tgindex
آگاهی
@agahiiiiiИскусствоперсидский

خودت را آنطور که هستی بشناس، درد و زندگی در ستیز با هم نیستند به فراسوی آنها نظر کن. حقیقت یگانه‌ای وجود ندارد چرا که انسان تنها موجودی است که دائم در حال دگرگونی‌ست. راه رهایی نه در تردید در انتخاب بین دوگانه‌های جعلی خیر و شر، بل در فراسوی آنهاست.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
63
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 106
+12 за 4 дн.
Сутки
+13
+0,21%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
723
40 постов
Вовлечённость
11,8%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 63
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
413
1/48двое суток
473
1/72трое суток
510

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اگه واقعیت فقط وجود دارد، پس نقش ما در ساختن چیزی که می‌تواند باشد چیست؟ واقعیت همیشه قابل دیدن نیست؛ گرانش می‌کِشد، زمان جاری می‌شود،  نامرئی اما واقعی… و قابل اندازه‌گیری نیستند، اما واقعی‌تر از هر عدد… جهان برای ما اهمیتی قائل نیست؛ ستاره‌ها می‌سوختند حتی اگر هیچ‌کس نبود که نگاهشان کند. اما ما برای جهان اهمیت قائلیم، چون تنها موجوداتی هستیم که آنچه هست را برمی‌داریم و دوباره تخیل می‌کنیم که چه می‌تواند باشد. @agahiiiii

  • #پادکست_شب #تهی_نیستم_پس_هستم متن و خوانش متن: #امید_بیداری #podcast_vip @agahiiiii

  • هوا پسه بچه؛ بخند و تا میتونی بزرگ نشو! این دنیای کوچک‌تر و بی‌رحم‌تر از آن است که بتواند آرزوهای قشنگت را برآورده کند. هر کس به تو وعده برآورده شدن خواهش‌هایت را داد تو باور نکن عزیز من،  باور نکن دلبرکم، دست‌های کوچکت را روی به سوی هیچ آسمانی بلند نکن از آسمان هم آبی برایت گرم نمی‌شود عزیز دلم باور کن؛ همه این دنیا فقط تویی و برخی از دوستان و پدر و مادرت که تکرار نمی‌شوند؛ بقیه همه تکراری‌ و ملال آور و خسته کننده‌اند. #امید_بیداری 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • 11 авг.4872618

    نیچه می‌گفت: آدم‌ها تعصب بر باورهایشان را نشانه‌ وفاداری می‌دانند، حال آنکه گاهی فقط نشانه‌ ترس از نوسازی خویشتن است. چقدر از تصمیم‌های ما، چقدر از رابطه‌هایی که در آن‌ها سوخته‌ایم، و چقدر از ایده‌هایی که از پا افتاده‌اند، فقط به این دلیل ادامه پیدا می‌کنند که روزی انتخابشان کرده بودیم؟ شجاعت واقعی در ادامه دادن همه‌چیز نیست؛ گاهی در اعتراف به این است که: آن انتخاب، متعلق به نسخه‌ دیروز من بود. @agahiiiii

  • حقیقتش اینه که تو طول زندگیم وقت‌های کمی بوده که آرامش را به معنای واقعی کلمه تجربه کرده‌ باشم. اما به جرات می‌توانم بگویم تو این اوقات محدود تجربه آرامش هیچ کدامشان مانند این لحظه نبوده که این بچه اینطوری بغلم به خواب عمیق رفته. ی طوری حس آرامش به من داده این لحظه ناب که باور کنید نمی‌تونم توصیفش کنم. حیوان خونگی خیلی خوبه پیشنهاد می‌کنم حضورش را از خودتان دریغ نکنید. #امید_بیداری 🖤🖤🖤

