tgindex
فلسفه علم

فلسفه علم

Статистика

مطالب فلسفه تحلیلی و موضوعات فلسفه علم این کانال تلاشی برای عمومی کردن مفاهیم فلسفه علم در جامعه ایرانی است. برای ارتباط با Admin با آیدی @mmasiha1988 و درج تبلیغات میتوانید با کانال @adsphilosophy1 در ارتباط باشید.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
47
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 742
+7 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
878
40 постов
Вовлечённость
13,0%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 47
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
563
1/48двое суток
645
1/72трое суток
695

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • قسمت دوم #پادکست علوم شناختی پیرامون نظریه بارشناختی جان سوئلر. این پادکست مانند نمونه قبلی که سال گذشته تولید و منتشر شد با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است و اشتباهات جزیی در ادای جملات و کلمات و اصطلاحات به همین دلیل می باشد که پیشاپیش به همین جهت عذرخواهی میکنیم. این پادکست مبتنی بر مقاله سال گذشته من در همین کانال علوم شناختی پیرامون نظریه بارشناختی و فرآیندهای یادگیری در مغز انسان است. با ما همراه باشید. @cognitive_science_iran

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی 👈سخنران: آقای دکتر محمدصالح زارع پور، دانشگاه منچستر-پژوهشگاه دانش های بنیادی 📝عنوان: Fatalism and Infallibility 🗓زمان: شنبه ۲۴ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸ 🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران 🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است. @philosophyofscience

  • 🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی 👈سخنران: آقای دکتر آرش اباذری، دانشگاه بیلکنت 📝عنوان: نقش رهایی بخش تکانه های بدنی: آدرنو در برابر فیشته 🗓زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸ 🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران 🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است. @philosophyofscience

  • 🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی 👈سخنران: آقای دکتر محمدصالح زارع پور، دانشگاه منچستر-پژوهشگاه دانش های بنیادی 📝عنوان: Fatalism and Infallibility 🗓زمان: شنبه ۲۴ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸ 🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران 🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است. @philosophyofscience

  • «عصر سه‌شنبه‌های بخارا» این هفته به کتاب استاد وهاب‌زاده اختصاص دارد. فرصت داشتید از دست ندهید زیرا این کتاب ارزش خواندن دارد. به ویژه اگر والد هستید یا معلم، یا دانشجوی تربیت معلم، و احیانا در خواندن کتاب تردید دارید در جلسه شرکت کنید. شاید شرکت در این جلسه اثری بر آینده‌ی کودکان یا دانش‌آموزان شما داشته باشد. تردید نکنید. ساعت ۱۷ سه‌شنبه ۲۰ مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهاب‌زاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیائی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی‌ (پیام تصویری) و علی دهباشی خیابان باهنر (نیاوران). رو‌به‌روی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران هادی صمدی

  • 8 авг.894510

    ‌ 🔵ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس (حضوری-مجازی) | شهریور ۱۴۰۵ 🔗توضیح دربارهٔ دو بخش مدرسۀ تابستانی ℹ️ششمین مدرسۀ تابستانی انعکاس به دنبال چیست؟ تاریخ‌نگاری فلسفۀ اسلامی تنها بازخوانی منفعلانه متون گذشته نیست، بلکه مواجهه‌ای انتقادی، روش‌شناختی و سنجش‌گرانه با سیر تحول اندیشه‌ها در بستر تاریخی و اجتماعی آن‌هاست. در نگاهی رایج، تاریخ فلسفۀ اسلامی غالباً به مثابۀ روایتی خطی و ضروری انگاشته می‌شود؛ روایتی که گویی ناگزیر از کندی آغاز می‌گردد، با فارابی و ابن‌سینا قوام می‌یابد، در اندیشه‌های ابن‌رشد و سهروردی ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند، در حکمت متعالۀ ملاصدرا به کمال می‌رسد و پس از آن، تنها به عصر شارحان محدود می‌شود. اما آیا این روایتِ تک‌خطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی ماست؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» بر آن است تا با عبور از این نگاه کلیشه‌ای، خودِ «تاریخ‌نگاری فلسفه اسلامی» را به عنوان یک مسئله و موضوع پژوهش مستقل در کانون توجه قرار دهد. ما در این مدرسه در پی آنیم که ببینیم پرسش از این کلان‌روایت‌ها و بازاندیشی در شیوه‌های تاریخ‌نگاری، چه بصیرت‌های تازه‌ای برای فهم انتقادی و پویای فلسفه اسلامی به همراه خواهد داشت. این رویداد با هدف گشودن همین افق‌های نو در مواجهه با تراث فلسفی، امسال با همراهی برجسته‌ترین اساتید و پژوهشگران داخلی و بین‌المللی برگزار می‌شود. ‌ بخش فارسی (حضوری-مجازی) 💠«باز‌اندیشی در تاریخ‌نگاری فلسفهٔ اسلامی» 👥 با همکاری پژوهشکدهٔ فلسفهٔ تحلیلی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) 🔻 ۲۵ ساعت ارائۀ آموزشی چهارشنبه، پنج‌شنبه، جمعه، ۴، ۵ و ۶ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۹ (به وقت تهران) در محل پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) در تهران 🔻 با ارائۀ ۱۱ استاد و پژوهشگر 🗂 محورهای اصلی: ◀️میان فلسفه و تاریخ: روش‌ها و رویکردها در تاریخ‌نگاری فلسفهٔ اسلامی ◀️تاریخِ تاریخ‌نگاری فلسفهٔ اسلامی ◀️فراروی از تاریخ‌نگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی 🔗کسب اطلاعات بیشتر ‌ بخش انگلیسی (مجازی) 💠«فلسفه، فراسوی الفلسفة» 👥 با همکاری مرکز دین‌پژوهی حنیف، موسسۀ مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه اکستر و دانشگاه حبیب 🔻 ۲۲.۵ ساعت ارائۀ آموزشی «به زبان انگلیسی | با ترجمۀ همزمان» پنج‌شنبه، جمعه، شنبه، ۱۲، ۱۳ و ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۳ تا ۲۱ به وقت تهران 🔻 با ارائۀ ۱۵ استاد و پژوهشگر 🗂 محورهای اصلی: ◀️فراروی از تاریخ‌نگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی ◀️چیستی فلسفهٔ اسلامی در نسبت با دیگر علوم اسلامی ◀️بینش‌های فلسفی در کلام، فقه و اصول، ادب، عرفان 🔗کسب اطلاعات بیشتر ‌ 🎓 اعطای گواهی 🌐 برگزاری جلسات مجازی در Zoom 👥 شبکه‌سازی و تعامل علمی 📍 امکان اسکان برای شرکت‌کنندگان غیر تهرانی و امکان نگه‌داری از کودکان در بخش حضوری ⏲ مهلت ثبت درخواست: تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ 🌐 کسب اطلاعات بیشتر: ◀️بخش فارسی ◀️بخش انگلیسی 🔗 برای ثبت درخواست شرکت در یک یا هر دو بخش به اینجا مراجعه کنید و در صورت نیاز به راهنمایی، به @Inekas_admin پیام بدهید. #رویداد_انعکاس 🔵@Inekas

