- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 101
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 102
- 1/48двое суток
- 116
- 1/72трое суток
- 126
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نقدِ آینهای وِل بده، آقا! گیر نده! زبانِ سرخ سرِ سبز میدهد بر باد؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گاه در میانهٔ کارهای روزانه، اندیشهای ناگهانی، چون نسیمی بر ذهن میوزد و آدمی را به بازنگریِ رفتارِ خویش میخواند. این روزها چنین نسیمی مرا به تأمل در شیوهٔ گروهگردانی و کانالداریام در تلگرام واداشتهاست، بهویژه دربارۀ آن شکلکهای کوچک که گاه بیش از هزار واژه معنا میآفرینند. پیشتر شکلکهای تأیید و تمجید را آزاد گذاشته بودم و شکلکهای مخالفت را بسته بودم و این رفتار را با دو دلیل توجیه میکردم: نخست، بیمِ آنکه گروه به میدانِ آزارگری بدل شود و برخی از اعضا، بنابر علتهای درونی و شخصی، رگباری از دیسلایک بر پیامهای دیگر اعضا زنند تا آنان را به سکوت یا خروج از گروه وادارند؛ دوم، این باور که مخالفت باید با دلیل همراه باشد، نه با ثبتِ یک شکلکِ به زعمِ خودم آزاردهنده. اما اکنون که در آینهٔ خویش دقیقتر مینگرم، میبینم این دلایل شاید در گروه پذیرفتنی باشد، اما برای کانال به دور از منطق است. اگر خود را بردبار و نقدپذیر مینمایانم، چرا باید از آشکار شدنِ مخالفتِ افراد بهشکلِ دیسلایک بر فرستههایم بیم داشته باشم؟ این رفتار، بیش از آنکه نشانی از بزرگمنشی باشد، سایهای از خودبزرگبینی را آشکار میکند؛ گویی آرامشِ دیگران را سلاح در نظر گرفتهام تا از خودم هزینهای ندهم و چهرهای آراستهتر از آن چیزی که هستم بنمایانم. دربارۀ دلیلِ دوم نیز باید پذیرفت که «بایدی در کار نیست»؛ زیرا بسیاری از مخالفان فرصتِ نوشتن در همان پایانِ مطالعۀ فرسته را ندارند و دیسلایک را بهجای سخن مینشانند. ازاینرو، شاید شایستهتر آن باشد که یا همۀ شکلکهای رایج و عرف را فعال بگذاریم، یا آنکه همگی را ببندیم تا رفتارمان روشن، بیابهام، و سازگار با ادعامان باشد. امید دارم روزی فرارسد که پشتیبانیِ تلگرام هویتِ شکلکزنندگانِ کانالها را نیز آشکار سازد، چنانکه اکنون تنها در گروهها چنین است. و در پایان، از خداوند میخواهم که همۀ ما را در راهِ راستی و روشنبینی قرار دهد و استوار بدارد. #دیسلایک #دیس_لایک #لایک
همه چی به وقتش قشنگه … جملههایی که بیشترِ رانندهها روی شیشۀ عقب یا روی سپر یا جایی نزدیکِ لبۀ صندوقعقب مینویسند بیانگرِ باورهای مهم و درددلشان است. اینگونه رانندههای پشتنویس غالباً از طبقۀ متوسط به پایینِ جامعهاند؛ تا کنون ندیدهام رانندگانِ بالاشهرنشین اینچنین جملههایی روی شیشهشان نوشته باشند. نهایت آنکه خلافترین و شرترین بالاشهرنشین تصویرهای پلیبوی و خرگوشِ گوشدراز و دو آدمِ لولخورده در هم در غروبِ خورشید و تصویرِ ساحلِ لوس آنجلس بر شیشه چسبانده باشد یا آنکه جملۀ انگلیسیِ اینچنینی نوشته باشد: Becoming one percent better everyday. اینکه راننده سخنِ اصلیاش را اینگونه بیان میکند دوست میدارم. بیشترِ اینگونه جملهها، یا کاونده و بیانگرِ حالِ آن لحظهام بوده، یا آنکه بعدتر مرا عمیقاً به فکر