  • 11 авг.4662116

    داستایوفسکی در یادداشت‌های زیرزمینی حقیقت تلخی را رو می‌کند: انسان گاهی حاضر است همه‌چیزش را بدهد، فقط برای اینکه ثابت کند وابسته یا خوار نیست. اما پارادوکس ماجرا اینجاست: دقیقا در همان لحظه‌ای که برای اثبات بی‌نیازی‌ات نقاب غرور می‌پوشی، ارزشمندترین بخش وجودت را به قضاوت همان آدمی فروخته‌ای که مدعی بودی برایت مهم نیست!!! این هم تلخ است هم تامل برانگیز. @agahiiiii

  • 11 авг.5972319

    کامو در جایی می‌گوید: چه کسی جرأت دارد، در این دنیایی که هیچ‌کس بی‌گناه نیست مرا محکوم کند؟ حقیقتش این است هر بار که نصیحت‌های صد من ی غاز دعوت کنندگان به رعایت اخلاق و خوبی و گوگولی بودن را می‌بینم یا می‌شنوم از این همه بلاهت شگفت زده می‌شوم! و جالب این است که این دقیقا چیزیست که حکومت‌های توتالیتر می‌خواهند؛ شهروند به مثابه گوسفند! شیک و مجلسی و اتو کشیده و لفظ قلم. چه توجیهی وجود دارد در جائی که انسانیت من به رسمیت شناخته نمی‌شود من به مثابه یک انسان مودب و شیک و مجلسی رفتار کنم؟ چرا باید انسان به عنوان موجودی تبهکار شناخته شود و دائم به خاطر رفتار مجرمانه مورد بازخواست قرار گیرد؟ چرا انتظار داریم انسانی که سرمایه‌اش ،زندگی‌اش،آینده‌اش خانواده‌اش، بر اثر ظلم و ستم تبدیل به گوه شده مانند لفظ قلم‌های درگیر پاستوریزاسیون رفتار کند و لفظ قلم سخن بگویند؟ چرا خودمان را با سوییس مقایسه می‌کنیم؟ کجای جامعه ما به سویس شبیه است؟ مگر کشور ما و حکومت ما و فرهنگ ما مانند سوییس است؟ مگر حقوق شهروندی ما با یک سویسی برابر است؟ چرا می‌گویید نباید به این بهانه که درد است و رنج است و فشار و توهین و تحقیر نباید فریاد بکشیم و بگوییم : "هی مادرقحبه ها دست از سرمان بردارید"؟ چرا انتظار داریم شهروند در برابر بی‌عدالتی رفتاری دیگر برگزیند؟ چرا اصرار داریم این همه یکدیگر را نصیحت کنیم؟ از شهروندی که آزادی ندارد، شغل ندارد، در تورم سرمایه‌اش هر روز آب می‌شود، در بی عدالتی و تبعیض برای حقوق اولیه خود می‌جنگد انتظار دارید مانند بی دردان بی‌خیال شیک و مجلسی و گوگولی رفتار کند و دست به  اعتراض یواش بزند؟ چرا نمی فهمید اخلاق به وجود آمده تا زندگی را برای انسان بهتر کند نه اینکه انسان برده اخلاق  شود و اخلاق مانعی باشد برای رسیدن به حق و حقوقش !!!! اخلاقی که در برابر افراد متفاوت عمل می‌کند شایسته چه احترامیست؟ بی‌شعور نباشید و بفهمید که : "شعور پاسخ انسان است به هستی"   انسان دردمند فریاد می کشد، گریه می‌کند، خود را به در و دیوار می‌زند، فحش می‌دهد، ناله می‌کند، بله این است صدای اعتراض پس گوگولی‌های پاستوریزه تا اطلاع ثانوی اگر بابت شنیدن این صدا احساس ناخوشایندی پیدا کردید بهتر است گوش‌هایتان را بگیرید و چشم‌هایتان را ببندید تا چیزی نشوید و چیزی نخوانید و نبینید. تا اطلاع ثانوی جهان ما را گوه فرا گرفته با عطر زدن نمی‌توان بوی گندش را مخفی و خودش را کتمان کرد. #امید_بیداری @agahiiiii

