tgindex
ماهنامه اندیشه پویا

ماهنامه اندیشه پویا

Статистика
Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 665
+20 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 086
20 постов
Вовлечённость
54,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 903
1/48двое суток
2 180
1/72трое суток
2 352

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 10 авг.1 62827

    📍نظریه‌ی مردِ دیوانه وقتی خبرنگار نیویورک تایمز از دانلد ترامپ پرسید آیا حدی برای قدرت‌ جهانی او وجود دارد یا نه، پاسخ داد «بله، یک چیز هست. اخلاقیات خودم. عقل خودم.» از آن‌جا که هر اخلاقیاتی که او زمانی داشته مدت هاست از بین رفته، باید پرسید آیا عقلش را هم از دست داده است یا نه. با توجه به این‌که در جریان جنگ در ایران تصمیم گرفت خودش را به شکل دیوانه‌ای نسل‌کش به جهان نشان دهد ‌ــ‌با فرسته‌هایش در تروث سوشال که می‌گفت «امشب یک تمدن به‌کل خواهد مرد، طوری که دیگر نمی‌توان آن را زنده کرد. من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً همین‌طور خواهد شد»‌ــ پاسخ شاید کاملاً واضح به نظر برسد. بااین‌حال برای رسیدن به این پاسخ باید روابطی را که در هسته‌ی شخصیت او وجود دارد واکاوی کنیم: ارتباطات پیچیده‌ی بین نمایش و واقعیت، شگرد و جنون، گنده‌گویی و بمباران واقعی. وقتی با ترامپ طرف هستیم هیچکدام از این دوگانه‌های متضاد مطلق نیستند. مرز میان آن‌ها همیشه نفوذپذیر است. نیکی هیلی به یاد می‌آورد که وقتی سفیر او در سازمان ملل بود ترامپ به او گفته بود چطور با نمایندگان کره‌ی شمالی توافق کند: «بهشان بگو شما تازه با رئیس‌جمهور حرف زدید. کاری کن فکر کنند من دیوانه‌ام.» از یک طرف، شکی نیست که در ذهن پرتلاطم ترامپ «نظریه‌ی مرد دیوانه» جا خوش کرده است، نظریه‌ای که تظاهر به جنون را راهبردی عقلانی می‌داند. این اصطلاح ابداع ریچارد نیکسون است که در جریان جنگ ویتنام به رئیس دفترش اچ آر هالدرمن گفت: «من اسمش را نظریه‌ی مرد دیوانه می‌گذارم، باب. می‌خواهم ویتنامی‌های شمالی باور کنند به نقطه‌ای رسیده‌ام که می‌توانم برای پایان جنگ دست به هر کاری بزنم. باید یواشکی این پیام را بهشان برسانیم که شما را به خدا، می‌دانید نیکسون به کمونیسم حساسیت دارد، وقتی عصبانی شود نمی‌توانیم جلویش را بگیریم و دستش روی کلید بمب هسته‌ای است. و دو روز بعد هوشی مین شخصاً به پاریس می‌آید و برای صلح التماس می‌کند.» این باور که ترامپ در رابطه با ایران دارد از دستورالعمل نیکسون پیروی می‌کند پایه‌ی ثابت تمام تحلیل‌های اخیر رسانه‌ای بوده است. مطمئناً درست است. اما این پرسش دیگری را به ذهن می‌آورد: کسی که خودش دیوانه است می‌تواند نقش دیوانه را بازی کند؟ ✍️چند سطر از از مقاله‌ای منتشر شده در نیویورک ریویو آو بوک به قلم فینتان اوتول با ترجمه‌ی آیدین رشیدی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 9 авг.1 97853

    عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبوده‌ام   📍نقد و بررسی مقاله‌ی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم 📍شما زمانی می‌گفتید که محمدباقر صدر یا حتا مطهری در اقتصاد چپ‌زده بودند و تئوری اقتصادی نداشتند و بر همین اساس از بی‌تئوری بودن انقلاب می‌گفتید. اما آیا بر اساس «صناعت و قناعت» می‌توان تئوری اقتصادی پروراند؟ تئوری قناعت به منزله‌ی یک تئوری اقتصادی نیست. من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبوده‌ام. من معتقدم که خوب است که ما یک زندگی قانعانه داشته باشیم، اما این‌که چقدر شدنی است بحث دیگری است. من هنوز هم عقیده دارم که خوب است که کم‌تر صنعتی بشویم. 📍وقتی در «صناعت و قناعت» می‌گویید «در مراکز آموزشی در کنار تعلیم فنون مهندسی و قواعد ریاضی اصول ساده‌زیستی و قناعت تعلیم شود»، به‌نوعی دارید برای نظام دانشگاهی نسخه‌ی ایدئولوژیک و مدل می‌نویسید. چرا در دانشگاه‌ها ساده‌زیستی را ترویج نکنیم؟ این توصیه و فکر به چه معنا ایدئولوژیک است؟ مگر می‌شود اسم هر فکری را ایدئولوژی گذاشت؟ این یک اصل راهنما است که ما آن را معرفی می‌کنیم و می‌گوییم غیر از این زندگی مصرف‌گرایانه‌ی کاپیتالیستیِ بی‌رحمِ تفاله‌‌‌کننده‌‌ی طبیعت و تفاله‌کننده‌ی روح آدمی، نحوه‌ی دیگری از زندگی هم هست که آرامش‌بخش و آسایش‌بخش است و با طبیعت مهربان است و شاکر نعمت الهی است که می‌توانید آن را اختیار کنید. 📍نظرتان این است که مثلاً یک دانشجوی مهندسی در دانشگاه را مجبور به گذراندنِ واحدِ درسیِ «قناعت» کنیم؟ بله، می‌توانیم در دانشگاه اصول ساده‌زیستی و قناعت را تعلیم دهیم همان‌طور که علم اخلاق درس می‌دهیم و همان‌طور که می‌گوییم خوب چیست و بد چیست. همان‌طور که می‌گوییم ظلم بد است. 📍وقتی در مقاله‌ی «صناعت و قناعت» با اشاره به برخی کالاها می‌گویید که «نه در داخل کشور تولید کنیم و نه اجازه دهیم که ورود آن‌ها جامه‌ی قناعت هموطنان را چاک کند»، دارید از لزوم جلوگیری از واردات کالاهای لوکس می‌گویید. یا وقتی می‌گویید «از طرح‌های عظیم غول‌آسا حتی‌المقدور حذر کنیم و کارگاه‌های کوچک‌تر و فراوان‌تر با مدیریت ساده‌تر بنا کنیم»، این دقیقاً شبیه همان کاری بود که آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری‌اش انجام داد و با وام دادن به کارگاه‌های کوچک زودبازده، اقتصاد کشور را تحت‌تأثیر قرار داد. اشکالی ندارد، انگار شما می‌خواهی شیره‌ی بحث «صناعت و قناعت» را بکشی، اما بگذار چیزی را بگویم. من اگر امروز دیرتر آمدم سر جلسه‌ی گفت‌وگو، علتش این بود که داشتم رخت‌هایی را که شسته بودم، در آفتاب پهن می‌کردم. من تا زمانی که بتوانم رختی را در آفتاب پهن کنم، در ماشین خشکشویی نمی‌اندازم. مذاق من این است. تمام «صناعت و قناعت» این است که رختی را که در آفتاب می‌شود خشک کرد، الکتریسیته برایش مصرف نباید کرد. 📍در «صناعت و قناعت»، در مذمت جاروبرقی هم گفته بودید. جاروبرقی هم ندارید؟ جاروبرقی دارم، اما بیش‌تر وقت‌ها با جاروی غیربرقی جارو می‌زنم. این هم نه به این معناست که مصرف برق کم‌تر مساویِ هزینه و خرج‌ کم‌تر است، نه، معتقدم تا می‌شود نباید از صنایع استفاده کرد. الان یک ساعت باطری‌دار در دست دارم اما زمانی یک ساعت مچی ده دلاری خریدم که کوکی بود. می‌گویید احمدی‌نژاد به نسخه‌ی شما عمل کرد و شکست خورد. فوقش این است که تئوری من یک تئوری باطلی است و کاری که احمدی‌نژاد کرده درست از آب درنیامده. اشکالی ندارد. در عالم علم تئوری‌هایی داده می‌شود و ممکن است باطل از آب درآید. گرچه من آن‌ها را به منزله‌ی یک تئوری اقتصادی ندادم و یک توصیه‌ی اخلاقی بود. 📍ولی توصیه به ممانعت از واردات برخی کالاها، توصیه‌ی اخلاقی و فردی نیست. این‌جا شما دارید حکمی صادر می‌کنید که نتیجه‌اش دخالت حاکمیت در انتخاب همه‌ی شهروندان است. من الان هم می‌گویم که کالاهای لوکس را نباید تولید کرد. حالا اگر کسی تولید کرد بکند. اگر هم یک نفر می‌خواهد بخرد، اشکالی نیست. من به مردم توصیه می‌کنم که نخرید. حالا اگر رفتند و خریدند کاری نمی‌شود کرد. آن زمان که «صناعت و قناعت» را می‌نوشتم خیلی به هند نظر داشتم که از زندگی لوکس به‌دور بود و مردمانش زندگی ساده‌ای داشتند و دموکراسی خوبی هم آن‌جا برقرار بود. چین هم همین‌طور است. اما ما از اساس واردکننده هستیم. اگر خودمان بتوانیم صاحب صنایعی شویم که در کمال سادگی امورات خودمان را سامان دهیم و مشکلی نداشته باشیم، بسیار نیکوست. 📍پس امروز دیگر به سیاستگذار نمی‌گویید جلوی منع واردات را بگیرد. تئوری من نقد اجتماعی است. می‌گویم کشوری که این‌قدر درگیر کالای لوکس است، به راه درستی نمی‌رود. ✍️از متن گفت‌وگوی ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 9 авг.1 2816

