بادبادکِ آبے
Статистикаاینجا، پناهگاه حرفهاییست؛ که بلند گفته نمیشوند.💙 . . CREATED ON (•2024/5/4 •)
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 25
- Всего постов
- 249
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 165
- 1/48двое суток
- 189
- 1/72трое суток
- 203
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
پنجسال از آن روزی که میگفتند: «طالب هر جا را بگیرد کابل را گرفته نمیتواند.» گذشت.
خوشحالم از اینکه آدمی نیستم هنگامیکه در اندوهِ فراوان غرق بشوم با خود فکر کنم هیچچیز نمیتواند دیگر مرا خوشحالم بسازد. خوشحالی من گاهی در خیلی از چیزهای کوچک و جزئی خلاصه میشود که آنقدر ها هم به چشم نمیآیند. این شادیهای کوچک گاهی در کوچک ترین رفتار، ریزترین لبخندها و اندک ترین حرکات میباشد. در لحظاتِ خوب زندگی یعنی موقعی که هوا صاف است، وقتی آفتاب میتابد، وقتی شب میشود، وقتی ستارهها در کنار مهتاب میدرخشند، وقتی باد میوزد، وقتی درختها حاصل میدهند، وقتی گلها باز میشوند، وقتی صدایی دریا گوشهایم را نوازش میکند، وقتی کوههای بلند میبینم، و امثال اینها. چیزهایی که گاهی، فقط برای اندکی آدمها ارزش معنویی بالایی دارد. در کل برای من، طبیعت همیشه نمادِ خلقتِ شگفتانگیز خداوند و زیبایی بینظیر بودهست. #شهناز_بخشی
من از اهالی ای کاشهای بیثمرم اگر تو خستهای از من، من از تو خستهترم -آسید تقی سعیدی
دردِ دلی مراست که گفتن نمیتوان...
درد از طبیب گرچه نهفتن نمیتوان دردِ دلی مراست که گفتن نمیتوان... - شیرازی
برای صحبت و سوال. https://telegram.me/BitChats1Bot?start=sc-xcRqim9kL0
آشفته و اندوهگین به نظر میرسید.
«بیا نقش هایمان را عوض کنیم؛ تو منتظر بمانی و من برنگردم!» -محمود درويش
من شاعری بدون شعرم!
شب شد، پتو را سر کشیدم و گریستم. برای هر آنچه در دلم بود؛ و به زبان آورده نتوانسته بودم. برای هر آنچه که ماند، به زخمِ قدیمی تبدیل شد، جاگیر شد، و از دلم هیچگاه نرفت. برای زخمهایی که در بدنم مانندِ پرندهای آشیانه ساختند، نفس کشیدن و زندگی کردند. اندوهم را نگاه میکنم، تاسفی از روی خستهگی سر میکشم، و بیحوصله چشمانم را میبندم. حقیقتش اینست که دلم از اندوه پر است، و چشمانم از گریستن خسته… میخواهم از قلبم بگویم که از صبر کردنِ بیشتر، لبریز شده است. اما هنوز میتپد، و دارد بدنم را زنده نگه میدارد. هنوز ایستادگی میکند و مقاوم است. و باور دارد؛ همهچیز میگذرد… و هیچغمی ماندگار نمیماند. #شهناز_بخشی
видео или голосовое, без подписи
ستارههای بنفشِ شب در ناخونهایم نفس میکشند. #شهناز_بخشی
видео или голосовое, без подписи
برای انگشتانِ ظریفش باز کردن درِ یک بطری دشوار بود و گشودن دروازههای جهانی دیگر آسان… -علیرضا قاسمیان خمسه
هی مینویسم از تو اما حیف شاعر نیستم -فاطمه قنواتی
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
صحبت ما از اندوه بود؛ چیزی که به شکل عجیبی در درون ما ریشه دوانده بود، و باعث میشد حس کنیم مریض هستیم. داشت با حرفهایش در دل امید میکاشت. این را به حرف های خود اضافه کرد: «میدانی یک جایی خوانده بودم که میگفت: “وقتی اندوه عمیق میشود؛ به قلب رسوخ میکند و باعث میشود حفرههای عمیقی ایجاد شود.” حال باور ات میشود خداوند این حفرههای عمیق را برای چه میسازد؟» در سکوت فرو رفته بودم و لب نزدم. بعد ادامه داد و گفت: «چون در آن حفرههای عمیق خوشبختی و خوشحالی جا میگیرد. شاید بپرسی “چطور؟”. اندوه هر قدر در قلب جا خوش میکند و عمیق میشود؛ خداوند عمق آن را برای خوشحالی نگه میدارد. هیچچیزی دایمی نیست ولی اینکه حفرههای عمیق قرار است با خوشحالی پر شوند، عجب انسان را امیدوار به زندگی میسازد. پس باید به این باور باشیم که خداوند در پسِ هر چیزی که ما «شر» فکر میکنیم یک “خیر” عظیمی افکنده است.» #شهناز_بخشی
خدایا شکرت!💘
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارهگانم امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم