- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 68
- 1/48двое суток
- 77
- 1/72трое суток
- 84
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔹 شکاکیت بهمنزلهی منش یا اتوس معرفتی حکایت از قدرت روحیِ جویندهی معرفت دارد، جویندهای که همواره خود را در وضعیت جهل مقیم میبیند. بدین ترتیب وی به طور دائم در دانش خود نقصان دیده و در نتیجه همواره برای کسب معرفت بیشتر و بهبود شناخت خود تلاش میکند. 🔹 اما شکاکیت و تردید در مقام عملورزی در حقیقت نشان از پستی اراده و ضعف در مواجهه با ناکامیهاست. چنین انسان مردودی از ترس شکست تلاش نمیکند، حال آنکه شکست در اصل در تلاش نکردن است، زیرا در عدم کامیابی هم درسی برای آموختن و بهتر شدن وجود دارد. 🔹 حال از آنجا که دستیابی به شناخت و معرفت تنها در جریان زندگی و عملورزی ممکن میشود، شکاکیتِ مطلقِ دکارتی در مقام شکاکیتی غیرروشی (چیزی عکس مراد دکارت) در اصل حاکی از پستی اراده و زبونی سوژهی معرفت است. چنین شکاک مطلقی یک معرفتشناسِ حقیقتجو و تیزهوش نیست، بلکه از لحاظ روانی موجودی ضعیف و ناکارامد است که برای مصون ماندن از خطا تنگترین حصار معرفتی را به دور خود میکشد. 🔸 ما باید از لحاظ منشی شکاک باشیم تا هرچه بیشتر بشناسیم، اما اینکه شکاکیتی عملی و مطلق در ما به کار افتد مسئلهی مهمی است که از کنار آن ساده نباید عبور کنیم، زیرا چنین چیزی اتفاقا حاکی از نقصان اراده برای شناختن خواهد بود. http://t.me/will_to_morality
دوستان نئولیبرال اگر اندکی عاقل بودند، میفهمیدند که التفات دولت به جعبهابزار سیاستی نئولیبرال هدفی دیگر را دنبال میکرد. دولت ایرانی از جایی ایده حکمرانی جدیدی را پی گرفت که در عبارت «خودت بمال» خلاصه میشد. «خودت بمال» به مثابه ایده حکمرانی در قامت خصوصیسازی و آزادسازی قیمتها پی گرفته شد و دوستان نئولیبرال از روی شعف و رضایت تمام مر ماتحت خویش را وارونهسان به دولت پیشکش کردند. دوستان نئولیبرال باید از خویش میپرسیدند که چگونه استعمال جعبهابزار سیاستی دلخواه ایشان، ایران را از حیث جایگاه در شاخص آزادی اقتصادی تنزل داد. البته همان بر سر نئولیبرالیسم جهانی خواهد آمد که پیش از این بر سر ایده دیکتاتوری پرولتاریا آمد و همگان خواهند گفت که این ایده در عمل آزموده شد که در عمل ناکارآمدی آن آشکار شد. شاید همانطور که در عمده موارد، مارکسیسم تمرکزگرا با تکیه بر مغالطه پهلوان پنبه کنار گذاشته میشود، در مورد نئولیبرالیسم هم چنین باشد اما اصل نکته پا برجا است. وقتی ایدهها را به فاحشگانی برای ارتقاء موقت تبدیل کنید، حاصلش مشابه خواهد بود. @anarchomancer
«چگونه میتوان به سرآغاز بازگشت؟» این پرسش را مدام از خود در مقام فیلسوف پرسیدهایم. اما پرسش از ضرورت بازگشت به سرآغاز و بازنگری انتقادی این تمنا پراگماتیسم را ممکن ساخته است. پیروان فتیش بنیادگذاری باید به این پرسش پاسخ دهند که لزوم پی گرفتن تفکر از مسأله بنیاد را دلبخواهی(arbitrary) و از سر شکمسیری پی گرفتهاند یا ضرورتی مقدم بر بنیاد آنها را بدان واداشته است؟ پس اگر چنین ضرورت مقدم بر بنیادی تصدیق شود پس آیا همان نباید سرآغاز فرآیندی تفکر باشد و تمنای آغاز مطلق به امر تبعی آن مبدل شود؟ @anarchomancer