    عبدالکریم سروش: من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبوده‌ام   📍نقد و بررسی مقاله‌ی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم

  • 5 авг.1 80713

    📍نه جنگ نه صلح قابل دوام نیست در ۴۷ سال گذشته، ایران و امریکا اساساً در چارچوبی قرار گرفته بودند که نمی‌توانستند از آن خارج شوند. امریکا تصور داشت که ایران را باید محدود نگه دارد و از نظر نظامی و اقتصادی احاطه‌اش کند و با اتحاد منطقه‌ای تحت فشار قرارش دهد تا یا از داخل دچار بحران شود یا از منطقه خارج شود. ایران هم برای خودش چارچوبی از دشمنی امریکا ساخته بود که در آن چارچوب راهی به جز دفاع و مقابله نداشت. این جنگ کلیت این چارچوب را از بین برده است. ایران پایگاه‌های امریکا را از بین برده و اتحاد بین جهان عرب مقابل ایران نیز از بین رفته و ایران جای تنفس بیش‌تری در منطقه دارد. ایران نمي‌تواند مدعی شود که جنگ را برده و همچنان در همان قالب قبلی بماند. امریکا هم به این نتیجه رسیده که تصور سقوط جمهوری اسلامی باطل بود. حالا که ان چارچوب سابق از بین رفته باید دید آیا دو طرف می‌توانند یک ساختار جدید مثبت ایجاد کنند یا دوباره به ساختار تقابلی پیشین برمی‌گردند؟ نمی‌گویم ایران و امریکا از فردا با هم دوست خواهند شد ولی روند روابط متفاوتی می‌تواند ایجاد شود که شروع آن هم از همین مقطع پایان جنگ است. جنگ‌های بزرگ خیلی دردناک هستند و راحت نمی‌توان از خرابی‌های‌شان گذشت. در ایران هم راحت نیست گذشتن از تبعاتی که جنگ ایجاد کرده، از جمله این‌که بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی ایران در این جنگ ترور شدند. ولی جنگ‌های بزرگ یک شوک اساسی هم هستند. بعد از جنگ جهانی دوم ژاپنی‌ها و آلمانی‌ها و امریکایی‌ها تصمیم گرفتند که نمی‌خواهند دوباره آن فجایع تکرار شود و باید به صلح بزرگ دست پیدا کنند. من خوشبین هستم که ایران از این جنگ بزرگ به یک صلح بزرگ‌تر برسد یا حداقل به ثبات قابل تداومی که شرایط جدیدی برای ایران ایجاد کند. ✍️از متن گفت‌وگو با ولی‌رضا نصر به بهانه‌ی انتشار ترجمه‌ی فارسی تازه‌ترین کتاب او «بر لبه‌ی تنهایی». منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱.⁩⁩ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 29 июл.2 63229

    📍به کسانی که شمشیر می‌زدند، شمشیر زده‌ام شما از طرف عمده‌ی نواندیشان دینی مورد حمله قرار گرفته‌اید و برخی از آن‌ها حتا تا تکفیر شما هم پیش رفتند. چرا داخل جبهه‌ی روشنفکری دینی که می‌خواهد درس لیبرالیسم و آزادی و گفت‌وگو بدهد این‌قدر پر زدوخورد است؟ این سؤالی است که باید از همه‌ی ما بپرسی و نه فقط از این بنده‌ی شرمنده. البته که جریان روشنفکری به همین مشاجره‌ها قائم است و یک حزب نیست. روشنفکران به دلیل این‌که کار عقلی و معرفتی می‌کنند به‌طور منطقی و طبیعی با هم اختلاف‌نظر پیدا می‌کنند و در روشنفکری برخلاف کار حزبی، رهبری فکری وجود ندارد. روشنفکران زیربارِ همدیگر نمی‌روند، ولی این نتیجه نمی‌دهد که به فکر برانداختن یکدیگر باشند. این دومی است که بد است. ولی با کمال تأسف در جریان روشنفکری دیدیم که مخالفت‌ها و مناقشات به دشمنی و به قول شما تکفیر هم رسید و من از این بابت متاسف هستم. یک روحانی قشری در امریکا برای کوبیدن میخ اجتهاد دست‌به‌کار شد و تا تکفیر بنده و شبستری پیش رفت و لکه‌ننگ پاک نشدنی بر کارنامه‌‌اش نهاد. البته راه توبه بر او باز است اگر توفیق رفیقش شود. من در مقابل کسانی که شمشیر می‌زدند، شمشیر زده‌ام. کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است. وگرنه در مواجهه با دیگران دستان مخملی داشتم و زبان نرم شاعرانه به‌کار می‌بردم. مثلاً وقتی سیدجواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند من در جواب یک قاشق سرکه به او دادم. البته که وقتی سیدجواد طباطبایی برای درمان به امریکا آمد خودم به او تلفن زدم و با او اظهار دوستی کردم. چندبار تماس گرفتم و صحبت کردیم. خیلی هم دوستانه بود. سیدجواد وقتی حضوراً با او صحبت می‌کردی، خیلی زود کوتاه می‌آمد و من تعجب می‌کردم. اما در خلوت که کتاب‌هایش را می‌نوشت علیه این و آن شمشیر می‌زد. در همان آخرین صحبت‌های دوستانه از او خواستم برایم توضیح دهد که به چه معنایی گفته است روشنفکران مشروطه را نفهمیدند و روحانیون مشروطه را بهتر فهمیدند؛ پاسخ داد که این را ژورنالیست‌ها بزرگ کردند، حال‌آن‌که انتظار داشتم توضیح مفصلی بدهد و پای نظر خودش بایستد. من اگر عیب‌جو بودم ترجمه‌ی ایشان از متن فرانسه‌ی کتاب تاریخ فلسفه‌‌ی اسلامی نوشته‌ی هانری کربن را که خیلی غلط دارد، نقد می‌کردم. شاید دیگران، چنین فرصت و فراستی نداشتند که به ترجمه‌های خود او مراجعه کنند و بگویند خودت چند مرده حلاج بودی؟ ✍️از متن گفت‌وگوی ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 28 июл.3 15359

