 июл.6 5019940

    ‍ ‍ ‍ 📜میراث گمشده دانشمندان کرد و مسئولیت ما ✍ اسماعیل شمس 🔸جناب آقای دکتر جلالی‌زاده در کانال شخصی خودشان مطلبی با عنوان "کورددزدی از سوی غیرکوردها" نگاشته‌ و در آن به سرقت میراث فرهنگی و تمدنی دانشمندان کرد توسط ناجی معروف در كتاب "عروبة العلماءالمنسوبين إلى‌البلدان‌الأعجمية" پرداخته‌اند. این کتاب در سه جلد چاپ شده و لینک دانلود آن همین است: 1) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في المشرق الإسلامي (الجزء الأول) https://drive.google.com/open?id=1OSZDMlNv66vFr2Iqi0pniWprT5Im00ln 2) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في خراسان (الجزء الثاني) https://drive.google.com/open?id=1V5ff_aH95yi0OHvro0yC95xvC8_ks32m 3) عروبة العلماء المنسوبين إلى البلدان الأعجمية في بلاد الروم والجزيرة وشهرزور واذربيجان (الجزء الثالث) https://drive.google.com/open?id=13-vZqNOOca8tqDr0_ZrLRdwrdlqLKndC 🔸بحث من در این یادداشت؛ البته این نیست و می‌خواهم به موضوع دیگری بپردازم که از دزدیده‌شدن تاریخ و میراث فرهنگی کرد توسط دیگران خطرناک‌تر است و آن میراث گمشده کردی است که مای کرد خود بانی و باعث گم‌گشتن آن بوده‌ایم و هستیم. در جایی که روش‌شناسی علمی حاکم باشد به صورت مستند و مستدل می‌توان بر توهمات و جعلیات سارقان خط بطلان کشید، اما با یک نسخه خطی که در کتابخانه‌ شخصی خاک می‌خورد و به تدریج خرد و خمیر می‌شود، اما مالکش حاضر نیست عکس آن را در اختیار مصحح بگذارد که منتشر شود، چه باید کرد؟ دانشمندانی را که در طول تاریخ آثارشان گم شده یا خودشان به گوشه فراموشی سپرده شده‌اند، چگونه می‌توان احیا کرد؟ 🔸راه دوری نمی‌روم و با استناد به این مثل هورامی که "یَز دوورا، گَز نزیکا"[اگر یزد دور است، گز نزدیک است] به میراث گمشده خانواده خودم می‌پردازم. پیشتر در همین کانال از آثار نیای بزرگم شیخ محمدقسیم کانیمشکانی‌ ساکن در روستای شرکان/هورامان که از مشایخ مردوخی بود، یاد کرده‌ام. آنچه که در تصویر پیوست ملاحظه می‌فرمایید، شرح رموز رساله منسوب به عضدالدین[ احتمالاً شرح سمرقندی بر الرسالة العضدية في علم الوضع] به قلم " عبدحقیر، محمدرضا فرزند عالم عامل ملا محمد قسیم شرکانی" در سال ١٢٥٧ق/١٢٢٠ش در قریه "دوباد"[روبار/دوباو یا ...] است. ملامحمدرضا از خدا می‌خواهد همچنانکه او را در فراگیری،نگارش و خواندن این رساله یاری داده است، به او توفیق تعلیم آن را هم عطا فرماید.او از پدرش شیخ محمد قسیم به عنوان استاد ما یاد می‌کند و معلوم است که رساله را نزد پدر خوانده است. در حاشیه صفحه هم سخن فضیل عیاض نقل شده و در انتها نام کاتب، عبدالمجید، آمده است.جد بزرگ ما ملا محمدقسیم عمر طولانی داشت و آنچنانکه از رساله یکی دیگر از فرزندانش به نام ملاعبدالله مشخص است در سال ١٢٧٩ق/١٢٤١ش درگذشته است. نخستین کتاب او هم تاریخ ١٢٢٠ق/١١٨٤ش را دارد و این، نشان می‌دهدکه دست‌کم به مدت ٥٩ سال مشغول تدریس و تٲلیف در روستای شرکان بوده است. از شاگردان مشهور او که دامادش هم بود ملا نذیر تەوێڵێ در هورامان آنسوی مرز در اقلیم کردستان بوده است.  🔸هدف من از ذکر این مطالب چیست؟ خانواده ما و حتی مرحوم خلیفه ابوبکر قانع که بخشی از نسخه‌های خطی شیخ محمدقسیم  نزد او نگهداری می‌شدند، هیچ اطلاعی از شخصی به نام ملامحمدرضا در میان فرزندان شیخ قسیم نداشتند. در سنت شفاهی مردم روستا و شجره‌نامه‌های چند خانواده منتسب به شیخ هم به هیچ وجه نام ملامحمدرضا به عنوان فرزند او ذکر نشده است. برای نخستین بار من با مشاهده این نسخه و یکی دو کتاب و نشریه عصر قاجار متوجه شدم که ملامحمدقسیم فرزند دانشمندی به نام ملامحمدرضا داشته است. ما حتی از نوع رابطه ملاعبدالمجید(نویسنده حاشیه) با ملامحمدرضا خبر نداریم. نمی‌دانیم برادر اوست یا برادرزاده و یا فرزندش، اما می‌دانیم که ملا عبدالمجید به شهر روانسر مهاجرت کرده است و نوادگان او تا به امروز در آنجا حضور دارند. من الان دنبال گمشده‌ای به‌نام ملا محمدرضا می‌گردم،کسی که در جوانی آنچنان به زبان عربی و علوم دینی مسلط بوده که شرح رساله الوضع عضد ایجی را کتابت و قرائت کرده و آموزش داده است. من هیچ سراغی از او و فرزندان و نوادگان احتمالی او ندارم. تنها ردپای او نام روستای محل کتابت این رساله است و بس. این نکته را گفتم تا هم استدعا کنم اگر کسی اطلاعاتی در این باره دارد مرا مطلع کند و مهم‌تر از آن؛ طرح این پرسش که چرا دانشمندی که صد و پنجاه سال پیش زیسته است باید فراموش شود و هیچ ردی از او در حافظه تاریخی و شفاهی مردم زادگاه و حتی خاندان و شجره‌نامه‌ها نماند؟ راستی در کردستان چند هزار نفر از این ملامحمدرضاها و دانشمندانی که خود ما آنان را گم کرده‌ایم، وجود دارند؟ https://t.me/kurdistanname