  • 10 авг.5601319

    تو نمیدانی نه! هرگز نخواهی دانست که این جاده‌ بی‌انتها به کدامین غروب خواهد رسید... پس برقص عزیز من؛ برق و لذت ببر از تک تک لحظه‌هایت *برقص؛ پیش از آنکه پروا‌نه‌ها خاطره گل‌های پیراهنت را برای شکوفه‌های پلاسیده تعریف کنند و حریر نازک دامنت را دست‌های زبر زندگی نخ‌کش کند.* آری برقص که زندگی بسیار کوتاه است و وقت تنگ... برقص عزیز من، در جهانی که همین الان هم  گذشته به حساب می‌آید هر کار دیگری به غیر از رقصیدن کاری بیهوده است. #امید_بیداری پ.ن (*لیلا_کردبچه) 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • #پادکست_شب #دلهره_هستی #قسمت_ششم #دلمردگی #آلبر_کامو خوانش: #امید_بیداری #podcast_vip @agahiiiii

  • 9 авг.846816

    بی نومیدی شوق زندگی وجود ندارد... 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • 8 авг.739118

    هر انسانی را با تازیانه، آتش یا دارویی به مشقت آخرین لحظه زندگی دچار کنید تا از دریچه شکنجه‌ای هولناک تن به پالایش عظیمی دهد که دیدار با مرگ فراهمش می کند. آنگاه رهایش کنید که از وحشت آن‌قدر برود تا از پا بیفتد. من تضمین می‌کنم که تاثیر آن را نمی‌توان با هیچ روش معمولی مقایسه کرد. اگر می‌‌توانستم تمام جهان را به مشقتی عظیم دچار می‌کردم تا زندگی را از ریشه بپالاید؛ بی صدا پایه‌های زندگی را به آتش می‌کشیدم، نه برای ویرانی، بلکه برای آنکه آن را نیرو و حرارتی تازه و دگرگون بخشم. آتشی که بر جهان می‌افروختم، نه ویرانی، که دگردیسی‌ای کیهانی به همراه می‌آورد. این گونه زندگی، خود را با حرارت‌های بالاتر سازگار می‌کرد و دیگر محیطی مطبوع برای میآن‌مایگان نبود. شاید در این رویا، مرگ هم دیگر ذاتی زندگی نباشد. #امیل_چوران #بر_قله‌های_ناامیدی @agahiiiii

  • 8 авг.9591928

    ‍‍بعضی از آدم‌ها را هیچ وقت نمی‌شه فراموش کرد، چرا که در کنارشون حسی رو تجربه می‌کنیم که قبل از دیدن آنها نمی‌دونستیم اصلا چنین حسی وجود داره. اینا جزو اون کسایی هستند که باور داریم خیلی وقته می‌شناسیم و انگار روزهای بسیاری با اونها سر کردیم، کسایی که کنارشون احساس نزدیکی تن به تن می‌کنیم و احساس می‌کنیم از سالهای دور با ما و در کنارمان بوده‌اند. شاید از وقتی که انفجار بزرگ رخ داد با ما بوده‌اند و اتم‌های وجودمان در چندین میلیارد سال باهم برخورد داشتند... اتم‌های ما اتم‌های اونها رو میشناختن و همیشه دوستشان داشته‌ایم. اینها همان کسایی هستند که زندگی برای اینکه یکبار دوستشان داشته باشیم خیلی کوتاه به نظر می‌رسد!!! کسایی که اگه زندگی بعد این زندگی وجود داشته باشد هم دنبالشان می‌گردیم تا باز با آنها زندگی کنیم و از بودنشان حض کافی را ببریم و کیف کنیم. کسایی که گاهی با یک حادثه پیش پا افتاده از دستشان می‌دهیم و حسرت با آنها بودن یک عمر با ما خواهد ماند. می‌دونی؛ شايد اگر حرف می‌زديم خيلى چيزها قابل حل بود؛ سر برداشتن، و رفتن، جزئى از عشق نبود... ولی خب زندگی همینه دیگه هیچ کس نمی‌دونه تهش قراره چی بشه. هیچکس، هیچوقت نمی‌دونه چه اتفاقی قراره بیوفته، اینو بهش میگن زندگی... غیر قابل پیش بینی‌ترین اتفاق‌ها گاهی تلخ و گاهی شیرین و گاهی شاد و گاهی غمگین... رسم این تکرار نشدنی با ارزش همینه کار زیادی هم نمیشه کرد پس باید با آن کنار بیاییم!!! هر چند سخت و هر چند تلخ باید دوام آورد و ادامه داد. #امید_بیداری 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • 8 авг.64153из agahiiiii

