مِیزاده
Статистика: فرزندِ مِی. مِیپدر، مُغلَق، آویشن. @maypedarr مِیپدر http://t.me/HidenChat_Bot?start=5385402207
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 83
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 352
- 1/48двое суток
- 403
- 1/72трое суток
- 435
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو ترسو و مردد بودی؛ و من نمیتوانستم بهجای دو نفر جسور باشم. ناشناس
ای امید! هیچ چیز چنان تو ما را فریب نداد... بختیار علی
«آنهایی که زیربنای همهچیز را اقتصاد میبینند، اینها انسان را حیوان میبینند. حیوان هم همهچیزش برای اقتصاد است؛ زیربنای همهچیزش اقتصاد است. الاغ هم زیربنای همهچیزش اقتصادش است.» روحالله خمینی
با این قیمت جدید بنزین (نرخ آزاد کرمان که گویا ۸۷ تومان شده) یک باک پنجاه لیتری بنزین بیش از ۴ میلیون تومان میشه. معادل حدود ۲۵درصد حقوق ماهانه (۱۶ تومن پایه) است. فقط یک باک. کسانی که در باب ارزانی بنزین در ایران حرفهای مسخره میزنند، بروند و این نسبت رو…
ما که پیر شدیم..
روز جهانی جوان، به آنها که برای همیشه جوان ماندند، مبارک...
اینکه میگویند زن مطیع مرد باشد خیلی خندهدار است از کِی تا حالا خالق باید مطیعِ مخلوقِ خودش باشد؟ ناشناس
اگر میتوانستم زمان را به عقب برگردانم، هیچچیز را درست نمیکردم، فقط آدم هارا زودتر ترک میکردم همان اولینباری که نشان دادند چه کسانی هستند. ناشناس
فقط دیوانهها و تنهاها میتوانند خودشان باشند. آدمهای تنها کسی را ندارند که راضیشان کند، و دیوانهها هم برایشان مهم نیست که دیگران را راضی کنند یا نه. چارلز بوکوفسکی
تو را همانند بوییدن یک کتاب دوست دارم؛ زیرا که من برای پیدا کردنِ تو صفحههایِ زیادی را گشتهام. گوئَن آکگون
اینجا تمامِ گورستانها جوان اند... گویی که به کاشتِ بذری مشغولی! منّان اکبری پ.ن: هفتماه گذشت.
برخی از ما فکر میکنیم دوام آوردن قویترمان میکند، امّا گاهی قدرت در رها کردن است. هرمان هسه
اندوه، چون بویی تحملناپذیر بود که از زمان زادنم از هر اتاق تازهای، یعنی از هر اتاقی، به مشامم میرسید: در آنی که معمولاً بهسر میبردم، خودم حاضر نبودم، فکر در جای دیگری بود و به جای خودش فقط عادت را مینشانید. مارسل پروست درجستجوی زمان از دست رفته
بله من کار میکنم و اتفاقا خیلی هم کار میکنم؛ از صبح تا شب، کتاب هم میخوانم، ساز هم میزنم، گاهی هم نقاشی میکنم. اینقدر خودم را خسته میکنم تا به جز خواب حرفی با شب نداشته باشم. میدانی به نظرم تنهاییِ معاصر همین شکلیست؛ اینقدر سرت را گرم کنی تا شاید آن کس که بیرون از خودت ساختی بتواند آدمی که درونت رنج میکشد را فراموش کند. مانی پیانیست کور
گاهی فکر میکنم تمام این سالها را برای ساختن تصویری بینقص از خودم هدر دادهام؛ حالا که همه چیز فروریخته، تازه میفهمم چقدر در ویرانهها، آزادی بیشتری وجود دارد، منِ جدید، نه شیشهایست که بشکند، و نه دیواری که فرو بریزد. من از جنس «هیچ» شدهام، و هیچ چیز نمیتواند به «هیچ» آسیب بزند! ناشناس
مردی که پولی ندارد و زنی که از زیبایی بهرهای نبرده است، جهان را آن گونه که هست میبیند؛ بیپرده، بیتعارف، و عاری از هرگونه توهم. فئودور داستایفسکی
میخواهم مغازهای راه بیاندازم و خواب بفروشم. خوابهای خاص هم نه، همین خواب معمولی را. از پریشب فکرم مشغول این ماجراست که اگر خواب، هزینهی مادی داشت، چقدر پول بابتش میریختیم؟ اصلاً یک خوابِ نرمالِ شبانه، چقدر میارزد؟ صد هزار تومان؟ چهارصد میلیون تومان؟ ارزشش چقدر است؟ ناشناس
درکم کن. دنیای من یک دنیای عادی نیست. من جنون خودم را دارم. من در یک بُعد دیگر زندگی میکنم و برای چیزهایی که روح ندارند وقت ندارم. چارلز بوکوفسکی
من یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع بعد از ظهر عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر دوازدهم یا چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمیشد! ایرج پزشکزاد دایی جان ناپلئون
رادیو هوداد و شرکا – اگر زنده بمونم