  • 16 июн.4 3892213

    https://youtu.be/wgA49QpSUBg https://t.me/kurdistanname

  • 16 июн.4 268169

    https://youtu.be/rNgXyWfSl9o https://t.me/kurdistanname

  • 14 июн.6 9904237

    وەچە و نەوەکانی عەباس‌میرزا لە کوردستاندا نووسەر: ئیسماعیل شەمس وەرگێڕ: شلێر ئەکبەری تێبینی: ئەم بابەتە پێشتر لەم لینکەی خوارەوە بە زمانی فارسی لە کاناڵ دانرابوو و خاتوو شلێر ئەکبەری کە تەنیا دەزانم ئەندامی کوردستان‌نامەیە و بەداخەوە نایناسم خۆبەخشانە زەحمەتی وەرگێڕانی کێشاوە. وەرگێڕانی خۆبەخشانە نیشاندەری دڵسۆزی، خەمخۆری بۆ زمان و کلتور و مێژووی کورد و کوردستان، و بەخشینی زانیارییە بە بێ بەرامبەر. سڵاو و ڕێز ئەم کاتەتان باش بەڕێز دوکتۆر شەمس سپاس بۆ ئەم کاناڵە بەسوودە و بۆ ماندووبوونتان. ئێوە هەندێ جار وەرگێڕدراوی نووسراوەکانتان دادەنێن، منیش وەکوو ڕێزێک، پاییز ئەم بابەتەم وەرگێڕا کە داتاننابوو. ببوورن، وابزانم درەنگ کەوتم لە ناردنیدا. لەوانەیە هەموو وەرگێڕدراوەکان لە کاناڵەکە دانەنێن، بەڵام هەر پێم خۆش بوو بینێرم. سپاس هەر ساغ و بەردەوام بن. وێڕای سڵاو و ڕێز زۆر سپاسی ڕێزدار خاتوو شلێر دەکەم بۆ ئەو ئەرکە کە کێشاویانە و هیوادارم ساغ و سەلامەت بن و نموونەیان زۆر بێت https://t.me/kurdistanname/776

  • 12 июн.5 5317816

    ئیتر لە مندا شتێک بۆ گوتن نەماوە وشەکان لە دووپات بوونەوەیان ماندوون... شافیع وەیسی/ شاری قوروە [سڵاو دوکتور، دەم باش. ئەو هونراوەی شاعیر ،نزار قەبانیم ئەوەندە پێ جوان بووە، دەستم بووی برد و کردمە زمانی کوردی، پێشکەشتان بێت]. وێڕای سڵاو و سوپاسی تایبەت بۆ دۆستی نەبینراو و نەناسراوم کاک شافیعی وەیسی، ئەندامی ئازیزی کوردستان‌نامە، منیش هەر وەک ڕێزێک بۆ هەستی جوان و زەحمەتی بەڕێزیان ئەم وەرگێڕانە پێشکەشکی ئەندامانی هێژا و خۆشەویستی کوردستان‌نامە دەکەم.هەر هەبن و سەلامەت و تەمەن درێژ بن. ئیتر لە مندا شتێک بۆ گوتن نەماوە وشەکان لە دووپات بوونەوەیان ماندوون... لە ناو چاوانمدا بەڕووەکان مردوون لێوەکانم بوونەتە چێو و تۆش ماندوویت و ئیتر بۆ سینگم، دەهۆڵێک لێ نادا. ئیدی شتێکم بۆ گوتن نییە... بەفر لە باخی ئێمەدا دەبارێت لە هەست و سۆزی ئێمەدا بەفر دەبارێت لە ئەنگۆستەکانمان... و دەڕێژێتە نێو پیاڵەکانمان لە شەراو و لە پێخەفدا جێگەرەوەی چییە؟ ئیدی شتێک بۆ گوتن نەماوە... ڕەگەکانی شێعر وشک بوونە ڕۆژگارانی یەکسانی و دڵداری تەواو بووە و تەمەنی جوان گەیشتووەتە کۆتایی. شێعر جێی هێشتم عەشق بەجێی هێشتم ئیدی هیچ کێش و ئاوازێکی شێعری نەماوە... نە مانگێک ماوە، نە سازێک، نە سێبەرێکی سارد و ئارام ئیدی لە مندا شتێک بۆ گوتن نەماوە... لە گۆڕەپاندا، ئیتر هیچ سوارێک و هیچ ئەسپێک نەماوەتەوە. قسە کردن ئەستەم بووە و گەیشتن بە گەنجینەکانی تۆ نامومکینە شتێک لە دەستەکانمدا نەماوە چۆلەکەکانی منداڵیم لە دەستم هەڵفڕیون. هاوڕێکانم لە من ڕایان کردووە و مێشکم و پەڕەکانم و پێنووسەکانم و کنار ئاوەکان و زەوییەکان چۆڵ بوونە. ئیدی شتێکم بۆ گوتن نییە... کابۆکەکان لە دەروەچەکانەوە هەڵفڕیون و هێشوو گەنمەکان گریاون جۆگەکان گریاون و دەشتەکانیش گریاون ئیدی شتێک بۆ گوتن نەماوە... @kurdistanname

