خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)
Статистикаاز چيزهايی که نبايد بنويسم اما مینويسمشان، میترسم. از ابتذال اينهمه کلمه که بين انگشتانم راه میروند. 📄 http://r-kh-a.blogfa.com 📄 http://mordaad.blogfa.com 📧 is.not.readable@gmail.com
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 478
- 1/48двое суток
- 547
- 1/72трое суток
- 590
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ششصدوبیستوهفت- ۱۴۰۵/۰۵/۱۷ پیغامها را با کلمات تمیز و امیدوار جواب داده بودم. آنقدر که به نظر میرسید دلم به چیزهای گندهای گرم است؛ در حالی که از صبح خیلی زود تا شب، به مرگ فکر کرده بودم. #شبنامه #تولد @rkha12
ششصدوبیستوشش- ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ شبیه خالکوبی قدیمی و سمجی که هر کاری میکنی، ردپایش روی پوست میماند، اولین زخم مشترکی که با آدمهای دورتادور نقشه گرفتارش شدیم، رد چنگالهای خونی تو بود. #والجروح_قصاص @rkha12
ششصدوبیستوپنج- ۱۴۰۵/۰۴/۱۱ رفیقم گفت «عشق شبیه یک واکسن، مریضی ضعیفی را به جانت میاندازد تا مرضهای بزرگتر نگیری». بعد، طوری که یعنی خیلی بیخیال و مسلط است، اطراف چشمش را با گوشهٔ آستین پاک کرد و خندید. #چندتا_دیوانه_غمگین #عشق #دروغ @rkha12
ششصدوبیستوچهار- ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ امید، چاه فاضلاب بود. #نم_داشت_برچسبش_افتاد @rkha12
ششصدوبیستوسه- ۱۴۰۵/۰۲/۲۵ مستی با بوی خون، بوی خون تازه. #والجروح_قصاص @rkha12
ششصدوبیستودو- ۱۴۰۵/۰۲/۱۱ بعد از هر صدای کثافتی که از دور یا نزدیک میآمد، هزار تا پیغام میفرستادیم که «خوبی؟» و تا جوابها یکییکی برسند، هزارپاره میشدیم. #نم_داشت_برچسبش_افتاد #جنگ @rkha12
ششصدوبیستویک- ۱۴۰۵/۰۱/۲۷ دفعهٔ اولی بود که خدا را شکر میکردم نیستی. #با_سقف_و_پنجرههای_چوبی #پدر #جنگ @rkha12
ششصدوبیست- ۱۴۰۴/۱۲/۰۹ خودم را با یک تلهٔ تازه امتحان کردم و گیر افتادم؛ از آن چیزی که خیال میکردم، آلودهتر بودم. از آن چیزی که به نظر بقیه میرسید، خطرناکتر. #شبنامه @rkha12
ششصدونوزده- ۱۴۰۴/۱۱/۱۶ چطور کلمه به کلمهاش را زندگی کردیم و به ذهنمان نرسید از قفسهٔ بالای کتابخانه به روی تاقچه بیاوریمش؟ چطور شبیه کتاب قصه به شاهنامه نگاه میکردیم؟ #بقیهاش_جایز_نیست #شاهنامه @rkha12
ششصدوهجده- ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ کدام امید؟ استخوان را پیش پای سگی پرت کردهای که چند ساعت پیش مرده است. #میشود_انداخت_گردنش @rkha12
ششصدوهفده- ۱۴۰۴/۱۰/۰۸ دربارهات آه میکشیم. #والجروح_قصاص #نقشه @rkha12
ششصدوشانزده- ۱۴۰۴/۰۹/۱۱ خوش به حال قسمتی از زمین که تو آنجا بیدار میشوی، پنجرهای که پردهاش را کنار میزنی، آشپزخانهای که چاییات را دم میکنی؛ خوش به حال لبنیاتی سر کوچهات، پلیس آنطرف چهارراه، مشتریهای کافهای که عصرها میروی؛ خوش به حال نیمکتها و درختها و ماشینها. #بقیهاش_جایز_نیست @rkha12
ششصدوپانزده- ۱۴۰۴/۰۸/۰۲ به قصد کشت بغلم کن. #واجب_عینی @rkha12
ششصدوچهارده- ۱۴۰۴/۰۷/۱۶ با اطمینان گفت «کلمهها گوشت دارن؛ وقتی یه جاییشونو اشتباه بنویسیم، بدنشون درد میگیره یا خون میآد.» فاطمه، نه ساله. #کلمهها_و_ترکیبهای_تازه @rkha12
ششصدوسیزده- ۱۴۰۴/۰۷/۰۸ پیش خودت خیال میکنی معنی «بیوجود» را میدانی؛ تا اینکه بعد از مدتی با یک بیوجود واقعی توی آینه آشنا میشوی و تازه میفهمی چقدر در تعریف و تفسیر قبلیات کم گذاشتهای. #فلفل_توی_دهانم_بریز @rkha12
ششصدودوازده- ۱۴۰۴/۰۶/۱۷ یک نفر توی سرت هست که به آخر هر اتفاق خوب و بدی اضافه میکند «که چی؟» و اینطور رنگ همهچیز را از سفید یخی تا سیاه کلاغی، به طیف بیخیال و گمی از خاکستری عوض کرده است. #بقیهاش_جایز_نیست @rkha12
ششصدویازده- ۱۴۰۴/۰۶/۰۱ دورتادور صورت استخوانیام قبر کندهام؛ بس که کلمههای تو سرم مرده به دنیا میآیند. #شبنامه #سکوت @rkha12
ششصدوده- ۱۴۰۴/۰۵/۲۶ چقدر دورم که دیگر مجازاتم نمیکنی؟ #میشود_انداخت_گردنش @rkha12
ششصدونه- ۱۴۰۴/۰۵/۱۷ توی جعبهٔ اسباببازیشان که با روبان و مهره و پوشال پر شده بود و نفسنفس میزدند تا از پله بالا بیاورندش، چندتا جوجهٔ رنگی بود. #با_سقف_و_پنجرههای_چوبی #کادو #تولد @rkha12
ششصدوهشت- ۱۴۰۴/۰۴/۱۵ سمت چپ، نزدیکیهای قلبم، چیزی سر جایش نیست؛ چیزی شبیه روزهای دور، شبیه روزهایی که همهچیز رنگی بود، گم شده است. #شبنامه @rkha12