  • 6 авг.9831017

    بازنگری در رابطه‌ی نئاندرتال و انسان خردمند تا همین اواخر، داستان رابطهٔ انسان خردمند و نئاندرتال‌ها را می‌شد به شکلی نسبتاً ساده روایت کرد: انسان خردمند در آفریقا پدیدار شد، حدود پنجاه هزار سال پیش از آفریقا بیرون آمد، در اوراسیا با نئاندرتال‌ها روبه‌رو شد، با آنها رقابت کرد و سرانجام جای آنها را گرفت. نئاندرتال‌ها ناپدید شدند، اما بخشی از دی.ان.ای آنها در بدن انسان‌های امروزی باقی ماند. پژوهش‌های جدید این داستان را به‌تدریج از نو می‌نویسند. پژوهشی که قبلاً در همین کانال معرفی شد نشان داد که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال احتمالاً یک برخورد کوتاه و یک‌باره در حدود پنجاه هزار سال پیش نبوده است. این دو جمعیت شاید در طول حدود دویست هزار سال، در چندین موج، بارها به یکدیگر نزدیک شده‌، با هم آمیزش کرده‌، و دوباره از هم فاصله گرفته‌اند. انسان خردمند نیز احتمالاً بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد، از آفریقا خارج شده و در دوره‌های مختلف دوباره به آفریقا بازگشته است. در این رفت‌وآمدهای طولانی، جمعیت‌های مختلف انسان‌تبار بارها با یکدیگر تماس پیدا کرده‌اند. این یافته به‌تنهایی تصویر مهمی به ما می‌داد: نئاندرتال‌ها و انسان خردمند دو جمعیت کاملاً جدا و بی‌ارتباط نبودند و طی زمان بارها با یکدیگر آمیزش کرده بودند. بخشی از ژن‌های انسان خردمند نیز وارد جمعیت‌های نئاندرتال شده، یعنی جریان ژنتیکی فقط در یک جهت، از نئاندرتال به انسان امروزی، نبوده است. از سوی دیگر، جمعیت نئاندرتال احتمالاً از آنچه پیش‌تر تصور می‌شد کوچک‌تر بوده است. بنابراین، ناپدیدشدن نئاندرتال‌ها شاید دیگر داستان یک «انقراض ناگهانی» نباشد و ممکن است جمعیت‌های کوچک آنها به‌تدریج در جمعیت‌های بزرگ‌تر انسان خردمند ادغام شده باشند. اما ژن‌ها فقط بخشی از داستان را بازگو می‌کنند زیرا نمی‌گویند این تماس چگونه بوده است. آیا این دو گروه فقط گاهی با یکدیگر آمیزش می‌کردند؟ آیا در کنار هم زندگی می‌کردند؟ آیا با هم رقابت می‌کردند یا گاهی همکاری؟ آیا ایده‌ها و فنون نیز مانند ژن‌ها از یک جمعیت به جمعیت دیگر منتقل می‌شد؟ پژوهش اخیر مربوط به غار تینشمت در اسرائیل، به این پرسش‌ها تا حدی پاسخ می‌دهد. شواهد باستان‌شناختی این محوطه نشان می‌دهد که گروه‌های مختلف انسان‌تبار در دوره‌های گوناگون با یکدیگر تماس داشتند، مرز میان این جمعیت‌ها احتمالاً بسیار نفوذپذیرتر از آن چیزی بوده که زمانی تصور می‌کردیم. شباهت در فناوری ابزارسازی، شیوه‌های شکار و برخی رفتارهای نمادین نشان می‌دهد که این گروه‌ها احتمالاً در یک جهان مشترک زندگی می‌کردند و از یکدیگر تأثیر می‌پذیرفتند.   البته این به آن معنا نیست که نئاندرتال‌ها و انسان خردمند همیشه در صلح و همکاری زندگی می‌کردند. احتمالاً رابطه‌ انها ترکیبی از رقابت، همزیستی، تبادل و شاید در برخی موقعیت‌ها همکاری بوده است. نکته‌ی مهم این است که دیگر نمی‌توان آنها را دو جهان کاملاً جدا تصور کرد. ممکن است در برخی دوره‌ها یک گروه از دیگری چیزی آموخته باشد، در دوره‌ای دیگر بر سر منابع رقابت کرده باشند و در شرایطی دیگر افراد دو جمعیت با یکدیگر پیوند برقرار کرده باشند. پژوهش سوم، که به سازوکار شبکه‌های اجتماعی و جمعیتی مربوط می‌شود، لایه‌ی دیگری به این تصویر اضافه می‌کند. اگر انسان خردمند و نئاندرتال هر دو با محیط‌هایی متغیر روبه‌رو بودند، شاید تفاوت سرنوشت آنها فقط به هوش، ابزار یا توانایی شکار مربوط نبوده باشد و به میزان انسجام درون‌گروهی آنها مرتبط باشد. بر اساس این پژوهش، انسان خردمند احتمالاً شبکه‌های اجتماعی و جغرافیایی گسترده‌تر و انعطاف‌پذیرتری داشته است. وقتی شرایط محیطی تغییر می‌کرد یا منابع در منطقه‌ای کاهش می‌یافت، ارتباط با گروه‌های دیگر می‌توانست امکان جابه‌جایی، تبادل اطلاعات، یافتن منابع تازه و پیوندهای جدید را فراهم کند. نئاندرتال‌ها نیز اجتماعی بودند و هرگز موجوداتی کاملاً منزوی نبودند، اما احتمالا شبکه‌های جمعیتی آنها در برخی دوره‌ها ضعیف‌تر و شکننده‌تر بوده باشد. در چنین شرایطی، بحران‌های اقلیمی یا کاهش منابع می‌توانست برای جمعیتی کوچک و کمتر به‌هم‌پیوسته، پیامدهای بسیار شدیدتری داشته باشد. این سه پژوهش، در کنار هم، تصویری بسیار متفاوت از گذشته می‌سازند. پژوهش ژنتیکی به ما می‌گوید که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال طی ده‌ها هزار سال تکرار شده است. پژوهش باستان‌شناختی نشان می‌دهد که این تماس احتمالاً فقط در سطح آمیزش جنسی و انتقال ژن نبوده، بلکه ممکن است با تبادل فناوری، رفتار و ایده نیز همراه شده باشد. و پژوهش سوم می‌گوید که در سرنوشت نهایی این دو جمعیت، میزان اتصال آنها به یکدیگر و توانایی آنها برای حفظ شبکه‌های گسترده نیز اهمیت داشته است. تا ببینیم پژوهش‌های بعدی چگونه گذشته‌ی انسان را روشن‌تر می‌کنند. هادی صمدی @evophilosophy

  • فلسفه علم pinned an audio file

  • 4 авг.1 754460

    فلسفه ذهن از دیدگاه نانسی کارترایت مهدی دزفولی نانسی کارترایت Nancy Cartwright از جمله فیلسوفان کمتر شناخته شده در ایران است که البته نظرات او به خصوص در حوزه فلسفه ذهن به اندازه فیلسوفانی مانند چالمرز یا دنت به طور مستقیم روی فلسفه ذهن تمرکز ندارد، اما…

  • 4 авг.981344

    🎵صوت جلسه «درباره لزوم و لوازم بازگشت به فلسفه طبیعی» 🎤سخنران: دکتر نیما نریمانی ۱۴۰۴/۰۸/۲۸ ◆ انجمن علمی فلسفه علم شریف @philosophyofscience