  • 4 июн.5 26413716

    📜 دیگر چیزی برای گفتن در من نمانده است/کلمات از تکرارِ خود خسته شده‌اند. ✍ اسماعیل شمس 🔸سه ماه و یک هفته است چراغ این خانه که پناهگاه روزهای تنهایی و حلقه وصل من و خوانندگان فرهیخته و عزیزم بود، خاموش شده است. من هم مثل خیلی از اعضای کانالم سفید نبودم و حتی اگر سیم‌کارت سفید هم می‌دادند، قطعاً استفاده نمی‌کردم، چون آن را نوعی رانت و تبعیض‌آمیز می‌دانستم. به هرحال آن دوران تلخ گذشت و اینترنت برای همه برگشت. خیلی بر خودم فشار آوردم که دوباره درباره تاریخ کرد و کردستان بنویسم، اما هربار که قصد نوشتن داشتم ،حالم همچون این عبارت عربی بود: "لقد جف حبر قلمی و ذابت کلماتی" / جوهر قلمم خشکیده و کلماتم ذوب شده‌اند. "جف‌القلم" را البته من اینجا به عنوان قفل شدن قلم به کار می‌برم؛ نه در چارچوب آن روایت مشهور جبرگرایانه و در معنای کلامی آن یعنی قلم تقدیر؛ هرچند که با ورق زدن تاریخ تا به امروز شاید به این نتیجه برسیم که سرگذشت و سرنوشت ما هم به نوعی مصداق "جف القلم بما هو كائن الی یوم القیامه" باشد. 🔸بگذریم، بارها سعی کردم بنویسم، اما نتوانستم. از سوی دیگر به قول صائب تبریزی: مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد/غنچهٔ خاموش، بلبل را به گفتار آورد؛ و گوییا که مستمعان هم چون من بودند؛ با این تفاوت که من حال گفتن و نوشتن نداشتم و آنان حوصله شنفتن و خواندن. چنین بود که هیچ کس، جز چند نفر دوست نزدیک، چه در دوران جنگ چهل روزه که در تهران بودم و چه پس از آن که اینترنت باز شد، سراغ کانال و نویسنده را نگرفت. البته چهل روز جنگ برای نسل ما که هشت سال دوران کودکی و نوجوانی خود را، درست در منطقه صفر مرزی، سپری کرده بودیم و هر روز صدای بمب و مین و موشک و گلوله، موسیقی دائمی زندگی و ذهنمان بود و بارها پرپرشدن عزیزانمان را به چشم خود دیده بودیم و طعم خانه خرابی و خانه‌به‌دوشی را چشیده بودیم، چیزی نبود، اما خُب اکنون هم جنگ بود و قواعد خاص خودش. به همه حق می‌دهم و فکر می‌کنم چه من و چه خوانندگان باوفایم که پس از سه ماه هنوز در کانال مانده‌اند، مصداق شعر"غروب" نزار قبانی هستیم که بخشهایی از آن را اینجا می‌آورم: لم يبق عندي ما أقولُ تعبُ الكلام من الكلام 🔸دیگر چیزی برای گفتن در من نمانده است کلمات از تکرارِ خود خسته شده‌اند… در حدقه چشمان من نخل‌ها مرده‌اند لب‌هایم چوبی شده‌اند و تو خسته‌ای و دیگر برای سینه‌، طبلِ شور و شادی زده نمی‌شود. دیگر چیزی برای گفتن ندارم… برف در باغ ما می‌بارد از احساس و عواطف ما برف می‌بارد از انگشت‌هایمان..... و در جام‌ها فرو می‌ریزد در شراب و در بستر پس جایگزین چیست؟ دیگر چیزی برای گفتن نمانده است… رگ‌های شعر خشکیده‌اند دوران تکرار و شور پایان یافته و عمرِ زیبا به پایان رسیده است شعر به من خیانت کرد. دیگر هیچ شعری در بحر ساده و سبک و بلند وجود ندارد... نه ماهی مانده، نه سازی، نه سایه‌ای آرام‌بخش دیگر چیزی برای گفتن در من نمانده است… در میدان، دیگر هیچ سواری نمانده و اسبی باقی نمانده است سخن گفتن دشوار شده و رسیدن به گنجینه‌های تو ناممکن است چیزی در دستانم نمانده پرندگانِ کودکی از دستانم گریخته‌اند. دوستانم از من فرار کرده‌اند و حافظه‌ام و کاغذهایم و قلم‌هایم و سواحل و مزارع خالی شده‌اند. دیگر چیزی برای گفتن ندارم… کبوترها از پنجره‌ها گریخته‌اند.. و خوشه‌ها و غنچه‌ها سفر کرده‌اند جویبارها گریسته‌اند و دشت‌ها به سوگ نشسته‌اند دیگر چیزی برای گفتن نمانده است… 🔸لم يبق عندي ما أقولُ تعبُ الكلام من الكلام… ومات في أحداق أعيننا النخيلُ شفتايَ من خشبٍ ووجهُكِ مرهقٌ والنهدُ ما عادت تُدَقُّ له الطبولُ لم يبقَ عندي ما أقولُ الثلجُ يسقط في حديقتنا ويسقط من مشاعرنا ويسقط من أصابعنا ويسقط في الكؤوس وفي النبيذ وفي السرير فـأين هو البديلُ؟ لم يبقَ عندي ما أقولُ يَبِسَت شرايينُ القصيدة وانتهى عصرُ الرتابة والصبابة وانتهى العمرُ الجميلُ الشعرُ غادرني فلا بحرٌ بسيطٌ أو خفيفٌ أو طويلُ والحبُّ غادرني فلا قمرٌ ولا وترٌ ولا ظلٌّ ظليلُ لم يبقَ عندي ما أقولُ لم يبقَ في الميدان فرسانٌ ولا بقيت خيولُ فالكلامُ صعبٌ والوصـولُ إلى كنوزِكِ مستحيلُ لم يبقَ شيءٌ في يدي هربت عصافير الطفولة من يدي وذاكرتي وأوراقي وأقلامي وأقفرت الحقولُ لم يبقَ عندي ما أقولُ طار الحمام من النوافذ هارباً وتناثرت رسائلنا القديمة وبكت السنابلُ وبكت الجداولُ وبكت السهولُ لم يبقَ عندي ما أقولُ 🔸و حرف آخر را از زبان مولوی می‌زنم که شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر @kurdistanname