    📍کار کردن در ناف ارتجاع! محمدعلی موحد هفت سال در دهه‌ی بیست در بازار تهران حجره‌داری کرده و از این هفت سال اگر پیش بیاید و حوصله کند، به اندازه‌ی هفتاد سال حرف برای گفتن دارد؛ از روابط بین بازاری‌ها تا حتا مستراح‌های غیربهداشتیِ بازار، و همه هم پر از نکته: «هفت سال در ناف ارتجاع کار کردم. بازار ظلمتکده‌ی غریبی است. برادران امامی که کسروی را کشتند اصفهانی بودند و دلال کبریت در بازار؛ در بطن ارتجاع. من رئیس یا ارباب عسگراولادی بودم. آن‌ها سه برادر بودند. برادر بزرگ‌شان صادق بود. صادق با من رفیق بود. خودش دلال برنج بود و عضو سازمان جوانان حزب توده. او بود که دو تا برادرش را آورد گذاشت حجره‌ی من.» یا این ذکر از پدر مهندس مهدی بازرگان: «آن زمان در آن سرایی که من بودم دو سه تاجر گردن‌کلفت حضور داشتند. رئیس بازاری‌های ترک دو تن بودند. یکی حاج‌عباسعلی بازرگان بود پدر مهندس مهدی بازرگان. آن دیگری حاج عبدالحسین بود. اگر اختلافی پیش می‌آمد می‌رفتند پیش این دو نفر.» در کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» موحد درباره‌ی روحیه و سبک مدیریت رؤسای شرکت نفت به تفکیک حرف زده است؛ درباره‌ی عبدالله انتظام و منوچهر اقبال و هوشنگ انصاری. در دوره‌ی اقبال است که به عنوان مدیر حقوقی شرکت نفت و به جای اقبال در جلسات نخست‌وزیری هم شرکت می‌کند. اما در فصل نفت صفحه‌ای ویژه برای مهدی بازرگان باز می‌کند و حسابِ او را از حساب باقیِ انقلابیون ۱۳۵۷ جدا می‌کند: «بازرگان خدمت بزرگی به این مملکت کرده است که هیچ‌جایی مطرح نشده و می‌خواهم در تاریخ ثبت شود. با ژاپنی‌ها قرارداد داشتیم برای پتروشیمی بندر شاهپور. حدود هشتاد درصد پتروشیمی تا زمان انقلاب ساخته شده بود. وقتی انقلاب شد موج چپ‌نمایی همه را فرا گرفت. بلوای غریبی بود. در این بلوا تمام صنایع را ملی کردند، قراردادها را لغو کردند، مال مردم را گرفتند و ملی کردند. در آن سال‌هایی که همه‌چیز بر ضد سرمایه‌داری حرکت می‌کرد، نامه‌ای به امضای ایشان نوشته شد که دولت ایران درصدد ملی کردن پتروشیمی نیست و همین نامه بود که بعدها وقتی تمام ملی‌کردن‌ها تبعات و آثاری پیدا کرد، ما را از پرداخت غرامت به ژاپنی‌ها معاف کرد.» و ماجرای نامه‌‌ی دیگری را هم روایت می‌کند که نصرالله انتظام در بحبوحه‌ی انقلاب حاضر به امضای آن نشده بود، اما بازرگان به درخواست موحد امضا کرد و با همان امضای بازرگان بود که کنسرسیوم نتوانست بعد از انقلاب از ایران غرامت بگیرد. ✍️از متن معرفی کتاب تازه‌ای از سیروس علی‌نژاد درباره‌ی زندگی محمدعلی موحد. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 26 июл.2 61634

    📍شرافتِ نشر شفیعی کدکنی بعد از مرگ اخوان ثالث نوشته بود وقتی اخوان از تلویزیون کنار گذاشته شد، حسینخانی را صدا زده و به او گفته بود با اخوان قرارداد ببندد تا هر ماه مبلغی به عنوان حق‌التألیف بگیرد؛ حتا اگر کتابی از او هنوز کامل نشده باشد. اخوان ماه به ماه چک‌اش را می‌گرفت و بعدها هم که دیگر نمی‌آمد، حسینخانی پول را برایش می‌فرستاد. این فقط یک قرارداد نشر نبود، شکلی از رفاقت و احترام بود؛ خاصه آن‌که اخوان هیچ‌وقت کاری که باید را به حسینخانی تحویل نداد. شاید برای همین است که بسیاری، وقتی از حسین حسینخانی حرف می‌زنند، بیش‌تر از «شرافت» او می‌گویند تا موفقیتش. ناشری که از دل بانکداری آمد اما هیچ‌وقت «آدم‌بانک» نشد، مردی که امنیت و رفاه را کنار گذاشت تا تمام عمرش را صرف چیزی کند که خودش آن را «مسئولیت فرهنگی» می‌دانست. بعد از انقلاب مدتی مدیر بانک فرهنگیان بود و حتا در فرایند ادغام چند بانک نقش داشت اما سرانجام حوالی سال‌ شصت تصمیم گرفت کار در بانک را کنار بگذارد. با اخلاقی حرفه‌ای از جمله خوش‌قولی در پرداخت حق‌التألیف، حتا در روزهایی که برای عمل به تعهداتش مجبور می‌شد بخشی از دارایی‌هایش را بفروشد، خودش را نشان می‌داد. حرفی که می‌زد و قراری که می‌بست از هر چیزی برایش مهم‌تر بود. برای همین بارها چیزهایی را فروخت که سرقولش بماند. علی حسینخانی می‌گوید هیچ‌وقت پدرش را در حال فکر کردن به ترک نشر ندیده بود، تا روز بزرگداشتی که برایش در دانشگاه تهران گرفتند. خودش تا دو روز قبل از مراسم خبر نداشت و وقتی روی سن رفت، برخلاف همیشه جمله‌ای گفت که همه را غافلگیر کرد: «من عمیقاً خسته و آزرده‌ام.» ✍️بُرش‌هایی از گزارشی به قلم قاسم فتحی درباره‌ی حسین‌ حسینخانی، بنیانگذارِ فقید انتشارات آگاه. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 25 июл.2 27814

