tgindex
Document
@Gottfried24персидский

«قهرمان زیاد داریم. من بیشتر دوست دارم یک پسر کوچولوی عاشق باشم، یک مرد کوچولو.» پی‌یر و لوسی | رومن رولان

Последний пост
8 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 012
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
697
19 постов
Вовлечённость
68,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ظاهراً ننه اوشلو از این جبران خسارت چندان سر درنمی‌آورد و نمی‌فهمید چه نفعی به حال او دارد. راضی بود، اما مثل آن زن عرب که چون یک سیلی از شوهرش خورده بود نزد پدرش رفت و گفت: «پدر، تو باید این اهانت شوهرم را تلافی کنی.» پدر پرسید: «به کدام گونه‌ات سیلی زد؟» دختر پاسخ داد: «به گونه چپ.» پدر یک سیلی به گونه راست او زد و گفت: «حالا راضی باش و برو به شوهرت بگو که اگر او یک سیلی به دختر من زد، من هم یک سیلی به زنش زدم». بی‌نوایان | ویکتور هوگو جلد دوم صفحه ۴۰۲ t.me/Gottfried24

  • وقتی در بالا و پایین این همه ناآرامی و در آسمان و زمین این همه پستی و خست و تنگ‌نظری و فلاکت می‌بینیم، از پرنده‌ای که یک دانه ارزن ندارد تا من که صد هزار لیور درآمد ندارم؛ وقتی سرنوشت بشر را می‌بینیم که چنین تکراری است و حتی سرنوشت خاندان سلطنت را که در آن طناب دار دیده می‌شود، مانند شاهزاده دوکُنده de Condé که به دار آویخته شد؛ وقتی زمستان را می‌بینیم که چیزی نیست جز گسستگی در سمت‌الرأس، در نقطه‌ای که باد از آن می‌وزد؛ وقتی فروغ ارغوانی و تر و تازه صبحدم را بر فراز تپه‌ها این‌گونه تکه‌پاره می‌بینیم؛ وقتی قطره‌های شبنم، این مرواریدهای بدلی، را می‌بینیم؛ وقتی یخ‌پاره‌ها، این الماس‌های قلابی، را می‌بینیم؛ وقتی انسان‌ها را پراکنده و رویدادها را وصله‌خورده، و این همه لکه را بر خورشید و این همه حفره را بر ماه می‌بینیم؛ وقتی در همه جا این همه بینوایی می‌بینیم، شک دارم که خدا توانگر باشد. به ظاهر توانگر است، اما من احساس می‌کنم که در مضیقه است. بی‌نوایان | ویکتور هوگو جلد دوم صفحه ۳۸۸-۳۸۹ t.me/Gottfried24

  • 28 апр.53117из SadraFr

    «اروپایی بنا به ذات، آشغال‌زاده است و بی‌بی‌سی‌صفت.‌ این را کسانی خوب می‌فهمند که زمانی خیال خام دربارۀ خوش‌فکریِ اهالی این قاره می‌پروردند اما بعد دریغ خوردند که چه می‌پنداشتند و چه بود.» از مصاحبۀ ناظم‌الاطبّاء کرمانی با لقمان‌الدّوله اَدهَم، مجلۀ سخن، شمارۀ ٢۴، بهار ١٣٢٧

  • 21 дек.1 12512

    لیبرالیسم نه دین است، نه جهان‌بینی و نه حزب منافع ویژه. دین نیست، زیرا نه ایمان و سرسپردگی طلب می‌کند، نه امری رازآلودِ گرداگرد آن را گرفته است و نه جزمیاتی دارد. جهان‌بینی نیست، زیرا نمی‌خواهد گیتی را توضیح دهد، چنان‌که درباره معنا و مقصود هستی انسان‌ها هیچ چیز به ما نمی‌گوید و نمی‌خواهد بگوید. نوعی حزب که مدافع منافع خاصی باشد نیست، زیرا به هیچ فرد و گروهی وعده امتیاز ویژه نمی‌دهد و برای هیچ فرد و گروهی منافع ویژه‌ای ایجاد نمی‌کند و نمی‌خواهد ایجاد کند. لیبرالیسم سراسر چیز دیگری است. ایدئولوژی است؛ نظریه‌ای است درباره روابط میان امور اجتماعی و هم‌زمان به‌کارگیری این نظریه در رفتار انسان‌ها در امور اجتماعی. هر قول و وعده‌ای که می‌دهد، از آنچه در جامعه و از طریق جامعه می‌توان انجام داد تجاوز نمی‌کند. لیبرالیسم می‌خواهد فقط یک چیز به انسان‌ها بدهد: تکامل صلح‌آمیز و بی‌اختلالِ رفاه مادی برای همه، تا از این طریق عوامل بیرونیِ درد و رنج را تا حدی که اصلاً در قدرت نهادهای اجتماعی است، از انسان‌ها دور نگاه دارد. هدفش کاستن از رنج و افزودن بر شادی است. لیبرالیسم | لودویگ فون میزس صفحه ۱۲۴ t.me/Gottfried24