  • 27 февр.7 11810657

    ‍ ‍ ‍ ‍ 🔴 پەڕاو و بیستون هەر دِگ برا بین      فەلەک کاری کرد لە یەک جیا بین سالهای ابری یا تاریخ معاصر کرماشان ✍ اسماعیل شمس 🔺در این روزها با دیدن اتفاقات کرمانشاه و ایلام و لرستان ناخودآگاه به یاد آخرین دیدارم با مرحوم علی‌اشرف درویشیان افتادم که از خاطرات معلمی در روستایی کوچک در گیلان‌غرب و از زندگی با مردم کرد و لک و لر می‌گفت که به قول او انگار سیب سرخی هستند که سه‌نصف شده‌اند. یک جمله او که با زبان شیرین کردی کرمانشاهی گفت هنوز در ذهنم ولوله می‌کند که "ڕولە" [فرزند عزیزم] ! آنان با به‌هم چسپاندن جزیره‌های پراکنده و دور از هم تاریخ به هم، حکومت می‌کنند، اما تاریخ پیوسته ما را قطعه‌قطعه و جدا می‌نمایند تا نتوانیم حتی در دهات و خانه خود هم یک حس مشترک داشته باشیم". او سپس بخشی از رمان سالهای ابری را برای من خواند : " ما مردان حسابی در تاریخ خود زیاد داریم و داشته‌ایم و اسمشان هست و فراموش نمی‌شود. تازه فرض کن که قلدرها تاریخ را عوضی بنویسند با سینه‌ها و یادهای مردم چه می‌کنند؟ آن نام‌های عزیز در سینه‌های مردم خواهد ماند و دل به دل و سینه به سینه و زبان به زبان به نسل‌ها خواهد رسید.صلاح‌الدین ایوبی هم از ما بوده، مسلمان و کرد بوده و پشت خارجی‌ها را به خاک مالیده، دنیا فراز و نشیب دارد، مثل کوه، یک وقت سربالایی یک وقت سرپایینی... ما همه پیروز می‌شویم، اما در وقت خودش" 🔺هرچند درویشیان جوان دلبسته تفکر چپ بود، اما در واپسین سالهای زندگی‌ بیشتر به تاریخ کرد می‌اندیشید و رویکردی منتقدانه به گذشته‌ داشت و این را به دوستان نزدیک خود، و نه رفیقان چپ، گفته بود. رمان ۴جلدی سالهای ابری محصول خاطرات دوران جوانی و به نوعی تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کرماشان بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ش است.با وجود این از دوران قاجار و وقایع مشروطه و به‌ویژه داستان یارمحمدخان هم در آن سخن رفته است. جغرافیای رمان، کرمانشاه و شهرهای مختلف آن چون گیلان‌غرب، قصرشیرین، کنگاور، پاوه، جوانرود و اسلام‌آباد است. او حتی تا مریوان هم می‌رود و شعر مشهور قانع ، "آخرین خانه زندگی‌ام کنج زندان است" را هم بر دیوار سلول زندانش می‌نویسد. بخشی از داستان هم در زندان قصر تهران و شهرهای شیراز و مشهد و ... سپری می‌شود.او هرچند وقایع و نامهای مندرج در کتاب را تصادفی می‌خواند، اما آنکه با تاریخ این دوره آشناست به نیکی می‌داند که انتخاب هیچ واقعه و نامی تصادفی نیست و همه آنها ریشه در واقعیت دارند.آثار درویشیان  به نوعی بازتاب تاریخ کرمانشاه به شکل خاص و مردمان کرد به شکل عام هستند. روح او چنان با این دیار و مردمش عجین گردیده بود که وقتی دچار سکته مغزی شد با صراحت گفت که ۲۴ ساعت قبل، صحنه اعدام جوانان کرد را توسط ارتش بعث عراق از تلویزیون دیدم و غم و غصه ناشی از این جنایت سبب سکته‌ام شد.  🔺در این ایام که حال و هوای کار پژوهشی و نوشتن نداشتم رمان سالهای ابری را خواندم و برخی صفحات آن را که برایم جالب بود به پیوست این یادداشت آورده‌ام. از همشهریان عزیزم در کرماشان و دیگر مخاطبان فرهیخته کانال کردستان‌نامه می‌خواهم این رمان را بخوانند. در اینجا چند جمله ص٨۶۳ را که وصف مردم کرماشان در نیم قرن پیش و به باور من همه مردم کرد است، می‌آورم: " آن روز هیچ تصور نمی‌کردم که خبط بکارم و روزی به اين وضع دچاربشوم. ما کرماشانی‌ها خیلی سروساده هستیم.خیلی زود گول سادگی‌مان را می‌خوريم. مثل نان ساجی؛ پشت و رویمان یکی است. زرنگ و عاقبت‌اندیش نیستیم. هر کس دستش را به طرفمان دراز بکند از ته دل دستش را می‌گیریم و یا علی می‌گوییم؛ بدون آنکه فکرکنیم در پسِ این دوستی چه حقّه‌ای خواییده است.سنگدل‌ترین دشمنان اگر لبخندی به ما بزنند همه گذشته‌ها را فراموش می‌کنيم و آنچه در جیب داریم تا ده‌شاهی آخر برایشان خرج می‌کنيم. در حالی که ممکن است برای زن و بچه‌مان شب در سفره نان نداشته باشیم. من اگر به اندازه سر سوزنی به حرف‌های خان شک پیدا می‌کردم؛اگر ذره‌ای به فکر عاقبتم بودم افلاً در آن روز که عباس‌خان شدیداً به من محتاج بودمی‌توانستم دست‌نوشته‌ای از او بگیرم که نه نصف دارایی و املاکش بلکه دست کم خانه‌ای یا دکانی را در عرض کارم تعهد بکند تا بتوانم بقيه عمرم را با آن بگذرانم،نه اين‌که امروز ناچار باشم از زور خجالت شهرم را بگذارم و به غربت بروم،اماافسوس که ما نان قلبمان را می‌خوريم. نان سادگی و بی‌ریایی و خوش‌قلبی‌مان را" 🔺درویشیان رمانش را "به جانهای زلالی که خورشید وجودشان روشنی‌بخش سالهای ابری است" پیشکش کرد؛جانهایی که کرماشان هیچگاه خالی از آنها نخواهد شد. پەڕاو و بیستون هەر دِگ برا بین فەلەک کاری کرد لە یەک جیا بین بنویسن وە‌بان سنگ مەزارم من کوشتەی دووسم مەکەین ئازارم (سالهای ابری، ۲ /۹۵۲) @kurdistanname