    📍نقاشی‌هایی که مصادره شدند سال ۱۳۵۹ بود که رئیس وقت موزه‌ی هنرهای معاصر، آقای منفرد، تصمیم گرفت به دلیل اینکه کارهای من ضد شاه تلقی می‌شد، در موزه نمایش داده شود. از رئیس موزه خواستم بیاید و آثارم را ببیند و انتخاب کند اما او گفت همه‌ی آثارت را می‌خواهیم. بعد هم آمدند و تمام آثاری را که در استودیو داشتم با خود برای نمایشگاه بردند. در مجموع شاید بیش از صد اثر در اختیار موزه قرار گرفت. دو روز بعد از افتتاحیه‌ی نمایشگاه، پرویز کلانتری به من تلفن کرد و گفت روزنامه‌ی جمهوری اسلامی را دیده‌ای؟ یک مقاله‌ی تند درباره‌ات نوشته‌اند. با هیچ‌کس درباره‌اش صحبت نکن و هرچه زودتر از کشور خارج شو. روزنامه را به سختی پیدا کردم و به دیدن رئیس موزه رفتم. او گفت که هر روز گروهی برای دیدن نمایشگاه می‌آیند و تا می‌توانند فحش می‌دهند. کارهای من دو پهلو محسوب می‌شدند و لذا گروهی به موزه حمله کردند و همان شب اثری را که در روزنامه درباره‌اش نوشته بودند را از موزه خارج کردند. پیگیری‌های سال‌های بعد مشخص کرد که آن نقاشی در حال حاضر در گنجینه‌ی موزه است. اواخر دوره‌ی خاتمی بود که پیگیری برای پس‌گرفتن کارهایم را شروع کردم. پرس‌وجو کردم اما طبق معمول پاسخ روشنی داده نمی‌شد. در سفری که به تهران داشتم، با سمیع‌آذر که رئیس موزه بود در دفترش دیدار کردم. گفتم که می‌خواهم بدانم کارهایم کجاست. او به انگلیسی در جوابم گفت که برای موزه شرم‌آور است که این همه کار این‌جا باشد و ما از آن خبر نداشته باشیم. قرار شد پیگیری کند و خبر بدهد. دو هفته بعد دوباره به دیدارش رفتم. این بار هم به انگلیسی گفت که چنین نمایشگاهی در موزه برگزار نشده و هیچ مدرکی وجود ندارد که کارها را این‌جا گذاشته باشی. من به مقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی به عنوان تایید برگزاری نمایشگاه اشاره کردم. اما باز هم گفت که هیچ مدرکی وجود ندارد و اگر مدرکی داری بفرست. بعد از مدتی خبر دادند که چهل اثر پیدا شده اما باید ثابت کنم که آثار متعلق به من است و متعلق به موزه نیست. در عمل کمک چندانی نشد و با تغییر فضای سیاسی و آغاز دوران احمدی‌نژاد پیگیری‌ها عملا متوقف شد. ✍️از متن گفت‌وگوی محبوبه کرملی با نیکزاد نجومی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 24 июл.2 0149

    📍با توجه به درخواست‌ شما خوانندگان اندیشه پویا، تعداد محدودی از شماره‌ی ۱۰۰ اندیشه پویا در دفتر مجله موجود شده است. حالا می‌توانید سفارش دهید. ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 21 июл.2 3369

    📍میراثی جذاب اما خطرناک نگاه انتقادی به فردید به معنای نادیده گرفتن اهمیت یا توانایی‌های او نیست. او ذهنی تیز، حافظه‌ای وسیع و توانایی چشمگیری در ایجاد پرسش و برهم زدن آرامش فکری مخاطبان خود داشت. فردید بسیاری از دانشجویان و روشنفکران ایرانی را با نام‌ها و پرسش‌هایی آشنا کرد که پیش از آن در فضای فکری ایران کم‌تر شناخته شده بودند؛ از جمله هایدگر، نقد متافیزیک، بحران مدرنیته و پرسش از نسبت تکنیک، تاریخ و معنا. وجه مثبت دیگر فردید این بود که نشان می‌داد مدرنیته فقط مسئله‌ی صنعت، تکنولوژی یا نهادهای اداری نیست؛ بلکه با پرسش‌هایی عمیق‌تر درباره معنا، تاریخ، زبان و شیوه‌ی بودن انسان در جهان نیز ارتباط دارد. این پرسش‌ها در خودشان مهم‌اند و نمی‌توان نادیده‌شان گرفت. جامعه‌ای که می‌خواهد مدرن شود، باید بتواند درباره‌ی معنا، اخلاق، تاریخ و نسبت خود با جهان نیز بیندیشد. مدرن شدن بدون تأمل درباره پیامدهای فرهنگی و اخلاقی مدرنیته، خود می‌تواند سطحی و پرخطر باشد. مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که این پرسش‌های مهم به زبان خشم، رنجش، نفی، تحقیر و دشمن‌سازی تبدیل می‌شوند. فردید به جای آن‌که نقد مدرنیته را به گفت‌وگویی روشن، مسئولانه و قابل سنجش بدل کند، غالباً آن را در زبانی مبهم، آمرانه و آکنده از دوگانه‌های نجات‌بخش و طردکننده بیان می‌کرد. او کم‌تر نوشت، کم‌تر خود را در معرض نقد دقیق قرار داد، و بیش‌تر از راه سخنرانی، محفل و تأثیر شفاهی عمل کرد. همین امر میراث او را هم جذاب و هم خطرناک کرد. ارزش فردید در تاریخ اندیشه‌ی ایران را باید جدی گرفت؛ اما جدی گرفتن همیشه به معنای ستایش نیست. گاه جدی گرفتن، یعنی فهمیدن خطر و نیروی اثرگذاری یک فکر. امروز می‌توان رد نگاه فردید را در برخی صورت‌های هویت‌خواهی، اصالت‌گرایی، بدبینی به روشنفکران جهان‌وطن، بی‌اعتنایی به میراث مشروطه، و تمایل به دیدن ایران به صورت جوهری فراتاریخی و دارای ذاتی فرهنگی مشاهده کرد. در چنین نگاهی، ایران کم‌تر به عنوان جامعه‌ای تاریخی در جهان امروز دیده می‌شود و بیش‌تر به صورت موجودیتی اسطوره‌ای، ازلی و جدا از زمان فهم می‌شود. این دقیقاً همان جایی است که میراث دویست ساله‌ی اصلاح و سنت صد و پنجاه ساله‌ی تفکر سیاسی جدید ایرانی کم‌رنگ می‌شود. حضور امروز فردید، بنابراین، بیش‌تر حضور نامرئی یا دگرگون‌شده‌ی یک دستگاه حساسیت است. ✍️از متن گفت‌وگوی محسن آزموده با علی میرسپاسی درباره‌ی احمد فردید که به مناسبت انتشار کتاب تازه‌ای از میرسپاسی انجام شده است. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱. ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 20 июл.9 446160