  • 1 авг.1 156637из The_Science_and_Theology_Center

    🔺آیا آگاهی با مکانیسم‌های مغز قابل توضیح است؟ گفت‌وگو با دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی🔺 👤 مجری: میزبان برنامه در کانال یوتیوب سرشت (Seresht) 👤 مصاحبه‌شونده: دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی 📘 رزومه مصاحبه‌شونده: متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب (نورولوژیست)، پزشک متخصص با تمرکز ویژه بر درمان بیماران مبتلا به ام‌اس (MS)، پژوهشگر حوزه فلسفه ذهن و آگاهی، و مبدع نظریه «اسطوره‌شناسی عصبی تکاملی». این گفت‌وگوی عمیق میان‌رشته‌ای بر نقد تقلیل‌گرایی رایج در علوم اعصاب و بررسی یکی از پیچیده‌ترین مسائل فلسفه ذهن، یعنی «مسئله دشوار آگاهی» متمرکز است. بحث با تفکیک میان «آگاهی در دسترس» (قابل اشتراک و عینی) و «آگاهی پدیداری» (تجربه ذهنی و اول‌شخص) آغاز می‌شود. دیوید چالمرز این شکاف بنیادین را به عنوان مسئله دشوار آگاهی صورت‌بندی می‌کند؛ بدین معنا که پیشرفت‌های تصویربرداری مغزی مانند fMRI صرفاً می‌توانند عملکردهای مکانیکی و مسائل ساده آگاهی را نشان دهند، اما در تبیین چگونگی زایش کیفیات ذهنی از دلِ پردازش‌های مادی نورون‌ها کاملاً ناتوان‌اند که این امر به یک «شکاف تبیینی» عمیق منجر شده است. در همین راستا، تلاش‌های تقلیل‌گرایانه دانشمندانی چون فرانسیس کریک برای یافتن جایگاه فیزیکی آگاهی در غده‌ای به نام «کلاستروم» مورد نقد قرار می‌گیرد؛ چرا که یافتن مکانیسم‌های مرتبط با هوشیاری لزوماً به معنای یافتن تبیین علی برای آگاهی پدیداری نیست و مغز تنها شرط لازم برای آگاهی است، نه شرط کافی. دکتر مقدسی با تکیه بر آرای توماس نیگل، استدلال می‌کند که عبور از این بحران تبیینی نیازمند بازتعریف مفهوم «ماده» است؛ ماده موجودیتی صرفاً بی‌شعور نیست، بلکه بن‌مایه‌ای بالقوه از آگاهی را در خود نهفته دارد. در نقطه مقابلِ این نگاه، دیدگاه رادیکال دنیل دنت مطرح می‌شود که آگاهی و مفهوم «خویشتن» را صرفاً یک «توهم کاربری» و حاصل عملکرد موازی پیش‌نویس‌های متعدد مغزی می‌پندارد. با این حال، شواهد بالینی نظیر تجربه بیماران مبتلا به «مه مغزی» نشان می‌دهد که حتی در زمان گسستِ پردازش‌های منسجم مغزی، همچنان یک «منِ آگاه» برای درک این فروپاشی وجود دارد که این واقعیت، نظریه دنت را در عرصه بالینی به چالش می‌کشد. برای تبیینِ گذار از هوشیاریِ عینی به آگاهیِ ذهنی، الگوی استعاری «چرخش مکعب روبیک» و نظریه «اسطوره‌شناسی عصبی تکاملی» ارائه می‌شود که آگاهی را به مثابه «معنای افزوده‌ای» در نظر می‌گیرد که ذهن برای درک و ایجاد پیوستگی، به جهان مادی تزریق می‌کند. بدیع‌ترین و مهم‌ترین دستاورد این مباحث، پیوند آن‌ها با بن‌بست‌های پزشکی مدرن در درمان بیماری‌های تحلیل‌برنده عصبی نظیر ام‌اس و آلزایمر است. ناتوانی در درمان قطعی این بیماری‌ها ریشه در فقر ابزارهای پزشکی یا کمبود دانش ایمنی‌شناسی ندارد، بلکه ناشی از درک تقلیل‌گرایانه و مکانیکیِ نوروساینس از مغز است و این حوزه برای پیشرفت، نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی است. در نهایت نتیجه‌گیری می‌شود که برای حصول موفقیت در فرایند درمان و فهم دقیق‌تر ذهن، علم پزشکی باید تجربه کیفی و اول‌شخص بیمار از رنج را در کنار داده‌های عینی (مانند تصاویر MRI) به رسمیت بشناسد؛ رویکردی که نشان می‌دهد «دوگانه‌انگاری جوهری دکارت»، به‌رغم تمامی نقدهای مدرن فیلسوفان فیزیکالیست، در تجربه زیسته و عرصه بالینی همچنان معتبر و اجتناب‌ناپذیر باقی مانده است. 📚 لینک جلسه: https://www.youtube.com/watch?v=Hhh4f2UExNg مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی 🆔 @The_Science_and_Theology_Center

