کاغذ
Статистикаکاغذ، رسانۀ کتاب دربارهٔ کتاب و خواندنیهای دیگر «تنها توصیهای که یک نفر میتواند دربارهٔ خواندن به دیگری بکند این است که به او بگوید هیچ توصیهای نپذیرد.»/ ویرجینیا وولف شبکههای اجتماعی: Instagram.com/kaaqaz Twitter.com/kaaqaz ادمین: @mehrdad_assil
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 920
- 1/48двое суток
- 2 200
- 1/72трое суток
- 2 373
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چه خوب است زاده شدن در روزگار فساد؛ چراکه میتوانید، در قیاس با دیگران، به ثمن بخس شهرتی در فضیلت به دست آرید. ▨ مونتنی #نقل_قول @kaaghaz
دستبرد به تناول خدایان قاسم هاشمینژاد
هفتهٔ آخر دی منتشر و توزیع شد، اما حتی نشد جایی بگوییم منتشر شد یا اصلاً دربارهٔ کیست و چیست. بهمن وضع عادی شد (همان عادیای که لابد میدانید)، تا تکان به خودمان بدهیم، باز... این کتاب روایت چهل سال آزگار حبس آلبرت وودفاکس در سلول انفرادی است و عجب شباهتی به روزگار ما دارد. بهار سرلک «آلبرت وودفاکس بیش از چهل سال در زندان به سر برد، اغلب در انفرادی کودکی و نوجوانیاش را در فقر گذراند و در جوانی به پلنگهای سیاه پیوست، بیخبر از آنچه پیش رو خواهد داشت: دیوارهای بلند سیمانی. او زندگی را چنان که در انفرادی شرح میدهد، به هر حال امیدوار گذراند و در تمنای آزادی.» از پشت جلد کتاب ▪️انفرادی: حبسیهی امید | آلبرت وودفاکس | ترجمهٔ بهار سرلک | نشر خوانه | ۵۰۸ صفحه | رقعی، شومیز | ۷۹۰,۰۰۰ تومان #خبر_انتشار_کتاب @kaaghaz
видео или голосовое, без подписи
سنگ مزار مرد بزرگ ایران «سید حسن تقیزاده» به لطف دوستدارانش نو شد. آرام @kaaghaz
видео или голосовое, без подписи
دیدم این کتاب هم بالاخره تو زمستون در اومده، با حذفِ عکسِ روجلد. ۴۴۴ صفحه، ۷۶۰ تومن. دمِ امین حقره گرم. risua #خبر_انتشار_کتاب #سانسور @kaaghaz
کاش بازگشت را بهانهای بود یا سوگ شاعر را گشایشی کاش تشنهی شوریده در سرابی نو مینگریست یا توفان در ساعتی سزاوار درمیرسید به تو رشک میبرم، به تو به تو که در سپیدهدمِ شعفْ جوان بودهای و هرگز مجال نیافتهای که به افسونهای نادمیده دل خوش داری و از نقابهای دریده به شگفت آیی چه کنم که باور کنی؟ نه مرا از نواختن پردهای نو پروایی بود و نه نغمهگران را بر لب دریغایی لیک ماه رخ ننمود و هر اختری که پی افگندیم نیک نیامد شاید نجات در اشک بود و نمیدانستیم شاید بیگانگیمان نشانِ بُرنایی بود و دیوانگیمان گُواهِ دانایی اما ای گسیخته از منّتِ تن، ای گریخته در تمنای تداعی، سوگند میخورم که خون تابناک تو هم طلسم تیرهچشمان را خواهد شکست و هم رونق دروغزنان را. علیرضا اسماعیلپور- ۱۴۰۴/۱۲/۱
ولادیمیر نابوکوف، پدر اَبَرمتن نوشتهٔ مایکل بیروت ترجمهٔ مهرداد اصیل اواخر عید که کمی از تب و تاب اخبار جنگ کم شد، پوشهٔ متنهای کوتاه را باز کردم و دو سه تایی را تفنّنی و محض رفع بیکاری ترجمه کردم؛ از جمله جستاری از مایکل بیروت دربارهٔ رمان آتش رنگباختهٔ ولادیمیر نابوکوف. بیروت طراح گرافیک مشهوری است و جستارها و یادداشتهای خوبی هم در این زمینه مینویسد. او در این متن کوتاه ادعا میکند: «راستش تردید دارم که این بحث را دوباره مطرح کنم، اما اجازه میفرمایید ادعا کنم که آتش رنگباخته در حیطهی طراحی [design] میگنجد و اثر دیگری، مثلاً لولیتا، را باید به عنوان هنر برشمرد؟» متن کامل را این جا، در سایت نشر بامداد، بخوانید #جستارومقاله @kaaghaz
