- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 254
- 1/48двое суток
- 291
- 1/72трое суток
- 313
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سوئیت مودیلیانی (۲۰۰۴) گای فارلی (۱۹۶۳- ) سولوی ویلن: جَنیس گراهام بخشی از موسیقی متن فیلم مودیلیانی (۲۰۰۴) اثر میک دیویس (۱۹۶۱- )
موسیقی (۱۸۹۵) رنگوروغن روی بوم گوستاو کلیمت (۱۸۶۲-۱۹۱۸)
دیدارت ماهِ رنگباخته بر پردهی سکوت کبوتران و آوازِ طلایی و تاریکَت مَلمَلِ نشسته بر خاربوتههای دلتنگی یادت نیست؟ آنگاه که زنجرههای نهانکار به خاموشیمان فراخواندند، یادگاری نو پی افکندیم: "چه گستاخیم که به تماشای آمیزش رنگها آمدهایم چه رنجوریم که از داروی زمانه آرام جُستهایم چه سرمستیم، که خراج شیطان را دوچندان پرداختهایم چه آزادیم، که آفاق رنج را به گامهای نور پیمودهایم." بیا نسترنی را بر مزار سازهایم پرپر کنیم چرا که هیچکس را هوای شنیدن هزار نغمهام نبود در بیگاهِ نسیان بیا و غمت را از من دریغ مدار مگر واپسین نسیم زمستان آب و آفتاب را در شَریانهایم فروچکاند. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۴/۱
فانتزیِ کارمِن (۱۸۸۱) پابلو دِ ساراساته (۱۸۴۴-۱۹۰۸) اجرای حاضر: رادیو سمفونی فرانکفورت (۲۰۲۲) به رهبری: آندرس اُرُزکو-استرادا (۱۹۷۷- ) ویلن: هیلاری هان (۱۹۷۹- )
لوسیفر (۱۸۹۰) فرانتس ریتِر فُن اشتوک (۱۸۶۳-۱۹۲۸)
بس است، بس؛ چگونه به روی آفتاب خنده میزنی با این زخمِ نیاسودنی با این وامِ ناگُزاردَنی و با کینی که تا هزار سال ستانده نخواهد شد؟ ای دلآکندهی درسایهنشسته، تو با لبخند بودایان در بزم بادسَران نگریستی لیک در تاریکنای دلت توسنی سُم به سنگ میکوفت و دشنههای داغدیدهات در پستوی غبار و غرور خواب خون میدیدند بس است، بس؛ دیوارِ کاغذینِ بیم را بشکاف و فریبِ این سایههای سهمگین را مگیر که در پسِ پرده جز خُردهخاشاکی نمییابی. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۵/۳/۲۸
Miserere mei, Deus "خداوندا، بر من رحمت آور" گریگوریو آلگری (۱۵۸۲-۱۶۵۲) سال ساخت: ۱۶۳۸ اجرای حاضر: گروه کُرِ تِنِبرائِه، ۲۰۰۶
کریمهیلد متهم میکند (۱۸۷۹) اِمیل لاوفِر (۱۸۳۷-۱۹۰۳)
کاش بازگشت را بهانهای بود یا سوگ شاعر را گشایشی کاش تشنهی شوریده در سرابی نو مینگریست یا توفان در ساعتی سزاوار درمیرسید به تو رشک میبرم، به تو به تو که در سپیدهدمِ شعفْ جوان بودهای و هرگز مجال نیافتهای که به افسونهای نادمیده دل خوش داری و از نقابهای دریده به شگفت آیی چه کنم که باور کنی؟ نه مرا از نواختن پردهای نو پروایی بود و نه نغمهگران را بر لب دریغایی لیک ماه رخ ننمود و هر اختری که پی افگندیم نیک نیامد شاید نجات در اشک بود و نمیدانستیم شاید بیگانگیمان نشانِ بُرنایی بود و دیوانگیمان گُواهِ دانایی اما ای گسیخته از منّتِ تن، ای گریخته در تمنای تداعی، سوگند میخورم که خون تابناک تو هم طلسم تیرهچشمان را خواهد شکست و هم رونق دروغزنان را. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۴/۱۲/۱
"مرگ هکتور" قطعهای از آلبوم تروآ (۲۰۰۴) اثر جیمز هُرنِر (۱۹۵۳-۲۰۱۵) آواز: تانیا کارُفسکا (۱۹۸۰- ) موسیقی فیلم تروآ (۲۰۰۴) کارگردان: ولفگانگ پِتِرسِن (۱۹۴۱-۲۰۲۲)
رگبار تیرها (۱۸۸۶) تسوکیوکا یوشیتوشی (۱۸۳۹-۱۸۹۲)
