مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
Статистикаدعوتی به خوب، اخلاقی و معنادار زیستن ادمین: @sorooshemowlana شبکههای اجتماعی: instagram.com/sorooshemowlana twitter.com/soroushmowlana https://rumi.ir تماس: ۰۲۱ ۸۸۲۵۳۷۱۹ آدرس: شهرآرا بلوار غربی مجتمع کوشک واحد ۵۰۱
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 67
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 641
- 1/48двое суток
- 734
- 1/72трое суток
- 792
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. بسته در زنجیر چون شادی کند؟ کی اسیر حبس آزادی کند؟ مولانا #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. . با هم «بخوان»ایم میخواهیم «با هم»، بخوانایم؛ که دوست نخستین بار به محمد(ص) گفت: «بخوان»! اما امروز، «بخوان»ایم. در قرن بیست و یکم. در عصر تکنولوژی. این متن مقدس و ارزشمندِ مسلمانان جهان را ؛ و خوب نگاه کنیم به اینجا که ایستادهایم؛ چقدر مسلمانام؟ شناسنامهام و آن گزینهای که در هر پرسشنامه برابرش مینویسم: مسلمان، این وظیفه را بر دوشام میگذارد که لااقل یک بار نگاهی به این متن بیندازم با کولهباری از پرسشهایی که در دست دارم. اگر قرآن را امروز بخوانم برای من چه دارد؟ نه برای انسانی در قرنهای دور، در سرزمین و جغرافیایی دور، برای من و تو، همین امروز. برای ما که در جهانی پرشتاب زندگی میکنیم؛ جهانی که هر روز خبر تازهای از جنگ و بحران و اقتصاد و ناامنی به ما میرسد؛ جهانی که تکنولوژی، با همه امکانهای شگفتانگیزش، گاهی فرصت مکث کردن و دیدن را هم از ما گرفته است. برای ما که گاهی خستهایم، مضطربیم، نگران آیندهایم، درگیر رابطهها و کار و پول و تنهایی و هزار مسئله کوچک و بزرگ و زندگی هستیم. میخواهیم قرآن را با همین زندگی بخوانیم. نه این که از پیش بدانیم هر آیه چه پیامی برای ما دارد، نه این که بخواهیم پاسخهای آماده پیدا کنیم، میخواهیم کمی آرامتر بخوانیم. ببینیم، بپرسیم و تأمل کنیم. اول ببینیم در آیه چه چیزی توجه ما را جلب میکند. چه چیزی برایمان آشناست و چه چیزی غریب. کجا مکث میکنیم. کجا چیزی در ما تکان میخورد. کجا نمیفهمیم. بعد سوال کنیم: این آیات امروز با من چه میکنند؟ با ترس من؟ با امید من؟ با رابطه من با دیگری؟ با پول و قدرت و کار و زندگی من؟ با تنهایی و اضطراب و انتخابهایم؟ و بعد، شاید مهمتر از همه، ببینیم آیا چیزی از این خواندن میتواند به زندگی ما برگردد. گاهی شاید یک پاسخ باشد، گاهی یک تردید، گاهی فقط یک سوال که تا مدتها با ما بماند. و شاید همین کافی باشد. هر کدام از ما با زندگی خودمان، با خاطراتمان، با رنجها و امیدها و دانستههایمان به سراغ قران میآییم. مولانا می گوید: هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من شاید ما هم ناگزیر از «ظن خود» آغاز کنیم. اما قرار نیست همان جا بمانیم. من چیزی میبینم ، تو چیزی دیگر. من میگویم چه دیدم، تو میگویی چه دیدی. بعد دوباره به آیه برمیگردیم. شاید چیزی را که تنها نمیدیدیم، در نگاه دیگری ببینیم و شاید «با هم» خواندن، همین باشد. دیدن، شنیدن، درنگ کردن، گفتوگو و بعد دوباره دیدن. قرار نیست در این سفر یک نفر همه پاسخها را بداند و دیگران فقط بشنوند. قرار نیست برای