  • با این همه، در عمق وجودش، در انتظار رویدادی بود. همچون ملوانانی که کشتی‌شان در حال غرق شدن است، نگاه نومیدانه‌اش را بر گستره زندگی منزوی خویش می‌گرداند و در دوردست، بادبانی سفید را در افق مه‌آلود جست‌وجو می‌کرد. نمی‌دانست که این رویداد چه خواهد بود، کدام باد آن را به سویش پیش خواهد راند و او را به سوی کدام ساحل خواهد برد. نمی‌دانست زورقی خواهد بود یا سفینه‌ای با سه عرشه، سرشار از تشویش و دلهره یا لبریز از لذت و خوشی؛ امّا هر روز صبح به این امید چشم می‌گشود که حادثه همان روز سر برسد، به همه صداها گوش می‌داد، از جا می‌پرید و تعجب می‌کرد که چرا نمی‌آید. سپس، هنگام غروب آفتاب، افسرده‌تر از پیش، آرزوی رسیدن فردا را داشت. مادام بواری | گوستاو فلوبر t.me/Gottfried24

  • آرمان سوسیالیستی اگر تا غایت منطقی خود به اجرا درآید، نظامی اجتماعی عاید ما خواهد کرد که در آن، همه ابزارهای تولید در مالکیت عموم مردم، و تولید به‌طور کامل در دست دولت خواهد بود؛ دولت به منزله قدرت مرکزیِ جامعه. تنها دولت است که تعیین می‌کند چه چیز باید تولید شود، چگونه باید تولید شود و محصول آماده مصرف به چه نحو باید توزیع شود. این‌که این حکومت سوسیالیستیِ آینده را دموکراتیک یا به گونه‌ای دیگر تصور کنیم، کم‌وبیش مسئله‌ای بی‌اهمیت است. حتی حاکمیتی سوسیالیستی که سازوکاری دموکراتیک داشته باشد نیز پیکره‌ای از صاحب‌منصبانِ به‌شدت سازمان‌یافته خواهد بود که در آن تمام افراد، به‌استثنای بالاترین رأس، کارمند و فرمانبرند، هرچند که آنها از دیگر سو در مقام انتخاب‌کننده در شکل‌گیری اراده مرکزی به نحوی از انحا مشارکت کنند. لیبرالیسم | لودویگ فون میزس صفحه ۱۲۴ t.me/Gottfried24

  • وقتی دولت تصمیم بگیرد چه چیز را به چه نحو باید تولید کرد، به چه کسی و به چه «بهایی» باید فروخت، مالکیت خصوصی فقط در اسم وجود دارد و در حقیقت مالکیت پیش‌تر به طور کامل سوسیالیستی شده است، زیرا انگیزه اصلی کنش اقتصادی دیگر نه سودخواهی شرکتداران و مالکان، بلکه این ضرورت است که تکلیف تحمیل شده انجام شود و دستورات اطاعت شود. لیبرالیسم | لودویگ فون میزس صفحه ۱۱۰-۱۱۱ t.me/Gottfried24