  • 1 авг.1 006

    ✅ تبلیغات

  • 31 июл.1 249612

    هوش مصنوعی؛ ماشینی که هم می‌کُشد و هم دعا می‌خواند وقتی AI در میناب فاجعه آفرید! ✍️ احسان محمدی، دانش‌آموخته ارشد فلسفه علم هوش مصنوعی دیگر مفهومی انتزاعی نیست؛ فناوری‌ای است که هم ثروت و قدرت می‌آفریند و هم می‌تواند در جنگ به ابزاری مرگبار تبدیل شود. افکار عمومی در آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان نسبت به گسترش هوش مصنوعی نگرانی فزاینده‌ای دارد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد مردم در عین باور به مزایای این فناوری، به توانایی دولت‌ها در مدیریت و نظارت بر آن اعتماد چندانی ندارند. در همین حال، سرمایه‌گذاری جهانی در هوش مصنوعی به رکوردهای بی‌سابقه رسیده و بخش مهمی از آن صرف توسعه سامانه‌های نظامی شده است. یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، پروژه «ماون» پنتاگون است که با استفاده از داده‌های ماهواره‌ای، راداری و پهپادی، اهداف نظامی را شناسایی و برای حمله پیشنهاد می‌کند. هدف اصلی این سامانه‌ها کوتاه کردن زمان تصمیم‌گیری و افزایش سرعت عملیات نظامی است. حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب به نمادی از خطرات این روند تبدیل شد. تحقیقات رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی نشان داد که مختصات این مدرسه احتمالاً بر اساس اطلاعات قدیمی و خطای سامانه‌های هدف‌گیری شناسایی شده بود. این حادثه که به کشته شدن ده‌ها کودک و غیرنظامی انجامید، پرسش‌های جدی درباره اتکای ارتش‌ها به هوش مصنوعی و مسئولیت حقوقی تصمیم‌های مبتنی بر الگوریتم ایجاد کرد. در سوی دیگر، شرکت آنتروپیک، سازنده مدل «کلود»، نمونه‌ای از تناقض‌های عصر هوش مصنوعی است. این شرکت از یک سو با پروژه‌های نظامی همکاری داشته و از سوی دیگر در مباحث اخلاقی و گفت‌وگوهای واتیکان درباره آینده هوش مصنوعی مشارکت کرده است. رساله پاپ لئوی چهاردهم درباره هوش مصنوعی نیز هشدار می‌دهد که فناوری ذاتاً خیر یا شر نیست، بلکه بازتاب ارزش‌ها و اهداف سازندگان و کاربرانش است. مسئله اصلی امروز نه توانایی فنی هوش مصنوعی، بلکه نبود حکمرانی مؤثر و پاسخگویی روشن درباره پیامدهای انسانی استفاده از آن است. https://avash.ir/n/Rv0 @PhilSciAUT

  • 30 июл.9871из adsphilosophy1

    قیمت تعرفه های جدید/ خردادماه ۱۴۰۵ @philosophyofscience #تایمی ① . 24 ساعت 1 ساعت پست آخر | 500 تومان ② . 48 ساعت 2 ساعت پست آخر + یک بار ریشات | 520 تومان ‌③ . پست آخر شبانه 24 تا 10صبح | 540 تومان ④. پست‌ آخر شبانه 24 تا 10 صبح +24 ساعت پست آزاد | 560 تومان 👁‍🗨 #بازدید ⑤ • 1 کا بازدید | 500 تومان ⑥ • 2 کا بازدید | 650 تومان #رزرو_تبلیغات 👈 @mmasiha1988