  • 24 февр.7 9497378

    🔴از بالوره و چمری و مور تا رقص سوگ ✍ اسماعیل شمس 🔺آنچه که این روزها به آن رقص سوگ گفته می‌شود از گذشته‌های دور با نامهای متفاوتی چون بالوره، چمر، شین، مور و مویه در سراسر کردستان برگزار می‌شد و امروزه همچنان در میان مردمان کرد و لک و لر و برخی دیگر از نقاط ایران رواج دارد. این آیین و به‌ویژه در شکل چَمَر همراه با آواز و ساز و دهل و سرنا بود. مولوی تاوگوزی در دیوانش به آیین چمر اشاره کرده است و می‌گوید: جه ئامای نامه‌ت چه‌مه‌ریم به‌رز بی شادیم شێویا، شینم سه‌د ته‌رز بی 🔺زنان کرد از لحظه مرگ متوفی تا تدفین او در قبر، کنارش بودند و در تشییع جنازه‌اش شرکت می‌کردند. مادر و اطرافیان نزدیک او کنار جنازه‌ می‌نشستند و برای او بالوره و مور می‌خواندند و گریه می‌کردند. «چرگران زن» که «چاوشان» مخصوص تشییع جنازه بودند تا گورستان همراه مردان می‌رفتند و با آهنگ‌های مخصوص عزا از متوفی یاد می‌کردند. هنگام تدفین مرده، مادر، خواهر و یا یکی دیگر از نزدیکان او،  بخشی از کَزی یا گیسوی خود را بریده و همراه مرده دفن می‌کردند. نخستین متن مکتوبی که از این آیین کهن یاد کرده، «مم و زین» احمدخانی (د.1707م) است. او در شرح تشییع جنازه قهرمان قصه‌اش (مم) می‌نویسد که زنان سیه‌پوش در چارچوب رسم قدیم کُردان با آهنگ و آواز برای مرگ مم مرثیه می‌خواندند. آنان صورت خود را خراشیده و خون آلود می‌کردند، گیسوهای خود را می‌بریدند و تا سر قبر او گریه و فغان می‌کردند. هندی کو هەبوون د شەهری مەشهوور خاتوون و موخەددرات و مەستوور گیسۆ ڤەکرن ب تایێ تەربۆش سەر تا ب قەدەم هەمی سیەهـ پۆش بێ مەعجەر و بورقوع سەرەنداز ڕەش گرتی ژ بۆ مەمێ ب دلخواز نەییاحە و مهرەبان و دایین گۆیندە ب نالە شوبهی گۆیین وان مەرسیەدا ستران ب ئاهەنگ زین ڕابوویە پێ ب قامەتا شەنگ ناهید سفەت ل دەنگێ سازێ رەققاس د چوویە بەر جەنازێ دام و دەد و ئادەمی و مووران دار و بەر و جامد و تویووران بالجمله ژ بۆ مەمێ دنالین هەر یەک ب مەقامەکێ دکالین تەلپێ ڕەشێ وان سیاهـ پۆشان رەهـ شوبهەتی عەورەکێ خورووشان ئەو چەند ژ عارزێ د گولگوون ڤێکڕا دوەرین سرشکێ پوڕ خوون گۆیا کو د فەسلێ نووبهاری باران ل گولشەنان دباری ئەڤ مەئتەم و ئەڤ سیاهـ پۆشی ئەڤ چارشەڤ و ئیزار و پۆشی بوهتان وی زەمانی کرنە عادەت بوو رەسمێ قەدیم و تا قیامەت... ڤێڕا ب نەوا دگرتن ئاهەنگ هەر نەهـ فەلەکان ب سەر دکر دەنگ ڤێکڕا دکرن هەوار و هەر کەس ئەفغان دگهانە چەرخێ ئەتلەس 🔺ملا محمود بایزیدی (د.1867م) در کتاب «آداب و رسوم کردان»  در این باره می‌نویسد که زنان زلف‌های خود را بریده، لباس و سلاح مرد را روی اسب او گذاشته و پیشاپیش جنازه حرکت می‌دادند آنان با خواندن آواز و سرود سوگ عرش را به لرزه درمی‌آوردند و زلف‌ بریده خود را دور سنگ مزار مرده گره می‌زدند. این رسم امروزه با عنوان «کتل گیران» یا «عَلَم کتل» همراه با پاشیدن گل به سر و صورت و نوای«وَی وَی» و «شین» و «ڕۆڕۆ» و آهنگ و آواز برگزار می‌شود. رقص سوگ تنها به تشییع جنازه و هنگام تدفین و ختم محدود نبود، بلکه در هفتم و چهلم و حتی سالگرد تکرار می‌شد.زنان سربندهای بزرگ ابریشمی بسته و آنها را گل‌آلود می‌کردند. هنگامی که بالوره خوان مشغول خواندن بالوره می‌شد آنان با ندای «وای وای» و «هه‌ی ڕۆ، ڕۆڵە ڕۆ» دو طرف صورت خود را کنده، به سر و سینه زده و آن را خون آلود می‌کردند. آنان گیسوی خود را بریده و دور دستشان می‌پیچیدند 🔺سمفونی سوگ قطعاً یک سنت باستانی و کهن است. خانی آن را «رسم قدیم» کردان خوانده است و توصیف او با شرح فردوسی درباره حال تهمینه و فرنگیس پس از شنیدن خبر مرگ سهراب و سیاوش شباهت دارد: مرا آن زلف چون تاب داده کمند برانگشت پیچید و از بن بکند ز رخ می‌چکیدش فرود آب خون زمان تا زمان اندر آمد نگون همی خاک تیره بسر برفکند به‌دندان همه گشت بازو بکند به‌سر بر فکند آتش وبر فروخت همه روی وموی سیاهش بسوخت  همی گفت که ای جان مادر کنون کجایی سرشته بخاک اندرون * ز خان سیاوش برآمد خروش جهانی ز گرسیوز آمد به جوش ز سر ماهرویان گسسته کمند خراشیده روی و بمانده نژند همه بندگان موی کردند باز فرنگیس مشکین کمند دراز برید و میان را به گیسو ببست به‌فندق گل ارغوان را بخَست 🔺و سخن را با چند بیت از مولانا و حافظ در این باره کوتاه می‌کنم: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو «دریغ دریغ» به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق فراق» مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع» که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد * بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کُنان برخیزم خیز و بالا بنما ای بتِ شیرین حرکات کز سرِ جان و جهان دست فشان برخیزم. در لینک زیر چند چمری اصیل را ملاحظه بفرمایید. https://B2n.ir/jn9450 https://t.me/kurdistanname