  • برای بررسی این که آیا یک امر نهادینه را باید حقی ویژه و امتیازی برای فرد یا لایه‌ای پنداشت، نباید پرسید آیا این نهاد برای این فرد یا این لایه‌ها سودی به ارمغان می‌آورد یا نه، بلکه فقط باید پرسید آیا برای عموم سودمند است یا نه. وقتی به این نتیجه می‌رسیم که صرفاً مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید بالندگی پربار جامعه انسانی را امکان‌پذیر می‌سازد، روشن می‌شود چنین نتیجه‌ای هیچ معنایی ندارد مگر این‌که مالکیت خصوصی نه صرفاً امتیازی برای مالکان، بلکه نهادی اجتماعی برای خیر و صلاح همگان است، هرچند که در عین حال برای افرادی به‌طور ویژه خوشایند و سودمند باشد. اگر لیبرالیسم مدافع مالکیت است برای این نیست که از منافع مالکان دفاع کند. اگر لیبرالیسم می‌خواهد مالکیت خصوصی را برقرار نگاه دارد، به این دلیل نیست که نمی‌توان مالکیت را بدون لطمه زدن به حقوق مالکان برچید. لیبرالیسم اگر برچیدن مالکیت خصوصی را به نفع عموم می‌دانست، برای برچیدن آن وارد عمل می‌شد، بدون ملاحظه این‌که از این رهگذر به مالکان آسیب می‌رساند. اما حفظ مالکیت خصوصی به نفع همه لایه‌های جامعه است. حتی فقیرانی که هیچ داشته‌ای ندارند، در نظام اجتماعی ما زندگی بهتری دارند تا در جامعه‌ای که حتی از تولید کسری از آن‌چه در نظام اجتماعی ما تولید می‌شود، عاجز است. لیبرالیسم | لودویگ فون میزس صفحه ۶۸-۶۹ t.me/Gottfried24

  • «به راستی همان‌گونه که نور خود و تاریکی را هویدا می‌سازد، حقیقت نیز هم معیار خود و هم معیار نادرستی است.» اسپینوزا t.me/Gottfried24

  • ایرادی که بر تاریخ‌نگارانِ هوادارِ آلمانِ کوچک می‌گرفتم، به‌ویژه برداشتِ ماتریالیستیِ زمختِ آن‌ها از قدرت بود. قدرت برای آن‌ها سرنیزه و توپ بود و سیاستِ واقعی را سیاستی می‌نامیدند که تنها روی عواملِ نظامی حساب می‌کرد. آن‌ها هر چیزِ دیگر را توهّم، آرمان‌گرایی (ایده‌آلیسم) و آرمان‌شهرباوری می‌نامیدند. آن‌ها هیچ‌گاه این آموزهٔ معروفِ هیوم را درک نکردند که حکومت تماماً بر «عقیده» استوار است. از این لحاظ، حتی حریفِ بزرگشان، هاینریش فریدیونگ نیز کاملاً همان باورِ آن‌ها را داشت. او چند ماه پیش از آغازِ انقلابِ روسیه به من می‌گفت: وقتی درباره روحیه توده‌های روس و ایدئولوژیِ انقلابی که روشنفکرانِ روس را تسخیر کرده است با من صحبت می‌کنند، چیزی متوجه نمی‌شوم. همه این‌ها مبهم و نامعلوم است. عواملِ تعیین‌کننده این‌ها نیست، بلکه اراده دولتمردانِ رهبری‌کننده و برنامه‌هایی که آن‌ها تصمیم می‌گیرند اجرا کنند تعیین‌کننده است. تاریخ‌نگار زوال | لودویگ فون میزس صفحه ۴۷ t.me/Gottfried24

  • هیچ نکته‌ای از این داستان سزاوار دلسوزی نیست. تو جوانی هستی پای‌بست خیالِ واهی که زندگی را به دیده نفرت نگریسته و برای سیر در عالم خیال از زیر بار مسئولیت اجتماعیِ خود شانه خالی کرده‌ای. فراموش مکن که بدبینی به دنیا و جامعه نشانه بزرگی نیست. کوته‌نظران زندگی و بشر را خوار می‌شمرند. اگر افق فکر خویش را اندکی توسعه دهی خواهی دید که این تألمات و رنج‌هایی که از آن شکایت داری، تصورات بیهوده‌ای بیش نیست. آخر در اعماق این جنگل‌ها و بیغوله‌ها چه می‌کنی؟ چرا از وظایف خود غفلت ورزیده و عمر خویش را بدین‌گونه تباه می‌سازی؟ شاید خیال می‌کنی مقدسین هم زندگی را در آغوش بیابان‌ها سر آورده‌اند. آری، راست است؛ ولی آنان وقت خود را به فرو نشاندن آتش شهوات خویش صرف کردند، و حال آنکه تو با این تخیلات آتش شهوات خود را دامن می‌زنی. جوانِ مغرور! تو پنداشتی که بشر در دنیا به تکیه‌گاهی نیازمند نیست. انزوا برای کسی که ایزد مهربان را به یاد نیاورد و روی نیاز به درگاه وی نگذارد، سخت و جانکاه است. این شیوه زندگی موجب طغیان نیروهای نفسانی شده، فکر را از هر فعالیت سودمندی بازمی‌دارد. هر کس باید نیروی خدادادِ خود را صرف خدمت خلق بنماید. اگر قوای خویش را عاطل گذاشت، رنج و ملامت نهانی وی را تنبیه می‌کند و پروردگار هم دیر یا زود مکافاتِ شدیدی برای او خواهد فرستاد. رنه | شاتوبریان t.me/Gottfried24