دلاور بیدل تکیه بر خشتهای آخرین دژ خسته از خارهای واپسین مرز لیک در رودِ گداختهی زبانش خیزاب خورشید دندانفشرده بر آروارهی شکسته گوش بر بانگِ بیمهارِ پردهدَران چشم بر خیلِ بیشمارِ نیزهوَران که تازانست و نیز رمنده و محتوم و مردد بهکردارِ بامداد بهمن با هر بازدَمِ تفتهاش باز هر دَم را میآزماید: خیرگی کودک را در ابر و آفتاب و آوای مادر را بر پردهی یاد و رهاوَردِ برف را در پنجهی گاهانی و سلوکِ عطش را تا آبشخور مهتاب و خاکستر عمر را بر آستین دلدار و هنرهای خوارمُرده در سرابِ ساحران را و مویههای جانِ فروتن در بیراههی عزلت را و صدهزار گنج سوخته در کورهی نسیان را و اشک نهان سالار تنها در وادی هجرت را و بیدارباشِ بیمگُستَر در بسترهای بیگانه را در ضیافت زخمهای ناهمگونَش سکوت سنگ و صیحهی بوران و در بزم خون و تارَکِ بیآژَنگَش حدیث ماه و سایهی هور نگاهش سوی غبارِ غوغاییان چون آتش میتازد و چون آب بازمیآید همچون خونی کامیافته که مستانه به دهلیزهای دل بازگردد با چشمی دریده تا پیشانی با خشمی رمیده در خاموشی با هزار شعلهی بیسویَش در گیسو با هزار ناوَکِ آبگونَش در هر بند با داغِ سختجانِ لغزشِ دانستهاش بر دل با شهدِ شوکرانِ نخستین بوسهاش بر لب با نقش ایوانِ پدرانَش در جان: "بر تو گُواراتر باد بادهی بازگشتَنی چنین." تکچشمِ فراخگشودهاش تلخیافزای و تلخیزُدای بهسانِ ساغرِ غمگساران و روانِ نژندَش هنوز نغمهخوان به یاد باغهای شعلهور اعجاز و هنوز رقصان به آهنگ آوازهای عصر بیمرگی عیّارِ بییار رَسته از اندوهِ بازگَشتِگان خیره در انبوهِ خشکیدهرَگان لیک بر سدِّ شکافتهی لبانش افسون توفان. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۴/۱۱/۱
"خداوند من، از بهر اشکهایم، رحمت آور." آریا برای آلتو، قطعهی شمارهی ۳۹ از بخش دوم اوراتوریوی "انجیل به روایت متی" (۱۷۲۷) یوهان سباستیان باخ (۱۶۸۵-۱۷۵۰) نخستین اجرا: یازدهم آوریل ۱۷۲۷، کلیسای سنتتوماس، لایپزیک اجرای حاضر: ارکستر سمفونیک هالیوود، لسآنجلس، ۱۹۴۸ به رهبری: آنتال دوراتی (۱۹۰۶-۱۹۸۸) ویلن: یِهودی مِنوهین (۱۹۱۶-۱۹۹۹) آلتو: یولا بیل (۱۹۱۹-۲۰۰۸)
برشی از تابلوی "فروافتادن فرشتگان شورشی" (۱۵۶۲) پیتر بروگل پدر (۱۵۲۵-۱۵۶۹)
بهرهی ما چه بود جز سوگواری بر گرههای گسسته یا تابش بریدهی امید بهسان شتافتنِ آفتاب در پسِ خیزش درختان این سوگندخوردگانِ صفکشیده بر درگاهِ درنگ؟ ای دیردَریافتِگانِ دریغاگو، بازگشتتان بیحرمت باد و نثارهایتان ناپذیرفته که جانِ نازادگان را چنین به هنرِ فرسودن آراستید تا کینِ خویشکامان را از بیخویشتَنان بازجویید چرا که هر گمگشتهای را هراس در نِشیبْ افزون است و آزمندیْ در فراز آنکه بهرِ گریز از ملال هماره بر چرخهی کوردلان تاختهست دویدن شاهدانِ شعلهور از ایوان به کوی را چگونه دریابد؟ بسا که بهرهی ما بر درگاهِ گشوده کوفتن است یا با هر چاه خاکانباشتهای از زایش دریا سرودن. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۴/۶/۱۹
بخشی از موسیقی فیلم "گذرگاه کاساندرا" (۱۹۷۶) به کارگردانی جُرج پان کوزماتوس (۱۹۴۱-۲۰۰۵) آهنگساز: جری گُلدِسمیت (۱۹۲۹-۲۰۰۴)
ارواح کوه (۱۹۳۸) رِمِدیوس بارو (۱۹۰۸-۱۹۶۳)
هنری وادزورث لانگفِلو (۱۸۰۷-۱۸۸۲)، شاعر امریکایی، در سال ۱۸۴۱، شعر کوتاهی سرود به نام "فرازتر باید". عنوان اصلی شعر، "Excelsior"، واژهایست لاتینی به معنی "فرازتر، بالاتر" که میتوان آن را به معنی "پیشتر و جلوتر" نیز دریافت. گویا شاعر این عنوان را از شعار لاتینی نقشبسته بر نشان رسمی شهر نیویورک برداشت کرده است. این سروده از محبوبترین اشعار ادبیات انگلیسی در سدهی نوزدهم به شمار میرود، چنانکه طی دهههای بعد، بارها مایهی اقتباس هنرمندان گوناگون قرار گرفت، از جمله فرانتس لیست، موسیقیدان نامدار مجار، که خود از دوستان لانگفلو بود و بر اساس شعر یادشده، پریلود مشهوری ساخت. اینک متن اصلی این سروده و ترجمهای بهشعر از آن: Excelsior فرازتر باید The shades of night were falling fast, As through an Alpine village passed A youth, who bore, 'mid snow and ice, A banner with the strange device, Excelsior! چو سایههای شتابانِ شب سیهتر