    سرپرستِ دانشگاهِ هایدلبرگ، در سی‌امِ ژوئیه‌ی ۱۸۱۶، نامه‌ای را به فردریش هگل به منظورِ پیشنهادِ تصاحبِ کرسیِ دانشگاهی، به عنوانِ استادِ برجسته نوشت. او درخواستش را به صورت زیر توضیح داد: «هایدلبرگ برای نخستین بار از بدوِ تأسیسش، فیلسوفی خواهد داشت. اسپینوزا نیز درخواست‌نامه‌ای را از هایدلبرگ دریافت کرده بود، اما همان طور که شما بدونِ شک مطلع‌اید، بیهوده.» دقیقاً ما با نامه‌ی سی‌ام مارسِ ۱۶۷۳ اسپینوزا [در پاسخ به دعوتِ کرسی استادی دانشگاه هایدلبرگ] آشناییم: «آنچه مرا منصرف می‌کند، هرگز آرزو برایِ آینده‌ی بهتر نیست، بلکه علاقه به آرامشی است که معتقدم باید آن را از طریقِ محروم کردنِ خودم از تدریسِ عمومی حفظ کنم.» هگل در ششمِ اوتِ ۱۸۱۶ با اشتیاق دعوت را پذیرفت... او همچنین شرط گذاشت که دستمزدِ پیشنهادی به وی افزایش یابد؛ برایِ او مسکنِ رایگان تأمین کنند و هزینه‌های أیاب و ذهابش پرداخت شود. طرفدارانِ هگل بر اساسِ این روایت باور دارند او جایگاهی را تصاحب کرد که اسپینوزا خالی گذاشته بود و، به واسطه‌ی این جابجایی، وظیفه‌ای را عهده‌دار شد که اسپینوزا نتوانست یا نخواست آن را به انجام رساند. هیچ چیز نمی‌تواند از زمانه‌ی خود پیش افتد: زمان برای اسپینوزا نرسیده بود. دوره‌ای نبود که فلسفه‌ی واقعی بتواند خود را در عرصه‌ی عمومی معرفی کند. در مقابل، برخی دیگر، که ما آنها را اسپینوزیست خطاب می‌کنیم، یک نقطه‌ی واگرایی را در این روایت مشاهده می‌کنند. اندیشه بر اساسِ سنتِ هگلی زمانی ساخته می‌شود و تکامل می‌یابد که پدیدآورنده‌ی آن، مراحلِ حرفه‌ایِ دانشگاهی را طی کند. فردْ در دیگری بازتاب می‌یابد و متقابلاً به دیگری حقیقت می‌بخشد. آیا واقعاً سرنوشت برایِ خودِ هگل این‌گونه مقدر نشده بود که درونِ این ساختارِ سلسله‌مراتبی از جانبِ بدنه‌ی نهادِ دانشگاه به او اقبال شود؟ ژاک دریدا این موضوع را خیلی خوب بیان می‌کند: «هگل مدرسه را همچون پیامد یا تصویری از سیستم، یا جزئی از سیستم، تلقی نمی‌کرد: خودِ سیستم مدرسه‌ای عظیم و دانشنامه‌ی جامعِ خودکاری از روحِ مطلقی است که در دانشِ مطلق می‌زید. سیستمْ مدرسه‌ای است که شخص نمی‌تواند از آن بگریزد؛ مدرسه‌ای با آموزشِ اجباری که خودش را هم به آن محکوم می‌کند، زیرا ضرورتش از بیرون نشأت نمی‌گیرد.» در مقابل، گرچه نظریه‌ی اسپینوزا به سببِ تدارکِ فضایِ کافی برایِ توجه به دلمشغولی‌هایِ سیاسی به خوبی در تفکرِ فلسفی شناخته شده است (نه فقط رساله‌ی سیاسی، بلکه «اخلاق» را در مقامِ متنِ کلیدی باید ملاحظه کرد)، دکترینِ اسپینوزا پذیرشِ سِمَتی چنین رسمی را عمیقاً زننده تلقی خواهد کرد. این دکترین دیدگاهِ انسانی است منزوی، مطرود و یاغی، که سینه به سینه منتقل شده است. هر دکترینی، به واسطه‌ی پذیرشِ جایگاهی در دلِ مکانیزمِ سرکوبِ عقلی و محتوایی (که همه چیز را مطيعِ تخيل می‌کند)، ریسکِ متناقض شدن با خود را متحمل خواهد شد. فلسفه‌ی اسپینوزا ترس را در هم می‌شکند و اطاعت را از یاد می‌برد، بنابراین نمی‌تواند در عرصه‌ی عمومی تدریس شود. فلسفه‌ی هگل از موضعِ بالادست به دانشجویانِ زیردست آموخته می‌شود. اما فلسفه‌ی اسپینوزا به طرزی برابر انگارانه به شاگردانش منتقل می‌گردد. در این جا تفاوتی آشکار می‌شود که باید آن را جدی بگیریم. #پی‌یر_ماشری #هگل_یا_اسپینوزا بخش اول [با تلخیص و اصلاح در ترجمه] @agahiiiii

