مخفیگاه من
Статистикаاینجا مخفیگاه منه؛ جایی امن برای خوندن، دیدن و شنیدن بادیگارد درونیم!
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 583
- 1/48двое суток
- 668
- 1/72трое суток
- 720
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گیج و منگ، با احساس شدید سنگینیِ شیشهخوردههای قلبِ ترکیدهت و پاهایی که انگار به زور دارن باهات راه میان، خودتو هرجور شده میرسونی به دستگیرهی درِ اتاقت. آخه اون لحظه هیچ آدرسی دقیقتر از خلوتت نیست؛ هرجا غیر از این بگردی، فقط دورتر میشی. اولش از حجم بالای شکستگی لرزه به تنت میاُفته و سگ سیاه افسردگی، کنج دیوار با آغوش باز منتظرته؛ اما زود دستوپات رو گم نکن، چشمهای کمجونِ خیست دارن کمکم یاد میگیرن چطور توی تاریکی ببینن. حواست باشه، سیاهیها دشمنت نیستن؛ این همون فرصتیه که دنیا بهت داده تا پشت درِ بستهی همین اتاق، با واکاویهای عمیقِ درونی به کشف نقاط کوری از خودت برسی که تا به حال بهشون نپرداخته بودی. شبها تا خودِ صبح کش میان و بعد از گریههای مُفصل، عینِ یه جنازه روی تخت از حال میری. ولی هیچکس قرار نیست بیاد بیدارت کنه، مگر اینکه خودت تصمیم بگیری از خواب ترسهات بپری. عیبی هم نداره؛ تو جسور بودی، قدم برداشتی، سقوط کردی، شکست خوردی تا دوباره از نو ساخته بشی. حالا به آینه نگاه کن، به نجاتدهندهت لبخند بزن و به وجود ارزشمندت افتخار کن.
In the coldest and the darkest skin And you glow inside the dream I′m in... 00:14 @makhfigaheman
همینه.
هنوز هم با وجود این سیاهیها، پُر از شجاعتم.
آروم بگیر؛ اونی که قرار بود نجاتت بده، تمام این مدت پشت نقاب خستگیهات قایم شده بود.
شاید دیگه وقتشه از سرِ راهِ خودت بری کنار، تا ببینی چقدر خوب بلدی پرواز کنی.
در جریانی که هرچی بیشتر از خودت فرار کنی، داری مسیرِ برگشتت به خونه رو طولانیتر میکنی؟
جهان با ساز کسی میرقصه که بلده ریتم خودش رو پیدا کنه و پاش وایسه. سازگاری، وقتی به قیمت گمکردن خودت تموم بشه، اسم دیگهی محو شدنه.
گاهی باید بزنی به دل ماجرا؛ نمیشه منتظر آمادهشدن بمونی.
و شب بسترِ آرامش بود، اگر این افکار خلاصم میکردن.
فرصت زندگی کردن همین یکباره و گاهی برای رسیدن به نور، چارهای جز جسارتِ انتخاب و دویدن نیست؛ حتی اگه پایان مسیر نامعلوم باشه.
People try and stop you, all the fates just watch you Dying just to know whether you’ll play your life like a game... 01:06 You know what you’ve always wanted to do But there’s one life for you... 01:34 @makhfigaheman
چند روز پیش لابهلای وبگردیهام، دنبال یه ویدئوگیم خوب برای عوض کردن حالوهوام در تایمهای آزادم میگشتم؛ تا اینکه امتیازات قابل توجه و نظرات مثبت کاربرها، منو رسوند به"007 First Light". اثری از سریِ آشنا و محبوب جیمز باند با روایتی اورجینال و کاملاً جدید از روزهای آغازینِ چگونگی تبدیل شدنش به مأمور ۰۰۷. تجربهش واسه من ترکیبیه از تماشای یک فیلم سینمایی اکشنِ ردهبالا و یک بازی سومشخص؛ جلوههای بصری خیرهکننده، موسیقی متن گوشنواز، گیمپلی هیجانانگیز و نگارش وسواسگونهی داستانش بدجور مجذوبم کرده. بازی فوقالعاده تروتمیزه و با شخصیتهاش هم بهراحتی میشه ارتباط گرفت. خلاصه که از انتخابش راضیام و فرای اون تصوریه که ازش داشتم.
امیدوارم بالاخره بشه؛ هر چیزی که دارین تو خلوتتون براش زمان میذارید و تلاش میکنید.
هرچی بیشتر فرو ریختم، عمیقتر ریشه زدم.
گاهی وقتها شکستن، تنها راه بیرون زدنِ پروانههای درونته.
خط بکش دورِ هرکسی یا هرچیزی که خش میندازه روی روانت.
به زمینخوردنم نخند؛ من فقط داشتم دورخیز میکردم واسه پریدن.
هر روز، هر شب، به خودم میگم نذاری استعدادهات حیف شن؛ میگی ولی کردی کلپس، تصویرت تار شد و قلبت افتاد از نفس. اما زهی خیال عبث! من از وسط این قفس، رد میشم از هرچی تلهس، تا باز بکوبم روو ضربِ هدف. گرد و خاک آرزوهام رو میتکونم، کارهای نیمهکاره رو از سر میگیرم و بیصدا برمیگردم به مسیری که بهش تعلق دارم.
اگه هیچکس حرفتو نفهمید، فدای سرت. بعضی کلمهها اونقدر باارزشن که قرار نیست به گوشِ همه برسن؛ خیلیهاشون باید فقط بین تو و آسمون بمونن.