unbewußt
Статистикаروانکاوی روان درمانی تحلیلی راه های تماس (واتس آپ ، تلگرام و بله): +491755234725 09331999249 22379517 دکتر علی درخشنده . . . روان درمانگر ، پژوهشگر . . . . www.psychoanalyst.ir کانال دیگر https://t.me/+RTKWKrN7CgQR0P86
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 182
- 1/48двое суток
- 208
- 1/72трое суток
- 224
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تنها امتیازی که یک روانکاو حق دارد از جایگاه خود بگیرد این است که مانند فروید به یاد داشته باشد که در حوزه او، هنرمند همیشه از او جلوتر است و بنابراین او مجبور نیست در جایی که هنرمند راه را هموار کرده است، نقش روانشناس را بازی کند. ✍ژک لکان @psychoanalyst_ir . . . . #مارگریت_دوراس #هنر #هنرمند
تنها رابطهی واقعاً تکهمسرانه، رابطهایست که هرکس با خودش دارد. ✍ آدام فیلیپس تکهمسری و وسوسهی خیانت(1996) . . @psychoanalyst_ir . . . .
در هر رابطه، نقطهای هست که همواره بدان بازمیگردیم؛ جایی که رفتار ما از ارادهی آگاهانهمان پیروی نمیکند. شاید همیشه در آستانهی جدیشدنِ پیوند، خود را پس میکشیم؛ شاید بارها به کسی دل میبندیم که در دسترس نیست. این تکرار، تصادفی نیست. آنچه در روانکاوی سمپتوم خوانده میشود، الگوییست که ریشه در خودآگاه ندارد، اما پیامآور بخشی از ماست؛ بخشی که راهی جز بازنمایی در کردار نمییابد تا شنیده شود. نکتهی درخور تأمل آن است که هرچه بیشتر بکوشیم این الگو را از میان برداریم، سماجتش افزونتر میشود؛ زیرا سمپتوم، دقیقاً همانجاست که چیزی طلب شنیدهشدن دارد، نه طلب حذف. بنابراین پرسش نه این است که «چگونه این رفتار را متوقف کنم؟» بلکه این است: «این رفتار، از چه چیزی در من روایت میکند؟» @psychoanalyst_ir #سمپتوم_رابطه #رابطه #رفتار #روانکاوی
سمینار ۱۱ لکان در ادامهی همان جلسه، لکان به پرسش مهمی میپردازد: برای آنالیست ، چه چیزی میتواند آنچه را در ناخودآگاه رخ میدهد تأیید کند؟ او یادآوری میکند که در بحث پیشین دربارهی صورتبندیهای ناخودآگاه نشان داده که فروید برای موقعیتیابیِ حقیقت، به نوعی سنجش (scansion) تکیه میکند — یعنی نوعی مکث یا برش زمانی در جریان آنالیز که حقیقت را نشانهگذاری میکند. اما آنچه به این اعتماد مشروعیت میبخشد، ارجاعی به واقع است؛ هرچند، بهقول لکان، بُعد واقع بهآسانی در دسترس فروید قرار نمیگیرد. برای روشنکردن این نکته، لکان به مورد گرگمرد (Wolf Man) اشاره میکند. اهمیت استثنایی این مورد در کارِ فروید، بهگفتهی لکان، در این است که نشان میدهد سطح فانتزی دقیقاً در نسبت با بُعد واقع عمل میکند. و در همینجاست که او یکی از فرمولبندیهای کلیدیاش را مطرح میکند، که میتوان آن را چنین ترجمه کرد: «واقع، فانتزی را حمایت میکند، فانتزی از واقع محافظت میکند» در پایان، لکان اعلام میکند که جلسهی بعد، برای ایضاح همین رابطه، به سراغ مفهوم«کوگیتاسیون» اسپینوزا خواهد رفت — هرچند اصطلاح دیگری را جایگزین مفهوم «صفت» (attribute) نزد اسپینوزا خواهد کرد. ژک لکان سمینار XI ✍علی درخشنده #فانتزی #فانتاسم #منطق @psychoanalyst_ir . . .
#مدرسه_لکانی #سمینار #فروید_لکان #آموزش #نشست_آنلاین https://www.instagram.com/reel/Db48l3gt8_g/?igsh=MWFyeG85MHh4djVjZg==
تحقق آرزو زیگموند فروید ترجمه: علی درخشنده تاریخ ایجاد: ۹۹/۰۷/۲۸ خانمها و آقایان! اجازه میدهید بار دیگر به یادتان بیاورم چه راهی را تا اینجا پیمودهایم؟ اینکه چگونه، هنگام بهکاربستن فنّمان، به تحریفِ رویا (Traumentstellung )[1] برخوردیم، دربارهٔ آن اندیشیدیم، و تصمیم گرفتیم که در آغاز از آن کناره بگیریم، و نخستین اطلاعات قطعی خود را دربارهٔ سرشتِ رویا از رویاهای کودکان به دست آوردیم؟ و اینکه چگونه سپس، مجهز به نتایج این پژوهش، مستقیماً به سراغ تحریف رویا رفتیم و - امیدوارم - گامبهگام بر آن چیره شدیم؟ در هر صورت لازم است بپذیریم چیزهایی که از یک طریق کشف کردهایم، کاملاً با آنهایی که از طریق دیگر بدان دست یافتهایم منطبق نیستند. این وظیفهٔ ماست که دو مجموعه از یافتههایمان را کنار هم بگذاریم و آنها را با یکدیگر سازگار کنیم. ز هر دو سو برایمان آشکار شد که کار رویا (Traumarbeit) [2]اساساً همان تبدیلِ افکار به تجربهای توهّمی(halluzinatorisches)[3] است. چگونگیِ پدیدآمدنِ این اتفاق بهقدرِ کافی اسرارآمیز است، اما این مسئله، مسئلهٔ روانشناسیِ عمومی است که در اینجا دقیقاً مدّنظر ما نیست. از رویاهای کودکان (Kinderträumen)[4] فراگرفتیم که کار رویا قصد دارد محرکی ذهنیِ مخلِّ خواب (Schlaf störenden) [5]را به کمکِ تحققآرزو برطرف کند. تا زمانی که دریابیم چگونه رویاهای تحریفشده را تفسیر کنیم، نمیتوانستیم چیزی از این دست دربارهٔ آنها بگوییم. اما از همان آغاز انتظارمان این بود که بتوانیم رویاهای تحریفشده را از همان زاویهای بنگریم که رویاهای کودکان را مینگریم. نخستین تحقّقِ این انتظار، این بینش را به ما داد که در واقع همهٔ رویاها رویاهای کودکاناند، و با همان مصالحِ کودکانه و همان تکانهها و سازوکارهای روانیِ کودکانه کار میکنند. اکنون که بر این باوریم که بر تحریف رویا چیره شدهایم، باید به بررسیِ این پرسش بپردازیم که آیا برداشتِ رویا بهمثابه تحققآرزو(Wunscherfüllung)[6]برای رویاهای تحریفشده نیز صادق است. مطالعه تمام مقاله @psychoanalyst_ir . . #آرزو #رویا #فروید
در پایانِ «پدرخوانده»، گلولهای که بهسمت مایکل کورلئونه شلیک شده بود، به دخترش«مری» میخورد.و مایکل، برای نخستینبار، دیگر نمیتواند کاری کند.نه قدرتش، نه نامش، نه خانوادهاش و نه تمام آن نظم که سالها برای ساختنش جنگیده بود، نمیتواند دخترش را از مرگ نجات دهد.او فقط نگاه میکند.و بعد فریاد میزند؛اما فریادش بیصداست. شاید این یکی از دقیقترین تصویرهای مواجهه با «واقع» باشد: لحظهای که کلمات دیگر کاری از پیش نمیبرند و سوژه با فقدانی مواجه میشود که در هیچ معنایی جای نمیگیرد. مری فقط دختر مایکل نیست.او چیزی از خودِ مایکل است؛ چیزی که قرار بود ادامه پیدا کند، چیزی که قرار بود پس از او بماند.اما گلوله به او میرسد. گویی آنچه مایکل تمام عمر میخواست از خودش دور نگه دارد، سرانجام در بدن دخترش ظاهر میشود. و حالا دیگر «پدرخوانده» وجود ندارد.فقط پدری باقی مانده است که در برابر مرگ دخترش، هیچ کاری از دستش برنمیآید. شاید تراژدی واقعی مایکل همین باشد: او تمام عمر قدرت را برای شکست دادن فقدان خواست؛ و سرانجام فهمید که هیچ قدرتی نمیتواند فقدان را شکست دهد. «آن گریهٔ بیصدا، شاید صدای همین حقیقت باشد.»
ارتباط، همیشه به ناکامی میانجامد، و چه بسا باید هم چنین باشد.اگر واقعاً یکدیگر را میفهمیدیم، سکوت میکردیم. خوشبختانه نمیفهمیم... و همین است که همچنان به سخن گفتن ادامه میدهیم. ✍ برگرفته از تفسیر Paul Verhaeghe بر نظریهٔ چهار گفتار ژک لکان (From Impossibility to Inability: Lacan's Theory on the Four Discourses, 2001) @psychoanalyst_ir . . .
منطق پارانویا نویسنده: آندریاس پاناگیوتو ترجمه: علی درخشنده منتشر شده(2026) توسط NLS فروید در تحلیلِ پروندهٔ شرِبر، این مدعای تعیینکننده را مطرح میکند که پارانویا نه با محتوای سمپتوماتولوژیِ خود، بلکه با "سازوکاری که از خلال آن سمپتومها شکل میگیرند یا واپسزنی تحقق مییابد " مشخص میشود.[1] در روانپریشی، سمپتومها حاصلِ سازوکارِ خاصی از واپسزنیاند و به صورتِ هذیان پدیدار میشوند؛ در پارانویا، به صورتِ هذیانهای آزار و تعقیب. فروید معتقد است آنچه واپسزده میشود ، یک فانتزیِ آرزویِ همجنسخواهانه است. آنچه در اینجا اهمیت ویژهای دارد، این است که او سازوکارِ شکلگیریِ سمپتوم را به صورتِ یک آنالیزِ گزارهای صورتبندی میکند. فانتزیِ آرزویِ همجنسخواهانه در ذهن، در قالبِ یک گزاره، یعنی به شکلی زبانی، بازنمایی میشود. گزارهٔ مورد نظر چنین است: L(s,o) = من او را دوست دارم L:عشق، به منزلهٔ شیوهای از رابطه؛ فعل s: سوژه o: ابژه مطالعه کامل این مقاله در لینک @psychoanalyst_ir . .
لکان در «یادداشتی درباره کودک» بیان میکند که کودک میتواند یا با ابژهٔ فانتزیِ مادر همانندسازی کند، یا با سمپتومِ زوج والدین. [2]امروزه ممکن است کودکان بیشتری با ابژهٔ فانتزیِ مادر همانندسازی کنند؛ برای مثال با فانتزیِ بلعیده شدن. شاید با موارد بیشتری از روانپریشی نسبت به رواننژندی روبهرو باشیم. آیا کودکان امروز بیش از گذشته در معرض همانندسازی با ابژهٔ زائد قرار دارند؟ اگر این کودک ــ یعنی سوژه ــ باشد که سقوط میکند (یا در معرض بلعیده شدن قرار میگیرد)، نه ابژهٔ a، پیامدها میتواند ویرانگر باشد. مداخلات آنالیتیک میتوانند امکان استخراج یا موضعیابی ژوئیسانس را فراهم کنند. این امر میتواند اجازه دهد ژوئیسانس از بدن تخلیه شود و در نتیجه، بدن دیگر تا این حد از رنج اشباع نباشد. آنالیز میتواند امکان رسیدن به زمینی محکمتر را فراهم آورد؛ امکان آنکه فرد همچون کسی که در ماسههای روان گرفتار است، جای پای خود را از دست ندهد. این امر گاه از مسیر ابداع حاصل میشود، اما هرگز بدون اشتیاق آنالیست و انتقال ممکن نیست؛ فرآیندی که در آن شاید بزرگ دیگریِ تازهای ساخته شود. در برخی موارد، آنالیز میتواند برای کودک تغییری ایجاد کند؛ حرکتی از موقعیتِ ابژهٔ زائد به سوی جایگاهی آگالماتیکتر. گاهی آنالیز به تشکیل یک سمپتوم میانجامد؛ سمپتومی که پیرامون هستهای واقعی از ژوئیسانس شکل میگیرد. همانگونه که فروید به زیبایی بیان کرده است، این هسته "مانند دانه شنی است که صدف پیرامون آن مروارید خود را شکل میدهد" .[3] شاید همچنین این امکان را فراهم کند که از باقیماندهای از ژوئیسانس، از همان دانه شن، استفادهای تازه صورت گیرد؛ به آن جایگاهی جدید و کارکردی نو داده شود و در قالب تکینگی سوژه درآید. چنانکه میدانیم، هر مروارید کاملاً یگانه و منحصربهفرد است؛ همانند هیچ مروارید دیگری. Quicksand @psychoanalyst_ir . . .