هر پرسشی فورا پاسخی داشته باشیم. میخواهیم چشمهایمان را بشوییم و به قول سهراب، جور دیگر ببینیم. شاید بعد از این همه سال، قرآن را یک بار نه برای این که چیزی دربارهاش بدانیم، که برای این که ببینیم با ما چه میکند، بخوانیم. با هم میخوانیم. از حمد آغاز می کنیم؛ از ستایشِ دوست؛ پروردگار جهانیان؛ که هر چه داریم از اوست. آرام و بیشتاب در متن سفر می کنیم. یک صفحه در هر روز و میبینیم این خواندن ، ما را به کجا می برد؟! و بعد شاید ... ✍️ مریم موسوی #سروش_مولانا @sorooshemewlana
без подписи
نه تنها خوشحال که سپاسگزار میشوم به خوانشِ درستِ هر غزل کمک کنید؛ هر روز یک غزل را با هم بخوانیم و پنجرهی روزهایمان را دقایقی رو به جهان مولانا باز کنیم تا هوای حضورمان در این مسافرخانه تازه شود. 🙏🌹 غزل شماره ۴۵۱ از گزیده غزلیات شمس به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی دی دامنش گرفتم، که "ای گوهر عطایی شب خوش مگو، مرنجان، کامشب از آنِ مایی" افروخت روی دلکش، شد سرخ همچو اخگر گفتا:"بس است، در کش، تا چند ازین گدایی؟" گفتم: "رسول حق گفت، حاجت ز روی نیکو درخواه، اگر بخواهی، تا تو مظفّر آیی" گفتا که:"روی نیکو خودکامه است و بدخو زیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی." گفتم: "اگر چنان است، جورش حیات جان است زیرا طلسم کان است هر گه بیازمایی." گفتم که:"خوش عذارا، تو هست کن فنا را زر ساز مسّ ما را، تو جانِ کیمیایی" گفتا:"تو ناسپاسی، تو مسّ ناشناسی در شکّ و در قیاسی، زینها که مینمایی." گریان شدم، به زاری گفتم که" حکم داری فریاد رس به یاری، ای اصل روشنایی." چون دید اشک بنده، آغاز کرد خنده شد شرق و غرب زنده، زان لطف و آشنایی ای همرهان و یاران، گریید همچو باران تا در چمن، نگاران، آرند خوشلقایی. مولانا #سروش_مولانا @sorooshemewlana
. هر اعتقاد که تو را گرم کرد، آن را نگه دار و هر اعتقاد که تو را سرد کرد از آن دور باش. شمس تبریزی #سروش_مولانا @sorooshemewlana
غزل شماره ۱۷۵۸ از مولانا با صدای زندهیاد احمد شاملو کاش دوستی این غزل را در بخش نظرات برایمان بنویسد. #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. 📺 ببینید: پارهای از سخنان: 🗣 نصرالله پورجوادی، 🗣 عطا انزلی 🗣 مصطفی ملکیان در ششمین همایش مهر مولانا با موضوع " ما و مولانا" به همت مؤسسه سروش مولانا مهرماه ۱۳۹۵ #سروش_مولانا #مهر_مولانا @sorooshemewlana
... .. . 🌀از پرسه در | کمی درنگ برای زبان فارسی این 👆 فهرست بالا را یکی از استادان و همراهان عزیز سروش مولانا برایم فرستاد؛ بخشی از نوشته آقای سید رضا حسینی، رئیس انجمن نویسندگان برتر ایران. فهرست را که خواندم دلم به درد آمد. نه فقط از اینکه "تایم" جای "زمان" را گرفته، "کامنت" جای "نظر" را، "پروژه" جای "طرح" را و "لایک" جای "پسند" را؛ بیشتر از این بابت که دیدم خود ما، بیآنکه متوجه باشیم، چه سهم بزرگی در این جابهجایی داشتهایم. ما که در یک مؤسسه فرهنگی کار میکنیم، چقدر از همین واژهها را هر روز به زبان میآوریم و مینویسیم؟ چقدر بیآنکه قصدی داشته باشیم به این روند عادت کردهایم؟ درنگ کنیم. یک خانهتکانی کوچک در زبان روزمرهمان راه بیندازیم. یک مدت توجه روزانه. فهرست واژههای فارسی را بنویسیم و در کیفمان بگذاریم، روی میز کار، کنار رایانه، در دفترچه یادداشت، در ماشین، روی یخچال، جایی که هر روز چشممان به آن بیفتد. من بعد از چندبار خواندن این فهرست، فهمیدم بسیاری از جایگزینهای فارسی را اگر جلوی چشمم نباشند، به سادگی به یاد نمیآورم. و این پرسش بزرگ: چرا شاهنامه میخوانیم اما در زندگی روزمره، زبانمان را اینگونه واگذار میکنیم؟ آیا زبان چیزیست که در کتابها فقط باید از آن پاسداری کنیم؟ یا در همین جملههای کوچک روزمره، در همین "لایک"ها و "کامنتها و "تایم"ها، داریم درباره آینده زبانمان تصمیم میگیریم؟ و پرسش سختتر برای ما: چگونه میتوانیم در یک مؤسسه فرهنگی کار کنیم و همزمان، بیآنکه بخواهیم، با جریان نادرست زبان همراه شویم؟ قرار نیست از فردا یکباره هیچ واژه بیگانهای به کار نبریم. اما شاید بتوانیم پیش از گفتن، یک لحظه درنگ کنیم. همین یک لحظه، شاید آغاز یک تغییر باشد. زبان فارسی برای ماندن، فقط به ستایش ما نیاز ندارد؛ به تمرین روزانه ما نیاز دارد. درنگ و تأمل باید. ✍ مریم موسوی #سروش_مولانا @sorooshemewlana
این بخشی از نوشته آقای سیدرضاحسینی، رییس انجمن نویسندگان برتر ایران است: دیگر کسی نمیگوید «زمان»، میگوید «تایم». نمیگوید «باشه»، میگوید «اوکی». «نشانی» شده «آدرس» «فشار روانی» شده «استرس» «خطر» شده «ریسک» «شگفتی» شده «سورپرایز» «نظر» شده «کامنت» «بازخورد» شده «فیدبک» «طرح» شده «پروژه» «گروه» شده «تیم»، «طراحی» شده «دیزاین» «فراگیر» شده «ترند» «هدف» شده «تارگت» «آغاز» شده «استارت» «پایان» شده «فینیش» «رایگان» شده «فری» «ویژه» شده «پریمیوم» «مکان» شده «لوکیشن» «پوشه» شده «فولدر» «پرونده» شده «فایل» «پخش» شده «پلی» «مکث» شده «پاز» «واکنش» شده «ریاکشن» «متن» شده «تکست» «رنگ» شده «کالر» «قلمنوشت» شده «فونت» «زمینه» شده «تم» «داده» شده «دیتا» «برخط» شده «آنلاین» «خارج از خط» شده «آفلاین» «فشردن» شده «کلیک» «بازدید» شده «ویو» «پاسخ» شده «ریپلای» «کاوش» شده «اکسپلور» «سبک» شده «استایل» «عملکرد» شده «پرفورمنس» «حذف» شده «دلیت» «رونویسی» شده «کپی»، «نوشته» شده «پست» «پسند» شده «لایک» «داستان» شده «استوری» «جعلی» شده «فیک» «بینقص» شده «پرفکت» و...............................
. تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را؟ مولانا #سروش_مولانا @sorooshemewlana
📌اجرای بخشهایی از کتاب سفری بر آسمان کن توسط گروهی از هنرمندان کاشان که در همایش روز نیایش سال ۱۳۹۱ به دعوت و میزبانی سروش مولانا تهران آمدند و برایمان در ایوان شمس اجرا کردند. هر بار که کتاب سفری بر آسمان کن را به دست میگیرم یک بار دیگر میشنوم. دم به دم ما بسته دام نوییم هر یکی گر باز و سیمرغی شویم 🎧با هم بشنویم. #مولانا #سروش_مولانا @sorooshemewlana
◽️در مقام یک ایرانی، برای مراقبت از زبان پارسی جایگزین کنیم: ✅ فِرِسته به جای پُست (post) ✅ پیمایش به جای اسکرول (scroll) ✅ پوشه به جای فایل (file) ✅ پانوشت به جای کپشن (caption) ✅ صدا به جای وویس (voice) #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. مولانا به نوازندهای که در نواختن، شتاب و شلتاق میکرد، توصیه مینمود اندکی با درنگ و آهستگی بنوازد تا فرصتی را برای فهم و هماهنگشدن با نوای ساز برای شنوندگان فراهم آورد: تیز برداشتی تو ای مطرب این به آهستگی توان کردن این گرانزخمهای است نتوانیم رقص بر پردهی گران کردن یک دو ابریشمک فروتر گیر تا توانیم فهمِ آن کردن اندکاندک ز کوه سنگ کشند نتوان کوه را کشان کردن 💢از مقدمه کتاب "در ستایش آهستگی" مهدی کمپانی زارع نشر نگاه معاصر #مولانا #سروش_مولانا @sorooshemewlana