  • 19 февр.9 13617686

    📕 فرار از تاریخ ✍ اسماعیل شمس 🔸بیش از پنجاه روز است در کانال کردستان‌نامه ننوشته‌ام؛ کردستان‌نامه جایی است که من در آن تنها حرف دلم را می‌زنم؛ حرفی که نتیجه مطالعه، تحلیل ذهنی و تجربه زیسته است؛ اما وقتی دل، قفل می‌شود، چگونه می‌توان حرف زد؟ گفته‌اند در خانه اگر کس است، یک حرف بس است، و در جایی که حرف، شنیده نمی‌شود، باید سکوت پیشه کردکه سرشار از ناگفته‌هاست؛ اما و اما امروز جمله‌ای از شکسپیر خواندم که همه این جملات قصار و پندهای پیرانه‌سر را دود کرد و به هوا فرستاد: "غایبان در لحظه‌های سخت باید تا ابد غایب بمانند". 🔸نسل من و مایِ مرزنشین زحمتکش و مظلوم در کردستان از روزی که چشممان به روی این جهان باز شده است، چیزی جز سختی ندیده‌ایم و دست‌کم در مورد خودم و بسیاری که می‌شناسم، به جرٲت می‌توانم بگویم حتی یک لحظه‌ بدون سختی را تجربه نکرده‌ایم. بیشتر ما حتی در پنجاه سالگی فقط یک آرزوی بردل مانده و رٶیای تحقق نیافته داریم و آن یک ذره زندگی و یک لحظه خوشی و یک خنده از ته دل است. ما در زمانی حاضرانِ در لحظه‌های سخت بودیم که دیگران غایب بودند و ما بار سنگین همه آن سختی‌ها را به تنهایی به دوش کشیدیم،در تنهایی گریستیم و در تنهایی مردیم و فراموش شدیم. با وجود این بازماندگان جان سختِ آن لحظه‌های سخت،هرچند امروز هم سینه‌هایشان مالامال از درد و لحظه‌هایشان پر از سختی است، هنوز آنقدر شرافتمند هستند که غایبان در لحظه‌های سخت گذشته خویش را تنها نگذارند؛ با آنان همدلی و همدردی کنند و هرکاری که از دستشان برمی‌آید، برایشان انجام دهند. 🔸من تاریخ خوانده‌ام و تنها کاری که به عنوان یک شاگرد تاریخ پس از سی و دو سال مطالعه از دستم برمی‌آید و می‌توانم به هموطنانم در این لحظه‌های سخت بگویم، یک جمله است: "در دام تاریخ گرفتار نشوید و از تاریخ فرار کنید". من هم می‌دانم خواندن تاریخ فواید بسیاری در حوزه تخصصی و عمومی دارد، اما در سرزمین نفرین شده خاورمیانه، تاریخ خوانده نمی‌شود، بلکه پرستیده می‌شود؛ تاریخ برای عبرت نیست، بلکه برای تکرار و تمرین و آزمون و خطا در آزمایشگاه سیاست است؛ آزمایشگاهی که عناصر آن انسانهایی هستند که باید زندگی کنند و از اکنون به سمت آینده روند، نه این که توسط متخصصان آزمایشگاه تاریخ همچون موش آزمایشگاهی آزمایش شوند و گرفتار تسلسل و دور باطل گردند. تاریخ باید توسط تاریخدان متخصص با همه محاسن و معایبش به مردم آموزش و نشان داده شود، نه مهندسان و معمارانی که با دستکاری در آن، از ویرانه‌هایش کاخ باشکوه بسازند و جراحانی که غده‌های سرطانی آن را خارج کنند و با جراحی پلاستیک، یک موجود زیبا و سالم از اتاق عمل به بیرون بفرستند. 🔸بگذارید با صراحت بگویم که من شک دارم جامعه ما هنوز وارد عصر تاریخی به معنای واقعی و مدرن آن شده باشد. بخش زیادی از ما هنوز در عصر اسطوره زندگی می‌کنیم و بخشی دیگر که در ظاهر وارد دوران تاریخی شده‌ایم، هرگاه رویمان را به گذشته برمی‌گردانیم، سراغ اسطوره می‌رویم یا اگر در مسیر اسطوره‌یابی بخشی از تاریخ بر سر راهمان سبز شود، بی‌درنگ آن را به اسطوره تبدیل می‌کنیم. همه ما با اصطلاح "دورت بگردم" آشنا هستیم. این اصطلاح اسطوره‌ای یعنی به دور یک شخص یا چیزی گشتن و آمادگی بذل جان برای اوست. در اسطوره‌‌ها آمده است که هر ملتی به یک «بلاگردان» نیاز داشت که جانش را فدا کند و کفاره گناه مردم شود تا پس از مرگ او مردم پاک شوند و به بالندگی و رشد برسند. این افراد به گمان خود با قربانی‌کردن جانشان جامعه را از بلوا و بلا نجات می‌دادند. در دنیای اسطوره و ماقبل تاریخ، مردم با این مفاهیم می‌زیستند و به آنها باور داشتند و شاید نتیجه هم می‌گرفتند، اما جهان تاریخی الزامات خود را دارد و با قهرمانان و پهلوانان و بلاگردانهای اسطوره‌ای هیچ نسبتی ندارد. دعوت از مردمی که قلب و روحشان با تاریخ سرشته شده است برای بازگشت به اسطوره نتیجه‌ای جز روان‌پریشی تاریخی و اختلال در حرکت به سوی آینده ندارد. 🔸در دنیای مدرن، این خود تاریخ است که باید نقش "بلاگردان" را ایفا کند و به دور مردم بگردد و فریاد بزند که من خود را قربانی می‌کنم تا شما زنده بمانید؛ زندگی کنید و به سوی آینده بروید. در این زمانه، جامعه‌ای رشد خواهد کرد که نه تنها از اسطوره عبور کرده و وارد دوران تاریخی شده باشد، بلکه تاریخ را هم فدای آینده‌ای روشن کند، اما اگر این قاعده معکوس گردد و یک جامعه در درون تاریخ، دل به اسطوره ببندد، ممکن است مسکن موقتی برای تسکین آلامش باشد، اما در بلندمدت از کاروان پیشرفت که بار خود را در آینده و به آیندگان تحویل می‌دهد، جا خواهد ماند. تاریخ هم اگر در مسیر اسطوره‌زدایی قرار نگیرد، مانند بختکی است که در خواب به‌شدت انسان را فشار می‌دهد و رهایش نمی‌کند. و حرف آخر اینکه از تاریخی که مانند تار عنکبوت به دور مردم تنیده شده باشد، باید فرار کرد. @kurdistanname