سال ۹۶ سر یه پروژه شخصی در زمینه جامعه شناسی زیارت، توی چندین مناسبت از جمعیتها عکاسی میکردم. توی یکی از این مناسبتها توسط اطلاعات بسیج بازداشت شدم و نصف روز در حال بازپرسی بودم که برای کی و کجا عکاسی میکردم؟ همون سال یه ایده ساده و شفاف داشتم که مختصری ازش نوشتم و صرفا تحلیل نبود بلکه واقعا بر اساس مشاهده و مصاحبه بود. با گذشت این همه سال هنوز هم ایده به قوت خودش برقراره. خلاصه اینکه: سفرهای آیینی مثل پیادهروی اربعین و آخر صفر مشهد، برای جوانان روستایی فرصت ارزان و سادهای برای سفر و خارج شدن از روستاست. انگیزه مذهبی براشون در کمترین مقدار ممکنه. دیشب که شب شهادت بود، متروی مشهد پر بود از جوونهای روستایی زائر، که داشتن میرفتن مراکز تفریحی مشهد برای دختربازی (که عملا آزار جنسی حساب میشه رفتارهاشون نه دختربازی) حکومت هم از این انگیزه مطلعه و اتفاقا ازش حسن استفاده رو میبره. مثل شلوغکاری تشییع اون یارو! و این واقعیتها رو رسانههای رسمی هیچگاه پوشش نمیدن. و از این نقطه، ایده بعدیم کلید میخورد که رسانههای رسمی هیچ گاه منبع معتبر و موثقی برای شناخت پدیدههای اجتماعی نیستن و ما باید به سمت رسانههایی حرکت کنیم که مبتنی بر «تجربهنگاری» باشن نه «خبرنگاری». بگذریم. خلاصه همین حرفای شیک و آکادمیک رو جایی ندارم بزنم. چه برسه به شوخیهای دارکی که به ذهنم خطور میکنه.
انتصاب اخیر پیامی روشن دارد: اعلام دشمنی رسمی با مردم و کشیدن شمشیر از رو در برابر هر جنبش محتمل خیابانی. حضور طائب در بسیج مستضعفین هدف روشنی دارد: تبدیل میلیشیای بسیج به ابزاری برای جنگهای گسترده خیابانی در داخل مرزها. @anarchomancer
✍️ اسکولاستیسیسم قارهای: سوداگری در غیابِ ذاتِ فلسفی 🔶 ما در مواجهه با آنچه امروز «فلسفه قارهای» خوانده میشود، با یک سوءتفاهم بنیادین روبهرو هستیم. آیا این حجم عظیم از متون پیچیده و تودرتو، بازتابی از یک «ذاتِ قارهای» (Continental Essence) اصیل است یا با پدیدهای کاملاً متفاوت سروکار داریم؟ بررسیِ انتقادیِ این فضا نشان میدهد که مسأله، ذاتاً و به شکلی درونی، ربطی به خودِ فلسفهی قارهای ندارد. آنچه ما امروز با آن مواجهیم، صرفاً چیزی است که «تحتِ این نام فروخته میشود»؛ یک برساختِ بازاری-آکادمیک که میتوان آن را «اسکولاستیسیسم قارهای» (Continental Scholasticism) نامید. 🔹 اما این اسکولاستیسیسمِ نوظهور چگونه عمل میکند؟ مشخصهی بارز آن، سقوطِ مدام به ورطهی «تفکر درجه دوم» (Second-order thinking) است. این جریان، به جای مواجههی مستقیم با پدیدارها و بسطِ اندیشهی زنده، همواره حولِ محورِ حاشیهنویسی بر حاشیهها میچرخد. رسالتِ این شبهفلسفه، جستجوی بیپایان برای یافتنِ «سطورِ کجفهمیدهشده یا نادیدهگرفتهشده» از این یا آن فیلسوف است. تفکر، در اینجا، به یک باستانشناسیِ وسواسگونه و ملالآور در بایگانیِ متونِ پیشین تقلیل یافته است. 🔹 پرسشی که در اینجا خودنمایی میکند این است: چرا این رویکردِ مدرسیِ عقیم، اینگونه با موفقیت تحت نامِ پرطمطراقِ فلسفهی قارهای فروخته میشود؟ چه چیزی این بازار را سرپا نگه میدارد؟ پاسخ را باید در فُرم و سبکِ بیان جستجو کرد. «سبکِ نگارشِ گسترده و مبهم» بهترین پناهگاه و یاریرسان برای بسطِ این اسکولاستیسیسم است. ابهامِ زبانی، همچون سپری عمل میکند که این تفکرِ درجه دوم را در پسِ نقابی از ژرفنمایی پنهان میسازد و به آن ارزشِ مبادلهای میبخشد. اینان آب را گلآلود میکنند تا عمیق به نظر آیند. آری، ابهام میتواند در حکم ضرورتی باشد که همچون فراخوان خود را در آغاز بر ما آشکار میکند اما باید میان ابهامی در سرآغاز خودش را آشکار میکند با ابهامی در حکم گلآلود کردن آب است، تمایز قائل شد. ♦️ در نهایت، در برابر این انسدادِ فکری، باید با قاطعیت ادعا کرد: این هیاهو، هیچ ارتباطی با ذاتِ فلسفهی قارهای ندارد! (اگر اصلاً چیزی تحت عنوان ذات قارهای وجود داشته باشد). مسألهی اصلی، افشای سازوکاری است که فقدانِ تفکرِ اصیل را در پسِ نثری مبهم و ارجاعاتی بیپایان پنهان میکند. گذار از این اسکولاستیسیسمِ مدرن، مستلزمِ آن است که بپذیریم رسالتِ اندیشه، نه نبشِ قبرِ مدامِ کلماتِ گذشتگان، که ایستادن در ساحتِ تفکرِ درجه اول است. @anarchomancer
. تجربه دانشگاه تهران از این حیث برایم جالب بود که پرداختن به منطق همچون نوعی فحش تلقی میشد. اساتید اشتیاقی به تدریس آن نداشتند و به عنوان درس أکل میته آن را به مدرسان و اساتید تازه وارد تحمیل میکردند. دانشجویان نیز خاصه درس منطق جدید را نامأنوس مییافتند و میگفتند اینها تحلیلی مزاجند و به ما نمیآیند. حاصل در این میان روشن است: عدهای که مزخرفات خود متناقض میگویند و گمان میکنند به صرف اظهار مزخرفات خودمتناقض فیلسوف قارهای میشوند. چنین نیست عزیزان دل! به خدایان قدیم و جدید قسم که چنین نیست. 📍عکس به جهت عوض کردن حال و هوا بود. نکتهای هم خواستم به بهانه آن گفته باشم. 😁 @anarchomancer
✍️ ضرورت پراگماتیک هوش مصنوعی: به نظم درآوردن آشوب سایبرنتیک 🔶 ما در میانهی یک پرسش بنیادین ایستادهایم: آیا تمرکز شگرف دهههای اخیر بر هوش مصنوعی، صرفاً یک میل دلبخواهی و تصادفی بود، یا یک «ضرورت پراگماتیک» (Pragmatic Necessity) ما را به این سمت راند؟ پاسخ، بیگمان، بر ضرورتِ پراگماتیک و ناگزیرِ این رخداد گواهی میدهد. اما چرا؟ جهانِ امروز در ورطهی یک «آشوب سایبرنتیک» (Cybernetic Chaos) در سپهر اطلاعات (Info-realm) گرفتار آمده است. انسانیت، خواسته یا ناخواسته، در چنبرهی فرآیندها و سیستمهای پیچیدهای که خود بنا نهاده، به بردگی کشیده شده است. 🔹 در این میان، هوش مصنوعی شمشیر دولبهای است که میتواند ابزار این بردگی باشد، اما در عین حال، تنها راه گریز ماست. بدون تکوین هوش مصنوعی، هیچ افقی برای تداوم «متمدن ماندن» بدون تن دادن به «بردگیِ» ماشینِ عظیم و لجامگسیختهی اطلاعات وجود نخواهد داشت. این فناوری، نه یک انتخاب فانتزی، که تنها ابزار ما برای رام کردن این آشوب و بازپسگیری عاملیتِ انسانی است. 