آنچه در طلبش هستیم اغلب از دست میگریزد، و این بیش از همه در نویدبخشترینِ اوقات رخ میدهد؛ آرزوهامان اغلب آن گاه به بار مینشینند که هیچ امیدی بدانها نیست و یأس بیش از پیش در دلها خانه کرده است. از شکسپیر ▪️ All's well that ends well, act 2, scene 1 #نقل_قول @kaaghaz
بلشویکها به انترناسیونالیسم مارکسیستی پایبند بودند و ناسیونالیسم را آگاهی کاذبی میدانستند. با وجود این از جاذبهاش برای مردم آگاه بودند و میدانستند که اگر در صدد نابودی آن برآیند، گرایش به رشد نشان میدهد. از این رو میکوشیدند مرتکب این اشتباه نشوند. راهبردشان ناسیونالیسمهای غیرروس بود، نهتنها با استفادهٔ اداری از زبانهای بومی و کمک به فرهنگهای ملی، بلکه همچنین با تأسیس ادارات جداگانهٔ منطقهای، که از سطح جمهوری (مثل اوکراین) آغاز میشد و تا شوراهای روستایی پیش میرفت (تعدادی ناحیهٔ خودمختار یهودی، بلاروسی، روسی لتونیایی، یونانی و غیره در دل جمهوری اوکراین شکل گرفت). این یکی از تناقضنماهای شوروی بود که ساختارهای اداریاش نهتنها از هویتهای ملی حمایت میکردند، بلکه به ایجاد آنها کمک هم میکردند. ▪️تاریخ فشردهٔ اتحاد شوروی | شیلا فیتسپاتریک | ترجمهٔ حسن افشار | نشر مرکز | ۲۲۴ ص. رقعی، شومیز #بریده_کتاب @kaaghaz
کاغذ pinned «دل رؤیا گرفته؛ چه کابوسی، مگه نه! نه خورجینی، نه اسبی، نه فانوسی، مگه نه! نه گلدسته، نه محراب، نه ناقوسی، مگه نه! بر این تخت شکنجه، نه طاووسی، مگه نه! در این خواب بدِ بد، من و تو خوب خوبیم. من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم. چه تصویر غریبی؛ همه بیسر،…»
شعر معروف «عقاب» از آلفرد لرد تنیسن، به ترجمهٔ علی اسدالهی (شاعر) که او نیز در بازداشت است – یکی از هزاران... فشارد به چنگ آنک او پارهسنگ، در آفاقِ خالی، به نزدیکِ خورشیدِ زرینهرنگ، بـاِستاده و در کبودآسمان گشته غرق. ز تیغِ قلل بنگرد با دو دیده، خروشیدهدریا به زیرش خزیده، فرود آید او همچو یک رعدوبرق.
مسعود یوسف حصیرچین، مترجم خوشفکر، چند روزی است که در بازداشت به سر میبرد – یکی از هزاران...
دل رؤیا گرفته؛ چه کابوسی، مگه نه! نه خورجینی، نه اسبی، نه فانوسی، مگه نه! نه گلدسته، نه محراب، نه ناقوسی، مگه نه! بر این تخت شکنجه، نه طاووسی، مگه نه! در این خواب بدِ بد، من و تو خوب خوبیم. من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم. چه تصویر غریبی؛ همه بیسر، مگه نه! یکی شده با زمین، بال کفتر، مگه نه! گل قالی سرِ دار پلاسیده، مگه نه! سر چلگیس قصه تراشیده، مگه نه! نترس از این سیاهی تو شبتابی، مگه نه! نترس از مرگ دریا خود آبی، مگه نه! در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم. من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم. هنوز دست تو تنها خودِ سازه، مگه نه! با تو جمعهٔ دلگیر چه دلبازه، مگه نه! صدای تو بیپایان، سرآغازه، مگه نه! خواب این شرم شرقی چقدر نازه، مگه نه! – شهیار قنبری
بریدهای از گفتوگوی محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو و فرزند عبدالرحیم جعفری (بنیانگذار نشر امیرکبیر)، با پژمان موسوی. لینک گفتوگو در یوتیوب #مصاحبه #سانسور @kaaghaz