▪️در جستجوی دقت و آهستگی امروز سهشنبه 20 مردادماه 1405 است. ساعت 19:06. پیام یکی از همراهان در یکی از دورهها مرا واداشت تا نوشتن و انتشار این یادداشت را در اولویتِ اول قرار دهم. ما در روزگاری زندگی میکنیم که هر روز، صدها پیام، تصویر، خبر، دعوت و اعلان از مقابل چشمهایمان عبور میکند. عضو کانالهای بسیاری هستیم، صفحههای بسیاری را دنبال میکنیم و گاهی آنقدر در میان این همه محتوا حرکت میکنیم که دیگر نمیدانیم دقیقا به دنبال چه بودهایم. صفحهها را پیمایش (اسکرول) میکنیم و میگذریم. گاهی حتی یک پوستر را با دقت نمیخوانیم، یک پانوشت (کپشن )کوتاه را کامل نمیبینیم و چند روز بعد دربارۀ همان برنامه میپرسیم: «چه بود؟ کی بود؟ چطور ثبت نام کنیم؟» من این را فقط یک مسئلۀ ارتباطی نمیبینم. فکر میکنم اتفاق بزرگتری در حال رخ دادن است؛ چیزی که هنوز شاید عوارضش را بهدرستی نشناختهایم. فناوری قرار بود از وقت و انرژی ما مراقبت کند. شماره تلفنها، نشانیها، رمزها، قرارها و هزاران کار دیگر را به آن سپردهایم تا زندگی آسانتر شود. اما حالا باید از خودمان بپرسیم: آیا بخشی از زندگیمان را هم به آن سپردهایم که نباید؟ اینترنتِ مدام قطع شونده، فیلترشکنهای خاموش/ روشن، پیامهای بیپایان، هک شدنهای ناگهانی، رباتهای مزاحم، جستوجوی دائمی میان این همه «چیز»و «خبرهایبیمنبع»، «اطلاعات تکراری و گاه بیپایه و غیرِ مفید»، بخشی از وقت و روان ما را می گیرد؛ بی آن که چیزی به زندگیمان اضافه کند. من میخواهم از این پس بیشتر مراقب زمان و روان خودم و همکارانم باشم؛ و در کنار آن، مراقب کیفیت و کمیت کاری که در سروش مولانا انجام میدهیم. ما برای پرکردن صفحهها، محتوا تولید نمیکنیم. برای جمع کردن لایک و دنبال کنندههای بیدقت هم کاری نداریم. مخاطبی میخواهیم که اگر چیزی را انتخاب میکند، آن را ببیند، بخواند، فکر کند و بعد انتخاب کند. از شما هم خواهش میکنیم متن روی پوسترها و اطلاعاتی را که در کپشنها مینویسیم، با دقت بخوانید. شاید بتوانیم با کمک یکدیگر دوباره به بار معنایی کلمات برگردیم، در وقت خود و دیگران صرفهجویی کنیم و به زمان و توجه یکدیگر احترام بگذاریم. ما نیز در سروش مولانا از این پس به مراتب بیشتر از پیش تلاش خواهیم کرد در نوشتن پانوشتها (کپشنها) و انتخاب واژهها دقت بیشتری داشته باشیم. میکوشیم آنچه را در مسیر درستنویسی و سادهنویسی میآموزیم و تمرین میکنیم به تدریج در کار و ارتباط خود به کار ببندیم. ما میخواهیم شکل سالمتری از ارتباط را با مخاطب تجربه کنیم، ارتباطی برپایۀ دقت، انتخاب آگاهانه و احترام متقابل به وقت و توجه یکدیگر. از همین رو با احترام به همۀ مخاطبانمان تصمیم گرفتیم تا پایان شهریورماه تمرکز اصلی خود را بر مراقبت از محتوای کانال مؤسسه سروش مولانا بگذاریم. میخواهیم ابتدا در همین یک کانال، این شیوۀ تازه را با دقت و حوصله تجربه کنیم و اگر در این کار موفق بودیم به سراغ کانالهای دیگرِ مجموعه برویم. آن هم یک به یک. شاید لازم باشد در میان این همه سرعت، گاهی کمی آهستهتر حرکت کنیم. کمتر ببینیم، اما دقیق تر. کمتر دنبال کنیم، اما آگاهانهتر. و بهجای آن که فقط از کنار کلمات عبور کنیم دوباره بخوانیمشان. شاید مراقبت از دقت، یکی از شکلهای مراقبت از زندگی باشد و شاید انجام درستِ مسئولیت از همین جا آغاز شود. از احترام گذاشتن به وقت، توجه و روان خود و دیگری. با مهر سروش مولانا ✍️ مریم موسوی از پرسه در: 🌀روزهای پر از سنگریزه #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. ✨تصنیف بزم تو ◽️آواز | همایون شجریان ◽️آهنگساز | علی قمصری ◽️شعر | هوشنگ ابتهاج #سروش_مولانا @soroorshemolana
.. . به سانِ رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند، رونده باش. امید هیچ معجزی ز مرده نیست؛ زنده باش! #هوشنگ_ابتهاج #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. . زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار ماند در هجوم هر گزند نگاه کن هنوز آن بلند دور آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز. 💢 گرامی باد یاد و خاطره هوشنگ ابتهاج. ارغوان بیرق گلگون بهار، تو برافراشته باش... #شعرخوانی #هوشنگ_ابتهاج #سایه #محمدرضا_لطفی #سروش_مولانا @sorooshemewlana
... .. . ⁉️شنبههای سروش مولانا | هشت روزها و شبها یک پرسش با من بود: چطور میتوانم در زمانِ کمتری، کتابهای بیشتری بفروشم؟ روز کودک میتوانست بهانهای باشد تا در بوستان گفتگو با همکاری یک مهدکودک و حمایت معنوی دفتر یونسکو در ایران با مجوز شهرداری، کنسرتی برگزار شود؛ و جشنی؛ و روی سکوهای سنگی دورتادورِ جایگاه نمایش، آنجا در ضلع جنوبی، نمایشگاهی برپا کنیم از کتابهای کودکان و والدین. شد، و خوب هم شد. هیجانِ نخستین همآیشِ بزرگ، همیشه با من ماند. توانستم. پس باز هم میتوانم. حالا کجا؟! پارکها را باید لیست میکردم و از نزدیک میرفتم میدیدم. ✍ مریم موسوی از پرسه در: 🌀ناگهانی آرام به نامِ ... #سروش_مولانا @sorooshemewlana
.. . هنوز ما را اهليت گفت نيست؛ كاشكى اهليتِ شنودن بودى. مقالات شمس تبریزی #سروش_مولانا #مقالات @sorooshemewlana
... .. . ⁉️شنبههای سروش مولانا | هفت و قصّه از یک کتابفروشی شروع شد... میخواستم نام کتابفروشی را زنده نگهدارم؛ کتابفروشی مولانا؛ رفت به یک سفر بیبازگشت؛ طعم و رنگ و بوی بودنش را آنجا جا گذاشت. انگار بعضی آدمها بعد از رفتنشان هم، مدتی در اشیا زندگی میکنند؛ در قفسهها؛ در کتابها؛ در بوی کاغذ و حتی در سکوت یک مکان. زندگی منتظر خاطره نمیماند. من باید کتاب میفروختم. باید خیمهی زندگی را برپا نگهمیداشتم. کوچ کردم. به تهران. تهرانِ غریب و ترسناک. سیاهمشق جامانده بر سردرِ کتابفروشی را با خودم همراه داشتم. همیشه. همهجا. دی شیخ، با چراغ همی گشت گردِ شهر کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست؛ گفتند"یافت مینشود، جُستهایم ما" گفت " آنکه یافت مینشود، آنم آرزوست" و جستجو آغاز شد. در پسِ پشتِ شبها، روی کاغذ، میان کلماتی که از فکرهای با صدای بلند میچکیدند ... ✍ مریم موسوی از پرسه در: 🌀ناگهانی آرام به نامِ ... #سروش_مولانا @sorooshemewlana