    📍عبدالکریم سروش: در پاکسازی‌ها نقش نداشتم +در سال‌های گذشته، برخی افراد نزدیک به جریان ملی‌مذهبی حمله‌های تندی به شما می‌کردند که فلانی مسئول اخراج اساتید بوده است.اما جالب است که برخی چهره‌های ملی‌مذهبی حتا قبل انقلاب فرهنگی در مدیریت دانشگاه تهران رای به اخراج اساتید زیادی دادند. بله، حتا دکتر شریعتمداری که وزیر علوم بود به دکتر ملکیِ ملی‌مذهبی در دانشگاه تهران نامه نوشته بود که در اخراج کردن با ما هماهنگ باشید و تند و تند اخراج نکنید. آقای ملکی هم در پاسخ ایشان نوشته بود که شما تحت‌تأثیر امپریالیسم هستید و هنوز نمی‌دانید انقلابی در این کشور رخ داده است. کسانی از ملی‌مذهبی‌ها هستند که نمی‌دانم چرا کینه‌ی دیرینه با من دارند. مثلاً آقای تقی رحمانی هیچ‌جا نشد که سخنرانی کند و لگدی به من نزند. گاهی حبیب‌الله پیمان زهر می‌ریخت، گاهی تقی رحمانی، گاهی علی طهماسبی و گاهی دیگران. هنوز جای نیش‌های‌شان درد می‌کند و برای همین است که اسم‌شان یادم مانده است. یک‌بار از آقای تقی رحمانی نخواستید که اسم یک نفر را که شما مسئول اخراجش بودید، بگوید؟  اصلاً کار به گفت‌وگو نرسید. مگر مجال گفت‌وگو گذاشتند؟ وگرنه اولاً امضای من پای هیچ‌کدام از اخراج‌ها نیست. ثانیا اخراج‌ها دست ما نبود که امضای من پای آن باشد یا نباشد. ثالثاً پاره‌ای از اخراج‌ها به حق بود و خیلی‌ها هم خودشان رفتند. کدام‌ اخراج‌ها به‌حق بود؟ آن‌ها که ساواکی یا ضدانقلاب بودند و جلوی انقلاب ایستاده بودند. اگرچه همه‌ی اخراجی‌ها این‌طور نبودند. مثلاً زریاب خویی ضد انقلاب بود؟ نه، اتفاقاً اخراج ایشان ناحق بود. کار دکتر ملکی بود و در زمان ریاست دکتر داوری بر دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران. بیافزایم که وقتی دکتر رضا داوری نهضت پوپرکشی و لجن‌مالی به پوپر را راه انداخت و محتسب‌وار وارد میدان اسلام‌پناهی شد همین دکتر زریاب نامه‌ی دردمندانه‌ای به من نوشت و از آن استاد مرحوم و این شاگرد نامرحوم چه دل پری داشت و از ریاکاری‌هاشان چه شکایت‌ها کرد. اخراج حسین نصر چطور؟ اولاً دکتر نصر خودش رفت و هنگام اخراج اصلاً در ایران نبود. اما دکتر نصر را هم محمد ملکی اخراج کرد. یا مهدی محقق را بازنشست کردند که اگر من بودم، این کار را نمی‌کردم. دکتر زرین‌کوب را همان‌ها اخراج کردند. آیا شما در آن زمان حساسیتی نسبت به آن پاکسازی‌ها داشتید؟ پاکسازی‌ها اصلاً دست ما نبود. کمیته‌ی پاکسازی‌ها پس از انقلاب و قبل از انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها و وزارت علوم تشکیل شده بود و کار خودش را می‌کرد. در کل جامعه هم این ندا پیچیده بود که عده‌ای باید پاکسازی شوند.   ✍️از متن گفت‌وگوی ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 20 июл.1 92614

    📍سفر در جنگ سفر شاید در نگاه نخست، کالایی لوکس به نظر برسد که در شرایط بحرانی به سرعت حذف می‌شود. اما آمارها نشان می‌دهند که در مواجهه با شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی مثل جنگ، جامعه به جای حذف مطلق سفر، اشکال تازه‌ای از جابه‌جایی، زمان‌بندی و انتخاب مقصد را به کار می‌بندد تا حق خود بر تاب‌آوری روانی را در میانه بحران‌ها حفظ کند. آمارهای رسمی، کاهش سفر را نشان می‌دهند اما روایت جاباما از بررسی آمارها مسأله‌محور است و می‌گوید کسانی که سفر کردند، چطور سفر کردند. بررسی رفتارهای کاربران در جاباما در جریان دو جنگ سال ۱۴۰۴، یک چرخش معنادار در روان‌شناسی اجتماعی ایرانیان را نشان می‌دهد. با اینکه در هر دو اتفاق (جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ و جنگ رمضان در اسفند ۱۴۰۴) بازار در روزهای نخست با افت ناگهانی ۷۰درصدی مواجه شد، اما واکنش‌های ثانویه مردم کاملاً متفاوت بود. در جنگ ۱۲ روزه خرداد، جامعه شوک اولیه را با رفتار فرار و خروج اضطراری پاسخ داد. داده‌های جاباما نشان می‌دهند که پس از افت روزهای اول، میزان جست‌وجوی اقامتگاه ناگهان ۱۲۵ درصد رشد کرد که بازتاب تلاش شهروندان برای فاصله گرفتن از کانون احتمالی تنش (پایتخت) بود. مقاصد انتخابی نیز شهرهای بسیار نزدیک حاشیه تهران مثل دماوند و کردان بودند و سفر مفهوم تفریحی خود را از دست داده بود. اما در جنگ 39 روزه که از ۹ اسفند آغاز شد و تا فروردین ۱۴۰۵ادامه داشت، جامعه به جای فرار اضطراری، به دنبال انطباق با شرایط موجود و واکنش به اخبار و رسانه‌ها رفت. در هفته‌های نخست جنگ، میانگین طول اقامت بالا رفت و به حدود ۲.۵ اتاق‌شب نزدیک شد. بخشی از رزروها دیگر سفر تفریحی کوتاه نبودند و می‌توانستند کارکردی محتاطانه‌تر و طولانی‌تر پیدا کنند. در میان مقاصد مشخص، چالوس و نوشهر که در سال گذشته در فهرست ۱۰ مقصد برتر نبودند، در نوروز ۱۴۰۵ جایگاه بالاتری گرفتند. در مقابل، قشم و اصفهان که مقاصد کلاسیک سفرهای نوروزی بودند همزمان با ناامنی‌های ناشی از جنگ در این مناطق، به رتبه‌های 30 و 20 سقوط کردند. این چرخش رفتاری، همسو با تجارب جهانی است. بررسی‌های بین‌المللی دوران معاصر نشان می‌دهد در زمان بحران‌های سخت (مانند جنگ روسیه و اوکراین)، وقتی گردشگری رسمی به کما می‌رود، این شبکه‌های بومی و اقامتگاه‌های خرد هستند که شریان روانی جامعه را زنده نگه می‌دارند.  ✍️بخشی از روایت داده‌محور «جاباما» از سفر و گردشگری در ایران پس از تجربه دو جنگ در یک سال. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱⁩ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 19 июл.8 984185