من در برابر نظم عمومی جهان سر به شورش برنمیدارم. به هر حال، بیش از هفتاد سال زندگی کردهام. غذای کافی داشتهام، از بسیاری از نعمتهای زندگی لذت بردهام؛ از همراهی همسرم، فرزندانم و تماشای غروبهای آفتاب. روییدن گیاهان را در بهار دیدهام. گاهی نیز گرمای دست دوستی را احساس کردهام. یک یا دو بار در زندگی با انسانی روبهرو شدهام که تقریباً مرا درک میکرد. دیگر چه چیزی میتوانم از زندگی بخواهم؟ زیگموند فروید @Psychoanalyst_ir . . .
نشست «Nietzsche and the Medicine of Culture» با هدف واکاوی تأثیر فلسفه آرتور شوپنهاور و فریدریش نیچه بر خاستگاههای روانکاوی برگزار میشود. لینک خبر . . @psychoanalyst_ir
Jacques Lacan Seminar XI.
Jacques Lacan Seminar XI.
فروید با مهربانی شاخهای شکوفهدار را نوازش کرد. گفت: "من بسیار بیشتر به این شکوفه علاقهمندم تا به هر آنچه ممکن است پس از مرگ برای خودم اتفاق بیفتد." @psychoanalyst_ir . . . .
موزه فروید لندن برنامه برگزاری یک دوره آموزشی آنلاین با عنوان «ژک لکان: کارکرد و میدان گفتار و زبان در روانکاوی» را منتشر کرده است. این نشست که در ادامه مجموعه دورههای آموزشی درباره اندیشه ژک لکان برگزار میشود، به بررسی یکی از بنیادیترین متون لکانی اختصاص دارد. لینک مطالعه کامل خبر @psychoanalyst_ir . . .
حقیقت در شکاف سوژه علی درخشنده حقیقت در روانکاوی نه به منزله ی امری پنهان فهمیده میشود که در پایان آنالیز آشکار گردد، و نه دانشی است که بتوان آن را به تمامی تصاحب کرد. اگر فروید کشف ناخودآگاه را ممکن ساخت، این کشف نه حاصل دستیابی به حقیقتی نهفته، بلکه نتیجه ی مواجهه با شیوهای بود که حقیقت خود را تنها از خلال تحریف آشکار میکند. از همان آغاز، حقیقت با بازنمایی کامل ناسازگار است.[1] خاطرات پوشاننده و تعبیر رؤیاها نشان میدهند آنچه از گذشته بازمیگردد، خودِ واقعه نیست، بلکه اثری است که از خلال جابهجایی (Verschiebung) و فشردگی (Verdichtung) سازمان مییابد. حقیقت نه در محتوای آشکار گفتار، بلکه در منطق این دگرریختی ظاهر میشود. تحریف، پوشاندن حقیقت نیست؛ شرط ظهور آن است. از همین رو، روانکاوی هرگز در پی بازسازی گذشته نیست، بلکه شیوه ی بازگشت آن را میخواند.[2] لکان این کشف فرویدی را به سطح ساختار زبان منتقل میکند. سوژه پیش از زبان وجود ندارد تا زبان صرفاً آن را بازنمایی کند؛ سوژه در اثر ورود به زنجیره ی دالها پدید میآید. آنجا که یک دال، سوژه را برای دالی دیگر نمایندگی میکند، چیزی همواره از این نمایندگی فرو میافتد. حقیقت دقیقاً در همین نقطه جای میگیرد: نه در پسِ زبان، بلکه در شکافی که خودِ زبان پدید میآورد.[3] حقیقت نه جوهر سوژه، بلکه اثر ساختار است.از این منظر، سمپتوم نیز دیگر نشانهای نیست لینک برای مطالعه کامل مقاله @psychoanalyst_ir . . .