  • 8 февр.6 3615259

    پێشکەش بە دایک و باوکە جەرگ سووتاوەکانمان

  • 8 февр.6 93719

    без подписи

  • 8 февр.8 48720

    без подписи

  • 8 февр.5 4652530

    без подписи

  • 6 янв.9 6226434

    ئەی فەڵەک بۆ کورد خوێنەخۆی تۆ بوو بۆ لافاوی سلێمانی و قزرەبات و قەرەخان و ئەرکەوازی و بوومەلەرزەی کرماشان و هەمەدان سەرچاوە: دیوانی مینە جاف (1911-1965) ئەی فەڵەک بۆ کورد خوێنەخۆی تۆ بوو برا کوشتەی تۆ و کینە جۆی تۆ بوو بۆ چی هەر وەکوو دوژمنی خوێنی بە هەموو ڕەنگێ ڕیشەی دەربێنی خۆ سلێمانی فەخری کوردانوو ئامان جێی هیوای گشت کوردزوانوو بۆ بە شەپۆلی لێڵی لافاوت کاولی ئەکەی دەک کوێر بێ چاوت ڕەببی ناو دڵت لەت کرێ بە تێخ ڕەببی ناو دڵت لەت کرێ بە تێخ پاش سلێمانی شاری قزرەبات بۆ چیت کاول کرد بۆ ڕیشەی دەرهات پێم بڵێ ئەی چەرخ ئەمە ویجدانە ئەمە قانوونی ئەهلی ئیمانە لە هەوەڵ شەوی چل شەوەی زستان لە جۆشی سەرما و یەخ و یەخبەندان تۆ پێنج سەد ماڵی شاری سەعدییە کاولی ئەکەی لە پێو جێی چییە؟ داڵدەیان ئەکەی بە خەیمەی نایلوون موحتاجیان ئەکەی بە قەسپ و سەموون دوو سەد ماڵی تر لە ئەرکەوازی بەم سەرما و سۆڵە ئەشێوێ نازی دوو سەد ماڵی تر لە قەرەخانا گشت هەڵ ئەتووتێن لە بەر بارانا نوغرۆیان ئەکەی بە سەیل و لافاو ماڵ و منداڵیان ئەخەیتە سەر ئاو لە خاوەر زەمین ئۆلکەی کرماشان سەرحەدی سەقز هەتا هەمەدان کاولی ئەکەی تۆ بە زەلزەلە ئەیاندەیتە بەر شەق و شەپەزلە حەوت هەزار ماڵی کوردی بێچارە ماڵ وێران ئەکەی ڕسوا و ئاوارە لە گشت لایەکۆ زایەڵە و ڕۆیە شیوەنی مەرگی نەمامی نۆیە ئە هەر کوێ ئەچم لاشەی جوانانە یا لە ژێر دیوار یا لە قەبرانە چەند کچی تری شۆڕی شۆخ و شەنگ ڕوومەت پەڕەی گوڵ لێو لەعلی فەرەنگ لە شیرین خەودا دیواری خانۆ کەوت بە سەریانا و لە ژێریا مانۆ چەن خانەوادەی خان و خانزادە چەن گەورە ماڵی میر و بەگزادە هەمووت کاول کرد نەما ئەساسی ساحبی وێڵ بوو مرد بە کەساسی سێ هەزار کەست کردە ئاوارە پەنایان بن بەرد یا بەر موغارە خۆت ئینساف بدە ئەی چەرخ تو خوا ئەم جەورە کە تۆ کردت کەس ئەیکا! نازانم چی بڵێم کۆنی کەچ ڕەوشت ناکەس پەرەست و شوومی بەد سورشت لە خوام گەرەکە نەتبێ ڕەهایی نەبینی خۆشی و ڕۆژی ڕۆشنایی بۆ هەموو ساڵێ بە دڵی غەمگین بە ئاوی چاو و فرمێسکی خوێنین چینێ نەو نەمام گۆڵ بۆی تازە دەم بە سزاو و مەینەت تێنیتە بەرهەم لە ناکاو وەکوو دوژمنی پڕ قین شادیمان ئەکەی بە گریان و شین ئەیاندەیتە بەر شمشێری ئەجەل ئەیبڕی ڕیشەی نەشات و ئەمەل دەک فەڵەک ڕەببی هەر خەم بەرگت بێ هەموو کاتێکت سزای مەرگت بێ نەبینی شادی و نەشاتێ لە ژین چونکە گشت ساڵێ ئەمانخەیتە شین @kurdistanname