    📍مطهری افراط می‌کرد +شما با آقای مطهری خیلی نزدیک بودید. وقتی اختلاف‌های مطهری با شریعتی، بالا گرفت نسبت به شریعتی مسئله‌دار نشدید؟ -نخیر، مسئله‌دار جدی نشدم. البته هنوز هم گمان می‌کنم مرحوم مطهری در مخالفت خود با شریعتی، افراط می‌کرد و اواخر حس می‌کردم مسئله خیلی شخصی شده و فراتر از عقیدت و شناخت رفته است. وقتی مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه به لندن آمدند، میزبان ایشان بودم. ایشان به مدت دو ماه در لندن بود و من ایشان را پیش پزشک و بیمارستان می‌بردم و مترجم‌شان بودم. مرحوم آقای طباطبایی مطلقاً اهل حرف زدن نبود. باید با منقاش از زیر زبان‌شان، دو کلمه حرف بیرون می‌کشیدید. تا این‌که مرحوم مطهری هم به لندن آمد و به آقای طباطبایی پیوست. دقیقاً زمانی بود که شریعتی وفات کرد. فضا در لندن بسیار گرم و داغ و ملتهب بود. بزرگان اپوزیسیون همه در لندن جمع شده بودند. ابراهیم یزدی و صادق طباطبایی و صادق قطب زاده و بنی صدر، احسان شریعتی و بسیاری از مبارزان خرد و درشت، همه در لندن جمع شده بودند. امام‌باره که مدت‌ها در آن‌جا سخنرانی می‌کردم محل اجتماع شده بود و همه‌ی آن‌ها در آن‌جا جمع شدند و سخنرانی کردند. مرحوم مطهری در لندن در منزل آقایی به نام شهرستانی که از شیعه‌های عراقی‌ بود ساکن شد و قبول خودش آفتابی نشد. من به دیدن ایشان رفتم و آن‌جا بود که مرحوم مطهری به من گفت بیرون آمدن شریعتی از ایران و رفتنش به لندن، تدبیر ساواک بود؛ آن‌ها او را فرستادند و نقشه‌هایی در سر داشتند و از او خواسته بودند به افریقا برود و بساط اندیشه‌های باطل خود را آن‌جا پهن کند. کمال خرازی که آن‌جا بود سخت بر آشفت و حتا به مطهری توهین کرد. من ساکتش کردم. بعدها که نامه‌ای از آقای مطهری به آقای خمینی علیه شریعتی پخش شد تقریباً همین حرف‌ها را در آن هم گفته بود. من آن زمان به برخی دوستان همچون آقای اشکوری که در اصالت نامه‌ی مطهری تردید می‌کردند، گفتم که من عین این حرف‌ها را از خود آقای مطهری هم شنیده‌ام. در آن نامه نوشته شده بود که خدا خواست که عمر شریعتی به پایان برسد. این‌ها حرف‌هایی بود که از عمق دل مطهری برآمده بود. اما من تا امروز هم، آن بدگمانی‌ها را نسبت به شریعتی ندارم. هر چند انتقادهای فکری زیادی هم به شریعتی و هم به مطهری دارم. ✍️از متن گفت‌وگوی طولانی و ده ساعته‌ی رضا خجسته‌رحیمی با عبدالکریم سروش که در اندیشه پویا ۱۰۱ منتشر شده است. ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 19 июл.2 04112

    📍قصه‌ی پیکرها… همه‌چیز در میناب در شتاب بود، یا شاید ما آن‌قدر ناگهانی و اتفاقی سر از شهر میناب درآوردیم که تا چشم باز کردیم صدوپنجاه و چند گورِ خُرد پیش چشمان‌مان در هوایی که از دریا می‌آمد به ماندنِ ما نگاه می‌کردند. سرگردان بودیم و شتاب‌زده که ناگهان خودم را نشسته روبه‌روی مادربزرگی دیدم که سه نوه‌‌اش را از دست داده بود. پنجاه روز بود که هر روز می‌آمد آن‌جا و گریه می‌کرد. پنجاه روز بود که نمی‌دانست غصه‌ی بچه‌هایش را بخورد یا نوه‌های در خاک خفته‌اش را. پیرزن برایم از روز حادثه گفت، از لحظه‌ای که دنیا رویِ سرش خراب شد. یک مادربزرگ را که سه نوه از دست داده باشد تا به حال در غروب یک قبرستان ندیده بودم و بلد نبودم با او حرف بزنم. صحبت‌مان که تمام شد می‌خواستم به او دلداری بدهم که گفتم: «ما همه سوگواریم مادرجان، خدا را شکر که شما نوه‌های‌تان را پیدا کردید و دفن کردید» و اشاره کردم به قبرِ خالی ماکان نصیری. انگار وسط فاجعه می‌خواستم به او تلقین کنم که حداقل وضع شما بهتر است  که پیکری را پیدا کرده‌اید. نیمه‌شبی در قبرستان میناب وقتی داشتیم مصاحبه می‌گرفتیم یک نفر خاطره‌ی‌ گم شدن پیکری را گفت: «پدرِ یکی از دانش‌آموزان برای تشخیص هویت می‌آید و پسرش را که جزو پیکر‌های تکه‌تکه بوده، شناسایی می‌کند و به خانه می‌رود. اما ساعتی بعد یکی از پزشکان مرکز بدون آن‌که بداند این پیکر شناسایی شده دوباره کیسه‌ای را که فرزند آن مرد در آن قرار داشته است می‌برد و در بخش پیکرهای بی‌نام و نشان قرار می‌دهد و دوباره پیکر گم می‌شود و مجبور می‌شوند دوباره ساعت دو صبح پدر را با هزار ترس برای تشخیص هویت به پزشکی‌قانونی بکشانند. پدر با لبخند میان پیکر‌های بی‌نام‌ونشان می‌گردد و فرزندش را پیدا می‌کند، او را در آغوش می‌گیرد، گریه می‌کند و بعد رو به کارمندان پزشکی قانونی می‌گوید: حتماً پسرم این ساعت دلش برای بازی‌کردن تنگ شده که من را به این‌جا کشانده، اما لطفاً دوباره گمش نکنید.» ماجرای پیکرها تمامی ندارد، قصه‌ی دیگر قصه‌ی پیکر دانش‌آموزی است که برای وداع به زندان فرستاده می‌شود، جایی که زندانیان پیکر دانش‌آموز را روی شانه می‌گیرند و پدر دانش‌آموز نمی‌داند چگونه با فرزندش وداع کند و تمام بند سراسر گریه می‌شود و یکی از زندانیان جلو می‌رود به مأموری که مسئول انتقال پیکر بوده می‌گوید: «حداقل عجله نکنید و بگذارید ما هم که این‌جا گیر افتاده‌ایم، سوگواری کنیم.» ✍️از متن روایتی از سفر به دل فاجعه‌ی تلخِ حمله به مدرسه‌ی میناب. به قلم سلمان نظافت‌یزدی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 18 июл.2 11611