  • رایناخ بنیادهای ماقبل تجربی حقوق مدنی  را نخستین بار در سال ۱۹۱۳ منتشر کرد. این کتاب یکی از آثار مهم در سنت پدیدارشناسی حقوق به شمار می‌آید که در فضای فکری پدیدارشناسی آن دوره مورد توجه قرار گرفت و ادموند هوسرل  نیز آن را نمونه‌ای مهم از به‌کارگیری روش پدیدارشناختی در حوزه‌ی حقوق دانست. اهمیت کتاب بعدها فراتر از فلسفه‌ی حقوق رفت، زیرا تحلیل رایناخ از «کنش‌های اجتماعی» و روابطی مانند وعده و تعهد، با برخی مباحث معاصر در فلسفه‌ی زبان و هستی‌شناسی اجتماعی پیوند یافت. این کتاب از مهم‌ترین تلاش‌ها در سنت پدیدارشناسی حقوق برای بررسی ساختارهای مفهومی و ضروریِ نهفته در برخی مفاهیم حقوقی است. رایناخ، برخلاف دیدگاه‌هایی که حقوق را صرفاً حاصل قوانین موضوعه و نهادهای تاریخی می‌دانند، می‌کوشد نشان دهد که مفاهیمی مانند حق، تعهد، وعده، و مالکیت ساختارهایی دارند که می‌توان آن‌ها را مستقل از نظام‌های حقوقی خاص تحلیل کرد. در این دوره تلاش خواهیم کرد متن رایناخ را با دقت بخوانیم و با پرسش‌ها و ایده‌های اصلی او درباره‌ی امکان یک نظریه‌ی ماقبل‌ تجربی حقوق آشنا شویم؛ همچنین برخی پیوندهای این بحث را با مباحث معاصر در فلسفه‌ی زبان و هستی‌شناسی اجتماعی دنبال خواهیم کرد. این دوره در قالب مطالعه‌ی گروهی متن پیش خواهد رفت. تمرکز جلسات بر فهم بهتر مفاهیم اصلی متن و گفت‌وگو درباره‌ی استدلال‌های رایناخ خواهد بود. در کنار متن اصلی، از برخی منابع مکمل نیز برای روشن‌تر شدن زمینه‌ی فلسفی بحث و طرح پرسش‌های انتقادی استفاده خواهیم کرد. در هر جلسه ابتدا طرحی کلی از مفاهیم اصلی و خط استدلالی بخش(های) مورد مطالعه ارائه خواهد شد تا جایگاه بحث روشن شود. سپس قسمت‌های مشخصی از متن رایناخ را می‌خوانیم و تلاش خواهیم کرد مفاهیم، تمایزها و گام‌های استدلالی متن را با دقت دنبال کنیم. در پایان هر جلسه، زمانی به بحث و گفت‌وگو درباره‌ی پرسش‌های فلسفیِ برآمده از متن اختصاص خواهد یافت تا ضمن فهم بهتر دیدگاه رایناخ، امکان ارزیابی و نقد آن نیز فراهم شود.   ساجد طیبی فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد از گروه فلسفه‌ی علم دانشگاه صنعتی شریف و دکتری از پژوهشکده‌ی فلسفه‌ی تحلیلیِ پژوهشگاه دانش‌های بنیادی است. حوزه‌ی پژوهشی اصلی او فلسفه‌ی زبان است و پایان‌نامه کارشناسی ارشد و رساله‌ی دکتری خود را در حوزه‌ی معناشناسی الفاظ ارجاعی در زبان به انجام رسانده است. عنوان رساله‌ی دکتری او «مفردانگاری رويکردی تاريخی-شکّاکانه» است. طیبی در سال‌های بعد از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان محقق پسادکتری و سپس عضو هیأت علمی در پژوهشگاه دانش‌های بنیادی مشغول به کار بوده است و در کنار فعالیت‌های پژوهشی، دروس گوناگونی در حوزه‌ی فلسفه‌ی زبان و فلسفه‌ی تحلیلی در دانش‌گاه‌های تهران، صنعتی شریف، و صنتعی امیرکبیر تدریس کرده است. برخی از علائق پژوهشی او عبارت‌اند از:‌ معناشناسی و کاربردشناسی زبان طبیعی، نظریه‌ی کنش‌های گفتاری، نظریاتِ ارجاع در زبان و اندیشه، ابعادِ اجتماعی و سیاسی زبان، و تاریخِ اولیه‌ی فلسفه‌ی تحلیلی. برای شرکت در این دوره لطفا از طریق یکی از راه‌های ارتباطی زیر با ما در تماس باشید. شماره‌ی تماس و واتس اپ: ۰۹۳۸۱۳۶۰۶۹۴ ۰۲۱-۸۸۸۹۱۸۴۳ سایت: www.bidar.school ایمیل: institutebidar@gmail.com تلگرام: t.me/bidarschool اینستاگرام: bidar.school کانال یوتیوب:Bidar School آدرس: مدرسه‌ی بیدار، خیابان نجات‌الهی، کوچه‌ی چهره آزاد، پلاک ۴، طبقه‌ی همکف شرقی @bidarschool @bidarcourses

  • آدولف رایناخ و بنیادهای ماقبل تجربی حقوق (حضوری و آنلاین) به‌هدایت ساجد طیبی از ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، دوشنبه‌ها: ۱۸ تا ۲۰ (۴ جلسه)   آدولف رایناخ (۱۸۸۳–۱۹۱۷) فیلسوف آلمانی و از چهره‌های مهم نسل نخست پدیدارشناسان بود. او از شاگردان و همکاران نزدیک ادموند هوسرل  به شمار می‌رفت و در کنار پژوهش‌های خود در حوزه‌ی پدیدارشناسی، به مسائل فلسفه‌ی حقوق و ساختارهای اجتماعی علاقه‌مند بود. رایناخ تلاش کرد روش پدیدارشناختی را برای تحلیل مفاهیمی به کار گیرد که در زندگی اجتماعی و حقوقی ما نقش اساسی دارند؛ از همین رو، آثار او را می‌توان از نخستین تلاش‌ها برای بررسی فلسفیِ ساختار واقعیت‌های اجتماعی دانست.   اطلاعات بیشتر👇