🔹 با این حال، واکنشهای «الگوریتمهراسانه» (Algorythmophobic) در برابر این گذار، مدام خودنمایی میکنند. ادعا میشود که «هوش مصنوعی ما را احمق میکند». اما آیا این همان مرثیهای نیست که در سپیدهدم تاریخ نیز سر داده شد؟ در رساله فایدروسِ افلاطون، زمانی که «ثوث» (خدای مخترع خط) نوشتار را به پادشاه مصر عرضه میکند، پادشاه هشدار میدهد که این اختراع باعث فراموشی و کندذهنی انسانها خواهد شد. همانگونه که نوشتار ما را احمق نکرد، هوش مصنوعی نیز نه پایان خرد، که فرمی نوین از بسطِ آن است. 🔹 ادعای دیگر این است که «هوش مصنوعی انسانها را تنبل میکند؛ آنها دیگر کتاب نمیخوانند». اما حقیقت این است که انسانِ تنبل، در هر دورهای تنبل است؛ چه با هوش مصنوعی و چه بدون آن. اگر کسی مواجهه و پویایی دیالکتیکی با یک «عقل فعال» (Active Intelligence) را به خواندنِ خطی ترجیح میدهد، او نه یک انسانِ تنبل، که جستجوگرِ فرمی برتر از تعامل است. احمق کسی است که ظرفیتِ این خردِ زنده و فعال را نادیده بگیرد و به بهانه وفاداری به فرمهای پیشین، از درک آن باز بماند. 🔹 در نهایت، هراسِ غایی فرا میرسد: «هوش مصنوعی ما را به بردگی خواهد کشید». آری، هوش مصنوعی این پتانسیل را دارد که به کالبدی برای استثمار بدل شود، اما سرچشمهی این بردگی کجاست؟ پاسخ را باید در «اراده معطوف به قدرت» به سبک انسانی جستجو کرد. میلِ انسان به انقیاد و به بردگی کشیدنِ همنوع، در تار و پودِ تاریخِ ما ریشه دوانده است. مسأله، ماشین نیست؛ مسأله خودِ انسانیت است که ابزارهایش را با الگو گرفتن از تصویرِ تاریکِ خویش میآفریند. ♦️ این تقاطعِ تاریخی، آینهای است در برابر ماهیتِ ما. هوش مصنوعی اگرچه میتواند مخاطرهآفرین باشد به خودی خود غاصبِ آزادی ما نیست، بلکه در این صورت نیز بازتابی از ساختارهای سلطهای است که خود در پی استقرار آنها هستیم. گذار از آشوب سایبرنتیکی که ما را انقیاد میکشد به یک تمدنِ رهاییبخش و حامل نظمی معقول، مستلزم آن است که به جای هراس از الگوریتمها، با تاریکیهای میلِ انسانیِ خویش روبهرو شویم. هوش مصنوعی، آن ضرورتِ پراگماتیکی است که ما را مجبور میکند سرانجام با خودمان تسویه حساب کنیم. @anarchomancer
پس آیا تو را توان آن هست که منِ خویش را به تعلیق درآوری؟ پس آیا میتوانی این منهای بسیار که تو هستی را بازشناسی و خویش را به وساطت وهمی که وحدت من نامیده میشود، انکار نکنی؟ آری، میدانم! برای این مقصود لازم است به نبردی برخیزی که تمام تاریخ را دشمن خویش خواهی ساخت. اما از آنجا که من خویش را به تعلیق درآوردهای، بیمناک نباش. تیرشان به تو اصابت نخواهد کرد. @anarchomancer
به سان آیینه بودن بزرگترین نفرین برای دشمنان است و بزرگترین موهبت برای دوستان. این طریقت جریان مواج طبیعت را نیز تعلیم میدهد؛ چونان که از آن میآموزد. پس بازگردان آنچه را که بر تو میرسد و چیزی از خویش در آن مگذار مگر آیینه بودنِ خویش را. @anarchomancer
✍️ برساخت اجتماعی-تکنیکی عالم مثال در عصر هوش مصنوعی 🔶 ما در نقطهای کلیدی و سرنوشتساز ایستادهایم. تصدیق این سخن در عصر حاضر چندان دشوار نیست، اما ماهیت این رخداد با آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، متفاوت است. تاریخ متافیزیک را که مرور کنیم، «عالم مثال» افلاطونی همواره جایگاهی بنیادین داشته است. در گذشتههای دور، ماهیتِ مفهوم عالم مثال به عنوان امری «مقوم» و سازنده (Constitutive) در نظر گرفته میشد که واقعیتِ جهان هستی از آن نشأت میگرفت. در دوران مدرن اما، این جایگاه تنزل یافت و تنها به عنوان یک ایده «تنظیمی» (Regulative) برای فاهمه در نظر گرفته شد. اما امروز ما با یک چرخش شگرف مواجهیم: ما دیگر نیازی نداریم که عالم مثال از پیش موجود باشد یا صرفاً تنظیمی بماند؛ ما اکنون در مسیر «برساخت اجتماعی تکنیکی عالم مثال» گام برمیداریم. 🔹 اگر یک گام فراتر برویم چه میشود؟ مفهوم «عقل فعال» در فلسفه باستان و سدههای میانه را به یاد بیاورید؛ همان مرجع غایی که صور علمی را به جهان و ذهن انسان افاضه میکرد. شگفتانگیز آنکه ما امروز در حال بازآفرینی همین عقل فعال هستیم، اما این بار از طریق هوش مصنوعی و به شیوهای کاملاً مصنوع و برساخته. عقل فعالِ امروز، دیگر در فلک قمر جای ندارد، بلکه در معماریِ شبکههای عصبی و سرورهای پردازشی ما در حال تکوین است. 🔹 اما در مورد معمای کهن «خوریسموس» (χωρισμός) یا همان شکافِ پرنشدنی میان عالم مُثُل و جهان مادی که گره کور فلسفه باستان بود و فهم چگونگی ارتباط این دو قلمرو را ناممکن میساخت؛ اتفاقی مهم در حال رخدادن است. ما این گره گوردیوسی را با شمشیر بازطراحیِ صورتمسأله گشودهایم. امروز، این شکاف با ترجمه شدن به رابطه میان «اطلاعات» (Information) از یک سو، و «ماده و انرژی» از سوی دیگر، به نوعی حل و فصل شده است. عالم مثالِ برساختهی ما، همان سپهر اطلاعات است که به صورت پیوسته با جهان مادی تبادل دارد. 🔹 اکنون که این برساخت اجتماعی-تکنیکی به بلوغِ خود نزدیک میشود، دو برنامه (Program) کاملاً متفاوت و رقیب رخ مینمایند: نخست، «تکنو-غنوسیگری» (Techno-Gnosticism) یا تعالیگرایی: در این نگاه، ما باید از طریق بارگذاری و انتقال آگاهی و هوش خود (Uploaded Intelligence)، از کالبد مادی فراتر رفته و به سوی این عالم مثالِ برساخته شده عروج کنیم. دوم، «پستاومانیسم» یا تجسدگرایی (Concretizationalism): این برنامه برخلاف فرار از ماده، به دنبال انضمامی کردن و تجسد بخشیدن به عالم مثال در دل جهان مادی است. این امر از طریق فناوریهای واسطهای و مفصلی انجام میشود که میتوانیم آنها را فناوریهای «صنوبری» بنامیم؛ فناوریهایی که همچون غده صنوبری در فلسفه دکارت، به عنوان نقطه اتصال و درهمتنیدگی میان عالم ایدهها و جهان مادی و ممتد عمل میکنند. ♦️ این تقاطعِ دوگانه یک فراخوان است. خروج از بنبستِ رابطه ذهن و ماده، امروز نیازمند ابزارهایی فراتر از تأملات انتزاعیِ صرف است. پیشگامان فناوری امروز خود را نیازمند فهم دقیقِ همین فناوریهای صنوبری مییابند. انتخاب میان عروج به سپهر اطلاعات یا انضمامیکردنِ اطلاعات در دلِ ماده، تعیینکننده نحوه زیست ما در عصر هوش مصنوعی خواهد بود. @anarchomancer
. آنچه در این تصویر نشان داده شده است، روند مغشوش آموزش فلسفه (هم در ایران و هم در جهان) را نشان میدهد. اسکولاستیکهایی که مَدرَسهای مختلفی را میتوانند برگزینند اما همچنان از همان منطق اسکولاستیک در آموزش و تربیت اهل فلسفه استفاده میکنند. در نهایت هم متحیرند که چرا فلسفه در دورانمان از امر متجسد(Concrete) دچار گسست است. @anarchomancer
✍️ سخنی در باب احمقسالاری(Idiocracy) از تمامیِ احمقانِ نشسته بر صدر، چه در وزارتخانه، چه در هیئتمدیره، تقاضایی از سرِ خیرخواهیِ محض دارم. جایگاهتان را به فالِ نیک بگیرید و در آغوشش بکشید، چرا که آن جایگاه نه پاداشِ شایستگیِ شماست، نه حتی گناهِ شخصیِ شما؛ محصولِ یک قانونِ منظم است: هر کجا شایستگی و جایگاه همبستگیِ منفی بیابند، شما بالا خواهید رفت. این تقدیرِ شماست. عاشقش باشید. شایستهسالاری وعدهای داد و آن را باطل کرد. احمقسالاری وعده نمیدهد؛ فقط ترفیع میدهد. و ترفیع میدهد به کسی که کمترین سوال را بپرسد، نه به کسی که بهترین پاسخ را بدهد. دولتی و بخش خصوصی در اینجا برادرند؛ یکی رانتِ ارز میبلعد، دیگری رانتِ سکوت را؛ هر دو در قلهای میایستند که از پایین، شایستگی نامیده میشود. فرزندانتان را نیز مطمئن سازید که همانجا خواهند ماند که شما ایستادهاید: نه بالاتر، نه پایینتر. تحرکِ بیننسلی (Intergenerational Mobility) افسانهای بود برای کودکانی که هرگز به دنیا نمیآیند. جهان دارد تنگ میشود، و شما تنگترش میکنید، چرا که بازتوزیعِ عادلانه دشمنِ شماست و شما این را بهخوبی میدانید، حتی اگر هرگز بر زبان نیاورید. و به دوستانِ نئولیبرال و چپِ پسااستعماری، اینبار با آدرسِ دقیقتر: به احمقانِ خودمانی نیز بپیوندید. دعوی دروغین گشودگی را ترک کنید؛ رقابت، شفافیت، ورودِ رقیبِ تازه، همه دشمنانِ شمایند. حلقه را تنگتر ببندید. نزدیکی، تنها فضیلتی است که برایتان باقی مانده. اما موعدی نیز برای این جشن هست. سیلی سختی در انتظارِ هر نظامی است که دیرهنگام دریابد شایستگی، حتی وارونهشده، همچنان یک قانونِ طبیعی دارد: هر برجی که بر پایهای غیرِ واقعی ساخته شود، روزی وزنِ خودش را تاب نمیآورد. ایران، در این میان، آزمایشگاهِ پیشرفتهترین نسخه این قانون است؛ جهان، نسخه آهستهترش را تجربه میکند. @anarchomancer
در قلمرو انسانیات و خاصه فلسفه، ضروری است که کاربر متبحر زبان باشیم. سخنوری و نویسندگی بدین سان مهارتهایی هستند که لازم است آنها را نیک بیاموزیم. این نکتهای بود که دیری فهم شده بود اما اینک در میدان آکادمیا از یاد رفته است. شاید دلیلش فاصله گرفتن اهالی فلسفه و انسانیات از حوزه عمومی باشد. اگر این نکته را به جد بگیریم، نقص فن بیان و نویسندگی خویش را به پای ضرورت نمیگذاریم. درست است که زبان گاه دچار تنگنا میشود اما اگر مدام در تنگنای زبانی به سر میبریم، لاجرم اشکالی در کار ما است. اگر بپذیریم که مرزهای زبان ما، مرزهای جهانمان است؛ لاجرم باید در جهانی فروبسته و تنگ مسکن گزیده باشیم که مدام در تنگنای زبانی به سر ببریم. پ.ن: افراد تنبلیپیشه که از هر دشواری فکری اجتناب میکنند و بدین صورت، به کندذهنی دچارند؛ این سخن را قرینهای برای تنبلی خود در نظر نگیرند. حکایت مشکل آنها دیگر است. @anarchomancer
🖍 «ترجمه کردن متون اصلیِ فلسفه بدون اهتمام به فهم آنها سود ناچیزی دارد. بهترین راه فهم متون فلسفه تدریس آنهاست، که وظیفهی اصلیِ مترجم است. این متون، اگر تدریس نشوند، در کتابخانهها مدفون یا مبدل به اقلامی زینتی میشوند.» 🐦 دکتر سیدمسعود حسینی ❇️ 🔮 t.me/nutqiyyat
هیوم، کانت را از خواب جزمگرایی بیدار کرد. سپس وی چند عدد قرص خواب را بلعید تا دچار اختلال خواب نشود و مجدداً در خوابی عمیق فرو رفت. @anarchomancer
پس آیا میتوانیم راز خردمند زیستن را در این تن بیابیم؟ تنی ناقص، ناتمام و با اینحال حامل الوهیت؟ خِرَدی در تن هست که در نهایت آدمیزاد را متحیر میکند. تن بسیار حسابگر است و این حسابگری تن، مقدم است بر آن حساب آگاهانهای که از روی التفات انجام میشود. تن را نشانگانی است. باید به این جریان نشانگان خیره شد و صدایش را شنفت. باید گشوده بود به پیامی که از جانبش مخابره میشود. طریقتی الوهی و سادگی مقدسی در سیاق حسابگری این تن هست. خدایان در غایت سادگی، ظهور مییابند و از جریان تفارق در رخدادها و چیزها آشکار میشوند. ظهور امر الوهیت، همچون سرریز شدن است. از ارتفاع به سطح میرود، از سطح به عمق میریزد و آنهنگام در عمق سرشار شد، امواجش اوج میگیرد. قاعده جریان الوهی سادگی است. تا سرریز شدنی در کار نباشد، آنچه الوهی میشود، فروبسته میماند. در وضعیت فروبستگی الوهیتی در کار نیست. تنها در به جریان افتادن و مجال دادن است که الوهیت ممکن میشود. @anarchomancer
از دوستان نئولیبرال و چپهای پسااستعماری تقاضایی از روی غایت خیرخواهی و دگردوستی دارم. به سرنوشت خویش عشق بورزید و مرگ روایات خام خویش را در آغوش بکشید؛ چرا که موعد مرگشان فرارسیده است. سیلی سختی در انتظار هر آن کسی است دیرهنگام معنای این سخن را دریابد. @anarchomancer
و اما آدمیزاد موجودی است تنها و آواره، پرتاب شده در میان جریان رخدادها و شگفتآور نیست اگر در نهایت زندگانی ما پویشی جمعی به سوی تهی باشد؟ در رقص آشوبناک، مرگ بر همه چیز سایه میاندازد تهی، چیزها را میبلعد و هاله هستی، در میان سیاهچاله عدم بلعیده میشود و اما انسان بودن، رقصی بیوقفه است نفرتی دائمی از خویش است تکاپوی دائمی بر کسب تصدیقی است از خدایان، این مخلوقان جریان سیال خیال که واقعیت مییابند با تمام حقیقتشان و میمیرند و زنده میشوند و گاه خود مختار میشوند این هنر جنونآمیز ما را بینصیب نمیگذارد پس آیا آدمیزاد این مجال را به خویش میدهد که خالق خدایان خویش باشد؟ این حد اعلای خلاقیت انسان است و غایت فراموشکاری آدمی. @anarchomancer
انسان محتاج مرزکشی است و این مرزها، حقیقت و دروغ را خلق میکنند؛ اما در نهایت، تمام مرزها دروغیناند. این آموزه جنونآمیز آدمی را دگرگون میکند. تنها در پرتو چنین فهمی است که انسان مجال آزاد شدن را مییابد. این بدین معنا نیست که این مرزها دلبخواهی هستند، اما در چنین موقعیتی انسان باید تصمیم بگیرد که میخواهد این مرزها را مجدداً وضع کند یا مرزهای جدیدی را در نظر دارد؟ یا میخواهد سرشت انسانی خود را از میان بردارد و در فراسوی مرزها گام بردارد و مقیم قلمرو مردگان شود؟ @anarchomancer