فروبرده. این جمله نیز از آن نوعِ اول است. این جمله دقیقاً احوالاتِ احساسیام را نشانه گرفت. چند روز پیش از آنکه اینچنین خودرو با اینچنین جملهای را ببینم، طیِّ چند بار واگویه، اذعان کردم که مالکِ دلنوشتۀ دو سه هفتۀ پیشم، چه خوش وقتی به زندگیام قدم گذاشت. شاید چنانچه چهار پنج سال جلوتر یا حتی جلوترتر از آن چهار پنج سال به باغِ قلبم میآمد، در عالمِ بچگیمان میماندیم و قدرِ درونِ پاک و احساساتِ نابمان را نمیدانستیم. اکنون سردوگرمچشیدۀ روزگاریم، اکنون بهخوبی میتوانیم بینِ نقش بازی کردن و دلی رفتار کردن تمایز قائل شویم. میانِ تمامِ رانندگانِ خودروهایی که پشت و عقبتر از خودروی موردبحث در ترافیک و حرکت بودند، تنها من بودم که عمقِ این شیشهنوشت را با پوست و گوشت و استخوانم درک کردم. امیدوارم برای شما نیز همه چیز به وقتش برسد. #راننده #خودرو
видео или голосовое, без подписи
|ترانهسرا: شاهینِ نجفی و مزدکِ نظافت نامِ ترانه: «۲۰۹» از آلبومِ «سیگما» آهنگساز: شاهینِ نجفی تنظیمکننده: شاهینِ نجفی خواننده: شاهینِ نجفی تاریخِ انتشار: ۲۶ تیرِ ۱۴۰۱ شمسیخانوم| تاریخِ انتشارِ ترانۀ ۴۱ ۹ مردادِ ۱۴۰۵، ۳۱ ژوئیۀ ۲۰۲۶ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو که میشناسی دردِ تو شعرامو تو که میفهمی معنیِ ایهامو تو که با رنج کشیدی بدنِ زخمیمو تو که دیدی یهشبه برفِ رو موهامو بدنم مهلکۀ شیهۀ شلاق شد من اگه خسته شبیهِ تنِ ایران بودم من اگه لحظۀ پایانیِ انسان بودم خاطراتِ تو منو زنده نگه داشت هنوز وسطِ بیتوترین نقطۀ زندان بودم که به یادِ تنِ گرمِ تو تنم داغ شد با لبات فاتحۀ هر غمیو میخونم من به آرامشِ وحشیِ چشات مدیونم یه پناهندۀ ترسیدۀ تنهام اما پشتِ مرزِ تنِ تو تا به ابد میمونم منو از این غمِ جاوِدانه آزاد کن تو که باشی پیشِ من، خنده به دردا میزنم حتی اون لحظه که از شکنجهها جون میکنم تو دلیلِ سبزِ ریشهمی تو خاکِ این کویر چرا خم شه قامتم، زرد بشه روحوتنم؟ که جوابِ موندنم ارّه سرِ ساق شد اگه فردایی باشه، من با تو میسازم بُردِ من وقتیه که به تو میبازم توی این روزای شوم، شده کلِ آرزوم روزِ آزادی بیاد، حبس بشم تو بغلت بینِ دستات برسم به اوجِ پروازم #آزادی #شاهین_نجفی
видео или голосовое, без подписи
✍ سید امیرِ سبحانی ⏱ ۱۱ دی ۱۴۰۳ در ردِ «همهجا گفتارینویسی به گفتارِ رایج در تهران» «شیرازقشنگو» یعنی «شیرازقشنگه». آن «و» /u/ در لهجۀ شیرازی، در حکمِ «معرفهساز» است. اینکه گفتهاند در گفتارینویسی، جملۀ مثلاً «کتاب را خریدم» را بهصورتِ «کتابو خریدم» ننویسید چون غلطِ رسمالخطی است، شوخی است. چرا باید همۀ مردمِ ایران به گفتارینویسیِ پایتختنشینان عمل کنند تا فتوایِ غلط بودنِ «کتابو خریدم» را هم بپذیرند؟ رسمالخطِ گفتاریِ «کتابو خریدم» درست و فهمیدنی است. «کتابو» هم برایِ تهرانیها، و هم برایِ شیرازیها معنادار است، اما با اندکی اختلافِ تلفظ. «کتابو» در گفتارِ تهرانیها و شیرازیها، همان معنایِ معرفه را دارد. رسمالخطِ «کتابو» را: ۱. شیرازیها /ketābu/ میخوانند؛ یعنی همان «کتابه» یا «کتابَه رو» در گفتارِ تهرانیها؛ ۲. تهرانیها /ketābo/ تلفظ میکنند؛ گروهِ مفعولی و رسمیِ «کتاب را» را در گفتار، /ketāb ro/ هم ادا میکنند. هردوشان در گفتارِ تهرانیها معرفه است؛ «کتاب»ـی که بینِ دو تن، شناس است و شنونده و گوینده میدانند که دربارۀ چه کتابی صحبت میکنند. با تماماً گفتارینویسی موافق نیستم؛ اما در دیالوگهایِ نمایشنامههایی که قرار است به معیارِ گفتارِ پایتخت نوشته یا ترجمه بشود و در ترانهنویسی به معیارِ گفتارِ پایتخت، ناچاریم که واژهها را بشکانیم. شکاندنِ واژهها در ترانههایِ تهرانی «رکنِ حفظِ وزن» است. نتیجه تا جایی که میشود، از شکاندنِ واژهها بپرهیزیم تا پیوندمان با متونِ کهن قطع نشود و تنوعِ لهجهای و گویشی از بین نرود. بشخصه «ناهار» مینویسم تا توجیه نشود که املایِ «ناهار» «نهار» (وعدۀ غذایی) هم تلفظ میشود. عزیزِ من، «نهار» دیگر تلفظ از لهجههایِ میهنمان است. «ناهار»ها مینویسم تا هم از اصالتِ املایی پاسداری کنم، هم هرکدام از هممیهنانم بنابر گویشِ خودشان آن واژه را تلفظ کنند. سری را که درد نمیکند چرا با دستمال ببندیم؟ و نکتۀ دیگر آن که شاید اگر شیراز پایتختِ میهن بود، آنوقت منِ تهرانی مجبور بودم که رسمالخطم را بنابر گفتارِ شیرازیها تنظیم کنم. #درستنویسی #درست_نویسی #صحیح_نویسی #صحیحنویسی #ویرایش #نگارش #واجنوشت #واج_نوشت #زبانی #ویرایش_زبانی #نکته #واژه #ویراستار #فاصله_گذاری #رسم_الخط #دبیره@vajnevesht
التماسِ تفکر!
видео или голосовое, без подписи
دوم مردادماه، سالگرد درگذشت احمد شاملو (۱۳۰۴-۱۳۷۹) #احمد_شاملو #مارگوت_بیکل @theapll
شماری از افراد ذاتاً دوستدارِ ایناند که سرشان به سنگ بخورد. این جماعت را در زیستتجربۀ خودمان غرق کردن، نهتنها پیامدِ مثبت نخواهد داشت، بلکه با ندیدنِ تزویرِ آدمهای سمی، سریعاً اکلیلی میشوند و زبان به ستایشگویی باز میکنند. گذشت آن زمانی که برخی مردم گوشِ شنوا داشتند. امروزه با زبانبازیها و ظاهرسازیها، همان مثلاً عاقلانِ بیخطا هم در دام میافتند. گوشهای بایست و تماشا کن! پس از مدتی در خواهی یافت که چه خوب کاری کردهای که سرِ انبوهی از صحبتها را باز نکردهای و نخواستهای فانوسِ راهِ اوها در میانِ جنگلِ وحشت باشی. دلیلی ندارد که للگیِ آدمها را کنی؛ خوبی که از حد بگذرد، نادان خیالِ بد کند. #پند #پندنوشت
تو را با تمامِ غلطهای املاییات است که دوست میدارم. تو را با تمامِ پیامهای گاهی بدونِ فعلت است که دوست میدارم. تو را با تمامِ پیامهای پر از واژههای بیگانهات است که دوست میدارم. تو را با تمامِ رسمالخطهای نامرتبت است که دوست میدارم. تو را برای خودت است که دوست میدارم. تو را برای بیآلایشیات است که دوست میدارم. تو قلعۀ فتحناشدۀ عشقی! و من همان فاتحِ جاوید و پاسبانِ این قلعه! من همان دیوارِ استواری که تمامِ تیروترکشها را به جان میگیرد تا نوشین عشقمان را در سلامت بدارد! تو دلیلی هستی برای شکرگزاری! تو تکهای هستی از پازلی اهورایی! تو را که دوست بدارم اهورامزدا را دوست میدارم! تو را که سپاس نهم اهورامزدا را سپاس مینهم! اهورامزدا ازآنکه سپاسنامکهایم را نخوانَد هیچ به دل نگیرد زیرا تو را، ازآنکه هدیهای از اهورایی، ارج مینهم! و این همان اهوراپاسیست! تو همان اهورایی، در جلوۀ الهۀ عشق! هیچ دروغ نشنیدهایم از آنکه «چشمانِ انسان دروغگو نیست و حقایق