  • 30 дек.24,8 тыс232275

    🔹هەیاسە لە دیوەخان چ باسە؟ ✍ئیسماعیل شەمس 🔺ئایا جیاوازی زمانی تەنیا لە ناو کوردە و تەنیا خەڵکی کوردستانن کە لە زمانی یەک تێناگەن؟دیارە ئەگەر مازەندەرانی بە زمانی خۆی قسە بکا، گیلانی لێی تێناگا و هەردوویان لە زمانی تالێشی کە دراوسێیانە تێناگەن و هەر سێیان لە تاتی کە چەند کیلوومتر ئەولاترە تێناگەن و هەر چواریان نازانن لۆڕی چییە و هەر پێنجیان زمانی پیرەژنێکی خەڵکی قشم فام ناکەن. تۆزێک بڕۆمە بەرۆ،خەڵکی گۆندی ئەبووزەیدئاباد لە کاشان ئەگەر بە زمانی دایکیان قسە بکەن هیچ کاشانیێک لێی تێناگات و ئەگەر خەڵکی گۆندێکی ئابادەی لای شیراز بە زمانی خۆی بدوێت شیرازیەکە هەر نازانێ چی دەڵێت. 🔺لە ناو تورکیش کاتێک سەرۆکی ئۆزبەکستان تەک ئەردووغان وتوووێژ دەکات پیویستیان بە وەرگێڕە و کاتێک ئەو دوانە تەک قەزاقێک بدوێن هەر لە یەک تێناگەن، و کاتێک هەر سێ تەک تورکمەنێک بئاخەون دەبێ وەرگێڕ لە نێوانیان بێت و ئەگەر هەر چوار بڕۆن بۆ قرقیزستان وادەزانن بۆ وڵاتێکی غەریبە ڕۆییشتوون و ئەگەر ڕۆژێک بێت و هەر پێنجیان بیانهەوێ سەردانی داغستان بکەن و تەک لەزگی و چەرکەس گفتووگوو بکەن حەتمەن دەبێ وەرگێڕێکیان ببێ کە هەر پێنج زمانەکە بزانێت و ئەگەر هات و هەر شەشیان هاتنە تەورێز ئەوە ئیدی لە زاری تورکی ئەوێ هەر تێناگەن. ئەرێ براگیان بۆ بە هەمووی ئەوانە دەڵێن تورک و بە زمانەکەشیان دەڵێن تورکی؟ با بێینە سەر عەرەب ؛ گوندیێکی عەرەبی ئەنباری عەڕاق لە زاراوەی خەڵکی عەرەبی بەسرە تێناگات و هەردوویان لە زمانی دایکێکی فەلەستینی تێناگەن و هەر سێیان هەر نازانن کاتێک میسریێک دەڵێت گەمال مەبەستی جەمالە و هەر چواریان لە زمانی دایکیی خەڵکی توونس تێناگەن و هەر پێنجیان کاتێک بڕۆن بۆ دیداری جەولانی ئەگەر بیهەوێت بە زاری عەرەبی جەولان قسان بکات هەر نازانن چی دەڵێت و ئەگەر هەر شەشیان سواری تەیارە بن و لە بادیەی عەرەبستان دابەزن و عەرەبێکی بەدەوی بە خێرهاتنیان بکات وادەزانن جنێویان پێدەدات. دەی چ خەبەرە بەمانە هەموو دەڵێن عەرەب و بە زمانە جیاوازەکانیان دەڵێن عەرەبی؟ دەی خۆ ئەگەر زمانی فەرمی و نووسراوەی عەرەبی کە زمانی قۆرئان و دینە نەبایە هیچ عەرەبێک لە زمانی عەرەبی وڵاتێکیتر تێنەگەییشت. لە ئێرانی سەردەمی قاجاریشدا ئەگەر زمانی فارسی کە زمانی شانامەی فردەوسی و زمانی دەوڵەت و دیوان بووە، نەبووبایە وەڵڵاهی گۆندیێکی تاتی ناوچەی فەشەم لە سی کیلوومێتری تاران هەر نەیدەزانی خەڵکی ڕەی بە چ زمانێک دەئاخەون. بە داخەوە من لەم جۆرە باسانە پارادۆکسێک دەبینم کە هۆگەلی دیارە. کورد هیچ کات نە خاوەنی دینێکی ئاسمانی بووە تا زمانێکی دینی پێوەری بۆ درووست بکات و نە هەرگیز خاوەنی دەوڵەتێکی بەهێز وەک سەلجووقی و سەفەوی و پەهلەوی بووە کە بە زەرب و زۆر یا پارە و دەسەڵات و فێرکردنی مەدرەسەیی و میدیایی زمانێکی نێوانجی بۆی پێکبێنێت. 🔺شتێکی سەیری دیکە کە ئەو جۆرە کەسانە هەر نایبینن ئەوەیە کە بۆ لە نێوان خۆیان بە شوێنی خاڵی هاوبەشن؛ تەنانەت ئەگەر وشەیکیش بێت، بەڵام لە ناو کورددا تەنیا خاڵی جیاواز دەبینن؟ دیارە کوردیش هەر وەک تورک و عەرەب و فارس زاری جیاوازی هەیە و ئاخێوەرانی لە بڕێک جێگا ڕەنگە لە یەک تێنەگەن،بەڵام بۆ ئەو هەموو خاڵە هاوبەشە نابینن؟ بۆ جلووبەرگ و هەڵپەڕکە و جێژن و تەعزیە و ئەفسانە و ئۆستوورە و ڕەسم و ڕسووماتی لە دایکبوون و مردن و زەماوەند و جیابوونەوە و کشتووکاڵ و ئاژەڵداری و هەروەها مێژووی هاوبەش و چارەنووسی هاوبەش و دەیان شتی هاوبەشیتر نابینن؟ کاکە گیان فەرموون بە من بڵێن کوردی ئابدانان و کرماشان و هەورامان و بوکان و وان و بادینان و بابان و ئەردەڵان و حەڕڕان بێجگە جیاوازی زمانی چ جیاوازیێکی تریان هەیە؟ دەی بۆ لەزگی و تەورێزی و قرقیز و قەزاق و ئۆزبەک و تۆرکمەن و زەنجانی و ئیستانبوولی و چەرکەس کە هەر لە یەک تێناگەن هەموویان تورکن و زمانیشیان تورکییە، بەڵام کورد چەند زمان و نەتەوەی جیاوازە؟ بە داخەوە کوردی ئێمە هەمیشە وڵامدەداتەوە و خۆی تا ئاستی تاوانبارێک کە هەمووکات پرسیاری لێدەکرێت دێنێتە خوار؛ لە حاڵێکدا دەبێ لەم کەسانە پرسیار بکرێت کە وڵامی فرە زمانی و فرە کەلتووری لە ناو تورک و عەرەب و ... و ئەڵبەت لە هەمان کات ناسینیان بە یەک نەتەوە و یەک زمان بدەنەوە. منی هەورامی باشتر لە هەموو کەس دەزانم کە دایکی گۆندی و بێسەوادم لە فەیلی و سورانی و کورمانجی تێناگات، بەڵام ئەمە بۆ من ئاساییە، چوونکە دەزانم دایکی ئەردووغان و دایکی سەرۆک کۆماری ئازەربایجان و دایکی گۆندیێکی ئۆزبەک و قرقیزیش لە یەک تێناگەن و لە هەمانکاتدا پێیان دەڵێن تورک و بە زمانەکشیان دەڵێن تورکی. 🔺من لەم یەک بان و دوو هەوایە تێدەگەم، بەڵام هیوادارم ئەو کەسانە کە بانگەشەی فرە زمانی و فرە نەتەوەیی لە کوردستان دەکەن پێمان بڵێن ئەرێ هەیاسە لە دیوەخان چ باسە و ڕوونی کەنەوە کە وڵامیان بۆ فرە زمانی ناو گەلانی دراوسێ چییە؟ @kurdistanname