  • 30 июл.63847из evophilosophy

    آیا مغز خزندگان در لایه‌های درونی مغز ما جای دارد؟ (مثالی بسیار جالب که نشان می‌دهد چرا نباید هر مطلبی را که ظاهری علمی دارد، واقعا علمی دانست و چرا مبارزه با خرافات بسیار سخت است.) سال‌هاست که در کتاب‌های روان‌شناسی، کلاس‌های آموزشی، سخنرانی‌های انگیزشی، و حتی جلسات درمانی، از مفهومی به نام «مغز خزنده» سخن گفته می‌شود. تصویری ساده و جذاب که می‌گوید در اعماق مغز ما بخشی باستانی وجود دارد که مسئول غرایز، ترس، خشم و واکنش‌های بقاست و لایه‌های جدیدتر مغز بر روی آن ساخته شده‌اند تا منطق و تفکر را به زندگی انسان بیاورند. این روایت آن‌قدر فراگیر شده که بسیاری آن را حقیقتی بدیهی می‌پندارند.   اما مقاله‌ی در Psychology Today یادآوری می‌کند که این تصویر، سال‌هاست در علوم اعصاب اعتبار خود را از دست داده است. پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که مغز انسان از سه لایه مستقل و مجزا تشکیل نشده است. تکامل مغز، به‌خلاف این استعاره‌ی مشهور، به صورت افزودن طبقه‌ای جدید بر ساختمانی قدیمی پیش نرفته، بلکه شبکه‌ای پیچیده و درهم‌تنیده از ساختارها را پدید آورده است که در آن شناخت، هیجان، حافظه و تصمیم‌گیری دائماً با یکدیگر تعامل دارند. اما پرسش اصلی مقاله چیز دیگری است: اگر این مدل علمی کنار گذاشته شده، چرا هنوز همه جا از آن استفاده می‌شود؟ پاسخ نویسنده این است که دانش علمی با سرعتی بسیار بیشتر از انتقال دانش حرکت می‌کند. یافته‌های جدید ممکن است دهه‌ها طول بکشد تا وارد کتاب‌های درسی، دانشگاه‌ها، دوره‌های آموزشی و فرهنگ عمومی شوند. در این فاصله، نظریه‌های ابطال‌شده‌ی قدیمی همچنان بازتولید می‌شوند، زیرا ساده‌تر، قابل آموزش‌تر و روایت‌پذیرترند. از این رو، گاهی آنچه در جامعه «علم» نامیده می‌شود، در واقع تصویری از علمِ بیست یا سی سال پیش است. تحلیلی از منظر معرفت‌شناسی تکاملی اما شاید بتوان از زاویه‌ای دیگر نیز به این مقاله نگریست که آن را از گزارشی درباره‌ی علوم اعصاب به تأملی درباره‌ی تکامل علم تبدیل می‌کند. معرفت‌شناسی تکاملی کلاسیک، از پوپر تا کمپبل، رشد دانش را فرآیندی مشابه تکامل زیستی می‌دانست: فرضیه‌ها پدید می‌آیند، در معرض نقد و آزمون قرار می‌گیرند، و آنهایی که بهتر با واقعیت سازگارند باقی می‌مانند. این چارچوب هنوز الهام‌بخش است، اما دیگر کافی نیست. معرفت‌شناسی تکاملی معاصر باید توضیح دهد که چرا برخی ایده‌های نادرست، حتی پس از ابطال، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهند. اینجاست که مفهوم وابستگی به مسیر در متون تکاملی اهمیت پیدا می‌کند. رشد دانش، به‌خلاف تصور ساده، صرفاً تابع شواهد نیست؛ بلکه تابع مسیر تاریخی نیز هست. ایده‌هایی که زودتر وارد نظام آموزشی، زبان علمی، کتاب‌های درسی و ذهن متخصصان می‌شوند، مزیتی انباشتی پیدا می‌کنند. هرچه شبکه‌ی استفاده از یک مفهوم گسترده‌تر شود، هزینه‌ی جایگزینی آن نیز افزایش می‌یابد. از این منظر، «مغز خزنده» صرفاً یک نظریه نبوده، بلکه استعاره‌ای موفق بوده است. موفقیت آن به دلیل ویژگی‌های ارتباطی آن است. این استعاره به آسانی فهمیده می‌شود، به راحتی تدریس می‌شود، و داستان فیلسوفان باستان درباره‌ی کشمکش عقل و غریزه را علمی جلوه می‌دهد. به بیان دیگر، این ایده از نظر «شایستگی فرهنگی» موفق بوده، و نه الزاماً از نظر انطباق با واقعیت زیستی. در تکامل زیستی نیز همیشه بهترین موجودات باقی نمی‌مانند؛ بلکه آنهایی باقی می‌مانند که در شرایط موجود بهتر تکثیر می‌شوند. در قلمرو معرفت نیز گاه ایده‌هایی ماندگار می‌شوند که بهتر منتقل می‌شوند، نه لزوماً آنهایی که دقیق‌ترند. بنابراین، انتخاب طبیعی ایده‌ها با انتخاب منطقی ایده‌ها یکسان نیست. این نگاه، پیامد مهمی برای فهم علم دارد. ما معمولاً علم را مجموعه‌ای از گزاره‌های درست تصور می‌کنیم، در حالی که علم در عمل سامانه‌ای تاریخی است. هر کشف جدید باید از میان شبکه‌ای از مفاهیم، نهادها، کتاب‌ها، عادت‌های آموزشی و زبان تخصصی عبور کند. این شبکه نوعی حافظه دارد و همین حافظه، هم نقطه‌ی قوت علم است و هم منشأ اینرسی آن. حالا اگر با وجود تمامی ابزارهای اصلاحی در علم (آزمایش، بازتولید، و نقد همتایان)، گاهی دهه‌ها طول می‌کشد تا فرضیه‌ای ابطال‌شده‌ از ذهن عموم زدوده شود، جای تعجب نخواهد بود که باورهای سنتی به سختی بسیار بیشتری تغییر کنند. باورهای سنتی سازوکارهای اصلاحی علم را ندارند و وابستگی به مسیر در آنها نیرومندتر است، زیرا این باورها مجموعه‌ای از گزاره‌های ساده نیستند و در زبان، آیین‌ها، هویت جمعی، مناسک، روابط قدرت و حافظه‌ی تاریخی ریشه دارند. کنار گذاشتن باورهای سنتی تغییر در بخشی از هویت فرد یا جامعه است. به همین دلیل، شواهد علمی به تنهایی برای تغییر چنین باورهایی کافی نیستند، هر چند برخی از آنها آشکارا از منظر ناظر خارج آن فرهنگ، یا از منظری علمی، کاملاً خرافه باشند. هادی صمدی @evophilosophy