  • 7 авг.880312

    #پادکست_شب #فراسوی_نیک_و_بد #درباره_پیش‌داوری‌های_فیلسوفان #قسمت_اول #نیچه خوانش: #امید_بیداری #podcast_vip @agahiiiii

  • 6 авг.804313

    #پادکست_شب #مصائب_انسان #ژرژ_پرک_کی‌یرکگارد__نیچه خوانش: #امید_بیداری @agahiiiii

  • 6 авг.8871218

    انسان، هستی که در جنگل خاطرات گم می‌شود، خاک می‌شود، فراموش می‌شود. انسان رد پایی در کنار ساحل که با اولین موج بلند دریا محو می‌شود و حتی اثری از او هم باقی نمی‌ماند. #امید_بیداری 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • 3 авг.1 0411714

    دوستی برایم نوشت: امید؛ وقتی می‌‌گذاری موسیقی تو رو توضیح دهد یعنی گاهی چیزی بیرون از کلمات پیدا می‌کنی که می‌تونه بخش‌هایی از تو رو بگه که خودت نمی‌تونی بیانشون کنی. موسیقی فقط چیزی نیست که گوش می‌دهی، گاهی تبدیل به زبانی می‌شود که با آن خودت را می‌شناسی، ولی شاید زیباترین بخشش اینه که انتخاب می‌کنی کدوم صدا نماینده‌ تو باشد، حتی در تاریک‌ترین روزها، لازم نیست فقط دردهات رو به جهان معرفی کنی. این انتخاب اعلام استقلال در برابر سرنوشتی است که می‌خواهد رنج را به هویتِ نهایی انسان تبدیل کند. 🖤🖤🖤 @agahiiiii

  • 2 авг.1 11199

    #پادکست_شب #جایی_که_تو_نبودی متن و خوانش متن: #امید_بیداری @agahiiiii

  • 2 авг.1 107239

    تویی که اسبت را این‌ چُنین چهارنعل میتازانی، آیا میخواهی برسی یا سراسیمه فرار میکنی؟ #بهراد @agahiiiii

  • 1 авг.1 03729из abouzar_shariatii

    #پادکست_شب #ذات_گزندناک_زندگی متن: #ابوذر_شریعتی خوانش: #امید_بیداری