  • اگر بودجه‌های دولتی به نحوی غیرتورمی تأمین مالی شود (یعنی از طریق مالیات گرفتن از شهروندان یا از طریق وام گرفتن از مردم)، به همان اندازه که در یک سو فرصت شغلی ایجاد می‌کند، در سوی دیگر فرصت‌های شغلی را نابود می‌کند. اگر هم این بودجه‌ها از طریق تورم تأمین مالی شود (یعنی از طریق افزایش پول و اسکناس در گردش یا از طریق وام گرفتن از بانک‌های بازرگانی)، تنها زمانی بیکاری را کاهش می‌دهد که دستمزدهای پولی کمتر از افزایش در قیمت‌های کالا باشد؛ یعنی در صورت و به میزانی که نرخ‌های واقعی دستمزد کاهش یابد. تنها یک راه برای افزایش نرخ‌های واقعی دستمزد برای همه‌ی حقوق‌بگیران وجود دارد: انباشت فزاینده سرمایه‌های جدید و بهبود شیوه‌های فنی تولید که آن نیز نتیجه سرمایه‌های جدید است. منافع حقیقی کارمندان و کارگران با منافع کارفرمایان انطباق دارد. بروکراسی | لودویگ فون میزس صفحه ۱۸۲ t.me/Gottfried24

  • هر آنچه می‌کنی، بکن ای دشمن قوی! من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!! من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم میرزاده عشقی t.me/Gottfried24

  • روشن است که مدیریت سوسیالیستی نیز در پی این است که برای اجتماع خود به همان اندازه و به همان کیفیت کالا تدارک ببیند که در شرایط موجود با فلان میزان عوامل تولید و دانش فنی قابل تولید است. دولت سوسیالیستی هم مشتاق است عوامل تولیدِ موجود صرف تولید کالاهایی شود…

  • برای پیدایش و پرورش انسان‌های آفرینشگر، جامعه هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. یک نابغه‌ی خلاق را نمی‌توان تربیت کرد. برای آموزش خلاقیت مدرسه‌ای وجود ندارد. انسان نابغه دقیقاً کسی است که همه‌ی مدارس و قوانین را به چالش می‌کشد، از همه‌ی مسیرهای سنتی زندگی روزمره…

  • برای پیدایش و پرورش انسان‌های آفرینشگر، جامعه هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. یک نابغه‌ی خلاق را نمی‌توان تربیت کرد. برای آموزش خلاقیت مدرسه‌ای وجود ندارد. انسان نابغه دقیقاً کسی است که همه‌ی مدارس و قوانین را به چالش می‌کشد، از همه‌ی مسیرهای سنتی زندگی روزمره منحرف می‌شود و در گستره‌ای که پیش‌تر دست‌نیافتنی بوده است، راه‌های جدیدی می‌گشاید. نابغه همیشه آموزگار است؛ هیچ گاه شاگرد نیست؛ همیشه سازنده‌ی خود است. او مدیون خیرخواهی صاحبان قدرت نیست. اما در مقابل، حکومت به خوبی می‌تواند شرایطی ایجاد کند که زحمات یک انسان خلاق را ضایع کند و او را از انجام خدمات مفید برای جامعه بازدارد. بوروکراسی | لودویگ فون میزس صفحه ۵۰ t.me/Gottfried24

