tgindex
خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)

خواندن ندارد (رقیه خدابنده اویلی)

Статистика
@rkha12Образованиеперсидский

از چيزهايی که نبايد بنويسم اما می‌نويسمشان، می‌ترسم. از ابتذال اين‌همه کلمه که بين انگشتانم راه می‌روند. 📄 http://r-kh-a.blogfa.com 📄 http://mordaad.blogfa.com 📧 is.not.readable@gmail.com

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
813
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 851
21 постов
Вовлечённость
227,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
478
1/48двое суток
547
1/72трое суток
590

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.280316

    ششصدوبیست‌وهفت- ۱۴۰۵/۰۵/۱۷ پیغام‌ها را با کلمات تمیز و امیدوار جواب داده بودم. آن‌قدر که به نظر می‌رسید دلم به چیزهای گنده‌ای گرم است؛ در حالی که از صبح خیلی زود تا شب، به مرگ فکر کرده بودم. #شب‌نامه #تولد @rkha12

  • 27 июл.8003510

    ششصدوبیست‌وشش- ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ شبیه خال‌کوبی قدیمی و سمجی که هر کاری‌ می‌کنی، ردپایش روی پوست می‌ماند، اولین زخم مشترکی که با آدم‌های دورتادور نقشه گرفتارش شدیم، رد چنگال‌های خونی تو بود. #والجروح_قصاص @rkha12

  • 2 июл.9845811

    ششصدوبیست‌وپنج- ۱۴۰۵/۰۴/۱۱ رفیقم گفت «عشق شبیه یک واکسن، مریضی ضعیفی را به جانت می‌اندازد تا مرض‌های بزرگ‌تر نگیری». بعد، طوری که یعنی خیلی بی‌خیال و مسلط است، اطراف چشمش را با گوشهٔ آستین پاک کرد و خندید. #چندتا_دیوانه‌_غمگین #عشق #دروغ @rkha12

  • 16 июн.1 254437

    ششصدوبیست‌وچهار- ۱۴۰۵/۰۳/۲۶ امید، چاه فاضلاب بود. #نم_داشت_برچسبش_افتاد @rkha12

  • 15 мая1 440253

    ششصدوبیست‌وسه- ۱۴۰۵/۰۲/۲۵ مستی با بوی خون، بوی خون تازه. #والجروح_قصاص @rkha12

  • 1 мая1 580415

    ششصدوبیست‌ودو- ۱۴۰۵/۰۲/۱۱ بعد از هر صدای کثافتی که از دور یا نزدیک می‌آمد، هزار تا پیغام می‌فرستادیم که «خوبی؟» و تا جواب‌ها یکی‌یکی برسند، هزارپاره می‌شدیم. #نم_داشت_برچسبش_افتاد #جنگ @rkha12

  • 16 апр.1 431263

    ششصدوبیست‌ویک- ۱۴۰۵/۰۱/۲۷ دفعهٔ اولی بود که خدا را شکر می‌کردم نیستی. #با_سقف_و_پنجره‌های_چوبی #پدر #جنگ @rkha12

  • 28 февр.1 5522410

    ششصدوبیست- ۱۴۰۴/۱۲/۰۹ خودم را با یک تلهٔ تازه امتحان کردم و گیر افتادم؛ از آن چیزی که خیال می‌کردم، آلوده‌تر بودم. از آن چیزی که به نظر بقیه می‌رسید، خطرناک‌تر. #شب‌نامه @rkha12

  • 5 февр.2 2105316

    ششصدونوزده- ۱۴۰۴/۱۱/۱۶ چطور کلمه به کلمه‌اش را زندگی کردیم و به ذهنمان نرسید از قفسهٔ بالای کتابخانه به روی تاقچه بیاوریمش؟ چطور شبیه کتاب قصه به شاهنامه نگاه می‌کردیم؟ #بقیه‌اش_جایز_نیست #شاهنامه @rkha12

  • 26 янв.1 8444514

    ششصدوهجده- ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ کدام امید؟ استخوان را پیش پای سگی پرت کرده‌ای که چند ساعت پیش مرده است. #می‌شود_انداخت_گردنش @rkha12

  • 29 дек.1 9103610

    ششصدوهفده- ۱۴۰۴/۱۰/۰۸ درباره‌ات آه می‌کشیم. #والجروح_قصاص #نقشه @rkha12

  • 2 дек.2 4046042

    ششصدوشانزده- ۱۴۰۴/۰۹/۱۱ خوش به حال قسمتی از زمین که تو آنجا بیدار می‌شوی، پنجره‌ای که پرده‌اش را کنار می‌زنی، آشپزخانه‌ای که چایی‌ات را دم می‌کنی؛ خوش به حال لبنیاتی سر کوچه‌ات، پلیس آن‌طرف چهارراه، مشتری‌های کافه‌ای که عصرها می‌روی؛ خوش به حال نیمکت‌ها و درخت‌ها و ماشین‌ها. #بقیه‌اش_جایز_نیست @rkha12

  • 24 окт.2 1504216

    ششصدوپانزده- ۱۴۰۴/۰۸/۰۲ به قصد کشت بغلم کن. #واجب_عینی @rkha12

  • ششصدوچهارده- ۱۴۰۴/۰۷/۱۶ با اطمینان گفت «کلمه‌ها گوشت دارن؛ وقتی یه جاییشونو اشتباه بنویسیم، بدنشون درد می‌گیره یا خون می‌آد.» فاطمه، نه ساله. #کلمه‌ها_و_ترکیب‌های_تازه @rkha12

  • ششصدوسیزده- ۱۴۰۴/۰۷/۰۸ پیش خودت خیال می‌کنی معنی «بی‌وجود» را می‌دانی؛ تا اینکه بعد از مدتی با یک بی‌وجود واقعی توی آینه آشنا می‌شوی و تازه می‌فهمی چقدر در تعریف و تفسیر قبلی‌ات‌ کم گذاشته‌ای. #فلفل_توی_دهانم_بریز @rkha12

  • ششصدودوازده- ۱۴۰۴/۰۶/۱۷ یک نفر توی سرت هست که به آخر هر اتفاق خوب و بدی اضافه می‌کند «که چی؟» و این‌طور رنگ همه‌چیز را از سفید یخی تا سیاه کلاغی، به طیف بی‌خیال و گمی از خاکستری عوض کرده است. #بقیه‌اش_جایز_نیست @rkha12

  • ششصدویازده- ۱۴۰۴/۰۶/۰۱ دورتادور صورت استخوانی‌ام قبر کنده‌‌ام؛ بس که کلمه‌های تو سرم مرده به دنیا می‌آیند. #شب‌نامه #سکوت @rkha12

  • ششصدوده- ۱۴۰۴/۰۵/۲۶ چقدر دورم که دیگر مجازاتم نمی‌کنی؟ #می‌شود_انداخت_گردنش @rkha12

  • ششصدونه- ۱۴۰۴/۰۵/۱۷ توی جعبهٔ اسباب‌بازی‌شان که با روبان و مهره و پوشال پر شده بود و نفس‌نفس می‌زدند تا از پله بالا بیاورندش، چندتا جوجهٔ رنگی بود. #با_سقف_و_پنجره‌های_چوبی #کادو #تولد @rkha12

  • ششصدوهشت- ۱۴۰۴/۰۴/۱۵ سمت چپ، نزدیکی‌های قلبم، چیزی سر جایش نیست؛ چیزی شبیه روزهای دور، شبیه روزهایی که همه‌چیز رنگی بود، گم شده است. #شب‌نامه @rkha12