  • 30 июл.652316из evophilosophy

    وقتی بزرگ شدید می‌خواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟! توصیه می‌شود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند. چند سالی‌ست که از «دگرگونی‌های بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» می‌شنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ می‌دهند که این اتفاق تازه‌ای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده می‌شد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بی‌مورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشین‌های جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بی‌مورد بود زیرا شغل‌ها بیشتر شدند و نه کمتر.) این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده می‌گیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابه‌جایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفه‌ها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسی‌ست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.) حرفه‌هایی که تا همین چند سال پیش تصور می‌شد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشین‌ها دور هستند اکنون در حال برون‌سپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشه‌ای روان‌شناختی نیز دارد. انسان‌ها به طور طبیعی از ابهام گریزان‌اند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیش‌بینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمین‌شده‌ای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح می‌دهند فرزندانشان را در جاده‌ای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفه‌ی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشه‌ی راه در حال تغییر است.   تصویر رایج این است که پزشکی حرفه‌ای است که نه با رکود اقتصادی آسیب می‌بیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل می‌شود. اما مقاله‌ای که به‌تازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم می‌کند که شاید بسیاری از باورهای سنتی درباره‌ی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانه‌ای به نام «میرا» را معرفی کرده‌اند که یک عامل هوش مصنوعی‌ست که می‌تواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیم‌گیری درباره‌ی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را به‌صورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیه‌سازی‌شده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال می‌گیرد، بر اساس پاسخ‌ها آزمایش یا تصویربرداری درخواست می‌کند، نتایج را تفسیر می‌کند، تشخیص می‌دهد، درمان مناسب پیشنهاد می‌کند و حتی درباره‌ی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم می‌گیرد. نکته‌ی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری می‌کند و در برخی شاخص‌ها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید می‌کنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستان‌ها باید آزمون‌های فراوانی را پشت سر بگذارد، این مقاله نشان می‌دهد حتی یکی از تخصصی‌ترین و کهن‌ترین حرفه‌های جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانه‌ای بتواند بخش قابل‌توجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمی‌توان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمین‌شده دانست. بزرگ‌ترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیش‌بینی نیست. اگر هوش مصنوعی می‌تواند در یکی از دشوارترین رشته‌های دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزش‌های جدید را داشته باشند؛ ویژگی‌هایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه می‌گیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش می‌سازد، با اشتیاق بیشتری می‌آموزد و خلاق‌تر می‌شود و در برابر دشواری‌ها استقامت بیشتری نشان می‌دهد. این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگی‌ست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها». والدینی که اجازه می‌دهند کودک استعدادهای واقعی‌ خود را کشف کند، مهم‌ترین هدیه را به او می‌دهند زیرا آینده از آن کسانی‌ست که امروز لذت خودتحقق‌بخشی را درک کرده‌اند. به‌خلاف تصور رایج، وظیفه‌ی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد.   هادی صمدی @evophilosophy

  • 27 июл.1 186938

    کتاب بلند پروازی‌های خیال سرپیچی از جاذبه به‌کمک طراحی و فرگشت این کتاب در در سال ۲۰۲۱ توسط ریچارد داوکینز منتشر شد. موضوع اصلی کتاب در مورد پرواز است.ایده‌ی پرواز در طبیعت و این‌که چگونه موجودات زنده در طول فرگشت توانسته‌اند بر جاذبه غلبه کنند.طبیعت از طریق انتخاب طبیعی به راه‌حل‌هایی برای پرواز رسیده است.و انسان‌ها هم با مهندسی و طراحی آگاهانه به نتایج مشابه یا متفاوتی دست یافته‌اند. در واقع کتاب یک پل جذاب بین علم زیست‌شناسی و مهندسی می‌سازد و نشان می‌دهد که چطور هر دو مسیر می‌توانند به “غلبه بر جاذبه” برسند.داوکینز مقایسه جالبی انجام می‌دهد بین:طراحی مهندسان (مثل هواپیما) و «طراحی بدون طراح» در طبیعت. او توضیح می‌دهد:طبیعت هدف‌مند نیست.اما از طریق انتخاب طبیعی، به نتایجی می‌رسد که «شبیه طراحی هوشمند» به نظر می‌رسند. @philosophyofscience

فلسفه علم — tgindex