را در خود حمل میکند!» تمامِ بودگیات را از نگاهدزدیهایت است که درک کردهام! «آمدی، جانم به قربانت!» پس از سالها، مرا به التهاب کشاندهای آنهم در وانفسای جهانِ مادیپرست! جهانِ بر پایۀ سیاست! جهانِ از جنسِ صفر و یک! جهانِ از جنسِ سنجشِ کیسۀ زر! هر طرحِ لبخندت اکسیرِ جاودانگیست ازبرای من! تو، تنها و تنها شاد باش زیرا جهانِ شادی را آشیانۀ تو میخواهم! تو آمدی و مرا از بیبودگی، از بیمسیری، از حیرانی بر نقطۀ آغازِ باشندگی نشاندی! باشندگی در جهانِ وفا، مهر، دلتنگی! و من قدرِ تو را خواهم دانست تا لحظۀ مرگم! دوستت میدارم زیرا «جانِ» منی! #عشق_ورزی
امیرمحمدِ شیرازیان یکی از مترجمانویراستارانِ خوب و خوشذوق و ادیباند. ایشان معروفِ حضورِ بیشترِ ویرایشپژوهان و مترجمانِ نسلِنواَند. این فرستۀ معرفیآمیز را برای دوستانی که در مسیرِ ترجمه و ویراستاری نوگاماند، تازه از تنور درآوردهام. ←گویی گمنامیها به کانالهای تلگرامیِ شیرازیان رخنه کردند و سپس درهای آن را دوختند. اکنون ایشان کانالها را بازتأسیس کردهاند و فعالیتهای خود را از سر گرفتهاند. در معرفیِ «خوشهگاه»شان نوشتهاند: اینجا برای خوشههایی است که دوست میدارم. پس از نُه سال هرچه بود رفت بر باد فنا. اما دوباره خوشهها را گِرد میآورم. ١٢ تیرماه ١۴٠۵ گفتهاند کتابهای هر ناشر بیانگرِ افکار و اندیشههای مدیرِ نشر است. نمیدانم این گزاره در وانفسای فرهنگِ امروزه و جمعهبازارِ نشریات، تا چه اندازه میتواند جامۀ عمل پوشد. چنانچه ناشران در حرفهشان به فعالیتِ اقتصادیِ زرد آلوده نشده باشند و رسالتی را در برابرِ خود بینند، آثاری را منتشر میسازند که به محتوای آن آثار باورمندند یا نوعاً آنها را تقدیس میکنند؛ زیرا نمایانگرِ درون و جهانبینیِ خودشان است، همانگونه که شادروان علیرضا حیدری، بنیانگذارِ انتشاراتِ خوارزمی بود. ←من یک زمانی اینچنین آرزویی را در سر میپروراندم؛ یعنی آنکه جوازِ نشر بگیرم و آثاری را که به دیدِ خود مفید مییافتم، انتشار دهم. سرشار از ذوق و فکرِ نو بودم، اما بازارِ نشرِ ایران از دهۀ ۱۳۹۰ به این سو، آن بازارِ دهۀ ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ نیست که مبتدیترین ناشر نیز با انتشارِ دیوانِ حافظ و غزلیات و بوستان و گلستانِ سعدی و مثنویِ مولانا و شاهنامۀ بزرگمردِ ایران، حکیم ابوالقاسمِ فردوسی در شمارگانِ دههزارتایی و محتمل اندکتر، به نام و نان میرسید. نیز دلایلِ دیگری هم بود که مرا از صرافتِ آن آرزو انداخت. ←آن سالهایی که کارمندی جزء در تحریریۀ یک انتشاراتکتابفروشی بودم، کتابهایی را از بعضی ناشران میدیدم که حقیقتاً شایستۀ انتشار نبودند و صرفاً کاغذ را کشته بودند؛ زیرا یا ضعفِ محتوا داشتند، یا به فارسینویسیهای آبلهگون مبتلا بودند، یا آنکه محتواشان تکرارمکرراتِ ادبا و فیلسوفان و روانشناسان و دیگر دانشیانِ درگذشته بود. اکنون امیرمحمدِ شیرازیان آن مسیرِ عاشقانه را دارند طی میکنند و هدفِ خود را اینگونه به قلم آوردهاند: من رؤیایی دارم همیشه دلم میخواست نشر خودم را داشته باشم و کتابهایی را منتشر کنم که دوستشان دارم؛ با همان کیفیتی که فکر میکنم لایق خوانندهها و کتابهاست. سالها با این رؤیا زندگی کردم تا شاید روزی شرایط فراهم شود، اما مگر در این جغرافیای همیشهمتلاطم روز خوب از راه میرسد؟ این شد که در دل سیاهترین روزها که هزار بلا و مصیبت بر سرمان ریخته بود و در ناامیدی دستوپا میزدم دیدم دیگر جای صبر نیست. با خودم گفتم: «مگر عمر ما چهقدر است که دستبهکار نشوم؟» نشر اسب اینگونه زاده شد؛ برای انتشار داستانهایی گُلچینشده که دقیق و باحوصله ترجمه و ویرایش میشوند تا به زیباترین شکل ممکن به دست شما برسند و از خواندنشان لذت ببرید. این تازه آغاز راه است؛ فعلاً داستانها بهصورت آنلاین منتشر میشوند. به خودم و خوانندگانی که نشر اسب را انتخاب میکنند قول میدهم بهترین داستانها را با بالاترین کیفیتی که در توانم است منتشر کنم. بسیار خوشحال میشوم در این مسیر همراهم باشید؛ داستانهایمان را بخوانید و اگر دوستشان داشتید، به دوستانتان معرفی کنید. چنانچه دوست دارید در جریانِ فعالیتهای شیرازیان باشید، به هر دو کانالشان مراجعه کنید: خوشهگاه: https://telegram.me/Xusegah نشرِ اسب: https://telegram.me/asb_pub
видео или голосовое, без подписи
درود دومی ترجیح داره؟ درسته؟ من بچه ۱۳ ۱۴ ساله نیستم ۱۶ سالمه! من بچه سیزده چهارده ساله نیستم شانزده سالمه! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ درود. مهم «صفت»ی بودنِ عبارتِ پرسشیتان است. هر سه دبیره درست است. یک روش را برگزینید و در تمامِ متنتان به همان شیوه پیش روید: - من بچۀ سیزدهچهاردهساله نیستم، شونزده سالمه. (خودم این شیوه را میپسندم؛ چون اعدادمان بی«واو»ند».) - من بچۀ سیزده، چهاردهساله نیستم، شونزده سالمه. (بهتر است بهجای اسپیسِ بینِ «،» و «چهاردهساله» فاصلۀ نشکن/جامد درج کنید. فاصلۀ نشکن/جامد را در صفحهکلیدِ خودم، با کلیدهای Ctrl و Shift و Space اعمال میکنم.) - من بچۀ ۱۳، ۱۴ساله نیستم، ۱۶ سالمه. (کمتر پسندیده است.) #رسم_الخط
|ترانهسرا: بیژنِ سمندر نامِ ترانه: «خاک» از آلبومِ «گلِ پونه» آهنگساز: بیژنِ سمندر تنظیمکننده: منوچهرهِ چشمآذر خواننده: ستار سالِ انتشار: ۱۳۶۱| تاریخِ انتشارِ ترانۀ ۳۰ ۱۶ تیرِ ۱۴۰۵، ۷ژوئیۀ ۲۰۲۶ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اونجا که خاکش خاکِ خودم بود دیدی که راه رسید به بنبست اینجام که هستم آروم ندارم بازم باید بارِ سفر بست عجب چیزایی دادم از دست همیشه داغشون به دل هست خدا جون، آی خدا جون! منو انقد نَدُوون اینجا و اونجا نکشون باز اگه راهم بشه بنبست هستیمو یکجا میدم از دست خدا جون، بسه دیگه ما شدیم خسته دیگه نذار بپوسیم تو شهرِ غربت آی خدا جون، کاش خونهمون باز بشه راهش واسهمون به دردِ غربت نکردیم عادت #خاک
видео или голосовое, без подписи
بیشتر بخوانیم، کمتر بنویسیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گرامی از اینکه نقدم را بهنرمی پذیرفتید سپاسگزارم. این روحیه، در مسیرِ نویسنده شدن، سرمایهای ارزشمند است. بااینهمه، شفافسازیهایی را لازم میدانم. نخست آنکه در پاسخ به نقدِ اینجانب، جملهای عربی آوردهاید: «مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَیَّرَنی عَبداً» این جمله، در متنِ معیار، چنین نوشته میشود: «مَن عَلَّمَنِي حَرْفًا فَقَدْ صَيَّرَنِي عَبْدًا» شایانِ ذکر است آوردنِ جملۀ عربیای که در اعرابگذاری ضعف دارد، نهتنها بر اعتبارِ متن نمیافزاید، بلکه نشان میدهد نویسنده در زبانِ عربی نیز از دقتِ لازم بیبهره است. دوم آنکه نویسنده با نوشتنِ چنین نقلی (در بافتی که بخشِ فارسیاش دچارِ لغزشهای نگارشی و ساختواژی است) خواهناخواه اظهارِفضل میکند. آوردنِ عبارتِ عربی در پاسخ به نقدِ علمی و منطقیِ ویراستار این گمان را تقویت میکند که نویسنده خواستهاست ضعفِ نگارشیِ خود در زبانِ فارسی را با به خدمت گرفتنِ لغتهای زبانِ عربی، بپوشاند. پیامِ این نقلِ معروف در زبانِ عربی را میتوانیم به زبانِ وطنیمان و آنهم بهسادگی بیان کنیم. در پایان، میگویم که نقدم ناظر بر نبودِ فصاحت در قسمتهایی از نگارشتان است، نه بر شخصیتِ نویسنده. آنجا که نوشتهام «این گونه مصنوعینویسی دارد هر روز بیشتر سرایت میکند…»، به روندی ناپسند در زبان اشاره میکنم و به شخصیتِ نویسنده نمیپردازم. همچنین آنجا که پیشنهاد کردهام «پیش از انتشار، متن را به یکی دو فارسیدان بدهیم مطالعه کنند»، هدف نشان دادنِ مسیرِ حرفهای در درستنویسی و دقتِ زبانی است، نه تقسیمِ جهان به فارسیدان و فارسیندان. امید از اهورامزدا دارم شفافسازیهایم نویسندۀ جوانمان را از موضعِ دفاعِ احساسی و مزاح کردن دور سازد و به راهِ حرفهایتر شدن بَرَد. امیرِ سبحانی ۱۲ تیرِ ۱۴۰۵
یک روز در جلسات اول کلاس رانندگی که تا دلتان بخواهد ماشین زیرپایم خاموش میشد، یک خطای خیلی مضحکانه از من سر زد نویسنده «مضحکانه» را دوکارکردی پنداشتهاند: صفتی، قیدی. واژۀ موردبحث مانندِ واژۀ «ناشیانه» دوکارکردی نیست. این گونه بهکارگیریهای ناشیانه متن را غیرطبیعی و مصنوعی میکند. پسوندِ «ـا/انه» غالباً به اسم متصل میشود و سببِ توصیفِ چگونگیِ فعل است. ازاینرو بیاشکال بود اگر نویسنده «مضحک» مینوشتند و دقیقتر بود اگر «خطای خیلی ناشیانه» ثبت میکردند. این گونه مصنوعینویسی دارد هر روز بیشتر سرایت میکند. بیشتر و بیشتر و بیشتر دقت کنیم و پیش از آنکه چیزنوشته را انتشار دهیم، همان را به یکی دو فارسیدان بدهیم مطالعه کنند. #دستور #دستورزبان
#واج_نوشت #حبیب_یغمایی #شعر
نکتههای ویرایش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. «سقوط» یا «افتِ شدید»؟ ایتالیاست که سقوط کرده؛ چهار دوره قهرمانی داره و چهار دورۀ متوالی هم غایبه. ۲. چرا بهجای واژۀ زمختِ «مورد»، «شکست» ننویسیم؟ ۳. تیکۀ «در سه دورۀ اخیر رخ دادهاست» مبهمه. جامِ جهانیِ ۲۰۲۶ هنوز تموم نشده. منظورت ۲۰۲۲ و ۲۰۱۸ و ۲۰۱۴ه؟ تا اونجا که دانشِ فوتبالیم قد میده، مانوئل از ۲۰۱۴ به این طرف، دروازهبانِ اولِ تیمملیِ آلمان بوده. ۴. این بخشِ که این دومین بدترین رکورد تاریخ مسابقات برای یک دروازهبان است، پس از آنتونیو کارباخال از مکزیک با ۱۰ بازی دیگه نوبرشه! آقا، خانوم، مگه ما خوانندهها رو هوشِ مصنوعی فرض کردی؟ ۵. پشتسرِ هم اومدنِ دوتّا واژۀ «دومین» و «بدترین» منطقاً غلط نیست، اما بدخونی به وجود آوُرده که اینم از ضعفِ خطِ فارسیه. ما فارسیزبونا عددای ترتیبی رو بدونِ سکتۀ پایانی، و بهروانی میخونیم. میخونیم دومین کتاب، دومین گوسفند، دومین استاد، و نَه دومین، بدترین. میگیری چی میگم، مجید جان؟! #ویرایش