مقدمه ای در باب اروتیک زمان بیایید از این فرصت صرفاً برای اشاره به تلاش ابدیِ انسان برای کاستنِ حقیقت از زمان استفاده کنیم؛ تلاشی برای افکندن حقیقت در بیزمانی، تا از آنچه حقیقی است عنصری تغییرناپذیر بسازیم که از تأثیر زمان مصون باشد؛ گویی شکوه حقیقت اقتضا میکند که از زمان کنارهگیری کند. ✍ترجمه: علی درخشنده ✍Jacques-Alain miller, “Introduction to the Erotics of Time,” trans. B. P. Fulks, Lacanian Ink 24/25, 2005, p. 14-15 @psychoanalyst_ir . .
مصاحبهای با فروید گفتوگو از: جورج سیلوستر ویرک (G. S. Viereck) با زیگموند فروید مترجم : مهناز فخاری جاذب زیگموند فروید سالیان درازی است که چنان نقشی مهم در حیات فکری جهان ایفا کرده که، همانند برنارد شاو، دیگر صرفاً یک فرد به شمار نمیآید؛ او به نیرویی فرهنگی بدل شده است که میتوان جایگاهی روشن و تاریخی برایش در روند تکامل تمدن انسانی قائل شد. فروید در مروری بر تاریخ روانکاوی، درباره خود میگوید: «مرا با کلمب، داروین و کپلر مقایسه کردهاند و در عین حال، مرا یک فلج روانی نیز خواندهاند.» هنوز هم کسانی هستند که او را صرفاً ماجراجویی علمی میدانند؛ اما آیندگان او را «کاشف قارهی ناخودآگاه» خواهند نامید. کریستف کلمب در جستوجوی راهی تازه به سوی کاتای (چین)، به قارهای جدید دست یافت. فروید نیز در تلاش برای یافتن شیوهای نوین در درمان اختلالات روانی، قارهی پنهان ذهن انسان را کشف کرد. فروید نیروهای ویژهای را که در ژرفای وجود ما نهفتهاند و ما را هم به گذشتهی دوران کودکی خود و هم به گذشتهی نوع بشر پیوند میدهند، برایمان آشکار ساخت. در پرتو روانکاوی، برای نخستین بار میتوان معمای سرشت انسان را بهتر درک کرد. این افتخار را داشتهام که در چندین نوبت میهمان فروید باشم. هر بار، او جنبهای تازه از شخصیت شگفتانگیزش را بر من آشکار میکرد. جورج سیلوستر ویرک، ۱۹۲۷ متن کامل گفتگو را در اینجا بخوانید . . https://B2n.ir/mh7942
پراتیک چیست؟ گمان نمیکنم این اصطلاح برای روانکاوی نامناسب باشد. در واقع، این گستردهترین اصطلاحی است که میتوان برای نامیدن هر کنش سنجیده و هدفمند انسانی، فارغ از هر شکل و صورتی که داشته باشد، به کار برد؛ کنشی که انسان را در موقعیتی قرار میدهد تا از طریق بُعد سمبولیک با بُعد واقع سروکار پیدا کند. اینکه او در این فرایند، کمابیش با بُعد تصویری نیز مواجه میشود، در اینجا تنها اهمیتی ثانوی دارد. بنابراین، این تعریف از پراتیک، تعریفی بسیار فراگیر است. ما قصد نداریم، همچون دیوژن که در جستوجوی انسان بود، در میان حوزههای گوناگون و بسیار متنوعِ پراتیک، به دنبال روانکاوی بگردیم. برعکس، روانکاوی را با خود حمل خواهیم کرد، و همین روانکاوی بیدرنگ ما را به سوی برخی نقاط معین و قابلشناساییِ پراتیک هدایت خواهد کرد. ✍ترجمه: علی درخشنده ✍Jacques Lacan, The Seminar , Book XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, p. 6. @psychoanalyst_ir . .