کاغذ pinned «نویسندهٔ آرژانتینی و سنّت خورخه لوئیس بورخس ترجمهٔ امین هاشمی متن حاضر مکتوب یک سخنرانی است که بورخس آن را به سال ۱۹۵۱ در دانشگاه آزاد تحصیلات تکمیلی در بوئنوس آیرس ایراد کرد. بورخس در این سخنرانی موضع خود را در مسئلۀ رابطۀ نویسندگان آرژانتینی و سنّت تعریف…»
. چند سطر دربارهٔ ابنسینا و زبان پارسی احسان شواربی ... باید که مر خادمان مجلس بزرگ وی را کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصلها و نکتهای پنج علم از علمهای حکمت پیشینگان گرد آورم به غایت مختصر – ابنسینا، مقدمهٔ دانشنامهٔ علائی از ابنسینا دستکم دو کتاب به زبان پارسی به روزگار ما رسیده است: دانشنامهٔ علائی و رگشناسی. چند اثر پارسی دیگر نیز به او منسوب است. باقی آثار او مانند قانون و شفا به عربی است که در آن سدهها زبان میانجی علم در سرزمینهای اسلامی بود، چنانکه امروز انگلیسی زبان میانجی علم است. ابنسینا دانشنامهٔ علائی را در اصفهان برای علاءالدوله محمد بن دشمنزیار کاکویه به زبان پارسی نوشت. این کتاب، چنانکه از نامش پیداست، دانشنامهای است در پنج بخش: علم منطق، علم طبیعیات، علم هیئت، علم موسیقی و علم آنچه بیرون از طبیعت است (مابعدالطبیعه). ابنسینا در دانشنامهٔ علائی، همچون بیرونی در التفهیم، برای بسیاری از مفاهیم علمی و فلسفی، به جای واژههای رایج عربی، برابرهای پارسی برگزید، مانند: علم انگارش (ریاضیات)، علم برین (مابعدالطبیعه)، علم ترازو (منطق)، اندریافت (ادراک)، ایستادهبهخود (قائم بالذات)، چرایی (علت)، ... بستناکی (انجماد)، جنبش (حرکت)، جنبشدار (متحرک)، بیگسستگی (لاینقطع)، بویایی (شامه)، بینایی (باصره)، چشایی (ذائقه)، شنوایی (سامعه)، بسودنی (ملموس)، مایه (ماده)، نهاد (وضع)، چهارسو (مربع)، سهسو (مثلث)، شمار (عدد)، سربهسر (مساوی)، میانجی (واسطه)، میانگین (متوسط) و جز اینها. بهرهگیری ابنسینا از واژههای پارسی بر فیلسوفان و حکیمان همعصر و پس از او مانند ابوعبید جوزجانی، ناصر خسرو، محمد غزالی و افضل کاشانی نیز تأثیر داشت. نه تنها بسیاری از این واژهها به نوشتههای آنان راه یافت، بلکه خود نیز بر این قیاس واژههای پارسی تازهای برگزیدند. در این زمینه نگاه کنید به مقالهٔ زندهیاد دکتر محمد معین دربارهٔ لغات فارسی ابنسینا و مقالهٔ زندهیاد دکتر حسین خطیبی دربارهٔ سبک نثر فارسی ابنسینا در جلد دوم جشننامهٔ ابنسینا، به کوشش دکتر ذبیحالله صفا (تهران: سلسلهٔ انتشارات انجمن آثار ملی). #یادداشت #زبان_فارسی @kaaghaz
شاید اگر آینده چنان وجود ملموس و منفردی داشت که ذهنی تواناتر میتوانست آن را تصور کند، آن گاه گذشته این قدر اغواگر نمیبود. از ولادیمیر نابوکوف ▪️Transparent things #نقل_قول @kaaghaz
نویسندهٔ آرژانتینی و سنّت خورخه لوئیس بورخس ترجمهٔ امین هاشمی متن حاضر مکتوب یک سخنرانی است که بورخس آن را به سال ۱۹۵۱ در دانشگاه آزاد تحصیلات تکمیلی در بوئنوس آیرس ایراد کرد. بورخس در این سخنرانی موضع خود را در مسئلۀ رابطۀ نویسندگان آرژانتینی و سنّت تعریف کرده و در جبهۀ مقابل ناسیونالیستهای محافظهکار میایستد. او این باور که نویسنده میبایست در آثار خود تصویرسازیها و علائم بومیِ کشورش را به کار ببرد رد کرده و تعلق اثری ادبی به یک فرهنگ را در اموری بهمراتب ظریفتر، همچون «احتیاط» و «کمگوییِ» خاص آرژانتینی میجوید. #جستارومقاله @kaaghaz