  • اگر همان‌طور که لاک می‌گفت، همه دانش ما از حواس بیاید، اصلاً چگونه می‌توانیم از جهان خارج دانش یقینی داشته باشیم؟ حتی چگونه می‌توانیم بدانیم وجود دارد یا نه، چه رسد به اینکه بدانیم با ادراکات ما منطبق است یا نه؟ این پرسش‌ها که برکلی مطرحشان می‌کرد، ظاهراً چندان خاطر فیلسوف‌های فرانسوی را به خود مشغول نکرده بودند. یک پاسخ معمول همان بود که ولتر در رساله «متافیزیک» داده بود (کتابی که در حدود سال ۱۷۳۴ نوشت اما منتشر نشد). ولتر ابتدا می‌گوید اینکه جهان خارج وجود داشته باشد یا نداشته باشد هیچ تفاوتی در زندگی واقعی نمی‌کند. سپس چند ایراد مبتنی بر فهم متعارف به ایده‌آلیسم وارد می‌کند و نتیجه می‌گیرد که به وجود جهان همان‌قدر می‌توان اطمینان داشت که به بسیاری از حقایق هندسی. دالامبر نیز با استدلالی مشابه، ایده‌آلیسم برکلی را رد می‌کند: اگر جهان خارج وجود داشته باشد، آنگاه باید دقیقاً همین تجربیات حسی‌ای را داشته باشیم که الان داریم؛ بنابراین، می‌توانیم فرض کنیم که وجود دارد. آن‌ روبر ژاک تورگو در مقاله «وجود» در دایره‌المعارف بحث را تا حدی جدی‌تر گرفت و به تفصیل بیشتری به آن پرداخت، اما استدلال اساسی تورگو به این فرو کاسته می‌شود که بگوید قابل قبول‌ترین علتی که می‌توانیم برای ادراکات احساسی‌مان بیابیم، وجود جهان خارجی است. نتیجه‌گیری ساده‌سازی‌شده در یک مسئله پیچیده متافیزیکی در واقع وجه مشخصه اندیشمندان روشنگری فرانسوی بود، که رویکردشان به فلسفه عمل‌گرایانه و نسبی، و عمیقاً انسان‌محور بود. به نظر می‌آمد که اتکا به ادراکاتی که حواس از جهان در اختیار انسان می‌گذارند، آغازگاهی کاملاً معقول بود برای نوع تحقیقاتی که مورد علاقه آن‌ها بود. تاریخ فلسفه راتلج جلد پنج | پتر یماک صفحه ۴۳۸ t.me/Gottfried24

  • Document pinned «متأسفانه بخشی از جامعه با پلاکارد «سوسیالیسم کجاش بده؟ خب دنبال برابری آدم‌هاست» با بی‌اعتنایی به تاریخ صد سال اخیر و رنج ملت‌ها، همان نگاه ساده‌انگارانه را تکرار می‌کنند. از طرف دیگر، بخش نسبتاً قابل‌ملاحظه‌ای از راست‌گراها هم نقطه انفصال چپ و راست را صرفاً…»

  • متأسفانه بخشی از جامعه با پلاکارد «سوسیالیسم کجاش بده؟ خب دنبال برابری آدم‌هاست» با بی‌اعتنایی به تاریخ صد سال اخیر و رنج ملت‌ها، همان نگاه ساده‌انگارانه را تکرار می‌کنند. از طرف دیگر، بخش نسبتاً قابل‌ملاحظه‌ای از راست‌گراها هم نقطه انفصال چپ و راست را صرفاً اقتصاد می‌دانند. این انفصال اما نقطه‌ای نیست؛ دریا دریا فاصله وجود دارد. بسیار پسندیده است که با وجوه دیگر ماجرا آشنایی بیشتری داشته باشید. برای این موضوع پیشنهاد می‌کنم کارگاه «درباره ایده» از داروین صبوری و درسگفتار «فلسفه لیبرالی تاریخ» از استاد مرتضی مردیها را دنبال کنید. در ادامه، اگر کتاب‌هایی به نظرم برسد که مفید باشند، معرفی خواهم کرد. 1) https://youtube.com/@mortazamardiha?si=cJmiCjs5UFSuCSwG 2) youtube.com/@darwinsabouri?si=KJuNGOxBTgNLbeQo t.me/Gottfried24

  • «رفت و رها نمی‌کنی، آمد و ره نمی‌دهی» سعدی t.me/Gottfried24

Document — tgindex