    📍جامعه به عقب برنمی‌گردد در فصل پایانی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک انسانی» که از مردم و بازیگری آن‌ها برای تداوم و بقا صحبت می‌کنید، رویکردتان شبیه به «پیشروی آرام» آصف بیات می‌شود. او هم از ‌ایده‌ی پیشروی آرام به مثابه یک سیاست پساایدئولوژیک صحبت می‌کند. اما آصف بیات با همین ایده، نگاه خوش‌بینانه‌ای به بهار عربی و انقلاب در کشورهای تونس و مصر داشت. اما این خوش‌بینی به سیاستِ مبتنی بر زندگی روزمره، در نهایت در بهار عربی خوش‌فرجام نبود. من با ایده‌ی «پیشروی آرام» آصف بیات، همراهم. «پیشروی آرام» جلوه‌ای از حیات سیاسی است که ما معمولاً در الگوهای ایدئولوژیک شده آن را نادیده می‌گیریم. اما هدف من ارائه‌ی یک استراتژی سیاسی برای تغییر با اهداف مشخص نیست. دختران جنبش مهسا شاید همه‌شان یا برخی‌های‌شان به یک الگوی عمودی در سیاست هم فکر ‌کنند، اما نفس حرکت آن‌ها را نمی‌شود کاملاً در ذیل یک الگوی حاکمانه مصادره کرد. شاید اصلاً استراتژی سیاسی نداشته باشند. شاید داشته باشند و شکست بخورند. اما یک‌چیز مسلم است. ما به قبل از جنبش مهسا برنمی‌گردیم. نه به خاطر این‌که پوشش دختران تغییر کرده، بلکه به‌خاطر این‌که نوع سیاست‌ورزی کنشگرانه‌ی آن‌ها تغییر کرده است. در این منطق، شاید الگوی عمودی حیات سیاسی تغییر نکند، اما در الگوی افقی سازمان سیاست در ایران، تحولاتی روی داده که عقب‌رفتنی نیست. این جامعه سوژگی قدرتمند پیدا کرده و دیگر «گله» در آن شکل نمی‌گیرد. شاید گله‌هایی شکل بگیرند، اما این گله‌ها دیگر بزرگ نیستند، گله‌های کوچک‌اند. دیگر امکان ندارد هیچ دستگاه فکری‌ای گله‌های بزرگ و پیاده‌نظام‌های بزرگ بسازد. ما با پویش‌های پیچیده و خردی در عرصه‌ی سیاست افقی سروکار داریم که بیش‌تر خصلت اسیدی دارد و چیزهایی را در خودش آب می‌کند و از خیلی معانی پیشین معنازدایی می‌کند. این چیزی نیست که مردان سیاست در ایران از پوزیسیون تا اپوزیسیون هنوز آن را تصدیق کرده و پذیرا باشند. برای همین هم تورهایی می‌اندازند و می‌بینند ماهی‌های سابق را نمی‌گیرند. ما به تدریج باید با چهره‌های سیاسی‌ای مواجه باشیم که بدانند قرار نیست در این جامعه سروری کنند، بلکه قرار است در این دریای مواجِ سیاست قایقرانی کنند تا فرماندهی. سیاست به معنایی که یونانی‌ها می‌گفتند صرفاً ایجاد تعادل میان سویه‌های مختلف جامعه است و باید در دریای مواج جامعه، مدام تعادل خود را باز یابی. سیاست به مثابه ایدئولوژی و مبتنی بر غایات مقدس، که سوار قطار شویم و به گذشته‌ای سفر کنیم تا به خانه‌مان برسیم، گمان می‌کنم معنایش را دیگر از دست داده است. ✍️از متن گفت‌وگویی با محمدجواد کاشی که به مناسبت انتشار تازه‌ترین کتاب او «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک انسانی» انجام شده است. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 18 июл.4 06027

    📍نسخه‌ی خانگی به جای نوشداروی فرنگی به گفته‌ی آیزایا برلین، اقلیت بسیار کوچک نخبگان روس با دیدن وضع اسفبار کشورشان خواه‌ناخواه دستخوش عذاب وجدان می‌شدند، اما هیچ راهی برای اصلاح امور پیش پای خود نمی‌دیدند. به همین دلیل بسیاری از تحصیل‌کردگان روس به وعده‌های آرمان‌شهری امثال هگل و مارکس دل خوش کردند. نظریاتی چون «پیشرفت تاریخ» به آن‌ها تسلای خاطر می‌داد که تمام ملت‌ها، از جمله ملت خودشان، ناگزیر به سوی نظم و هماهنگی آرمانی پیش می‌روند. در همان حال، نخبگان روس با مشاهده‌ی تفاوت‌های فاحش کشور خودشان با کشورهای غربی به این نتیجه می‌رسیدند که نمی‌توان به نوشداروهای فرنگی امید چندانی بست و برای علاج امراض خانگی باید داروی خانگی تدارک دید، فلاکت مردم روسیه را نه سوسیالیسم شفا می‌دهد و نه لیبرالیسم. با همین واقع‌بینی و دوراندیشی بود که شماری از متفکران روس از جمله هرتسن، تولستوی، بلینسکی (منقدی که در چرخشی مشهور به انفعال هگلی پشت کرد و مبارز نستوه مکتب انسان‌گرایی شد) و همچنین رهبران جنبش پوپولیسم تیغ تیز نقدهای ویرانگر خود را برافراشتند و به تمامی آموزه‌های جبرگرا، چه از اردوی چپ و چه از اردوی راست، تاختند. هیچ‌یک از مکاتب غربی، که می‌کوشیدند آدمیان را جملگی در یک قالب واحد بگنجانند یا جهنم امروز را مقدمه‌ی دیالکتیکی بهشت فردا بخوانند و مصائبش را توجیه کنند، از حملات متفکران روس در امان نماندند. به گفته‌ی برلین، کاراترین روش انتقادی این متفکران را می‌توان در نوشته‌های تعلیمی تولستوی دید: «عادت به طرح پرسش‌هایی به غایت ساده و در عین حال اساسی که عمداً به صورت عریان و بی‌پیرایه بیان می‌شوند و قلب مسئله را نشانه می‌گیرند و بسیار ژرف‌تر از تأملات متفکران معتدل‌تر و عینی‌تر قضایا را می‌شکافند.» مثالی از این شیوه، که برلین بارها آن را نقل می‌کند، خاطره‌ای است از هرتسن. روزی لویی بلان، سوسیالست فرانسوی، در باب این مسئله موعظه می‌کرده است که زندگی یک تکلیف اجتماعی بزرگ است و انسان همواره باید خود را فدای جامعه کند. هرتسن حرف او را قطع می‌کند و می‌پرسد: «چرا؟» ــ‌ بلان گفت: «منظورت چیست که چرا؟ مگر هدف غایی انسان چیزی جز سعادت جامعه است؟» ــ گفتم: «آخر اگر همه فداکاری کنند و کسی از زندگی لذت نبرد که این غرض حاصل نمی‌شود.» ✍️از متن مقاله‌ی یک «انقلابی بی‌تعصب» به قلم آیلین کِلی که با ترجمه‌ی راضیه خشنود در بخش ویژه‌ی بررسی اتدیشه‌ی آیزایا برلین در اندیشه پویا ۱۰۱ منتشر شده است.

  • 18 июл.3 7119

    📍ترجمه‌ی مقالاتی در نقد و بررسی اندیشه‌ی آیزایا برلین در شماره‌ی ۱۰۱ اندیشه پویا ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 14 июл.2 64035