گشت ز قَریهای آلپی، رَهرُوی جوان بُگذَشت به دست خویش گرفته، میان آن یخ و برف یکی درفش، مزیّن بدین شعارِ شِگَرف: "فرازتر باید!" His brow was sad; his eye beneath, Flashed like a falchion from its sheath, And like a silver clarion rung The accents of that unknown tongue, Excelsior! نشان غم بر تارَک، به زیر افکنده- -دو چشمِ رَخشان، چون دشنهای درخشنده به سانِ غرّشِ کَرنای نقره بود آن دَم همان زبان که کسی ناشنیده در عالَم: "فرازتر باید!" In happy homes he saw the light Of household fires gleam warm and bright; Above, the spectral glaciers shone, And from his lips escaped a groan, Excelsior! اُجاقِ خانهی دلشادمَردُمان را دید که شعله، گرم و فروزان، از آن همیتابید شبحنِما و درخشان، به قلّه، یخچالان برون جهید ز لبهاش نغمهای نالان: "فرازتر باید!" "Try not the Pass!" the old man said; "Dark lowers the tempest overhead, The roaring torrent is deep and wide!" And loud that clarion voice replied, Excelsior! "مشو به سوی گذرگاه!" -پیر گفت اینسان- "که بس مخوف نِماید طلایهی توفان فراخ و ژرف و مهیبست سیلِ رعدآسا!" خروشِ کَرنا گوید به پاسخ این آوا: "فرازتر باید!" "O stay," the maiden said, "and rest Thy weary head upon this breast!" A tear stood in his bright blue eye, But still he answered, with a sigh, Excelsior! بگفت دخترک اینسان: "دَمی بمان، ای یار، سرِ فُتادهی خود را به سینهام بُگذار!" وَلیک آهکِشانَش جوان بگفت آرام -نشسته اَشکَش در چَشمِ لاجْوَردینفام-: "فرازتر باید!" "Beware the pine tree's withered branch! Beware the awful avalanche!" This was the peasant's last Good-night, A voice replied, far up the height, Excelsior! "به شاخ خشک صنوبر فرو نِگَر، هُش دار! ز بهمن هولآور حذر نِما، زِنهار!" بگفت دهقان اینسان در آخرین بدرود ز اوج کوه به پاسخ، چنین ندا بشنود: "فرازتر باید!" At break of day, as heavenward The pious monks of Saint Bernard Uttered the oft-repeated prayer, A voice cried through the startled air, Excelsior! سحر که سر بردارند بآسمان به دعا، به ذکر هرروزه، راهبان باتقوا، سرودخوان همه در دِیرِ سَنتبرنارد- آه! صدایی از دل بُهتِ سَحَر رسد ناگاه: "فرازتر باید!" A traveller, by the faithful hound, Half-buried in the snow was found, Still grasping in his hand of ice That banner with the strange device, Excelsior! سگی وفادارَش یافت، هم ز قَریِه بُرون مسافری را در برف تا کمر مدفون هنوز دست یخینَش فشرده در دلِ برف بر آن درفشِ مزیّن بدین شعارِ شِگَرف: "فرازتر باید!" There in the twilight cold and gray, Lifeless, but beautiful, he lay, And from the sky, serene and far, A voice fell, like a falling star, Excelsior! بخُفته در دلِ سرمای سُربفامِ سحر ز جان تُهیشده، اما ز ماه زیباتر از آسمانِ بلند و کبود، این پَژواک فرو رسید، چو افتادهاَختَری بر خاک: "فرازتر باید!" متن اصلی به نقل از: Ballads and Other Poems, Henry Wadsworth Longfellow (second edition), Cambridge, published by John Owen, 1842 (pp. 129-132) ترجمه بهشعر: علیرضا اسماعیلپور
آوازهایی که مادرم به من آموخت قطعهی چهارم از مجموعهی "آوازهای کولی" (اُپوس ۵۵) آنتونین دِوُژاک (۱۸۴۱-۱۹۰۴) نخستین اجرا: ۱۸۸۰ تنظیم برای ویلن و پیانو: فریتس کرایسلر (۱۸۷۵-۱۹۶۲)، انتشار در ۱۹۱۴ اجرای حاضر: ایتساک پِرلمان (ویلن)، سَمیوئِل سَندِرز (پیانو)، ۱۹۸۷
باکره و کودک با حَنّای قدیس (۱۵۰۱-۱۵۱۹ ؟) رنگ روغن روی چوب لئوناردو داوینچی (۱۴۵۲-۱۵۱۹)