    📍باید از این شهر بروم… شهر به شدت تروماتیک و آسیب‌زده است. برنامه‌ای برای تاب‌آوری آن‌هایی که مستقمیم متأثر از فاجعه بوده‌اند و افراد عمومی شهر وجود ندارد. در ماه اول پس از این بحران، با افزایش تقریباً ۲۵ درصدی آمار خودکشی نسبت به میانگین سالانه مواجهیم. حدوداً شصت اقدام به خودکشی در آن شهرستان وجود داشته که شش موردش موفق بوده است. یکی از اقدام‌های خودکشی از خانواده و نزدیکان یکی از شهدا بوده است. روایت آدم‌هایی که در محله‌های دیگر شهر بودند حکایت می‌کند که بچه‌های دانش‌آموز بسیاری از مدرسه، از انفجار، از همه ‌چیز می‌ترسند. یکی از خانواده‌ها که مینابی و کاملاً مذهبی است، می‌گوید: «من باید از این شهر بروم، نمی‌شود این‌طور در این‌جا زندگی کرد.» او دو دختر دیگر دارد و می‌گوید در این شرایط حال همسرش همیشه بد است.در این موقعیت که نامش را «رها‌شدگی» آدم‌های آسیب‌دیده می‌توان گذاشت، کسانی که زخم روحی و روانی خورده‌اند، بی‌حصار و بدون مراقبت رها شده‌اند. میناب در معرض هجوم بی‌حساب گروه‌های امدادی و مددکاری و مشاوره‌ای قرار گرفته است. تراپیست‌هایی می‌آیند که فرهنگ میناب را نمی‌شناسند، زبان محلی نمی‌دانند و تفاوت‌های فرهنگی بین گروه‌های مختلف را تشخیص نمی‌دهند. مدیریت بحران در میناب در کلیتش به مدیریت تدفین، پیداکردن، شناسایی و تدفین شهدا تقلیل پیدا کرده است. زخمی‌ها، دانش‌آموزان و معلمانی که سالم ماندند، به حال خود رها شده‌اند. گروه‌های مدعی مشاوره برای بازماندگان می‌گویند: «وقتی که این‌جا را ترک کنیم، آنلاین برای‌شان مشاوره می‌دهیم.» به‌نظر می‌رسد که شهر از لحاظ زیرساختی کفایت لازم برای مدیریت این حجم خانواده‌های زخم‌خورده را ندارد. عمق و ابعاد زخم‌ها بسیار بیش‌تر از آن است که تصورش را بتوان کرد. تصور کنید که در یک شبکه‌ی خویشاوندی نزدیک، دوازده دانش‌آموز نزدیک به یک فرد در یک مدرسه شهید شده‌اند، یا پدری دو دخترش را همزمان از دست داده است. دانش‌آموزی که از کلاس دوازده نفری‌اش هشت نفر شهید شده‌اند، کل جهان اجتماعی‌اش متلاشی شده است. بار روانی و زخم فردی و جمعی فاجعه بسیار سنگین است. فقدان برنامه برای مواجهه با این ترومای فردی و جمعی، فاجعه را به برگزاری آیین‌های سوگواری تقلیل داده است. گویی کشته‌شده‌ها مهم‌تر از بازمانده‌ها هستند. ✍️از متن روایتی بر اساس پژوهش میدانی در مدیریت بحران فاجعه‌ی مدرسه‌ی شجره طیبه میناب. به قلم جبار رحمانی، جامعه‌شناس. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 13 июл.2 58224

    📍باورم نمی‌شود که تو هم… جدل‌های امروز در مورد جنگ و چیزهای دیگر، من را یاد دعواهای سیاسی خانوادگی‌مان در دهه‌ی شصت می‌اندازد. همه‌ی اعضای فامیلِ بزرگ، جمعه‌ها برای ناهار جمع می‌شدیم در خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگ. به احترام بزرگ‌ترها و برکت سفره سر ناهار بحث سیاسی شروع نمی‌شد. بعد ناهارْ سینی چای که از راه می‌رسید، بحث‌ها هم داغ می‌شد. صداها بلندترمی‌شد. یکی درِ اتاق را می‌کوبید. دیگری مجلس را ترک می‌کرد. آن‌یکی وسط بحث غش می‌کرد. ما بچه‌ها برایش آب‌قند می‌آوردیم. یکی دیگر را روی کاناپه دراز می‌کردیم و با بادبزن حالش را جا می‌آوردیم. آخر سر هم با اوقاتی تلخ موقع خداحافظی یک باجناق به باجناقی دیگر می‌گفت امیدوارم تا جمعه‌ی آینده فکرت را به کار بیندازی، فعلاً برو کتابِ فلانی را بخوان. تا هفته‌ی بعد با هم حرف بزنیم. امروز بعد از این‌همه سال دوباره شاهد همان بحث‌های تندوتیز هستیم. چهل سال است در یک چرخه زندگی می‌کنیم. خانواده‌ی بزرگ خویشاوندان جایش را به گروه‌های کوچک‌تری از دوستان داده است. همه‌چیز با جمله‌ی «باورم نمی‌شود که تو هم...» یا «تو که خودت قبلاً...» شروع می‌شود. این وقت‌ها یاد عنوان کتاب جولین بارنز می‌افتم: نظرم عوض شد! یا حرف من دوتاست! گاهی قبل از این‌که وارد جمعی بشویم، به گوش‌مان می‌رسانند که دوستی طرفدار جریانی شده که با سلیقه‌ی ما نمی‌خواند. خیلی هم متعصب است. مواظب باش چیزی نگویی. سر بحث اگر باز شود حالاحالاها بسته نمی‌شود. در این مواقع سکوت شرط عقل است. کلاً این روزها با احتیاط و وسواس بیش‌تری نظرم را در جمع دوستان مطرح می‌کنم. مطمئنم اگر بعضی از این دوستان حرف دلم را بشنوند، تکفیرم می‌کنند. طردم می‌کنند. ترکم می‌کنند. در پالت سیاه تا سفید جامعه‌ی ایرانی، نوسان خاکستری‌ها بی‌شمار است. تکلیف دو سر طیف که همیشه معلوم است؛ یک سر سیاه، یک سر سفید. ما می‌مانیم و خاکستری‌های چند شماره کم‌رنگ‌تر و پررنگ‌تر از ما.   ✍️از متن روایتی به قلم فیروزه خسروانی، مستندساز. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya

  • 12 июл.2 49224

    📍باید شجاعانه برای صلح جنگید ایران فقط ایرانِ دلواپسان توافق نیست، ایرانِ دلواپسانِ جنگ و تحریم نیز هست. این مملکت، مملکت دلواپسان نیست، مملکت نومیدان نسبت به آینده نیز هست. نباید و نمی‌شود سخنگویان دیپلماسی دغدغه‌شان محدود و منحصر در رفع نگرانی دلواپسان توافق باشد و بخش بزرگی از جامعه را که امید به توافق و صلح دارد، نادیده بگیرند. ساختن آینده‌ی کشور نیازمند افق‌گشایی، اعتمادسازی و رونقِ امید است. با تکذیب‌ها و روی سخن فقط با دلواپسانِ توافق داشتن، با احتیاط‌های زیاده و پنهانکاری در معرفی آینده‌ی پس از تفاهم، جماعتی دلواپس توافق را شاید امیدوار کرد، اما امید جامعه‌ای قربانی خواهد شد. چرا به بهای آرام و رام کردن دلواپسان توافق، امیدی را که می‌تواند سرمایه‌ی اجتماعی بسازد دریغ کنیم و از انتخابِ صلح، سرمایه‌ی اجتماعی نسازیم؟ چرا جامعه‌ی نومید را امیدوار به آغاز عصر جدیدی نکنیم و نگوییم که پس از جنگ، راه عزت ملی ما از توسعه می‌گذرد و توسعه نیازمند صلح و آشتی با جهان است؟ جامعه‌ی ایران سهم خود از مقاومت در جنگ را پرداخته است و صلح می‌خواهد؛ از دهه‌ها تحریم و تورم خسته است و روابط عادی با جهان می‌خواهد؛ نومید است از دهه‌ها شعارزدگی که حصلش فقر و فقیر شدن بیش‌تر بوده است و بازیابی کرامت انسانی ازدست‌رفته‌ را می‌‌خواهد. چرا احتیاط در برابر تندروهای مخالف توافق آری، اما پاسخ به نگرانی‌ها و دلواپسی‌های جامعه‌ای قربانی جنگ و تحریم نه؟ باید از مذاکره و توافق، از صلح با شجاعت و جسارت دفاع کرد. در دفاع از صلح، نباید گزیده و به‌احتیاط سخن گفت. باید شجاعانه برای صلح جنگید و از صلح دفاع باید کرد، چه به نام، چه به ننگ.   ✍️از متن دیباچه‌ی شماره‌ی ۱۰۱ اندیشه پویا به قلم سردبیر، رضا خجسته‌رحیمی ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya